طعم ست‌گادین
774 subscribers
23 photos
2 videos
1 file
1.51K links
◾مزمزه‌‌ روزانه‌‌ی افکار «ست‌گادین» از بهار ۱۳۹۷ (2018)

◾تقدیم به محمدرضاشعبانعلی، معلمِ خوبی‌ها و شاهین‌کلانتری، مشوق‌ِ قلم‌ها
⁦⁦
🗣 (@MostafaMenbarii)
Download Telegram
#Medium

آیا بازاریابی یک کار شیطانی است؟


ست‌گادین ۱۳ نوامبر ۲۰۱۸
................................................

اگر شما زمان و پول صرف کنید و مهارت کافی داشته‌باشید، می‌توانید داستانی را در بین مردم پخش کنید که تاثیرگذار است و رفتار آنها را عوض می‌کند.

بازاریابی (Marketing) کاری می‌کند که مردم چیزی را بخرند که بدون تاثیر بازاریابی آن‌را نمی‌خریدند، به کسی رای دهند که احتمالا او را نمی‌خواستند یا از سازمانی حمایت کنند که قبلا گمنام بود.

اگر بازاریابی چیز بدرد نخوری بود، خیلی از ما قافیه را باخته بودیم ولی بازاریابی اثربخش است.

آیا این توصیفات از بازاریابی، آن‌را به کاری شیطانی بدل می‌کند؟

چند سال پیش نویسنده‌ای در مجله تایم درباره وبلاگ من به شوخی این‌طور نوشت: «آیا بازاریابی یک کار شیطانی است؟ بر اساس سال‌ها تجربه در کسب و کار باید پاسخ بدهم: بله.»

لازم است فرموده‌ی این استاد را تصحیح کنم.

من می‌گویم: آیا بازاریاب‌ها شیطان هستند؟ براساس سالها تجربه در کسب وکار باید پاسخ بدهم : برخی از بازاریاب‌ها بله.

من فکر می‌کنم متقاعد‌کردن کودکان به سیگار‌کشیدن، ایجاد بدبینی درباره‌ی شمارش آراء و دروغ‌گفتن به مردم، کارهایی فاجعه‌بار و شیطانی هستند.

من فکر می‌کنم فروش یک داروی انحصاری در حالیکه همزمان داروی موثرتری در دسترس وجود دارد، یک کار شیطانی است.

من فکر می‌کنم قابل‌قبول جلوه‌دادنِ بیماری چاقی (obesity) با روش‌های جدید، بمنظور کسب دلارهای بیشتر، یک کار شیطانی است.

بازاریابی زیباست؛ وقتی مردم را به زدن واکسن آنفولانزا متقاعد می‌کند یا پزشکان را به شستن دست‌ها قبل از جراحی سوق می‌دهد.

بازاریابی قدرتمند است؛ وقتی محصولی را می‌فروشد که خلاقیت و لذت بیشتری برای خریدار به ارمغان می‌آورد.

بازاریابی یک معجزه است؛ وقتی کسی در انتخابات برنده شود که مسیر جامعه را به سمت بهتر‌شدن تغییر دهد.

از وقتی Josiah Wedgwood واژه‌ی بازاریابی را چند قرن پیش ابداع کرد، رفته‌رفته بر اثربخشی و ارزش آن افزوده شده‌است.

I’ve got a lot of nerve telling you that what you do might be immoral. It’s immoral to rob someone’s house and burn it to the ground, but is it immoral to market them into foreclosure? Well, if marketing works, if it’s worth the time and money we spend on it, then I don’t think it matters a bit if you’re “just doing your job.” It’s still wrong.


همانند همه‌ی ابزارهای قدرتمند، تاثیر‌گذاری و عملکرد ابزار به مهارت کسی که ابزار را بدست می‌گیرد بستگی دارد.

بازاریابی، قابل دسترس‌تر و سریع‌تر از هر زمانی شده‌است. نسبت به ۱۰ سال قبل، امروزه شما با کمترین هزینه قادر به بیشترین تاثیرگذاری هستید. سوالی که امیدوارم از خودتان بپرسید اینست که می‌خواهم با این قدرت چه کنم؟

بنظر من تا زمانی که بازاریاب و خریدار هر دو به اتفاقی که دارد بین آنها رخ می‌دهد آگاهند و به نتیجه‌ی نهایی رضایت دارند، بازاریابی کار مفیدی است.

فکر نمی‌کنم بازاریابی برای فروش لوازم آرایشی، یک کار شیطانی باشد. چون هدفِ نهایی، زیباتر‌شدن نیست بلکه این فرایندی برای ایجاد احساس شادمانی( joy ) در خریدار است. ولی وقتی برای گرفتن سهم کمسیون، کسی را فریب دهید و خانه‌اش را از چنگ‌ِ او دربیاورید، کارتان شیطانی است.

اینکه شما می‌توانید چیزی را با توان بازاریابی‌تان بفروشید، دلیل نمی‌شود این کار را انجام دهید. صرفنظر از آنچه رییس‌تان از شما می‌خواهد، قدرت بازاریابی برای شما مسولیت می‌آورد.

خبرِ خوب اینست که من مسوول جدا‌کردن کارهای شیطانی از کارهای خیر نیستم. این شما، مشتریان‌تان و اطرافیان آنها هستند که باید خیر و شرّ را از هم تشخیص دهند. خبرِ خوب‌تر اینکه بالاخره بازاریابی اخلاقی و عمومی، بازاریابی وابسته به سایه‌های شوم را درهم خواهد‌شکست.

البته اگر ما به اندازه کافی تلاش کنیم.



این متن گزیده‌ای از کتاب جدیدم بود:

THIS IS MARKETING





مصطفی منبری ۲۷ فروردین ۱۳۹۸
................................................
بهسازی


ست‌گادین ۱۷ آوریل ۲۰۱۹
..........................................

اهمیت بهسازی یا بهتر‌ساختنِ چیزها(make things better)، برای عده‌ای از مردم جانیافتاده است.

دو موضوع پیش می‌آید:

۱؛ Better:

«بهتر» یعنی چیزی‌که الان داریم، ناقص است. بهترکردنِ یک چیز ناقص، مستلزم ایجاد تغییر است و تغییر کار ترسناکی است. «بهتر» در چشم هر بیننده، معنی خودش را دارد. «بهتر» یک ادعاست، چیزی که علاوه بر پشتوانه‌ای مطمئن، برای امکان‌پذیر‌شدن به خوشبینی هم نیاز دارد.

۲؛ Make:

«ساختن» دلالت بر این دارد که رخ‌دادن آن چیز به عمل ما بستگی دارد. آدمی لازم داریم تا چیزی را بسازد و درواقع بهترش را بسازد. آن آدم ممکن است شما باشید. بعبارتی اگر شما در لیست بهسازان نیستید پس قسمتی از خود مشکل هستید.

