🎼 قطعاتی از شهنای بسمالله خان. 👇
باید اعتراف کنم که قطعات شهنای قبلی استاد بسمالله خان کیفیت صدای خوبی نداشت. آنها را با یک ضبط معمولی بر روی نوار ذخیره کرده بودم، آن هم ۲۲ سال پیش. حالا چند قطعۀ کوتاه از این استاد فقید را منتشر میکنم که هم کیفیت خوبی دارد و هم بسیار زیباست.
من نام راگ (دستگاه) هر قطعه را هم طبق چیزی که روی فایل آن نوشته شده است، درج میکنم. امیدوارم که در نام راگها اشتباهی رخ ندهد، چون در این قسمت پاک بیسواد هستم.
#شهنای
#بسم_الله_خان
@mkazemkazemi
باید اعتراف کنم که قطعات شهنای قبلی استاد بسمالله خان کیفیت صدای خوبی نداشت. آنها را با یک ضبط معمولی بر روی نوار ذخیره کرده بودم، آن هم ۲۲ سال پیش. حالا چند قطعۀ کوتاه از این استاد فقید را منتشر میکنم که هم کیفیت خوبی دارد و هم بسیار زیباست.
من نام راگ (دستگاه) هر قطعه را هم طبق چیزی که روی فایل آن نوشته شده است، درج میکنم. امیدوارم که در نام راگها اشتباهی رخ ندهد، چون در این قسمت پاک بیسواد هستم.
#شهنای
#بسم_الله_خان
@mkazemkazemi
یادداشت جناب دکتر هژیر تهرانی درباره حضور افغانستان در نمایشگاه کتاب تهران. 👇
با سپاس از خانم حمزه ای گرامی، خبرنگار فعال تسنیم.
با سپاس از خانم حمزه ای گرامی، خبرنگار فعال تسنیم.
Forwarded from Deleted Account
🌀 یادداشت مهمان/ هژیر تهرانی
دیدار فرزندان مولانا با فرزندان سعدی/ نمایشگاه کتاب تهران, نماد «وطن مشترک» ایران و افغانستان
📌 http://tn.ai/1402459
دیدار فرزندان مولانا با فرزندان سعدی/ نمایشگاه کتاب تهران, نماد «وطن مشترک» ایران و افغانستان
📌 http://tn.ai/1402459
خبرگزاری تسنیم - Tasnim
دیدار فرزندان مولانا با فرزندان سعدی/ نمایشگاه کتاب تهران, نماد «وطن مشترک» ایران و افغانستان
خبرنگار حوزه مهاجرین، خبرگزاری تسنیم: چند روزی است نمایشگاه بینالمللی کتاب تهران برگزار شده و حضور ناشران افغانستانی در بخش بینالملل این نمایشگاه بازتابهای خوبی به همراه داشته و مورد تحسین بسیاری از چهرههای ادبی و فرهنگی قرار گرفته است.
🔹 کفران
🔸محمدکاظم کاظمی
(پارۀ اول)
کیست برخیزد از این دشتِ معطّل در برف؟
میدَوَد خونِ کسی آن سویِ جنگل در برف
کیست برخیزد و... این مویۀ مدفون از کیست؟
بوی کمبختی ما میدهد، این خون از کیست؟
کیست برخیزد و... در جوش، چه میبینم؟ آه!
خونِ معصوم سیاووش، چه میبینم؟ آه!
دستِ امدادِ که بود اینسوی پَرچین واماند؟
این خدا کیست که در خوان نخستین واماند؟
▫️
برف، چشمی به سفیدی زد و تابستان باخت
این خدا کیست که در معرکۀ شیطان باخت؟
این خدا کیست که داغی به جبینش زدهاند؟
کودکان با فن اوّل به زمینش زدهاند
این که تب نامده تشویش اجل دارد، کیست؟
بعد یک عمر طبابت سرِ کل دارد، کیست؟
کیست این حکم پذیرفته و محکم نشده؟
از جمادی و نما مُرده و آدم نشده
این خدا کیست که یخبستۀ دیروزان است؟
این خدا کیست؟ همان بندۀ دیروزان است
گفت: «اینک منم آهنگ خدایی کرده
و به کارِ دو جهان کارگشایی کرده»
▫️
برف چشمی به سفیدی زد و تابستان باخت
باد با نحوِ دگر کوبید، کشتیبان باخت
آخر از حنجرۀ دیو، دَمی نو برخاست
نفسی تازه نکردیم، غمی نو برخاست
خوشهها بذر مصیبت به دروگر دادند
غوزهها پنبه ندادند که اخگر دادند
کوه، خرپشته شد و ریگ شد و ارزن شد
نیزه، شمشیر شد و دشنه شد و سوزن شد
مهلتی تا گذر از جنگل و یخ باقی بود
با گرانْخوابی ما، مهلت جانکندن شد
عجب این نیست که آتش به خموشی بکشد
عجب این است که آتش گُلِ پیراهن شد
آنچه تا دیروز خونخواه سیاووشان بود،
دست ما بود که آویختۀ گردن شد
بنده را یک دو نفر یک دو نفس رو دادند
تکیه بر تخت خدایی زد و... اهریمن شد
اینچنین بود که شب تازه نشد، خوابش برد
پشتِ دیوار خداوندی خود خوابش برد
اینچنین بود که برف آمد و جنگل یخ بست
دستها پشت درختان معطّل یخ بست
▫️
(ادامه دارد)
#کفران
#محمدکاظم_کاظمی
@mkazemkazemi
🔸محمدکاظم کاظمی
(پارۀ اول)
کیست برخیزد از این دشتِ معطّل در برف؟
میدَوَد خونِ کسی آن سویِ جنگل در برف
کیست برخیزد و... این مویۀ مدفون از کیست؟
بوی کمبختی ما میدهد، این خون از کیست؟
کیست برخیزد و... در جوش، چه میبینم؟ آه!
