#فلسفه™️
معنای هرمنوتیک
واژه «هرمنوتیک» (hermenneutic) از ریشه یونانی" hermeneuien" است که آنرا به معنای«تأویل» باز گرداندهاند.
این واژه در قرون وسطی به معنای هنر یا دانش تفسیر و فهم کتاب مقدّس بود. شلایرماخر آن را عبارت از روش فهم مطلق متون دانسته است و دیلتای به معنای روششناسی علوم انسانی پنداشته است.
هیدگر آنرا در هستیشناسی به کار گرفته است و گادامر، این کلمه را برای هستیشناسی فهم به خدمت گرفته است.
تاریخ هرمنوتیک
تاریخ هرمنوتیک را سه دوره دانستهاند:
کلاسیک
رواج اندیشه پروتستانتیسم و بالا گرفتن نهضت اصلاح مذهبی در قرن ۱۶م. و از میان رفتن مرجعیت کلیسای رم در تفسیر کتاب مقدّس، نیاز به تنظیم قواعدی برای تفسیر را آشکار ساخت.
چون در این دوره معتقد بودند که فهم حقیقت ممکن است، هرمنوتیک در پی آن بود تا روشی برای تفسیر کتاب مقدّس پیش کِشد و ابهام را بزداید.
رمانتیک
هرمنوتیک جدید با نظریّههای شلایر ماخر، از روش فهم متون مقدّس به روش فهم مطلق متون ادبی مبدّل گشت. او بر آن بود که «فهم»، امری طبیعی و عادی نیست؛ بلکه «بدفهمی» است که عادی و طبیعی است. و هرمنوتیک، وسیلهای برای پرهیز از بدفهمی است که از فاصله زمانی میان مفسّر و متن سرچشمه میگیرد.
فهمِ معنای نهایی متن ناممکن نیست. برای رسیدن به آن باید افزون بر فهم دستوری متن، به فهم روانشناختی ذهنیّت مؤلّف متن نیز پرداخت و اندیشه او را بازساخت.
فلسفی
نظریّههای هیدگر، هرمنوتیک فلسفی را آغاز کرد و به جای روش فهم، به درک معنای هستی روی آورد. در نظر هیدگر، فلسفه حقیقی باید معنای هستی را به فهم آوَرَد و این هدف، از گذر تحلیل پدیدار شناسانه وجود انسانی به دست میآید.
هستی انسان از دو طریق بر انسان آشکار میشود: نخست از طریق احوال و احساسات و دیگر، از طریق فهم.
فهمیدن، امکان رسیدن و شدن را فراهم میآورد. پیش فرضها و تفسیرهایی که از وجود انسان داریم، در تفسیر متون دخیلاند. زبان، ابزار بیان نیست؛ بلکه نمود هستی است و واژگان را معانی ثابت و واحدی مستقل از کاربرد و استعمال آنها نیست.
گادامر از هرمنوتیک فلسفی هیدگر پیروی کرد. هرمنوتیک در باور او، کاوشی است در ماهیّت فهم و تبیین شرایط وجودی و نیز عوامل مؤثر بر آن. او معتقد است که هیچ فهمی بدون پیش فرض نیست و گرایشها و دیدگاهها و انتظارات مفسّر در فرآیند فهم دست دارند. فرآیند فهم از طریق گفتوگویی میان مفسر و متن به دست میآید.
نتیجه هرمنوتیک فلسفی
در این گفتوگو، افق فکری مفسّر با افق معنایی متن در میآمیزد و معانی جدیدی از آن میان بر میخیزند که حتی مورد نظر مؤلّف متن نیز نبودهاند. افق فکری مفسّر، پیوسته تغییر میپذیرد و از اینرو است که هیچ تفسیری کامل نیست. فهم متن، همواره فهمی است عصری و به فضای ویژه روزگار خود وابسته است.
هیچگاه نمیتوان به صورت قطعی معنای یک متن را دریافت. بنابر مبانی هرمنوتیک فلسفی، هدف تفسیر متن، دریافتن مراد مؤلّف آن نیست. تفسیر متن، فرآیندی بیپایان است و متن قابلیّت قرائتهای گوناگون دارد. پیشداوریهای مفسّر، شرط وجودی فهماند و معیاری یگانه برای داوری میان قرائتها و تفسیرهای متعدد وجود ندارد.
