آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
90%
آری
10%
نه
0%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 کتاب «در پیرامون ادبیات»
🖌 احمد کسروی
📝 نشست هفتم : چه پاسخهایی بما میدهند! (هفت از نه)
یک داستانی که شنیدنیست آنست که در سال 1314 که ما بگفتارنویسی دربارهی شاعران پرداختیم چون دیگران را نکوهیده از فردوسی ارجشناسی مینمودیم و شعرهای گزیدهای را ازو (که دوست دانشمند ما آقای محمد احمد از بصره فرستاده بود) در شمارههای پیمان بچاپ میرسانیدیم ، بسیاری چنین میگفتند : «از فردوسی هم بد خواهد گفت ، حالا صبر کنید». این را بارها بروی من میگفتند ولی جای خشنودیست که ده سال گذشته و ما هنوز از فردوسی بد نگفتهایم. ده سال گذشته و سخنان ما همانست که میبوده.
چون نام فردوسی رفت هزارهی فردوسی بیاد من افتاده. بهتر است چند سخنی هم از آن گویم : در همان سال 1313 [1] بود که دستهی بدخواهان بآهنگ آنکه شور شاعری و یاوهبافی را درمیان ایرانیان هرچه فزونتر گردانند ، از بیشتر کشورهای بنام جهان نمایندگان خواسته جشنی بنام «هزارهی فردوسی» پدید آوردند. نشستها در سالن دارالفنون برپا میشد و من نیز از باشندگان میبودم. مرا شگفت میافتاد که مردان بزرگی از کشورهای دور برخاسته و آمدهاند و انجمنی با این هیاهو برپا گردانیدهاند ، ولی کارهایی که میکنند جز بازیچههایی ـ همچون بازیچههای بچگان ـ نیست.
مثلاً آقای درینک واتر شاعر لندنی برمیخاست و شعرهایی به انگلیسی میخواند که جز چند تن انگلیسی نمیفهمیدند. ولی همانکه یک مصرع میخواند همه دست میزدند و سالن را پر از آوا میگردانیدند. استاد عبدالوهاب مصری برمیخاست و گفتار از «فلسفهی فردوسی» میراند که جز چند تن درنمییافتند. با اینحال همه دست میزدند و آواز به «آفرین» بلند میگردانیدند.
یکی از نمایندگان عراق زهاوی (جمیل صدقی) میبود. این مرد پس از سالها یاوهبافی با عربی و فارسی ناتوان گردیده چشمهایش نمیدید و پاهایش کار نمیکرد و دستهایش میلرزید ولی مغز قافیهبافش همچنان کار میکرد و همچون ماشینی که فنرش دررفته باشد پیاپی شعرها بیرون میریخت.
میدانی باز شده بود که سخنبافان کالاهای ناروای خود را بنمایش گزارند و بنازند و ببالند. فروغی و حکمت و همدستانشان که چنان دستگاهی چیده بودند از شادی در پوست نمیگنجیدند. یک هفته در تهران این نشستها میبود. سپس هم کاروان «شعر و ادبیات» راه افتاد و آهنگ خراسان کرد که من نمیبودم و از کارهاشان آگاه نیستم.
پس از این جشن فردوسی بود که میخواستند در سال 1316 نیز «جشن هفتصدسالهی سعدی» بگیرند. آقای حکمت وزیر فرهنگ بنام همشهریگری با سعدی میخواست این کمشکوهتر از جشن فردوسی نباشد. ولی تا این زمان پیمان کار خود را کرده و آبی را که میبایست بآتش هایهوی ادبیات بپاشد پاشیده بود. از اینرو جشن سعدی با خواری بسیار انجام گرفت. هنوز بسیاری از شیرازیان گِلهی آن را از ما میدارند.
🔹 پانوشت :
1ـ اصل : 1314 ، که لغزش بوده.
———————————
📣 خوانندگان همچنین میتوانند با نواختن بر 💬 در پایین سوی چپ با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
📊 نیز در پایین یک دیدگاهپرسی هم آمده که میتوانید در آن شرکت کنید.
🌸
🖌 احمد کسروی
📝 نشست هفتم : چه پاسخهایی بما میدهند! (هفت از نه)
یک داستانی که شنیدنیست آنست که در سال 1314 که ما بگفتارنویسی دربارهی شاعران پرداختیم چون دیگران را نکوهیده از فردوسی ارجشناسی مینمودیم و شعرهای گزیدهای را ازو (که دوست دانشمند ما آقای محمد احمد از بصره فرستاده بود) در شمارههای پیمان بچاپ میرسانیدیم ، بسیاری چنین میگفتند : «از فردوسی هم بد خواهد گفت ، حالا صبر کنید». این را بارها بروی من میگفتند ولی جای خشنودیست که ده سال گذشته و ما هنوز از فردوسی بد نگفتهایم. ده سال گذشته و سخنان ما همانست که میبوده.
چون نام فردوسی رفت هزارهی فردوسی بیاد من افتاده. بهتر است چند سخنی هم از آن گویم : در همان سال 1313 [1] بود که دستهی بدخواهان بآهنگ آنکه شور شاعری و یاوهبافی را درمیان ایرانیان هرچه فزونتر گردانند ، از بیشتر کشورهای بنام جهان نمایندگان خواسته جشنی بنام «هزارهی فردوسی» پدید آوردند. نشستها در سالن دارالفنون برپا میشد و من نیز از باشندگان میبودم. مرا شگفت میافتاد که مردان بزرگی از کشورهای دور برخاسته و آمدهاند و انجمنی با این هیاهو برپا گردانیدهاند ، ولی کارهایی که میکنند جز بازیچههایی ـ همچون بازیچههای بچگان ـ نیست.
