🌧 پاره ای از یک مثنوی
این مثنوی در سال 1371 و در ارتباط با جنگهای کابل سروده شده بود. و اینک پس از 25 سال، همچنان آیندة کشور در پشت باد و بوران و برف آشفته است.
پی آتش، نَفَسم سوخت، ولی شب تازه است
گفت راوی: «شب برف است که بیاندازه است»
گفت راوی: «شب برف است، شب خنجر نیز
ردّ پا گم شده در برفِ گران، رهبر نیز
برف، تنها نه، که با صخره و سنگ افتاده است
و زمین چشمه نزاده است که طوفان زاده است
برفباد است که میبارد و کج میبارد
آسمان خشمی است، از دندۀ لج میبارد
هفت وادی خطر اینجاست، سفر سنگین است
ردّ پا گم شده در برف، روایت این است»
#برف
#محمدکاظم_کاظمی
@mkazemkazemi
این مثنوی در سال 1371 و در ارتباط با جنگهای کابل سروده شده بود. و اینک پس از 25 سال، همچنان آیندة کشور در پشت باد و بوران و برف آشفته است.
پی آتش، نَفَسم سوخت، ولی شب تازه است
گفت راوی: «شب برف است که بیاندازه است»
گفت راوی: «شب برف است، شب خنجر نیز
ردّ پا گم شده در برفِ گران، رهبر نیز
برف، تنها نه، که با صخره و سنگ افتاده است
و زمین چشمه نزاده است که طوفان زاده است
برفباد است که میبارد و کج میبارد
آسمان خشمی است، از دندۀ لج میبارد
هفت وادی خطر اینجاست، سفر سنگین است
ردّ پا گم شده در برف، روایت این است»
#برف
#محمدکاظم_کاظمی
@mkazemkazemi