خونِ معصوم سیاووش، چه میبینم؟ آه!
دستِ امدادِ که بود اینسوی پَرچین واماند؟
این خدا کیست که در خوان نخستین واماند؟
▫️
برف، چشمی به سفیدی زد و تابستان باخت
این خدا کیست که در معرکۀ شیطان باخت؟
این خدا کیست که داغی به جبینش زدهاند؟
کودکان با فن اوّل به زمینش زدهاند
این که تب نامده تشویش اجل دارد، کیست؟
بعد یک عمر طبابت سرِ کل دارد، کیست؟
کیست این حکم پذیرفته و محکم نشده؟
از جمادی و نما مُرده و آدم نشده
این خدا کیست که یخبستۀ دیروزان است؟
این خدا کیست؟ همان بندۀ دیروزان است
گفت: «اینک منم آهنگ خدایی کرده
و به کارِ دو جهان کارگشایی کرده»
▫️
برف چشمی به سفیدی زد و تابستان باخت
باد با نحوِ دگر کوبید، کشتیبان باخت
آخر از حنجرۀ دیو، دَمی نو برخاست
نفسی تازه نکردیم، غمی نو برخاست
خوشهها بذر مصیبت به دروگر دادند
غوزهها پنبه ندادند که اخگر دادند
کوه، خرپشته شد و ریگ شد و ارزن شد
نیزه، شمشیر شد و دشنه شد و سوزن شد
مهلتی تا گذر از جنگل و یخ باقی بود
با گرانْخوابی ما، مهلت جانکندن شد
عجب این نیست که آتش به خموشی بکشد
عجب این است که آتش گُلِ پیراهن شد
آنچه تا دیروز خونخواه سیاووشان بود،
دست ما بود که آویختۀ گردن شد
بنده را یک دو نفر یک دو نفس رو دادند
تکیه بر تخت خدایی زد و... اهریمن شد
اینچنین بود که شب تازه نشد، خوابش برد
پشتِ دیوار خداوندی خود خوابش برد
اینچنین بود که برف آمد و جنگل یخ بست
دستها پشت درختان معطّل یخ بست
▫️
(ادامه دارد)
#کفران
#محمدکاظم_کاظمی
@mkazemkazemi
🔹 کفران
🔸محمدکاظم کاظمی
(پارۀ دوم)
حقّ ما بودهاست پوسیدن و پامال شدن
در زبانبازی آتشدهنان لال شدن
حقّ ما بودهاست داغی به جبین خوردنها
با همان ضربۀ اوّل به زمین خوردنها
ما همانیم که تیغی به تغاری دادیم
نقدِ یک عمر مشقّت به قماری دادیم
و همانی که به اورنگ خدایی دل بست
رخنۀ بندِ گرانساخته را با گِل بست
کعبه را پشت خداوندی خود گم کردیم
منبری در نظر آمد شب و هیزم کردیم
برف و یخبستگی برکه و شب سخت آمد
و به خاکستر جامانده تیمّم کردیم
پدران پارهزمینی پی معبد هِشتند
ما شکمباختگان مزرع گندم کردیم
آنچه اینک جگر طایفه را میسوزد،
مزدِ زهری است که در کاسۀ مردم کردیم
الغرض هرچه در این عرصه رسن پیدا شد
دیگران دام، ولی ما و شما دُم کردیم
درگرفت آتش عصیان قرون ما را نیز
مردهمان زنده نشد، کشت مسیحا را نیز
نیمهشب خیل گراز آمد و شبپا را برد(۱)
این کرَت نیل نه فرعون، که موسا را برد
عاقبت گاو طلا شیر بلا داد اینجا
خمرۀ زر، مَی تسلیم به ما داد اینجا
شهد گُل کرد و تشهّد به فراموشی رفت
نستعین آمد و نعبُد به فراموشی رفت
زد یقین غوطه به تحقیق و شک آمد بیرون
سوخت قُقْنوس و از آن تِکتِکک(۲) آمد بیرون
پهلوان دود شد و حلقۀ نقّالی ماند
رود از درّۀ دیگر رفت، پل خالی ماند
اینک از قامت ما دست درازی مانده
و از آن قلعه که دیدی، درِ بازی مانده
جگری نیست که داغی بنشیند بر آن
و کلوخی که کلاغی بنشیند بر آن
حرفناگفته و لبدوخته ماییم، ای قوم!
آشناخورده دهنسوخته ماییم، ای قوم!