مثلاً آقای درینک واتر شاعر لندنی برمیخاست و شعرهایی به انگلیسی میخواند که جز چند تن انگلیسی نمیفهمیدند. ولی همانکه یک مصرع میخواند همه دست میزدند و سالن را پر از آوا میگردانیدند. استاد عبدالوهاب مصری برمیخاست و گفتار از «فلسفهی فردوسی» میراند که جز چند تن درنمییافتند. با اینحال همه دست میزدند و آواز به «آفرین» بلند میگردانیدند.
یکی از نمایندگان عراق زهاوی (جمیل صدقی) میبود. این مرد پس از سالها یاوهبافی با عربی و فارسی ناتوان گردیده چشمهایش نمیدید و پاهایش کار نمیکرد و دستهایش میلرزید ولی مغز قافیهبافش همچنان کار میکرد و همچون ماشینی که فنرش دررفته باشد پیاپی شعرها بیرون میریخت.
میدانی باز شده بود که سخنبافان کالاهای ناروای خود را بنمایش گزارند و بنازند و ببالند. فروغی و حکمت و همدستانشان که چنان دستگاهی چیده بودند از شادی در پوست نمیگنجیدند. یک هفته در تهران این نشستها میبود. سپس هم کاروان «شعر و ادبیات» راه افتاد و آهنگ خراسان کرد که من نمیبودم و از کارهاشان آگاه نیستم.
پس از این جشن فردوسی بود که میخواستند در سال 1316 نیز «جشن هفتصدسالهی سعدی» بگیرند. آقای حکمت وزیر فرهنگ بنام همشهریگری با سعدی میخواست این کمشکوهتر از جشن فردوسی نباشد. ولی تا این زمان پیمان کار خود را کرده و آبی را که میبایست بآتش هایهوی ادبیات بپاشد پاشیده بود. از اینرو جشن سعدی با خواری بسیار انجام گرفت. هنوز بسیاری از شیرازیان گِلهی آن را از ما میدارند.
🔹 پانوشت :
1ـ اصل : 1314 ، که لغزش بوده.
———————————
📣 خوانندگان همچنین میتوانند با نواختن بر 💬 در پایین سوی چپ با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
📊 نیز در پایین یک دیدگاهپرسی هم آمده که میتوانید در آن شرکت کنید.
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
100%
آری
0%
نه
0%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
✴️ دین : سودمند یا زیانمند؟!
🔸بخش هفتم
🖌 کوشاد تلگرام
پنج جنبهی دین
از مثالهایی که از همسایگی و رانندگی و بهداشت آوردیم ، تفاوت میان دو شیوهی زندگی : دیندارانه و بیدینانه آشکارتر میگردد. تا اینجا بیش از همه به جنبهی آئین و قانون بودن دین در زندگی پرداخته شد. ولی دین گذشته از آئین بودن ، جنبهها و نتیجههای دیگری هم دارد. بجاست با این نتیجهها نیز آشنا شویم. یک فهرستی از آنها در زیر آمده است :
یکم ، شناخت جهان و حقایق زندگانی
دوم ، زیستن از راه خرد و ارج گزاردن به دانشها
سوم ، پرورش روان و هموار گردانیدن راه زندگانی آدمیانه
چهارم ، به یک شاهراه درآوردن مردمان (جلوگیری از پراکندگیها ، دستهبندیها و کاستن از کشاکشها)
پنجم ، کوشش به نیکی و آبادی جهان.
در بخش پیش ، از جنبهی یکمْ سخن بمیان آوردیم و نمونههای آن را در جدول شمارهی 4 دیدید. باید این را نیز افزود که یک نتیجهی شناخت جهان ، شناختن خدا و همچنین آئین اوست. تا آیین خدا و طبیعت شناخته نگردد ، شناخت خدا کامل نخواهد بود.
این آیین خداست که اگر بیمار شدیم نزد پزشک رویم و برای آنکه بیمار نشویم به دستورهای بهداشتی کار ببندیم. برای آنکه نیازمند و بیچیز نشویم کار کنیم. در تصمیمهای مهم زندگی (مثلاً با فلان کس شریک بشوم یا نشوم ، فلان کالا را بخرم یا نخرم) باید آگاهیهای کافی داشت و جستجوها کرد و از آزمودگان و کاردانان مشورت خواست. آیین خدا اینست که برای هر کاری یک راهی هست و کارها جز از آن راهها انجام نگیرد. اینکه ملایان به مردم یاد میدهند اگر بیمار شدی از گنبدها شفا بگیر ، اگر مرادی داری از آنها بخواه. یا میگویند : اگر ایمان داشته باشی ، بیمار نمیشوی یا یاد میدهند : اگر در تصمیمی دودل هستی استخاره بکن ببین خدا برایت چه خواسته ، اینها نشان میدهد که آیین خدا را نمیدانند.
امروز مردمان این جنبهها را چندان که باید نمیشناسند و به آنها کمتر پروا میکنند. مردم عادی بکنار ، کسانی که خود را سردستهی دینداران میپندارند همچون ملایان ، چون دین و نتیجههای آن در کیشهاشان به این روشنی بازنموده نشده و دین را بیشتر مراسم و عبادات میپندارند و هیچگاه باور نمیکنند اینها که در بالا گفتیم نتیجههای دین باشد. برای مثال به نزد کسروی آمده میگفتند اینکه شما میگویید : حقایق (از جمله حقایق دینی) را باید با عقل درک کرد ، این نشدنی است ، «مگر میشود حقایق را با عقل درک کرد؟! عقول باهم اختلاف دارد».
در حالی که بنیاد دینها تناقضی با خرد نداشته. اینکه محمد پاکمرد عرب به بتپرستان میگفت : «چگونه چیزی را که خود تراشیدهاید میپرستید؟!..» ، «آیا میپرستید چیزی را جز خدا که نه سودی بشما توانند رسانید و نه زیانی؟!..» ، آیا با چنین سخنانی ایشان را به پیروی از خرد نمیخواند؟!