من مشکلات فرهنگی زیادی در فهم این دو موضوع مشاهده می‌کنم. اقتدار (authority) از بالا، ما را به فرمانبرداری و هماهنگیِ بیشتر با خودش فرا می‌خواند نه به ارتقا و بهتر‌شدن. نیروی انکار(deniability) هم ما را به نق‌زدن و ناله‌کردن تشویق می‌کند نه به اقدام‌کردن. صاحب قدرت، از بی‌ارادگی و انفعال دیگران لذت می‌برد.

صاحب قدرت نمی‌خواهد شما خودتان را دستِ بالا بگیرید و بااینکه از نارضایتی شما هم لذت نمی‌بَرَد اما نمی‌خواهد موظف به ارتقا و روزآمد‌کردن کلِ سیستم در قبال شما باشد. صاحب قدرت به شما یک فرهنگ پذیرش(acceptance)، انکار (deniability)و در عین حال بیزاری(ennui) فروخته است.


و هنوز هم...

همه چیز در جهان ما، از آب آشامیدنی و غذایی که می‌خوریم تا مکانی که در آن زندگی می‌کنیم، اگر خوبست، حاصل دسترنج یک انسان یا یکی دونسلِ قبلی است که تصمیم به بهسازی گرفته‌بودند. و اگر بقدر کافی خوب نیست، فقط اقدام ما باعث بهسازی آن خواهد شد.

ما قادر به تماشای دنیای پیرامون‌مان هستیم و اگر همت کنیم، می‌توانیم بهتر‌شدن آنرا هم ببینیم.

شاید با یک پادکست، یک کمپین سیاسی، یک بینش مهندسی و یا یک inclusive policy ... شاید یک اقدام باعث تجمیع یافته‌ها و سازماندهی دیگران برای ارایه یک تغییر و انجام کار سختِ بهسازی شود.

این بر عهده‌ی ماست. دقیقا همین حالا.

با ساختن چیزهای بهتر، همه چیز را بهسازی کنید.
(Make things better by making better things.)

مصطفی منبری ۳۰ فروردین ۱۳۹۸
..........................................
رقصیدن با بی‌نهایت

ست‌گادین


تصور کنید ناگهان همه‌ی مردم دنیا جلوی در نانوایی شما برای گرفتن نان صف ببندند. صحنه‌ی پراسترسی است. شما برای برقراری نظم به پلیس ضد‌شورش نیاز پیدا می‌کنید و امکان دارد دریک چشم به هم‌زدن، دانه‌ی کنجد تمام شود.


به همین ترتیب می‌توانید امیدوار باشید که روزی ویدیوی یوتیوب‌تان، پست فیس‌بوک‌تان یا کتاب تخصصی‌تان که به چاپ رسیده است، توسط هرکسی در کل دنیا دیده شود. چون دنیای دیجیتال گسترده است. چون به ظاهر، خط قرمز مفیدی وجود ندارد. چون شما هم به این موضوع باور دارید و بیشتر بهتر است.

اما بیشتر، همیشه بهتر نیست.

معنی بهتر همان بهتر است.

بهتر یعنی خاص‌تر، قابل احترام‌تر، منحصربفرد‌تر،قابل اعتمادتر، محبوب‌تر.

رقص با بی‌نهایت، بدون هزینه نیست و اگر زیاد طول بکشد شما را فرسوه می کند. شما را سرگرم مشغولیت‌هایی می‌کند که از انجام کارهای مهم باز‌می‌مانید.



مصطفی منبری ۳۰ فروردین ۱۳۹۸
.
اینستاگرام

۱۸ آوریل ۲۰۱۹
.............................................

من برای تجربه‌‌اندوزی با ویدیو‌های کوتاه و تعاملات دیگر، به اینستاگرام برگشتم.

به امید ملاقات شما در آنجا:

اینستاگرام ست‌گادین

................................................
#Medium

آموزش همان یادگیری نیست


ست‌گادین ۱۱ آوریل ۲۰۱۹
...........................................

آموزش (Education)، یک سیستم اجباری است که براساس دستور، کنترل و تمکین بنا شده است.

این سیستم اجباری، در پیِ پردازشِ انسان‌ها و ایجاد تطابق آنها با خود است چنانچه با درگیر‌کردن‌شان به انواع آزمون‌ها و سایر ابزار سنجش، می‌تواند انسان‌های معیوب‌ و آموزش‌ندیده را شناسایی کند و دوباره به پردازش آن‌ها اقدام کند.

نه تنها مدارس ابتدایی، که در آموزش عالی هم داستان همین است. حتی بیشتر رخدادها در آموزش همگانی، تابع چنین سیستمی است.

روش جایگزین، یادگیریِ داوطلبانه( enrollment) است.

یادگیری داوطلبانه زمانی اتفاق می‌افتد که شما از قبل، درگیرِ یک سَفَر شده‌باشید یعنی با اشتیاق بدنبال چیزی هستید که آن را با جان و دل می‌خواهید.

یک طرفدار ورزشِ بیس‌بال از طریق سیستم آموزشِ صنعتی‌شده (industrial education) بوجود نمی‌آید( مثلا از راه مطالعه‌ی متون درباره بیس‌بال یا تست‌زنی راجع به تاریخچه‌ی بیس‌بال و...) بلکه از راه یادگیری (learning)، به بیس‌بال علاقمند می‌شود. اینجا یک دلمشغولی داوطلبانه در جریان است.

بهمین دلیل ما Akimbo را ساختیم که مجموعه‌ی دنباله‌داری از ورکشاپ‌ها در‌باره یادگیری (learning) است.

نظریه من اینست که روش یادگیری در بزرگسالان چیزی متفاوت از سیستم آموزش اجباری (mandatory education) است.

بزرگسالان از راه شبکه‌سازی بین همتایان( peer to peer) یاد می‌گیرند.

این روش، اشتراکات کمی با خواسته‌های سیستم آموزش صنعتی‌شده دارد. بنظر من مشاهده‌ی یک سخنرانی ویدیویی برای یادگیری واقعی، کافی نیست.

اگر می‌خواهید ساختن یک قایق را یاد بگیرید، باید در ورکشاپ آن شرکت کنید.

اینترنت همیشه مشوقِ رونق در ارتباطات است.

از ایمیل و چت گرفته... تا ebay و شبکه‌های اجتماعی و online dating، ابزاری برای ایجاد ارتباط هرچه بیشتر بین انسان‌ها هستند.

من فکر می‌کنم یادگیری (learning) هم به همین روشِ «تاکید بر ارتباطات بیشتر» اتفاق می‌افتد:



◾️نشان بده چیزی را که می‌خواهی باشی.

◾️دیگران را مشاهده کن.

◾️به بقیه هم بگو.