صف به صف قبله ندانسته و قامت بسته
گاو ناکشته و امّید کرامت بسته
پدران پارهزمینی پی معبد هشتند
پسران میوۀ ممنوعه در آن میکشتند
حقّ ما بودهاست داغی به جبین خوردنها
با همان ضربۀ اوّل به زمین خوردنها
حقّ ما بودهاست پوسیدن و پامالشدن
سیصد و چاردهم بودن و دجّالشدن
برف، چشمی به سفیدی زد و تابستان باخت
یک نفر آن سویِ تسلیم درختان جان باخت
دست ما ماند و چه دستی، که کم از هیزم نیست
و امیدی که به سنگ است و به این مردم، نیست
محرمان، «باید»شان سیلی «شاید» خورده
و عمل، قفلِ «اگر مرد بیاید...» خورده
عابد و زاهد و شبخیز و مسلمانایند(۳)
شیرِ بییال و دُم و اشکم مولانایند(۴)
همه دلبستۀ دینار که دین آردشان
جنّ و انس دو جهان زیر نگین آردشان
اندرون هر یکی از معرفتی پُر دارند(۵)
سر به یک ـ بیادبی میشود ـ آخور دارند
یخِ این برکه به دریا برسد، نیست عجب
سامری از پی موسا برسد، نیست عجب
ترسم آن روز که از قلّه فرود آید مرد
سیصد و سیزده آدم نتوان پیدا کرد
ترسم آن روز که مردانِ سرانجام آیند
این جماعت همه با بقچۀ حمّام آیند
برف، چشمی به سفیدی زد و خونها یخ بست
قوم را شوقِ خدایی به درِ دوزخ بست
ای بسا دست که این گونه معطّل گشته
و بسا سکه که خوابیده و ناچَل(۶) گشته
دیگر این خَم نه بر ابروست، که بر پیکر ماست
دیگر این تیغ نه در پنجه، که زیر سر ماست
مردِ خود باش، قفاخورده تناور شده است
این دروغی است که لج کرده و باور شده است
اژدهایی است که آتشبهدهن میخیزد
سومناتی است که محمودشکن میخیزد
آه، ای «لا»ی برافروخته! «الاّ»یت کو؟
آی هارونِ نفسباخته! موسایت کو؟
کمری راست کن آهنگِ رسایی طلبت
بینوا بندگکی باش، خدایی طلبت(۷)
مردِ خود باش که هنگامۀ استقبال است
سیصد و سیزده آیینه و یک تمثال است
سیصد و سیزده آیینه و یک تمثال است
مردِ خود باش که هنگامۀ استقبال است(۸)
سرایش: فروردین ۱۳۷۲ تا دی ۱۳۷۲
#کفران
#محمدکاظم_کاظمی
@mkazemkazemi
🔸محمدکاظم کاظمی
(پارۀ دوم)
حقّ ما بودهاست پوسیدن و پامال شدن
در زبانبازی آتشدهنان لال شدن
حقّ ما بودهاست داغی به جبین خوردنها
با همان ضربۀ اوّل به زمین خوردنها
ما همانیم که تیغی به تغاری دادیم
نقدِ یک عمر مشقّت به قماری دادیم
و همانی که به اورنگ خدایی دل بست
رخنۀ بندِ گرانساخته را با گِل بست
کعبه را پشت خداوندی خود گم کردیم
منبری در نظر آمد شب و هیزم کردیم
برف و یخبستگی برکه و شب سخت آمد
و به خاکستر جامانده تیمّم کردیم
پدران پارهزمینی پی معبد هِشتند
ما شکمباختگان مزرع گندم کردیم
آنچه اینک جگر طایفه را میسوزد،
مزدِ زهری است که در کاسۀ مردم کردیم
الغرض هرچه در این عرصه رسن پیدا شد
دیگران دام، ولی ما و شما دُم کردیم
درگرفت آتش عصیان قرون ما را نیز
مردهمان زنده نشد، کشت مسیحا را نیز
نیمهشب خیل گراز آمد و شبپا را برد(۱)
این کرَت نیل نه فرعون، که موسا را برد
عاقبت گاو طلا شیر بلا داد اینجا
خمرۀ زر، مَی تسلیم به ما داد اینجا
شهد گُل کرد و تشهّد به فراموشی رفت
نستعین آمد و نعبُد به فراموشی رفت
زد یقین غوطه به تحقیق و شک آمد بیرون
سوخت قُقْنوس و از آن تِکتِکک(۲) آمد بیرون
پهلوان دود شد و حلقۀ نقّالی ماند
رود از درّۀ دیگر رفت، پل خالی ماند
اینک از قامت ما دست درازی مانده
و از آن قلعه که دیدی، درِ بازی مانده
جگری نیست که داغی بنشیند بر آن
و کلوخی که کلاغی بنشیند بر آن
حرفناگفته و لبدوخته ماییم، ای قوم!
آشناخورده دهنسوخته ماییم، ای قوم!
