Forwarded from خبرهای شعر خراسان (ر رجایی)
🔹علی داوودی
مهمان ☘انجمن شعر امین☘
🔹امروز چهارشنبه، ساعت ۱۷
بولوار شهید مدرس، شهید مدرس ۴، پ ۱۰
حسینیه هنر
مهمان ☘انجمن شعر امین☘
🔹امروز چهارشنبه، ساعت ۱۷
بولوار شهید مدرس، شهید مدرس ۴، پ ۱۰
حسینیه هنر
Forwarded from آثار محمدکاظم کاظمی
http://www.mkkazemi.com/1395/04/08/zakhireh/
مطلبی در سایت محمدکاظم کاظمی دربارۀ شیوۀ ذخیره و نگهدای اطلاعات در کامپیوتر.
پیشنهاد من این است که همه کسانی که کامپیوتر دارند و مطالبی یا اطلاعاتی بر روی آن دارند که نگران از بین رفتنش هستند، حتماً این را بخوانند. در اینجا تمهیداتی که برای پیشگیری از نابودن شدن مطالب لازم است گفته شده است و همچنین روشهایی برای دستهبندی آنها.
مطلبی در سایت محمدکاظم کاظمی دربارۀ شیوۀ ذخیره و نگهدای اطلاعات در کامپیوتر.
پیشنهاد من این است که همه کسانی که کامپیوتر دارند و مطالبی یا اطلاعاتی بر روی آن دارند که نگران از بین رفتنش هستند، حتماً این را بخوانند. در اینجا تمهیداتی که برای پیشگیری از نابودن شدن مطالب لازم است گفته شده است و همچنین روشهایی برای دستهبندی آنها.
Forwarded from کانال بصیر احمد حسین زاده (بصیراحمد حسین زاده)
نمایشگاه خوشنویسی وحید عباسی در هامبورگ بر گزار می شود.
@hosinzadee
@hosinzadee
دربارۀ حافظ، قسمت اول
محمدکاظم کاظمی
🔹 سلسله بحثهای محمدکاظم کاظمی دربارۀ حافظ، در جلسۀ شعر آفتابگردانهای مشهد
🔻 جلسۀ دوم، دوم آبان ۱۳۹۷
🔻قسمت اول
@mkazemkazemi
🔻 جلسۀ دوم، دوم آبان ۱۳۹۷
🔻قسمت اول
@mkazemkazemi
دربارۀ حافظ، قسمت دوم
محمدکاظم کاظمی
🔹 سلسله بحثهای محمدکاظم کاظمی دربارۀ حافظ، در جلسۀ شعر آفتابگردانهای مشهد
🔻 جلسۀ دوم، دوم آبان ۱۳۹۷
🔻 قسمت دوم
@mkazemkazemi
🔻 جلسۀ دوم، دوم آبان ۱۳۹۷
🔻 قسمت دوم
@mkazemkazemi
Forwarded from ناخواناخوانی
#متنخوانی
> فدای یک تای موی تو...
•
اَنَس ابن مالِک گوید:
نزدِ رسولِ خدای شدم. بر حصیری خفته بود ليفين، و آن در پهلوی وی نشان کرده بود.
چون مرا بديد، گفت: «یا اَنَس، با تو هیچکس هست؟»
گفتم: «نه، یا رسولَالله.»
گفت: «بدان که اَجلِ من نزدیک آمده است و هیچ چیز نیست به من دوستتر از مرگ و از دیدار خدای. و مؤمن را خود هیچ راحت نبوَد تا به خدای نرسد.»
آنگه زار بگریست.
گفتم: «یا رسولالله، چرا میگریی؟»
گفت: «چرا نگریم که میدانم چه بر روی خواهد رسید امّتِ مرا از پسِ مرگِ من، از هواها و بریدنِ رَحِم و دوستيِ دنيا. یا اَنَس، بلال را بگوی تا یارانِ مرا همه بخواند تا سخنی فرا ایشان بگویم.»
اَنَس بلال را بگفت. بلال آواز داد که «يا مَعشَرِ مُهاجرین و اَنصار!»
یاران همه به مسجدِ رسول حاضر آمدند منتظرِ سخنِ رسول.
ساعتی برآمد.
رسولِ خدای سر از درِ حجرۀ عایشه بیرون کرد: روی او چون ماهِ شبِ چهارده، تن و جان ضعیف ببوده چون شمعِ تاوَنده، رِدای پشمین بر دوش افکنده.
