Robaei 970306.pdf
53.2 KB
فایل پیدیاف رباعیهایی که در جلسۀ این هفته خوانده خواهد شد.
یکشنبه ۶ خرداد ۹۷
مشهد، پردیس سینمایی هویزه، سالن آموزش ۲
یکشنبه ۶ خرداد ۹۷
مشهد، پردیس سینمایی هویزه، سالن آموزش ۲
Forwarded from طعم شاعرانگی
چند تکبیت از غزلیات بیدل که امروز در کنار بررسی رباعیات، به آنها اشاره شد:
آنجا که ادب قابل دیدارپرستی است
وا کردن مژگان، کم از آغوش نباشد
در دیر محبت که ادب آینهدار است
خاموش به آن شعله که خاموش نباشد
🔹
ادباظهارم و با وصل توام کاری هست
عرض آغوش ندارم دل افگاری هست
با همه کلفت دوری به همین خرسندیم
که در آیینهی ما حسرت دیداری هست
🔹
نفسی چند جدا از نظرت میگردم
باز میآیم و بر گرد سرت میگردم
هستیام گرد خرام است، چه صحرا و چه باغ
هر کجا مهر تو تابد سحرت میگردم
به نمی از عرق شرم غبارم بنشان
که من گمشدهدل دربهدرت میگردم
🔹
عید است غبار سر راه تو توان شد
قربانی قربان نگاه تو توان شد
سهل است شفاعتگری جرم دو عالم
گر قابل یک ذره گناه تو توان شد
🔹
خواری جزای پای ز دامن کشیدن است
دریاب اشکِ از مژه بیرون دویده را
🔹
نهان از تو میباختم با تو عشقی
تو فهمیده بودی نفهمیده بودم
🔹
به باغی که چون صبح خندیده بودم
ز هر برگ گل دامنی چیده بودم
به زاهد نگفتم ز درد محبت
که نشنیده بود آن چه من دیده بودم
ادب نیست در راه او پا نهادن
اگر سر نمیبود، لغزیده بودم
🔹
آبرو خواهی، مقیم آستان خویش باش
اشک را از دیده پا بیرون نهادن خواری است
🔹
همان چون سایه ما و سجدهی شکر جبینسایی
که تا آن آستان، بیزحمتِ پا میبرد ما را
چو کار نارسای عاجزان با این همه پستی
به جز دست دعا دیگر که بالا میبرد ما را؟
ندارد نشئهی آزادی ما، ساغر دیگر
غبار دامن افشاندن، به صحرا میبرد ما را
🔹
به سودای هوس عمری در این بازار گردیدم
کنون گرد سرم گردان، که من بسیار گردیدم
🔹
در خاک تربتم نفسی میزند غبار
بیدل هنوز زندهی عشقم، نمردهام!
🔹
خرمن هستی به برق وهم عقبا سوختیم
آه از آن آتش که ما در یادش اینجا سوختیم
وصل هم آبی نزد بر آتشِ سعیِ طلب
همچو خوابِ دیدهی ماهی به دریا سوختیم
شب که شمع جلوهات آتشفروز ناز بود،
ما و بیدل با پر پروانه یکجا سوختیم
🔹
نفس را از طواف دل چه مقدار است برگشتن
اگر برگردم از کویت، همین مقدار میگردم
🔹
جنس موهوم هوس شیفتهی ارزش نیست
قیمت ما همه این بس که به بازار توایم
#بیدل
#طعم_شعر
@tamsher
@tamnaqd
آنجا که ادب قابل دیدارپرستی است
وا کردن مژگان، کم از آغوش نباشد
در دیر محبت که ادب آینهدار است
خاموش به آن شعله که خاموش نباشد
🔹
ادباظهارم و با وصل توام کاری هست
عرض آغوش ندارم دل افگاری هست
با همه کلفت دوری به همین خرسندیم
که در آیینهی ما حسرت دیداری هست
🔹
نفسی چند جدا از نظرت میگردم
باز میآیم و بر گرد سرت میگردم
هستیام گرد خرام است، چه صحرا و چه باغ