صف به صف قبله ندانسته و قامت بسته
گاو ناکشته و امّید کرامت بسته
پدران پارهزمینی پی معبد هشتند
پسران میوۀ ممنوعه در آن میکشتند
حقّ ما بودهاست داغی به جبین خوردنها
با همان ضربۀ اوّل به زمین خوردنها
حقّ ما بودهاست پوسیدن و پامالشدن
سیصد و چاردهم بودن و دجّالشدن
برف، چشمی به سفیدی زد و تابستان باخت
یک نفر آن سویِ تسلیم درختان جان باخت
دست ما ماند و چه دستی، که کم از هیزم نیست
و امیدی که به سنگ است و به این مردم، نیست
محرمان، «باید»شان سیلی «شاید» خورده
و عمل، قفلِ «اگر مرد بیاید...» خورده
عابد و زاهد و شبخیز و مسلمانایند(۳)
شیرِ بییال و دُم و اشکم مولانایند(۴)
همه دلبستۀ دینار که دین آردشان
جنّ و انس دو جهان زیر نگین آردشان
اندرون هر یکی از معرفتی پُر دارند(۵)
سر به یک ـ بیادبی میشود ـ آخور دارند
یخِ این برکه به دریا برسد، نیست عجب
سامری از پی موسا برسد، نیست عجب
ترسم آن روز که از قلّه فرود آید مرد
سیصد و سیزده آدم نتوان پیدا کرد
ترسم آن روز که مردانِ سرانجام آیند
این جماعت همه با بقچۀ حمّام آیند
برف، چشمی به سفیدی زد و خونها یخ بست
قوم را شوقِ خدایی به درِ دوزخ بست
ای بسا دست که این گونه معطّل گشته
و بسا سکه که خوابیده و ناچَل(۶) گشته
دیگر این خَم نه بر ابروست، که بر پیکر ماست
دیگر این تیغ نه در پنجه، که زیر سر ماست
مردِ خود باش، قفاخورده تناور شده است
این دروغی است که لج کرده و باور شده است
اژدهایی است که آتشبهدهن میخیزد
سومناتی است که محمودشکن میخیزد
آه، ای «لا»ی برافروخته! «الاّ»یت کو؟
آی هارونِ نفسباخته! موسایت کو؟
کمری راست کن آهنگِ رسایی طلبت
بینوا بندگکی باش، خدایی طلبت(۷)
مردِ خود باش که هنگامۀ استقبال است
سیصد و سیزده آیینه و یک تمثال است
سیصد و سیزده آیینه و یک تمثال است
مردِ خود باش که هنگامۀ استقبال است(۸)
سرایش: فروردین ۱۳۷۲ تا دی ۱۳۷۲
#کفران
#محمدکاظم_کاظمی
@mkazemkazemi
🇮🇷 🇦🇫 یک مهاجر، یک دوست، یک رأی
🔹 یادداشتی از محسن حسینی، طراح و گرافیست افغانستانی
🔸 دربارۀ حسین سوختانلو، نامزد انتخابات شورای شهر مشهد
من دکتر حسین سوختانلو را چند سالی است که میشناسم . بارها روی مسایل اجتماعی بحث کردیم ، البته من از جایگاه یک شهروند عادی و او از جایگاه کسی که متخصص جامعهشناسی است و علمی و آکادمیک حرف میزند . اما حالا میخواهم موضوع دیگری را بگویم که ربطی به رفاقت شخصی من و او ندارد.
باری دوست مشترک من و حسین ، سید نادر موسوی که یکی از مدیران مدارس خودگران مهاجرین در تهران است، تعریف می کرد که اگر در طول این سالیان حسین نبود، مدرسه بسته میشد و صدها کودک از آموزش محروم میشدند من عاجز مهاجر از همه جا رانده هیچ کاری از دستم ساخته نبود.
نادر می گفت که هرگاه پای پلیس و ادارۀ اماکن و آموزش و پرورش و... به میان میآمد این حسین بود که مثل یک رفیق پا پیش میگذاشت و سینه سپر میکرد و بدون هیچ توقع و چشمداشتی اداره به اداره می دوید تا گره از مشکلات مدرسه بگشاید. من همیشه به نادر می گفتم که قدر حسین را بداند، آن هم به این دلیل که در طول سالیان مهاجرت خیلی کم سراغ داشتم که کسی از جامعۀ مهاجرپذیر اینگونه از حق تحصیل کودکان مهاجر دفاع کند و برای آنها وقت بگذارد.
اما الان چیز دیگری میخواهم بگویم. اکنون حسین کاندیدای شورای شهر مشهد است. من این مسئله را به خوبی می دانم که یک مهاجر حق رای ندارد. من می دانم که در طول این سال ها هر نامزدی مسئلۀ مهاجرت را به عنوان یک مشکل مطرح کرده و آن را ابزاری تبلیغاتی برای خود ساخته است. به یاد ندارم که یک نامزد موضوع مهاجرت را به عنوان یک فرصت مطرح کرده باشد و نه یک چالش.
بله، من همه اینها را میدانم، اما به عنوان شخصی که بیش از چهل سال است که هیچ وطنی ندارم و هنوز یک مهاجر هستم ، میخواهم بگویم که ما پیش از آن که متعلق به جغرافیای خاصی باشیم، شهروند این جهانیم. پس چه خوب است که شهروندان مفیدی باشیم و اگر کاری از دستمان ساخته است دریغ نکنیم.
دلیل من برای حمایت از حسین دقیقاً همین مساله است که به باور من انسان ها میتوانند جهانی فکر کنند ولی محلی عمل کنند. دقیقاً به این دلیل که برای داشتن جهانی بهتر ما نیازمند کسانی هستیم که جهان فکری شان فراخ باشد.
