کانال محمدکاظم کاظمی
2.86K subscribers
2.03K photos
314 videos
99 files
952 links
کانال‌های مرتبط:
آثار (شعرها و نوشته‌های آموزشی)
@asarkazemi
پادکست شعر پارسی
https://castbox.fm/va/5426223
صفحۀ اینستاگرام:
instagram.com/mkazemkazemi
سایت:
www.mkkazemi.com
Download Telegram
Forwarded from عکس نگار
کانال محمدکاظم کاظمی:
⚫️ هشت زمستان از درگذشت پدر گذشت.
................
پدرم اولین و بهترین معلم من بود. اکنون که سال‌های دور می‌نگرم و آموخته‌هایم را مرور می‌کنم، می‌بینم که بیشتر آن‌ها سهم پدرم است.
اول چیزی که در کودکی از او یاد گرفتم، علاقه به کارهای فکری و ادبی بود. حافظۀ بسیار خوبی داشت و در مشاعره هم ماهر بود. من بخشی از شاعری‌ام را مدیون مشاعره‌های خانوادگی هستم. بسیاری از چیستان‌ها و معماهایی که به جوان‌ترها می‌گویم، حاصل محفوظات آن زمان است. و پدر شطرنج‌باز ماهری بود.
اطلاعات دینی و تاریخی او بسیار بود و این پنجره‌ای دیگر برایم گشود به جهان دین و دانش و کتاب و کتاب‌خوانی، چنان که اولین کتاب‌هایی که در زندگی خواندم، کتاب‌های پدرم بود.
اما او همچنان که اهل فکر و اندیشه و ادب بود، اهل کارهای فنی هم بود. تقریباً در همه این فنون مهارت کامل داشت، از نجاری و برق‌کشی و لوله‌کشی بگیرید تا تعمیر لوازم منزل و ماشین. باری در کابل یک خانۀ دوطبقه را که سیستم لوله‌کشی نداشت، دونفری لوله‌کشی کردیم. من از آنجا لوله‌کشی یاد گرفتم که تا حال به دردم خورده است. یک بار دیگر پدرم و پسرخاله‌ام یک موتور فولکس را به طور کامل پیاده کردند و دوباره بستند.
ولی همه چیزها به یک سوی و درسِ زندگی به یک سوی. پدر آدمی بود بسیار متعهد و مسئول نسبت به جامعه. نسبت به هر کسی که به نوعی با او وابستگی داشت، همان قدر احساس مسئولیت می‌کرد که نسبت به اعضای خانواده خود. ما حتی گاهی ملامتش می‌کردیم که در این وضعیت جسمانی و زندگی مادی معمولی، چگونه می‌تواند به این کار رسیدگی کند. گاه این مشکل، یک دعوای خانوادگی بود، یا نیاز یک بیمار به پیوند کلیه، یا نیاز یک مدرسه خودگردان به کمک. و پدرم در این مواقع همه دوستان پولدارش را برای این کار بسیج می‌کرد و آن‌ها را به زور یا رضا در این کار درگیر می‌ساخت.
درس دیگر، پُرکاری بود و ماندگی‌نشناسی در کار. از همه چیز زندگی کار را بیشتر دوست داشت و تا واپسین سال‌های عمر از کار و فعالیت بیرونی دست نکشید. در سنین پیری بود که کار تأسیسات امید گاز در هرات را به عهده گرفت و کارهای ساختمانی یک سیستم تأسیساتی گاز را سرپرستی کرد.
ولی آنچه از پرکاری مهم‌تر بود، باز احساس مسئولیتش در کیفیت کار بود. سرسری کار نمی‌کرد. به قول مردم هرات، اهل «کلوخ به آب گذاشتن و از آب گذشتن» نبود. هر کاری که می‌کرد، باید درست و کامل انجام می‌شد، طوری می‌کرد که برای سال‌ها قابل استفاده باشد. مثلاً باری قرار شد که یک اتاقک برای کار کامپیوتر و کتاب‌های من در پشت بام منزل بسازیم. چیزی که در نظر من بود چهارتا دیوار بود با یک سقف و احتمالاً پریز و یک چراغ با سیم‌کشی روکار. ولی او به این کار قانع نشد. همه سیستم برق آن اتاق را با چندین چراغ و پریز برق و حتی خط تلفن و کانال کولر درست کرد. آن اتاق، با سیستم برق کامل و دو خط تلفن و کولر و لوله‌کشی گاز، سال‌ها اتاق کار من شد و اکنون کسانی که در آن خانه زندگی می‌کنند، از آن اتاق استفادۀ مسکونی می‌برند.