دینها (مثلاً دین زردشت یا اسلام) که مردمان را به کار و کوشش تشویق همیکردهاند ، آیا میتوان پنداشت که به از میان برداشتن بدیها در جهان و کوشش به آبادی آن بیپروا بودهاند؟!. آری ، به این صراحت در آن دینها گفته نشده ولی از نتیجهی گسترش و رواجشان میبینیم که به آبادی جهان و برانداختن ناراستیها و بتپرستیها همیکوشیدهاند.
ما در شگفت شدیم از اینکه دیدیم ملایان از شنیدن این سخنان نه تنها خشنود نمیگردند بلکه برمیآشوبند. نخست بار چنین حالی را در «ویکی فقه» و سپس در «ردیهای» که ملایان به گمان خودشان برای کتاب داوری نوشتهاند دیدیم.
چون کسروی در زمینهی دین در کتاب داوری (ص21) نوشته است :
ردیهنویسان در پاسخ چنین نوشتهاند :
👇
🔸بخش هفتم
🖌 کوشاد تلگرام
پنج جنبهی دین
از مثالهایی که از همسایگی و رانندگی و بهداشت آوردیم ، تفاوت میان دو شیوهی زندگی : دیندارانه و بیدینانه آشکارتر میگردد. تا اینجا بیش از همه به جنبهی آئین و قانون بودن دین در زندگی پرداخته شد. ولی دین گذشته از آئین بودن ، جنبهها و نتیجههای دیگری هم دارد. بجاست با این نتیجهها نیز آشنا شویم. یک فهرستی از آنها در زیر آمده است :
یکم ، شناخت جهان و حقایق زندگانی
دوم ، زیستن از راه خرد و ارج گزاردن به دانشها
سوم ، پرورش روان و هموار گردانیدن راه زندگانی آدمیانه
چهارم ، به یک شاهراه درآوردن مردمان (جلوگیری از پراکندگیها ، دستهبندیها و کاستن از کشاکشها)
پنجم ، کوشش به نیکی و آبادی جهان.
در بخش پیش ، از جنبهی یکمْ سخن بمیان آوردیم و نمونههای آن را در جدول شمارهی 4 دیدید. باید این را نیز افزود که یک نتیجهی شناخت جهان ، شناختن خدا و همچنین آئین اوست. تا آیین خدا و طبیعت شناخته نگردد ، شناخت خدا کامل نخواهد بود.
این آیین خداست که اگر بیمار شدیم نزد پزشک رویم و برای آنکه بیمار نشویم به دستورهای بهداشتی کار ببندیم. برای آنکه نیازمند و بیچیز نشویم کار کنیم. در تصمیمهای مهم زندگی (مثلاً با فلان کس شریک بشوم یا نشوم ، فلان کالا را بخرم یا نخرم) باید آگاهیهای کافی داشت و جستجوها کرد و از آزمودگان و کاردانان مشورت خواست. آیین خدا اینست که برای هر کاری یک راهی هست و کارها جز از آن راهها انجام نگیرد. اینکه ملایان به مردم یاد میدهند اگر بیمار شدی از گنبدها شفا بگیر ، اگر مرادی داری از آنها بخواه. یا میگویند : اگر ایمان داشته باشی ، بیمار نمیشوی یا یاد میدهند : اگر در تصمیمی دودل هستی استخاره بکن ببین خدا برایت چه خواسته ، اینها نشان میدهد که آیین خدا را نمیدانند.
امروز مردمان این جنبهها را چندان که باید نمیشناسند و به آنها کمتر پروا میکنند. مردم عادی بکنار ، کسانی که خود را سردستهی دینداران میپندارند همچون ملایان ، چون دین و نتیجههای آن در کیشهاشان به این روشنی بازنموده نشده و دین را بیشتر مراسم و عبادات میپندارند و هیچگاه باور نمیکنند اینها که در بالا گفتیم نتیجههای دین باشد. برای مثال به نزد کسروی آمده میگفتند اینکه شما میگویید : حقایق (از جمله حقایق دینی) را باید با عقل درک کرد ، این نشدنی است ، «مگر میشود حقایق را با عقل درک کرد؟! عقول باهم اختلاف دارد».
در حالی که بنیاد دینها تناقضی با خرد نداشته. اینکه محمد پاکمرد عرب به بتپرستان میگفت : «چگونه چیزی را که خود تراشیدهاید میپرستید؟!..» ، «آیا میپرستید چیزی را جز خدا که نه سودی بشما توانند رسانید و نه زیانی؟!..» ، آیا با چنین سخنانی ایشان را به پیروی از خرد نمیخواند؟!
دینها (مثلاً دین زردشت یا اسلام) که مردمان را به کار و کوشش تشویق همیکردهاند ، آیا میتوان پنداشت که به از میان برداشتن بدیها در جهان و کوشش به آبادی آن بیپروا بودهاند؟!. آری ، به این صراحت در آن دینها گفته نشده ولی از نتیجهی گسترش و رواجشان میبینیم که به آبادی جهان و برانداختن ناراستیها و بتپرستیها همیکوشیدهاند.
ما در شگفت شدیم از اینکه دیدیم ملایان از شنیدن این سخنان نه تنها خشنود نمیگردند بلکه برمیآشوبند. نخست بار چنین حالی را در «ویکی فقه» و سپس در «ردیهای» که ملایان به گمان خودشان برای کتاب داوری نوشتهاند دیدیم.
چون کسروی در زمینهی دین در کتاب داوری (ص21) نوشته است :
«دین شناختن معنی جهان و زندگانی و زیستن بآیین خرد است. دین آنست که امروز ایرانیان بدانند که این سرزمینی که خدا بایشان داده چگونه آباد گردانند و از آن سود جویند و همگی باهم آسوده زیند و خاندانهایی به بینوایی نیفتند و کسانی گرسنه نمانند و دیهی[=دهی] ویرانه نماند و زمینی بیبهره نباشد ...».
