Forwarded from روزنوشتهای احسان محمدی
⚠️ آنجلینا جولی، برف ایران، اندوه افغانستان
✍️ احسان محمدی
🔰 روزي #جورج_بوش سرگرم صحبت با وزير دفاعش بود. يكي از دوستانشان پرسيد:
- از چی حرف ميزنيد؟
+در حال تدارك جنگ تازهای هستيم
- كه چکار كنيد؟
+ يك ميليون مسلمان و #آنجلينا_جولي رو بكشيم.
دوستش با تعجب پرسيد:
- آنجلینا؟ چرا ميخوایید اونو بكشيد؟
بوش لبخندی زد و به وزير دفاعش گفت: «ديدی گفتم برای مردم جان آنجلینا جولي از جان يك ميليون مسلمان با ارزشتر است؟»
🔻این لطیفه گزنده را شاید ده سال پیش جایی خواندم. تلخ است اما واقعاً #خون یک عده رنگین تر است. قدیم ترها پشت کامیون ها می نوشتند: « دو چیز در جهان صدا ندارد، مرگ فقیر و ننگ ثروتمند»
☠️انفجاری انتحاری در #افغانستان بیشتر از 100 کُشته و 200 زخمی به جا گذاشته. افغان ها اسمش را گذاشته اند یکشنبه ماتم. اما چرا اینقدر موضوع ساده و بی اهمیت است؟ افغان ها با ما زبان و فرهنگ و دین مشترک دارند، به گمانم بیشتر از هر کشور دیگری از آنها در کشورمان مهاجر داریم.
🔰 انتظار ندارم که مردم برف بازی نکنند، لباس سیاه بپوشند و صورت بخراشند، فقط این نکته یکبار دیگر برای خودم آموزنده شد که «هرگز یک با یک برابر نیست».
اگر این کشتار در #آمریکا، #فرانسه رخ داده بود الان تمام مردم دنیا انگار وظیفه داشتند در مورد آن حرف بزنند، همدردی کنند، پروفایل شان را سیاه کنند، هشتگ بسازند؛ جلوی سفارت دسته گل بگذارند و شمع روشن کنند و آه جگرسوز بکشند. اما الان انگار حتی رخ نداده. آن هم در کشوری که دیوار به دیوار ماست.
🔻 چیزهای اندکی در مورد #جغرافیای_امن و تمرکز رسانه ها و ارزش خبری و دلیل آن توجه و این کم توجهی می دانم اما مهمتر از همه اینها، شک ندارم که در دنیای امروز جان امثال آنجلینا جولی برای بخش بزرگی از مردم دنیا از میلیون ها انسان مهمتر است و حق با #خسرو_گلسرخی بود که «یک با یک برابر نیست»!
🖋 @ehsanmohammadi95
✍️ احسان محمدی
🔰 روزي #جورج_بوش سرگرم صحبت با وزير دفاعش بود. يكي از دوستانشان پرسيد:
- از چی حرف ميزنيد؟
+در حال تدارك جنگ تازهای هستيم
- كه چکار كنيد؟
+ يك ميليون مسلمان و #آنجلينا_جولي رو بكشيم.
دوستش با تعجب پرسيد:
- آنجلینا؟ چرا ميخوایید اونو بكشيد؟
بوش لبخندی زد و به وزير دفاعش گفت: «ديدی گفتم برای مردم جان آنجلینا جولي از جان يك ميليون مسلمان با ارزشتر است؟»
🔻این لطیفه گزنده را شاید ده سال پیش جایی خواندم. تلخ است اما واقعاً #خون یک عده رنگین تر است. قدیم ترها پشت کامیون ها می نوشتند: « دو چیز در جهان صدا ندارد، مرگ فقیر و ننگ ثروتمند»
☠️انفجاری انتحاری در #افغانستان بیشتر از 100 کُشته و 200 زخمی به جا گذاشته. افغان ها اسمش را گذاشته اند یکشنبه ماتم. اما چرا اینقدر موضوع ساده و بی اهمیت است؟ افغان ها با ما زبان و فرهنگ و دین مشترک دارند، به گمانم بیشتر از هر کشور دیگری از آنها در کشورمان مهاجر داریم.
