کانال محمدکاظم کاظمی
2.81K subscribers
2.03K photos
314 videos
99 files
951 links
کانال‌های مرتبط:
آثار (شعرها و نوشته‌های آموزشی)
@asarkazemi
پادکست شعر پارسی
https://castbox.fm/va/5426223
صفحۀ اینستاگرام:
instagram.com/mkazemkazemi
سایت:
www.mkkazemi.com
Download Telegram
🔵 راه‌های تنوع و تمایز در شعر رضوی
🔸 محمدکاظم کاظمی
امروزه به برکت رسانه‌ها، جشنواره‌ها و محافل مذهبی، گرایش به شعر مذهبی و به ویژه شعر رضوی به شکل محسوسی افزایش یافته است. اکنون قریب به یک دهه است که موج جدیدی از این گونه شعر آغاز شده است، شعری که زبان و حال و هوای امروز دارد و با شعر مذهبی محافل سنتی ما کمابیش متفاوت است.
ولی در کنار بالندگی و فراگیری شعر مذهبی، یک آسیب نسبی ولی جدی، یکنواختی این شعرهاست. البته ما در شعر عاشورایی این یکنواختی شدید را نداریم، چون هم به برکت محافل و مجالس عزاداری محرم، آگاهی مردم از واقعه بیشتر است و هم در عاشورا شخصیت‌های مختلفی مطرح‌اند که برای هر یک می‌توان از زوایای مختلف شعر سرود. ولی طبیعتاً در شعر رضوی این تنوع اندک است و به همین دلیل شاعران ناچار می‌شوند از عناصر و نمادهای حرم و زیارت بهره بگیرند. چنین است که بسیاری از شعرهای رضوی امروز، تقریباً شبیه هم و با عناصر و نمادهایی ثابت مثل «آهو» و «کبوتر» و «گنبد» و «ضریح‌» سروده می‌شود. تنها تنوعی که در این شعرها می‌توان یافت، در نوع مضمون‌سازی با این عناصر است. یعنی شاعران می‌کوشند که با عناصری ثابت، حرف‌های متفاوت بگویند و این قدری دشوار است.
به راستی برای فرار از این یکنواختی و یکسانی، و ایجاد تمایز تنوع در شعرهای رضوی چه می‌توان کرد؟ آنچه در این مجال به نظرم قابل طرح است این‌هاست:
اولین کار که هم از نظر محتوایی ارزش دارد و هم از نظر صوری، شناخت و پرداختن بیشتر به زندگی، سیره و احادیث آن حضرت است. این چیزی است که در شعر رضوی ما نسبتاً غایب است و شاعری که بتواند در کنار نمادهای زیارت، از معارف رضوی بهره بگیرد، به گنجینه‌ای از حرف‌های تازه و پیام‌های سودمند دست یافته است که هم شعرش را از نظر محتوایی غنی می‌سازد و هم بدان تنوع و تمایز می‌بخشد، چون این چیزی است که عموم شاعران عصر ما نسبت به آن کم‌توجه‌اند. این در واقع معدنی است که هنوز به درستی کشف نشده است؛ به همین دلیل هر چه آن را بکاوی به گوهرهای تازه‌تری دست می‌یابی.
کار دیگری که شاعر امروز می‌تواند بکند، برخورداری از تجربه‌ها و چشمدیدهای عینی زندگی است‌. یعنی شاعر می‌کوشد که در شعرش به تصویرگری احساس و رفتار خود و اطرافیانش در ارتباط با آن شخصیت بپردازد. مثلاً به جای ستایش یا وصف حرم رضوی، احساس‌های درونی خود در یک زیارت را شرح ‌دهد یا حتی وقایعی را که در یک سفر زیارتی برای خودش رخ داده است، روایت کند. چنین شعری چند مزیت دارد. یکی این که شاعر چون از تجربه‌های احساسی و عاطفی خودش می‌گوید، سخنش صادقانه‌تر است. دیگر این که چون یک تجربۀ عینی بیان شده است، مخاطب بهتر می‌تواند صحنه را درک کند و خود را در آن موقعیت ببیند. و مزیت دیگر که از همه مهم‌تر است، این است که در این صورت چون شعرها بیان تجربه‌های خاص و متفاوت‌اند، سرودۀ هر شاعر با دیگری فرق خواهد داشت. و این همان چیزی است که در این یادداشت بر آن تکیه داریم یعنی تنوع و تمایز.
کار دیگری که می‌توان کرد، نگاه اجتماعی و یا حتی انتقادی نسبت به مسایل روز، در پرتو تعلیمات و مفاهیم دینی است‌. یعنی شاعر چه در مورد مسایل دینی و چه در دیگر مسایل سیاست و اجتماع، از یک منظر نقادانه می‌نگرد و می‌کوشد که شعرش از آموزه‌های اجتماعی، ولی با اتکا به معارف دینی بهره‌مند باشد. اگر دقیق بنگریم، در واقع مهم‌ترین نقش دین برای یک جامعه‌، نقش هدایتی آن است که در شعرهای مذهبی ما غالباً در حاشیه مانده است. این هدایت می‌تواند ابعاد گوناگونی داشته باشد که یکی از آن‌ها بُعد اجتماعی است. مثلاً در ارتباط با شعر رضوی، به راستی یک شهروند خوب در پایتخت معنوی این کشور چگونه شخصی باید باشد؟ با زائران چگونه سلوک و برخوردی داشته باشد؟ در مناسبات اجتماعی و خانوادگی باید چگونه رفتار کند؟ همین‌طور یک زائر امام رضا(ع) باید چه ویژگی‌های شخصیتی داشته باشد؟ ما می‌دانیم که یک هدف مهم زیارت، رشد و تعالی معنوی انسان است و حتی می‌توان گفت این مهم‌ترین هدف است. پس لاجرم در سایۀ شعر رضوی، باید این را هم نگریست که کسی که به آن حضرت متوسل می‌شود، چه تحول و تعالی شخصیتی‌ای باید بیابد. به بیان دیگر ما اگر زیارت را موجد یک پیوند معنوی میان زائر و شخصیت حضرت امام رضا(ع) بدانیم، باید عنایت داشته باشیم که هر زیارتی دو وجه دارد، یکی محل زیارت است و دیگری حالات خود زائر. به نظر می‌رسد که شاعران ما به آن «محل» بیشتر می‌پردازند و هم از این روی، بیشتر شعرها یکسان از کار درمی‌آید، چون محل یکسانی را توصیف کرده‌اند و آن هم با یک نگاه ظاهری. ولی اگر به حالات زائر هم بپردازند، آنگاه به تعداد سرایندگان، ما حال و هوا و فضای متفاوت خواهیم داشت و این خود می‌تواند تنوعی دلپذیر به شعرها ببخشد.
(در شهریور ۱۳۹۲ برای استفاده در ویژه‌نامه کنگره شعر رضوی در کرمان نوشته شد.)
@mkazemkazemi
تقدیم به زائران هموطنم که به خاطر مشکلات ویزا سالها حسرت زیارت امام رضا (ع) در دل شان باقی ماند.
♦️یار آهوها
زینب بیات
واژه ها ایستاده در تعظیم لب گشودند ماه بانوها
السلام علیک یا مولا، حضرت عشق، یار آهوها