ردیهنویسان در پاسخ چنین نوشتهاند :
«این موضوعات دین نمیخواهد. هر حکومتی وظیفه دارد چه دیندار باشد و چه نباشد چنین کارهایی بکند. حال اگر حکومتی دینی باشد که وظیفهاش بیشتر است». (ص96)
👇
همچنین برای بیشتر مردم زیستن از راه خرد یک چیز والا و روشنی نیست. بسیارشان خواهند گفت : «مگر نه آنست که ما هم زندگیمان از راه خرد است؟!». چون در زندگی همیشه درپی آن بودهاند که دست به کارهایی زنند که سود برند و زیان نکنند ، این احتیاطها را زندگی کردن از روی خرد (عقل) میشناسند. در حالی که خرد این نیست. خرد نیرویی است که ما بدستیاری آن نیک را از بد ، راست را از کج و دروغ بازمیشناسیم. ممکنست کاری بسود ما باشد ولی خرد آن را بد بداند و به سرزنشمان پردازد. مثلاً به کسی بدهکاریم ولی او بیاد نمیدارد یا درگذشته است. خودخواهی میگوید پوشیدهاش بدار و آشکار نکن. ولی خرد این کار را بد میداند و وجدانْ ما را نکوهش خواهد کرد. در شرح بالا دیدیم که اندیشههای سودجویانه که بزیان دیگران بسر آید زیستن از راه خرد نیست و در نتیجه از دین هم نیست.
پس اینکه گفته میشود دین زندگانی به آئین خرد است میباید آن آئین را نیک شناخت تا معنی دین هرچه روشنتر شود.
——————————
📣 خوانندگان همچنین میتوانند با نواختن بر 💬 در پایین سوی چپ با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
📊 نیز در پایین یک دیدگاهپرسی هم آمده که میتوانید در آن شرکت کنید.
🌸
پس اینکه گفته میشود دین زندگانی به آئین خرد است میباید آن آئین را نیک شناخت تا معنی دین هرچه روشنتر شود.
«... هر کسی باید خرد را شناخته ، این بداند که چنین نیروی گرانمایهای درو هست ، و آن را براه اندازد و در کارها رهنمای خود گیرد. هر کسی باید آن را به هوس و خودخواهی چیره گرداند. این بهمه کس بایاست [=واجبست]. خرد در همه جا بسود آدمیان راهنماست. مثلاً آدمیان اگر بسر خود باشند ، هر کسی میخواهد که در زندگی تنها درپی سود خود باشد و از هر راهی که توانست پول و داراک [=مال] اندوزد و بمردم چیرگی یابد و پروای هیچ کسی و هیچ چیزی نکند.
ولی خرد میگوید : آدمیان چون باید در یکجا زیند و بهمدستی یکدیگر نیازمند میباشند ، از اینرو باید هر کسی نه تنها درپی سود خود بلکه درپی سود همگان باشد.
میگوید : اینکه هر کسی تنها درپی سود خود باشد نتیجهاش آن خواهد بود که زندگانی رُویهی[=شکل] نبرد و کشاکش گیرد ، و نتیجهی نبرد و کشاکش نیز رنج و ناآسودگی همگان خواهد بود». (در پیرامون خرد ، بخشهای آخر کتاب)
——————————
📣 خوانندگان همچنین میتوانند با نواختن بر 💬 در پایین سوی چپ با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
📊 نیز در پایین یک دیدگاهپرسی هم آمده که میتوانید در آن شرکت کنید.
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
95%
آری
5%
نه
0%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 کتاب «در پیرامون ادبیات»
🖌 احمد کسروی
📝 نشست هفتم : چه پاسخهایی بما میدهند! (هشت از نه)
این هم داستانیست که هممیهنان شیرازی ما میپندارند که ستایشها که از سعدی و حافظ میرود مایهی سرفرازی ایشانست ، و ما که از شاعران بد مینویسیم از سرفرازی ایشان میکاهیم.
میباید بآنان بگوییم : آن ستایشها مایهی سرفرازی شما نبوده و نتوانستی بود. در جهان هیچگاه گزافه و دروغ کاری از پیش نبرده. آن ستایشها هیاهوهای فریبآمیزی برای افزودن به بدبختی ایرانیان میبود ، و این مایهی سرافکندگی شما و همهی ایرانیان میگردید که فریب آن هوها را بخورید. کسانی که آن هوها را راه اندخته بودند ، شما را نافهمانی شناخته بودند که بخواستهای بدخواهانهی آنان پی نخواهید برد ، و از درون بزیرکیهای خود بالیده بشما میخندیدند.
چه شما شیرازیان و چه دیگر ایرانیان ، اگر راستیرا در آرزوی سرفرازی میباشید باید بکوشید و باین آلودگیها چاره کنید. باید بکوشید و خود را نیک گردانید. سرفرازی جز در سایهی نیکی و توانایی نتواند بود.
اگر میخواهید کسانی را از مردان تاریخی برگزینید و نامشان را بزبانها اندازید و بآنها نازید چنین کسانی در ایران کم نبودهاند. چه شده که همهی آنها را رها کنید و بچند تن شاعران یاوهگوی چاپلوس بیارج پردازید که هم ریشهی زندگانی خود را براندازید و هم جهانیان را بخود خندانید؟!.
از کشور شما شاهعباس برخاسته ، نادرشاه برخاسته ، کریمخان برخاسته. در زمانهای اخیر ثقةالاسلام برخاسته که برای آنکه نوشتهای را بزیان کشور مهر نکند با دلخواه بالای دار رفته ، حسن پسر هفده سالهی علیمسیو برخاسته که با آن کمسالی بالای دار فریاد «زنده باد ایران» کشیده.