🔰 انتظار ندارم که مردم برف بازی نکنند، لباس سیاه بپوشند و صورت بخراشند، فقط این نکته یکبار دیگر برای خودم آموزنده شد که «هرگز یک با یک برابر نیست».
اگر این کشتار در #آمریکا، #فرانسه رخ داده بود الان تمام مردم دنیا انگار وظیفه داشتند در مورد آن حرف بزنند، همدردی کنند، پروفایل شان را سیاه کنند، هشتگ بسازند؛ جلوی سفارت دسته گل بگذارند و شمع روشن کنند و آه جگرسوز بکشند. اما الان انگار حتی رخ نداده. آن هم در کشوری که دیوار به دیوار ماست.
🔻 چیزهای اندکی در مورد #جغرافیای_امن و تمرکز رسانه ها و ارزش خبری و دلیل آن توجه و این کم توجهی می دانم اما مهمتر از همه اینها، شک ندارم که در دنیای امروز جان امثال آنجلینا جولی برای بخش بزرگی از مردم دنیا از میلیون ها انسان مهمتر است و حق با #خسرو_گلسرخی بود که «یک با یک برابر نیست»!
🖋 @ehsanmohammadi95
👍1
✳️ کودکان فقط کودک بودند
▪️ فروغ فرخزاد میگوید «پرنده، فقط یک پرنده بود» و در مورد این کودکان میشود گفت که فقط دو کودک بودند. شاید ایرانی بیشناسنامه بودند، چون در آن نواحی واقعاً خیلی از مردم شناسنامه ندارند. شاید مهاجر افغانستانی بودند. هر چه بود و فارغ از «مدرک هویتی» آنان، چیزی از معصومیت این نگاهها و این که این دو کودک و چند تن دیگر اکنون مهمان این خاک هستند، کم نمیشود. چه از این که اینان غیرایرانی بودند در دل احساس رضایت شود، یا این حمله «هماهنگشده» تلقی شود.
▪️ من چند روز پیش در کرمان بودم. برای ادای وظیفه در مراسم فاتحهٔ چند تن از شهدای مهاجر افغانستان شرکت کردیم. کار دیگری که از ما برنمیآید جز اندوه و دریغ و تسلایی اندک به خانوادهها. آنجا هم چند کودک کشته شده بودند و چند تن مجروح. آن هم از خانوادههایی بسیار کمبرخوردار و دارای مشاغلی سخت که عمدهٔ مهاجرین مشغول آنهایند. یکی از خانوادهها علاوه بر آن مجروح، یک دختر معلول هم داشتند و در حالی که نتوانسته بودند آن معلول را درمان کنند (به چند عمل جراحی نیاز داشت) یک مجروح و یک کشته هم روی دستشان مانده بود. مسئولان ادارهٔ اتباع و مهاجرین خارجی کرمان به آنها سر زده بودند و در رفع نیازهایشان میکوشیدند.
▪️ نمیتوانم درک کنم کسانی را که از آن واقعهٔ تروریستی اظهار مسرت کردند و طعنه زدند. آن مردم، چه ایرانی و چه مهاجر، وزیر و وکیل نبودند. رانتخوار و اختلاسگر هم نبودند. مردمی مثل ما بودند و البته بسیاریشان بسیار محروم و سختیکشیده. سختی و صبر از سیمایشان میبارید و همینها بودند که مفهوم «خونشریکی» دو ملت را تجسم میبخشیدند.
▪️ من کاری به مسائل سیاسی ندارم. دل خوشی هم از اهل سیاست ندارم. به این میاندیشم که ما در قبال این وقایع چقدر انسانی رفتار میکنیم.
🔹 تصویرها
۱. تصویر دو کودکی که در سراوان کشته شدند.
