کانال محمدکاظم کاظمی
2.82K subscribers
2.03K photos
314 videos
99 files
951 links
کانال‌های مرتبط:
آثار (شعرها و نوشته‌های آموزشی)
@asarkazemi
پادکست شعر پارسی
https://castbox.fm/va/5426223
صفحۀ اینستاگرام:
instagram.com/mkazemkazemi
سایت:
www.mkkazemi.com
Download Telegram
🔻چه تفاوتی بین زبان فارسی و زبان دری وجود دارد و آیا اینها دو زبان تلقی می شوند؟
از چه زمانی در افغانستان به زبان ما نام «دری» اطلاق شد؟
بررسی این مساله را درگفتگوی ما با استاد محمد کاظم کاظمی از برنامه ی آهنگ زندگی بشنوید.
@zaynabbayat
🔴 ایمن‌سازی تلگرام از دسترس دیگران، با روش تأیید دومرحله‌ای، یا انتخاب رمز ابری.
👆
در پست بالا، یک فایل پی‌دی‌اف برای آموزش این قضیه آماده کرده‌ام. اگر نگران هک شدن تلگرامتان یا دسترسی دیگران به آن هستید، این را حتماً بخوانید و به کار بندید، تا رستگار شوید.
فقط این را بدانید که اگر رمز ابری را فعال نکرده باشید، تلگرام شما به راحتی قابل هک شدن است.

#امنیت_تلگرام
#رمز_ابری
#رمز_دوم
@mkazemkazemi
Forwarded from Deleted Account
Forwarded from Deleted Account
در پایان ایام تعطیلات نوروز در مراسمی ضمن برپایی نمایشگاه آثار، از آثار برگزیده تقدیر به عمل می‌آید.

آثار عکاسی و دل نوشته‌های ارسالی به تفکیک و با نام صاحب اثر در خبرگزاری تسنیم منتشر می‌شود👆👆👆
🔴 سفارش

🔹 محمدکاظم کاظمی

(روایتی از یک گفتگو میان دو مهاجر، یکی در این سو و یکی در آن سوی آب‌ها)

ـ «تسبیح و فال حافظ و قندان نقره‌کار
فرهنگ انگلیسی و دیوان شهریار

مُهر امین و پستۀ خندان و زعفران‌...»
ـ «بگذار تا حقوق بگیرم‌، بزرگوار!»
🔸
گفتی که در اوایل اسفند می‌رسی‌
اسفند، ماه آخر سال است و اوج کار

اسفند کودکی است که تعطیل می‌شود
از پشت میز می‌رود آخر به پشت دار

اسفند پسته‌ای است که مادر می‌آورد
تا بشکند به مزد و نشیند به انتظار

اسفند دختری است که آسوده می‌شود
از درد زندگی به مداوای انتحار

اسفند لوحه‌ای است که آماده می‌شود
بر قطعۀ صد و سی و شش‌، قبر شصت و چار

اسفند نامه‌ای است که تمدید می‌شود
آری‌، اگر که یار شود بخت و روزگار

ـ این نامه‌ها به بال کبوتر نمی‌شود
باج و خراج بایدمان داد، بی‌شمار ـ

اسفند ناله می‌کند و دود می‌شود
در دفع چشم زخم بزرگان روزگار


گفتی «قطار خرّم نوروز می‌رسد»
نوروز را نداده کسی راه در قطار

نوروز، گرم کوره و نوروز پشت چرخ‌
نوروز مانده آن طرف سیم خاردار
🔸
پرسیده‌ای که «سالِ فراروی‌، سال چیست‌؟
نومید بود باید از آن یا امیدوار؟»

وقتی که سال‌، سال کبوتر نمی‌شود
دیگر چه فرق می‌کند اسپ و پلنگ و مار؟

این خرّمی بس است که سنجاق می‌شود
بر سررسید کهنۀ من برگی از بهار

تا شعر تازه‌ای بنویسم بر آن ورق‌
از ما همین دو بیت بماند به یادگار
فروردین ۱۳۸۶

#شعر_کاظمی
#محمدکاظم_کاظمی
#سفارش
@mkazemkazemi
Forwarded from عکس نگار
🍀 پیوند
🔹 محمدکاظم کاظمی