از همان شیراز شما شاهمنصور برخاسته که در تاختهای نامردانهی تیمور یگانه کسی بوده که بالای مردانگی افراشته. لطفعلیخان زند برخاسته که با همهی کمسالی آن دلیریها و بلنداندیشیها را از خود نشان داده.
———————————
📣 خوانندگان همچنین میتوانند با نواختن بر 💬 در پایین سوی چپ با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
📊 نیز در پایین یک دیدگاهپرسی هم آمده که میتوانید در آن شرکت کنید.
🌸
🖌 احمد کسروی
📝 نشست هفتم : چه پاسخهایی بما میدهند! (هشت از نه)
این هم داستانیست که هممیهنان شیرازی ما میپندارند که ستایشها که از سعدی و حافظ میرود مایهی سرفرازی ایشانست ، و ما که از شاعران بد مینویسیم از سرفرازی ایشان میکاهیم.
میباید بآنان بگوییم : آن ستایشها مایهی سرفرازی شما نبوده و نتوانستی بود. در جهان هیچگاه گزافه و دروغ کاری از پیش نبرده. آن ستایشها هیاهوهای فریبآمیزی برای افزودن به بدبختی ایرانیان میبود ، و این مایهی سرافکندگی شما و همهی ایرانیان میگردید که فریب آن هوها را بخورید. کسانی که آن هوها را راه اندخته بودند ، شما را نافهمانی شناخته بودند که بخواستهای بدخواهانهی آنان پی نخواهید برد ، و از درون بزیرکیهای خود بالیده بشما میخندیدند.
چه شما شیرازیان و چه دیگر ایرانیان ، اگر راستیرا در آرزوی سرفرازی میباشید باید بکوشید و باین آلودگیها چاره کنید. باید بکوشید و خود را نیک گردانید. سرفرازی جز در سایهی نیکی و توانایی نتواند بود.
اگر میخواهید کسانی را از مردان تاریخی برگزینید و نامشان را بزبانها اندازید و بآنها نازید چنین کسانی در ایران کم نبودهاند. چه شده که همهی آنها را رها کنید و بچند تن شاعران یاوهگوی چاپلوس بیارج پردازید که هم ریشهی زندگانی خود را براندازید و هم جهانیان را بخود خندانید؟!.
از کشور شما شاهعباس برخاسته ، نادرشاه برخاسته ، کریمخان برخاسته. در زمانهای اخیر ثقةالاسلام برخاسته که برای آنکه نوشتهای را بزیان کشور مهر نکند با دلخواه بالای دار رفته ، حسن پسر هفده سالهی علیمسیو برخاسته که با آن کمسالی بالای دار فریاد «زنده باد ایران» کشیده.
از همان شیراز شما شاهمنصور برخاسته که در تاختهای نامردانهی تیمور یگانه کسی بوده که بالای مردانگی افراشته. لطفعلیخان زند برخاسته که با همهی کمسالی آن دلیریها و بلنداندیشیها را از خود نشان داده.
———————————
📣 خوانندگان همچنین میتوانند با نواختن بر 💬 در پایین سوی چپ با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
📊 نیز در پایین یک دیدگاهپرسی هم آمده که میتوانید در آن شرکت کنید.
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
100%
آری
0%
نه
0%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
✴️ دین : سودمند یا زیانمند؟!
🔸بخش هشتم
🖌 کوشاد تلگرام
شناخت خرد ـ 1
——————————
📣 خوانندگان همچنین میتوانند با نواختن بر 💬 در پایین سوی چپ با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
📊 نیز در پایین یک دیدگاهپرسی هم آمده که میتوانید در آن شرکت کنید.
🌸
🔸بخش هشتم
🖌 کوشاد تلگرام
شناخت خرد ـ 1
«امروز این رنجها که در جهانست و زندگی باین سختی افتاده که هر کسی باید یک نیمروز را بکوشد و بدَوَد و اندوه خورد و با دوست و با دشمن روبرو گردد و دروغ گوید و چاپلوسی کند و فریب دهد و فریب خورد و چهبسا دچار زد و خورد هم گردد ، همهی اینها نتیجهی کشاکش است ، و کشاکش نیز نتیجهی آن میباشد که هر کس تنها سود خود را دنبال میکند. اگر بدانسان که راهنمایی خرد است ، هر کسی درپی سود همگان باشد ، هرآینه (=مسلماً) این رنجها و دشواریها از میان خواهد برخاست ، و هر کسی روزانه بیش از دو ساعت بکوشش و کار نیاز نخواهد داشت.
یک مثل دیگر : امروز تودههای بزرگ جهان هر یکی آرزو دارد که بدیگران چیره گردد و آنها را زیردست خود گردانیده فرمان راند و بر سر آن کشاکشها میرود و خونها ریخته میشود و شهرها ویران میگردد ... خرد میگوید : چنین آرزویی نابجاست ، ناسزاست ، آن را باید بکنار نهاد. میگوید این جهان برای همه است. همهی تودهها باید با آزادی زندگی کنند و هیچ یکی زیردست دیگری نباشد. میگوید : آرزوی چیرگی ، گذشته از اینکه ناسزاست ، این جنگها و خونریزیها را هم درپی میدارد. میگوید : بدانسان که چیرگیفروشیِ یکهها [=افراد] مایهی نابسامانی زندگی میشد و خردمندان گرد آمده قانونها گزاردهاند و دادگاهها برپا گردانیدهاند که از چیرگیفروشی و فزونیجویی یکهها جلو میگیرند ، چیرگیفروشی تودهها و دولتها نیز همانحال را دارد و مایهی نابسامانی جهان میگردد و باید برای رفتار آنها با یکدیگر نیز قانونهایی باشد و دادگاههایی برای جلوگیری از ستمگری دولتها پدید آورده شود و از این راهست که میتوان از جنگها و ویرانیها جلو گرفت.
...