هر کجا مهر تو تابد سحرت میگردم
به نمی از عرق شرم غبارم بنشان
که من گمشدهدل دربهدرت میگردم
🔹
عید است غبار سر راه تو توان شد
قربانی قربان نگاه تو توان شد
سهل است شفاعتگری جرم دو عالم
گر قابل یک ذره گناه تو توان شد
🔹
خواری جزای پای ز دامن کشیدن است
دریاب اشکِ از مژه بیرون دویده را
🔹
نهان از تو میباختم با تو عشقی
تو فهمیده بودی نفهمیده بودم
🔹
به باغی که چون صبح خندیده بودم
ز هر برگ گل دامنی چیده بودم
به زاهد نگفتم ز درد محبت
که نشنیده بود آن چه من دیده بودم
ادب نیست در راه او پا نهادن
اگر سر نمیبود، لغزیده بودم
🔹
آبرو خواهی، مقیم آستان خویش باش
اشک را از دیده پا بیرون نهادن خواری است
🔹
همان چون سایه ما و سجدهی شکر جبینسایی
که تا آن آستان، بیزحمتِ پا میبرد ما را
چو کار نارسای عاجزان با این همه پستی
به جز دست دعا دیگر که بالا میبرد ما را؟
ندارد نشئهی آزادی ما، ساغر دیگر
غبار دامن افشاندن، به صحرا میبرد ما را
🔹
به سودای هوس عمری در این بازار گردیدم
کنون گرد سرم گردان، که من بسیار گردیدم
🔹
در خاک تربتم نفسی میزند غبار
بیدل هنوز زندهی عشقم، نمردهام!
🔹
خرمن هستی به برق وهم عقبا سوختیم
آه از آن آتش که ما در یادش اینجا سوختیم
وصل هم آبی نزد بر آتشِ سعیِ طلب
همچو خوابِ دیدهی ماهی به دریا سوختیم
شب که شمع جلوهات آتشفروز ناز بود،
ما و بیدل با پر پروانه یکجا سوختیم
🔹
نفس را از طواف دل چه مقدار است برگشتن
اگر برگردم از کویت، همین مقدار میگردم
🔹
جنس موهوم هوس شیفتهی ارزش نیست
قیمت ما همه این بس که به بازار توایم
#بیدل
#طعم_شعر
@tamsher
@tamnaqd
🔸 نگاهی به «دیوان پروین اعتصامی»
از مجموعۀ متون ادب فارسی
چاپ انتشارات بهنشر
🔹 محمدکاظم کاظمی
کودکی کوزهای شکست و گریست
که مرا پای خانهرفتن نیست
چه کنم اوستاد اگر پرسد؟
کوزۀ آب از اوست، از من نیست.
پروین اعتصامی از دیرباز شاعر محبوب من بوده است، از آن زمان که در سنین ده دوازده سالگی در کابل، گزیدهای مختصر از شعرهایش را که از فرط استفاده، ورق ورق شده بود میخواندم و بسیاری از آن شعرها را حفظ میکردم و در مشاعرههای مدرسه به کار میبستم. از این گذشته در نخستین سالهای شاعری، سبک پروین اعتصامی پایه و بنیاد شعرهایی که در آن سالها نوشتم. عجیب نیست اگر بگویم که من با شعر پروین اعتصامی به دنیای شعر وارد شدم و تا سالها و بلکه تا امروز از شاعرانی بوده است که همان قرب و منزلت والا را برایم دارد.
شاید آن هنگام که پس از مدتی جستجو در پی شعرهای پروین اعتصامی، که از بزرگترها شنیده بودم، آن گزیده شعر کمحجم و با کیفیت چاپ پایین را در بین کتابهایمان در کابل یافتم، اگر این دیوان کنونی پروین را دیده بودم، از شادی بال درمیآوردم که به مجموعۀ کامل آثار او با کیفیت چاپ مطلوب دست یافتهام.
