کانال محمدکاظم کاظمی
2.81K subscribers
2.03K photos
314 videos
99 files
951 links
کانال‌های مرتبط:
آثار (شعرها و نوشته‌های آموزشی)
@asarkazemi
پادکست شعر پارسی
https://castbox.fm/va/5426223
صفحۀ اینستاگرام:
instagram.com/mkazemkazemi
سایت:
www.mkkazemi.com
Download Telegram
🍀 امروز با بیدل
با همه کلفت دوری، به همین خرسندیم
که در آیینۀ ما، حسرت دیداری هست
@mkazemkazemi
صفحه‌ای از فهرست تفصیلی جلد دوم کتاب «افغانستان در مسیر تاریخ» که به کوشش دکتر محمدسرور مولایی آماده شده است. شرح آن در پست بعدی می‌آید.
🔴 صفحه‌ای از یک فهرست

تصویری که در بالا می‌بینید، یک صفحه از فهرست تفصیلی جلد دوم کتاب «افغانستان در مسیر تاریخ» است که من این روزها مشغول تنظیم آن هستم. این فهرست را استاد ارجمند جناب دکتر محمدسرور مولایی برای این کتاب استخراج کرده‌اند و قرار است که در چاپ جدید کتاب توسط انتشارات عرفان گنجانده شود. (البته اگر خانوادۀ محترم غبار بدین کار رضایت دهند.)
متن کامل این فهرست حدود یکصد صفحه است و من فقط یک صفحه از آن را به طور نمونه اینجا آورده‌ام. همین یک صفحه عظمت کاری را که جناب دکتر مولایی با دقت و حوصلۀ تمام برای این کتاب ارزشمند انجام داده‌اند، نشان می‌دهد. در این فهرست حدود هزار مدخل وجود دارد و برای هر مدخل، همه مباحثی که در کل کتاب در مورد آن شخص یا جای آمده است، با تفصیل و با قید شماره صفحه فهرست شده است. این فهرست کار پژوهشگران و خوانندگان کتاب را بسیار سهل می‌کند. شما مثلاً می‌خواهید در مورد «زندان‌های دوران محمدنادر خان و محمدهاشم خان و زندانیان آنها» تحقیق کنید. آنگاه کافی است که به حرف «ز» بروید و مدخل‌های «زندان‌ها»، «زندانیان» و امثال اینها را ببینید. در اینجا یک شرح فشرده از کل وضعیت زندانها و زندانیان، شکنجه‌ها، زندان‌بانان، شکنجه‌گرها و همه مسایل مربوط به این موضوع آمده است، آن هم با قید صفحه به گونه‌ای که می‌شود به راحتی به همان صفحات از کتاب مراجعه کرد.
من نمی‌دانم که جناب دکتر مولایی برای استخراج این فهرست مفصل صدصفحه‌ای چقدر وقت صرف کرده‌اند. ولی با توجه به این که وارد کردن این فهرست در کامپیوتر (که هنوز تمام هم نشده است) توسط من و همکارم خانم معصومه احمدی تا کنون حدود ۱۵۰ ساعت وقت گرفته است، می‌شود میزان زحمتی را که ایشان کشیده‌اند، حدس زد، چون دشواری و زمان‌گیری استخراج فهرست و آن هم با دست، فقط برای کسی محسوس است که باری چنین کاری کرده باشد، و آن هم برای یک کتاب تاریخی که سرشار است از اسامی اشخاص و جایها. و این تازه تنها کار دکتر مولایی نیست. کار عظیم ایشان در این سالها تصحیح کتاب «سراج‌التواریخ» بوده است که از جهاتی بسیار دشوارتر از این است و حساس‌تر.
اینها را برای این نوشتم که در همین مقام، ادای احترامی کرده باشم به جناب دکتر مولایی که سال‌هاست با خستگی‌ناپذیری مشغول کارهایی از این دست بوده‌اند و حاصل قریب به نیم قرن کار پیوسته‌شان دهها عنوان کتاب ارزشمند است.