◾️به دیگران یاد بده.

◾️شکست را براحتی بپذیر. (fail safely)

◾️از چیزی که جواب نداده، درس یاد بگیر.

◾️درباره‌ی چیزی که برای تو مهم و بامعناست، کاری انجام بده.

◾️تکرار کن.



مگر نه اینکه ما هرچیزی را که برایمان مهم باشد یاد می‌گیریم؟ از راه‌رفتن و حرف‌زدن تا غذاپختن ... انسان این‌گونه یاد می‌گیرد. چون یک روش داوطلبانه است.

پروژه altMBA ثابت کرده‌است که این روش جواب می‌دهد و موثر‌تر از ۲ سال تحصیل در استنفورد است و باعث درگیرکردن بیشتر دانش‌آموزان و بازشدن درهای بیشتر به روی آن‌ها شده‌است. یک دوره‌ی ۳۰ روزه با مربیان و دوستانی از سراسر دنیا.


دیگران را پیدا کنید.(Go, find the others)


..................................................

◾سه نکته درباره‌ی یادگیری؛ از ست‌گادین:

💧 وقتی سوالی بپرسید که مخاطب ازقبل به جواب آن فکر نکرده‌باشد، یادگیری آغاز شده‌است.

💧 وقتی شرایط آسان نیست و اوضاع ناجور است، یادگیری اتفاق می‌افتد.

💧 یادگیریِ ایده‌های پیچیده با موبایل، غیرممکن است. لپ‌تاپ خود را باز کنید.




مصطفی منبری؛ اولین روز اردیبهشت ۱۳۹۸
......................................
قطب‌نما و نقشه


ست‌گادین ۲۱ آوریل ۲۰۱۹
..........................................

اگر همیشه یک نقشه همراه‌مان بود عالی نمی‌شد؟ نقشه‌ای که قدم به قدم ما را از جایی که هستیم به جایی که می‌خواهیم باشیم راهنمایی می‌کرد...

داستان شگفت‌انگیزی از Steve Pressfild را بخوانید:

یک تفنگدار بنام Ghurak که از زندان ژاپنی‌ها گریخته بود، شش مایل را به تنهایی و با پای پیاده از میان جنگل پیمود تا به آزادی دست یابد.

این سفر پنج ماه به طول انجامید ولی هیچگاه پیش نیامد که او مسیر را از کسی بپرسد یا راهش را گم کند. چون نه تنها او زبان محلی‌ها را نمی‌دانست بلکه به آنها اعتماد هم نداشت.

او نقشه‌ای در اختیار داشت و وقتی به مرز هند رسید، نقشه‌اش را به افسر اطلاعات که می‌خواست از این طیِ‌طریق او سر دربیاورد نشان داد. هرجا که دور زده بود ، همه‌ی راه‌ها و فلش‌ها روی نقشه با مداد علامت‌گذاری شده‌بودند.

نقشه، خدمت بزرگی به او کرده‌بود ولی افسر اطلاعات متوجه شد که آن نقشه راهنمای بدرد بخوری نیست برای اینکه چیزی بجز نقشه‌ی خیابانی در لندن نبود!

من عاشق این داستان هستم.

کسی که درک درستی از «قطب‌نما» دارد، عاقبت خوبی در انتظارش است و این به داشتن یک «نقشه‌ی راهِ» مفید ربطی ندارد.

اگر نقشه‌ی اشتباهی هم در دست شما باشد، یک قطب‌نمای درست، درصورتیکه کار‌کردن با آن را بلد باشید، شما را به منزل خواهد رساند.

به کجا چنین شتابان؟



مصطفی منبری ۲ اردیبهشت ۱۳۹۸
...............................................
هر آنچه شما می‌خواهید


ست‌گادین ۲۲ آوریل ۲۰۱۹
...........................................

موضوع تناقض انتخاب (paradox of choice) واقعیت دارد و این قضیه وقتی در معرض انتخاب‌های زیاد نیستیم، اتفاقا بدتر هم می‌شود.

مواجهه با انبوهی از حق انتخاب‌ها برای آهنگ‌هایی که توسط سرویس‌های پخش جاری( stream) موسیقی پیشنهاد می‌شود، مردم را ذله کرده است. در نهایت آنها به یک آهنگ قدیمی، یک آهنگ مد روز یا یک چیز مبتذل رضایت می‌دهند. وقتی مردم هرآنچه را که می‌خواهند، می‌توانند داشته باشند ناگهان می‌بینی که مطلقا چیز زیادی نمی‌خواهند.

مردم در انتخاب از بین الف و ب و ج خوبند ولی نه به خوبی وقتی که قرار است یک کارت( هر کارتی ) را از بین یک دسته کارت بیرون بکشند. ولی وقتی از آنها بخواهی عددی را از بین یک و یک تریلیون انتخاب کنند، عملکردشان افتضاح می‌شود.

اگر شما در جایگاه پیشنهاد‌دهنده (offering side ) هستید، برای ما باز‌شدن مسیرهای جدیدِ انتخاب به هوشمندی شما بستگی دارد. تفکیک بهتر از درهم‌برهم کردن انتخاب‌هاست.

اگر شما در جایگاه انتخاب‌کننده (choosing side) هستید، با فرمولی که از قبل دارید می‌توانید به سمت انتخاب‌هایی تازه گام بردارید.



لینک مرتبط:

دانلود کتاب صوتی paradox of choice با صدای محمدرضا شعبانعلی. متمم



مصطفی منبری ۲ اردیبهشت ۱۳۹۸
............................................
#محبوبترین_های_وبلاگ_ست_گادین


سه چیز که باید درباره شهرت‌تان بخاطر بسپارید


ست‌گادین ۲۰ سپتامبر ۲۰۱۶
...........................................

۱. شهرت و اعتبار(reputation) شما به اندازه‌ی همه‌ی کارهایی که در واقعیت انجام می‌دهید، در زندگی شما موثر است.

۲. پیشفرض‌های اولیه درباره‌‌تان مثل چسب به شما می‌چسبد و بسختی تغییر می‌کند.

۳. بهترین راه و تنها راهِ حفظ اعتبارتان، انجام کارهایی است که به آنها افتخار می‌کنید.


در رابطه با اقتصاد، اینکه دیگران درباره‌ی شما چه فکری می‌کنند، انتظارات‌شان از شما چیست و اطمینان آنها به باوری که به شما دارند، برند شخصی شما را می‌سازد.

ساده‌انگاری است اگر تصور کنید کار خوب بالاخره جایزه‌اش را که همان اعتبار است، کسب می‌کند. یک کار خوب تنها وقتی بیشترین ارزش‌آفرینی را ایجاد می‌کند که مردم به اعتبار و شهرت شما واقف باشند و آنها همیشه از طریق دیگران از شهرت شما مطلع می‌شوند، نه مستقیماً از خودتان!