باری، کتابی که اکنون بر سر دست دارم، «دیوان پروین اعتصامی» شامل قصاید، مثنویات، تمثیلات و مقطعات است، که در سلسلۀ «مجموعۀ متون ادب فارسی» به وسیلۀ انتشارات بهنشر منتشر شده است. این دیوان با دو دیباچۀ عالمانه، یکی از ملکالشعرا بهار و دیگری از دکتر عبدالحسین زرینکوب همراه شده است که مدخلی خوب بر شعر پروین میتوانند بود. به خصوص در مقدمۀ دکتر زرینکوب سرچشمۀ الهام بعضی شعرهای پروین اعتصامی هم بیان شده است و البته این مطلب همانند همه نوشتههای آن استاد فقید سرشار است از سلاست و متانت و داوریهای دقیق و منصفانه. ایشان میگوید «تنوع قالبها، مضمونهای مأخوذ از حیات هرروزینه و شیوۀ مناظرهپردازی بین اشیای بیجان که مختصات عمدۀ شعر او را رنگ تازهای میدهد، دنیای اندیشۀ او را پر از شور و احساس شاعرانه نشان میدهد و این همه در کلام او از جوش فکر و از تازگی و اصالت راستین حاکی است.»
کتاب در چند بخش «قصیدهها»، «مثنویها»، «غزلها»، «قطعهها»، «مسمطها» و «پراکندهها» تدوین شده است و از این نظر ترکیب خوبی دارد. شعرها به ترتیب الفبایی حروف قافیه و ردیف مرتب شده و این خیلی خوب است. همین طور فهرست کامل و جامعی دارد که دسترسی به شعرها را سهل میسازد.
کتاب طرح جلدی جذاب، با رنگی مفرّح و کیفیت چاپ و صحافی خوبی دارد ، به گونهای که میشود آن را زینت و در عین حال مایۀ غنای همه کتابخانههایی دانست که در آنها متون ادب فارسی گرد آمده است.
شعرها و دیباچههای کتاب با خط نستعلیق خوشنویسی شدهاند و از این نظر هم میشود کتاب را یک اثر هنری نیز به حساب آورد. به این باید افزود طراحی اسلیمی حاشیۀ صفحات را که با آن خط نستعلیق خوش نشسته است. البته این واقعیت را هم باید پذیرفت که متونی که با خط نستعلیق نوشته میشوند، از نظر خوشخوان بودن و سهولت مطالعه، به متون حروفچینی شده نمیرسند، به خصوص برای نسل جوان. از این زاویه به نظر من در دیگر کارهایی که در این سلسله منتشر خواهند شد، میشود تجدید نظر و تأملی کرد.
باری، این کتاب مرا به دورانی از زندگیام برد که بیشتر با شعر پروین اعتصامی محشور بودم و مرور در شعرهای آن، بسیاری از شعرهایی را که از آن زمان بر حافظهام نقش بسته بود، دوباره زنده کرد.
#به_نشر
#کتاب_هدیه_بدهیم
@behtarinhaye_nashr
از مجموعۀ متون ادب فارسی
چاپ انتشارات بهنشر
🔹 محمدکاظم کاظمی
کودکی کوزهای شکست و گریست
که مرا پای خانهرفتن نیست
چه کنم اوستاد اگر پرسد؟
کوزۀ آب از اوست، از من نیست.
پروین اعتصامی از دیرباز شاعر محبوب من بوده است، از آن زمان که در سنین ده دوازده سالگی در کابل، گزیدهای مختصر از شعرهایش را که از فرط استفاده، ورق ورق شده بود میخواندم و بسیاری از آن شعرها را حفظ میکردم و در مشاعرههای مدرسه به کار میبستم. از این گذشته در نخستین سالهای شاعری، سبک پروین اعتصامی پایه و بنیاد شعرهایی که در آن سالها نوشتم. عجیب نیست اگر بگویم که من با شعر پروین اعتصامی به دنیای شعر وارد شدم و تا سالها و بلکه تا امروز از شاعرانی بوده است که همان قرب و منزلت والا را برایم دارد.