برخاستند دو بازوی او را بگرفتند به محراب آوردند.
رسول گفت: «مرا بر پای بدارید تا همه سخنِ من بشنوند که طاقتم نیست که سخن بلند گویم.»
پس گفت: «ای یارانِ من! هیچ تقصیر کردم در حقِ شما و در ادای وحی و پیغامهای خدای که به شما گزاردم؟»
گفتند: «تن و جانِ ما فدای تو باد! هیچ تقصیر نکردی.»
گفت: «مهربان رسولی بودم بر شما؟»
یاران همه بگریستند. گفتند: «نَهمار بودی.»
گفت: «هیچ دانید که شما را به چه خواندم؟»
گفتند: «تا بگویی.»
گفت: «مرا به شما حاجتی است.»
گفتند: «تن و جانِ ما فدای تو بادا! آن چه حاجت است؟»
گفت: «حاجتم آن است که هرکه از شما بر من خَصمی دارد به رویی از رویها، امروز بکنید! فردا را بازمنهید که مرا طاقتِ دادِ قیامت نیست.»
خروش از میانِ یاران برآمد. گفتند: «مَعاذَالله کسی را بر تو خَصمی بوِد!»
دیگربار رسول این سخن وابگفت.
عُکّاشه ابن مِحصَنِ اسَدی برخاست گفت: «یا رسولالله، من بر تو خصمی دارم به تازیانهای که مرا زدهای در فلان حَرب. که من آنروز تب داشتم، در مَصاف راست نمیتوانستم ایستادن. تو صف راست همیکردی، مرا تازیانهای بزدی گرم. آن بر من سختتر آمد از آن تب. بدان بر تو خَصمی دارم. قصاص خواهم!»
رسول گفت: «هَلا بروید تازیانهای از حجره بیاورید!»
کس به حجرۀ عایشه فرستاد تا تازیانه بیاورد.
چون تازیانه بهدست گرفت عُکّاشه، گفت: «یا رسولالله، گر داد راست میدهی، این تازیانه نه آن است که مرا بِدان زدی. من آن خواهم!»
رسول گفت: «آن در حجرۀ فاطمه است. بیارید!»
کس به در حجرۀ فاطمه شد.
گفت: «تازیانه را می چه کنید؟»
گفت: «بابای تو را می بزنند!»
فاطمه با خویشتن بیوفتید که «الله! الله! بابای من؟!»
حسن و حسین بیرون دویدند. خویشتن فرا پیشِ عُکّاشه افگندند و زاری میکردند که «زِنهار يا عُکّاشه! بر آن تن و جانِ ضعیفِ بابای ما رحمت کن که وی بس ناتوان است.»
رسول ایشان را خاموش کرد.
عُکّاشه تازیانه برآورد، گفت: «یا رسولالله، یک کار مانده است. آنروز که مرا آن زخم زدی، من بر پای بودم. تو را نیز بر پای باید خاست!»
رسول بر پای خاست.
عُکّاشه گفت: «آنروز دوشِ من برهنه بود. تو امروز رِدا بر دوش داری!»
رسولِ خدای رِدا از دوش فروافگند. خروش و هوی از میان یاران برآمد.
چون رسول رِدا از دوش بیفگند، عُکّاشه تازیانه از دست بیفگند و درجَست رسول را در بر گرفت و روی بر روی وی بازنهاد و به هایهای بگریست. گفت: «یا رسولالله، هرگز آنروز مباد و آن دل مباد و آن دست مباد که انگشتی بر عزیز تنِ تو زند! صدهزار جان چو جانِ من فدای یک تای موی تو باد! مرا مُراد همه این بود که پوستِ من به پوستِ عزیزِ تو رسد که از تو شنیدم که گفتی هرآن مؤمن که پوستِ او به پوستِ رسولِ خدای بِبَساوَد به تقَرُّب، هرگز تا آن تن بوَد زبانۀ دوزخ بدو نرسد. من اینهمه برای آن کردم.»
رسول گفت: «مرادِ تو برآمد، يا عُکّاشه. اَحسَنَ اللهُ جَزاک.»
این بگفت و در خانه شد و سر با بالش نهاد.
•
•
> از: کتابِ «قاف»
> بازخوانیِ زندگیِ آخرین پیامبر از سه متنِ کهنِ فارسی
> ویرایشِ «یاسین حجازی»
•
#قاف #رسول_خدا
#متون_کهن #نثر_فارسی
•
• @NaaKhaaNaa
> فدای یک تای موی تو...