به عنوان یک مهاجر تنها کاری که از دست ما ساخته است این است که از دوستانی که حق رأی دادن دارند، بخواهیم که به حسین سوختانلو رأی بدهند.
مهم نیست که حسین برندۀ این انتخابات شود یا نشود. این چیزی است که من به خود حسین هم گفتهام. مهم این است که حسین فکری انسانی دارد و به جامعۀ مهاجر به عنوان انسان نگاه میکند و نه یک مزاحم. همین کافی است تا هر کاری که در توان داریم برای او انجام بدهیم.
#حسین_سوختانلو
#شورای_شهر_مشهد
#یک_مهاجر_یک_دوست_یک_رأی
@mkazemkazemi
🔹 یادداشتی از محسن حسینی، طراح و گرافیست افغانستانی
🔸 دربارۀ حسین سوختانلو، نامزد انتخابات شورای شهر مشهد
من دکتر حسین سوختانلو را چند سالی است که میشناسم . بارها روی مسایل اجتماعی بحث کردیم ، البته من از جایگاه یک شهروند عادی و او از جایگاه کسی که متخصص جامعهشناسی است و علمی و آکادمیک حرف میزند . اما حالا میخواهم موضوع دیگری را بگویم که ربطی به رفاقت شخصی من و او ندارد.
باری دوست مشترک من و حسین ، سید نادر موسوی که یکی از مدیران مدارس خودگران مهاجرین در تهران است، تعریف می کرد که اگر در طول این سالیان حسین نبود، مدرسه بسته میشد و صدها کودک از آموزش محروم میشدند من عاجز مهاجر از همه جا رانده هیچ کاری از دستم ساخته نبود.
نادر می گفت که هرگاه پای پلیس و ادارۀ اماکن و آموزش و پرورش و... به میان میآمد این حسین بود که مثل یک رفیق پا پیش میگذاشت و سینه سپر میکرد و بدون هیچ توقع و چشمداشتی اداره به اداره می دوید تا گره از مشکلات مدرسه بگشاید. من همیشه به نادر می گفتم که قدر حسین را بداند، آن هم به این دلیل که در طول سالیان مهاجرت خیلی کم سراغ داشتم که کسی از جامعۀ مهاجرپذیر اینگونه از حق تحصیل کودکان مهاجر دفاع کند و برای آنها وقت بگذارد.
اما الان چیز دیگری میخواهم بگویم. اکنون حسین کاندیدای شورای شهر مشهد است. من این مسئله را به خوبی می دانم که یک مهاجر حق رای ندارد. من می دانم که در طول این سال ها هر نامزدی مسئلۀ مهاجرت را به عنوان یک مشکل مطرح کرده و آن را ابزاری تبلیغاتی برای خود ساخته است. به یاد ندارم که یک نامزد موضوع مهاجرت را به عنوان یک فرصت مطرح کرده باشد و نه یک چالش.
بله، من همه اینها را میدانم، اما به عنوان شخصی که بیش از چهل سال است که هیچ وطنی ندارم و هنوز یک مهاجر هستم ، میخواهم بگویم که ما پیش از آن که متعلق به جغرافیای خاصی باشیم، شهروند این جهانیم. پس چه خوب است که شهروندان مفیدی باشیم و اگر کاری از دستمان ساخته است دریغ نکنیم.
دلیل من برای حمایت از حسین دقیقاً همین مساله است که به باور من انسان ها میتوانند جهانی فکر کنند ولی محلی عمل کنند. دقیقاً به این دلیل که برای داشتن جهانی بهتر ما نیازمند کسانی هستیم که جهان فکری شان فراخ باشد.
به عنوان یک مهاجر تنها کاری که از دست ما ساخته است این است که از دوستانی که حق رأی دادن دارند، بخواهیم که به حسین سوختانلو رأی بدهند.
مهم نیست که حسین برندۀ این انتخابات شود یا نشود. این چیزی است که من به خود حسین هم گفتهام. مهم این است که حسین فکری انسانی دارد و به جامعۀ مهاجر به عنوان انسان نگاه میکند و نه یک مزاحم. همین کافی است تا هر کاری که در توان داریم برای او انجام بدهیم.
#حسین_سوختانلو
#شورای_شهر_مشهد
#یک_مهاجر_یک_دوست_یک_رأی
@mkazemkazemi
حسین سوختانلو، نامزد شورای شهر مشهد در جمع دانشآموزان مهاجر.
عکس مرتبط با مطلب «یک مهاجر، یک دوست، یک رأی»
@mkazemkazemi
عکس مرتبط با مطلب «یک مهاجر، یک دوست، یک رأی»
@mkazemkazemi
کانال محمدکاظم کاظمی
تصویر یکی از بازنویسیهای مثنوی «اُحُد ۳». البته در آن زمان اسم آن «بازگشت ۳» بود. این مثنوی چهار بازنویسی داشت و از اردیهبشت ۷۱ یعنی پیروزی مجاهدین و شروع جنگهای داخلی تا شش ماه پس از آن طول کشید.
🔹 ولی بعضی بیتهای حذف شده هم داشتیم که انصافاً چندان بد نبود، ولی به پیکرۀ این مثنوی جور نشد و از بین رفت و از خاطر نیز. حالا به مدد این دستنویسها پیدا میشود.