شاید آن هنگام که پس از مدتی جستجو در پی شعرهای پروین اعتصامی، که از بزرگترها شنیده بودم، آن گزیده شعر کمحجم و با کیفیت چاپ پایین را در بین کتابهایمان در کابل یافتم، اگر این دیوان کنونی پروین را دیده بودم، از شادی بال درمیآوردم که به مجموعۀ کامل آثار او با کیفیت چاپ مطلوب دست یافتهام.
باری، کتابی که اکنون بر سر دست دارم، «دیوان پروین اعتصامی» شامل قصاید، مثنویات، تمثیلات و مقطعات است، که در سلسلۀ «مجموعۀ متون ادب فارسی» به وسیلۀ انتشارات بهنشر منتشر شده است. این دیوان با دو دیباچۀ عالمانه، یکی از ملکالشعرا بهار و دیگری از دکتر عبدالحسین زرینکوب همراه شده است که مدخلی خوب بر شعر پروین میتوانند بود. به خصوص در مقدمۀ دکتر زرینکوب سرچشمۀ الهام بعضی شعرهای پروین اعتصامی هم بیان شده است و البته این مطلب همانند همه نوشتههای آن استاد فقید سرشار است از سلاست و متانت و داوریهای دقیق و منصفانه. ایشان میگوید «تنوع قالبها، مضمونهای مأخوذ از حیات هرروزینه و شیوۀ مناظرهپردازی بین اشیای بیجان که مختصات عمدۀ شعر او را رنگ تازهای میدهد، دنیای اندیشۀ او را پر از شور و احساس شاعرانه نشان میدهد و این همه در کلام او از جوش فکر و از تازگی و اصالت راستین حاکی است.»
کتاب در چند بخش «قصیدهها»، «مثنویها»، «غزلها»، «قطعهها»، «مسمطها» و «پراکندهها» تدوین شده است و از این نظر ترکیب خوبی دارد. شعرها به ترتیب الفبایی حروف قافیه و ردیف مرتب شده و این خیلی خوب است. همین طور فهرست کامل و جامعی دارد که دسترسی به شعرها را سهل میسازد.
کتاب طرح جلدی جذاب، با رنگی مفرّح و کیفیت چاپ و صحافی خوبی دارد ، به گونهای که میشود آن را زینت و در عین حال مایۀ غنای همه کتابخانههایی دانست که در آنها متون ادب فارسی گرد آمده است.
شعرها و دیباچههای کتاب با خط نستعلیق خوشنویسی شدهاند و از این نظر هم میشود کتاب را یک اثر هنری نیز به حساب آورد. به این باید افزود طراحی اسلیمی حاشیۀ صفحات را که با آن خط نستعلیق خوش نشسته است. البته این واقعیت را هم باید پذیرفت که متونی که با خط نستعلیق نوشته میشوند، از نظر خوشخوان بودن و سهولت مطالعه، به متون حروفچینی شده نمیرسند، به خصوص برای نسل جوان. از این زاویه به نظر من در دیگر کارهایی که در این سلسله منتشر خواهند شد، میشود تجدید نظر و تأملی کرد.
باری، این کتاب مرا به دورانی از زندگیام برد که بیشتر با شعر پروین اعتصامی محشور بودم و مرور در شعرهای آن، بسیاری از شعرهایی را که از آن زمان بر حافظهام نقش بسته بود، دوباره زنده کرد.