پس منطقی است که به شکل‌گیری آبرو و اعتبار‌تان اهمیت بدهید. ولی بنظر من اگر تصمیم بگیرید که زمان زیادی را صرف کنید و با پشتکار، اقدام به ساختن شهرتی کنید که بهتر از خود واقعی‌تان است، به ورطه خطرناکی وارد شده‌اید.

.
.


کسب اعتبار و شهرت نیازمند آنست که زمانی طولانی با آن ویژگی‌تان زندگی کرده باشید.

با اینکه شبکه‌های اجتماعی، روز به روز تشخیص فاصله عمیق بین شهرت و واقعیت را برای مردم سخت‌تر و سخت‌تر می‌کنند ولی با اینحال، بهترین و تنها استراتژی آنست که خودِ واقعی‌تان باشید یا بمعنی دقیق‌تر، آنطور زندگی کنید که به مردم یاد داده‌اید از شما انتظارِ چنان سبک زندگی را داشته باشند.

اعتبار شما تنها بواسطه کارتان نیست بلکه در اغلب موارد نتیجه‌ی سوگیری و انتظاراتی است که قبلا خودتان برای دیگران ایجاد کرده‌اید و به نمایش گذاشته‌اید. بله عادلانه نیست ولی واقعیت همین است. حال که چنین ساختاری حکم فرماست، هرکدام از ما توانایی آن‌را دارد که بیشترین سرمایه‌گذاری را روی فعالیت‌ها و رفتارهایش برای رسیدن به حداکثر «چگونه دیده شدن توسط دیگران» بکند، حتی قبل از اینکه واقعا خودش واجد آنها شود.

خودتان اعتبار خود باشید(BE YOUR REPUTATION).

حالا و همیشه فقط به چیزی که واقعا در وجودتان دارید شهرت و اعتبار خواهید یافت.



مصطفی منبری ۴ اردیبهشت ۱۳۹۸
.............................................
قدرت ایده‌های کاریزماتیک و خطرات آن


ست‌گادین ۲۴ آوریل ۲۰۱۹
..................................


کاریزما یک نیروی معجزه آساست. کاریزما بطرز غیرمعمولی مردم را قادر به برقراری ارتباط باهم می‌کند.

کاریزما، ستاره‌های موسیقی راک، دانشمندان و شعبده‌بازان قدرتمند خلق می‌کند.

کاریزما برای اینکه ما را به دنباله‌روی کورکورانه‌ از یک شخص می‌کشاند، اغلب به فاجعه‌ای غمبار (tragedy) منتهی می‌شود ولی از آنطرف، اگر نیروی کاریزما بدست آدم درستی بیافتد، چرخ جامعه را به سمت بهتر‌شدن می‌چرخاند و چنان نتیجه‌ی درخشانی حاصل می‌شود که هرگز ما با این سستی و خمودگی به آن نمی‌رسیدیم.

لحظه‌ای یک ایده‌ی کاریزماتیک را درنظر بگیرید. ایده‌ای که بجز خالقِ ایده، کسی درست و حسابی از آن سر در نمی‌آورد ولی دهان به دهان بین مردم گسترش می‌یابد. ایده‌ای پُرکِشش که بصورت ویروسی پخش می‌شود.

من بیست سال پیش درباره‌ی Ideaviruses نوشتم ولی به اندازه‌ی کافی درباره‌ی ماهیت خود ایده حرف نزدم. برخی ایده‌ها، مثل بعضی از انسانها نسبت به بقیه، کاریزماتیک‌تر هستند.

وقتی ایده‌های کاریزماتیک نقشی در فرهنگ ایفا می‌کنند، چرخه‌ای پُرسود و مفید برای همه‌ی ما ایجاد می‌کنند( مثل« شهرما خانه ما»). از طرفی ایده‌های جذاب منفی( مثل ترس کاذب از واکسن‌زدن) بیش از آنچه باید، دوام می‌آورند.

شغل ما بعنوان یک بازاریاب ایجاب می‌کند که کار دشوارِ پیدا‌کردن و پرورش ایده‌هایی کاریزماتیک که باعث افتخار‌مان هستند را انجام دهیم.

برای شروع، به ایده‌هایی که سعی در گسترش‌شان دارید بنگرید. ببینید ایده‌هایتان به اندازه‌ی کافی کاریزماتیک هستند که برایشان انرژی و تلاش صرف کنید؟ اگر نیستند راهی برای جایگزین کردنشان با ایده‌های کاریزماتیک‌تر بیابید.


مصطفی منبری ۵ اردیبهشت ۱۳۹۸
...................................................
یافتن چیزی برای گفتن


ست‌گادین ۲۵آوریل ۲۰۱۹
.................................................

تکنولوژی در بیست سال گذشته، راه‌های جدیدی را برای حرف‌زدن و برقراری ارتباط برای ما گشوده است.

ما پلتفرم‌هایی برای ایمیل، ویدیو، نوشتن، داستان کوتاه، آپدیت‌های روزانه، چت، بحث، کلاس... ساخته‌ایم.

ولی اگر حرفی برای گفتن نداشته باشید، آنوقت چه؟

یافتن راه‌ِحلی تکنولوژیک برای این مساله، کار دشواری است.

شاید بهتر است بجای اتلاف وقت برای جستجوی پلتفرمی با بُردِ بیشتر، بر روی تغییری که می‌خواهید بوجود آورید وقت بگذارید چون از کندوکاو بیشتر و کارِ سخت روی پروژه‌تان نفع بیشتری خواهید برد.

اگر نمی‌توانید در یک رابطه‌ی رودررو بر روی یک نفر تاثیر بگذارید، تمام تکنولوژی دنیا هم نمی‌تواند در راه تغییر میلیونها نفر، کمکی به شما بکند.



مصطفی منبری ۵ اردیبهشت ۱۳۹۸
............................................
ما اینیم


ست‌گادین ۲۶ آوریل ۲۰۱۹
................................................

مشغولیت به منافع کوتاه‌مدت، مانع ساختن یک جامعه‌ی باثبات است.

همیشه یک میانبر، یک قانون برای شکستن و راهی برای درآوردن پولِ بیشتر از جیب مردمِ دوربرمان وجود دارد.

People like us do things like this.

این بر عهده‌ی جامعه( community) است[ جامعه یا گروهی که ما خود را جزو آن فرض می‌کنیم. این فرض ساختگی است و می‌توانیم خود را جزو یک جامعه دیگر یا بهتر بدانیم. این باعث می‌شود هنجار‌های آن گروه را هم بپذیریم و بگوییم: ما اینیم و آدم‌هایی مثل ما چنین کارهایی می‌کنند. م ] که تعیین کند things like this یعنی چه؟

اگر قصد گلاویز‌شدن با people like us را دارید باید هزینه‌اش را هم بپردازید که اجتناب از میانبر‌های کوتاه‌مدت و سرمایه‌گذاری روی خودمان است.