بقچه‌ای پُر می آورم آقا ، پرِ اندوه، گریه و احساس
از وطن، از دیار مولانا، بلخ و غزنه، هرات و آن سوها

لهجه‌ها را تو خوب می‌فهمی نامه‌ها را تو خوب می‌خوانی
نامه‌هایی که آمده از دور، روی بال و پر پرستوها

یک صف از عشق بسته شد اینجا رو به روی سفارت ایران
صفی از عشق و اشتیاق به تو، ایستاده ردیف ناجوها

مادرم گفته که زیارت کن یک دل سیر التماس دعا
زائرت بازماند راه نیافت نه اجازه به آن فراسوها

دست‌ها را تو باز می‌گیری حس خوبی برای یک پرواز
می‌بری تا کنار گنبد نور، تا قدمگاه سبز آهوها

می شوم مثل رود، نه، دریا، سرخوش از حس خوب آرامش
با تو و در پناه مهرخودت می‌شوم دور از این هیاهوها

خط مرزی و یک مسافر که کوله بارش غباری از حرم است
می رود دور تا بپیوندد به رفیقان، به دسته ی قوها
تیرماه ۹۵
@zaynabbayat
🍀 امروز با بیدل
عتاب بحر رحمت، جوش عفوی دیگر است اینجا
گناه بی گناهی چند، نابخشیدنت نازم

تغافل صد نگه می پرسد احوال من بیدل
مژه نگشوده، سوی خاکساران دیدنت نازم
🔅
بیدل شاعر تضادهاست و اوج کار او گاهی است که حالات متضاد با هم همنشین می شوند. بی گناهی که گناهش را نبخشند و عتابی که خودش عفو باشد. انگار همین که عتاب می کنند یعنی به او توجه دارند.
و در بیت دوم باز یک موقعیت متضاد است. از سویی کم محلی می کند و از سویی احوال می پرسد. از سویی مژه می بندد و از سویی به سوی خاکساران می نگرد.
این غزل را از دست ندهید. سرشار از این تضادهاست و به نظرم از بهترین عاشقانه های بیدل است.
قیامت کرد گل، در پیرهن بالیدنت نازم
جهان شد صبح محشر، زیر لب خندیدنت نازم
@mkazemkazemi
🍀 امروز با بیدل
بیت بیدل و بحثِ دو هم‌زلف