#به_نشر
#کتاب_هدیه_بدهیم
@behtarinhaye_nashr
Forwarded from کانال استاد سرآهنگ
1️⃣0️⃣0️⃣
🔹 عیار حسن ز صاحبنظر شود پیدا
شعر: صائب. کیفیت: متوسط
عیار حسن ز صاحبنظر شود پیدا
که قیمت گهر از دیدهور شود پیدا
آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند
آیا بود که گوشۀ چشمی به ما کنند؟
دهد ثمر ز رگ و ریشۀ درخت خبر
نهفتههای پدر از پسر شود پیدا
گندم خال تو از جنّت رویت چیدم
تا نگوید پدر من: پسرم بیهنر است
ز صد هزار پسر همچو ماه مصر، یکی
چنان شود که چراغ پدر کند روشن
(ناتمام)
#استاد_سرآهنگ
#محمدحسین_سرآهنگ
#عیار_حسن
@ostad_sarahang
🔹 عیار حسن ز صاحبنظر شود پیدا
شعر: صائب. کیفیت: متوسط
عیار حسن ز صاحبنظر شود پیدا
که قیمت گهر از دیدهور شود پیدا
آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند
آیا بود که گوشۀ چشمی به ما کنند؟
دهد ثمر ز رگ و ریشۀ درخت خبر
نهفتههای پدر از پسر شود پیدا
گندم خال تو از جنّت رویت چیدم
تا نگوید پدر من: پسرم بیهنر است
ز صد هزار پسر همچو ماه مصر، یکی
چنان شود که چراغ پدر کند روشن
(ناتمام)
#استاد_سرآهنگ
#محمدحسین_سرآهنگ
#عیار_حسن
@ostad_sarahang
کانال محمدکاظم کاظمی
محمدحسین سرآهنگ – عیار حسن
آهنگی از استاد محمدحسین سرآهنگ، در کانال استاد سرآهنگ، پس از ماهها. متن شعر آن هم در پست قبل از آهنگ منتشر شده است. یک آهنگ عالی از یکی از شعرهای بسیار زیبای بیدل هم در حال آماده شدن است.👆
گروه کلید در باز، ویژۀ شعر بیدل
قابل توجه دوستان علاقهمند به بیدل، به ویژه عزیزانی که در جلسات بیدلخوانی ما شرکت میکنند و علاقهمند حضور در گروهی ویژۀ شعر بیدل هستند.
این لینک عضویت در گروه «کلید در باز» است
https://t.me/joinchat/BYo5fj4WmReCHcfL_pUJyA
قابل توجه دوستان علاقهمند به بیدل، به ویژه عزیزانی که در جلسات بیدلخوانی ما شرکت میکنند و علاقهمند حضور در گروهی ویژۀ شعر بیدل هستند.
این لینک عضویت در گروه «کلید در باز» است
https://t.me/joinchat/BYo5fj4WmReCHcfL_pUJyA
Telegram
کلیدِ درِ باز ... لطفا به گروه جدید بیایید
🔸 این گروه خاص میرزا عبدالقادر بیدل و شعر اوست.
🔸 گلچین مطالب گروه در «کانال کلید در باز» هم منتشر میشود: @bidelkelid
🔸 گلچین مطالب گروه در «کانال کلید در باز» هم منتشر میشود: @bidelkelid
پارهای از سخنان دیدار امسال شاعران
آیتالله خامنهای
🔹 پارهای از سخنان رهبر انقلاب اسلامی در دیدار امشب شاعران با ایشان، که به درستی و دقت، شاعر شعر را حدس زدهاند. این مقدار از وقوف در شعر فارسی را من در دیگر کسی از دولتمردان ندیدهام.
@mkazemkazemi
@mkazemkazemi
Audio
متن کامل غزل «کیم من، شخص نومیدی سرشتی، عبرتایجادی» که بیت مورد اشاره آیتالله خامنهای در آن است. من این غزل را دو سال پیش دکلمه کرده بودم.