جامعه ممکن است اشتباه کند. فردی که تغییر می‌آفریند به تنهایی این مسیر را می‌پیماید چون تغییر کار ترسناکی است. ولی غالبا تشخیص میانبر و منفعت کوتاه‌مدت از سختکوشی بلند‌مدت که منجر به بهسازی چیزها می‌شود، سخت و گیج‌کننده است.

خوشبختانه غالبا جامعه بهتر می‌داند.



مصطفی منبری ۷ اردیبهشت ۱۳۹۸
...........................................
«بذار برای بعد» یک تله است


ست‌گادین ۲۷ آوریل ۲۰۱۹
.................................................

من در برنامه‌ی ایمیل خودم دکمه‌ای دارم که اجازه می‌دهد خواندن ایمیل‌ها را عقب بیاندازم.

این دکمه‌ی «بذار برای بعد»(snooze) یک تله است. بخاطر اینکه نه تنها می‌بایستی بعدا دوباره همین تصمیم را بگیری بلکه باید برای آن تصمیم‌گیری که قرار است بعدا انجام دهی، وقت و انرژی کافی هم فراهم کنی.

یک‌بار تصمیم‌ات را بگیر و خلاص.

«یک‌بار تصمیم‌ات را بگیر»، قانون بهره‌وری معجزه‌آمیزی است.

البته گروه خاصی از تصمیمات وجود دارند که گذشتِ زمان در آنها به سودمان تمام می‌شود، تصمیماتی که در آنها جمع‌آوریِ اطلاعات مفید است.

ولی در اغلب موارد، ما با تصمیماتی روبرو هستیم که یا باید الان گرفته شوند یا هیچ وقت دیگر. شما با تلّی از تصمیماتِ آلوده به ظن و گمان، توده‌ای از سولات پاسخ داده‌نشده و گزینه‌های ناشناخته مدفون می‌شوید و از فرط کلافگی سر به بیابان می‌گذارید.

پس وقتی ایمیلی را باز کردید چون قبلا تصمیم‌تان را گرفته‌اید، خودتان را متعهد به پاسخ‌دادن به آن بدانید و بعد، رد شدن. همین.

دکمه‌ی «بذار برای بعد» به درد شما نمی‌خورد.



مصطفی منبری ۷ اردیبهشت ۱۳۹۸
.............................................
اولین قانون پایگاهِ‌داده‌


ست‌گادین ۲۸ آوریل ۲۰۱۹
......................................................

اگر در یک پایگاهِ‌داده (database) درباره‌ی مردم و اعمال آنها کار می‌کنید، اولین قانون ساده از این قرار است: اصلاح یک خطا، به سادگی قابل انجام است.

(منظورم از پایگاهِ‌داده همان است که در سرِ همه‌ی ماست نه آن اطلاعات دیجیتال کامپیوترهای روی میزمان.)

اگر درمورد شخصیت کسی اشتباه کنید، عددی را غلط بکار ببرید، طبقه‌بندی نادرستی انجام دهید، اشتباه تایپی داشته‌باشید، سهوا چیزی را کنار بگذارید، کسی را به اشتباه در لیست تکریم و دریافت امتیاز قراردهید یا اینکه او را نادیده بگیرید... همه‌ی این خطاها چه برای شما و چه برای آن شخص گران تمام می‌شود.

قضیه وقتی بدتر و بغرنج‌تر می‌شود که شما به عدم تغییر در اطلاعات پایگاهِ‌داده خود، اصرار بورزید.


افتضاح بزرگی است وقتی مردم و اعمال‌شان را درحد عدد و رقم تنزل می‌دهیم ولی دستکم می‌توانیم در اصلاح اشتباهات و اطلاعات غلط خود، بی‌درنگ اقدام کنیم.



مصطفی منبری ۸ اردیبهشت ۱۳۹۸
.............................................
شرکت شما هزینه‌ی آنرا پرداخت خواهد‌کرد


ست‌گادین ۲۹ آوریل ۲۰۱۹
...........................................

شما ممکن است از سیاستِ تامینِ کمک‌هزینه‌ی (reimbursement) آموزشی توسط شرکت‌تان متعجب شوید.

شما نه تنها می‌توانید این پول را صرف خرید کتابی کنید که مسیر شغلی‌تان را عوض می‌کند، بلکه می‌توانید در یک دوره آموزشی هم حضور پیدا کنید و برای آن وقت بگذارید، البته از جیب شرکت.

این اتفاق بزرگی برای شرکت و برای خود شماست چون با این کار، شما در کارتان باهوش‌تر و ماهرتر می‌شوید و بیشتر دل به کار می‌دهید. بعلاوه اگر زمانی این شرکت را ترک کنید، انتخاب‌های هوشمندانه‌تری خواهید داشت.

جالب اینجاست که افراد کمی از این امکان و امتیاز خاص بهره می‌برند.

یک دلیل آن، عدم آگاهی شما از وجود چنین امکانی است.

دلیل دوم مربوط به زنده شدن خاطرات درس و مشق دوران مدرسه است که ممکن است بعضی‌ها میانه‌ی خوبی با برگشتن به آن فضای امر و نهی و کنترل را نداشته باشند که مربوط به جو آموزشی دوران صنعتی( mindset of industrial education )است.

اما به‌نظر من، بزرگترین علت، «ترس» است.

ترسِ خواستن چیزی از رییس‌تان، ترس ابراز علاقه به یادگیری و ترس از فردای یادگیری! چون می‌ترسید بعد از آموزش، از عهده‌ی انتظارات بوجود آمده بَرنیایید.

عجب دیدگاه احمقانه ای!

سطح پایینِ انتظارات برای کوتاه‌مدت جواب می‌دهد ولی استراتژی ارزشمندی برای بلند‌مدت نیست.

یادگیری در محل کار را از رییس‌تان درخواست کنید، آموزش را با آغوش باز بپذیرید و یک‌جوری با مقوله‌ی یادگیری کنار بیایید.




مصطفی منبری ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۸
..................................................
وقتی از پروژه‌تان پولی در نمی‌آید



ست‌گادین ۳ می ۲۰۱۹
................................