آیا شود بهار که لبخندمان زند؟
از ما گذشت‌، جانب فرزندمان زند

آیا شود که بَرْش‌زنِ(۱) پیر دوره‌گرد
مانند کاسه‌های کهن بندمان زند؟

ما شاخه‌های سرکش سیبیم‌، عین هم‌
یک باغبان بیاید و پیوندمان زند

مشت جهان و اهل جهان بازِ باز شد
دیگر کسی نمانده که ترفندمان زند

نانی به آشکار به انبان ما نهد
زهری نهان به کاسۀ گُلقندمان زند

ما نشکنیم اگر چه دگرباره گردباد
بردارد و به کوه دماوندمان زند

رویین‌تنیم اگر چه تهمتن به مکر زال‌
تیر دوسر به ساحل هلمندمان زند

سر می‌دهیم زمزمه‌های یگانه را
حتّی اگر زمانه دهان‌بندمان زند
اسفند ۱۳۸۰

1. بَرْش‌زدن‌: بند زدن ظروف شکسته‌.

#شعر_کاظمی
#محمدکاظم_کاظمی
#پیوند
@mkazemkazemi
دلم می‌‌گیرد وقتی در بین همه تصویرهای یافت شده در جستجوی «مهاجر افغان در ایران» فقط یک تصویر نشاط‌بخش است. امید که به همت همدلان دو ملت، روزی برسد که تصویرهای دیگر خود محو شوند، نه به مدد فتوشاپ.
کانال بصیر احمد حسین زاده
خبرنگار و عکاس
🔸گزارش های تصویری خبری از فعالیت های فرهنگی، اجتماعی و هنری مهاجرین در مشهد را از این کانال دریافت کنید👇🏻
@hosinzadee
🔴 از «!» خیلی استفاده نکن
برادر من، خواهر من، از علامت «!» خیلی استفاده نکن. لازم نیست هر جا کسی را خطاب کردی، این چماق را هم به دستت بگیری. لازم نیست هر جا مصراع خوبی گفتی، این را هم به دُم آن ببندی. لازم نیست طنز نهفته در کلام را با «!» نشان دهی و اگر یکی کم بود، چند تا پیاپی. این علامت در کل علامت خوبی نیست. همیشه نشان می‌دهد که به زور این علامت حرفت را به کرسی می‌نشانی.
نکن برادر من، خواهر من.
من همین‌جا می‌توانستم بگویم «نکن! برادر من! خواهر من!» و اگر قدیم بود چنین می‌کردم. همین لحظه در حال بازنگری در کتاب «شعر پارسی» هستم و یکسره در حال حذف این علامت‌ها که در آن زمانِ جوانی و جاهلی گذاشته بودم.
مثلاً شعر نیما را چنین نوشته بودم:
در چه هنگامی بگویم من؟
یک نفر در آب دارد می‏کند بیهوده جان قربان!
واقعاً این «!» در اینجا چه‌کاره است؟ اگر قرار باشد احساسی و اندوهی به خواننده منتقل شود، این کار کلمات است و هنر شاعر که این کار را بکند، که در اینجا هم کرده است.
در بسیار وقت‌ها کار با یک ویرگول راه می‌افتد و گاهی هم هیچ چیزی لازم نیست. هر چه کمتر علامت بگذاریم، بهتر است. مگر این که ناچار باشیم.
در نهایت بعد از یک مرور در متن کتاب «شعر پارسی» از حدود ۳۷۰ مورد علامت «!» فقط ۶۲ مورد باقی ماند.
@mkazemkazemi
🔹
امروز نوبهار است‌، ساغرکشان بیایید
(ای نسیم)
شعر: بیدل ـ آواز: محمدحسین سرآهنگ