گفت راوی، همه دیدند دل در به درت
لاجرم فاتحه خواندند به گور پدرت
حق اگر با خم و تعظیم بگیری حق نیست
از چهاری که رسد نیم بگیری، حق نیست
محو لبخند تو ایم آی زمین، باور کن
همه فرزند تو ایم، آی زمین، باور کن
سر و پر سوخت، ولی جرئت فریادی هست
خانه ویران هم اگر شد، دل آبادی هست
@mkazemkazemi
گفت راوی، همه دیدند دل در به درت
لاجرم فاتحه خواندند به گور پدرت
حق اگر با خم و تعظیم بگیری حق نیست
از چهاری که رسد نیم بگیری، حق نیست
محو لبخند تو ایم آی زمین، باور کن
همه فرزند تو ایم، آی زمین، باور کن
سر و پر سوخت، ولی جرئت فریادی هست
خانه ویران هم اگر شد، دل آبادی هست
@mkazemkazemi
🔹 عوض نخواهد شد...
🔸 محمدکاظم کاظمی
▫️▫️▫️
ما که حق رأی نداریم، همین چهار کلام شعر پیشکش میزبانان ایرانیمان، ضمن تبریک به همه ملت شریف ایران که آگاهی و شعور سیاسی خویش را به جهانیان نشان دادند.
امیدوارم که در این تحولات، مهاجران افغانستان هم که با تنگناهای بسیار دست و گریباناند کامشان با گشایشهایی در امور قانونی و معیشتی شیرین شود. گشایشهایی که خوشبختانه در سالهای اخیر به مدد دلسوزان روابط دو ملت، در حال رخ نمودن است و باید قدردان همه کسانی بود که میکوشند روزگار سخت مهاجران سپری شود.
گفتنی است که این شعر در زمان انتخابات هفتم ریاست جمهوری اسلامی ایران، به استقبال قصیدهای از شاعر معاصر جناب مرتضی امیری اسفندقه سروده شد. آن انتخابات همزمان بود با اوج خودکامگی و خفقان در افغانستانِ عصر طالبان، و این شعر حاوی مقایسهای میان شیوۀ دولتداری در دو کشور در آن زمان است.
▫️▫️▫️
دریغ و درد که آسان عوض نخواهد شد
جهان عوض بشود، جان عوض نخواهد شد(۱)
ظهور یک دو گل آنقدر خوشدلت نکند
به یک دو گل که گلستان عوض نخواهد شد
مسیر گلّۀ گمکردهراه در طوفان
به یک اشارۀ چوپان عوض نخواهد شد
عوض نکرد خدا سرنوشت قومی را
و جز به همّت انسان عوض نخواهد شد
▫️
خوشا به حال شما، خوش حکومتی دارید
که تا چهار زمستان عوض نخواهد شد
حکومتی که در آن مردمان رئیس خودند
ریاستی که به فرمان عوض نخواهد شد
حکومتی که در آن کس نگفت «من هستم
و جای بنده به طوفان عوض نخواهد شد»
کسی نگفت که «این مهتری خداداد است
و مثل آیۀ قرآن عوض نخواهد شد»
کسی نگفت که «صندوق اگر به باد رود
وکیل مردم کرمان عوض نخواهد شد»
کسی نگفت که «منجیل(۲) اگر خراب شود
رئیس بیمۀ گیلان عوض نخواهد شد»
کسی نگفت «اگر اردبیل(۳) یخ بزند
وزیر نفت به تهران عوض نخواهد شد»
کسی نگفت «نجنبد بشارتی از جای»
کسی نگفت که «تُرکان(۴) عوض نخواهد شد»
ولی همین، خودمانیم، قدری اغراق است
که این عوض نشود، آن عوض نخواهد شد
کمی دروغ که البتّه عادت شُعَراست
و عادتی است که آسان عوض نخواهد شد
▫️
خوشا به حال شما، شخم شد زمینهاتان
و تا چهار زمستان عوض نخواهد شد
ولی کنار شما کشتگاه همسایه است
که مثل طالع دهقان عوض نخواهد شد
چه عمرهاست که زندانیان تقدیریم
و گفتهاند که زندان عوض نخواهد شد
بله، لباس عزای زنان نوبیوه
به قریههای بدخشان(۵) عوض نخواهد شد
حدیث غربت پروانههای سوختهبال
به کوی و برزن پروان عوض نخواهد شد
و سرنوشت سوارانِ رخشگمکرده
دگر به شهر سمنگان عوض نخواهد شد
نخواهد آمد تهمینهای، و نوع شکار
برای رستم دستان عوض نخواهد شد
برای دیدن نوروز در مزار سخی(۶)
رواق و درگه و ایوان عوض نخواهد شد
لباس سرخ، شب عید اتو نخواهد خورد
و خاک کهنۀ گلدان عوض نخواهد شد
گلیم ناقص کبرا نمیشود تکمیل
و کفش پارۀ قربان عوض نخواهد شد
و درس اولِ «بابا تفنگ داد» دگر
از این تکیدهدبستان عوض نخواهد شد
بله، حکومت دجّالهای یکچشم است(۷)
و تا ظهور سواران عوض نخواهد شد
زمین به خواهش اهل قلم نمیچرخد
زمان به میل سخندان عوض نخواهد شد
به نظم سُست من و شعر محکم رفقا
شعور ناقص حیوان عوض نخواهد شد
شتر، دمی که طناب ریاستی بیند(۸)
به پند و وعظ شتربان عوض نخواهد شد
کنون که با قلم و درس و دفتر و دیوان
سرشت غول بیابان عوض نخواهد شد،
و گر که پوست شود کلّۀ مسلمانان
امیر نیمهمسلمان عوض نخواهد شد،(۹)
مرا چه کار به نصب امیر و عزل وزیر؟
که خر، خر است و به پالان عوض نخواهد شد
▫️
خوشا به حال شما، خوش حکومتی دارید
که تا چهار زمستان عوض نخواهد شد
ولی چه سود به احوالِ قومِ آواره
که رخت دربهدریشان عوض نخواهد شد
همیشه پُتک سرش را به سنگ میکوبد،
ولی درشتی سندان عوض نخواهد شد
درختِ سوخته، آری، عوض شود آسان
زمین سوخته آسان عوض نخواهد شد
شهریور ۱۳۷۶
۱. یقین عوض شده اینجا، گمان عوض شده است / زمین عوض شده و آسمان عوض شده است. (مرتضی امیری اسفندقه)
۲. اشاره به زلزلۀ ویرانگر منجیل و رودبار.
