تئوریِ اَغوذداربِن
#روزگار_سپری_نشده_ی_کودکی_ما (۵)
#ابراهیم_موسی_پور_بشلی
اغوذداربِن را می شود بهسادگی ترجمه کرد به "زیرِ درختِ گردو" اما درکِ فرهنگی و مفهومشناختیِ یک روستاییِ مازندرانی از اغوذداربن بسیار وسیعتر و فراتر از این معادل فارسی است. اغوذداربن برای یک کودک روستایی مازندرانی بهویژه تا سهچهار دههی پیش، مفهومی مفصل و آکنده از معنا بود. اغوذداربن، مثل زیر بسیاری دیگر از درختان، جای بازی، محل قرار و تجمع، جای استراحت و خلوت تنهایی بود اما علاوه بر همهی اینها اغوذداربن، بستر یک تجربهی عاطفی بلکه هستیشناختی هم بود. اغوذدار یا همان درخت گردو در تعاملی شگرف با چمن سبز یا خشکیدهی زیرش، وضعیت اگزیستانسیل ویژهای پدید میآورد که مشخصاً به جز دربارهی درختهای فندق و بادام بهندرت ممکن است برای درخت دیگری صدق کند.
در مازندرانِ زمان کودکی من، در حیاط یا باغِ اغلب خانهها یک یا چند درخت گردو بود. بسیاری از مردم گردوها را بهصورت یکجا از درخت نمیچیدند و گردوها روی درخت میماندند برای بچهها. بچهها گاهی سوار شاخهها میشدند و گاهی با چوب و گاهی با سنگ و دمپایی چند گردو میچیدند و میخوردند و البته بیش از آنکه گردو بچینند، گردو میجُستند و مییافتند. جُستنِ گردو از لای علفهای زیر درخت، یکی از سرگرمیهای هرروزهی کودکان مازندران بود. این را هم بگویم که در آن دوران، هنوز فرهنگ عمومی و اعتماد ملی مثل امروز به حضیض انحطاط نیفتاده بود و هر درخت گردویی بهنوعی درخت گردوی همهی کودکان ده تلقی میشد. ما هر روز زیر تمام درختهای گردوی توی مسیر مدرسه را میجستیم و بیتردیدی چند گردو مییافتیم که شبِ قبل، درخت و باد و باران بههمکاری، نثار کرده بودندشان. در تمام طول مسیر از خانه تا دبستان، میشد از کنار درختان گردوی کاشتهشده در کنار پرچینهای موازیِ جادهی روستایی عبور کرد و زیر درخت را جورید و از شگفتیهای عالم طبیعت آنکه در تمام طول سال هیچ دیّاری از زیر هیچ درخت گردویی ناامید باز نمیگشت. دقت کنید: در تمامِ طول سال!
.
میوه دادن یک درخت در فصل مناسب و در شرایط درست و اوضاع خوب، هنر درخت نیست؛ طبیعت درخت است اما بهرهمند ساختن مردم از میوه در تمام طول سال و در همهی اوضاع و احوال، چه در نشاط بهار و چه در ملالِ خزان، البته هنر است. زیرِ هر درختی چنین جهان امیدبخشی فراهم نیست؛ این حد از فرزانگی و سخاوت همواره در اغوذداربن جاریست و شاید فقط در چند داربِنِ دیگر.
آدمهایی هم هستند که در هر زمانی و در هر شرایطی که باشند، اگر کنارشان باشید، میتوانید چیزی ازشان بجویید که دستکم به اندازهی یافتن گردویی زیر درخت خوشحالتان کند. اگر چنین انسانهایی را در کنارتان دارید، مراقبشان باشید که نشکنند و نخشکند.
#کودکی #تاریخ_اجتماعی_کودکی #تاریخ_اجتماعی_روستا
#خاطرات
#روزگار_سپری_نشده_ی_کودکی_ما (۵)
#ابراهیم_موسی_پور_بشلی
اغوذداربِن را می شود بهسادگی ترجمه کرد به "زیرِ درختِ گردو" اما درکِ فرهنگی و مفهومشناختیِ یک روستاییِ مازندرانی از اغوذداربن بسیار وسیعتر و فراتر از این معادل فارسی است. اغوذداربن برای یک کودک روستایی مازندرانی بهویژه تا سهچهار دههی پیش، مفهومی مفصل و آکنده از معنا بود. اغوذداربن، مثل زیر بسیاری دیگر از درختان، جای بازی، محل قرار و تجمع، جای استراحت و خلوت تنهایی بود اما علاوه بر همهی اینها اغوذداربن، بستر یک تجربهی عاطفی بلکه هستیشناختی هم بود. اغوذدار یا همان درخت گردو در تعاملی شگرف با چمن سبز یا خشکیدهی زیرش، وضعیت اگزیستانسیل ویژهای پدید میآورد که مشخصاً به جز دربارهی درختهای فندق و بادام بهندرت ممکن است برای درخت دیگری صدق کند.
در مازندرانِ زمان کودکی من، در حیاط یا باغِ اغلب خانهها یک یا چند درخت گردو بود. بسیاری از مردم گردوها را بهصورت یکجا از درخت نمیچیدند و گردوها روی درخت میماندند برای بچهها. بچهها گاهی سوار شاخهها میشدند و گاهی با چوب و گاهی با سنگ و دمپایی چند گردو میچیدند و میخوردند و البته بیش از آنکه گردو بچینند، گردو میجُستند و مییافتند. جُستنِ گردو از لای علفهای زیر درخت، یکی از سرگرمیهای هرروزهی کودکان مازندران بود. این را هم بگویم که در آن دوران، هنوز فرهنگ عمومی و اعتماد ملی مثل امروز به حضیض انحطاط نیفتاده بود و هر درخت گردویی بهنوعی درخت گردوی همهی کودکان ده تلقی میشد. ما هر روز زیر تمام درختهای گردوی توی مسیر مدرسه را میجستیم و بیتردیدی چند گردو مییافتیم که شبِ قبل، درخت و باد و باران بههمکاری، نثار کرده بودندشان. در تمام طول مسیر از خانه تا دبستان، میشد از کنار درختان گردوی کاشتهشده در کنار پرچینهای موازیِ جادهی روستایی عبور کرد و زیر درخت را جورید و از شگفتیهای عالم طبیعت آنکه در تمام طول سال هیچ دیّاری از زیر هیچ درخت گردویی ناامید باز نمیگشت. دقت کنید: در تمامِ طول سال!
.
میوه دادن یک درخت در فصل مناسب و در شرایط درست و اوضاع خوب، هنر درخت نیست؛ طبیعت درخت است اما بهرهمند ساختن مردم از میوه در تمام طول سال و در همهی اوضاع و احوال، چه در نشاط بهار و چه در ملالِ خزان، البته هنر است. زیرِ هر درختی چنین جهان امیدبخشی فراهم نیست؛ این حد از فرزانگی و سخاوت همواره در اغوذداربن جاریست و شاید فقط در چند داربِنِ دیگر.
آدمهایی هم هستند که در هر زمانی و در هر شرایطی که باشند، اگر کنارشان باشید، میتوانید چیزی ازشان بجویید که دستکم به اندازهی یافتن گردویی زیر درخت خوشحالتان کند. اگر چنین انسانهایی را در کنارتان دارید، مراقبشان باشید که نشکنند و نخشکند.
#کودکی #تاریخ_اجتماعی_کودکی #تاریخ_اجتماعی_روستا
#خاطرات
👍8❤7