مدت: 22:34 دقیقه. کامل. کیفیت صدا و آهنگ: عالی.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ایام بهار را با بهاریه‌های استاد سرآهنگ بگذرانیم. این آهنگ آرام و طولانی را با حوصله و در وقت فراغت گوش کنید. از آثار ماندگار استاد است. همه چیز در آن عالی است؛ هم شعر، هم طرز و اجرا و هم بیت‌هایی که در میانه‌ی شعر اصلی خوانده شده است. در این میان بیت‌های پایانی آهنگ جالب است که آن‌ها را به تناسب پایان‌یافتن وقت برنامه انتخاب کرده است (چه کنم، وقت تنگ می‌بینم). این هنرمندی‌ها و خواندن بیت‌هایی به تناسب مقام در بسیاری از آهنگ‌های او دیده می‌شود.
این آهنگ در یکی از برنامه‌های «د آهنگونو محفل» (محفل آهنگ‌ها) با گردانندگی جناب عبدالوهاب مددی خوانده شده است. سخنان آقای مددی در ابتدا و انتهای آهنگ هم موجود است. از این شعر یک اجرا با یک طرز دیگر هم دارم که البته کیفیت این آهنگ را ندارد. آن را هم در نوبتی دیگر پیشکش خواهم کرد.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
(این بهاریه‌ی حضرت ابوالمعانی بیدل را به راگ پیلو می‌خوانم)
(ای نسیم از کوی جانان می‌رسی‌، آهسته باش‌
همرهت بوی بهاری هست و من دیوانه‌ام‌)
امروز نوبهار است‌، ساغرکشان بیایید
گُل، جوش‌ِ باده دارد، تا گلستان بیایید
(موج گل از در و دیوار چمن لبریز است‌
کشتی باده بیارید که گل طوفان کرد)
(یار شد بی‌پرده‌، دیگر تاب خودداری که راست‌؟
ای رفیقان‌! نوبهار آمد، کنون دیوانه‌ام‌)
(بهار، نامه‌ی یاران رفته می‌آرد
گُلی که وا کند آغوش‌، در برش گیرید)
(از گِل و خاک برویند همه نخل و نهال‌
ای محبت‌! تو چه نخلی که ز دل می‌رویی‌)
(جیب و دامان خیال من چمن می‌پرورد
بس که چیدم از بهار جلوه‌ات گل‌های ناز)
(در جوانی به خزان غم دل پیر شدم‌
چون گُل زرد، بهارم به خزان می‌ماند)
جز شوق راهبر نیست‌، اندیشه‌ی خطر نیست‌
خاری در این گذر نیست‌، دامنکشان بیایید
(بی‌طراوت بود بیدل‌، کوچه‌باغ انتظار
گریه‌ی نومیدی آخر چشم ما را آب داد)
آغوش آرزوها از خود تهی است اینجا
در قالب تمنّا خوش‌تر ز جان بیایید
امروز آمدن‌ها چندین بهار دارد
فردا که راست امّید تا خود چه‌سان بیایید؟
بیدل به هر تب و تاب ممنون التفاتی است‌
نامهربان بیایید یا مهربان بیایید
(اندکی پیش تو گفتم غم دل‌، ترسیدم‌
که دل آزرده شوی‌، ورنه سخن بسیار است‌)
(صلح کردم به بوسه‌ی دهنش‌
چه کنم‌؟ وقت تنگ می‌بینم‌)
#سرآهنگ
#امروز_نوبهار_است
@ostad_sarahang
Forwarded from خانواده ی 🍃سبز🍃
بهترین فیلم ها
متن نوشته
موسیقی
نجوم
عجایب
آشپزی
اخبار و ...
در مجله ی خانواده ی سبز

کانالی که شدیدا نیازه و توصیه میشه😊👇👇👇
@khanevadeyesabzema
.....
https://t.me/joinchat/AAAAAEBOnjOUM0Vb_D7x7g
🌴 درخت‌
🔹محمدکاظم کاظمی