•
اَنَس ابن مالِک گوید:
نزدِ رسولِ خدای شدم. بر حصیری خفته بود ليفين، و آن در پهلوی وی نشان کرده بود.
چون مرا بديد، گفت: «یا اَنَس، با تو هیچکس هست؟»
گفتم: «نه، یا رسولَالله.»
گفت: «بدان که اَجلِ من نزدیک آمده است و هیچ چیز نیست به من دوستتر از مرگ و از دیدار خدای. و مؤمن را خود هیچ راحت نبوَد تا به خدای نرسد.»
آنگه زار بگریست.
گفتم: «یا رسولالله، چرا میگریی؟»
گفت: «چرا نگریم که میدانم چه بر روی خواهد رسید امّتِ مرا از پسِ مرگِ من، از هواها و بریدنِ رَحِم و دوستيِ دنيا. یا اَنَس، بلال را بگوی تا یارانِ مرا همه بخواند تا سخنی فرا ایشان بگویم.»
اَنَس بلال را بگفت. بلال آواز داد که «يا مَعشَرِ مُهاجرین و اَنصار!»
یاران همه به مسجدِ رسول حاضر آمدند منتظرِ سخنِ رسول.
ساعتی برآمد.
رسولِ خدای سر از درِ حجرۀ عایشه بیرون کرد: روی او چون ماهِ شبِ چهارده، تن و جان ضعیف ببوده چون شمعِ تاوَنده، رِدای پشمین بر دوش افکنده.
برخاستند دو بازوی او را بگرفتند به محراب آوردند.
رسول گفت: «مرا بر پای بدارید تا همه سخنِ من بشنوند که طاقتم نیست که سخن بلند گویم.»
پس گفت: «ای یارانِ من! هیچ تقصیر کردم در حقِ شما و در ادای وحی و پیغامهای خدای که به شما گزاردم؟»
گفتند: «تن و جانِ ما فدای تو باد! هیچ تقصیر نکردی.»
گفت: «مهربان رسولی بودم بر شما؟»
یاران همه بگریستند. گفتند: «نَهمار بودی.»
گفت: «هیچ دانید که شما را به چه خواندم؟»
گفتند: «تا بگویی.»
گفت: «مرا به شما حاجتی است.»
گفتند: «تن و جانِ ما فدای تو بادا! آن چه حاجت است؟»
گفت: «حاجتم آن است که هرکه از شما بر من خَصمی دارد به رویی از رویها، امروز بکنید! فردا را بازمنهید که مرا طاقتِ دادِ قیامت نیست.»
خروش از میانِ یاران برآمد. گفتند: «مَعاذَالله کسی را بر تو خَصمی بوِد!»
دیگربار رسول این سخن وابگفت.
عُکّاشه ابن مِحصَنِ اسَدی برخاست گفت: «یا رسولالله، من بر تو خصمی دارم به تازیانهای که مرا زدهای در فلان حَرب. که من آنروز تب داشتم، در مَصاف راست نمیتوانستم ایستادن. تو صف راست همیکردی، مرا تازیانهای بزدی گرم. آن بر من سختتر آمد از آن تب. بدان بر تو خَصمی دارم. قصاص خواهم!»
رسول گفت: «هَلا بروید تازیانهای از حجره بیاورید!»
کس به حجرۀ عایشه فرستاد تا تازیانه بیاورد.
چون تازیانه بهدست گرفت عُکّاشه، گفت: «یا رسولالله، گر داد راست میدهی، این تازیانه نه آن است که مرا بِدان زدی. من آن خواهم!»
رسول گفت: «آن در حجرۀ فاطمه است. بیارید!»
کس به در حجرۀ فاطمه شد.
گفت: «تازیانه را می چه کنید؟»
گفت: «بابای تو را می بزنند!»
فاطمه با خویشتن بیوفتید که «الله! الله! بابای من؟!»
حسن و حسین بیرون دویدند. خویشتن فرا پیشِ عُکّاشه افگندند و زاری میکردند که «زِنهار يا عُکّاشه! بر آن تن و جانِ ضعیفِ بابای ما رحمت کن که وی بس ناتوان است.»
رسول ایشان را خاموش کرد.
عُکّاشه تازیانه برآورد، گفت: «یا رسولالله، یک کار مانده است. آنروز که مرا آن زخم زدی، من بر پای بودم. تو را نیز بر پای باید خاست!»
