داستان روزنه
متن یکی از صفحات جزوۀ دوم.
اردیبهشت ۱۳۷۰ بود و هنوز حروفنگاری کامپیوتری خیلی رایج نشده بود. کار را به یکی از مؤسسات تایپ و تکثیر سپرده بودیم.
#روزنه
@mkazemkazemi
متن یکی از صفحات جزوۀ دوم.
اردیبهشت ۱۳۷۰ بود و هنوز حروفنگاری کامپیوتری خیلی رایج نشده بود. کار را به یکی از مؤسسات تایپ و تکثیر سپرده بودیم.
#روزنه
@mkazemkazemi
داستان روزنه
جزوۀ سوم در ۲۶ صفحه در آبان ۱۳۷۰ با این طرح جلد و با حروفچینی کامپیوتری در بخش امور فنی روزنامۀ قدس به صورت افست چاپ شد. قدم به قدم به کتابسازی نزدیک میشدیم.
#روزنه
@mkazemkazemi
جزوۀ سوم در ۲۶ صفحه در آبان ۱۳۷۰ با این طرح جلد و با حروفچینی کامپیوتری در بخش امور فنی روزنامۀ قدس به صورت افست چاپ شد. قدم به قدم به کتابسازی نزدیک میشدیم.
#روزنه
@mkazemkazemi
داستان روزنه
در آن زمان از قواعد نگارش چیز بسیاری نمیدانستم.
شاعر گرامی ابراهیم جمیلی همه جلد اول کتاب را داوطلبانه برایم ویرایش کرد تا برای چاپ بعد اصلاح شود.
#روزنه
@mkazemkazemi
در آن زمان از قواعد نگارش چیز بسیاری نمیدانستم.
شاعر گرامی ابراهیم جمیلی همه جلد اول کتاب را داوطلبانه برایم ویرایش کرد تا برای چاپ بعد اصلاح شود.
#روزنه
@mkazemkazemi
داستان روزنه
جلد دوم روزنۀ دوجلدی در ۱۳۷۲ در چاپخانۀ روزنامۀ قدس منتشر شد، با طرح جلد ابوالفضل گلزاری، در ۲۱۶ صفحه و شمارگان ۵۰۰۰ نسخه. این کتاب از همه جهات بهنجار و پاکیزه بود.
#روزنه
@mkazemkazemi
جلد دوم روزنۀ دوجلدی در ۱۳۷۲ در چاپخانۀ روزنامۀ قدس منتشر شد، با طرح جلد ابوالفضل گلزاری، در ۲۱۶ صفحه و شمارگان ۵۰۰۰ نسخه. این کتاب از همه جهات بهنجار و پاکیزه بود.
#روزنه
@mkazemkazemi
داستان روزنه
شاید ندانید که روزنه یک جلد سوم هم داشت که نقد شعر بود، نقد آثاری از ۱۴ شاعر در ۱۳۶ صفحه که در سال ۱۳۷۴ به وسیلۀ مؤسسۀ ضریح آفتاب چاپ شد. این کتاب به تجدید چاپ نرسید.
#روزنه
@mkazemkazemi
شاید ندانید که روزنه یک جلد سوم هم داشت که نقد شعر بود، نقد آثاری از ۱۴ شاعر در ۱۳۶ صفحه که در سال ۱۳۷۴ به وسیلۀ مؤسسۀ ضریح آفتاب چاپ شد. این کتاب به تجدید چاپ نرسید.
#روزنه
@mkazemkazemi
🔹داستان روزنه
در حوالی ۱۳۷۷ کانون شاعران و نویسندگان تصمیم گرفت که روزنه را در یک جلد منتشر کند.
آن روزنۀ دوجلدی از خیلی جهات خام و ابتدایی بود، هرچند خیلی از دوستان هنوز آن را دوست دارند، شاید به خاطر احساس نوستالوژیکی که نسبت به آن دارند.
من تصمیم گرفتم که کار را از نو بنویسم. منابع بسیاری را خواندم و مباحث را با بازنگری و حتی بازپژوهشی، دوباره تدوین کردم. حاصل آن روزنۀ یکجلدی بود که در سال ۱۳۷۷ منتشر شد و تا کنون با همان محتوا و ترکیب، تجدید چاپ شده است.