گُل می‌کند شکوفه و لبخند از درخت‌
آیات بی‌شمار خداوند از درخت‌

خورشیدِ بی‌ملاحظه بر می‌کَند به‌زور
شال سفید بهمن و اسفند از درخت‌

اردیبهشت می‌رسد و تاب می‌خورند
گیلاس‌ها به‌سان گلوبند از درخت‌

شاید که این جماعت بی‌بار و بر، کمی‌
در خویش بنگرند و بشرمند(۱) از درخت‌

یک ماه بعد، نوبت این میوه‌دزدهاست‌
بالاشدن دوباره به ترفند از درخت‌

آنان که بعد غارت سنگین برگ و بار
پرسیده‌اند «چوب شما چند؟» از درخت‌

آه ای درخت‌! میوه نیاری به‌غیر سنگ‌
ای شاخه‌! بشکنی که بیفتند از درخت‌

بسیار مادران که نکردند نوبری‌
یک سیبِ کخ(۲) برای دو فرزند از درخت‌

من فکر می‌کنم که فقط حقّ کودک است‌
آن میوه‌ای که این‌همه کندند از درخت‌

کودک چه سال‌ها که از آن بی‌نصیب ماند
امسال رفت و سنگ زد و کند از درخت‌
مهر ۱۳۷۷

۱. بشرمند: خجالت بکشند. (از مصدر شرمیدن)
۲. کخ: کال، نارس. در خراسان ایران بدان «کغ» می‌گویند.

#شعر_کاظمی
#درخت
@mkazemkazemi
🔹 شطرنج (۲)
🔸 محمدکاظم کاظمی

این پیاده می‌شود آن سوار می‌شود
صفحه چیده می‌شود گیر و دار می‌شود

این یکی به دست اسپ، آن یکی به پای فیل
لشکر پیادگان تار و مار می‌شود

اسپ‌های قهرمان جست‌وخیز می‌کنند
هر که جست وخیز کرد، ماندگار می‌شود

فیل‌های کج‌روش چون پیاده می‌خورند،
تا ابد به نامشان افتخار می‌شود

قلعه‌های راست‌رو، قلعه‌های راستکار
ناگهان میانشان انفجار می‌شود

انفجار قلعه‌ها کار یک پیاده بود
این چنین میان جنگ انتحار می‌شود

آن پیادۀ شجاع بهترین فدایی است
لاجرم سوی بهشت رهسپار می‌شود

این وزیر و آن وزیر پشت میز می‌روند
روی میز صحنۀ کارزار می‌شود

عاقبت به همت این وزیر و آن وزیر
صلح بین هر دو شاه برقرار می‌شود...

جغد جنگ می‌پرد، فصل سرد می‌رود
یک تولد دگر، نوبهار می‌شود

شش پیادۀ سفید، شش پیادۀ سیاه
قبرشان کنار هم لاله‌زار می‌شود

از همه پیادگان یک پیاده مانده است
او، ولی به جرم جنگ سنگسار می‌شود
مشهد، ۲۴ بهمن ۱۳۹۲

#شعر_کاظمی
#شطرنج
#محمدکاظم_کاظمی
@mkazemkazemi
شش پیادۀ سفید، شش پیادۀ سیاه / قبرشان کنار هم لاله‌زار می‌شود... (مرتبط با شعر بالا)
http://www.mkkazemi.com/1396/01/08/bahar/
سایت محمدکاظم کاظمی با مطلبی بهاری به‌روز شد. امیدوارم که بعد از یک وقفۀ ناگزیر به خاطر مشغولیت‌های گوناگون، امسال بتوانم این سایت را به‌روز نگه‌دارم. مطالب در نوبت انتشار بسیار است، آن قدر که این سایت می‌شود تا سالها با روزی یک مطلب جدید به‌روز شود. اگر گرفتاری‌ها اجازه دهد.
ولی این کار را باید کرد. به دنیا اعتمادی نیست.
@mkazemkazemi
🌈 امروز با بیدل

دیدۀ انتظار را دام امید کرده‌ایم
ای قدمت به چشم ما، خانه سفید کرده‌ایم

می‌گویند که چشم بر اثر انتظار سفید می‌شود. حالا شاعر چشمِ منتظر خویش را خانۀ سفیدکرده‌ای می‌بیند که برای قدوم محبوب آماده شده است. سفید کردن خانه یعنی همان رنگ کردن آن که طبیعتاً می‌تواند از لوازم پذیرایی از مسافر باشد.
در مصراع اول هم دیده به دام تشبیه شده است که با توجه به شکل آن و این که همانند دام ناگهان بسته می‌شود، جالب است. بیدل در جایی دیگر هم حلقۀ دام را به چشم تشبیه کرده است.
حریص صید مطلب، راحت از زحمت نمی‌داند
به چشم دام، گرد بال مرغان توتیا باشد

@mkazemkazemi