مسیح علی‌نژاد
59.4K subscribers
10.9K photos
15.9K videos
12 files
3.16K links
ارسال ويديو، عكس و گزارش به اين آي دي
@MasihMedia


📱دریافت عکس و ویدیو در تلگرام و واتساپ:
0019176554910

توییتر: https://twitter.com/AlinejadMasih

اینستاگرام: https://www.instagram.com/masih.alinejad/
Download Telegram
مهشاد کشانی ۲۲ ساله است.
او را در دی‌ماه سال گذشته در اصفهان بازداشت کردند. دادگاه انقلاب، شعبه اول، قاضی محمدرضا توکلی به او شش ماه حبس داد و دادگاه تجدیدنظر هم تأیید کرد.
روز پیش مهشاد باید آزاد می‌شد.

اما روز پایان محکومیت، به جای گرفتن برگه ترخیص، او را به سلول انفرادی زندان دولت‌آباد اصفهان منتقل کردند. فاطمه عسگریان، رئیس زندان، رو به روی او ایستاد و گفت: یک ماه دیگر انفرادی!
هیچ دلیلی نداد. نیازی هم نمی‌بیند که دلیل بدهد.

فشار تاریکی و تنهایی و بلاتکلیفی آنقدر سنگین شد که مهشاد رگ دستش را برید.

بعد از آن، به جای بیمارستان عادی، او را به بیمارستان اعصاب و روان مدرس فرستادند.
این الگو را می‌شناسیم.

وقتی جمهوری اسلامی می‌خواهد یک زن را از بین ببرد بدون آنکه خودش مستقیم مسئول به نظر برسد، او را «دیوانه» جلوه می‌دهد. انفرادی برای شکستن روح و بیمارستان روانی برای نابود کردن باقیمانده روح و روانش. آنجا دیوارهایی‌ست که صدا از آن بیرون نمی‌آید.

خانواده مهشاد نگرانش هستند.

مسئولیت جان و سلامت مهشاد کشانی امروز بر گردن این افراد است:
فاطمه عسگریان رئیس زندان دولت‌آباد اصفهان و حسینی قاضی ناظر زندان.
💔53🤬39😢64🔥1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
وقتی اینترنت را قطع کردند تا شما نبینید و حقیقت در تاریکی بماند، خانواده‌ی آرنیکا دباغ، اینچنین در سکوت و بایکوت خبری، برای تولد عزیزشان تدارک دیده بودند. آن‌ها چراغ یاد او را روشن نگه داشتند؛ دخترکی که قهرمان شنا بود و همه امید و آرزوهایش را در اوج جوانی همراه پیکرش به خاک سپردند.

این ویدیو ۲۵ فروردین ۱۴۰۵ ضبط شده؛ روزی که سالروز تولد آرنیکا بود، اما خودش نبود. جمهوری اسلامی او را کشته بود. آنها خطوط ارتباطی را مسدود کرده بودند تا جهان نبیند واقعیات درون ایران را. از جمله اینکه که چطور یک مادر و یک خانواده، در میانه‌ی قطعیتِ سانسور، میلاد عزیزشان را روی سنگ سرد مزارش جشن می‌گیرند.
حالا که اینترنت نیم‌بند وصل شده، تماشا کنید. ببینید که وقتی شما ندیدید چه بر سر این مردم گذشته است.

این روزها رسانه‌ها از هیاهوی تیم ملی و جام جهانی می‌نویسند. کدام جام جهانی؟ وقتی جامِ زندگیِ قهرمانانی چون آرنیکا را شکستید و تمامِ جهانِ یک خانواده را زیر خاک کردید؟

هیچ چیز _ مطلقاً هیچ چیز _ بزرگ‌تر و عمیق‌تر از این رنجی که به مردم این سرزمین تحمیل کردید، نخواهد بود.
#آرنیکا_دباغ
💔10015🤬9👍5🔥2
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
این خیانت است.
یک مرد افغان، با انگلیسی روان، می‌آید و می‌گوید زنان افغانستان حالشان خوب است. نگران نباشید.