و من هم یاد گرفتم که هر کاری را طوری بکنم که سال‌ها قابل استفاده باشد. اگر کتابی می‌نویسم، طوری بنویسم که با اطمینان به چاپ‌های متعدد برسد. اگر کتابی را صفحه‌آرایی می‌کنم، طوری کار کنم که قالب صفحه‌‌آرایی برای ده‌ها کتاب دیگر هم قابل استفاده باشد. حتی اگر عکسی را اسکن می‌کنم، طوری مراقبت کنم که بیست سال بعد هم در دسترس باشد. همه کارها به گونه‌ای بشود که ما و نسل‌های بعد از آن‌ها بهره ببریم.
........................
این احساس مسئولیت در کار، درس بزرگی است که من از این اولین و آخرین معلم زندگی‌ام گرفتم و بیش از همه درس‌های دیگر ارزش داشت. هرچند در عمل به پای پدر نرسیدم.

#محمدعلی_کاظمی
@mkazemkazemi
✳️ پدرم محمدعلی کاظمی
🔹 محمدکاظم کاظمی
................
پدرم اولین و بهترین معلم من بود. اکنون که سال‌های دور می‌نگرم و آموخته‌هایم را مرور می‌کنم، می‌بینم که بیشتر آن‌ها سهم پدرم است.
اول چیزی که در کودکی از او یاد گرفتم، علاقه به کارهای فکری و ادبی بود. حافظۀ بسیار خوبی داشت و در مشاعره هم ماهر بود. من بخشی از شاعری‌ام را مدیون مشاعره‌های خانوادگی هستم. بسیاری از چیستان‌ها و معماهایی که به جوان‌ترها می‌گویم، حاصل محفوظات آن زمان است. و پدر شطرنج‌باز ماهری بود.
اطلاعات دینی و تاریخی او بسیار بود و این پنجره‌ای دیگر برایم گشود به جهان دین و دانش و کتاب و کتاب‌خوانی، چنان که اولین کتاب‌هایی که در زندگی خواندم، کتاب‌های پدرم بود.
اما او همچنان که اهل فکر و اندیشه و ادب بود، اهل کارهای فنی هم بود. تقریباً در همه این فنون مهارت کامل داشت، از نجاری و برق‌کشی و لوله‌کشی بگیرید تا تعمیر لوازم منزل و ماشین. باری در کابل یک خانۀ دوطبقه را که سیستم لوله‌کشی نداشت، دونفری لوله‌کشی کردیم. من از آنجا لوله‌کشی یاد گرفتم که تا حال به دردم خورده است. یک بار دیگر پدرم و پسرخاله‌ام یک موتور فولکس را به طور کامل پیاده کردند و دوباره بستند.
ولی همه چیزها به یک سوی و درسِ زندگی به یک سوی. پدر آدمی بود بسیار متعهد و مسئول نسبت به جامعه. نسبت به هر کسی که به نوعی با او وابستگی داشت، همان قدر احساس مسئولیت می‌کرد که نسبت به اعضای خانواده خود. ما حتی گاهی ملامتش می‌کردیم که در این وضعیت جسمانی و زندگی مادی معمولی، چگونه می‌تواند به این کار رسیدگی کند. گاه این مشکل، یک دعوای خانوادگی بود، یا نیاز یک بیمار به پیوند کلیه، یا نیاز یک مدرسه خودگردان به کمک. و پدرم در این مواقع همه دوستان پولدارش را برای این کار بسیج می‌کرد و آن‌ها را به زور یا رضا در این کار درگیر می‌ساخت.
درس دیگر، پُرکاری بود و ماندگی‌نشناسی در کار. از همه چیز زندگی کار را بیشتر دوست داشت و تا واپسین سال‌های عمر از کار و فعالیت بیرونی دست نکشید. در سنین پیری بود که کار تأسیسات امید گاز در هرات را به عهده گرفت و کارهای ساختمانی یک سیستم تأسیساتی گاز را سرپرستی کرد.
