کانال محمدکاظم کاظمی
آرامگاه سید جمالالدین افغانی، در صحن دانشگاه کابل. به یادداشت بعد مراجعه کنید. 🔻
🔺 این تصویر آرامگاه سید جمالالدین در صحن دانشگاه کابل است. من در اینجا خیلی دوچرخهسواری کردم در نوجوانی، شاید سال ۱۳۶۰. با فریدون و جاوید پسران مرحوم غلامحیدر ساعی که با آنان قوم نزدیک بودیم، دوچرخهها را برمیداشتیم و میرفتیم به محوطۀ دانشگاه کابل برای دوچرخهسواری. روی قسمت سیمانی دور آرامگاه میچرخیدیم و از راههای شیبدار کنار آن بالا و پایین میرفتیم. خانۀ ما نزدیک دانشگاه بود، شاید در ۱۰۰ متری آن، در جمال مینه.
همین حوض نزدیک آرامگاه آب داشت و در آن قورباغههایی ریز شنا میکردند و گاهی از حوض بیرون میآمدند. یکی از آنها جلو چشم من زیر چرخ دوچرخۀ جاوید شد. و من هنوز آن صحنه را به یاد دارم. هنوز ما جمع سهنفری را قاتل یک موجود بیگناه میدانم.
در این دانشگاه خواهرم مهری درس خواند، در دانشکدۀ پزشکی. برادرم عبدالله درس خواند در دانشکدۀ مهندسی. عبدالولی و شهلا فرزندان آقای ساعی درس خواندند و وحید، ثریا، ناهید و فرزانه فرزندان عمهام درس خواندند. همچنین عبدالحی و قیوم و جمله و جلیله و دیگر دخترعموها. خلاصه نسلی از جوانان کشور در اینجا درس خواندند و اکنون آوارۀ سرزمینهای دیگرند و تقریباً هیچیک نتوانستند از این آموختههایشان استفادۀ کنند. من هم آرزو داشتم در همان دانشکدۀ مهندسی درس بخوانم، همان که در زمین چمن جلو آن هم بارها فوتبال بازی کرده بودیم.
البته ناگفته نماند که بعضی جلادان مملکت هم در همان دانشگاه درس خواندند، هم کمونیستهایی که وقتی به قدرت رسیدند شمار عظیمی از مردم، از جمله همدورهها و استادان خودشان را به جوخۀ مرگ سپردند. و نیز در همانجا جمعی از رهبران مجاهدین ما درس خواندند و البته بعضی از آنان در خیانت و جنایت دست کمونیستها را از پشت بستند. همه رفتند و دانشگاه ماند، با کتابخانههایی غارت شده، ساختمانهایی متروک و بنای تیرخوردۀ مقبرۀ سید جمالالدین، بعد از جنگهای داخلی مجاهدین. در جنگهای داخلی مجاهدین دانشگاه در خط مقدم جنگها بود و سنگر نظامیان.
از دهۀ هشتاد دانشگاه دوباره کانون علماندوزی شد. امروز وقتی واقعۀ دردناک حملۀ جنایتکاران به دانشگاه رخ میدهد و عکسها را مرور میکنم. من دل این را نداشتم که کشته شدن یک جانور کوچک زیر چرخ دوچرخه را ببینم. حال با چه دلی این تصویرها را میبینم؟
#دانشگاه_کابل
#آرامگاه_سید_جمال_الدین
#محمدکاظم_کاظمی
@mkazemkazemi
همین حوض نزدیک آرامگاه آب داشت و در آن قورباغههایی ریز شنا میکردند و گاهی از حوض بیرون میآمدند. یکی از آنها جلو چشم من زیر چرخ دوچرخۀ جاوید شد. و من هنوز آن صحنه را به یاد دارم. هنوز ما جمع سهنفری را قاتل یک موجود بیگناه میدانم.
در این دانشگاه خواهرم مهری درس خواند، در دانشکدۀ پزشکی. برادرم عبدالله درس خواند در دانشکدۀ مهندسی. عبدالولی و شهلا فرزندان آقای ساعی درس خواندند و وحید، ثریا، ناهید و فرزانه فرزندان عمهام درس خواندند. همچنین عبدالحی و قیوم و جمله و جلیله و دیگر دخترعموها. خلاصه نسلی از جوانان کشور در اینجا درس خواندند و اکنون آوارۀ سرزمینهای دیگرند و تقریباً هیچیک نتوانستند از این آموختههایشان استفادۀ کنند. من هم آرزو داشتم در همان دانشکدۀ مهندسی درس بخوانم، همان که در زمین چمن جلو آن هم بارها فوتبال بازی کرده بودیم.
البته ناگفته نماند که بعضی جلادان مملکت هم در همان دانشگاه درس خواندند، هم کمونیستهایی که وقتی به قدرت رسیدند شمار عظیمی از مردم، از جمله همدورهها و استادان خودشان را به جوخۀ مرگ سپردند. و نیز در همانجا جمعی از رهبران مجاهدین ما درس خواندند و البته بعضی از آنان در خیانت و جنایت دست کمونیستها را از پشت بستند. همه رفتند و دانشگاه ماند، با کتابخانههایی غارت شده، ساختمانهایی متروک و بنای تیرخوردۀ مقبرۀ سید جمالالدین، بعد از جنگهای داخلی مجاهدین. در جنگهای داخلی مجاهدین دانشگاه در خط مقدم جنگها بود و سنگر نظامیان.
از دهۀ هشتاد دانشگاه دوباره کانون علماندوزی شد. امروز وقتی واقعۀ دردناک حملۀ جنایتکاران به دانشگاه رخ میدهد و عکسها را مرور میکنم. من دل این را نداشتم که کشته شدن یک جانور کوچک زیر چرخ دوچرخه را ببینم. حال با چه دلی این تصویرها را میبینم؟
#دانشگاه_کابل
#آرامگاه_سید_جمال_الدین
#محمدکاظم_کاظمی
@mkazemkazemi