Forwarded from آثار محمدکاظم کاظمی
🔹 یک بیت تحریفشده و خلاف آداب
پسر کو ندارد نشان از پدر
تو بیگانه خوانش، مخوانش پسر
🔻
بسیار وقتها این بیت منسوب به فردوسی را در وصف فرزندانی که در فضل و کمال به پدرشان رفتهاند، میشنویم، مثل فرزند یک شاعر، یک هنرمند یا یک نخبۀ علمی. گاهی نیز که آن فرزند دختر است، به زور آن را با کلمۀ «دختر» میخوانند و در مواردی که مادر آن فرزند هم در جمع باشد، میگویند «پسر کو ندارد نشان از پدر و مادر...» و البته در این موارد برای آن دختر یا مادر ناخوشایند هم بود و حس میکنند که بر این شعر تحمیل شدهاند.
ولی این بیت با این که معمولاً در تشویق فرزند گفته میشود، برای آن فرزند متضمن هیچ ستایشی نیست، بلکه حتی به طور ضمنی این را میرساند که آنچه این فرزند دارد، به خاطر پدر اوست.
به واقع یک فرزند نخبه که به اتکا به استعداد و تلاش خودش به جایی رسیده است، بیشتر از کسی که پدر و مادری نخبه دارد باید قابل ستایش باشد، در حالی که این بیت در این مورد مسکوت است و حتی نقض میشود.
ببینید، مقام اصلی این بیت در جایی است که فرزند نشان از پدر ندارد، نه جایی که نشان از پدر دارد. یعنی بیت برای فرزندانی گفته شده است که ناخلف از کار درمیآیند و آنان را ملامت میکند و هشدار میدهد. اینجا صریحاً از «ندارد نشان» صحبت میکند نه «دارد نشان».
تازه در همان حالت هم این بیت معنی قبیحی دارد. یعنی اگر پسری معمولی و غیرنخبه بود و از پدر نخبۀ خود نشان نداشت به اصالت و نسب او شک میکنیم؟
اما در آخر این را بیفزایم که این بیت که به فردوسی نسبت داده میشود، تحریف شده است و سخن فردوسی در اصل چنین بوده است: «گر او بفکند فرّ و نام پدر / تو بیگانه خوانش، مخوانش پسر». شعر فردوسی چون بر جنبۀ اختیاری و اکتسابیِ عمل فرزند اشاره شده است، قابل توجیه است و البته در این صورت هم بیشتر جنبۀ هشدار به فرزند دارد تا رسم پدر را به جای بیاورد، نه این که نشان داشتن از پدر را جایگزین آزمایش دی ان آ ساخته باشد.
باری، به نظر من آن بیت را در مورد فرزندان مردم به کار نبریم. از هر جهت که نگاه میکنیم یک شیرینزبانی بیثمر و حتی خلاف آداب و منطق است.
#تأملات
#محمدکاظم_کاظمی
@asarkazemi
پسر کو ندارد نشان از پدر
تو بیگانه خوانش، مخوانش پسر
🔻
بسیار وقتها این بیت منسوب به فردوسی را در وصف فرزندانی که در فضل و کمال به پدرشان رفتهاند، میشنویم، مثل فرزند یک شاعر، یک هنرمند یا یک نخبۀ علمی. گاهی نیز که آن فرزند دختر است، به زور آن را با کلمۀ «دختر» میخوانند و در مواردی که مادر آن فرزند هم در جمع باشد، میگویند «پسر کو ندارد نشان از پدر و مادر...» و البته در این موارد برای آن دختر یا مادر ناخوشایند هم بود و حس میکنند که بر این شعر تحمیل شدهاند.
ولی این بیت با این که معمولاً در تشویق فرزند گفته میشود، برای آن فرزند متضمن هیچ ستایشی نیست، بلکه حتی به طور ضمنی این را میرساند که آنچه این فرزند دارد، به خاطر پدر اوست.
به واقع یک فرزند نخبه که به اتکا به استعداد و تلاش خودش به جایی رسیده است، بیشتر از کسی که پدر و مادری نخبه دارد باید قابل ستایش باشد، در حالی که این بیت در این مورد مسکوت است و حتی نقض میشود.
ببینید، مقام اصلی این بیت در جایی است که فرزند نشان از پدر ندارد، نه جایی که نشان از پدر دارد. یعنی بیت برای فرزندانی گفته شده است که ناخلف از کار درمیآیند و آنان را ملامت میکند و هشدار میدهد. اینجا صریحاً از «ندارد نشان» صحبت میکند نه «دارد نشان».