یک مثل دیگر : امروز انبوه مردم کار یا پیشه را جز برای روزی درآوردن نمیشناسند ، و هر کس بخود سِزَنده[=مشروع] میشمارد که هر کاری که خواست پیش گیرد و از هر راهی که توانست روزی درآوَرَد. کمتر کسی از معنی راست کار و پیشه آگاهست ، و کمتر کسی بآنها در معنی راستشان میپردازد.
در ایران فلان مرد رُمان مینویسد و از فروش آن روزی میخورد. بَهمان درویش دستگاه میگسترد و از حقهبازی پول درمیآورد. فلان سالوس بدعانویسی و جادوگری میپردازد. بَهمان سید از مردم نذر میگیرد. فلان مرد در خانهی توانگران دلخکی میکند. بَهمان ملا روضه میخواند. انبوهی از بازرگانان کارشان در بازار جز دست بدست گردانیدن کالاها نیست. از اینگونه فراوانست که بشمار نیاید و هیچ یکی از اینان خود را بدکار و گناهکار نمیشناسند.
ولی خرد میگوید : کار یا پیشه برای روزی درآوردن نیست. بلکه برای بسیج [=تأمین] نیازمندیها و راه انداختن چرخ زندگانیست. آفریدگار که آدمیان را آفریده و باین جهان فرستاده ، به هرچه نیاز خواستندی یافت ، در این سپهر[=طبیعت] گزارده. چیزی که هست آدمیان باید بکوشند و آنها را بدست آورند. خوراک و نوشاک و پوشاک و گستراک [= آنچه گسترند : قالی ، زیرانداز ، موکت ...] و ... کاچال[=اثاثیه] و افزار هرچه باید بود هست ولی بکوششهایی نیاز میباشد و کار و پیشه برای بسیج این نیازمندیهاست. برای راه افتادن چرخ زندگانیست.
آدمیان چون در یکجا میزیند باید با یکدیگر همدستی کنند و هر کسی به نوبت خود به بسیج نیازمندیها و براه افتادن چرخ زندگانی بکوشد ، و باندازهی کوشش و جُربُزهی[=استعدادِ] خود ، رِسَد[=سهم] بردارد.
اینست معنی کار و پیشه. اینست راه روزی خوردن. پس هر کاری یا پیشهای که از اینگونه نیست ناسزا[=نامشروع] ، و پولی که از آن راه بدست آید دزدیست.
از رُمان نوشتن و افسانهی بیپا بافتن ، و از حقهبازی و دعانویسی و جادوگری ، از نذر گرفتن و دلخکی کردن و روضه خواندن و مانند اینها توده را چه سودی تواند بود؟!.. کدام یکی از نیازمندیها بسیجیده تواند گردید؟!.. چه گرهی از کار گشاده تواند شد؟!.. آیا از دست بدست گردانیدن کالا جز گرانی نرخها و زیان مردم چه نتیجه بدست میآید؟.. چرا کالاهایی که ساخته میشود یکسره یا با یک دست بخاندانها فروخته نگردد؟!.. چرا آن بازرگانان بکارهای سودمند دیگری از کاشتن و بافتن و رشتن و مانند اینها نپردازند؟!..» (در پیرامون خرد ، بخشهای آخر کتاب)
——————————
📣 خوانندگان همچنین میتوانند با نواختن بر 💬 در پایین سوی چپ با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
📊 نیز در پایین یک دیدگاهپرسی هم آمده که میتوانید در آن شرکت کنید.
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
96%
آری
0%
نه
4%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 کتاب «در پیرامون ادبیات»
🖌 احمد کسروی
📝 نشست هفتم : چه پاسخهایی بما میدهند! (نه از نه)
در اینجا گفتگوی ما از ادبیات بپایان میرسد. هفت نشست سخن راندیم و نتیجهی آنها چند چیز بوده :
1) «ادب» واژهی عربیست و خواستشان از آن پروای سخنی کردن و آن را نیک و آراسته بزبان راندن میبوده و این خود چیز ارجداریست.
2) سپس کسانی آن را از معنیش بیرون برده بازی کردن با سخن و قافیه بافتن و سجع ساختن را «ادب» نامیده و برای آن فنهایی ـ از معانی و بیان و مانند آن ـ پدید آوردهاند.
3) «ادب» بهمین معنی دوم از عرب بایران رسیده و در اینجا بیش از همه بخش قافیهبافی و شعر آن رواج یافته ، و چون کسانی در اینجا نیز بیاد گرفتن شعرها و نوشتن تاریخچهی شاعران و گفتگو از نیک و بد شعر میپرداختهاند ، این کارها را نیز «ادبیات» نامیدهاند.
4) چون دبستانها بشکل اروپایی برپا گردیده ، در پروگرامها «لیتراتور» را ادبیات ترجمه کردهاند. در حالی که لیتراتور معنی بزرگتری میداشته و بهمهی «چیزهای نوشته» گفته میشده.
5) اکنون اگر ادبیات به همان معنی شعرگویی و سخنبازیست بآن ارجی نتوان گزاشت. اگر بمعنی لیتراتور اروپاییست در آنحال باید بتاریخ و جغرافی و دستور زبان و مانند اینها نیز ارج گزارده شود و در راه آنها نیز کوششها رود.
6) شعر سخنست و سخن (چه نثر و چه شعر) باید بَهر معنی باشد ، باید از روی نیاز باشد. سخن بینیازانه یاوهگوییست.
7) در زمانهای گذشته شعر در ایران گذشته از آنکه یاوهگویی میبوده و شاعران خود آن را خواستی دانسته با نبودن نیازی بآن برمیخاستهاند آلودگیهای پست دیگری ـ از چاپلوسی بپادشاهان ، گزافهگویی ، گدایی ، دشنام و هجو و بدآموزیهای زیانآور ـ داشته است. آنگاه برخی از بدآموزان از خراباتیان و صوفیان و دیگران شعر را افزاری برای بدآموزیهای خود گرفته آلودگی را هرچه بدتر گردانیدهاند.