ولی آنچه از پرکاری مهم‌تر بود، باز احساس مسئولیتش در کیفیت کار بود. سرسری کار نمی‌کرد. به قول مردم هرات، اهل «کلوخ به آب گذاشتن و از آب گذشتن» نبود. هر کاری که می‌کرد، باید درست و کامل انجام می‌شد، طوری می‌کرد که برای سال‌ها قابل استفاده باشد. مثلاً باری قرار شد که یک اتاقک برای کار کامپیوتر و کتاب‌های من در پشت بام منزل بسازیم. چیزی که در نظر من بود چهارتا دیوار بود با یک سقف و احتمالاً پریز و یک چراغ با سیم‌کشی روکار. ولی او به این کار قانع نشد. همه سیستم برق آن اتاق را با چندین چراغ و پریز برق و حتی خط تلفن و کانال کولر درست کرد. آن اتاق، با سیستم برق کامل و دو خط تلفن و کولر و لوله‌کشی گاز، سال‌ها اتاق کار من شد و اکنون کسانی که در آن خانه زندگی می‌کنند، از آن اتاق استفادۀ مسکونی می‌برند.
و من هم یاد گرفتم که هر کاری را طوری بکنم که سال‌ها قابل استفاده باشد. اگر کتابی می‌نویسم، طوری بنویسم که با اطمینان به چاپ‌های متعدد برسد. اگر کتابی را صفحه‌آرایی می‌کنم، طوری کار کنم که قالب صفحه‌‌آرایی برای ده‌ها کتاب دیگر هم قابل استفاده باشد. حتی اگر عکسی را اسکن می‌کنم، طوری مراقبت کنم که بیست سال بعد هم در دسترس باشد. همه کارها به گونه‌ای بشود که ما و نسل‌های بعد از آن‌ها بهره ببریم.
........................
این احساس مسئولیت در کار، درس بزرگی است که من از این اولین و آخرین معلم زندگی‌ام گرفتم و بیش از همه درس‌های دیگر ارزش داشت. هرچند در عمل به پای پدر نرسیدم.

#پدر
#محمدعلی_کاظمی
#محمدکاظم_کاظمی
@mkazemkazemi
Forwarded from عکس نگار
🔹معلمان من
محمدکاظم کاظمی
▫️
اولین معلم زندگی من پدرم بود. من از او درس زندگی آموختم و درس احساس مسئولیت و درگیر بودن با مسائل اجتماع و مردم. او مرا با شعر آشنا کرد، با کتاب آشنا کرد و با دانش و فن آشنا کرد. همه زندگی او برای کسانی که در اطرافش بودند، سرشار از درس بود.
▫️
از میان آموزگاران مدرسه، وام‌دار دو معلم درس فارسی‌ام در کابل هستم، نجیب‌الله و تاج‌محمد زریر. با هدایت آنان بود که من به مسیر شعر و نقد و پژوهش ادبی افتادم. آموزه‌هایم در آن زمان به مقتضای سن و تجربه‌ام اندک، ولی بسیار کارساز بود.
▫️
در شعر، در آن مقطع حسّاس رشد و پیشرفت، کسی که مرا گام به گام پیش برد، سید عبدالله حسینی بود، شاعر خراسانی که نه تنها بر من، که بر کل جریان شعر جوان مشهد در آن سال‌ها مؤثر بود. و من او را اولین معلم شاعری خود می‌دانم.
▫️
در نقد و پژوهش و آشنایی با جریان‌های ادبی، از میان کسانی که با آن‌ها معاشرت داشتم، هیچ‌کس به اندازۀ عباس ساعی بر من تأثیر نگذاشت. من بسیار چیزها از او آموختم، از جریان‌های ادبی امروز بگیرید تا مبانی بلاغت و نقد و آموزش شعر. و او اولین معلم من در نقد و پژوهش ادبی بود.
▫️
از میان کسانی که توفیق استفادۀ حضوری از دانش‌شان را نداشته‌ام ولی با آثارشان محشور بوده‌ام و چیزی یاد گرفته‌ام، بیشترین آموخته‌هایم از آثار دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی بوده است. این معمار بلاغت نوین فارسی، دیدگاه مرا دربارۀ شعر شکل داد و جدا از آن، شیوۀ بحث و تحلیل ادبی را به مدد کتاب‌های او آموختم.