تازه در همان حالت هم این بیت معنی قبیحی دارد. یعنی اگر پسری معمولی و غیرنخبه بود و از پدر نخبۀ خود نشان نداشت به اصالت و نسب او شک میکنیم؟
اما در آخر این را بیفزایم که این بیت که به فردوسی نسبت داده میشود، تحریف شده است و سخن فردوسی در اصل چنین بوده است: «گر او بفکند فرّ و نام پدر / تو بیگانه خوانش، مخوانش پسر». شعر فردوسی چون بر جنبۀ اختیاری و اکتسابیِ عمل فرزند اشاره شده است، قابل توجیه است و البته در این صورت هم بیشتر جنبۀ هشدار به فرزند دارد تا رسم پدر را به جای بیاورد، نه این که نشان داشتن از پدر را جایگزین آزمایش دی ان آ ساخته باشد.
باری، به نظر من آن بیت را در مورد فرزندان مردم به کار نبریم. از هر جهت که نگاه میکنیم یک شیرینزبانی بیثمر و حتی خلاف آداب و منطق است.
#تأملات
#محمدکاظم_کاظمی
@asarkazemi
✳️ تأملات شبانه (۱)
🔹 تحقیق در دین
🔸 چرا دروغ بگویم؟ من خیلی اهل طاعت و عبادت نیستم. در شبهای ماه مبارک هم بیشتر کار میکنم و گاهی هم میاندیشم. گاهی هم این اندیشهها را ثبت میکنم و منتشر میکنم:
🔻
گاهی به کسانی که عقیده دارند رستگاران واقعی ما مسلمانان یا ما اهالی فلان مذهب در اسلام هستیم، میگوییم که «اهالی فلان جای دنیا که بر دینی دیگر یا حتی در بیدینی به دنیا آمدهاند و بزرگ شدهاند پس چه؟ آنان چه گناهی دارند که بر دینی دیگر باورمندند.»
میگویند «خوب آنها میتوانستند تحقیق کنند. راه تحقیق که بر آنها بسته نبود.»
من میگویم «شما در مورد دینهای دیگر چقدر تحقیق کردهای؟ آیا شما چند کتاب دربارۀ مسیحیت، یهودیت، آیین بودا، آیین برهمایی، آیین زرتشتی و دهها و شاید صدها آیین دیگر در جهان خواندهای؟ شما از کجا میدانی که مسیحیها یا بوداییها بر حق نیستند؟»
شاید بگویی «من چه وظیفهای دارم که در مورد دیانت بودایی تحقیق کنم؟ همین که دین خود را میشناسم و به حقانیت آن باور دارم کافی است. از دین آنها هم چیزهایی شنیدهام و برای پذیرش حقانیت آن کافی نبوده است.»
میگویم اگر شما وظیفه نداری، پس آن بودایی هم وظیفه ندارد در مورد دین ما تحقیق کند. او هم به دین خود باورمند است و چیزهایی از دین ما شنیده که برایش اقناعکننده نبوده است.
ممکن است ما در حقانیت برابر نباشیم. ممکن است واقعاً ما برحق باشیم. ولی در مورد «تحقیق نکردن در مورد دین دیگران و تلاش برای رسیدن به حقانیت» غالباً برابریم. پس به همان میزان که ما بر حقانیت دین خود باور داریم، باید به دیگران هم حق بدهیم که در مورد حقانیت دین خود خود باورمند باشند. و اگر حق داریم دیگران را به خاطر تحقیق نکردن در دین خویش ملامت کنیم، خود ما هم در مورد تحقیق نکردن در دین آنان قابل ملامت هستیم. و البته آنانی که تحقیق میکنند و خلاف نتایج تحقیق خود عمل میکنند، بیشتر قابل ملامتاند.
#تأملات_شبانه
#محمدکاظم_کاظمی
@mkazemkazemi
🔹 تحقیق در دین
🔸 چرا دروغ بگویم؟ من خیلی اهل طاعت و عبادت نیستم. در شبهای ماه مبارک هم بیشتر کار میکنم و گاهی هم میاندیشم. گاهی هم این اندیشهها را ثبت میکنم و منتشر میکنم:
🔻
گاهی به کسانی که عقیده دارند رستگاران واقعی ما مسلمانان یا ما اهالی فلان مذهب در اسلام هستیم، میگوییم که «اهالی فلان جای دنیا که بر دینی دیگر یا حتی در بیدینی به دنیا آمدهاند و بزرگ شدهاند پس چه؟ آنان چه گناهی دارند که بر دینی دیگر باورمندند.»