هرمنوتیک در ایران
در سالهای اخیر برخی روشنفکران ایرانی کوشیدهاند اصول و مبانی هرمنوتیک فلسفی را برای فهم دین و تفسیر متون دینی به کار گیرند.
دعاوی آنان عبارتاند از:
۱. شریعت و متون دینی صامتاند.
۲. پیش فرضهای ذهنی مفسّر در تفسیر متن دخیلاند.
۳. به گوهر و حقیقت دین نمیتوان راه یافت.
۴. فهم، فرآیندی است متحوّل و نسبی.
۵. معرفت دینی، عصری است.
۶. قرائت متعدّد از متون دینی ممکن است، بی آنکه معیاری برای بازشناختن فهم درست از نادرست در دسترس باشد.
@phiilosophiy
معنای هرمنوتیک
واژه «هرمنوتیک» (hermenneutic) از ریشه یونانی" hermeneuien" است که آنرا به معنای«تأویل» باز گرداندهاند.
این واژه در قرون وسطی به معنای هنر یا دانش تفسیر و فهم کتاب مقدّس بود. شلایرماخر آن را عبارت از روش فهم مطلق متون دانسته است و دیلتای به معنای روششناسی علوم انسانی پنداشته است.
هیدگر آنرا در هستیشناسی به کار گرفته است و گادامر، این کلمه را برای هستیشناسی فهم به خدمت گرفته است.
تاریخ هرمنوتیک
تاریخ هرمنوتیک را سه دوره دانستهاند:
کلاسیک
رواج اندیشه پروتستانتیسم و بالا گرفتن نهضت اصلاح مذهبی در قرن ۱۶م. و از میان رفتن مرجعیت کلیسای رم در تفسیر کتاب مقدّس، نیاز به تنظیم قواعدی برای تفسیر را آشکار ساخت.
چون در این دوره معتقد بودند که فهم حقیقت ممکن است، هرمنوتیک در پی آن بود تا روشی برای تفسیر کتاب مقدّس پیش کِشد و ابهام را بزداید.
رمانتیک
هرمنوتیک جدید با نظریّههای شلایر ماخر، از روش فهم متون مقدّس به روش فهم مطلق متون ادبی مبدّل گشت. او بر آن بود که «فهم»، امری طبیعی و عادی نیست؛ بلکه «بدفهمی» است که عادی و طبیعی است. و هرمنوتیک، وسیلهای برای پرهیز از بدفهمی است که از فاصله زمانی میان مفسّر و متن سرچشمه میگیرد.
فهمِ معنای نهایی متن ناممکن نیست. برای رسیدن به آن باید افزون بر فهم دستوری متن، به فهم روانشناختی ذهنیّت مؤلّف متن نیز پرداخت و اندیشه او را بازساخت.
فلسفی
نظریّههای هیدگر، هرمنوتیک فلسفی را آغاز کرد و به جای روش فهم، به درک معنای هستی روی آورد. در نظر هیدگر، فلسفه حقیقی باید معنای هستی را به فهم آوَرَد و این هدف، از گذر تحلیل پدیدار شناسانه وجود انسانی به دست میآید.
هستی انسان از دو طریق بر انسان آشکار میشود: نخست از طریق احوال و احساسات و دیگر، از طریق فهم.
فهمیدن، امکان رسیدن و شدن را فراهم میآورد. پیش فرضها و تفسیرهایی که از وجود انسان داریم، در تفسیر متون دخیلاند. زبان، ابزار بیان نیست؛ بلکه نمود هستی است و واژگان را معانی ثابت و واحدی مستقل از کاربرد و استعمال آنها نیست.
گادامر از هرمنوتیک فلسفی هیدگر پیروی کرد. هرمنوتیک در باور او، کاوشی است در ماهیّت فهم و تبیین شرایط وجودی و نیز عوامل مؤثر بر آن. او معتقد است که هیچ فهمی بدون پیش فرض نیست و گرایشها و دیدگاهها و انتظارات مفسّر در فرآیند فهم دست دارند. فرآیند فهم از طریق گفتوگویی میان مفسر و متن به دست میآید.