▫️
برای درگذشتگان این جمع رحمت و مغفرت الهی می‌طلبم و آرزومندم که سایۀ بقیه همواره بر سر شاگردانشان پایدار باشد.
▫️
#محمدعلی_کاظمی
#نجیب‌الله
#تاج_محمد_زریر
#محمدرضا_شفیعی_کدکنی
#سید_عبدالله_حسینی
#عباس_ساعی
@mkazemkazemi
🔹 کاردستی «پدرساز»

این کاردستی را برای نرگس ساختم. البته طرح از خود او بود و بخش‌هایی از آن را هم خودش ساخت.
به یاد زمانی افتادم که مرحوم پدرم برای ما کاردستی می‌ساخت و آنچه من در اینجا ساخته‌ام در مقابل آن‌ها بسیار ابتدایی است. پدرم عجیب ذوق و سلیقه‌ای در این کارها داشت. بسیاری از کاردستی‌های او متحرک بودند. مثلاً دو تا مرغ مقوایی بودند که با چرخاندن اهرمی که در پایین تعبیه شده بود، به نوبت به زمین نوک می‌زدند. یا یک تانک ساخته بود که لولۀ توپ آن بالا و پایین می‌شد. یا تفنگچه‌ای که گلوله شلیک می‌کرد؛ و گلوله‌هایش نخود بود. دریغ که نه اثری از آن کاردستی‌ها باقی ماند و نه عکسی از آن‌ها. فقط خاطره‌اش برایم مانده است که امشب با آنچه برای نرگس ساختم، زنده شد. روحش شاد که من هر چه یاد گرفتم در قدم اول از او یاد گرفتم. از شعر و نقد شعر بگیرید تا تعمیر وسایل خانه.
#کاردستی
#نرگس_کاظمی
#محمدعلی_کاظمی
@mkazemkazemi
🔹 ارث شیرین پدر
محمدکاظم کاظمی

هیچ وقت نتوانستم کاری را سرهم‌بندی کنم. در تنگنای وقت هستم. سه شب پیاپی است تا صبح بیدارم برای خواندن حدود صدها شعر و چند ده کتاب. در داوری‌های شعر، دوستانی را دیده‌ام که این همه شعر را دو سه ساعته تمام می‌کنند و بعد با آسودگی سیگار می‌کشند.
وقتی در یکی از جشنواره‌های کشوری، دیدم که دو سه ساعته سرنوشت جشنواره را مشخص کردند، حیرت کردم. من ساعت‌ها فقط برای بازخوانی نهایی وقت می‌گذارم. یک بار همه شعرها را می‌خوانم. سی چهل شعر برتر را جدا می‌کنم و بدون توجه به داوری اولی، امتیاز می‌دهم. از این دو مرحله میانگین می‌گیرم و بر آن اساس، ده پانزده شعر ممتاز را جدا می‌کنم. در هر نوبت به شعرها نمره می‌دهم و باز این نمره‌هایم را مقایسه می‌کنم. اگر فاصلۀ نمرات با نوبت قبلی زیاد بود، باز شعرهای برتر را سه باره می‌خوانم و... تا جایی که نمراتم به یک وضع ثابت می‌رسد. این نمرات در یک جدول اکسل یادداشت می‌شود و مرتب می‌شود. آنگاه به متولیان جشنواره ارسال می‌شود.
و تا چنین نکنم، آرامش ندارم. بگذریم از این که باز هم آرامش ندارم، چون ممکن است اصلاً با هم بازخوانی‌های متعدد تشخیص من درست نبوده باشد. درست است که از نظر خودم شعرها را دقیق خوانده‌ام، ولی ممکن است سلیقه‌ام اثر گذاشته باشد. به همین دلیل گاهی شعرهای برتر را به دیگران می‌فرستم و نظر آن‌ها را هم جویا می‌شوم.
و در این مدت به خانواده‌ام کمتر می‌رسم. همه خرید بازار و کارهای خانه به دوش همسر می‌افتد و تازه او در داوری هم کمکم می‌کند، چون شاعر و شعرشناس است.