(این یادداشت در سال ۱۳۹۲ در پاسخ به پرسش دوستان گرامی‌ام امید مهدی‌نژاد و سیداکبر میرجعفری نوشته شد. حال به پاس محبت آن دو عزیز، آن را در اینجا منتشر می‌کنم.)
🔹
تنگی فشرده است صحرای امکان
راهی نداریم دل می‌گشاییم
سؤال؟ این «تنگی» چگونه خوانده می‌شود؟
الف. به صورت مصدری یعنی «تنگ بودن»
ب. به صورت نکره یعنی «تنگ + ی» که «تنگ» به معنی «بار» باشد، چنان که می‌گویند «تنگ شکر» یعنی «بار شکر»
🔹
این بحثی است که گویا بین دو تن از اعزه و اجلۀ شعر امروز یعنی سید اکبر میرجعفری و هم‌زلف (باجناق) ایشان امید مهدی‌نژاد درگرفته بوده و با توجه به حساسیت موقعیت ـ و این که بالاخره هم‌زلفان نمی‌خواهند از هم کم بیاورند ـ این جانب را به داوری خواستند گویا.
من حرف آخرم را اول بگویم و آن این که با قرائت «الف» موافقم، هرچند نمی‌دانم که نظرم با جناب «اجله» نزدیک است یا با «اعزه».
البته «تنگ» به معنی بار هم بی‌وجهی نیست، از این جهت که به واقع تنگ هر یک از دو لنگۀ بار بوده است که به صورت دوالی به دو سمت چهارپای بسته می‌شده و لاجرم این دو تنگ، آن مرکب را در خود می‌فشرده‌اند. حتی شاید با این وصف، «تُنگ» به معنی کوزه دهان‌باریک هم قابل توجه باشد که به هر حال از محدودیت فضا حکایت دارد.
ولی من بنا بر شواهدی که در همان لحظه در ذهن داشتم و نیز شواهدی که با بررسی غزلیات بیدل یافتم، قرائت الف را ترجیح می‌دهم، چون هم معنای بیت با آن قرائت سرراست می‌شود و هم در شعر بیدل نظایر بسیار دارد.
از نظر معنی، شاعر می‌گوید که برای ما این صحرای امکان (دنیای بیرون) تنگ است. می‌دانیم که انسان عارف و اندیشمند فراخی دنیا را برای خود تنگ می‌یابد. برعکس او بزرگی و فراخی و وسعت را در دل خویش می‌داند، یعنی در باطن خود. بیدل این تقابل «دل» با جهان بیرون را در شعرهایش بسیار آورده است:
دو روز در دل خون‌گشته جوش زن، بیدل
نه باغ در خور جولان آرزوست، نه راغ
ستم است اگر هوست کشد که به سیر سرو و سمن درآ
تو ز غنچه کم ندمیده‌ای، در دل گشا، به چمن درآ
بی‌نشان بود این چمن گر وسعتی می‌داشت دل
رنگ می بیرون نشست از بس که مینا تنگ بود
نُه فلک در وسعت‌آباد دل دیوانه‌ام‌
هست خلخالی که در پای مگس تنگی کند
در بیت مقصد ما هم شاعر می‌گوید که «تنگی» (تنگ بودن) صحرای امکان را در خود فشرده است. ما در اینجا احساس خفقان می‌کنیم. پس جز این راهی نداریم که دل بگشاییم و با تفرج در دنیای وسیع باطن، از این تنگی رهایی یابیم.
اما از نظر صوری، «تنگی» با «گشودن» تضاد و تقابل دارد، نظیر تقابلی که در «صحرا» و «دل» است. در حالی که «تنگ» به معنی «بار» تناسبی با دیگر اجزای بیت نمی‌یابد.
حال باید دید که آیا در شعر بیدل «تنگ بودن صحرا» باز هم آمده است یا نه؟ و از جانبی «تنگ» به معنی «بار» در شعر بیدل سابقه دارد؟ و اگر دارد، با صحرا ربطی یافته است؟ من قدری در غزلیات بیدل «تنگ‌یابی» و «صحرایابی» کردم و به بیت‌های بسیاری برخوردم که در آن‌ها میان «دل»، «صحرا» و «تنگی» (به معنی تنگ بودن) ارتباطی برقرار بود. اینک فقط چند نمونۀ روشن و واضح را که ارتباط بیشتری با بیت مقصد ما دارد نقل می‌کنم.
گر جَیب ناموس «تنگت نگیرد»،
در چین دامن خفته است «صحرا»
به قدر وسعت است آماده استعداد «تنگی» هم‌
بلندی ننگ چین بر دامن افزون کرد «صحرا» را
چو «صحرا» مشرب ما ننگ وحشت بر نمی‌تابد
نگه دارد خدا از «تنگی» چین‌، دامن ما را
در چارسوی اوهام تا کی الم «تنگی»‌؟
بر گوشۀ «دل» پیچید یک دامن و «صحرا»ها
چاک گریبان ما سینه به «صحرا» گشود
«تنگی» خُلق جنون این همه وسعتگر است‌
بیدل از قید «دل» آزاد نشین، «صحرا» شو
وسعت از «تنگی» این خانه برون می‌ریزد
«تنگی» آفاق تا «دل»، دقت اوهام توست‌
از غبارت هرچه گردد پاک‌، «صحرا» می‌شود
از وحشت این «تنگنا» هر کس به رنگی می‌رود
دریا و مینایی به کف‌، «صحرا» و دامان در بغل‌
بیدل به فشار «دل تنگم» چه توان کرد
«صحرا» شدم اما نشدم محرم دامن‌
وسعت «دل»، «تنگ» دارد عرصۀ خودداری‌ام‌
در نظر یکسر رَم آهوست تا «صحرا» شدم‌
و به این‌ها می‌افزایم بیت‌هایی را که در آن‌ها، همچون بیت مقصد ما، «تنگی» با «فشردن» پیوند یافته است:
نمی‌دانم چه تنگی در هم افشرد آه مجنون را
رم این گردباد آخر به ساغر کرد هامون را
تنگی ز بس فشرده است این عرصۀ جدل را
میدان خزیده یکسر در خانۀ کمان‌ها
مقیم گوشۀ دل چون نفس دیوانه‌ای دارم‌
که گر تنگی کند این خانه، افشارد به صحرایش‌
در بسیاری از این بیت‌های شاهد، ملاحظه می‌کنید که «تنگی» نمی‌تواند معنی «بار» داشته باشد، چون به صورت‌های «تنگنا»، «تنگ گرفتن»، «تنگی کردن» و امثال این‌ها آمده است.