@mkazemkazemi
@mkazemkazemi
🔹 متن کامل غزل بیدل که بیتی از آن مورد اشارۀ رهبر انقلاب بوده است، در دیدار شاعران با ایشان در رمضان سال ۱۳۹۷
🔸
کیم من؟ شخص نومیدیسرشتی، عبرتایجادی
به صحرا، گَرد مجنونی، به کوه آواز فرهادی
به سر دارم هوای تُرک شوخی، فتنهبنیادی
که تیغش شاخ گلریز است و تیرش سرو آزادی
زمینگیر سجود حیرتم؛ ای چرخ! نپسندی
که گیرد بعد مردن هم غبارم دامن بادی
دل صید آب شد در حسرت شوق گرفتاری
رسد یارب به گوش حلقۀ دام تو فریادی
حریفان! جام افسون تغافل چند پیمودن؟
بهار است، از فراموشان رنگ رفته هم یادی
گرفتاری به قدر رنگ بر ما دام میچیند
ندارد غیر نقش بال و پر، طاووس، صیادی
به صد دام آرمیدم، دامن از چندین قفس چیدم
ندیدم جز به بال نیستی پروازِ آزادی
دماغ شعله از خار و خس افسرده میبالد
غرور سرکشان را بی ضعیفان نیست امدادی
به یک طرز تغافل هر دو عالم را محرّف زن
ندارد قطع الفت احتیاج تیغ جلّادی
بنای اعتبار ما به حرفی میخورد بر هم
به چندین رنگ، میگردد بهار از سیلی بادی
ز سعی جانکنیهایم مباش ای همنشین! غافل
که در هر نالۀ من تیشه دزدیده است فرهادی
جدا زان بزم، نتوان کرد منع نالهام بیدل
چو موج افتد به ساحل، میکند ناچار فریادی
@mkazemkazemi
🔸
کیم من؟ شخص نومیدیسرشتی، عبرتایجادی
به صحرا، گَرد مجنونی، به کوه آواز فرهادی
به سر دارم هوای تُرک شوخی، فتنهبنیادی
که تیغش شاخ گلریز است و تیرش سرو آزادی
زمینگیر سجود حیرتم؛ ای چرخ! نپسندی
که گیرد بعد مردن هم غبارم دامن بادی
دل صید آب شد در حسرت شوق گرفتاری
رسد یارب به گوش حلقۀ دام تو فریادی
حریفان! جام افسون تغافل چند پیمودن؟
بهار است، از فراموشان رنگ رفته هم یادی
گرفتاری به قدر رنگ بر ما دام میچیند
ندارد غیر نقش بال و پر، طاووس، صیادی
به صد دام آرمیدم، دامن از چندین قفس چیدم
ندیدم جز به بال نیستی پروازِ آزادی
دماغ شعله از خار و خس افسرده میبالد
غرور سرکشان را بی ضعیفان نیست امدادی
به یک طرز تغافل هر دو عالم را محرّف زن
ندارد قطع الفت احتیاج تیغ جلّادی
بنای اعتبار ما به حرفی میخورد بر هم
به چندین رنگ، میگردد بهار از سیلی بادی
ز سعی جانکنیهایم مباش ای همنشین! غافل
که در هر نالۀ من تیشه دزدیده است فرهادی
جدا زان بزم، نتوان کرد منع نالهام بیدل
چو موج افتد به ساحل، میکند ناچار فریادی
@mkazemkazemi
Robaei 970313.pdf
54.5 KB
🔹 رباعیهای انتخاب شده برای ششمین جلسۀ بیدلخوانی
یکشنبه ۱۳ خرداد ۹۷، ساعت ۱۶:۳۰
پردیس سینمایی هویزه، سالن آموزش ۲
یکشنبه ۱۳ خرداد ۹۷، ساعت ۱۶:۳۰
پردیس سینمایی هویزه، سالن آموزش ۲
Forwarded from آثار محمدکاظم کاظمی
🔹شب قدر
🔸محمدکاظم کاظمی
ـ شب قدر است، شود سال دگر زنده نباشی
سعی کن ای پسر خوب که شرمنده نباشی
دختر خوب! تو کم از پسر خوب چه داری؟
سعی کن پیش برادر که سرافکنده نباشی
بندۀ منتخب حضرت رحمان که نبودی
میشود حداقل بندۀ یک بنده نباشی...