رسول بر پای خاست.
عُکّاشه گفت: «آنروز دوشِ من برهنه بود. تو امروز رِدا بر دوش داری!»
رسولِ خدای رِدا از دوش فروافگند. خروش و هوی از میان یاران برآمد.
چون رسول رِدا از دوش بیفگند، عُکّاشه تازیانه از دست بیفگند و درجَست رسول را در بر گرفت و روی بر روی وی بازنهاد و به هایهای بگریست. گفت: «یا رسولالله، هرگز آنروز مباد و آن دل مباد و آن دست مباد که انگشتی بر عزیز تنِ تو زند! صدهزار جان چو جانِ من فدای یک تای موی تو باد! مرا مُراد همه این بود که پوستِ من به پوستِ عزیزِ تو رسد که از تو شنیدم که گفتی هرآن مؤمن که پوستِ او به پوستِ رسولِ خدای بِبَساوَد به تقَرُّب، هرگز تا آن تن بوَد زبانۀ دوزخ بدو نرسد. من اینهمه برای آن کردم.»
رسول گفت: «مرادِ تو برآمد، يا عُکّاشه. اَحسَنَ اللهُ جَزاک.»
این بگفت و در خانه شد و سر با بالش نهاد.
•
•
> از: کتابِ «قاف»
> بازخوانیِ زندگیِ آخرین پیامبر از سه متنِ کهنِ فارسی
> ویرایشِ «یاسین حجازی»
•
#قاف #رسول_خدا
#متون_کهن #نثر_فارسی
•
• @NaaKhaaNaa
👆 کانال مطالب و یادداشتهای مهدی مسائلی را از دست ندهید.
در این کانال در حوزۀ پژوهشها و مطالعات دینی مطالب بسیار سودمندی خواهید یافت. آقای مسائلی نگاه بسیار جالبی نسبت به وحدت جامعۀ اسلامی نیز دارد و کتابی با عنوان «پیشوایان شیعه، پیشگامان وحدت» نوشته است. این کتاب از سوی انتشارات سپیدهباوران منتشر شده است.
در این کانال در حوزۀ پژوهشها و مطالعات دینی مطالب بسیار سودمندی خواهید یافت. آقای مسائلی نگاه بسیار جالبی نسبت به وحدت جامعۀ اسلامی نیز دارد و کتابی با عنوان «پیشوایان شیعه، پیشگامان وحدت» نوشته است. این کتاب از سوی انتشارات سپیدهباوران منتشر شده است.
👆 و این هم کانال یادداشتها و برگزیدههای سید حمید حسینی که بسیار مغتنم و خواندنی است. این اشخاص و مطالبشان، آدمی را به جامعۀ حوزوی ما همچنان امیدوار میکند،
Forwarded from کانال زینب بیات
💠 تمام شیعیان جهان، یا تمام مسلمین جهان؟
🔻زینب بیات
«سالروز رحلت حضرت رسول اکرم (ص) را به تمام شیعیان جهان تسلیت عرض می کنیم.»
این زیرنویسِ امروزِ تعداد زیادی از شبکه های تلویزیونی بود و بر زبان تعداد زیادی از گویندگان و مجریان رسانههای دیداری و شنیداری ایران و حتی بسیاری از سخنرانها و مداحان جاری شد.
چه چیزی باعث میشود که رحلت رسول اکرم (ص) که باعث تأثر همه مسلمین جهان است فقط به شیعیان جهان تسلیت گفته می شود؟ آیا گویندگان این عبارتها در رسانهای که برای عموم مردم ایران پخش میشود، تصور میکنند که هیچ اهل سنتی در این کشور زندگی نمیکند؟ یا اینکه کلاً وجود نبی مکرم (ص) را مختص به شیعیان میدانند و باقی امت اسلام را دست خالی از میدان بیرون میکشند؟
متأسفانه سالهاست که این روش به یک عادت گفتاری تبدیل شده است که در مناسبت های دینی، فقط شیعیان را مخاطب برنامه قرار میدهند و دیگران را از دایرۀ مخاطبین خارج می کنند.