8) خیام و سعدی و مولوی و حافظ بدآموزان بزرگی بودهاند و هر یکی شعرهای زهرآلود پستی از خود بیادگار گزاردهاند. بویژه حافظ که در بدآموزی از دیگران پافشارتر بوده و شعرهایش زیانمندتر و زهرآلودتر میباشد.
9) ستایشهایی که شرقشناسان از این شاعران کردهاند (و یا میکنند) یا از روی نافهمی بوده یا عنوان بدخواهی و دشمنی داشته است.
10) تکان و هایهویی که در سالهای پیش در ایران بدستاویز ادبیات پدید آوردند جز از روی بدخواهی نمیبود و بیش از همه برای فریفتن جوانان و آلوده گردانیدن مغزهای آنان میخواستند.
اینها کوتاهشدهی گفتههای ما در هفت نشست بوده. اکنون ببینیم چه باید کرد و ما چه میخواهیم. در این باره نیز پاسخ میدهیم.
👇
🖌 احمد کسروی
📝 نشست هفتم : چه پاسخهایی بما میدهند! (نه از نه)
در اینجا گفتگوی ما از ادبیات بپایان میرسد. هفت نشست سخن راندیم و نتیجهی آنها چند چیز بوده :
1) «ادب» واژهی عربیست و خواستشان از آن پروای سخنی کردن و آن را نیک و آراسته بزبان راندن میبوده و این خود چیز ارجداریست.
2) سپس کسانی آن را از معنیش بیرون برده بازی کردن با سخن و قافیه بافتن و سجع ساختن را «ادب» نامیده و برای آن فنهایی ـ از معانی و بیان و مانند آن ـ پدید آوردهاند.
3) «ادب» بهمین معنی دوم از عرب بایران رسیده و در اینجا بیش از همه بخش قافیهبافی و شعر آن رواج یافته ، و چون کسانی در اینجا نیز بیاد گرفتن شعرها و نوشتن تاریخچهی شاعران و گفتگو از نیک و بد شعر میپرداختهاند ، این کارها را نیز «ادبیات» نامیدهاند.
4) چون دبستانها بشکل اروپایی برپا گردیده ، در پروگرامها «لیتراتور» را ادبیات ترجمه کردهاند. در حالی که لیتراتور معنی بزرگتری میداشته و بهمهی «چیزهای نوشته» گفته میشده.
5) اکنون اگر ادبیات به همان معنی شعرگویی و سخنبازیست بآن ارجی نتوان گزاشت. اگر بمعنی لیتراتور اروپاییست در آنحال باید بتاریخ و جغرافی و دستور زبان و مانند اینها نیز ارج گزارده شود و در راه آنها نیز کوششها رود.
6) شعر سخنست و سخن (چه نثر و چه شعر) باید بَهر معنی باشد ، باید از روی نیاز باشد. سخن بینیازانه یاوهگوییست.
7) در زمانهای گذشته شعر در ایران گذشته از آنکه یاوهگویی میبوده و شاعران خود آن را خواستی دانسته با نبودن نیازی بآن برمیخاستهاند آلودگیهای پست دیگری ـ از چاپلوسی بپادشاهان ، گزافهگویی ، گدایی ، دشنام و هجو و بدآموزیهای زیانآور ـ داشته است. آنگاه برخی از بدآموزان از خراباتیان و صوفیان و دیگران شعر را افزاری برای بدآموزیهای خود گرفته آلودگی را هرچه بدتر گردانیدهاند.
8) خیام و سعدی و مولوی و حافظ بدآموزان بزرگی بودهاند و هر یکی شعرهای زهرآلود پستی از خود بیادگار گزاردهاند. بویژه حافظ که در بدآموزی از دیگران پافشارتر بوده و شعرهایش زیانمندتر و زهرآلودتر میباشد.
9) ستایشهایی که شرقشناسان از این شاعران کردهاند (و یا میکنند) یا از روی نافهمی بوده یا عنوان بدخواهی و دشمنی داشته است.
10) تکان و هایهویی که در سالهای پیش در ایران بدستاویز ادبیات پدید آوردند جز از روی بدخواهی نمیبود و بیش از همه برای فریفتن جوانان و آلوده گردانیدن مغزهای آنان میخواستند.
اینها کوتاهشدهی گفتههای ما در هفت نشست بوده. اکنون ببینیم چه باید کرد و ما چه میخواهیم. در این باره نیز پاسخ میدهیم.
👇
ما چند چیز را میخواهیم :
1) شعرهایی که از گذشتگان بازمانده باید از میان بُرده شود. بویژه شعرهایی که از سعدی و حافظ و خیام و مولوی و مانند اینها بازمانده که باید بیکبار نابود شود.
دربارهی اینها راه همانست که ما پیش گرفتهایم : باید همه را بآتش کشید.
آنکه میگویند : نیکها را از بدها جدا گردانیم پاسخش را دادهایم. کسانی با آن پستیها و آلودگیها بگفتههای نیکشان هم ارج نتوان گزاشت. گذشته از آنکه گفتههای نیک بسیار کم میدارند. چیزهایی که مردم نیک میشناسند اگر از روی اندیشه درنگرند خواهند دید آنها نیز پست و بیارج بوده.
2) از این پس شعر را در معنی راستش شناسند. آن را خواست جداگانه نشناسند. تنها بنام شاعری شعر نگویند. شعر را سخن دانسته تا جای سخن گفتن نباشد بآن نپردازند. ما نمیگوییم : کسی عاشق نشود. عاشق شدن کاری اختیاری نیست. میگوییم : کسی تا عاشق نشده بدروغ دم از عشق نزند. غزلهای یاوه نگوید. ما نمیگوییم سهشها از میان برود. چنین چیزی نشدنی است. بلکه میگوییم : سهشها باید در زیر دیدهبانی خرد باشد تا از سهشهای زیانمند جلو گرفته شود. آنگاه جدایی میانهی هوس قافیهبافی با سهشها گزارده گردد. اینهاست خواستههای ما.