میگویند «خوب آنها میتوانستند تحقیق کنند. راه تحقیق که بر آنها بسته نبود.»
من میگویم «شما در مورد دینهای دیگر چقدر تحقیق کردهای؟ آیا شما چند کتاب دربارۀ مسیحیت، یهودیت، آیین بودا، آیین برهمایی، آیین زرتشتی و دهها و شاید صدها آیین دیگر در جهان خواندهای؟ شما از کجا میدانی که مسیحیها یا بوداییها بر حق نیستند؟»
شاید بگویی «من چه وظیفهای دارم که در مورد دیانت بودایی تحقیق کنم؟ همین که دین خود را میشناسم و به حقانیت آن باور دارم کافی است. از دین آنها هم چیزهایی شنیدهام و برای پذیرش حقانیت آن کافی نبوده است.»
میگویم اگر شما وظیفه نداری، پس آن بودایی هم وظیفه ندارد در مورد دین ما تحقیق کند. او هم به دین خود باورمند است و چیزهایی از دین ما شنیده که برایش اقناعکننده نبوده است.
ممکن است ما در حقانیت برابر نباشیم. ممکن است واقعاً ما برحق باشیم. ولی در مورد «تحقیق نکردن در مورد دین دیگران و تلاش برای رسیدن به حقانیت» غالباً برابریم. پس به همان میزان که ما بر حقانیت دین خود باور داریم، باید به دیگران هم حق بدهیم که در مورد حقانیت دین خود خود باورمند باشند. و اگر حق داریم دیگران را به خاطر تحقیق نکردن در دین خویش ملامت کنیم، خود ما هم در مورد تحقیق نکردن در دین آنان قابل ملامت هستیم. و البته آنانی که تحقیق میکنند و خلاف نتایج تحقیق خود عمل میکنند، بیشتر قابل ملامتاند.
#تأملات_شبانه
#محمدکاظم_کاظمی
@mkazemkazemi
✳️ تأملات شبانه (۲)
🔹 الزام به تحقیق در دین
پیوسته به یادداشت شماره ۱
🔸 در یادداشت قبلی این را گفتم که گاهی اهالی یک دین یا مذهب دینی، انتظار تحقیق در دین از پیروان دیگر ادیان دارند درحالی که خودشان در مورد آن ادیان تحقیق نکردهاند. و گفتم که از نظر «تحقیق نکردن» ما غالباً در شرایط مساوی هستیم و حق نداریم دیگری را ملامت کنیم. حالا این بحث ممکن است مطرح شود که ما همه قابل ملامت هستیم و همه وظیفه داریم که در مورد ادیان دیگر تحقیق کنیم و دین درست را از این میان بیابیم. من هم این کار را میکنم و از دیگران هم انتظار دارم.
پرسش این است که این الزام از کجا میآید؟ یعنی چرا باید انتظار داشت یک شخص ملزم است در مورد ادیان تحقیق کند و بهترین آنها را برگزیند؟
یک جوان کشاورز هندی، یک دامدار برزیلی، یک عضو یک قبیلۀ افریقایی یا یک دانشجو در توکیو یا کوالالامپور را در نظر بگیرید. این اشخاص تنوع زبانها، ادیان، آداب و رسوم، ادبیات، هنر، معماری، طرز پوشش و سلیقۀ غذایی همه جهان را میبینند و البته به آنچه محیط و پرورش خانوادگی و محیطیشان اقتضا میکند عمل میکنند.
میتوانیم به یکی از این افراد بگوییم که این غذایی که تو میخوری مفیدترین غذای جهان نیست؛ باید در مورد غذاهای همه ملل تحقیق کنی و بهترین را برگزینی؟ میتوانیم بگوییم پوشش یا موسیقی یا زبان یا آداب و رسوم تو بهترین نیست؛ باید در همه این امور تحقیق کنی و بهترین را برگزینی؟ چرا باید انتظار را در مورد دیانت او داشته باشیم؟ انتظار داشته باشیم که تحقیق در دین همانقدر که برای یک عالم دینی مهم و حیاتی است، برای یک فرد عادی نیز باید باشد.
بله من هم عقیده دارم که تحقیق در دین بسیار ضروری است و با همه دیگر امور فرق دارد. خیلی فرق است میان دین و غذا یا پوشش یا هنر و ادبیات. ولی ممکن است آن شخص این عقیده را نداشته باشد.