@mkazemkazemi
🔴 بی‌انصافی شیرمحمد حیدری دربارۀ من
آقای شیرمحمد حیدری دومین بار است که نسبت به من بی‌انصافی روا می‌دارد.
ایشان مدتی قبل هم بخشی از یک گفتگوی تلگرامی مرا به صورت ناقص و ابتر در کانال شخصی و صفحۀ فیس‌بوک خود به نقد کشیده بود و چیزهایی نوشته بود که خلاف روح اصلی مطلب من بود.
این بار هم ایشان در یادداشتی در کانال شخصی خویش، مرا به بی‌اعتنایی دربارۀ جنبش روشنایی و شهدای دهمزنگ متهم کرده است. ایشان چنین وانمود کرده است که من در جریان‌های دیگر، در نوشتن بیانیه‌ها نقش داشتم و در اینجا سکوت کرده‌ام.
من برای روشن شدن ذهن کسانی که ممکن است اتهام‌های آقای حیدری را باور کنند، نکاتی را عرض می‌کنم.
🔸
۱. ایشان دربارۀ بیانیه‌های دیگر گفته است. و او خبر ندارد که پیش‌نویس بعضی از بیانیه‌های حمایت از جنبش روشنایی را اصلاً خود من نوشتم. حالا من نمی‌آیم و این را مطرح نمی‌کنم، چون بیانیه‌ها از طرف نهادهای مختلف امضا شده است. هم در جریان حمایت از جنبش، پیش‌نویس بیانیه را من نوشتم، هم در جریان واقعۀ دردناک دهمزنگ، متن بیانیۀ شورای فرهنگی را در نهایت من ویرایش کردم.
🔸
۲. ایشان مرا به سکوت در برابر واقعۀ دهمزنگ متهم کرده است. حالا من از ایشان که مرتب کانال مرا در این مورد کاوش کرده است، می‌پرسم که شما مگر شعر «روشن‌ترین گناه» را در کانال من ندیدید؟ و ندیدید که من با انتخاب این نام و یادآوری تکرار تاریخ، این شعر را به این مناسبت منتشر کرده‌ام؟ درست است که شعر تازه نبود، ولی دقیقاً به همین مناسبت استفاده شد.
و باز می‌پرسم که مگر شما همان شعر را با عکسی از واقعۀ‌ دهمزنگ در اینستاگرام من ندیدید؟
خوب اگر ندیدید، زبان نداشتید که همین را از خودم بپرسید، پیش از این که مرا به سکوت متهم کنید؟
🔸
۳. ایشان اگر در گروه وطن فارسی می‌بود می‌دید که ما عملاً چند روز پیاپی همه مباحث اصلی این گروه را تعطیل کردیم و به واقعۀ دهمزنگ پرداختیم. در همان گروه، دوستانی گفتند که این ماجرا خارج از موضوع است، ولی من تذکر دادم که واقعه بسیار دردناک است و ضرور است که به آن بپردازیم. حاصل آن هم شعرهای بسیاری بود که به تشویق خود من برای این واقعه گفته شد، حتی از سوی دوستان ایرانی. از این جمله است قصیدۀ آقای محمدحسین انصاری‌نژاد که ایشان آن را مشخصاً بر اثر فضایی سرود که ما در این گروه ایجاد کرده بودیم.
جناب حیدری که دوست دارند به مکالمات من در گروه‌ها سرک بکشند و آن‌ها را بی سر و ته در در بیرون منتشر کنند، کاش به مکالمات ما در آن ایام در گروه وطن فارسی هم دسترسی داشتند و حساسیت خود مرا در این مورد می‌دیدند.
خلاصۀ کلام این که جناب شیرمحمد حیدری. من نمی‌گویم که رفتارهای من بی عیب است. نمی‌گویم که من در مسائل مملکت هیچ کوتاهی‌ای نکرده‌ام. نمی‌گویم که مرا نقد نکنید. بسیاری از کارهای من قابل نقد است و من از رهنمودهای دوستان واقعاً استفاده می‌کنم. فقط یک مقدار منصف باشید. همین. منصف باشید.
.......................
من در پست بعدی، به شعری که در همین کانال منتشر کردم ارجاع می‌دهم و نیز تصویر صفحۀ اینستاگرام خود را که همان شعر در آن منتشر شده است، می‌گذارم.
از دوستانی که مطلب آقای شیرمحمد حیدری را در گروه‌ها دیده‌اند، می‌خواهم که این یادداشت مرا نیز در آن گروه‌ها منتشر کنند.
@mkazemkazemi
شعر «روشن‌ترین گناه» در صفحۀ اینستاگرام من، همراه با عکسی از واقعۀ خونبار دهمزنگ.
https://telegram.me/Justafg0093
«شوربازار» یک کانال تفریحی افغانستانی است. شاید اول بار که به آن گام می‌‌گذارید قدری عجیب و حتی غیر قابل توصیه به نظر آید ولی به نظر من از این جهت ارزش دارد که تصویری نسبتاً درست از حقیقت کشور ما را نشان می‌دهد، از زیبایی‌های این کشور، از گام‌هایی که به‌سوی پیشرفت برمی‌دارد و از زندگی و نشاط و انگیزه در مردم ما.
من دوستانم را، به ویژه دوستان ایرانی را به این کانال دعوت می‌کنم تا بتوانند چهره‌ای جز آنچه بدان عادت دارند، از کشور ما ببینند.
گفتنی است که «شوربازار» نام بازاری قدیمی و یکی از محلات کهن کابل است.
@mkazemkazemi
Forwarded from مهاجر آنلاین
🌓 نگاهی به 2 اثر داستانی از «محمداکرم عثمان»
https://telegram.me/mohajeronline
🌒 محمدکاظم کاظمی نوشت: کسانی که در دهه‌های پنجاه و شصت خورشیدی شنونده رادیو کابل بوده‌اند، حتماً با «مردا ره قول اَس» آشنا هستند، داستانی بلند از محمداکرم عثمان که با صدای گرم نویسنده آن، به صورت دنباله‌دار در رادیو کابل روایت می‌شد.