⁦◼️⁩امکان دارد در هر فروش، درحال از دست‌دادن پول هستید(یعنی هدررفتِ پول از بخش‌های فروش، خدمات و هزینه‌. بزرگترشدن به بهترشدن شما نیانجامیده است)
➖چون شما به اندازه کافی پشتوانه ندارید. ارزان‌فروشی آخرین پناهِ رهبری ترسو و ناتوان از ارایه‌ی یک محصول عالی و روایت داستانی واقعی به مخاطبان حقیقی آن محصول است.
➖چون فروش به مخاطبِ اشتباه انجام‌می‌گیرد. مشتری‌تان را انتخاب کنید تا آینده‌تان را انتخاب کرده‌باشید. عده‌ای از مشتریان، خواهان پرداخت بیشتری(pay more) نسبت به دیگران و بعضی دیگر، بدنبال دریافت بیشتر(get more) از محصول شما نسبت به بقیه افرادند.
➖چون شما بهای سنگینی برای فروش می‌پردازید. یعنی کارخانه‌ی شما فرایند بسیار پیچیده‌ای را طی می‌کند. آیا کار کردن فرایندی، جریان نقدینگی (cash flow) و cycle times را بلدید؟ آیا متد کسب و کار شما batch است یا خیر؟
➖شاید زنجیره‌ی تامین(supply chain) شما توسعه نیافته است. چه کارهایی را برون‌سپاری می‌کنید؟آیا مشتریان، ارزشی برای وقت و پولی که صرف مراحل کار می‌کنید قائل می‌شوند؟
➖ممکن است افرادتان برای کارآمدی، انگیزه نداشته باشند یا آموزش ندیده باشند. انسان‌ها به آموزش ، احترام و فرصت جواب می‌دهند.
➖شاید دخل و خرج‌تان(debt service) باهم نمی‌خواند که مساله‌ی غامضی است.
➖شاید سبک رقابت‌تان کاملا متفاوت از دیگران است و عملا رقابتی در‌نمی‌گیرد مگر اینکه تغییر واضحی در خود بوجود آورید. نگرش سیستم بسیار مهم است(systems thinking matters)


⁦◼️⁩امکان دارد هزینه‌ای که برای جذب یک مشتری جدید می‌کنید بیشتر از فایده آن مشتری است.
⁦✖️⁩چون پیام بازاریابی شما صحیح نیست.
⁦✖️⁩چون بین داستان شما و جهان‌بینی کسانی که در پی خدمات‌رسانی به آنها هستید، ناهمخوانی وجود دارد.
⁦✖️⁩چون مخاطبان شما فکر می‌کنند که نیازی به محصول شما ندارند.
⁦✖️⁩چون ابراز وجود به این مردم، هزینه‌ی کمر‌شکنی دارد.
⁦✖️⁩چون مخاطبانتان به شما اعتماد ندارند.
⁦✖️⁩چون وقتی وعده‌ای می‌دهید، دارید دروغ می‌بافید.
⁦✖️⁩چون در هزینه‌ای که برای بازاریابی می‌کنید، دچار افراط یا تفریط شده‌اید. البته کسانی که در بازاریابی هزینه‌ها را خیلی کاهش می‌دهند، مشکلات بیشتری دارند.
⁦✖️⁩چون برای تعریف داستان‌تان، به کانال‌های اشتباهی متوسل شده‌اید.
⁦✖️⁩چون وقتی رسانه‌های‌اجتماعیِ سرگرم‌کننده، درباره چیزهای مهم حرفی نمی‌زنند بمعنی آن نیست که آن‌چیز بدرد‌نخور است.
⁦✖️⁩چون شبکه‌سازی انجام نداده‌اید تا هر موفقیتی بخاطر درگیرکردن افراد بیشتر، سر‌آغاز موفقیت‌های بیشتر شود. هرچه آدم‌ها بیشتر از محصول شما بخواهند، شما را به آدم‌های بیشتری هم وصل می‌کنند.
⁦✖️⁩چون محصول‌تان به اندازه کافی توسعه نیافته‌است.
⁦✖️⁩چون مخاطبان در مورد شما صحبت نمی‌کنند پس شما هم شاخص نمی‌شوید یا اینکه مخاطبان درباره هیچکس صحبت نمی‌کنند و تلاش شما برای شاخص‌شدن به هدر می‌رود.
⁦✖️⁩چون محصولی که ارائه می‌دهید جذابیتی برای مشتریان ایجاد نمی‌کند و آنها نبود شما را احساس نخواهند‌کرد و براحتی قابل جایگزینی با محصولات دیگران هستید.
⁦✖️⁩چون علیرغم تلاش زیاد، خودخواه هستید و بجای تمرکز روی همدلی با مشتریان، بر روی خواسته‌های خودتان تاکید می‌کنید.


⁦◼️⁩امکان دارد مقیاس اشتباهی دارید. ممکن است سازمانی با سوددهی بالا ساخته‌باشید ولی مخارج کلی‌تان از فروش کمتر شود. روش هوشمندانه‌تر آنست که خیلی کوچک ولی بشدت اثرگذار باشید تا جوایز چشمگیر نسیب‌تان شود.

➖➖➖➖➖➖➖➖➖

همچنین هزینه‌های جانبی شما در مقایسه با قیمت‌هایتان بسیار زیاد است، یا قیمت تمام‌شده بازاریابی‌تان یا مخارج کلی‌تان خیلی زیاد است یعنی نسبت به سازمان بزرگی که دارید، فروش خیلی کمی انجام می‌دهید.
💧شاید ورود به بازار، برای شما خیلی زود است. عده‌ای خودشان را زود وفق می‌دهند ولی نه کامل و نه با پرداخت هزینه کافی...
همچنین زود بودن برای ورود به بازار یعنی هزینه‌های شما زیاد است و حرکت روبه‌جلو‌تان کند است.
💧البته این امکان هم وجود دارد که شما دیر وارد بازار شده‌اید. یعنی مخاطبان علاقمند به محصولِ شما، قبلا به نیازشان پاسخ داده‌شده‌است و شما به آخر مهمانی رسیده‌اید.
💧ممکن است حرکت روبه جلوی آهسته شما، آن سرعتی که احساس خوبی به مشتریان‌تان بدهد را ندارد.
💧شاید به یک قطعه خاص از بازار متمرکز نشده‌اید، جایی که مشتریان واقعی آنجا هستند.
💧ممکن است جایی که باید تکرار می‌کردید نه، گفته‌اید بله.
💧شاید کارمندانی داشته‌باشید که فقط کارشان را انجام می‌دهند و علاقه‌ای به حل مسایل جالب ندارند...

همه این‌ها یعنی «بازاریابی». ورود به جزییات بجای سراسیمه رفتن سراغ تبلیغات، تفکر بیشتر درباره محصول و مخاطب.



مصطفی منبری ۱۴ اردیبهشت۱۳۹۸
................................
#Medium

مدرسه شانس شما را برای یادگیری هدر می‌دهد


ست‌گادین ۵ اکتبر ۲۰۱۷
...............................................

ما را ۱۵ سال برای دانش‌آموز بودن، شستشوی مغزی می‌دهند و هنوز که هنوز است، داریم هزینه‌اش را می‌پردازیم.

آموزش انسان‌ها برای بالغ‌شدن(adult education)، کاری نیست که ما ساعت‌ها در دبیرستان انجام می‌دهیم.