۳. شهری سردسیر در شمال ایران.
۴. علیاکبر بشارتی و اکبر ترکان از وزرای کابینۀ قبل از دوم خرداد.
۵. «بدخشان»، «سمنگان» و «پروان» نام ولایاتی است در افغانستان.
۶. مزار منسوب به حضرت امیرالمؤمنین علی(ع) در شهر مزارشریف افغانستان که هر سال، مراسم نوروز با شکوه تمام در آن برگزار میشود.
۷. اشاره به رهبر اَعوَر طالبان.
۸. اشاره به بیت «بگو طناب ریاست به گردن شتران / برای گردن من ریسمان عوض شده است» از شعر مرتضی امیری که خود به خطبهای از حضرت امیر اشاره دارد.
۹. طالبان حکومت خود را «امارت اسلامی» نامیده بودند و رهبر خود را امیرالمؤمنین.
#شعر_کاظمی
#عوض_نخواهد_شد
@mkazemkazemi
🔸 محمدکاظم کاظمی
▫️▫️▫️
ما که حق رأی نداریم، همین چهار کلام شعر پیشکش میزبانان ایرانیمان، ضمن تبریک به همه ملت شریف ایران که آگاهی و شعور سیاسی خویش را به جهانیان نشان دادند.
امیدوارم که در این تحولات، مهاجران افغانستان هم که با تنگناهای بسیار دست و گریباناند کامشان با گشایشهایی در امور قانونی و معیشتی شیرین شود. گشایشهایی که خوشبختانه در سالهای اخیر به مدد دلسوزان روابط دو ملت، در حال رخ نمودن است و باید قدردان همه کسانی بود که میکوشند روزگار سخت مهاجران سپری شود.
گفتنی است که این شعر در زمان انتخابات هفتم ریاست جمهوری اسلامی ایران، به استقبال قصیدهای از شاعر معاصر جناب مرتضی امیری اسفندقه سروده شد. آن انتخابات همزمان بود با اوج خودکامگی و خفقان در افغانستانِ عصر طالبان، و این شعر حاوی مقایسهای میان شیوۀ دولتداری در دو کشور در آن زمان است.
▫️▫️▫️
دریغ و درد که آسان عوض نخواهد شد
جهان عوض بشود، جان عوض نخواهد شد(۱)
ظهور یک دو گل آنقدر خوشدلت نکند
به یک دو گل که گلستان عوض نخواهد شد
مسیر گلّۀ گمکردهراه در طوفان
به یک اشارۀ چوپان عوض نخواهد شد
عوض نکرد خدا سرنوشت قومی را
و جز به همّت انسان عوض نخواهد شد
▫️
خوشا به حال شما، خوش حکومتی دارید
که تا چهار زمستان عوض نخواهد شد
حکومتی که در آن مردمان رئیس خودند
ریاستی که به فرمان عوض نخواهد شد
حکومتی که در آن کس نگفت «من هستم
و جای بنده به طوفان عوض نخواهد شد»
کسی نگفت که «این مهتری خداداد است
و مثل آیۀ قرآن عوض نخواهد شد»
کسی نگفت که «صندوق اگر به باد رود
وکیل مردم کرمان عوض نخواهد شد»
کسی نگفت که «منجیل(۲) اگر خراب شود
رئیس بیمۀ گیلان عوض نخواهد شد»
کسی نگفت «اگر اردبیل(۳) یخ بزند
وزیر نفت به تهران عوض نخواهد شد»
کسی نگفت «نجنبد بشارتی از جای»
کسی نگفت که «تُرکان(۴) عوض نخواهد شد»
ولی همین، خودمانیم، قدری اغراق است
که این عوض نشود، آن عوض نخواهد شد
کمی دروغ که البتّه عادت شُعَراست
و عادتی است که آسان عوض نخواهد شد
▫️
خوشا به حال شما، شخم شد زمینهاتان
و تا چهار زمستان عوض نخواهد شد
ولی کنار شما کشتگاه همسایه است
که مثل طالع دهقان عوض نخواهد شد
چه عمرهاست که زندانیان تقدیریم
و گفتهاند که زندان عوض نخواهد شد
بله، لباس عزای زنان نوبیوه
به قریههای بدخشان(۵) عوض نخواهد شد
حدیث غربت پروانههای سوختهبال
به کوی و برزن پروان عوض نخواهد شد
