کانال محمدکاظم کاظمی
2.81K subscribers
2.03K photos
314 videos
99 files
951 links
کانال‌های مرتبط:
آثار (شعرها و نوشته‌های آموزشی)
@asarkazemi
پادکست شعر پارسی
https://castbox.fm/va/5426223
صفحۀ اینستاگرام:
instagram.com/mkazemkazemi
سایت:
www.mkkazemi.com
Download Telegram
🍀 امروز با بیدل
گداز درد طوفان کرد، دست از ما بشو، بیدل
نبرد این سیل اگر امروز، فردا می‌برد ما را
@mkazemkazemi
🍀 غزلی از بیدل، با دیکلمه
کیم من‌؟ شخص نومیدی‌سرشتی‌، عبرت‌ایجادی‌
به صحرا، گَرد مجنونی‌، به کوه آواز فرهادی‌

به سر دارم هوای تُرک شوخی‌، فتنه‌بنیادی‌
که تیغش شاخ گلریز است و تیرش سرو آزادی‌

زمینگیر سجود حیرتم؛ ای چرخ‌! نپسندی‌
که گیرد بعد مردن هم غبارم دامن بادی‌

دل صید آب شد در حسرت شوق گرفتاری‌
رسد یارب به گوش حلقۀ دام تو فریادی‌

حریفان‌! جام افسون تغافل چند پیمودن‌؟
بهار است‌، از فراموشان رنگ رفته هم یادی‌

گرفتاری به قدر رنگ بر ما دام می‌چیند
ندارد غیر نقش بال و پر، طاووس‌، صیادی‌

به صد دام آرمیدم‌، دامن از چندین قفس چیدم‌
ندیدم جز به بال نیستی پروازِ آزادی‌

دماغ شعله از خار و خس افسرده می‌بالد
غرور سرکشان را بی ضعیفان نیست امدادی

به یک طرز تغافل هر دو عالم را محرّف زن‌
ندارد قطع الفت احتیاج تیغ جلاّ دی

بنای اعتبار ما به حرفی می‌خورد بر هم‌
به چندین رنگ‌، می‌گردد بهار از سیلی بادی‌

ز سعی جانکنی‌هایم مباش ای همنشین‌! غافل‌
که در هر نالۀ من تیشه دزدیده است فرهادی‌

جدا زان بزم‌، نتوان کرد منع ناله‌ام بیدل‌
چو موج افتد به ساحل‌، می‌کند ناچار فریادی‌
@mkazemkazemi
نقد دو کتاب شعر از رضا یاوری. یک‌شنبه ۷ شهریور ۹۵. ساعت ۱۷. بولوار هاشمیه، حوزۀ هنری خراسان رضوی.
Forwarded from وطن‌دار
لینک قسمت اول برنامه تلویزیونی "وطن دار"
با حضور رضا امیرخانی، محمد کاظم کاظمی و سیده تکتم حسینی

http://www.ofoghtv.ir/program?progNo=9303&episodeId=11905

کانال تلگرامی وطن دار👇👇
@WatandarAfg

کانال تلگرامی شبکه افق سیما👇👇
@ofogh_tv
🍀 امروز با بیدل
یارب، مکن به بار دگر امتحان ما
برداشتیم پیش تو دست دعا، بس است
@mkazemkazemi
شرح عکس در پست بعدی.
👆 چهارشنبه ۱۰ شهریور ۹۶، مشهد، کافه کتاب آفتاب
آرش ابراهیم‌زاده، ایمان مرصعی، محمدرضا معلمی، محمدکاظم کاظمی، فضه سادات حسینی، نرگس کاظمی، مصطفی حسن‌زاده
خانم فضه‌سادات حسینی مهمان جلسۀ شعر آفتابگردان‌ها بود و بعد از جلسه در کافه کتاب آفتاب جمع شدیم. او مجری تلویزیون است و بیشتر مردم، او را به این اعتبار می‌شناسند. اما آنچه برای ما جالب بود، کارهای ستودنی‌اش برای خانواده‌های شهدای حرم، به ویژه شهدای افغانستان است.
کتاب شمشیر و جغرافیا را از کافه کتاب گرفت و می‌گفت که با خواندن شعر «مسافر» در کتاب درسی دبیرستان با آثارم آشنا شده است. نه تنها او، که بسیاری از هم‌نسلان ایشان از طریق شعرها و داستان‌های شاعران مهاجر به افغانستان علاقه‌مند شده‌اند. این‌ها وقتی به تأثیرگذاری بیشتر در رسانه‌های کشور برسند، می‌توانند در بهبود نگاه نسبت به افغانستان و مردم آن مؤثر باشند.
ولی ای کاش همانند ایشان، امثال سرهنگ «د» در فلان ادارۀ مربوط به مهاجرین هم شعرها و داستان‌های ما را خوانده بودند. شاید آنگاه رفتار آنان هم فرق می‌کرد.
دریغ که مقدرات مهاجرین، بیش از این که در دست این اهل شعر و ادب و رسانه باشد، در دست سرهنگان است.
#فضه_سادات_حسینی
#کافه_کتاب_آفتاب
#محمدکاظم_کاظمی
@mkazemkazemi
▫️ابلق‌نامه▪️
کانالی متفاوت در عرصه طنز 🔝
🃏برگزیده طنزنویسان افغانستان🃏
به ابلق‌نامه بپیوندید و بمانید🙂🙃🙂👇