در واقع امروزه بیشتر از هر زمانی در طول تاریخ، بزرگسالان در دوره‌های آموزشی شرکت می‌کنند.

شما می‌توانید در MOOC به یادگیری هوش مصنوعی یا طراحی پایگاهِ‌داده( Database) مشغول شوید. شما می‌توانید ویدیوهای آموزشی خطاطی و آشپزی را پیداکنید یا برای شرکت در سمینارهای آنلاین ثبت نام کنید.

با وجود همه‌ی این امکانات و دسترسی‌ها، ما به اندازه‌ی کافی یاد نمی‌گیریم. دلیلش دروس مدارس است.

من چند کلاس آنلاین موفق برگزار کرده‌ام و الگو‌های منفی را چندین و چند بارِ مکرر به چشم دیده‌ام. خطرناکترین عادات ما، همگی محصول دوران دبیرستان هستند:


⁦✖️⁩تمرکز روی آزمون(test):

نکته‌ای که امتحانی نیست پس اهمیتی هم ندارد. این «آزمون» است که اولویت‌بندیِ زمان و فعالیت ما را تعیین می‌کند چون فقط از راه آزمون به دلخواه‌‌مان یعنی رتبه (degree) و نمره خواهیم‌رسید.

⁦✔️⁩در آموزش بالغین، رتبه‌بندی کار بی‌اهمیتی است.
؛...........................................

⁦✖️⁩ اطمینان حاصل کنید که می‌توانید آزمون را همان دفعه‌ی اول با موفقیت پشتِ سر بگذارید.

این همان عارضه‌ی جانبیِ آموزش براساس آزمون( test based learning ) است. هزینه‌ی اشتباه‌کردن در سیستم سنتی مدارس بسیار بالاست و در این سیستم سنتی، اقدام عملی و دست و پنجه نرم‌کردن با چالش‌های هیجان‌انگیز برای یادگیری، با عقل جور در نمی‌آید، در حالیکه در دنیای واقعی، تنها راه یادگیری حقیقی همین است.

⁦✔️⁩ اگر قصد جستجو و تجربه را ندارید، شاید قصدی برای یادگیری هم ندارید.
؛..............................................

⁦✖️⁩همکاری و مشارکت نکنید.

⁦✔️⁩همیشه برای همکاری، در صفِ اول باشید. فشاری که به شما وارد می‌شود، منجر به خودشناسی در شما خواهد‌شد.
؛.........................................

⁦✖️⁩ به‌ دنبال کوتاه‌ترین جواب ممکن باشید:

جزئیات ریز، وقتِ دانش‌آموزان دبیرستانی را هدر می‌دهد. بجای مشغولیت با شاید‌ها و احتمالات، کارهای بهتری انجام دهید یعنی بعد از مدرسه به آغوش زندگی روزمره برگردید.

⁦✔️⁩ولی وقتی بزرگ می‌شویم، می‌فهمیم که دقت در جزییات، عامل موفقیت و لذت‌بردن از انجام کارهای مهم است.
؛..........................................

⁦✖️⁩یک سرگردان کامل باشید:

سیستم آموزش سنتی به انجام همزمان چند کار (multi tasking) و متوسط‌بودن در همه‌چیز (widespread mediocrity) جایزه می‌دهد. همین که به اندازه کافی خوب (good enough) باشید کافیست. گرفتن نمره A یا حتی B یعنی good enough هستید و می‌توانید با خیال راحت سراغ کار بعدی بروید.

مدرسه ما را سطحی بار می‌آورد نه عمیق. وقتی تکالیف‌مان را که دوست‌شان نداریم، در حد کمتر از استاندارد انجام دهیم، مدرسه بیشترین درد و رنج را به ما تحمیل می‌کند در حالیکه هیچ تلاشی نمی‌کند تا در انجام کارهای معمولی بهتر شویم.

⁦✔️⁩مقام حیرت (wondering) اثربخشی خیلی بیشتری نسبت به سرگردانی(wandering) دارد.
؛......................................

⁦✖️⁩به اشتراک نگذارید:

وقتی نمرات‌تان خوب و اوضاع بر وقف مراد است، کمک‌کردن به همه‌ی همکلاسی‌ها برای بهتر‌کردن‌شان، کار احمقانه‌ای است و چیزی جز دردسر اضافی نیست.

⁦✔️⁩ یک آدم بالغ می‌داند که همکلاسی‌ها، رقیبانش نیستند، فقط آنها بخاطر اینکه شعله اشتیاق به یادگیری در آنها کم فروغ است در آستانه‌ی سقوط قرار گرفته‌اند.
؛..........................................

⁦✖️⁩مُرَدد(hesitate) باشید:

بزرگترین آسیب از این قرار است که دبیرستان و حتی دانشگاه ما را تربیت کرده که دیگر هرگز برای یادگیری داوطلب نشویم. افراد زیادی را دوربرتان می‌یابید که از ۲۲ سالگی دیگر هیچ کتابی نخوانده‌اند‌. آنها در هیچ دوره آموزشی آنلاینی شرکت نکرده‌اند، چه مجانی چه پولی. آنها بدنبال قرار‌دادن خودشان در معرض ایده‌های جدید نیستند. چون این موضوع برای ایشان «کار» است، «وحشت» است و آثاری از امنیت و سهولت در آن نمی‌بینند.

⁦✔️⁩ لطفاً مردد و دو‌دل نباشید. چیزی پیدا کنید که برای شما مهم باشد و آنرا یاد بگیرید.



مصطفی منبری ۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۸
............................................
#minibooks
هزینه‌‌های هدَررفته


ست‌گادین ۶ می ۲۰۱۹
؛.......................................

تصمیمات در هرزمانی برمبنای اطلاعات جدید آن زمان، منابع جدید، معیارهای جدید و حق انتخاب بین الف یا ب گرفته می‌شوند و برند جدیدی می‌سازند.

هزینه‌ی هدررفته (sunk cost) هزینه‌ای است که قبلاً بابت چیزی پرداخته‌اید یا برای تصمیمی که در قدیم گرفته بودید از جیب شما پرداخته‌شده است. ولی الان پشیمان شده‌اید یا آن تصمیم قدیمی، امروز دیگر جواب نمی‌دهد.

مثلا شاید هزینه هنگفتی بابت گرفتن مدرک‌تان پرداختید ولی حالا علاقه‌ای به آن حوزه ندارید یا موقعیت شغلی چندانی هم برای مدرک شما وجود ندارد. این یک هزینه‌ی هدر‌رفته است.

شاید شما فصل اسکی را از دست داده‌اید ولی هنوز هم می‌توانید برای شنا اقدام کنید. هزینه‌ای که برای اسکی کرده‌بودید از بین رفته و یک هزینه‌ی هدر‌رفته محسوب می‌شود.