البته که اگر او این کار را بکند ممکن است سعادتمند شود. او خود را از دایرۀ عادات و روزمرگیهایی که ممکن است خیلیهایش پسندیده نباشد رهانده است. سلمان فارسی چنین کرد و بعد از آزمودن ادیان مختلف به بهترین انتخاب خود رسید. ولی بحث این است که شخص چقدر به این تحقیق و تغییر حاصل از آن «ملزم» است؟ و اگر انجام نداد سزاوار عقوبت؟
#تأملات_شبانه
#محمدکاظم_کاظمی
@mkazemkazemi
🔹 الزام به تحقیق در دین
پیوسته به یادداشت شماره ۱
🔸 در یادداشت قبلی این را گفتم که گاهی اهالی یک دین یا مذهب دینی، انتظار تحقیق در دین از پیروان دیگر ادیان دارند درحالی که خودشان در مورد آن ادیان تحقیق نکردهاند. و گفتم که از نظر «تحقیق نکردن» ما غالباً در شرایط مساوی هستیم و حق نداریم دیگری را ملامت کنیم. حالا این بحث ممکن است مطرح شود که ما همه قابل ملامت هستیم و همه وظیفه داریم که در مورد ادیان دیگر تحقیق کنیم و دین درست را از این میان بیابیم. من هم این کار را میکنم و از دیگران هم انتظار دارم.
پرسش این است که این الزام از کجا میآید؟ یعنی چرا باید انتظار داشت یک شخص ملزم است در مورد ادیان تحقیق کند و بهترین آنها را برگزیند؟
یک جوان کشاورز هندی، یک دامدار برزیلی، یک عضو یک قبیلۀ افریقایی یا یک دانشجو در توکیو یا کوالالامپور را در نظر بگیرید. این اشخاص تنوع زبانها، ادیان، آداب و رسوم، ادبیات، هنر، معماری، طرز پوشش و سلیقۀ غذایی همه جهان را میبینند و البته به آنچه محیط و پرورش خانوادگی و محیطیشان اقتضا میکند عمل میکنند.
میتوانیم به یکی از این افراد بگوییم که این غذایی که تو میخوری مفیدترین غذای جهان نیست؛ باید در مورد غذاهای همه ملل تحقیق کنی و بهترین را برگزینی؟ میتوانیم بگوییم پوشش یا موسیقی یا زبان یا آداب و رسوم تو بهترین نیست؛ باید در همه این امور تحقیق کنی و بهترین را برگزینی؟ چرا باید انتظار را در مورد دیانت او داشته باشیم؟ انتظار داشته باشیم که تحقیق در دین همانقدر که برای یک عالم دینی مهم و حیاتی است، برای یک فرد عادی نیز باید باشد.
بله من هم عقیده دارم که تحقیق در دین بسیار ضروری است و با همه دیگر امور فرق دارد. خیلی فرق است میان دین و غذا یا پوشش یا هنر و ادبیات. ولی ممکن است آن شخص این عقیده را نداشته باشد.
البته که اگر او این کار را بکند ممکن است سعادتمند شود. او خود را از دایرۀ عادات و روزمرگیهایی که ممکن است خیلیهایش پسندیده نباشد رهانده است. سلمان فارسی چنین کرد و بعد از آزمودن ادیان مختلف به بهترین انتخاب خود رسید. ولی بحث این است که شخص چقدر به این تحقیق و تغییر حاصل از آن «ملزم» است؟ و اگر انجام نداد سزاوار عقوبت؟
#تأملات_شبانه
#محمدکاظم_کاظمی
@mkazemkazemi
Forwarded from کانال محمدکاظم کاظمی
✳️ تأملات شبانه (۱)
🔹 تحقیق در دین
🔸 چرا دروغ بگویم؟ من خیلی اهل طاعت و عبادت نیستم. در شبهای ماه مبارک هم بیشتر کار میکنم و گاهی هم میاندیشم. گاهی هم این اندیشهها را ثبت میکنم و منتشر میکنم:
🔻
گاهی به کسانی که عقیده دارند رستگاران واقعی ما مسلمانان یا ما اهالی فلان مذهب در اسلام هستیم، میگوییم که «اهالی فلان جای دنیا که بر دینی دیگر یا حتی در بیدینی به دنیا آمدهاند و بزرگ شدهاند پس چه؟ آنان چه گناهی دارند که بر دینی دیگر باورمندند.»
میگویند «خوب آنها میتوانستند تحقیق کنند. راه تحقیق که بر آنها بسته نبود.»
