کانال محمدکاظم کاظمی
2.85K subscribers
2.03K photos
314 videos
99 files
952 links
کانال‌های مرتبط:
آثار (شعرها و نوشته‌های آموزشی)
@asarkazemi
پادکست شعر پارسی
https://castbox.fm/va/5426223
صفحۀ اینستاگرام:
instagram.com/mkazemkazemi
سایت:
www.mkkazemi.com
Download Telegram
🔴 دو آموزگار

اوایل دهۀ شصت، شروع نابسامانی نظام آموزشی افغانستان بود. مملکت در زیر سلطۀ کمونیست‌ها در حال فروپاشی بود. نسل پخته و دانشمند استادان و معلمان، پیر شده بودند و کشورآرامشی نداشت که نسلی دیگر جایشان را بگیرد. نظام آموزشی آن قدر به هم ریخته بود که گاهی از اول تا آخر سال، مثلاً معلم انگلیسی نبود و بچه‌ها در ساعات درس انگلیسی، فوتبال بازی می‌کردند. کسی انگیزۀ درس نداشت، چون هیچ آینده‌ای برای کسی متصور نبود. پسران بعد از ختم لیسه (دبیرستان) باید به سربازی می‌رفتند و تا پایان دورۀ چهارسالۀ سربازی رنگ دانشگاه را نمی‌دیدند.
نظام آموزشی بسیار بد بود. دانش‌آموزان در درس فارسی (دری) فقط لغت و صنایع خشک بدیعی و سال تولد و مرگ شاعران را یاد می‌گرفتند. در این میان، نوجوانی در صنف یازده لیسۀ شیرشاه سوری درس می‌خواند که ذوق ادبی‌ای داشت و طبع شعری، که یک سالی بود شکوفا شده بود. در آن سال معلمی جوان بر سر درس فارسی آنان آمد که خود را «نجیبالله» معرفی کرد. او از هرات بود و در دشت برچی کابل سکونت داشت. نجیبالله یک نظام درسی دیگر برای دانش‌آموزان ساخت. او به جای حفظ کردن لغت و دستور، آنان را به سوی تحلیل، تحقیق و پژوهش کشاند. به هر یک از دانش‌آموزان به فراخور استعداد و توان او یک وظیفۀ تحقیقی داد.
وظیفۀ یکی از این دانش‌آموزان، برگرداندن کتاب «ویس و رامین» فخرالدین اسعد گرگانی به نثر بود. به این ترتیب اول بار پای او به کتابخانۀ عامۀ کابل باز شد. او اول بار یک متن کهن را خواند و اولین کار ادبی‌اش به این صورت شکل گرفت.
نجیبالله بچه‌ها را با مجلات و کتاب‌های غیردرسی در زمینۀ ادبیات آشنا کرد. مجلۀ «عرفان» را معرفی کرد که از سوی اتحادیۀ نویسندگان افغانستان منتشر می‌شد و او خود خاطره‌ای تلخ از آن مجله داشت. بر روی جلد مجله آرم دولت کمونیستی افغانستان درج شده بود و باری مجاهدین ضد حکومت که به خانه‌اش در دشت برچی کابل ریخته بودند، مجلات او را پاره کرده بودند و به خود او هم گلوله زده بودند. در حالی که مجلۀ عرفان جز همان آرم رسمی دولت، حتی یک کلمه دربارۀ سیاست و مرام رژیم مارکسیستی نداشت. بگذریم...