آشکارا حس می‌کنم که گاهی به بچه‌ها کمتر می‌رسم؛ سؤالات درسی‌شان را با بی‌حوصلگی جواب می‌دهم؛ به مهمان‌ها سر نمی‌زنم، ورزش و تفریح و تلویزیون و امثال این‌ها که غالباً‌ از زندگی‌ام غایب است.
▪️
وقتی درنگ می‌کنم، می‌دانم که این‌همه از کجاست، ارثی که از پدر به من رسیده است، احساس مسئولیت نسبت به کار، و فدا کردن همه چیز برای کار.
چندی پیش نهمین سالگرد درگذشت او بود. و من هر لحظه حس می‌کنم که او اگر خانه و ملک و باغ و زمین برایم نگذاشت، همین تعهد نسبت به کار را گذاشت و این به دنیایی می‌ارزد.
کسی که این خصوصیت را به ارث برده است، گاهی بر خود سخت می‌گیرد، ولی این سختی لذت دارد، «لذتِ رضایت از کار»

#داوری
#محمدکاظم_کاظمی
#محمدعلی_کاظمی
@mkazemkazemi
هیچ‌گاه کسی را چنین متعهد به کار ندیدم. در این سن بود که سرپرستی تأسیسات شرکت «امید گاز» هرات را به عهده گرفت و ماه‌ها پا به پای کارگر و بنا و مهندس تلاش کرد تا آن تأسیسات ساخته شد.
#محمدعلی_کاظمی
مسجد فاطمیه در کابل هم از باقیات صالحات اوست. سرپرستی و پیگیری همه امور ساختمان و نیز تأمین هزینه‌های مسجد به کمک خیّرین، با او بود.
#محمدعلی_کاظمی
👆 و بر حسب ضرورت، شیشه‌بری هم به مجموعۀ آموخته‌های فنی‌ام اضافه شد.
نجاری، لوله‌کشی، برق‌کشی، تعمیر لوازم خانه، تعمیر قفل و لولا، نصب موکت، نصب پرده و چوب‌پرده، نقاشی ساختمان و رنگ روغن، همه آموزه‌های پدرم بود، که این قلم هم به آن اضافه شد. پدر مردی فنی و همه‌کاره بود و من همیشه دستیار او.
روانش شاد که اگر خانه و ملک و باغ و دکان برای ما نگذاشت، دریایی از تجربه و آگاهی گذاشت که من فقط پاره‌ای از آن را آموختم.
#محمدعلی_کاظمی
#ارث_پدر
@mkazemkazemi
🔹 پدرم، محمدعلی کاظمی
🔸 به بهانۀ یازدهمین سالگرد درگذشت او

پدرم در کنار پدرش بزرگ شد و دستیار او در کار تجارت بود. ولی ذوق بازاری نداشت و سمت کارهای اجتماعی و فنی رفت. در مسایل فنی مثل یک مهندس می‌فهمید. تعمیر ماشین، تعمیر وسایل برقی، برق کشی، لوله‌کشی، نجاری، حفر چاه، امور ساختمان، جوشکاری، خلاصه هر کار فنی‌ای که بگویید، بلد بود.
در عین حال اهل قلم و ادب هم بود. با متون کهن ادب بسیار آشنا بود و در کل آدم بااطلاع و صاحب مطالعه‌اای بود. اولین منتقد شعرهای من پدرم است.
خیلی اهل عمل و فعالیت بود و ذهن تشکیلاتی داشت. حتی در هفتاد سالگی با جمعی از تاجران هراتی یک شرکت گاز در هرات تأسیس کرد و خودش همه امور فنی آن را پیگیری کرد و حتی ساختمان آن را نظارت کرد. در کابل هم ساختن یک مسجد یعنی مسجد فاطمیه را پیگیری کرد. همه کارهای مسجد با نظارت او بود. در مشهد هم با وجود کهولت، از افراد صاحب نفوذ و سرشناس جامعه مهاجر بود که گاهی با نهادها و مسئولان ایرانی سروکار داشتند به خاطر امور مهاجرین.
(این متن، بخشی از زندگی‌نامۀ خودنوشت من است، آنجا که به پدرم و فعالیت‌هایش پرداخته‌ام.)