من میگویم «شما در مورد دینهای دیگر چقدر تحقیق کردهای؟ آیا شما چند کتاب دربارۀ مسیحیت، یهودیت، آیین بودا، آیین برهمایی، آیین زرتشتی و دهها و شاید صدها آیین دیگر در جهان خواندهای؟ شما از کجا میدانی که مسیحیها یا بوداییها بر حق نیستند؟»
شاید بگویی «من چه وظیفهای دارم که در مورد دیانت بودایی تحقیق کنم؟ همین که دین خود را میشناسم و به حقانیت آن باور دارم کافی است. از دین آنها هم چیزهایی شنیدهام و برای پذیرش حقانیت آن کافی نبوده است.»
میگویم اگر شما وظیفه نداری، پس آن بودایی هم وظیفه ندارد در مورد دین ما تحقیق کند. او هم به دین خود باورمند است و چیزهایی از دین ما شنیده که برایش اقناعکننده نبوده است.
ممکن است ما در حقانیت برابر نباشیم. ممکن است واقعاً ما برحق باشیم. ولی در مورد «تحقیق نکردن در مورد دین دیگران و تلاش برای رسیدن به حقانیت» غالباً برابریم. پس به همان میزان که ما بر حقانیت دین خود باور داریم، باید به دیگران هم حق بدهیم که در مورد حقانیت دین خود خود باورمند باشند. و اگر حق داریم دیگران را به خاطر تحقیق نکردن در دین خویش ملامت کنیم، خود ما هم در مورد تحقیق نکردن در دین آنان قابل ملامت هستیم. و البته آنانی که تحقیق میکنند و خلاف نتایج تحقیق خود عمل میکنند، بیشتر قابل ملامتاند.
#تأملات_شبانه
#محمدکاظم_کاظمی
@mkazemkazemi
🔹 تحقیق در دین
🔸 چرا دروغ بگویم؟ من خیلی اهل طاعت و عبادت نیستم. در شبهای ماه مبارک هم بیشتر کار میکنم و گاهی هم میاندیشم. گاهی هم این اندیشهها را ثبت میکنم و منتشر میکنم:
🔻
گاهی به کسانی که عقیده دارند رستگاران واقعی ما مسلمانان یا ما اهالی فلان مذهب در اسلام هستیم، میگوییم که «اهالی فلان جای دنیا که بر دینی دیگر یا حتی در بیدینی به دنیا آمدهاند و بزرگ شدهاند پس چه؟ آنان چه گناهی دارند که بر دینی دیگر باورمندند.»
میگویند «خوب آنها میتوانستند تحقیق کنند. راه تحقیق که بر آنها بسته نبود.»
من میگویم «شما در مورد دینهای دیگر چقدر تحقیق کردهای؟ آیا شما چند کتاب دربارۀ مسیحیت، یهودیت، آیین بودا، آیین برهمایی، آیین زرتشتی و دهها و شاید صدها آیین دیگر در جهان خواندهای؟ شما از کجا میدانی که مسیحیها یا بوداییها بر حق نیستند؟»
شاید بگویی «من چه وظیفهای دارم که در مورد دیانت بودایی تحقیق کنم؟ همین که دین خود را میشناسم و به حقانیت آن باور دارم کافی است. از دین آنها هم چیزهایی شنیدهام و برای پذیرش حقانیت آن کافی نبوده است.»
میگویم اگر شما وظیفه نداری، پس آن بودایی هم وظیفه ندارد در مورد دین ما تحقیق کند. او هم به دین خود باورمند است و چیزهایی از دین ما شنیده که برایش اقناعکننده نبوده است.
ممکن است ما در حقانیت برابر نباشیم. ممکن است واقعاً ما برحق باشیم. ولی در مورد «تحقیق نکردن در مورد دین دیگران و تلاش برای رسیدن به حقانیت» غالباً برابریم. پس به همان میزان که ما بر حقانیت دین خود باور داریم، باید به دیگران هم حق بدهیم که در مورد حقانیت دین خود خود باورمند باشند. و اگر حق داریم دیگران را به خاطر تحقیق نکردن در دین خویش ملامت کنیم، خود ما هم در مورد تحقیق نکردن در دین آنان قابل ملامت هستیم. و البته آنانی که تحقیق میکنند و خلاف نتایج تحقیق خود عمل میکنند، بیشتر قابل ملامتاند.
#تأملات_شبانه
#محمدکاظم_کاظمی
@mkazemkazemi
👍6