از این چاپ بود که اسم من بر روی جلد کتاب آمد. قبلاً جزوهها و کتابهای دوجلدی با عنوان «کانون شاعران و نویسندگان امور تربیتی» منتشر میشد.
جناب مصطفی محدثی خراسانی در انتشار این روزنۀ یکجلدی جدید بسیار مؤثر بود، همچنان که از اول، این کار با پیگیری او به اینجا رسیده بود.
#روزنه
@mkazemkazemi
در حوالی ۱۳۷۷ کانون شاعران و نویسندگان تصمیم گرفت که روزنه را در یک جلد منتشر کند.
آن روزنۀ دوجلدی از خیلی جهات خام و ابتدایی بود، هرچند خیلی از دوستان هنوز آن را دوست دارند، شاید به خاطر احساس نوستالوژیکی که نسبت به آن دارند.
من تصمیم گرفتم که کار را از نو بنویسم. منابع بسیاری را خواندم و مباحث را با بازنگری و حتی بازپژوهشی، دوباره تدوین کردم. حاصل آن روزنۀ یکجلدی بود که در سال ۱۳۷۷ منتشر شد و تا کنون با همان محتوا و ترکیب، تجدید چاپ شده است.
از این چاپ بود که اسم من بر روی جلد کتاب آمد. قبلاً جزوهها و کتابهای دوجلدی با عنوان «کانون شاعران و نویسندگان امور تربیتی» منتشر میشد.
جناب مصطفی محدثی خراسانی در انتشار این روزنۀ یکجلدی جدید بسیار مؤثر بود، همچنان که از اول، این کار با پیگیری او به اینجا رسیده بود.
#روزنه
@mkazemkazemi
اولین چاپ از روزنۀ یکجلدی که در ۱۳۷۷ منتشر شد و ترکیب کنونی را دارد. طرح جلد آن با من بود و اجرای آن با مؤسسۀ کاوش. خودم آن را تایپ و صفحهآرایی کردم.
#روزنه
@mkazemkazemi
#روزنه
@mkazemkazemi
داستان روزنه
چاپ دوم از روزنۀ تکجلدی با طرح جلد وحید عباسی که در سال ۱۳۸۶ به وسیلۀ مؤسسۀ ضریح آفتاب چاپ شد، پس از گذشت ۹ سال از چاپ اول.
#روزنه
@mkazemkazemi
چاپ دوم از روزنۀ تکجلدی با طرح جلد وحید عباسی که در سال ۱۳۸۶ به وسیلۀ مؤسسۀ ضریح آفتاب چاپ شد، پس از گذشت ۹ سال از چاپ اول.
#روزنه
@mkazemkazemi
🔹 داستان روزنه
ادامۀ کار در انتشارات سپیدهباوران
آقای محدثی به تهران رفته بود و مدیران مؤسسۀ ضریح آفتاب عوض شده بودند. کتاب شهرت زیادی یافته بود و بسیاریها به دنبال آن بودند. خیلیها آن را به شاعران جوان پیشنهاد میکردند، ولی کتاب در بازار یافت نمیشد چون توزیع خوبی نداشت. از ۱۳۷۷ تا ۱۳۸۹ فقط سه بار چاپ شده بود.
چنین شد که با جلب رضایت مسئولان مؤسسۀ ضریح آفتاب، انتشار این کتاب را به نشر سپیدهباوران سپردم. آقای عابس قدسی مدیر این انتشارات علاقه داشت که هم «روزنه» و هم «شعر پارسی» را با یک توزیع خوب، تجدید چاپ کند. چنین شد که از سال ۱۳۹۰ تا ۱۳۹۵ چهار چاپ از این کتاب به وسیلۀ سپیدهباوران منتشر شد.
#روزنه
@mkazemkazemi
ادامۀ کار در انتشارات سپیدهباوران
آقای محدثی به تهران رفته بود و مدیران مؤسسۀ ضریح آفتاب عوض شده بودند. کتاب شهرت زیادی یافته بود و بسیاریها به دنبال آن بودند. خیلیها آن را به شاعران جوان پیشنهاد میکردند، ولی کتاب در بازار یافت نمیشد چون توزیع خوبی نداشت. از ۱۳۷۷ تا ۱۳۸۹ فقط سه بار چاپ شده بود.