نتیجه هرمنوتیک فلسفی
در این گفتوگو، افق فکری مفسّر با افق معنایی متن در میآمیزد و معانی جدیدی از آن میان بر میخیزند که حتی مورد نظر مؤلّف متن نیز نبودهاند. افق فکری مفسّر، پیوسته تغییر میپذیرد و از اینرو است که هیچ تفسیری کامل نیست. فهم متن، همواره فهمی است عصری و به فضای ویژه روزگار خود وابسته است.
هیچگاه نمیتوان به صورت قطعی معنای یک متن را دریافت. بنابر مبانی هرمنوتیک فلسفی، هدف تفسیر متن، دریافتن مراد مؤلّف آن نیست. تفسیر متن، فرآیندی بیپایان است و متن قابلیّت قرائتهای گوناگون دارد. پیشداوریهای مفسّر، شرط وجودی فهماند و معیاری یگانه برای داوری میان قرائتها و تفسیرهای متعدد وجود ندارد.
هرمنوتیک در ایران
در سالهای اخیر برخی روشنفکران ایرانی کوشیدهاند اصول و مبانی هرمنوتیک فلسفی را برای فهم دین و تفسیر متون دینی به کار گیرند.
دعاوی آنان عبارتاند از:
۱. شریعت و متون دینی صامتاند.
۲. پیش فرضهای ذهنی مفسّر در تفسیر متن دخیلاند.
۳. به گوهر و حقیقت دین نمیتوان راه یافت.
۴. فهم، فرآیندی است متحوّل و نسبی.
۵. معرفت دینی، عصری است.
۶. قرائت متعدّد از متون دینی ممکن است، بی آنکه معیاری برای بازشناختن فهم درست از نادرست در دسترس باشد.
@phiilosophiy
گفتار اجتماعی
محمدرضا شاه و خاورمیانه
"شاه و شطرنج قدرت در خاورمیانه"، کتابی است از آرش رئیسی نژاد و ترجمه پریسا فرهادی که در سال 1403 توسط نشر نی منتشر شده است. یادداشت زیر، در معرفی مختصر مضامین این کتاب است:
پس از کودتای عبدالکریم قاسم و سرنگونی ملک فیصل در سال 1337، عراق نسبت به اروندرود و خوزستان ادعای ارضی پیدا کرد. ملک فیصل متحد ایران در پیمان سنتو بود. اما عبدالکریم قاسم از طیف نظامیانی مانند جمال عبدالناصر در مصر و قذافی در لیبی بود که بر محور ناسیونالیسم عربی، خون جدیدی در رگ های غرب ستیزی و ایران ستیزیِ اعراب جاری کرده بودند.
شاه برای وارد کردن فشار بر عراق، به حمایت از کردهای عراق به رهبری ملا مصطفی بارزانی پرداخت. این در حالی بود که در سابقه ملا مصطفی، وزارت جنگ جمهوری مهاباد به رهبری قاضی محمد وجود داشت ولی شاه با توجه به وضعیت جدید، آن را نادیده گرفت.
انگیزه دیگر شاه از این حمایت این بود که ناصر و متحدانش را اسب تروای شوروی برای خلل افکندن در ایران می دانست و می خواست با این اسب مقابله نماید.
در تبلیغات آن زمان،کردها به عنوان نژادی آریایی در اتحاد با ایران آریایی در مقابل قوم سامی ایستادند. این فشار جواب داد و منجر به قرارداد 1975 الجزیره و پس گرفتن دعاوی عراق در خصوص شط العرب گشت. در عوض شاه از حمایت کردهای عراق دست برداشت و دست صدام برای سرکوب کردها باز شد.
یکی دیگر از عمق های استراتژیک ایران در منطق،ه شیعیان لبنان به رهبری امام موسی صدر بودند. حمایت از شیعیان لبنان به عنوان گسستی در اتحاد اعراب سنی با محور عربی بود. طرح ساواک تحت ریاست تیمور بختیار، موسوم به "طرح سبز"، با هزینه کردن و ساختن مدارس و بیمارستان در جنوب لبنان بود.
از این رو سوریه و لیبی و فلسطینی ها با امام موسی صدر میانه خوبی نداشتند و او را اسب تروای ایران در قلب لبنان می دانستند و حتی به قول "سرلشکر قدر"، سفیر وقت ایران در لبنان، حافظ اسد بود که امام موسی صدر را به قذافی تحویل داد و او در لیبی به قتل رسانده شد.