یک مرد ایرانی، با همان انگلیسی روان، می‌آید و می‌گوید سپاه پاسداران و گشت ارشاد هم آنقدرها بد نیستند و اگر زنان با آن‌ها «کنار بیایند» همه چیز روبه‌راه است.

این «تفاوت دیدگاه» نیست.
این عادی‌سازی سرکوب و ظلم است.
این صداهای بلند دارای میکروفون می‌خواهند جای صدای زنان را بگیرند.

به زنان افغانستان که شلاق خورده‌اند بگویید «حالشان خوب است».
به زنانی که از تحصیل محروم شده‌اند بگویید «نگران نباشید».
به زنان ایرانی که زیر آپارتاید جنسیتی زندگی می‌کنند بگویید «کنار بیایید».

ما زنان ایران این فیلم را قبلاً دیده‌ایم.
می‌دانیم آخرش چه می‌شود.

به هر زن ایرانی، به هر زن افغانستانی می‌گویم:
صدایتان باید بلندتر از این مردان باشد.
نگذارید کسی با میکروفون و رسانه آنچه بر سر جسم و زندگی و آزادی شما می‌آید را، عادی جلوه دهد.
چون عادی نیست. صدایتان را از این مردان پشت میکروفون پس بگیرید!
🤬15030👍23💔8😱4
رضا دالمن، دانشجوی کارشناسی ارشد مهندسی کامپیوتر دانشگاه شریف، یک موش عروسکی از درخت آویزان کرد.
همین. نه بمب. نه سلاح. نه حتی یک شعار.
یک موش عروسکی.

برای این کار، شورای انضباطی دانشگاه حکم اخراج و پنج سال محرومیت از تحصیل صادر کرد. در مرحله تجدیدنظر، یک سال «بخشیده» شد و چهار سال ماند!

نکته تلخ‌تر اینجاست: رضا پیش از این در دادگاه قضایی تبرئه شده بود. یعنی حتی قوه قضاییه جمهوری اسلامی هم جرمی پیدا نکرد. اما دانشگاه پیدا کرد!

این حکم قرار است به وزارت علوم فرستاده شود تا نهایی شود؛ یعنی رضا تا چهار سال در هیچ دانشگاهی در ایران نمی‌تواند درس بخواند.

این تداوم همان «انقلاب فرهنگی» است که تمام نمی‌شود. چهل و چند سال است که جمهوری اسلامی دانشگاه را تبدیل به ابزار سرکوب کرده و هر صدای مخالفی، هر نماد اعتراضی و هر آنچه با آزادیخواهی نسبتی دارد، باید سرکوب و خاموش شود.
💔72🤬20😢5👍32
پژمان زارع یک باور دارد. همین. نه بمب، نه توطئه، نه تهدید. فقط یک باور.

همین کافی بوده که ۵۷ روز در بازداشتگاه اطلاعات شیراز نگهش دارند. بعد بفرستندش به قرنطینه عادل‌آباد. و حالا سه ماه است که در بلاتکلیفی کامل است. نه محاکمه، نه وکیل، نه حتی یک جلسه رسمی برای اینکه از خودش دفاع کند.

پژمان در بازداشتگاه اطلاعات آسیب دیده. خودش درخواست داده که برای بررسی صدماتش به پزشکی قانونی اعزام شود. رد کرده‌اند. خواسته وکیل انتخابی خودش را داشته باشد. ندادند. خانواده‌اش رفته‌اند دادگاه انقلاب که پیگیر پرونده‌اش بشوند. در را بستند به روی‌شان!

چند روز دیگر، پسر یک‌ساله‌اش تولدش است.
سه ماه است این بچه پدرش را ندیده. سه ماهی که در آن یاد گرفته راه برود، شاید اولین کلمه‌اش را گفته باشد و پژمان هیچ‌کدام از اینها را ندیده است.

جمهوری اسلامی می‌گوید پژمان متهم است. اما از چه چیزی؟ او تمام اتهامات را رد کرده. هنوز هیچ جلسه‌ای تشکیل نشده. هیچ مدرکی ارائه نشده. فقط یک شهروند بهایی است. و در این حکومت، همین برای زندان رفتن کافی است.
😢48🤬326