***
ـ پدرم! حرف شما خوب، ولی میشود آیا
این قدر خشک و نصیحتگر و یکدنده نباشی؟
فکر پروندۀ مایی؟ دمتان گرم، ولی ما
نگرانیم شما «فاقد پرونده» نباشی
شب قدر است، تو صد سال دگر زنده بمانی
و به شطرنج جهان، مهرۀ بازنده نباشی
صد شب قدر دگر میرسد و میرود اما
اوج شرمندگی این است که شرمنده نباشی
۳۰ تیر ۹۳، بامداد شب قدر
#شعر_کاظمی
#شب_قدر
@mkazemkazemi
🔸محمدکاظم کاظمی
ـ شب قدر است، شود سال دگر زنده نباشی
سعی کن ای پسر خوب که شرمنده نباشی
دختر خوب! تو کم از پسر خوب چه داری؟
سعی کن پیش برادر که سرافکنده نباشی
بندۀ منتخب حضرت رحمان که نبودی
میشود حداقل بندۀ یک بنده نباشی...
***
ـ پدرم! حرف شما خوب، ولی میشود آیا
این قدر خشک و نصیحتگر و یکدنده نباشی؟
فکر پروندۀ مایی؟ دمتان گرم، ولی ما
نگرانیم شما «فاقد پرونده» نباشی
شب قدر است، تو صد سال دگر زنده بمانی
و به شطرنج جهان، مهرۀ بازنده نباشی
صد شب قدر دگر میرسد و میرود اما
اوج شرمندگی این است که شرمنده نباشی
۳۰ تیر ۹۳، بامداد شب قدر
#شعر_کاظمی
#شب_قدر
@mkazemkazemi
Forwarded from کانال محمدکاظم کاظمی
📖
قرآن خوانی به طرزی دیگر
شاید امشب بسیاری از عزیزان، در جلسات دعا و قرآن باشند و مشغول عبادت. و شاید بسیاری نیز همچون من نتوانند از آن سبک نیایش فیض معنوی بگیرند و در پی چیزی دیگر باشند که روحشان را اقناع کند.
من از چند سال پیش کاری دیگر پیش گرفتم: خواندن قرآن با فهمیدن معنای آن؛ همراه با ترجمه، به صورتی که تا کلمه کلمۀ یک آیه را با ترجمۀ آن مطابقت ندادم و معنیاش را درک نکردم، از آن نگذشتم. در چند جزء اول خیلی کند پیش میرفت و گاه خستهکننده بود، ولی حسن آن این بود که در واقع قرآن را میخواندم و حداقل ظاهر کلام آن را میفهمیدم. به تدریج روانتر شدم، به طوری که اکنون که در جزء دهم هستم، تقریباً از ترجمه بینیاز هستم. اگر بعضی سالها کاهلی و تنبلی نکرده بودم، اکنون هم قرآن را تمام کرده بودم، هم زبان عربی را کامل یاد گرفته بودم.
من فکر میکنم که هر مسلمان، کمترین وظیفهای که دارد، همین است که یک بار کتاب آسمانی خود را به طرزی بخواند که همه آن را بفهمد. اگر نمیتواند عربی و فارسی را با هم پیش ببرد، حداقل ترجمه را بخواند، تا بداند که در این کتاب چه گفته شده است.
شاید برای بسیاریها همان روخوانی متن عربی قرآن دلپذیرتر باشد و آن را عبادت ارجمندتری بدانند. البته در این شکی نیست که آن هم عبادتی است بزرگ. ولی میشود یک بار از خود بپرسیم که ما کتاب دین خود را یک بار خواندیم و فهمیدیم یا نه؟ بالاخره این کتابِ اول زندگی ماست.
@mkazemkazemi
قرآن خوانی به طرزی دیگر
شاید امشب بسیاری از عزیزان، در جلسات دعا و قرآن باشند و مشغول عبادت. و شاید بسیاری نیز همچون من نتوانند از آن سبک نیایش فیض معنوی بگیرند و در پی چیزی دیگر باشند که روحشان را اقناع کند.