امام موسی صدر هم با انقلابیون مخالف شاه رابطه نسبتاً خوبی داشت و هم با شاه و در حقیقت در این میانه، به نفع شیعیان لبنان مانور می داد تا جایی که هر دو طرف به او مظنون بودند. حتی انقلابیون ایرانی غیر از نهضت آزادی به او بدبین بودند.
اما عمق استراتژیک ایران در لبنان، نتیحه ملموسی به بار نیاورد و دلیل آن شکست خوردن اعراب در سال 67 از اسرائیل و پاشیدن محور عربی و همچنین دوستی شاه با مصر تحت رهبری انورسادات بود. دیگر نیازی به ایجاد پایگاهی برای مقابله با محور عربی نبود.
"رئیسی نژاد" در گفتگو با "اندیشه پویا" ی شماره 93 می گوید تفاوت حمایت شاه و جمهوری اسلامی از شیعیان لبنانی این بود که حمایت شاه حمایتی ژئوپولتیک و برای بازدارندگی مهار محور عربی و حمایت جمهوری اسلامی حمایتی ایدئولوژیک برای صدور انقلاب و مقابله با اسرائیل بود.
در پایان نویسنده، بر دموکراسی و اقتصاد به عنوان دو گزینه برتر و بهتر برای تعمیق نفوذ در منطقه، تاکید می کند.
امروز، روابط اقتصادی موجب درهم تنیدگی منافع کشورها و کاهش نهدیدشان نسبت به هم می شود. ایران به واسطه جغرافیایی، موقعیت خوبی برای توسعه روابط اقتصادی با خاورمیانه و آسیای میانه دارد.
همینطور به دست آوردن دل مردم در داخل، از طریق دموکراسی، نیاز کشور را برای به دست آوردن دل مردمان دیگر کشورها کاهش می دهد و حتی الگوی خوبی برای دیگر مردمان و کشورها می شود تا خودشان به صورت خودجوش و بدون دخالت ما، در این مسیر حرکت کنند.
منبع:
اندیشه پویا شماره 93 آذر 1403
یادمان باشد:
کسی که آرزو کند هر چهار فصل سال بهار باشد نه طبیعت را فهمیده نه دنیا را و نه خودش را شناخته است. اگر همیشه بهار بود، هیچوقت از دیدن شکوفه درخت تا این حد ذوق زده نمیشدیم.
گفتار عرفانی
مولانا و حُرمت مَی
محمدامین مروتی
مولانا معتقد است حلال و حرام کردن های دینی مبتنی بر مصلحت و مفسده است. شنیدن موسیقی و دیدن زیبارویان وخوردن می نیز تابع همین مصالح و مفاسد است. ظرفیت آدم ها فرق می کند و ممکن است یک چیز برای کسی خوب و برای دیگری بد باشد. به تعبیری حرمت و حلیت امری نسبی است. چنان که در رباعی 1139 می گوید:
از هرچه که آن خوشست، نهی است مدام
تا ره نزند خوشی، از این مردمِ عام
ورنه می و چنگ و روی زیبا و سماع
بَر خاص، حلال گشت و بر عام، حرام
اما در دفتر چهارم در باب دلیل حرمت می، می گوید می به ذات خود نه بد است و نه خوب. نوعی محک و آزمون است. بد را بدتر و خوب را خوب تر می کند. انسانی که بد است عربده می کشد و بدمستی می کند و خوی های زشت خود را که از دیگران پنهان کرده بود، آشکار می کند و انسان خوب را مهربان تر می نماید. در واقع، آن چنان را آن چنان تر می کند:
نه همه جا بیخودی شر میکند
بیادب را می چنانتر میکند
گر بود عاقل، نکو فر میشود
ور بود بدخوی، بتّر میشود
اما حکمت و مصلحت حرمت می برای آن است که اغلب مردمان بدند و حلال کردن می بر ایشان، به مثابه دادن تیغ در کف زنگی مست است و حکم به اکثریت تعلق می گیرد نه اقلیت:
لیک اغلب چون بدند و ناپسند
بر همه می را مُحرّم کردهاند
حکم اغلب راست چون غالب بدند
تیغ را از دست رهزن بستدند
همین استدلال را در دفتر پنجم شيطان نیز مطرح می کند و ميگويد من در اين عــالم نقش محكّ دارم. مأمــور مخفي خداوندم و "آنچنان را آنچنان تر مي كنم." كارم خلق بدي نيست بلكه نشان دادن و روكردن دستِ بَدان است. مثل یک صراف، طلای تقلبی را روسیاه می کنم و رویش قیمت می گذارم نه این که او را زشت و سیاه رو کرده باشم. سیاه رویی اش را برملا می کنم:
قلب را من كَي سيه رو كرده ام
صيرفي ام، قيمتِ او كــرده ام
خـوب را زشت سـازم؟ رَب نيَم
زشــت را و خــوب را، آئينــه ام
26 آذر 1403
یادمان باشد:
تاریخ درس میدهد، اما شاگردی ندارد. (آنتونیو گرامشی)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
احمد عاشور پور
خروسخوان
خروسخوان
از جمله حسن تدبیر پادشاه یکی آن است که با خصم قوی در نپیچد و بر ضعیف جور نکند که پنجه با غالب افکندن نه مصلحت است و دست ضعیفان بر پیچیدن نه مروت.