🌒 به گزارش سایت مهاجرآنلاین به نقل از فارس، «محمد‌کاظم کاظمی» نویسنده و شاعر مهاجر افغانستانی طی یادداشتی اختصاصی به بررسی 2 اثر داستانی «محمداکرم عثمان» پرداخت.
http://mohajeronline.org/index.php/2015-01-13-06-39-39/2656-2016-08-17-12-43-11
🌏"مهاجرآنلاین؛ رسانه ای فرا قومی، فرا نژادی و فرا ملیتی، انعکاس دهنده متوازن اخبار و رویدادها
«امروز با بیدل» در شهرآرا
به پیشنهاد و همت شاعر گرامی سلمان نظافت، سلسلۀ «امروز با بیدل» به صورت یادداشت‌هایی هفته وار در روزنامۀ شهرآرا چاپ می‌شود. تا حال شش یادداشت از این سلسله در این روزنامه چاپ شده است و آخرین آن، چهارشنبه ۲۷ مرداد ۹۵ بوده است. آن را در اینجا هم نقل می‌کنم.
🍀
نام و نگین
ذوق شهرت‌ها دلیل فطرت خام است و بس
صورت نقش نگین، خمیازۀ نام است و بس
«شهرت» و «نقش نگین» در شعر بیدل پیوندی ناگسستنی با هم دارند. اما این ارتباط از کجا آمده است؟ در قدیم، شاهان و امرا نام خود را به عنوان مُ‌هر بر نگین نقش می‌کردند. این مُهر در پای مکتوب‌ها و منشورها حک می‌شد و به اطراف گیتی فرستاده می‌شد. پس می‌شد گفت که نقش نگین، اسباب نام‌‌داری و شهرت بوده است.
این موضوع، دستمایۀ تصویرها و سخنان بسیاری در شعر بیدل شده است. او گاهی این نقش کردن نام بر نگین را «زخم جبین» می‌شمارد و می‌نکوهد. می‌گوید مجبوری که مثل نگین پیشانی‌ات را زخم کنی تا به نام‌داری برسی؟
خیال نام‌داری، تا کی‌ات خاطرنشین باشد؟
چه لازم سرنوشتت چون نگین، زخم جبین باشد؟
خوب می‌دانیم که نگین هم نوعی سنگ است. پس می‌شود پای سنگ را هم به ماجرا کشاند و او را هم شهرت‌طلب دانست.
بس که بیدل، بر طبایع حرص شهرت غالب است،
جان‌کنی‌ها سنگ هم در آرزوی نام داشت
ایهام قشنگ «جان‌کنی» را می‌بینید؟ هم جان کندن را می‌رساند، هم کنده شدن نام بر سنگ را. بیدل در جایی دیگر هم شهرت‌طلبی را سر بر سنگ زدن دانسته است:
آن‌ها که لاف افسر و اورنگ می‌زنند،
در نام هم سری است که بر سنگ می‌زنند
حالا با این توضیحات، می‌شود این بیت نسبتاً دشوار را هم معنی کرد:
ز ساز و برگِ آسایش، چه دارد مُنعِم غافل‌؟
همه گر نام دارد، در زمین آب‌کن دارد
می‌گوید همین آدم پولدار هم خیلی آرام نیست. چون سنگی که نامش بر آن حک شده است، مثل زمینی است که آب آن را شسته باشد و از حاصلخیزی انداخته باشد. نقشی که بر روی نگین حک می‌شود، مثل شیاری دانسته شده است که به خاطر عبور آب بر روی زمین ایجاد می‌شود. زمین آب‌کن هم که به مفت نمی‌ارزد. فقط می‌توان در آن برج ساخت!
@mkazemkazemi
🍀 امروز با بیدل
گرفتار دو عالم رنگم از بی‌رحمی نازت
اسیر الفت خود کن اگر می‌خواهی آزادم

