کانال محمدکاظم کاظمی
2.81K subscribers
2.03K photos
314 videos
99 files
951 links
کانال‌های مرتبط:
آثار (شعرها و نوشته‌های آموزشی)
@asarkazemi
پادکست شعر پارسی
https://castbox.fm/va/5426223
صفحۀ اینستاگرام:
instagram.com/mkazemkazemi
سایت:
www.mkkazemi.com
Download Telegram
نقد مجموعه شعر «بی چشمداشت» موسی عصمتی. یک‌شنبه ۳ مرداد ۱۳۹۵، ساعت ۱۷. مشهد، بولوار هاشمیه، حوزۀ هنری خراسان رضوی
خون می‌چکد از خاک شهیدان وطن، وای
ای وای وطن، وای وطن، وای وطن، وای
(خلیل‌الله خلیلی)
@mkazemkazemi
Forwarded from Deleted Account
نهمین نشست ماه شورای فرهنگی افغانستانی‌های مقیم ایران، با محمدحسین محمدی.
امروز یک‌شنبه ۳ مرداد ۱۳۹۵، مؤسسۀ فرهنگی درّ دری.
جناب محمدامین اکبری گرانقدر، گردانندۀ کانال «مکتوب شوق» غزلی از بیدل را با دو خوانش ارائه کرده است. ضمن انتشار این غزل در کانال خودم، شما را به کانال خوب «مکتوب شوق» دعوت می‌کنم. 👇
Forwarded from مکتوب شوق
نفسی چند جدا از نظرت می گردم
باز می آیم و برگرد سرت می گردم

هستی ام گرد خرام است چه صحرا و چه باغ
هرکجا مهر تو تابد سحرت می گردم

بی تو با عالم اسباب چه کار است مرا
موج این بحر به ذوق گهرت می گردم

نیست معراج دگر مقصد تسلیم وفا
خاک این مرحله ام پی سپرت می گردم

نفس خون شده در خلوت دل بار نیافت
محرم رازم و بیرون درت می گردم

در میان هیچ نمی یابم ازین مجمع وهم
لیک بر هر چه بپیچم کمرت می گردم

وهم دوری چقدر سحر طراز است که من
همعنان تو به ذوق خبرت می گردم

وصل بیتاب پیام است چه سازم یا رب
پیش خود درهمه جا نامه برت می گردم

به نمی از عرق شرم غبارم بنشان
که من گم شده دل دربه درت می گردم

بیدل ازسعی مکن شکوه که یک گام دگر
پای خوابیدهٔ بی درد سرت می گردم

#بیدل

@maktoobeshough
🍀 امروز با بیدل

ز دست لطف و عتابت در آتش و آبم
بهشت و دوزخ ما کرده‌اند خوی تو را

این‌هم از بیت‌های بسیار شفاف و عاطفی بیدل است. قابل توجه کسانی که بیدل را به دشوارگویی و پیچیده‌سرایی منحصر می‌سازند.
این بیت بسیار هم کاربری است، به طوری که شاید هر یک از ما بارها در موقعیت استفاده از این شعر قرار گرفته باشیم و آن را زبان حال خود بیابیم.
این نیز گفتنی است که اخیراً در فضای مجازی، بیتی دیگر با همین وزن و قافیه به نام بیدل مشهور شده است و دست به دست می‌شود:
اگر بیایی و پرسی چه برده‌ای در خاک
ز خاک نعره برآرم که آرزوی تو را
دوستانی که این بیت «اگر بیایی و پرسی...» را به اسم بیدل منتشر می‌کنید. این از بیدل نیست. شاعرش را هنوز نیافته‌ام، ولی این را در بعضی از آهنگ‌های استاد محمدحسین سرآهنگ شنیده‌ام.
@mkazemkazemi
🔹با سپاس از محمد قادری و نگاه انسانی او. خوب است اگر در انتشار چنین مطالبی بکوشیم. 👇
Forwarded from مکتوبات
پسر افغانستانى نشسته بود توى ونِ قيطريه-چيذر. صندلىِ خالى هم بود ولى نشسته بود آن جلو روى كنسول، كه آدم به زور مى‌تواند بنشيند.

آشكارا مواظب بود نگاهش با كسى تلاقى نكند. يكى گفت جا هست، بنشين. با همان سرِ به زير گفت همين‌جا خوبست. گفتم شايد قرار است پول ندهد، يا كمتر بدهد. قرار نبود.

پياده كه ‌شد كرايه‌اش را تمام و كمال داد و رفت - توى تاريكى - سمت برج نيمه‌سازى كه لابد آلونكى براى سر كردنِ يك شبِ ديگر در خود داشت.

شما مى‌دانيد ترس از تحقير يعنى چه؟ گمانم بدانيد، چون بيشترِ ما، دست‌كم يكى دو بار تجربه‌ى تحقير شدن را در زندگى داريم.

حالا اين يكى دو بار را ضرب كنيد در تمامِ دقايقِ يك شبانه‌روز، ضرب در تمام عمرى كه در غربت مى‌گذرد. نتيجه‌اش مى‌شود كارى كه ما با همسايه‌هاى افغانستانى خود كرده‌ايم و مى‌كنيم، اين همه سال.