سعدی، رساله نصیحه الملوک
سعدی، رساله نصیحه الملوک
ابوالحسن خرقانی
بامداد، عالِم برخیزد،
طلب زیادتی علم کند
و زاهد،
طلب زیادتی زهد کند
و ابوالحسن در بند آن بُوَد که سُروری به دل برادری رساند.
کانال ادبی ویر
@vir486
بامداد، عالِم برخیزد،
طلب زیادتی علم کند
و زاهد،
طلب زیادتی زهد کند
و ابوالحسن در بند آن بُوَد که سُروری به دل برادری رساند.
کانال ادبی ویر
@vir486
ارغنون ساز فلک رهزن اهل هنر است
چون ازینغصه ننالیم و چرا نخروشیم
حافظ اینحال عجب با که توان گفت که ما
بلبلانیم که در موسم گل خاموشیم
#چلیپا #نستعلیق
@divan_e_hafez
چون ازینغصه ننالیم و چرا نخروشیم
حافظ اینحال عجب با که توان گفت که ما
بلبلانیم که در موسم گل خاموشیم
#چلیپا #نستعلیق
@divan_e_hafez
نامهی علامهی قزوینی به پدر پروین اعتصامی دربارهی شعر پروین
مردی دانشمند چون محمد قزوینی، پس از مطالعه چاپ اول دیوان پروین به سال ١٣١٤ش، در نامه ای خطاب به یوسف اعتصام الملک پدر ،پروین بحق درباره شعر وی نوشته است: چیزی که مخصوصاً بیشتر مایه تعجب و استغراب است نه چندان جنبه معنوی این اشعارست، یعنی ابتکار مضامین بدیع و ابداع معانی غریب و اظهار رأی در مسائل فلسفی و اخلاقی و اجتماعی و نحو ذلک که این امور برای کسی که بالفطره دارای هوشی فوق معتاد و ذهنی وقاد و طبعی خداداد باشد چندان بعید نیست بلکه موضوع تعجب جنبه لفظی و فنی اشعار خانم پروین اعتصامی است که عبارت باشد از نهایت حسن انتخاب الفاظ و کلمات و جمل و تعبیرات و اصطلاحات.... که این فقرات چنان که همه کس میداند موهبتی و فطری نیست بلکه فقط و فقط اکتسابی است لاغیر؛ و نتیجه سالها تحصیل و درس و بحث و اعمال و ممارست و معاشرت با فضلا و علما و ادبا و ارباب فن است باری شکی نیست که در خصوص جنبه صنعتی و فنی شعر یعنی جنبه فصاحت لفظی آن این خنساء عصر و رابعه دهر مدیون توجه و عنایت شماست.