عجب بیتی است. می‌گوید همین که تو با من با بی‌رحمی ناز می‌كنی، مرا گرفتار رنگ و جلوه‌های دنیا می‌سازد. بالاخره وقتی تو برانی، ناچار به دیگر چیزها پناه می‌برم. اگر می‌خواهی از همه تعلقات دیگر آزاد شوم، تو مرا اسیر خود بساز.
@mkazemkazemi
💐 چوب و شیشه‌
به همسر گرامی‌ام زینب بیات
به یاد ۲۹ مرداد ۱۳۷۴، آغاز زندگی مشترک ما
🔸
تو را از شیشه می‌سازد، مرا از چوب می‌سازد
خدا کارش درست است‌، این و آن را خوب می‌سازد

تو را از سنگ می‌آرد برون‌، از قلب کوهستان‌
مرا از بیدِ خشکی در کنار جوب می‌سازد

در آتش می‌گدازد تا تو را رنگی دگر بخشد
به سوهان می‌تراشد تا مرا مطلوب می‌سازد

تو را جامی که از شیر و عسل پُر کرده‌اش دهقان‌
مرا بر روی خرمن بسته‌، خرمنکوب می‌سازد

تو را گلدان رنگینی که با یک لمس می‌افتد
مرا، گرد سرت می‌چرخم و جاروب می‌سازد

تو از من می‌گریزی، می‌روی تا مصر رؤیاها
مرا گرگی کنار خانۀ یعقوب می‌سازد

مرا سر می‌دهد در دشت‌های آهن و آتش‌
و آخر در مصاف غمزه‌ای مغلوب می‌سازد

خدا در کار و بارش حکمتی دارد که پی در پی‌
یکی را شیشه می‌سازد، یکی را چوب می‌سازد
@mkazemkazemi
🍀 امروز با بیدل
غزلی از بیدل، همراه با دیکلمه.
🔹
خیالش برنمی‌تابد شعور، ای بیخودی‌! جوشی‌
نمی‌گنجد به دیدن جلوه‌اش‌، ای حیرت‌! آغوشی‌