در ضمن این نکته نیز واضح می‌شود که وقتی سخن از ویراستاری و آن هم ویرایش کتابی تاریخی می‌رود، نباید تصور کرد که ویراستار فقط می‌نشیند و «میشود»ها را «می‌شود» می‌سازد یا «زنده‌گی» را به «زندگی» بدل می‌کند یا نقطه و ویرگول در متن می‌گذارد. آنچه در ویرایش کتاب فرساینده و دشوار است، کارهایی از قبیل استخراج فهرست است که متأسفانه از چشم ما غالباً پنهان می‌ماند و ما تصور می‌کنیم که این همه کتاب مرجع، متون ادب و تاریخ، همین طور خودبه‌خود دارای فهرست شده‌اند.
***
توضیح: این یادداشت در سال ۱۳۹۱ و در زمان ویرایش جلد دوم کتاب «افغانستان در مسیر تاریخ» نوشته شد و اکنون در اینجا منتشر می‌شود. بعد از اتمام ویرایش این کتاب، چنان که من در بند اول مطلب هم نگران بودم، متأسفانه فرزندان مرحوم غلام‌محمد غبار با این تصور و بهانه که گویا در ویرایش ما، در کتاب تصرف شده است، با یک سلسله جنجال‌های تند رسانه‌ای، مانع انتشار کتاب شدند و همه زحمت‌های جناب دکتر مولایی و من و همکارانم و نیز سرمایه‌ای که انتشارات عرفان برای این کار صرف کرد، به هدر رفت. کتاب اکنون صفحه‌آرایی شده و آمادۀ چاپ است و حتی فایل پی دی اف آن نیز موجود است، ولی ما بنا بر اصل امانت‌داری و حفظ حقوق خانوادۀ غبار، از انتشار آن منصرف شدیم. دریغ که کتابی چنین ارزشمند با ویرایشی بسیار خوب و بدون هیچ تصرف، با این همه فهرست‌های کارآمد، از انتشار باز ماند فقط به خاطر لجاجت کسانی که حتی آن را ندیده بودند و حاضر نشدند بررسی کنند که به راستی در آن تصرف شده است یا نه.
🔹
این مطلب با این نشانی در سایت محمدکاظم کاظمی منتشر شده است
http://www.mkkazemi.com/1395/04/25/fehrest/
@mkazemkazemi
🍀 امروز با بیدل
محبت بس که پر کرد از وفا جان و تن ما را
کند یوسف صدا، گر بو کنی پیراهن ما را
هوس هر سو بساط ناز دیگر پهن می‌چیند
ندید این بی‌خبر مژگان به هم آوردن ما را
🔸
من این غزل را خیلی دوست دارم، شاید چون استاد سرآهنگ هم آن را با زیبایی تمام خوانده است. مطلع آن را همیشه با خود زمزمه می‌کنم. بیت مدرنی است. این که با بو کردن پیراهن شخص، صدای یوسف بلند شود. پیوند خوبی است از «وفا» و «محبت».
در بیت دوم، شاعر گویا یک موقعیت خاص را تصویر می‌کند، موقعیتی که هوس‌های دنیایی می‌کوشند او بفریبند، اما او با چشم پوشیدن، بر آن است که از وسوسه‌شان بگریزد و به آن محبت اصیل و پاک برسد. مثل رودی که دوست دارد از طغیان‌ها بگریزد، صاف و زلال شود تا تصویر ماه بهتر در آن بیفتد. بیدل در غزل طلایی هم می‌گوید:
حیا کو تا زند آبی، غبار هرزه‌تازم را؟
که من گرد هوس می‌گردم و بسیار می‌گردم
هوس صبری ندارد، ورنه از سیر گل و گلشن
کشم گر پا به دامن، یک گل بی‌خار می‌گردم
@mkazemkazemi
🍀 امروز با بیدل
هرچند دل از وصل، قدح‌نوش نباشد،
رحمی، که ز یاد تو فراموش نباشد

حرفی که بوَد بی‌اثر ساز دعایت
یارب به زبان ناید و در گوش نباشد

آنجا که ادب قابل دیدارپرستی است،
واکردن مژگان کم از آغوش نباشد
🔹
چقدر زیبا و شفاف است. می‌گوید «اگر هم وصل نصیب نمی‌شود، باکی نیست. لااقل رحمی بکن و ما را از یاد نبر.»