چنین شد که با جلب رضایت مسئولان مؤسسۀ ضریح آفتاب، انتشار این کتاب را به نشر سپیدهباوران سپردم. آقای عابس قدسی مدیر این انتشارات علاقه داشت که هم «روزنه» و هم «شعر پارسی» را با یک توزیع خوب، تجدید چاپ کند. چنین شد که از سال ۱۳۹۰ تا ۱۳۹۵ چهار چاپ از این کتاب به وسیلۀ سپیدهباوران منتشر شد.
#روزنه
@mkazemkazemi
داستان روزنه
کتاب از چاپ چهارم تا چاپ هفتم، (در فاصلۀ ۱۳۹۰ تا ۱۳۹۵) به وسیلۀ انتشارات سپیدهباوران منتشر شد، با طرح جلد سید عبدالکریم موسوی. متن آن همان نسخۀ ضریح آفتاب است با یک ویرایش مختصر.
#روزنه
کتاب از چاپ چهارم تا چاپ هفتم، (در فاصلۀ ۱۳۹۰ تا ۱۳۹۵) به وسیلۀ انتشارات سپیدهباوران منتشر شد، با طرح جلد سید عبدالکریم موسوی. متن آن همان نسخۀ ضریح آفتاب است با یک ویرایش مختصر.
#روزنه
داستان روزنه
و اینک قرار است چاپ هشتم «روزنه» با طرح جلد رضا باباجانی همراه با همزاد خود «شعر پارسی» در انتشارات سپیدهباوران منتشر شود، در یک قالب یکسان و به صورت مرتبط با هم.
#روزنه
#شعر_پارسی
و اینک قرار است چاپ هشتم «روزنه» با طرح جلد رضا باباجانی همراه با همزاد خود «شعر پارسی» در انتشارات سپیدهباوران منتشر شود، در یک قالب یکسان و به صورت مرتبط با هم.
#روزنه
#شعر_پارسی
این هم طرح جلد «شعر پارسی» برای چاپ دوم. این کتاب گزیده و سرگذشتی از هزار سال شعر فارسی است و اول بار در سال ۱۳۷۹ چاپ شده است. اکنون پس از یک بازنگری جدی آمادۀ تجدید چاپ است.
#شعر_پارسی
@mkazemkazemi
#شعر_پارسی
@mkazemkazemi
Forwarded from اتحادیه کشورهای وارث تمدن ایرانی
🔹 کاردستی «پدرساز»
این کاردستی را برای نرگس ساختم. البته طرح از خود او بود و بخشهایی از آن را هم خودش ساخت.
به یاد زمانی افتادم که مرحوم پدرم برای ما کاردستی میساخت و آنچه من در اینجا ساختهام در مقابل آنها بسیار ابتدایی است. پدرم عجیب ذوق و سلیقهای در این کارها داشت. بسیاری از کاردستیهای او متحرک بودند. مثلاً دو تا مرغ مقوایی بودند که با چرخاندن اهرمی که در پایین تعبیه شده بود، به نوبت به زمین نوک میزدند. یا یک تانک ساخته بود که لولۀ توپ آن بالا و پایین میشد. یا تفنگچهای که گلوله شلیک میکرد؛ و گلولههایش نخود بود. دریغ که نه اثری از آن کاردستیها باقی ماند و نه عکسی از آنها. فقط خاطرهاش برایم مانده است که امشب با آنچه برای نرگس ساختم، زنده شد. روحش شاد که من هر چه یاد گرفتم در قدم اول از او یاد گرفتم. از شعر و نقد شعر بگیرید تا تعمیر وسایل خانه.
#کاردستی
#نرگس_کاظمی
#محمدعلی_کاظمی
@mkazemkazemi
این کاردستی را برای نرگس ساختم. البته طرح از خود او بود و بخشهایی از آن را هم خودش ساخت.