آیا دستاندرکاران این برنامهها و گویندگان این جملات تا حالا با خود فکرکردهاند که اهل سنت شنونده یا بینندۀ برنامه، از این که فکر میکنند به هیچ انگاشته شدهاند چه حس و حالی به آنها دست می دهد؟ آیا از تبعات این اختصاصیسازی بزرگان دینی آگاهی دارند؟
متأسفانه این نگرش محدود و این اختصاصیسازی تا حدی در ذهنها رسوخ کرده است که بعضیها با دیدن اشتیاق و علاقه یک اهل سنت به امامان، متعجب می شوند و می گویند «با وجود اینکه سنی است، امام علی (ع) را دوست دارد.» و....
یکی از دوستان اهل سنت که از تاجیکستان آمده بود گلایه می کرد و می گفت که به حرم امام رضا (ع) رفته بودم. سخنرانی که در حرم در حال ایراد سخن بود گفت: « یا امام رضا، تو چقدر کریم و بزرگوار هستی که یک سنی هم به حرم تو می آید!»
می گفت:« خیلی ناراحت شدم. مگر ما را اینها چه تصور کرده اند که در باره ی ما این گونه قضاوت می کنند.»
حدود دو سه هفتۀ دیگر هفتۀ وحدت آغاز میشود و باز یک عالم شعر و شعار و تبلیغات برای وحدت مسلمین از رادیو و تلویزیون ها نشر میشود. آیا اهمیت به وحدت مسلمین فقط در حد یک هفته شعار و تبلیغات است یا اینکه رسانهها و مبلغان مذهبی در طول سال باید از هر نکتهای که به این وحدت صدمه میزند جلوگیری کنند و برنامهسازیها طوری باشد که در طول سال وحدت و همدلی بین اهالی دو مذهب بیشتر شود؟ یک هفته حرف از وحدت میزنیم و بعد در طول سال دوباره راه خودمان را میرویم و هیچ برنامهسازی در طول سال برای حفظ وحدت مسلمین نداریم. رهبر معظم انقلاب اسلامی آیتالله خامنهای میفرمایند: « شخص شخیص نبی مکرم اسلام(ص) یک نقطه ی اصلی و محوری برای اتحاد همه ی گروه های اسلامی است. دلهای همه لبالب از محبت پیغمبر است. همه ی آحاد امت اسلامی عاشق و دلباخته ی این بنده ی برگزیده ی خدا و این انسان والای سراسر تاریخند. این را وسیله ی وحدت و محور اتحاد امت اسلامی قراربدهند و امت اسلامی به هم نزدیک بشوند.»
#مسلمین
#پیامبر
#وحدت
@zaynabbayat
🔻زینب بیات
«سالروز رحلت حضرت رسول اکرم (ص) را به تمام شیعیان جهان تسلیت عرض می کنیم.»
این زیرنویسِ امروزِ تعداد زیادی از شبکه های تلویزیونی بود و بر زبان تعداد زیادی از گویندگان و مجریان رسانههای دیداری و شنیداری ایران و حتی بسیاری از سخنرانها و مداحان جاری شد.
چه چیزی باعث میشود که رحلت رسول اکرم (ص) که باعث تأثر همه مسلمین جهان است فقط به شیعیان جهان تسلیت گفته می شود؟ آیا گویندگان این عبارتها در رسانهای که برای عموم مردم ایران پخش میشود، تصور میکنند که هیچ اهل سنتی در این کشور زندگی نمیکند؟ یا اینکه کلاً وجود نبی مکرم (ص) را مختص به شیعیان میدانند و باقی امت اسلام را دست خالی از میدان بیرون میکشند؟
متأسفانه سالهاست که این روش به یک عادت گفتاری تبدیل شده است که در مناسبت های دینی، فقط شیعیان را مخاطب برنامه قرار میدهند و دیگران را از دایرۀ مخاطبین خارج می کنند.
آیا دستاندرکاران این برنامهها و گویندگان این جملات تا حالا با خود فکرکردهاند که اهل سنت شنونده یا بینندۀ برنامه، از این که فکر میکنند به هیچ انگاشته شدهاند چه حس و حالی به آنها دست می دهد؟ آیا از تبعات این اختصاصیسازی بزرگان دینی آگاهی دارند؟
متأسفانه این نگرش محدود و این اختصاصیسازی تا حدی در ذهنها رسوخ کرده است که بعضیها با دیدن اشتیاق و علاقه یک اهل سنت به امامان، متعجب می شوند و می گویند «با وجود اینکه سنی است، امام علی (ع) را دوست دارد.» و....