من از چند سال پیش کاری دیگر پیش گرفتم: خواندن قرآن با فهمیدن معنای آن؛ همراه با ترجمه، به صورتی که تا کلمه کلمۀ یک آیه را با ترجمۀ آن مطابقت ندادم و معنیاش را درک نکردم، از آن نگذشتم. در چند جزء اول خیلی کند پیش میرفت و گاه خستهکننده بود، ولی حسن آن این بود که در واقع قرآن را میخواندم و حداقل ظاهر کلام آن را میفهمیدم. به تدریج روانتر شدم، به طوری که اکنون که در جزء دهم هستم، تقریباً از ترجمه بینیاز هستم. اگر بعضی سالها کاهلی و تنبلی نکرده بودم، اکنون هم قرآن را تمام کرده بودم، هم زبان عربی را کامل یاد گرفته بودم.
من فکر میکنم که هر مسلمان، کمترین وظیفهای که دارد، همین است که یک بار کتاب آسمانی خود را به طرزی بخواند که همه آن را بفهمد. اگر نمیتواند عربی و فارسی را با هم پیش ببرد، حداقل ترجمه را بخواند، تا بداند که در این کتاب چه گفته شده است.
شاید برای بسیاریها همان روخوانی متن عربی قرآن دلپذیرتر باشد و آن را عبادت ارجمندتری بدانند. البته در این شکی نیست که آن هم عبادتی است بزرگ. ولی میشود یک بار از خود بپرسیم که ما کتاب دین خود را یک بار خواندیم و فهمیدیم یا نه؟ بالاخره این کتابِ اول زندگی ماست.
@mkazemkazemi
Forwarded from آثار محمدکاظم کاظمی
🔹 آمد و رفت...
محمدکاظم کاظمی
برای امیر مؤمنان علی(ع)
🔻
و قسمخوردهترین تیغ، فرود آمد و رفت
ناگهان هرچه نفس بود، کبود آمد و رفت
در خطرپوشی دیوار، ندیدیم چه شد
برق نفرینشدهای بود، فرود آمد و رفت
کودکی، بادیهای شیر، خطابی خاموش:
«پدرم را مگذارید، که زود آمد و رفت»
از خَم کوچه پدیدار شد انبانبردوش
تا که معلوم شد این مرد که بود، آمد و رفت
از کجا بود، چهسان بود؟ ندانستیمش
اینقدر هست که بخشنده چو رود آمد و رفت
فروردین ۱۳۶۹
#شعر_کاظمی
#علی_بن_ابیطالب
@asarkazemi
محمدکاظم کاظمی
برای امیر مؤمنان علی(ع)
🔻
و قسمخوردهترین تیغ، فرود آمد و رفت
ناگهان هرچه نفس بود، کبود آمد و رفت
در خطرپوشی دیوار، ندیدیم چه شد
برق نفرینشدهای بود، فرود آمد و رفت
کودکی، بادیهای شیر، خطابی خاموش:
«پدرم را مگذارید، که زود آمد و رفت»
از خَم کوچه پدیدار شد انبانبردوش
تا که معلوم شد این مرد که بود، آمد و رفت
از کجا بود، چهسان بود؟ ندانستیمش
اینقدر هست که بخشنده چو رود آمد و رفت
فروردین ۱۳۶۹
#شعر_کاظمی
#علی_بن_ابیطالب
@asarkazemi
آهنگی از احمد ولی، آوازخوان برجستۀ افغانستان در کانال تازه تأسیس «موسیقی شرقی» 👇
آمدی جانم به قربانت
احمد ولی
🔸 احمد ولی
💎 آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا
غزلی زیبا از محمدحسین شهریار با صدای احمد ولی از پیشکسوتان موسیقی افغانستان.
این آهنگ در حوالی دهۀ شصت اجرا شده است.
#احمدولی
@musicsharqi
💎 آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا
غزلی زیبا از محمدحسین شهریار با صدای احمد ولی از پیشکسوتان موسیقی افغانستان.
این آهنگ در حوالی دهۀ شصت اجرا شده است.
#احمدولی
@musicsharqi