#محمدعلی_کاظمی
@mkazemkazemi
🔹 پدر و عین‌الوقایع
خاطره‌ای از پدرم محمدعلی کاظمی، در دوازدهمین سالگرد درگذشت او
🔻
مهدی جان از اقوام ما بود و در عین حال از رفقای نزدیک پدرم در جوانی‌اش. حوالی سال ۱۳۶۰ بود و مهدی جان از ایران آمده بود و با خود کتابی آورده بود؛ نسخه‌ای خطی از کتاب «عین‌الوقایع» از یوسف ریاضی، که یک کتاب تاریخی ارزشمند از دورۀ قاجاریه است. عین‌الوقایع در آن سال‌ها بسیار کمیاب بود و آن کتاب هم به زحمت به دست مهدی جان افتاده بود. او هم آن را با خود به کابل آورده بود و کتاب مدتی نزد ما به امانت ماند.
روزی بناگهان تلفن آمد و خبر درگذشت ناگهانی مهدی جان به ما رسید. کتاب «عین‌الوقایع» نزد پدرم ماند. پدرم از همان اول با دیدن مُهر کتابخانۀ «دانشکدۀ ادبیات دانشگاه فردوسی مشهد» روی کتاب حساس شده بود و فهمیده بود که این کتاب در اصل مال یک کتابخانه است و تصمیم گرفت که کتاب را به منبع اصلی آن برگرداند.
وقتی ما در سال ۱۳۶۳ به ایران مهاجرت کردیم، پدرم کتاب را با خود به ایران آورد و در مشهد به دنبال صاحب آن گشت. او کتاب را باید به آقای اکبر عشیق برمی‌گرداند و با جدیت، در پی یافتن ایشان برآمد. بالاخره با هر زحمتی بود، آقای عشیق را پیدا کرد. ایشان در آن زمان هنوز درگیر پایان‌نامۀ ارشد خود بود و مدرک تحصیلی‌اش را نمی‌دادند، به خاطر کتابی که از کتابخانۀ دانشکده به امانت گرفته بود و این کتاب، همان «عین‌الوقایع» بود. حالا این کتاب به چه صورت از آقای عشیق به مهدی جان رسیده بود، من نمی‌دانم. و پدرم از کجا دانست که باید دنبال آقای عشیق بگردد، باز هم نمی‌دانم. شاید از مهدی جان چیزی شنیده بود یا پیامی از ایران در این مورد به او رسیده بود.
بالاخره آقای عشیق به خانۀ ما آمد و کتاب را با تشکر از پدرم تحویل گرفت و برد به دانشکده تحویل داد و مدرکش را گرفت.
اکنون که دو تن از این سه تن درگذشته‌اند، به یاد این ماجرا افتادم. آنچه مرا به یاد این جریان انداخت، تقارن دو چیز با هم بود، این که در ایام دوازدهمین سالگرد درگذشت پدرم، مشغول صفحه‌آرایی کتابی از آقای عشیق هستم که تصحیح یک نسخۀ خطی است. آقای عشیق از پژوهشگران برجستۀ ادبیات و تاریخ کشور ماست.
🔻
حیرت می‌کنم از احساس مسئولیتی که پدرم داشت در رساندن یک امانت به صاحب آن، حتی اگر کتاب در یک مملکت به دست او رسیده باشد و او چهار سال بعد در کشوری دیگر و پس از ماه‌ها پیگیری آن را به صاحبش برگرداند.
#محمدعلی_کاظمی
#علی‌اکبر_عشیق
#عین_الوقایع
@asarkazemi
✳️ پدرم محمدعلی کاظمی
🔹 محمدکاظم کاظمی
................
▪️ پدرم اولین و بهترین معلم من بود. اکنون که سال‌های دور می‌نگرم و آموخته‌هایم را مرور می‌کنم، می‌بینم که بیشتر آن‌ها سهم پدرم است.
▪️اول چیزی که در کودکی از او یاد گرفتم، علاقه به کارهای فکری و ادبی بود. حافظۀ بسیار خوبی داشت و در مشاعره هم ماهر بود. من بخشی از شاعری‌ام را مدیون مشاعره‌های خانوادگی هستم. بسیاری از چیستان‌ها و معماهایی که به جوان‌ترها می‌گویم، حاصل محفوظات آن زمان است. و پدر شطرنج‌باز ماهری بود.
▪️اطلاعات دینی و تاریخی او بسیار بود و این پنجره‌ای دیگر برایم گشود به جهان دین و دانش و کتاب و کتاب‌خوانی، چنان که اولین کتاب‌هایی که در زندگی خواندم، کتاب‌های پدرم بود.
