🎀 شعری از حسین دلجو، در پاسخ به مثنوی بازگشت.
اکنون قریب به ۲۵ سال از سرایش مثنوی بازگشت میگذرد و هنوز اظهار لطف جامعۀ ادبی ایران به این شعر ادامه دارد. آنچه من از این شعرها در دست دارم، به پنجاه قطعه رسیده است.
باری، این شعر را جناب حسین دلجو شاعر گرامی اهل میمند فارس، در روز پنج شنبه گذشته در محفلی در آن شهر که من نیز حضور داشتم، قرائت کرد و اظهار کرد که در همین روز سروده است. از ایشان سپاسگزارم.
💞
سلام شاعر همسایه، حق نگهدارت
خوش آمدی که رساندی صفای دیدارت
پیاده آمدهای، اندکی تأمل کن
پیاده آمدهای نازنین، خدا یارت
سلام، سبز مرامت، طراوت بیشه
سلام عطر کلامت، بلوغ اندیشه
سلام، شاعر گلواژههای لفظ دری
سلام شاعر افغان، سلام همریشه
چه ساده حرف زدی وچه ساده آمدهای
گمان کنم که دلت جا نهاده، آمدهای
شنیدهام که پیاده ز کورهراه هرات
غروب در نفس گرم جاده آمدهای
بیا به خلوت شبهای شعر غوغا کن
طلسم غربت دلتنگی غزل وا کن
و در حوالی شبهای عید همسایه
بیا ستارۀ امید و عشق پیدا کن
بیا و عطر غزلها ببار از گل خویش
چو نسترن بفشان شمهها ز کاکل خویش
به ناب نظم دری ماهتاب محفل باش
ز بامیان و هرات و ز بلخ و کابل خویش
شنیدهام ز شهیدان شهرتان خواندم
منم حکایت اشکت ز دیده افشاندم
منم حکایت دردم، اگر چه برگشتم
فقط میان شهیدان رفته، جا ماندم
منم ز شور شهیدان روایتم باقی است
هنوز حرف و حدیث و حکایتم باقی است
تو زخم دیدی اگر تازیانه من خوردم
کلام آخر و حرف نهایتم باقی است
خلاصه آمدهای، روشن از تو کلبۀ ماست
شمیم شعر تو تا بیکرانهام برپاست
خوش آمدی ومقامت به صدر دلهامان
خلاصه، آمدهای، میهمان حبیب خداست
#بازگشت
#حسین_دلجو
#محمدکاظم_کاظمی
@mkazemkazemi
اکنون قریب به ۲۵ سال از سرایش مثنوی بازگشت میگذرد و هنوز اظهار لطف جامعۀ ادبی ایران به این شعر ادامه دارد. آنچه من از این شعرها در دست دارم، به پنجاه قطعه رسیده است.
باری، این شعر را جناب حسین دلجو شاعر گرامی اهل میمند فارس، در روز پنج شنبه گذشته در محفلی در آن شهر که من نیز حضور داشتم، قرائت کرد و اظهار کرد که در همین روز سروده است. از ایشان سپاسگزارم.
💞
سلام شاعر همسایه، حق نگهدارت
خوش آمدی که رساندی صفای دیدارت
پیاده آمدهای، اندکی تأمل کن
پیاده آمدهای نازنین، خدا یارت
سلام، سبز مرامت، طراوت بیشه
سلام عطر کلامت، بلوغ اندیشه
سلام، شاعر گلواژههای لفظ دری
سلام شاعر افغان، سلام همریشه
چه ساده حرف زدی وچه ساده آمدهای
گمان کنم که دلت جا نهاده، آمدهای
شنیدهام که پیاده ز کورهراه هرات
غروب در نفس گرم جاده آمدهای
بیا به خلوت شبهای شعر غوغا کن
طلسم غربت دلتنگی غزل وا کن
و در حوالی شبهای عید همسایه
بیا ستارۀ امید و عشق پیدا کن
بیا و عطر غزلها ببار از گل خویش
چو نسترن بفشان شمهها ز کاکل خویش
به ناب نظم دری ماهتاب محفل باش
ز بامیان و هرات و ز بلخ و کابل خویش
شنیدهام ز شهیدان شهرتان خواندم
منم حکایت اشکت ز دیده افشاندم
منم حکایت دردم، اگر چه برگشتم
فقط میان شهیدان رفته، جا ماندم
منم ز شور شهیدان روایتم باقی است
هنوز حرف و حدیث و حکایتم باقی است
تو زخم دیدی اگر تازیانه من خوردم
کلام آخر و حرف نهایتم باقی است
خلاصه آمدهای، روشن از تو کلبۀ ماست
شمیم شعر تو تا بیکرانهام برپاست
خوش آمدی ومقامت به صدر دلهامان
خلاصه، آمدهای، میهمان حبیب خداست
#بازگشت
#حسین_دلجو
#محمدکاظم_کاظمی
@mkazemkazemi