ضعیفیها به ایمای نگاه افکند کار من‌
چو مژگان می‌کنم مضرابیِ آهنگ خاموشی

از آن نامهربان منّت‌کش صد رنگ احسانیم‌
به این حسرت که گاهی می‌کند یاد فراموشی‌

نه از صبحی خبر دارم‌، نه از شامی اثر دارم‌
نگه می‌پرورم در سایۀ خطّ بناگوشی‌

به روی جلوۀ او هر چه باداباد، می‌تازم‌
به این یک مشت خس در بحر آتش می‌زنم جوشی‌

چنین محو خرام کیست طاووس خیال من‌؟
که وا کرده است فردوس از بن هر مویم آغوشی‌

هنر کن محو نسیان تا صفای دل به عرض آید
ز جوهر چشمۀ آیینه دارد آب خس‌پوشی

به غفلت از نوای ساز هستی بی‌خبر رفتم‌
شنیدن داشت این افسانه گر می‌داشتم گوشی‌

ز بار حسرت دنیا دو تا گشتیم و زین غافل‌
که عقبا هم نمی‌ارزد به خَم گرداندن دوشی‌

حباب من ز درد بی‌نگاهی داغ شد بیدل‌
فروغ کلبه‌ام تا چند باشد شمع خاموشی‌؟
@mkazemkazemi
https://telegram.me/kelidedarebaz
کانال کلید در باز، ویژۀ ابوالمعانی میرزا عبدالقادر بیدل افتتاح شد. مدیریت آن با جمعی از دوستداران بیدل است.
من هم از این پس بیشتر مطالبم دربارۀ بیدل را در آنجا منتشر خواهم کرد.
📝 نکته‌های نگارش
🔹 منجر شدن
این جمله‌ها را ببینید.
1. مشخص کردن جو معنوی خاص برای کل اعضای سازمان منجر به شکست آن می‌گردد.
2. توجه به معنویت سازمانی منجر به تأیید این مطلب شده است.
3. درک کارکنان از معنویت سازمانی منجر به افزایش عملکرد سازمانی افراد می‌گردد.
4. در دیدگاه بودایی‌ها معنویت سخت‌کوشی و تلاش بی‌وقفه می‌باشد که منجر به اصلاح زندگی افراد می‌گردد و سرانجام منجر به غنای زندگی فردی و کاری آنها می‌گردد.
5. فقدان معنا در کار روزانه، منجر به بیماری هستی‌گرایی می‌شود.
6. فقدان هدف و مقصود در کار منجر به از خود بیگانگی می‌گردد، که می‌تواند به شدت بهره‌وری را کاهش دهد و منجر به ناامیدی نیروی کار گردد.
7. تشویق معنویت در محیط کار می‌تواند به ایجاد خلاقیت، اعتماد و صداقت، خودشکوفایی و تعهد منجر گردد. که در نهایت همه اینها به افزایش عملکرد سازمانی منجر می‌گردد.
8. معنویت می‌تواند به افراد کمک کند تا مرزهای آگاهی‌شان را فراتر از مرزهای عادی گسترش دهند که این خود منجر به افزایش بصیرت و خلاقیت می‌گردد.
9. تقویت و پرورش معنویت منجر به دید بهتر و همچنین رشد و توسعه‌ی ذهنی بیشتر و در نتیجه بهبود شخص به عنوان کل می‌گردد.
10. بی‌اعتمادی منجر به مشکلات ارتباطی در سازمان می‌گردد.
11. ایجاد معنویت منجر به خلق معنا و مقصود برای کاری می‌شود.
12. با این وجود اجرای اصول معنوی مشترک در سازمان می¬تواند منجر به ایجاد مشکل برای کارکنانی شود...
13. این منجر به نارضایتی و ناامیدی می‌شود.
14. در اینجا ممکن است کارکنان آگاه باشند که نتیجه‌ی نهایی به عاملی مشترک و هماهنگ منجر می‌شود.

من این چهارده جمله‌ی «منجردار» را از یک مقاله بیرون‌نویس کردم. به نظر شما این قدر «منجر» در یک مقاله قدری زیاد نیست؟ به نظر من که هست.
ولی تعداد این‌ها مشکل اصلی نیست. اگر کلمه‌ای ضرور و به‌جا باشد، پرشماربودنش آزاردهنده نمی‌شود. وقتی آزاردهند می‌شود که به‌جا و به معنی دقیق خود به کار نرفته باشد.
«منجر» یعنی «کشیده شونده»، «کشیده» و «منتهی شونده». پس «منجر شدن» وقتی درست است که پدیده‌ای خودش به جایی برسد یا به پدیده‌ای دیگر منتهی شود. یعنی نوعی تغییر یا استحاله در خود آن در کار باشد. مثلاً می‌گوییم «این تصادف به فوت منجر شد.» یا «ازدواج آن‌ها به طلاق منجر شد.» یا «بحث ما به نزاع منجر شد.» و در همه موارد می‌توان «منجر» را برداشت و به جایش «منتهی» یا «کشیده» گذاشت.
ولی وقتی چیزی سبب چیزی دیگر شده باشد، منجر شدن مناسب نیست، مثل این مورد: «سخت‌کوشی و تلاش بی‌وقفه می‌باشد که منجر به اصلاح زندگی افراد می‌گردد.» در واقع این سخت‌کوشی و تلاش، «سبب» یا «باعث» اصلاح زندگی می‌شود، نه این که خودش به اصلاح زندگی کشیده شود.
با این وصف بسیاری از این جملات چهارده‌گانه را به شکلی دیگر نوشت. مثلاً مورد 7 را من چنین می‌نویسم.
7. تشویق معنویت در محیط کار می‌تواند خلاقیت، اعتماد و صداقت، خودشکوفایی و تعهد ایجاد کند که در نهایت همه اینها عملکرد سازمانی را افزایش خواهد داد.
یک نویسنده‌ی توانا، فقط به یک شکل ثابت و تکراری جمله‌سازی متکی نیست، بلکه جملات گوناگون را با توجه به ساختار معنایی و لفظی‌شان، به شکل‌هایی مختلف سامان می‌دهد تا هم متنوع باشند و هم متناسب با مقام.
دیگر این که بهتر است میان «منجر» و فعل جمله فاصله‌ی زیادی نیفتد. یعنی «منجر شدن» تا حد امکان به هم پیوسته باشد. مثلاً نگوییم «ایجاد معنویت منجر به خلق معنا و مقصود برای کاری می‌شود.» بلکه بگوییم «ایجاد معنویت به خلق معنا و مقصود برای کاری منجر می‌شود.»
اما دست آخر من باید به این «می‌گردد»ها و «می‌باشد»ها اشاره کنم. من در جایی دیگر به تفصیل به این موضوع پرداخته‌ام، ولی اینجا همین قدر می‌گویم که «می‌گردد» و «می‌باشد» به جای «می‌شود» و «است» شایسته نیست. ممکن است درست باشد، ولی فصیح نیست و در ضمن از زبان گفتار ـ که اصل زبان است ـ هم دور است. ما به پسرخاله‌مان نمی‌گوییم «بایسکل تو کم‌باد می‌باشد و این طور راه ببری پنچر می‌گردد.» بلکه می‌گوییم «بایسکل تو کم‌باد است و این طور راه ببری پنچر می‌شود.»
اصلاً این شاه‌کلید نگارش است. همیشه فرض کنید که با یک شخص از اطرافیان خود حرف می‌زنید. آن وقت نگارش شما تا حدود زیادی بهنجار و زیبا خواهد شد. برعکس، هیچ وقت فکر نکنید که به رئیس‌تان یک نامه اداری می‌نویسید. بدترین نگارش، در وقتی رخ می‌دهد که تصور کنیم نامه‌ی اداری می‌نویسیم.
@mkazemkazemi
🍀 امروز با بیدل