#حسین_وی
@maktubat
🔹با سپاس از محمد قادری و نگاه انسانی او. خوب است اگر در انتشار چنین مطالبی بکوشیم. 👆
🔴 روشن‌ترین گناه
🔹 محمدکاظم کاظمی

گفتند «گُل مرویید، این حکمِ پادشاه است‌
چشم و چراغ بودن‌، روشن‌ترین گناه است‌

حدّ شکوفه تکفیر، حکم بنفشه زنجیر
سهم سپیده تبعید، جای ستاره چاه است‌

آواز پای کوکب در کوچه‌ها نپیچد
در دستِ شحنه شلاّق همواره روبه‌راه است»

مغز عَلَم‌به‌دوشان تقدیم مار بادا
وقتی که کلّه‌ها را خالی‌شدن کلاه است‌

صابون ماه و خورشید صد بار بر تنش خورد
امّا چه می‌توان کرد؟ شب همچنان سیاه است‌

ناچار گُل مرویید، از نور و نَی مگویید
وقتی به شهر کوران‌، یک‌چشمه پادشاه است‌
.............................................
این شعر قریب به بیست سال پیش و در عصر طالبان سروده شد، ولی گویا تاریخ برای ما همیشه تکرار می‌شود.
در ضمن «یک‌چشمه» یعنی شخصی که یک چشم داشته باشد. اشاره‌ای است به ضرب‌المثل «در شهر کوران یک‌چشمه پادشاه است»
@mkazemkazemi
🍀 امروز با بیدل
مشق خاموشی

نجات می‌طلبی‌؟ خامُشی گزین‌، بیدل‌
که در طریق سلامت‌، خموشی استاد است‌
🔹
فکر نمی‌کنم هیچ‌یک از شاعران فارسی، به اندازۀ بیدل به خاموشی توصیه کرده باشد. و من هیچ وقت به اندازۀ این ایام، حکمت این بیت‌های بیدل را درک نکرده بودم.
این هم چند بیت دیگر در همین مقام.
🔸
چون حباب آیینۀ ما از خموشی روشن است
لب به هم بستن، چراغ عافیت را روغن است
🔸
در خموشی همه صلح است‌، نه جنگ است اینجا
غنچه شو، دامن آرام به چنگ است اینجا
🍀
خاموشم و بیتابی فریاد تو دارم
چندان که فراموش تو ام، یاد تو دارم
البته بیت اخیر که یک لطف ویژه دارد، به خاطر متناقض‌نمایی «خاموشی» و «فریاد» و رنگی از عواطف که شاعر به آن زده است، بر خلاف بیت‌های پیش که قدری خشک و تعلیمی بود.
@mkazemkazemi
🍀 امروز با بیدل

خامش‌نفسم، شوخیِ آهنگ من این است
سرجوش بهار ادبم، رنگ من این است

نی ذوق هنر دارم و نی محو کمالم
مجنون تو ام، دانش و فرهنگ من این است

با هر که طرف گشته‌ام، آرایش اویم
آیینه‌ام و خاصیت جنگ من این است

بیدل آهنگ خود را خاموشی می‌داند. متناقض‌نمایی زیبایی است. گویا این خاموشی است که به جای او صدا می‌دهد. اما چرا خاموشی؟ چون این اقتضای ادب است. ادب در شعر بیدل، یعنی خود را به حساب نیاوردن. کسی که خود را چیزی حساب نمی کند، همان بهتر که خاموش باشد.
بیت سوم هم بسیار جالب است. خاصیت آینه چیست؟ این که هر جلوه‌ای که در او بتابد بازتاب می‌دهد. اگر نقش یک لبخند در آینه بیفتد، آینه‌ هم لبخند می‌زند و اگر به او اخم کنند، او هم اخم می‌کند. ولی این در ذات آینه نیست، بلکه انعکاس چیزی است که در آینه جلوه کرده است.
بیدل در جایی دیگر هم تصویری زیبا از آینه دارد. می‌گوید من وقتی برابر تو قرار می‌گیرم، سرشار از جلوه‌های رنگارنگ می‌شوم. پس اگر می‌خواهی رنگین باشم، از من کناره مگیر. وگرنه، رنگ از رخ من می‌پرد.
به اقبال حضورت، صد گلستان عیش در چنگم
مشو غایب که چون آیینه از رخ می‌پرد رنگم
این هر دو غزل، از غزل‌های خوب بیدل است و استاد سرآهنگ هر دو را به زیبایی تمام خوانده است. یک وقتی آن‌ها را در کانال تلگرامی استاد سرآهنگ خواهم گذاشت. نشانی آن کانال این است:
@ostad_sarahang
🍀
@mkazemkazemi
📝 نکته‌های نگارش
محمدکاظم کاظمی