یکی از دوستان اهل سنت که از تاجیکستان آمده بود گلایه می کرد و می گفت که به حرم امام رضا (ع) رفته بودم. سخنرانی که در حرم در حال ایراد سخن بود گفت: « یا امام رضا، تو چقدر کریم و بزرگوار هستی که یک سنی هم به حرم تو می آید!»
می گفت:« خیلی ناراحت شدم. مگر ما را اینها چه تصور کرده اند که در باره ی ما این گونه قضاوت می کنند.»
حدود دو سه هفتۀ دیگر هفتۀ وحدت آغاز میشود و باز یک عالم شعر و شعار و تبلیغات برای وحدت مسلمین از رادیو و تلویزیون ها نشر میشود. آیا اهمیت به وحدت مسلمین فقط در حد یک هفته شعار و تبلیغات است یا اینکه رسانهها و مبلغان مذهبی در طول سال باید از هر نکتهای که به این وحدت صدمه میزند جلوگیری کنند و برنامهسازیها طوری باشد که در طول سال وحدت و همدلی بین اهالی دو مذهب بیشتر شود؟ یک هفته حرف از وحدت میزنیم و بعد در طول سال دوباره راه خودمان را میرویم و هیچ برنامهسازی در طول سال برای حفظ وحدت مسلمین نداریم. رهبر معظم انقلاب اسلامی آیتالله خامنهای میفرمایند: « شخص شخیص نبی مکرم اسلام(ص) یک نقطه ی اصلی و محوری برای اتحاد همه ی گروه های اسلامی است. دلهای همه لبالب از محبت پیغمبر است. همه ی آحاد امت اسلامی عاشق و دلباخته ی این بنده ی برگزیده ی خدا و این انسان والای سراسر تاریخند. این را وسیله ی وحدت و محور اتحاد امت اسلامی قراربدهند و امت اسلامی به هم نزدیک بشوند.»
#مسلمین
#پیامبر
#وحدت
@zaynabbayat
تکنوازی سیتار
رئیس خان
🔻 رئیس خان، پاکستان
🔹 تکنوازی سیتار، با همراهی طبله
🔸 نغمۀ «انار انار»
اجرا شده در سال ۱۳۵۷ در کابل، در اولین سفر استاد رئیس خان به افغانستان
#رئیس_خان
#سیتار
@musicsharqi
🔹 تکنوازی سیتار، با همراهی طبله
🔸 نغمۀ «انار انار»
اجرا شده در سال ۱۳۵۷ در کابل، در اولین سفر استاد رئیس خان به افغانستان
#رئیس_خان
#سیتار
@musicsharqi
Forwarded from موسیقی شرقی
Ustad Rais Khan-Anar Anar 01.mp4
16.8 MB
🔹 نسخۀ تصویری یکی از اجراهای آهنگ «انار انار» با سیتار استاد رئیس خان و طبلۀ استاد صابر خان.
گویا این سیتارنواز بزرگ پاکستانی چنان جذب این نغمه شده که آن را بارها در کنسرتهای مختلف اجرا کرده است.
گویا این سیتارنواز بزرگ پاکستانی چنان جذب این نغمه شده که آن را بارها در کنسرتهای مختلف اجرا کرده است.
Forwarded from خبرهای شعر خراسان (محمدکاظم کاظمی)
🔸نقد «سومین کتاب شعر آذر» به کوشش حسین بروسان و حسین صالحی
🔻 دوشنبه ۲۱ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۷
🔹 مشهد، بولوار هاشمیه، بین هاشمیه ۲۰ و ۲۲
حوزۀ هنری خراسان رضوی
🔻 دوشنبه ۲۱ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۷
🔹 مشهد، بولوار هاشمیه، بین هاشمیه ۲۰ و ۲۲
حوزۀ هنری خراسان رضوی
Forwarded from انجمن ویرایش و درستنویسی
فعالان ویرایش و درستنویسی
در فضای مجازی
فراخوان نخستین نشست:
پنجشنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۷
ساعت ۱۵ تا ۱۹، سرای کتاب
ویژۀ فعالان در فضای مجازی
نامنویسی:
t.me/heydarisani
اطلاعات تکمیلی:
t.me/viraiesh
در فضای مجازی
فراخوان نخستین نشست:
پنجشنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۷
ساعت ۱۵ تا ۱۹، سرای کتاب
ویژۀ فعالان در فضای مجازی
نامنویسی:
t.me/heydarisani
اطلاعات تکمیلی:
t.me/viraiesh