@ablaghnameh
🍀 امروز با بیدل
گر به خود سازد کسی، سیر و سفر در کار نیست
این که هر سو می رویم، از خویش رم داریم ما
@mkazemkazemi
🍀 امروز با بیدل
رسید عید و طرب‌ها دلیل دل گردید
امید خلق‌، به صد رنگ مشتعل گردید

ز سیر کسوتِ تسلیمِ چشمِ قربانی‌
هوس ز جامۀ احرام، منفعل گردید

چو بیدل از هوس سیر کعبه مستغنی است‌
کسی که گِرد تو، یعنی به دور دل گردید

می‌دانید که گوسفند قربانی، چشمش به سفیدی می‌گراید. انگار که پرچم تسلیم نشان داده است و تسلیم فرمان حق است. از طرفی منفعل شدن یعنی خجل شدن، خجالت کشیدن. شاعر می‌گوید که ما حاجیان که لباس سفید می‌پوشیم و انگار تسلیم شده‌ایم، بهتر است یک خرده خجالت بکشیم، چون شعار تسلیم به خدا را ما سر می‌دهیم، ولی آن که به راستی تسلیم تیغ می‌شود، آن گوسفند زبان‌بسته است.
خلاصه این که در این ایام عید قربان، اگر هم آدم نیستیم، لااقل گوسفند باشیم.
@mkazemkazemi
🍀 امروز با بیدل

خامُش‌نفسم، شوخیِ آهنگ من این است
سرجوش بهار ادبم، رنگ من این است

بیدل در این بیت، آهنگ خود را خاموشی می‌داند. متناقض‌نمایی زیبایی است. او در بسیار جای‌ها خاموشی را آهنگ یا ساز خود دانسته است.
چو شمع از کشتنم پنهان نشد داغ تمنّایت‌
به بزم حسرتم ساز خموشی هم صدا دارد
اما در بیت «خامُش نفس...» ارتباط اندکی هم بین «نفس» و «آهنگ» هست، چون در شعر بیدل، گاهی نفس به تار ساز تشبیه شده است.
نغمۀ تار نفس بی مژدۀ وصلی نبود
نبض دل تا می‌پرید، آواز پای یار داشت
از این گذشته اغراق شاعر هم جالب است. می‌گوید آهنگ من وقتی خیلی شوخی کند، یعنی به قول معروف زور بزند، تازه می‌شود خاموشی. می‌دانیم که «شوخی» یعنی خود را به چشم دیگران آوردن و اظهار وجود کردن.
در مصراع دوم می‌گوید «من سرجوش بهار ادب هستم» سرجوش یعنی همان کفی که موقع جوشیدن مایعی از آن سرریز می‌کند. ولی سرجوش بهار ادب، طبیعتاً بی‌رنگ و خاموش است و بدور از شوخی و خود را به چشم زدن. و این مقتضای ادب در شعر بیدل است. در کل ادب در شعر او، یعنی خود را به حساب نیاوردن و فروتنی کردن.
ادب نه کسب عبادت، نه سعی حق‌طلبی است
به غیر خاک شدن، هر چه هست، بی‌ادبی است
شاید در دل می‌گویید «خوب از اول همین بیت آسان را می‌آوردی.» بله، ولی خوب آن وقت دیگر از ریزه‌کاری‌های شعر بیدل چه می‌گفتیم؟ لطف این بحث‌ها همین است که بعضی نکته‌ها و اصطلاحات شعر بیدل را شرح دهیم تا ملت رستگار شوند.
@mkazemkazemi
🍀 امروز با بیدل
شب مهتاب، ذوق گریه دارد فیض ها بیدل
کدامین بی خبر روغن نخواهد از چنین شیری
🍀
پنج بامداد جمعه.
کجایی ای خواب؟
🔵 غدیر
🔸محمدکاظم کاظمی

ای بشر! خانه نهادی و نگفتی خام است‌
کفر کردی و نگفتی که چه در فرجام است‌

چشم بستی و ندیدی که در آن یومِ شگفت‌
چه پدید آمد از این پرده بر این قومِ شگفت‌
🔹
ترسِ جان پشت درِ مکه مسلمانت کرد
نعمتی آمد و آمادۀ طغیانت کرد

پس از آن پیشرو بلهوسان دیدیمت‌
پشت پیراهن خونین کسان دیدیمت‌

هُبلی گشته‌، به صحرای حجاز استاده‌
مست و مخمور به محراب نماز استاده‌

راهزن با طبق زر چه کند؟ آن کردی‌
گلّه با سبزۀ نوبر چه کند؟ آن کردی‌
🔹
چه توان کرد فراموشی گُل در گِل را؟
دین کامل شده و مردم ناکامل را

غول گرمازده را چشمه و مرداب یکی است‌
کور بینا شده را گوهر و شبتاب یکی است‌

شِعب نادیده دگر اصل و بدل نشناسد
بدر نشناسد و صفّین و جمل نشناسد

شعب نادیده چه داند که مسلمانی چیست‌؟
فرق تیغ علوی با زر سفیانی چیست‌
🔹
کفر کردی بشر! این عید مبارک بادت‌
پس از آن‌، دوزخ جاوید مبارک بادت‌

از چنین جاه و حشم‌، شیر شتر نیک‌تر است‌
سوسمار از شکم و کیسۀ پُر نیک‌تر است‌

ای بشر! عهدِ حجر باز نصیبت بادا
مارهایی همه کر، باز نصیبت بادا

تا از این پس نرود گفتۀ پیر از یادت‌
آفتابی که برآمد به غدیر از یادت‌
اردیبهشت 1376
@mkazemkazemi