Forwarded from عکس نگار
💠 عمهجان، عمهشیرین و عمهگل
🔻زینب بیات
عجب رسم قشنگی دارند مردم کابل، این لقبهای زیبا و دوست داشتنی. و چه ابتکار خوبی که با این کلمات زیبا، نسبتهای یکسان فامیلی را متمایز میسازند. البته که در شرایط امروزجامعه به سمتی پیش میرویم که بسیاری از نسبتهای فامیلی عملا در حال حذف شدن است.
اما «عمهجان و عمه شیرین و عمه گل»، این سه عمهی دوستداشتنی استاد کاظمی؛ یادم می آید از اولین روزهای نامزدی من و استاد، عمه جان از آن سر دنیا از کانادا تماس گرفت و صدایش مهربانانه در گوشم پیچید که؛ «خوش آمدی به فامیل ما، صفا آوردی و ... ». و چقدر این خوشامدگویی مهربانانه برای من که عضو جدید خانواده بودم دلگرم کننده بود. عمه جان (مریم خانم) و عمه شیرین (فخری خانم) و عمه گل (افتخار خانم) را سالها بعد در سفری که به مشهد آمدند دیدار کردم. مهربان و خوش تیپ و با شخصیت. برایم جالب بودند هر سه عمه.
عبارتی داشت عمهجان که با لحن شیرین هراتی_کابلی میگفت: «خودخو از دست نده» و این را در زندگی خودش هم پیاده کرده بود که خود را از پای نینداخته بود که خوب، حالا من مثلا هشتاد سالهام و باید بشینم در خانه و از دنیا رویگردان شوم.
شاد میپوشید و کیف خود را مثل یک جوان کاکه، کج به شانه میانداخت و همراه ما بازار میرفت و خرید و دید و بازدید.
ویژگی جالب دیگری که داشتند این بود که اگر از چیزی از وسایلشان خوشات میآمد؛ مثلا می گفتی:«عمه گل، عمه شیرین، چه عطری خوش بویی زدین یا چه خوب انگشتری دارین چقدر قشنگه» فورا میگفتند: «خوشت آمد بیا مال تو» و بلافاصله میگذاشتند کف دستت و تقدیم می کردند. و این گونه یک انگشتری زیبا از عمهها هدیه شد به خواهرم صفیه جان، یک یادگار عزیزی و ماندگار.
وقتی که ساره و مریم به دنیا آمدند. بازهم فاصلهها نتوانست حریف مهربانی عمهها شود. از همان راه دور برای بچهها هدیه فرستادند.
چقدر خوب است که بزرگان یک فامیل پر از مهر باشند و گسترانندهی مهر و دوستی و اخلاق و ادب و آداب در بستر فامیل، با کوله باری از خرد و دانش و تجربه.
سررشته پیوستگی و یا برعکس گسستگی در بین اقوام و فامیل و جامعه را هم باید در اعمال و رفتار بزرگان آنها جستجو کرد.
حالا عمهگل، تنها یادگار مانده از این حلقهی دوست داشتنی است. عمه گل یعنی بانو افتخار کاظمی، شاعر توانایی است که کتاب شعرشان به نام «قطرهای از بحر» چند سال پیش منتشر شد. و چه شعرهای خوبی هم دارند. اگر شرایط مهیا میبود، یقین دارم که بانو افتخار کاظمی، صاحب نام و نشان بیشتری در مملکت میبود.
عکس چهارنفره مادر استادکاظمی با عمههای نازنین، عجب عکسی است. دلت میخواهد نگاهشان کنی و دلت ازشان کنده نمیشود.
عمه گل نازنین، تنتان سالم و روح مریم خانم و فخری خانم شاد
🥀🥀🥀
تصویر از راست به چپ:
مرضیه رضازاده، فخری کاظمی، مریم کاظمی، افتخار کاظمی
#تسلیت
@zaynabbayat
🔻زینب بیات
عجب رسم قشنگی دارند مردم کابل، این لقبهای زیبا و دوست داشتنی. و چه ابتکار خوبی که با این کلمات زیبا، نسبتهای یکسان فامیلی را متمایز میسازند. البته که در شرایط امروزجامعه به سمتی پیش میرویم که بسیاری از نسبتهای فامیلی عملا در حال حذف شدن است.
اما «عمهجان و عمه شیرین و عمه گل»، این سه عمهی دوستداشتنی استاد کاظمی؛ یادم می آید از اولین روزهای نامزدی من و استاد، عمه جان از آن سر دنیا از کانادا تماس گرفت و صدایش مهربانانه در گوشم پیچید که؛ «خوش آمدی به فامیل ما، صفا آوردی و ... ». و چقدر این خوشامدگویی مهربانانه برای من که عضو جدید خانواده بودم دلگرم کننده بود. عمه جان (مریم خانم) و عمه شیرین (فخری خانم) و عمه گل (افتخار خانم) را سالها بعد در سفری که به مشهد آمدند دیدار کردم. مهربان و خوش تیپ و با شخصیت. برایم جالب بودند هر سه عمه.
عبارتی داشت عمهجان که با لحن شیرین هراتی_کابلی میگفت: «خودخو از دست نده» و این را در زندگی خودش هم پیاده کرده بود که خود را از پای نینداخته بود که خوب، حالا من مثلا هشتاد سالهام و باید بشینم در خانه و از دنیا رویگردان شوم.
شاد میپوشید و کیف خود را مثل یک جوان کاکه، کج به شانه میانداخت و همراه ما بازار میرفت و خرید و دید و بازدید.