▪️اما او همچنان که اهل فکر و اندیشه و ادب بود، اهل کارهای فنی هم بود. تقریباً در همه این فنون مهارت کامل داشت، از نجاری و برق‌کشی و لوله‌کشی بگیرید تا تعمیر لوازم منزل و ماشین. باری در کابل یک خانۀ دوطبقه را که سیستم لوله‌کشی نداشت، دونفری لوله‌کشی کردیم. من از آنجا لوله‌کشی یاد گرفتم که تا حال به دردم خورده است. یک بار دیگر پدرم و پسرخاله‌ام یک موتور فولکس را به طور کامل پیاده کردند و دوباره بستند.
▪️ولی همه چیزها به یک سوی و درسِ زندگی به یک سوی. پدر آدمی بود بسیار متعهد و مسئول نسبت به جامعه. نسبت به هر کسی که به نوعی با او وابستگی داشت، همان قدر احساس مسئولیت می‌کرد که نسبت به اعضای خانواده خود. ما حتی گاهی ملامتش می‌کردیم که در این وضعیت جسمانی و زندگی مادی معمولی، چگونه می‌تواند به این کار رسیدگی کند. گاه این مشکل، یک دعوای خانوادگی بود، یا نیاز یک بیمار به پیوند کلیه، یا نیاز یک مدرسه خودگردان به کمک. و پدرم در این مواقع همه دوستان پولدارش را برای این کار بسیج می‌کرد و آن‌ها را به زور یا رضا در این کار درگیر می‌ساخت.
درس دیگر، پُرکاری بود و ماندگی‌نشناسی در کار. از همه چیز زندگی کار را بیشتر دوست داشت و تا واپسین سال‌های عمر از کار و فعالیت بیرونی دست نکشید. در سنین پیری بود که کار تأسیسات امید گاز در هرات را به عهده گرفت و کارهای ساختمانی یک سیستم تأسیساتی گاز را سرپرستی کرد.
▪️ولی آنچه از پرکاری مهم‌تر بود، باز احساس مسئولیتش در کیفیت کار بود. سرسری کار نمی‌کرد. به قول مردم هرات، اهل «کلوخ به آب گذاشتن و از آب گذشتن» نبود. هر کاری که می‌کرد، باید درست و کامل انجام می‌شد، طوری می‌کرد که برای سال‌ها قابل استفاده باشد. مثلاً باری قرار شد که یک اتاقک برای کار کامپیوتر و کتاب‌های من در پشت بام منزل بسازیم. چیزی که در نظر من بود چهارتا دیوار بود با یک سقف و احتمالاً پریز و یک چراغ با سیم‌کشی روکار. ولی او به این کار قانع نشد. همه سیستم برق آن اتاق را با چندین چراغ و پریز برق و حتی خط تلفن و کانال کولر درست کرد. آن اتاق، با سیستم برق کامل و دو خط تلفن و کولر و لوله‌کشی گاز، سال‌ها اتاق کار من شد و اکنون کسانی که در آن خانه زندگی می‌کنند، از آن اتاق استفادۀ مسکونی می‌برند.
▪️و من هم یاد گرفتم که هر کاری را طوری بکنم که سال‌ها قابل استفاده باشد. اگر کتابی می‌نویسم، طوری بنویسم که با اطمینان به چاپ‌های متعدد برسد. اگر کتابی را صفحه‌آرایی می‌کنم، طوری کار کنم که قالب صفحه‌‌آرایی برای ده‌ها کتاب دیگر هم قابل استفاده باشد. حتی اگر عکسی را اسکن می‌کنم، طوری مراقبت کنم که بیست سال بعد هم در دسترس باشد. همه کارها به گونه‌ای بشود که ما و نسل‌های بعد از آن‌ها بهره ببریم.
........................
▪️این احساس مسئولیت در کار، درس بزرگی است که من از این اولین و آخرین معلم زندگی‌ام گرفتم و بیش از همه درس‌های دیگر ارزش داشت. هرچند در عمل به پای پدر نرسیدم.

#پدر
#محمدعلی_کاظمی
#محمدکاظم_کاظمی
@mkazemkazemi
26👍1