Forwarded from عکس نگار
🔷 باران
🔻 زینب بیات
خواهری و برادری قشنگ است. فکر می کنی تا خواهرت را داری و تا برادرت کنارت هست. یک حامی قوی پشتت هست. و دست ترا در پریشانی ها رها نمی کند.
به خصوص اگر مهاجر افغانستانی باشی و گاهی یک نگرانی دلت را چنگ بزند که به گیر نیروی انتظامی نیفتی و رد مرز نشوی.
این خواهری و برادری و حمایت را در این چند روز از نزدیک دیدم.
باران را به یاد دارید؟
باران یا همان زهرا بهرامی دختری افغانستانی است که در فیلمی به همین نام سالها پیش بازی کرد.
باران حالا در متن زندگی واقعی خودش بازی کرد. و خوب بازی کرد و باید جایزه نقش اول یک خواهر مهربان را به او داد.
برادرش در ارومیه دست نیروی انتظامی افتاد. برایش حکم رد مرز صادر شد. خانواده باران نمی دانستند چه کنند و چگونه پسرجوان شان را نجات دهند که رد مرز نشود. پسری که تجربه این فضاها و ناامنی ها را نداشت.
در این چند روز فضای خانواده باران، بارانی بود تنها کاری که از دست شان برمی آمد گریه...
اما باران خود را به آتش زد. تا آب را به سرچشمه برگرداند. تا برادرش را از اردوگاه و گیر نیروی انتظامی خلاص کند. تجاربی که حتما خواهران و مادران افغانستانی در ایران زیاد دارند تا عزیزشان را از اردوگاه خلاص کنند. هر چند به سختی، هر چند به تلخی....
زهرا در مشهد تپید. اداره اتباع رفت این طرف و آن طرف دوید.
دوبار به زاهدان رفت. به ارومیه رفت و شب و روز نشناخت. تا بالاخره در آخرین لحظات در سر نقطه مرزی برادرش را نگه داشت. تا برگردد و اسیر ناامنی ها نگردد.
باران دست برادرش را گرفت. او چیزهای زیادی شنید از اردوگاه، از توهین هایی که به افغانستانی ها شده بود. از بدرفتاری و از خشونت ها.
بخوانم بیت بی پایان بخوانم
برای ملت افغان بخوانم
برای ملت آواره ی خود
از ایران تا به پاکستان بخوانم...
با همه ی تجارب سخت و تلخ این چند روز، برادر حالا دل جمع بود که در کنار خواهرش هست و مادرچشم انتظارش را خواهد دید.
باران با همه وجود تلاش کرد. احساس ضعف و درماندگی نکرد. و تصویری از یک دختر افغانستانی برجای گذاشت. مهربان، پرتلاش و خستگی ناپذیر.
#مهاجر
#بی_سرنوشت
#باران_زهرا_بهرامی
#اردوگاه
@zaynabbayat
🔻 زینب بیات
خواهری و برادری قشنگ است. فکر می کنی تا خواهرت را داری و تا برادرت کنارت هست. یک حامی قوی پشتت هست. و دست ترا در پریشانی ها رها نمی کند.
به خصوص اگر مهاجر افغانستانی باشی و گاهی یک نگرانی دلت را چنگ بزند که به گیر نیروی انتظامی نیفتی و رد مرز نشوی.
این خواهری و برادری و حمایت را در این چند روز از نزدیک دیدم.
باران را به یاد دارید؟
باران یا همان زهرا بهرامی دختری افغانستانی است که در فیلمی به همین نام سالها پیش بازی کرد.
باران حالا در متن زندگی واقعی خودش بازی کرد. و خوب بازی کرد و باید جایزه نقش اول یک خواهر مهربان را به او داد.
برادرش در ارومیه دست نیروی انتظامی افتاد. برایش حکم رد مرز صادر شد. خانواده باران نمی دانستند چه کنند و چگونه پسرجوان شان را نجات دهند که رد مرز نشود. پسری که تجربه این فضاها و ناامنی ها را نداشت.
در این چند روز فضای خانواده باران، بارانی بود تنها کاری که از دست شان برمی آمد گریه...
اما باران خود را به آتش زد. تا آب را به سرچشمه برگرداند. تا برادرش را از اردوگاه و گیر نیروی انتظامی خلاص کند. تجاربی که حتما خواهران و مادران افغانستانی در ایران زیاد دارند تا عزیزشان را از اردوگاه خلاص کنند. هر چند به سختی، هر چند به تلخی....
زهرا در مشهد تپید. اداره اتباع رفت این طرف و آن طرف دوید.
دوبار به زاهدان رفت. به ارومیه رفت و شب و روز نشناخت. تا بالاخره در آخرین لحظات در سر نقطه مرزی برادرش را نگه داشت. تا برگردد و اسیر ناامنی ها نگردد.
باران دست برادرش را گرفت. او چیزهای زیادی شنید از اردوگاه، از توهین هایی که به افغانستانی ها شده بود. از بدرفتاری و از خشونت ها.
بخوانم بیت بی پایان بخوانم
برای ملت افغان بخوانم
برای ملت آواره ی خود
از ایران تا به پاکستان بخوانم...
با همه ی تجارب سخت و تلخ این چند روز، برادر حالا دل جمع بود که در کنار خواهرش هست و مادرچشم انتظارش را خواهد دید.
باران با همه وجود تلاش کرد. احساس ضعف و درماندگی نکرد. و تصویری از یک دختر افغانستانی برجای گذاشت. مهربان، پرتلاش و خستگی ناپذیر.
#مهاجر
#بی_سرنوشت
#باران_زهرا_بهرامی
#اردوگاه
@zaynabbayat