به یاد زمانی افتادم که مرحوم پدرم برای ما کاردستی میساخت و آنچه من در اینجا ساختهام در مقابل آنها بسیار ابتدایی است. پدرم عجیب ذوق و سلیقهای در این کارها داشت. بسیاری از کاردستیهای او متحرک بودند. مثلاً دو تا مرغ مقوایی بودند که با چرخاندن اهرمی که در پایین تعبیه شده بود، به نوبت به زمین نوک میزدند. یا یک تانک ساخته بود که لولۀ توپ آن بالا و پایین میشد. یا تفنگچهای که گلوله شلیک میکرد؛ و گلولههایش نخود بود. دریغ که نه اثری از آن کاردستیها باقی ماند و نه عکسی از آنها. فقط خاطرهاش برایم مانده است که امشب با آنچه برای نرگس ساختم، زنده شد. روحش شاد که من هر چه یاد گرفتم در قدم اول از او یاد گرفتم. از شعر و نقد شعر بگیرید تا تعمیر وسایل خانه.
#کاردستی
#نرگس_کاظمی
#محمدعلی_کاظمی
@mkazemkazemi
Forwarded from مرضیه مرادی
« و بشر الصابرین الذین اذا اصابتهم مصیبه قالو انا لله و انا الیه راجعون »
این سرزمین قلمرو آقاست بعد از این
آرامتر بیایید آقای زلزله!
به آرامش دیروز فکر میکنم؛ به سوسوی باد هنگام پیچیده شدن در برگهای نیمهزرد درختان غرب. به لبخند پدری که دیروز غروب به امید آغوش گرم دختر؛ کلیدش را در قفل در چرخاند و تمام خستگیهایش از کار روزانه را پشت در گذاشت؛ تا با خانوادهاش عشق را، آرامش را و هستی را نفس بکشد... به دختری که دستهایش را دور گردن پدرش حلقه کرده بود... دیروز ... همین دیروز عصر دستهای کوچکش را دور گردن مردانهی پدر حلقه کرده بود و از هیچ چیز نمیترسید... اما امروز غروب عجیب همهجا... حتی همان درختهای خیابانهای غرب که در سرمای باد به خود نمیلرزیدند؛ پس از آن لرزش غریب در سکوتی مرگبار فرورفتهاند و حتی نمیتوانند سایههایشان را آرامشی کنند برای دختران بیپدر شدهای که دستهایشان هنوز بیقرار شانههای گرم دیروز است و نگاههای بیرمقشان باور نمیکند که دیگر مادر در گوششان لالایی نمیخواند... بغض میکنم از دیدن زانوهای غمزدهی کودکان چندسالهای که برای همیشه باید سنگینی سری پر از درد و اندوه را به دوش بکشند...
جامعهی ادبی همیشه با قلمهایشان و با تمام هنر و اعتقاد و قلبشان در لحظههای دشوار و سرنوشتساز پابهپای مردم شریف ایران بودهاند و هستند. امروز نیز از اعماق قلب دردمندمان در غم از دست دادن هموطنان عزیزمان در حادثهی جانسوز زلزلهی کرمانشاه به سوگ نشستهایم و این رویداد را به همهی هموطنان و خانوادههای آسیبدیده تسلیت میگوییم.
از طرف جمعی از شاعران و نویسندگان:
دکتر غلامرضا کافی
محمدکاظم کاظمی
مصطفی محدثی خراسانی
رضا اسماعیلی
غلامرضا بکتاش
اکبر صحرایی
احمد اکبرپور
دکتر محمد مرادی
دکتر خسرو قاسمیان
دکتر محمدحسین بهرامیان
میلاد عرفانپور
دکتر مهدی عبداللهی
دکتر مرادعلی واعظی
دکتر غلامعباس سعیدی
محمد حسین انصاری نژاد
محمدحسین نعمتی
محسن رضوی
سید محمدامین جعفری حسینی
دکتر معصومه مرادی
علی پاینده
کرامت یزدانی(اشک)
محمدصالح شیعاوی
زلیخا بنیایمان
فاطمه فاضلی
محمدتقی عزیزیان
جناب آقای حسینزاده
سیدمجتبی جعفری زوج
علی مرادی
مریم حقیقت
سمیه آقایی
زینب بیات
صادق کریمپور
دکتر ساجده تقیزاده
دکتر عبدالرضا قیصری
سارا باستانی
علیرضا رنجکش
محسن نقدی
احمد مسرور
محمدمهدی اسدزاده
رها هوشمندنژاد
رکسانا زارعی
حسین کامرانی
لیلا رویین تن
بهمنش پارسا
فخرالدین زارعی نژاد
سیمین آقابابایی
محمد شکری فرد
محمدحسین صندوقدار
حسین اسحاقی
حنیف سلطانی سروستانی
مرجان رضایی
مرضیه مرادی
@marmarmoradi
این سرزمین قلمرو آقاست بعد از این
آرامتر بیایید آقای زلزله!
