🔹 درد مشترک
به بهانۀ ردّ مرز شدن جانباز اعصاب و روان
🔸 محمدکاظم کاظمی
در این ایام خبر اندوهباری منتشر شد: «قاسم، جانباز اعصاب و روان سال گذشته به دلیل شباهت به افغانستانیها در پارک افسریه بازداشت و به افغانستان فرستاده شد و در شهر زرنج بر اثر سرما جان باخت و در همانجا دفن شده است.»
این روایت دردناک البته از سوی پلیس تهران تکذیب شده و امیدواریم که واقعیت نداشته باشد، ولی در هر حال از یک حقیقت پنهانمانده ولی رایج هم خبر میدهد، شیوۀ دیپورت شدن بسیاری از اتباع افغانستان از ایران، و این که چه بسیار اشخاص، حتی بدون اطلاع خانوادههایشان در آن سوی مرز رها شدهاند.
بعضی دوستان ایرانی به سبب غرابت این داستان، آن را باورپذیر نمیدانستند و میگفتند «مگر ممکن است که کسی به این شکل دیپورت شود؟» ولی ما که بارها شاهد چنین وقایعی بودهایم، میتوانیم بگوییم که چندان عجیب هم نیست. در واقع این بیخبر ردّ مرز شدن به خصوص در بعضی مقاطع زمانی یک پدیدۀ بسیار رایج بوده است.
چند سال پیش مردی رنجور از آشنایان ما، ناگهان غیب شد. خانوادهاش دیدند که مردِ خانه از سر کار برنگشت و هیچ اثری از او نبود. همه بیمارستانها و پاسگاهها و جایهایی را که ممکن بود این شخص پیدا شود، گشتند و ماهها در اضطراب به سر بردند. در نهایت دست به دامان آشنایانی در هرات شدند و خبر یافتند که مردی با همین مشخصات که ردّ مرز شده بوده، در یکی از مسافرخانههای هرات، براثر بیماری جان سپرده است... و مصیبت این خانواده تازه شروع شد. کودک خردسال خانواده را اعضای خانوادۀ پدری به سوی خویش میکشیدند و مادرش میخواست او را در کنار خود داشته باشد. این کودک مدرک هویتی نداشت، چون پدرش در دسترس نبود و رنج یتیمی و رنج بیهویتی و بیسرنوشتی همه با هم شده بود.
و چه بسیار از این قبیل، که من باری در بیتی از یک شعر بلند دربارۀ مسائل مهاجرین، به آن پرداخته بودم در سال ۱۳۷۴ که:
ای بسا کس که برون رفته پی روزی و حال
نیست از بودن و نابودن او هیچ خبر
ای بسا طفل که او را پی گمکردهی خویش
روز و شب خستهنگاهی است که خشکیده به در
ای بسا خانه که بر درگه آن تا دل شب
منتظر بر ره فرزند نشیند مادر...
باری، ماجرای دردنادک ردّ مرز شدن و درگذشت این جانباز عزیز به واقع پرده از روندی در این امر برمیدارد که سالهاست از نظرها مغفول مانده است. همین فرد میتوانست یک مهاجر افغان باشد، چنان که بسیاریها بودند و هستند. و شما میتوانید تصور کنید که اتفاقاتی از این قبیل، بسیار برای مردم ما افتاده است. خدا کند روزی برسد که چنین رنجی را برای هیچکس نبینیم و نشنویم، حتی یک انسان بیمدرک.
#محمدکاظم_کاظمی
#دیپورت
#رد_مرز
#جانباز_ایرانی
#مهاجر_افغان
@mkazemkazemi
به بهانۀ ردّ مرز شدن جانباز اعصاب و روان
🔸 محمدکاظم کاظمی
در این ایام خبر اندوهباری منتشر شد: «قاسم، جانباز اعصاب و روان سال گذشته به دلیل شباهت به افغانستانیها در پارک افسریه بازداشت و به افغانستان فرستاده شد و در شهر زرنج بر اثر سرما جان باخت و در همانجا دفن شده است.»
این روایت دردناک البته از سوی پلیس تهران تکذیب شده و امیدواریم که واقعیت نداشته باشد، ولی در هر حال از یک حقیقت پنهانمانده ولی رایج هم خبر میدهد، شیوۀ دیپورت شدن بسیاری از اتباع افغانستان از ایران، و این که چه بسیار اشخاص، حتی بدون اطلاع خانوادههایشان در آن سوی مرز رها شدهاند.
بعضی دوستان ایرانی به سبب غرابت این داستان، آن را باورپذیر نمیدانستند و میگفتند «مگر ممکن است که کسی به این شکل دیپورت شود؟» ولی ما که بارها شاهد چنین وقایعی بودهایم، میتوانیم بگوییم که چندان عجیب هم نیست. در واقع این بیخبر ردّ مرز شدن به خصوص در بعضی مقاطع زمانی یک پدیدۀ بسیار رایج بوده است.
چند سال پیش مردی رنجور از آشنایان ما، ناگهان غیب شد. خانوادهاش دیدند که مردِ خانه از سر کار برنگشت و هیچ اثری از او نبود. همه بیمارستانها و پاسگاهها و جایهایی را که ممکن بود این شخص پیدا شود، گشتند و ماهها در اضطراب به سر بردند. در نهایت دست به دامان آشنایانی در هرات شدند و خبر یافتند که مردی با همین مشخصات که ردّ مرز شده بوده، در یکی از مسافرخانههای هرات، براثر بیماری جان سپرده است... و مصیبت این خانواده تازه شروع شد. کودک خردسال خانواده را اعضای خانوادۀ پدری به سوی خویش میکشیدند و مادرش میخواست او را در کنار خود داشته باشد. این کودک مدرک هویتی نداشت، چون پدرش در دسترس نبود و رنج یتیمی و رنج بیهویتی و بیسرنوشتی همه با هم شده بود.
و چه بسیار از این قبیل، که من باری در بیتی از یک شعر بلند دربارۀ مسائل مهاجرین، به آن پرداخته بودم در سال ۱۳۷۴ که:
ای بسا کس که برون رفته پی روزی و حال
نیست از بودن و نابودن او هیچ خبر
ای بسا طفل که او را پی گمکردهی خویش
روز و شب خستهنگاهی است که خشکیده به در
ای بسا خانه که بر درگه آن تا دل شب
منتظر بر ره فرزند نشیند مادر...
باری، ماجرای دردنادک ردّ مرز شدن و درگذشت این جانباز عزیز به واقع پرده از روندی در این امر برمیدارد که سالهاست از نظرها مغفول مانده است. همین فرد میتوانست یک مهاجر افغان باشد، چنان که بسیاریها بودند و هستند. و شما میتوانید تصور کنید که اتفاقاتی از این قبیل، بسیار برای مردم ما افتاده است. خدا کند روزی برسد که چنین رنجی را برای هیچکس نبینیم و نشنویم، حتی یک انسان بیمدرک.
#محمدکاظم_کاظمی
#دیپورت
#رد_مرز
#جانباز_ایرانی
#مهاجر_افغان
@mkazemkazemi