🔹
یک نکتۀ جالب در عاشقانه‌های بیدل همین است که عشق را به سمت تنزّه می‌راند، به سمت پاکیزگی و معنویت. در بیت سوم می‌گوید در مقام ادب، حتی نباید به چهرۀ معشوق هم نگریست. چون در اینجا همین که مژگان به روی یار باز کنی، آن قدر از حیا بدور است که انگار بخواهی طرف را بغل کنی.
بیدل در جایی دیگر هم می‌گوید:
به انداز تغافل پیش باید برد سودایی‌
که جنس جلوه عریان است و چشم ما حیا دارد
بله، درست است که گاهی جلوه‌ها در پیش ما عریان است، ولی حیا ایجاب می‌کند که به تغافل (چشم‌پوشیدن) روی بیاوریم.
@mkazemkazemi
دوچرخۀ من در کانال تلگرامی خانم‌ حمیده‌سادات لطیفی سیر می‌کند. شما هم در این کانال سیر کنید. 👇
Forwarded from زحل آسمون،زهره ی زمین
🍀 امروز با بیدل
عتاب بحر رحمت، جوشِ عفوی دیگر است اینجا
گناه بی‌گناهی چند نابخشیدنت نازم
همین که محبوب عتابی می‌کند، نشان توجه است و برای شاعر کافی است‌، حتی اگر گناهش بخشیده نشود. شاید اگر توجهی در کار نبود، همین عتاب را هم نمی‌کرد. بیدل در بیتی دیگر هم با زیبایی تمام می‌گوید:
نامحرم کرشمۀ الفت کسی مباد
باب ترحّمیم‌، زمانی عتاب کن‌
بیدل استادِ متناقض‌نمایی است. عتاب کردن را هم ترحّم می‌بیند و بی‌گناهی را گناه.
اما گناه بی‌گناهی هم مگر داریم؟ بله، آنجا که محبوب، بی سبب بر شاعر خشم گرفته است. ولی چرا در این حال هم گناه بی‌گناهان را نمی‌بخشند؟‌ شاید برای این که آنها را وابسته و محتاج خویش نگه دارند. چه بسا که عاشق برای بخشیده‌شدن گناهش ناچار به التماس بیشتر شود، چیزی که معشوق را بسیار خوش می‌آید و حتی از آزار عاشق لذت می‌برد.
ولی بیدل با این حال هم اهل شکایت نیست. او همین تیغ را هم مدّ احسان می‌داند
تیغ هم بر بیدل ما مدّ احسان بود و بس
گر به حکم ناز، میل انتقامی داشتی
تشبیه تیغ به مد «کلاه حرف آ» هم جالب است. گویا تیغ هم برای شاعر، مثل سایبانی است بر سر حرف «ا».
چه احسان داشت یارب جوهر شمشیر بیدادش
که در هر قطرۀ خون، سجدۀ شکری است بسمل را
#امروز_با_بیدل
@mkazemkazemi
🍀 امروز با بیدل
بیتی به نقل از کانال مکتوب شوق
🔹
ز خویش رفته‌ام، اما نرفته‌ام جایی
غبار راه تو ام، تا کی‌ام زنی پایی
🔹
«مکتوب شوق» از کانال‌های خوب ادبی است، مختص شعرهای بیدل. در اینجا بیت‌هایی از بیدل که با تصویر آمیخته شده است، ارائه می‌شود. هم کاربرد متنی دارد، هم جلوۀ بصری.