اطلاعات جدید انتخاب‌های جدیدی جلوی پای ما می‌گذارد. هزینه‌های قبلی فقط وقتی اهمیت دارند که به دارایی قابل توجهی در زمان حال تبدیل شده باشند وگرنه نباید از دست رفتن آنها باعث رنج و ملال کنونی ما شود.

آن تصمیمات را «منِ قبلی»(former self) شما با آن اطلاعات قدیمی گرفته بود و تصمیمات جدید را «منِ جدید» با اطلاعات جدید باید بگیرد.

البته مجبور نیستید این حرف‌ها را قبول کنید.

The End




؛..........................................
مطالعه‌ی بیشتر:

💧 چرا باید گذشته را فراموش کنی؟
(فصل پنجم کتاب «هنر شفاف اندیشیدن»؛ رولف دوبلی)

💧 فیل سفید ؛ متمم
؛.........................................




مصطفی منبری ۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۸
.............................................
آیا امور بهتر می‌شوند؟


ست‌گادین ۷ می ۲۰۱۹
؛.......….........................................

شاید.

بهترشدن و ارتقاء یک انتخاب است.
(Improvability is a choice)

شما با ارتقاء ذهن و طرز فکرتان قادر به ساختن یک جامعه(society)، یک سازمان یا یک خانواده می‌شوید.

تعدادی از اصول ارتقاء از این قرار است:

⁦✔️⁩داشتن اساسنامه(assertion) الزامی است.

⁦✔️⁩جریان آزاد اطلاعات لازمه‌ی کار است.

⁦✔️⁩اصول ساختگی(falsifiable assertions) باید آزمایش شوند تا اگر سربلند بیرون آمدند به اساسنامه اضافه شوند.

⁦✔️⁩ارتقاء در گرو ایجاد تحرک روبه‌جلوی اقتصادی(forward economic motion )بوجود می‌آید.

⁦✔️⁩از اقتدار برای به انجام رساندن کارها استفاده می‌شود نه برای خاموش‌کردن مباحث و مناظرات.

⁦✔️⁩اصول قدیمی تا جایی که اصول اثربخش‌تری جای آنها را نگرفته است، مورد پذیرش هستند.

⁦✔️⁩یک اصل جدید بر پایه‌ی روند منظمی جاری می‌شود‌.
(The new is shipped on a regular basis)

⁦✔️⁩افراد به درآمیختن (engage) با ایده‌های عجیب و غریب و خالقان آن ایده‌های جدید تشویق می‌شوند.

⁦✔️⁩گرویدن به سبک‌های جایگزین (alternative methods) خیانت(disloyal) محسوب نمی‌شود.

⁦✔️⁩اهداف مشترکی(common goals) وجود دارد.

⁦✔️⁩اختلاس، رشوه و برنامه‌های پشت پرده ممنوع است.

⁦✔️⁩افراد نباید از عَرضه‌ی کارهای خود و ارائه‌ی سبک شخصی‌شان هراسی داشته باشند.

⁦✔️⁩اشتباهات با آغوش باز پذیرفته می‌شوند مخصوصاً وقتی منجر به پیشرفت یا حتی ساخته‌شدن یک اصل جدید شوند.

⁦✔️⁩ملامت دیگران بخاطر دستاوردهایشان حتی اگر دلخواه ما نباشد، پسندیده نیست.



اصول اساسنامه در واقع حدسیاتی هستند که آموخته‌ایم چطور کارها را بهتر می‌کنند. آنها نظریه‌های منسجمی از روش‌های حل مسأله هستند یا اینکه توضیح می‌دهند که یک سیستم چگونه کار می‌کند.

اطمینان از صحت صد در صدی اصول اساسنامه‌تان غیرممکن است ولی معنی‌اش این نیست که نباید یک اساسنامه بسازید.

.
.


مصطفی منبری ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۸
؛...........................................
فروش بیمه به خواهرتان


ست‌گادین ۸ می ۲۰۱۹
؛...............................................

برخی از اطرافیان‌تان به شما اعتماد دارند؛ از فامیل و همکاران نزدیک گرفته تا همکلاسی‌ها و دوستان صمیمی، کسانی پیدا می‌شوند که در بلاتکلیفی‌ها حرف شما را قبول می‌کنند.

قبل از اینکه این حلقه‌ی نزدیکان را با فروش محصولات و خدمات خود تور کنید، کمی تامل بیشتر جایز است.

معیارتان درست نیست چون شما به اندازه کافی فک و فامیل برای بهره‌کشی ندارید.

موضوع مهم‌تر این است که روابط شما بسیار ارزشمندتر هستند. این افراد همان‌هایی هستند که جایگاه شما را بالا می‌برند، چشم‌شان به شماست، نگران آینده‌ی شما هستند. نزدیکان‌تان حقیقت را به شما می‌گویند و برای تبدیل‌کردن شما به بهترینِ خودتان، شما را به چالش می‌کشند. این امتیاز را نسوزانید.

اگر محصول‌تان برای فروش به غریبه‌ها به اندازه‌ی کافی خوب نیست، فروختن‌ آنها به نزدیکان‌تان، محصول شما را به یک متاع خوب تبدیل نمی‌کند.

از طرفی اگر محصول‌تان حتی به درد فامیل خودتان هم نمی‌خورد، لطفاً دیگر آن‌را به ما نفروشید.



مصطفی منبری ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۸
؛............................................
ناکارآمدی‌تان را بپذیرید



ست‌گادین ۹ می ۲۰۱۹
؛........................................

شما نمی‌توانید در همه چیز عالی باشید. هیچکدام ازما این توانایی را ندارد.

پرسش اینست که قصد دارید دراین‌باره چه بکنید؟ در مورد حوزه‌هایی که وقت و مهارت و تعهدی برای خاص‌بودن در آنها ندارید، چه تمهیداتی اندیشیده‌اید؟

یک رویکرد اینست که درباره‌ی آنها هرگز حرفی به زبان نیاورید. انگار نه انگار. گویی حرف زدن درباره ناکارامدی‌تان خط قرمز شماست. کار ضعیفی ارائه دهید ولی وانمود کنید که هیچ ضعفی در کار نیست.

رویکرد دیگر آنست که با اشتیاق درباره‌اش حرف بزنید. برای یافتن منابعی تلاش کنید که می‌تواند به شما کمک کند از انجام ضعیف کارها پرهیز کنید. گروهی پیدا کنید که شما را به چالش می‌کشد و باعث بهتر‌شدن‌تان می‌شود. راه‌های جدید و بهتری برای ارتقاء بیابید.

به سختی می‌توان تصور کرد که با طفره‌رفتن (avoidance) می‌شود به اصلاح امور پرداخت.



مصطفی منبری ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۸
؛.............................................