#پروین_اعتصامی
#غلامحسین_یوسفی
#چشمه_روشن
کانال ادبی ویر
@vir486
مردی دانشمند چون محمد قزوینی، پس از مطالعه چاپ اول دیوان پروین به سال ١٣١٤ش، در نامه ای خطاب به یوسف اعتصام الملک پدر ،پروین بحق درباره شعر وی نوشته است: چیزی که مخصوصاً بیشتر مایه تعجب و استغراب است نه چندان جنبه معنوی این اشعارست، یعنی ابتکار مضامین بدیع و ابداع معانی غریب و اظهار رأی در مسائل فلسفی و اخلاقی و اجتماعی و نحو ذلک که این امور برای کسی که بالفطره دارای هوشی فوق معتاد و ذهنی وقاد و طبعی خداداد باشد چندان بعید نیست بلکه موضوع تعجب جنبه لفظی و فنی اشعار خانم پروین اعتصامی است که عبارت باشد از نهایت حسن انتخاب الفاظ و کلمات و جمل و تعبیرات و اصطلاحات.... که این فقرات چنان که همه کس میداند موهبتی و فطری نیست بلکه فقط و فقط اکتسابی است لاغیر؛ و نتیجه سالها تحصیل و درس و بحث و اعمال و ممارست و معاشرت با فضلا و علما و ادبا و ارباب فن است باری شکی نیست که در خصوص جنبه صنعتی و فنی شعر یعنی جنبه فصاحت لفظی آن این خنساء عصر و رابعه دهر مدیون توجه و عنایت شماست.
#پروین_اعتصامی
#غلامحسین_یوسفی
#چشمه_روشن
کانال ادبی ویر
@vir486
زبان سرخ
آهای نسیم شمال این قدر مکش فریاد
تو را چه کار به شیراز و بصره و بغداد
برای حفظ لسان خوب گفت آن استاد
به پای شمع شنیدم ز قیچی فولاد
زبان سرخ سرِ سبز میدهد بر باد
تو را چه کار که سنگک سیاه یا تلخ است
تو را چه کار که امروز غره یا سلخ است
همان حکایت دیوان قاضی بلخ است
گناه کردن علاف و کشتن حداد
زبان سرخ سرِ سبز می دهد بر باد
تو کیستی که سخن از لباس و جامه کنی
هزار مسخره بر خرقه و عمامه کنی
به شهر هر چه شود درج روزنامه کنی
از آن بترس که ناگه بیفتی از بنیاد
زبان سرخ سرِ سبز میدهد بر باد
تو را چه کار که مخلوق واله و ماتند
برهنهاند تمامی گرسنه و لاتند
ز لات و لوت چه خواهی که جزو امواتند
ز مردگان مطلب عقل و علم و استعداد
زبان سرخ سرِ سبز میدهد بر باد
#سید_اشرف_حسینی
معروف به نسیم شمال
کانال ادبی ویر
@vir486
آهای نسیم شمال این قدر مکش فریاد
تو را چه کار به شیراز و بصره و بغداد
برای حفظ لسان خوب گفت آن استاد
به پای شمع شنیدم ز قیچی فولاد
زبان سرخ سرِ سبز میدهد بر باد
تو را چه کار که سنگک سیاه یا تلخ است
تو را چه کار که امروز غره یا سلخ است
همان حکایت دیوان قاضی بلخ است
گناه کردن علاف و کشتن حداد
زبان سرخ سرِ سبز می دهد بر باد
تو کیستی که سخن از لباس و جامه کنی
هزار مسخره بر خرقه و عمامه کنی
به شهر هر چه شود درج روزنامه کنی
از آن بترس که ناگه بیفتی از بنیاد
زبان سرخ سرِ سبز میدهد بر باد
تو را چه کار که مخلوق واله و ماتند
برهنهاند تمامی گرسنه و لاتند
ز لات و لوت چه خواهی که جزو امواتند
ز مردگان مطلب عقل و علم و استعداد
زبان سرخ سرِ سبز میدهد بر باد
#سید_اشرف_حسینی
معروف به نسیم شمال
کانال ادبی ویر
@vir486
مصعب ابو توهه
سینا کمالآبادی
اگر دیدی میان ویرانههای خانهای
گل سرخی قد کشیده است،
هرگز تعجب نکن:
ما اینطور دوام آوردیم.
کانال ادبی ویر
@vir486
سینا کمالآبادی
اگر دیدی میان ویرانههای خانهای
گل سرخی قد کشیده است،
هرگز تعجب نکن:
ما اینطور دوام آوردیم.
کانال ادبی ویر
@vir486