گردانندۀ آن شاعر ارجمند و بیدل‌دوست، محمدامین اکبری است. دوستداران بیدل این کانال را از دست ندهند.
👇این یک نمونه از آثار این کانال است.
@maktoobeshough
در «عینستاغرام» 👇 عضو شوید و مطالبش را بخوانید. بچه مردم گناه دارد؛ زحمت می‌کشد. نوع خاصی از طنز می‌نویسد که حداقل من خیلی خوش دارم.
عینستاغرام مال امید مهدی‌نژاد است. یکی از اجلّۀ طنزنویسان زبان فارسی، از عصر مادها تا کنون.
قرار شده است هر کسی با تبلیغ من به کانالش بپیوندد، جیرینگی سه درهم برایم حساب کند. فقط مشکل این است که درهم از کجا بیارد در این روزگار؟
چی؟ میوۀ درهم؟ برو بابا دلت خوش است.
Forwarded from پف‌نیوز
عقاب به کوه گفت: «ای کوه، این صلابت و استقامت از کجا آورده‌ای؟» کوه گفت: «ای کوه، این صلابت و استقامت از کجا آورده‌ای؟»
عقاب گفت: «من از شما می‌پرسم، از کجا آورده‌ای؟» کوه گفت: «من از شما می‌پرسم، از کجا آورده‌ای؟»
عقاب گفت: «عه اینطوریاس؟ اگه راس می‌گی فیش حقوقی‌تو منتشر کن ببینیم.» کوه گفت: «برو بچه پررو، برو سر سفرهٔ خودتون».


مکالمات سایر جانوران با سایر عوارض طبیعی، در عینستاغرام:
@Instaghram


به عینستاغرام بپیوندید:
https://telegram.me/joinchat/A3_Z8D9Sfri-dlAuMHDGMg
امروز با بیدل
کاش هجران داد من می‌داد اگر وصلی نبود
شمع تصویرم که از من سوختن هم ننگ داشت
🔹
شاعر از «شمع تصویر» می‌گوید، یعنی شمعی که بر پردۀ نقاشی کشیده شده است. به ظاهر روشن است، ولی در عمل چون تصویری از شمع است و نه خود شمع، نه می‌سوزد و نه تمام می‌شود. او راضی بود که در آتش هجران بسوزد و خاکستر شود. ولی شمع تصویر، حتی بخت سوختن هم ندارد.
بیدل در جایی دیگر هم می‌گوید:
شمع تصویریم، از سوز و گداز ما مپرس
پرتوی از رنگ تا باقی است، با ما آتش است
در این بیت بیان قدری متفاوت است ولی نتیجه همین است. شمع این بار تا وقتی که رنگی بر صفحۀ تصویر باقی است، همچنان می‌سوزد.
در هر دو حال، بیدل موقعیتی دشوار از بلاتکلیفی را بیان می‌كند. موقعیتی را که به قول معروف، نه او را به بر کشند، نه به دار کشند؛ نه بسوزانند و نه از آتش بردارند.
@mkazemkazemi
🍀 امروز با بیدل
خواص مرغ دست‌آموز دارد طینت بیدل‌
به هر جا می‌روم‌، تا می‌دهی آواز، می‌آیم‌
یک خاصیت‌های خوب شعرهای بیدل (و هر شاعر جامع دیگر)، قابلیت استفاده از این‌ها در حالات و مقام‌های گوناگون است. مثلاً این بیت را می‌شود در جدایی‌های ناگزیر به کار برد، در سفرها و دوری‌ها. ولی این تنها نیست. من باری این بیت را در یک جلسۀ ‌رسمی هم استفاده کردم. مرا برای سخنرانی صدا زدند و من که کمی دیر رسیدم، خطاب به مجری که از نبودنم نگران شده بود، همین بیت را خواندم: «خواص مرغ دست‌آموز دارد طینت بیدل / به هر جا می‌روم، تا می‌دهی آواز، می‌آیم.» و سخت مناسب مقام افتاد.