ویژگی جالب دیگری که داشتند این بود که اگر از چیزی از وسایلشان خوشات میآمد؛ مثلا می گفتی:«عمه گل، عمه شیرین، چه عطری خوش بویی زدین یا چه خوب انگشتری دارین چقدر قشنگه» فورا میگفتند: «خوشت آمد بیا مال تو» و بلافاصله میگذاشتند کف دستت و تقدیم می کردند. و این گونه یک انگشتری زیبا از عمهها هدیه شد به خواهرم صفیه جان، یک یادگار عزیزی و ماندگار.
وقتی که ساره و مریم به دنیا آمدند. بازهم فاصلهها نتوانست حریف مهربانی عمهها شود. از همان راه دور برای بچهها هدیه فرستادند.
چقدر خوب است که بزرگان یک فامیل پر از مهر باشند و گسترانندهی مهر و دوستی و اخلاق و ادب و آداب در بستر فامیل، با کوله باری از خرد و دانش و تجربه.
سررشته پیوستگی و یا برعکس گسستگی در بین اقوام و فامیل و جامعه را هم باید در اعمال و رفتار بزرگان آنها جستجو کرد.
حالا عمهگل، تنها یادگار مانده از این حلقهی دوست داشتنی است. عمه گل یعنی بانو افتخار کاظمی، شاعر توانایی است که کتاب شعرشان به نام «قطرهای از بحر» چند سال پیش منتشر شد. و چه شعرهای خوبی هم دارند. اگر شرایط مهیا میبود، یقین دارم که بانو افتخار کاظمی، صاحب نام و نشان بیشتری در مملکت میبود.
عکس چهارنفره مادر استادکاظمی با عمههای نازنین، عجب عکسی است. دلت میخواهد نگاهشان کنی و دلت ازشان کنده نمیشود.
عمه گل نازنین، تنتان سالم و روح مریم خانم و فخری خانم شاد
🥀🥀🥀
تصویر از راست به چپ:
مرضیه رضازاده، فخری کاظمی، مریم کاظمی، افتخار کاظمی
#تسلیت
@zaynabbayat
Forwarded from کانال زینب بیات
✳️ شاخههای سیب
🔻زینب بیات
و هر بار که اتفاقی تلخ می افتد دلمان میلرزد که مبادا نام افغانستانی و افغانستان به میان بیاید. و چقدر خوش داریم که نام افغانستانی به نیکی یاد شود واز هر گونه بدی و جرمی به دور باشد.
اگرچه از طبیعت بشری نمیشود فرار کرد و انسان خاکستری، آمیزهای از خوبی و بدی است. گاهی اتفاقاتی تلخ به دست یک افغانستانی رقم خورده و بار سنگینی از شرم را روی دوشمان گذاشته و البته خیلی وقتها اتفاقات شیرین بین مردم و اهالی فرهنگ دو کشور رقم خورده و دو ملت همدل و همزبان را بیش از پیش به هم نزدیک کرده. بر سفره مشترک فرهنگ و ادبیات با هم نشستهایم، در سنگر دفاع، شانه به شانه ایستادهایم، و در فراز و فرودها دست همدیگر را به گرمی گرفتهایم.
در این میان اگرچه متاسفانه همان نقاط سیاه پراکنده بیشتر به چشم میآید. اما کافی است ذهن را به یک قضاوت زودهنگام و هیجانی نسپاریم به خصوص که بوی دسیسه و برهم زدن رابطه خوب دو ملت میآید. چیزی که در پشت صحنه، بدخواهان دو ملت، چیدهاند، برافروختن آتش دشمنی است. آنها دوستیهای ما را خوش ندارند.
هشیار باشیم و این حلقهی دوستی را به رغم بدخواهانمان نزدیک و نزدیکتر کنیم.
ما شاخههای توام سیبیم و دور نیست
بار دگر شکوفه بیاریم توامان
#حادثه_حرم
#تسلیت
#زخم_مشترک
#ایران_افغانستان
@zaynabbayat
🔻زینب بیات
و هر بار که اتفاقی تلخ می افتد دلمان میلرزد که مبادا نام افغانستانی و افغانستان به میان بیاید. و چقدر خوش داریم که نام افغانستانی به نیکی یاد شود واز هر گونه بدی و جرمی به دور باشد.
اگرچه از طبیعت بشری نمیشود فرار کرد و انسان خاکستری، آمیزهای از خوبی و بدی است. گاهی اتفاقاتی تلخ به دست یک افغانستانی رقم خورده و بار سنگینی از شرم را روی دوشمان گذاشته و البته خیلی وقتها اتفاقات شیرین بین مردم و اهالی فرهنگ دو کشور رقم خورده و دو ملت همدل و همزبان را بیش از پیش به هم نزدیک کرده. بر سفره مشترک فرهنگ و ادبیات با هم نشستهایم، در سنگر دفاع، شانه به شانه ایستادهایم، و در فراز و فرودها دست همدیگر را به گرمی گرفتهایم.
در این میان اگرچه متاسفانه همان نقاط سیاه پراکنده بیشتر به چشم میآید. اما کافی است ذهن را به یک قضاوت زودهنگام و هیجانی نسپاریم به خصوص که بوی دسیسه و برهم زدن رابطه خوب دو ملت میآید. چیزی که در پشت صحنه، بدخواهان دو ملت، چیدهاند، برافروختن آتش دشمنی است. آنها دوستیهای ما را خوش ندارند.
هشیار باشیم و این حلقهی دوستی را به رغم بدخواهانمان نزدیک و نزدیکتر کنیم.
ما شاخههای توام سیبیم و دور نیست
بار دگر شکوفه بیاریم توامان
#حادثه_حرم
#تسلیت
#زخم_مشترک
#ایران_افغانستان
@zaynabbayat
👍5