در صنف ۱۲ (کلاس آخر دبیرستان) باز گویا خدا خواسته بود که رشتۀ رشد این دانش‌آموز هفده‌ساله پاره نشود. این بار آقای زریر معلم ادبیات شد. او هم مثل نجیبالله زندگی ساده‌ای داشت. اهل غزنی بود و در خارج از وقت مدرسه با تاکسی‌اش روزگار می‌گذراند. زریر هم اعجوبه‌ای بود. به اندازۀ استادان خبرۀ دانشگاه اطلاعات داشت. با ادبیات جهان سخت آشنا بود و بسیار بحث‌های تازه دربارۀ سبک‌ها و مکتب‌های ادبی جهان مطرح می‌کرد که در کتاب‌های درسی اصلاً یافت نمی‌شد. زریر هم جوان ما را به تحقیق و پژوهش خواند. از او خواست که دربارۀ فردوسی و شاهنامه تحقیق کند و جوان باز راهی کتابخانۀ عامۀ کابل شد و اول بار در عمرش از یک کتاب تحقیقی (شعرالعجم شبلی نعمانی) یادداشت‌برداری کرد.
و به این ترتیب پنجره‌های جدیدی بر روی این جوان گشوده شد که در آن نظام آموزشی رایج افغانستان سخت دور از دسترس بود. و این دانش‌آموز اکنون هر کلمه‌ای که از جنس نقد و آموزش ادبی می‌نویسد، حس می‌کند که اگر در آن زمان حساس، این دو تن او را به این مسیر نکشانده بودند، هیچ معلوم نبود که در او این ذوق و کشش به سمت مطالعه و تحقیق ادبی در او ایجاد شود.
من از آن زمان هیچ خبری و اطلاعی از این دو آموزگار خوب ندارم. اگر کسی هست که نشانی از آن‌ها دارد، به من خبر بدهد.
#محمدکاظم_کاظمی
#نجیب‌الله
#زریر
@mkazemkazemi
Forwarded from عکس نگار
🔹معلمان من
محمدکاظم کاظمی
▫️
اولین معلم زندگی من پدرم بود. من از او درس زندگی آموختم و درس احساس مسئولیت و درگیر بودن با مسائل اجتماع و مردم. او مرا با شعر آشنا کرد، با کتاب آشنا کرد و با دانش و فن آشنا کرد. همه زندگی او برای کسانی که در اطرافش بودند، سرشار از درس بود.
▫️
از میان آموزگاران مدرسه، وام‌دار دو معلم درس فارسی‌ام در کابل هستم، نجیبالله و تاج‌محمد زریر. با هدایت آنان بود که من به مسیر شعر و نقد و پژوهش ادبی افتادم. آموزه‌هایم در آن زمان به مقتضای سن و تجربه‌ام اندک، ولی بسیار کارساز بود.
▫️
در شعر، در آن مقطع حسّاس رشد و پیشرفت، کسی که مرا گام به گام پیش برد، سید عبدالله حسینی بود، شاعر خراسانی که نه تنها بر من، که بر کل جریان شعر جوان مشهد در آن سال‌ها مؤثر بود. و من او را اولین معلم شاعری خود می‌دانم.
▫️
در نقد و پژوهش و آشنایی با جریان‌های ادبی، از میان کسانی که با آن‌ها معاشرت داشتم، هیچ‌کس به اندازۀ عباس ساعی بر من تأثیر نگذاشت. من بسیار چیزها از او آموختم، از جریان‌های ادبی امروز بگیرید تا مبانی بلاغت و نقد و آموزش شعر. و او اولین معلم من در نقد و پژوهش ادبی بود.
▫️
از میان کسانی که توفیق استفادۀ حضوری از دانش‌شان را نداشته‌ام ولی با آثارشان محشور بوده‌ام و چیزی یاد گرفته‌ام، بیشترین آموخته‌هایم از آثار دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی بوده است. این معمار بلاغت نوین فارسی، دیدگاه مرا دربارۀ شعر شکل داد و جدا از آن، شیوۀ بحث و تحلیل ادبی را به مدد کتاب‌های او آموختم.
▫️
برای درگذشتگان این جمع رحمت و مغفرت الهی می‌طلبم و آرزومندم که سایۀ بقیه همواره بر سر شاگردانشان پایدار باشد.
▫️
#محمدعلی_کاظمی
#نجیب‌الله
#تاج_محمد_زریر
#محمدرضا_شفیعی_کدکنی
#سید_عبدالله_حسینی
#عباس_ساعی
@mkazemkazemi