این هم چند بیت دیگر از این غزل طربناک و سرشار از امید
به ذوق سجده‌ای باز از عدم گلباز می‌آیم‌
چه شوق است این که یک پیشانی و صد ناز می‌آیم‌
طواف کعبۀ دل‌، آمد و رفت نفس دارد
اگر صد بار از اینجا رفته باشم‌، باز می‌آیم‌
بهار آرزو در دل‌، گل امّید در دامن‌
به هر رنگی که می‌آیم‌، چمن‌پرداز می‌آیم‌
به حکم مِهر تابان اختیاری نیست شبنم را
پر و بالم تویی چندان که در پرواز می‌آیم‌
@mkazemkazemi
🍀 امروز با بیدل
یاد آن شوقی که از بی‌طاقتی‌های طلب
دل‌تپیدن نیز در راهت شمار گام داشت
🔹
من این بیت را تصویری از یک «شوقِ سوخته» می‌بینم. شاعر با حسرت از روزگاری یاد می‌کند که آن قدر در راه معشوق بی‌طاقت می‌شده است که صدای تپیدن دلش، کار گام زدن به سوی معشوق می‌کرده‌است.
این مشابهت «تپیدن دل» به چیزهای دیگر در شعر بیدل بسیار رخ داده است. یک نمونۀ زیبای آن، تشبیه به شمردن تسبیح است.
بیدل، به معبد عشق، پروای طاعتم نیست
چندان که می‌تپد دل، من سبحه می‌شمارم.
باز در فرصتی دیگر، به این تپیدن‌های دل بیشتر خواهم پرداخت. نقداً این بیت دیگر را هم بخوانید که باز حسرتی خاص در خود دارد.
مشت خونی کز تپیدن صد جهان امید داشت،
تا درت دل بود، آن‌سوتر نمی‌دانم چه شد
@mkazemkazemi
🍀 امروز با بیدل
ترک آرزو کردم رنج هستی آسان شد
سوخت پرفشانی‌ها کاین قفس گلستان شد
عشق‌، شکوه‌آلود است‌؛ تا چه دل فسرد امروز
سیل می‌رود نومید خانه‌ای که ویران شد
🔹
پرفشانی در شعر بیدل یعنی پر و بال زدن. و وقتی پرنده از این تب و تاب بیفتد، قفس هم برایش گلستان خواهد شد. بیدل در جایی دیگر هم می‌گوید که با کنار نهادن آرزو و حسرت، می‌شود به «دُر» و «دریا» بدل شد.
آرزویی در گره بستم، دُر یکتا شدم
حسرتی از دیده بیرون ریختم، دریا شدم
بیت دوم هم تا حدودی در همین مسیر است. حال که دل شاعر افسرده است، این عشق است که از او شکایت دارد، چون دیگر جایی برای او نیست. دل افسرده که عشق نمی‌شناسد. مثال بیدل برای این معنی هم جالب است: سیل برای ویران کردن می‌آید. وقتی خانه خودش ویران شده است، سیل به چه امیدی به آن روی آورد؟ بیدل همین مضمون را در بیتی دیگر هم آورده است، این بار با تشبیه عشق به گنج:
ندامت می‌کشد عشق از دل افسرده‌ام، بیدل
ندارد گنج در ویرانه، جز خاکی به سر کردن
@mkazemkazemi
👇اگر آهنگ‌های استاد سرآهنگ را دوست دارید، برای این آهنگ ۲۳ دقیقه وقت خود را خالی کنید. ضرر نمی‌کنید. یک آهنگ کامل در سبک خود اوست، با همه جذابیت‌هایش. متن شعرها و صحبت‌های این آهنگ را هم در کانال استاد سرآهنگ گذاشته‌ام.