🔹 دنیا و مافیها

گاهی کلمات و یا ترکیبها و تعبیرها، حامل معنایی هستند که دریافت بهتر از آنها را سهل می‌سازد. این کلمات و ترکیب‌ها وقتی بهتر کارآمد و مؤثرند که آن معنی شفاف باشد و برای همگان قابل دریافت‌. مثلاً ما می‌گوییم «سنگ‌نوشته‌» و خود این ترکیب‌، معنی‌اش را یادآور می‌شود. یعنی نوشته‌ای که بر روی سنگ حک شده است‌. اگر به مرور زمان مردم معنی «سنگ‌» و «نوشته‌» را درنیابند، از این ترکیب آن حسی را نخواهند داشت که اکنون دارند. این چیزی است که در مورد بسیاری از ترکیب‌ها و تعبیرهای عربی رخ داده است‌. یکی از اینها «دنیا و مافیها» است‌.
به راستی چند درصد از فارسی‌زبانان امروز وقتی این تعبیر را در جایی می‌بینند، دریافت درستی از معنایش دارند؟ شاید بسیاری گمان می‌کنند که «مافیها» خودش یک کلمه‌ی مستقل است‌. مثلاً به معنی «تعلقات دنیایی‌» یا «نیازهای مادی‌». شاید بسیاری گمان می‌برند که «مافیها» جمع «مافی‌» است و این مافی خودش چیست‌؟ دیگر مجهول است‌.
ولی حقیقت این نیست‌. «مافیها» حاصل جمع سه کلمه‌ی عربی است‌، یعنی «ما» (= هر آنچه‌)، «فی‌» (= در) و «ها» (= آن‌). پس معنی «ما فیها» می‌شود «هر چه در آن است‌».
حالا چرا نمی‌گوییم «دنیا و هر چه در آن است‌» یا «جهان و هر چه در آن است‌» و می‌نویسیم «دنیا و مافیها»؟ چون عادت کرده‌ایم به این که مثلاً «ادبی‌تر» بنویسیم‌. حالا این «ادبی‌تر» چقدر ملموس و شفاف است‌؟ چقدر عینی است و چقدر حس به آدم می‌دهد، مهم نیست‌.
باز جالب این است که به همان دلیل که معنی ترکیب برای بسیاری از ما روشن نیست‌، آن را گاهی غلط به کار می‌بریم‌، چنان که دوستی نوشته بود: «هر وقت دلم از مافیهای دنیا می‌گرفت‌.» شاید به این تصور که «مافیها» یعنی «تعلقات‌» و «دل‌مشغولی‌ها».
به همین دلیل است که من از ترکیبهایی مثل «ثمن بخس‌»، «ید طولی‌» و «غث و سمین‌» خوشم نمی‌آید. نه فقط به این دلیل که عربی‌اند، بلکه به این دلیل که شفاف و روشن نیستند. دریافتی که ما از معنی‌شان داریم‌، یک دریافت مستقیم نیست که از روی معنی اجزای ترکیب ایجاد شده باشد. یک دریافت غیرمستقیم و لغت‌نامه‌ای است‌. در حالی که ما برای معادلهای اینها یعنی «بهای اندک‌»، «دست بلند» و «کم و زیاد» هیچ نیازی به لغت‌نامه نداریم‌.
یادآوری‌: «غث و سمین‌» در واقع به معنی «لاغر و فربه‌» است‌، ولی در مقام کاربرد، همان معنی «کم و زیاد» یا «فراز و فرود» رایج را دارد.
#نکته_های_نگارش
#دنیا_و_مافیها
@mkazemkazemi
Forwarded from 
واقف، ز مشق شعر، سیه گشت نامه‌ام
دارم ز اهل بیت، امید شفاعتی
(واقف لاهوری)
🔹
کتاب «روزنه» در هیئت مذهبی 👆
🔹
عکس: حامد محقق
🍀 امروز با بیدل

بی‌دماغی‌، مژدۀ پیغام محبوبم بس است‌
قاصد، آواز دریدن‌های مکتوبم بس است‌
حیفِ همّت کز تلاش بی‌اثر سوزد دماغ‌
خجلت نایابی مطلوب‌، مطلوبم بس است‌
🔹
در هر دو بیت، نوعی متناقض‌نمایی معنایی در کار است، چیزی که در شعر بیدل بسیار است. شاعر به «بی‌دماغی» محبوب هم خرسند است، چون همین کم‌محلی را هم شیرین می‌بیند. صدای پاره شدن نامه، برای او کار قاصد را می‌کند، چون حداقل مطمئن می‌شود که نامه به محبوب رسیده است. اگر با اصطلاح امروز بگوییم، به همین که پیامش دو «تیک» خورده است، قانع است.
در بیت دوم باز متناقض‌‌نمایی به رنگی دیگر است. او نرسیدن به مطلوب را نیز، یک مطلوب می‌داند. گویا همین جستجو کردن برای او خودش لذتی دارد، هرچند به مطلوب نرسد. یک یأس دلپذیر در اینجا می‌بینیم که با هیچ زبانی قابل توصیف نیست، جز همان که شاعر ما گفته است: خجلت نایابی مطلوب، مطلوبم بس است.
این تکرارهای بیدل گاهی معجزه می‌کند. در یک یادداشت دیگر باید به این‌ها بپردازم، به امید خدا.
@mkazemkazemi