خامش‌نفسم، شوخیِ آهنگ من این است
سرجوش بهار ادبم، رنگ من این است

نی ذوق هنر دارم و نی محو کمالم
مجنون تو ام، دانش و فرهنگ من این است

با هر که طرف گشته‌ام، آرایش اویم
آیینه‌ام و خاصیت جنگ من این است

بیدل آهنگ خود را خاموشی می‌داند. متناقض‌نمایی زیبایی است. گویا این خاموشی است که به جای او صدا می‌دهد. اما چرا خاموشی؟ چون این اقتضای ادب است. ادب در شعر بیدل، یعنی خود را به حساب نیاوردن. کسی که خود را چیزی حساب نمی کند، همان بهتر که خاموش باشد.
بیت سوم هم بسیار جالب است. خاصیت آینه چیست؟ این که هر جلوه‌ای که در او بتابد بازتاب می‌دهد. اگر نقش یک لبخند در آینه بیفتد، آینه‌ هم لبخند می‌زند و اگر به او اخم کنند، او هم اخم می‌کند. ولی این در ذات آینه نیست، بلکه انعکاس چیزی است که در آینه جلوه کرده است.
بیدل در جایی دیگر هم تصویری زیبا از آینه دارد. می‌گوید من وقتی برابر تو قرار می‌گیرم، سرشار از جلوه‌های رنگارنگ می‌شوم. پس اگر می‌خواهی رنگین باشم، از من کناره مگیر. وگرنه، رنگ از رخ من می‌پرد.
به اقبال حضورت، صد گلستان عیش در چنگم
مشو غایب که چون آیینه از رخ می‌پرد رنگم
این هر دو غزل، از غزل‌های خوب بیدل است و استاد سرآهنگ هر دو را به زیبایی تمام خوانده است. یک وقتی آن‌ها را در کانال تلگرامی استاد سرآهنگ خواهم گذاشت. نشانی آن کانال این است:
@ostad_sarahang
🍀
@mkazemkazemi
🎼🎼🎼🎼
چهار قطعه موسیقی برای زنگ تلفن همراه. 👇
من معمولاً آهنگ‌هایی را که خیلی دوست دارم برای زنگ تلفن خود انتخاب می‌کنم و این‌ها معمولاً از تک‌نوازی‌های هندی است.
خیلی وقت‌ها که تلفن من زنگ می‌زند، دوستانی مشتاق داشتن آن موسیقی می‌شوند. به خصوص که من معمولاً تلفن را برنمی‌دارم و بهرۀ کاملی از آن موسیقی می‌بریم.
ما هم که بخیل نیستیم و از آن‌ها نیستیم که بگوییم همه چیز ما باید منحصر به فرد باشد. این سه قطعه را پیشکش دوستداران این نوع موسیقی می‌کنم. این‌ها از قطعاتی طولانی برش زده شده و برای زنگ تلفن آماده شده است.
ان شاءالله کار به جایی برسد که در جمعی از دوستان، تا صدای زنگ تلفن یک نفر بلند شد، همه به سراغ گوشی‌هایشان بروند.
آمین.
یک قطعه سرود امجدعلی خان
یک قطعه سیتار امراد خان با طبلۀ ارشاد خان
یک قطعه همنوازی کیهان کلهر و شجاعت‌حسین خان
یک قطعه موسیقی بی‌کلام آهنگ هندی مستانه هزار.
خیرش را ببینید. 👇