به آرامش دیروز فکر میکنم؛ به سوسوی باد هنگام پیچیده شدن در برگهای نیمهزرد درختان غرب. به لبخند پدری که دیروز غروب به امید آغوش گرم دختر؛ کلیدش را در قفل در چرخاند و تمام خستگیهایش از کار روزانه را پشت در گذاشت؛ تا با خانوادهاش عشق را، آرامش را و هستی را نفس بکشد... به دختری که دستهایش را دور گردن پدرش حلقه کرده بود... دیروز ... همین دیروز عصر دستهای کوچکش را دور گردن مردانهی پدر حلقه کرده بود و از هیچ چیز نمیترسید... اما امروز غروب عجیب همهجا... حتی همان درختهای خیابانهای غرب که در سرمای باد به خود نمیلرزیدند؛ پس از آن لرزش غریب در سکوتی مرگبار فرورفتهاند و حتی نمیتوانند سایههایشان را آرامشی کنند برای دختران بیپدر شدهای که دستهایشان هنوز بیقرار شانههای گرم دیروز است و نگاههای بیرمقشان باور نمیکند که دیگر مادر در گوششان لالایی نمیخواند... بغض میکنم از دیدن زانوهای غمزدهی کودکان چندسالهای که برای همیشه باید سنگینی سری پر از درد و اندوه را به دوش بکشند...
جامعهی ادبی همیشه با قلمهایشان و با تمام هنر و اعتقاد و قلبشان در لحظههای دشوار و سرنوشتساز پابهپای مردم شریف ایران بودهاند و هستند. امروز نیز از اعماق قلب دردمندمان در غم از دست دادن هموطنان عزیزمان در حادثهی جانسوز زلزلهی کرمانشاه به سوگ نشستهایم و این رویداد را به همهی هموطنان و خانوادههای آسیبدیده تسلیت میگوییم.
از طرف جمعی از شاعران و نویسندگان:
دکتر غلامرضا کافی
محمدکاظم کاظمی
مصطفی محدثی خراسانی
رضا اسماعیلی
غلامرضا بکتاش
اکبر صحرایی
احمد اکبرپور
دکتر محمد مرادی
دکتر خسرو قاسمیان
دکتر محمدحسین بهرامیان
میلاد عرفانپور
دکتر مهدی عبداللهی
دکتر مرادعلی واعظی
دکتر غلامعباس سعیدی
محمد حسین انصاری نژاد
محمدحسین نعمتی
محسن رضوی
سید محمدامین جعفری حسینی
دکتر معصومه مرادی
علی پاینده
کرامت یزدانی(اشک)
محمدصالح شیعاوی
زلیخا بنیایمان
فاطمه فاضلی
محمدتقی عزیزیان
جناب آقای حسینزاده
سیدمجتبی جعفری زوج
علی مرادی
مریم حقیقت
سمیه آقایی
زینب بیات
صادق کریمپور
دکتر ساجده تقیزاده
دکتر عبدالرضا قیصری
سارا باستانی
علیرضا رنجکش
محسن نقدی
احمد مسرور
محمدمهدی اسدزاده
رها هوشمندنژاد
رکسانا زارعی
حسین کامرانی
لیلا رویین تن
بهمنش پارسا
فخرالدین زارعی نژاد
سیمین آقابابایی
محمد شکری فرد
محمدحسین صندوقدار
حسین اسحاقی
حنیف سلطانی سروستانی
مرجان رضایی
مرضیه مرادی
@marmarmoradi