۲. با آقای ابوالحسنی از مسئولان اداره اتباع کرمان و همکارشان و نیز تقی دامردان، در مراسم فاتحهٔ کودکی مهاجر.
۳. مردی که کنار من راه میرود پدر آن کودک است و پیرمرد سمت چپ، پدربزرگ آن کودک که فرزندی معلول هم دارد و دختری مجروح در این واقعه.
۴. در فاتحهٔ یکی دیگر از کشتگان حادثهٔ کرمان، که از اهل سنت افغانستان بوده است.
۵. تقی دامردان، شاعر مهاجر مقیم کرمان، در این مراسم، شعری دربارهٔ خونشریکی دو ملت میخواند.
#خون_شریکی
@mkazemkazemi
▪️ فروغ فرخزاد میگوید «پرنده، فقط یک پرنده بود» و در مورد این کودکان میشود گفت که فقط دو کودک بودند. شاید ایرانی بیشناسنامه بودند، چون در آن نواحی واقعاً خیلی از مردم شناسنامه ندارند. شاید مهاجر افغانستانی بودند. هر چه بود و فارغ از «مدرک هویتی» آنان، چیزی از معصومیت این نگاهها و این که این دو کودک و چند تن دیگر اکنون مهمان این خاک هستند، کم نمیشود. چه از این که اینان غیرایرانی بودند در دل احساس رضایت شود، یا این حمله «هماهنگشده» تلقی شود.
▪️ من چند روز پیش در کرمان بودم. برای ادای وظیفه در مراسم فاتحهٔ چند تن از شهدای مهاجر افغانستان شرکت کردیم. کار دیگری که از ما برنمیآید جز اندوه و دریغ و تسلایی اندک به خانوادهها. آنجا هم چند کودک کشته شده بودند و چند تن مجروح. آن هم از خانوادههایی بسیار کمبرخوردار و دارای مشاغلی سخت که عمدهٔ مهاجرین مشغول آنهایند. یکی از خانوادهها علاوه بر آن مجروح، یک دختر معلول هم داشتند و در حالی که نتوانسته بودند آن معلول را درمان کنند (به چند عمل جراحی نیاز داشت) یک مجروح و یک کشته هم روی دستشان مانده بود. مسئولان ادارهٔ اتباع و مهاجرین خارجی کرمان به آنها سر زده بودند و در رفع نیازهایشان میکوشیدند.
▪️ نمیتوانم درک کنم کسانی را که از آن واقعهٔ تروریستی اظهار مسرت کردند و طعنه زدند. آن مردم، چه ایرانی و چه مهاجر، وزیر و وکیل نبودند. رانتخوار و اختلاسگر هم نبودند. مردمی مثل ما بودند و البته بسیاریشان بسیار محروم و سختیکشیده. سختی و صبر از سیمایشان میبارید و همینها بودند که مفهوم «خونشریکی» دو ملت را تجسم میبخشیدند.
▪️ من کاری به مسائل سیاسی ندارم. دل خوشی هم از اهل سیاست ندارم. به این میاندیشم که ما در قبال این وقایع چقدر انسانی رفتار میکنیم.
🔹 تصویرها
۱. تصویر دو کودکی که در سراوان کشته شدند.
۲. با آقای ابوالحسنی از مسئولان اداره اتباع کرمان و همکارشان و نیز تقی دامردان، در مراسم فاتحهٔ کودکی مهاجر.
۳. مردی که کنار من راه میرود پدر آن کودک است و پیرمرد سمت چپ، پدربزرگ آن کودک که فرزندی معلول هم دارد و دختری مجروح در این واقعه.
۴. در فاتحهٔ یکی دیگر از کشتگان حادثهٔ کرمان، که از اهل سنت افغانستان بوده است.
۵. تقی دامردان، شاعر مهاجر مقیم کرمان، در این مراسم، شعری دربارهٔ خونشریکی دو ملت میخواند.
#خون_شریکی
@mkazemkazemi
Telegram
کانال محمدکاظم کاظمی
تصویرهای یادداشت «کودکان فقط کودک بودند» 👇
❤4👍1