و سرنوشت سوارانِ رخشگمکرده
دگر به شهر سمنگان عوض نخواهد شد
نخواهد آمد تهمینهای، و نوع شکار
برای رستم دستان عوض نخواهد شد
برای دیدن نوروز در مزار سخی(۶)
رواق و درگه و ایوان عوض نخواهد شد
لباس سرخ، شب عید اتو نخواهد خورد
و خاک کهنۀ گلدان عوض نخواهد شد
گلیم ناقص کبرا نمیشود تکمیل
و کفش پارۀ قربان عوض نخواهد شد
و درس اولِ «بابا تفنگ داد» دگر
از این تکیدهدبستان عوض نخواهد شد
بله، حکومت دجّالهای یکچشم است(۷)
و تا ظهور سواران عوض نخواهد شد
زمین به خواهش اهل قلم نمیچرخد
زمان به میل سخندان عوض نخواهد شد
به نظم سُست من و شعر محکم رفقا
شعور ناقص حیوان عوض نخواهد شد
شتر، دمی که طناب ریاستی بیند(۸)
به پند و وعظ شتربان عوض نخواهد شد
کنون که با قلم و درس و دفتر و دیوان
سرشت غول بیابان عوض نخواهد شد،
و گر که پوست شود کلّۀ مسلمانان
امیر نیمهمسلمان عوض نخواهد شد،(۹)
مرا چه کار به نصب امیر و عزل وزیر؟
که خر، خر است و به پالان عوض نخواهد شد
▫️
خوشا به حال شما، خوش حکومتی دارید
که تا چهار زمستان عوض نخواهد شد
ولی چه سود به احوالِ قومِ آواره
که رخت دربهدریشان عوض نخواهد شد
همیشه پُتک سرش را به سنگ میکوبد،
ولی درشتی سندان عوض نخواهد شد
درختِ سوخته، آری، عوض شود آسان
زمین سوخته آسان عوض نخواهد شد
شهریور ۱۳۷۶
۱. یقین عوض شده اینجا، گمان عوض شده است / زمین عوض شده و آسمان عوض شده است. (مرتضی امیری اسفندقه)
۲. اشاره به زلزلۀ ویرانگر منجیل و رودبار.
۳. شهری سردسیر در شمال ایران.
۴. علیاکبر بشارتی و اکبر ترکان از وزرای کابینۀ قبل از دوم خرداد.
۵. «بدخشان»، «سمنگان» و «پروان» نام ولایاتی است در افغانستان.
۶. مزار منسوب به حضرت امیرالمؤمنین علی(ع) در شهر مزارشریف افغانستان که هر سال، مراسم نوروز با شکوه تمام در آن برگزار میشود.
۷. اشاره به رهبر اَعوَر طالبان.
۸. اشاره به بیت «بگو طناب ریاست به گردن شتران / برای گردن من ریسمان عوض شده است» از شعر مرتضی امیری که خود به خطبهای از حضرت امیر اشاره دارد.
۹. طالبان حکومت خود را «امارت اسلامی» نامیده بودند و رهبر خود را امیرالمؤمنین.
#شعر_کاظمی
#عوض_نخواهد_شد
@mkazemkazemi
کانال اطلاعرسانی جلسات شعر مشهد 👆
این کانال برای اطلاعرسانی دربارۀ جلسات شعر شهر مشهد است. دوستانی که تمایل دارند به آن بپیوندند. اهداف و شیوۀ ادارۀ آن در یادداشتی در خود کانال نوشته شده است.
@mkazemkazemi
این کانال برای اطلاعرسانی دربارۀ جلسات شعر شهر مشهد است. دوستانی که تمایل دارند به آن بپیوندند. اهداف و شیوۀ ادارۀ آن در یادداشتی در خود کانال نوشته شده است.
@mkazemkazemi
Forwarded from کانال کتـــ📚ــابخانہبنیادقلمسبز
#گفتگوی_ویژه
🍃 #بانو_زینب_بیات 🍃
🎙🇦🇫گوینده رادیو
🖊🌷نویسنده
📆🕙پنجشنبه۴جوزا ساعت۲۲
🏡#کتابخانه_بنیاد_قلم_سبز در تلگرام👇🌹
https://t.me/joinchat/AAAAAD9n89oWufzGDX21Ew
فوروارد🙏
🍃 #بانو_زینب_بیات 🍃
🎙🇦🇫گوینده رادیو
🖊🌷نویسنده
📆🕙پنجشنبه۴جوزا ساعت۲۲
🏡#کتابخانه_بنیاد_قلم_سبز در تلگرام👇🌹
https://t.me/joinchat/AAAAAD9n89oWufzGDX21Ew
فوروارد🙏