آنچه میباید در پایان همه گفت اینست که واژههایی که ما در سخنان خود دربارهی شاعران یا دیگران بکار بردهایم خواستمان دشنام دادن نبوده. بلکه معنی ریشهای آنها را خواستهایم. مثلاً واژهی «پست» را که بکار بردهایم معنی راست آن را خواستهایم. زیرا کسانی که در زندگانی پی کار نروند و بسخنان بیهوده و یاوه پردازند و نان از دست این و آن خورند با دیگران همدوش نتوانند بود و آنان را جز کسان پست و کمارج نتوان شناخت.
هواداران شاعران اینها را دشنام میشمارند. ولی اینها دشنام نیست و برای نشان دادن حال شاعران است.
یک نکتهی دیگر آنست که ما در گفتهها و در نوشتههای خود هر واژهای را به یک معنی روشن آوریم و هیچگاه دو واژه را به یک معنی نیاوریم. مثلاً در همین سخنان خود دو واژهی «یاوه» و «چرند» را بکار بردهایم. اینها هر کدام بمعنی جدای دیگریست. «یاوه» آن سخنیست که برای هوده نباشد ، از روی نیاز گفته نشود. «چرند» آن سخنیست که معنایی از آن درنیاید. مثلاً چنانکه گفتیم حافظ یاوهگو میبوده و بیآنکه نیازی باشد و یا هودهای بدیده گیرد ، مینشسته و غزل میبافته. گاهی نیز «چرند» میگفته ، سخنانی میگفته که معنایی از آن درنیاید. مثلاً این شعر او :
شهسوار من که مه آیینهدار روی اوست
تاج خورشید بلندش خاک نعل مرکبست
یاوه است و مصرع دوم آن چرند نیز میباشد. در دیگر واژهها نیز حال چنینست.
پایان
———————————
📣 خوانندگان همچنین میتوانند با نواختن بر 💬 در پایین سوی چپ با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
📊 نیز در پایین یک دیدگاهپرسی هم آمده که میتوانید در آن شرکت کنید.
🌸
1) شعرهایی که از گذشتگان بازمانده باید از میان بُرده شود. بویژه شعرهایی که از سعدی و حافظ و خیام و مولوی و مانند اینها بازمانده که باید بیکبار نابود شود.
دربارهی اینها راه همانست که ما پیش گرفتهایم : باید همه را بآتش کشید.
آنکه میگویند : نیکها را از بدها جدا گردانیم پاسخش را دادهایم. کسانی با آن پستیها و آلودگیها بگفتههای نیکشان هم ارج نتوان گزاشت. گذشته از آنکه گفتههای نیک بسیار کم میدارند. چیزهایی که مردم نیک میشناسند اگر از روی اندیشه درنگرند خواهند دید آنها نیز پست و بیارج بوده.
2) از این پس شعر را در معنی راستش شناسند. آن را خواست جداگانه نشناسند. تنها بنام شاعری شعر نگویند. شعر را سخن دانسته تا جای سخن گفتن نباشد بآن نپردازند. ما نمیگوییم : کسی عاشق نشود. عاشق شدن کاری اختیاری نیست. میگوییم : کسی تا عاشق نشده بدروغ دم از عشق نزند. غزلهای یاوه نگوید. ما نمیگوییم سهشها از میان برود. چنین چیزی نشدنی است. بلکه میگوییم : سهشها باید در زیر دیدهبانی خرد باشد تا از سهشهای زیانمند جلو گرفته شود. آنگاه جدایی میانهی هوس قافیهبافی با سهشها گزارده گردد. اینهاست خواستههای ما.
آنچه میباید در پایان همه گفت اینست که واژههایی که ما در سخنان خود دربارهی شاعران یا دیگران بکار بردهایم خواستمان دشنام دادن نبوده. بلکه معنی ریشهای آنها را خواستهایم. مثلاً واژهی «پست» را که بکار بردهایم معنی راست آن را خواستهایم. زیرا کسانی که در زندگانی پی کار نروند و بسخنان بیهوده و یاوه پردازند و نان از دست این و آن خورند با دیگران همدوش نتوانند بود و آنان را جز کسان پست و کمارج نتوان شناخت.
هواداران شاعران اینها را دشنام میشمارند. ولی اینها دشنام نیست و برای نشان دادن حال شاعران است.
یک نکتهی دیگر آنست که ما در گفتهها و در نوشتههای خود هر واژهای را به یک معنی روشن آوریم و هیچگاه دو واژه را به یک معنی نیاوریم. مثلاً در همین سخنان خود دو واژهی «یاوه» و «چرند» را بکار بردهایم. اینها هر کدام بمعنی جدای دیگریست. «یاوه» آن سخنیست که برای هوده نباشد ، از روی نیاز گفته نشود. «چرند» آن سخنیست که معنایی از آن درنیاید. مثلاً چنانکه گفتیم حافظ یاوهگو میبوده و بیآنکه نیازی باشد و یا هودهای بدیده گیرد ، مینشسته و غزل میبافته. گاهی نیز «چرند» میگفته ، سخنانی میگفته که معنایی از آن درنیاید. مثلاً این شعر او :
شهسوار من که مه آیینهدار روی اوست
تاج خورشید بلندش خاک نعل مرکبست
یاوه است و مصرع دوم آن چرند نیز میباشد. در دیگر واژهها نیز حال چنینست.
پایان
———————————
📣 خوانندگان همچنین میتوانند با نواختن بر 💬 در پایین سوی چپ با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
📊 نیز در پایین یک دیدگاهپرسی هم آمده که میتوانید در آن شرکت کنید.
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
79%
آری
16%
نه
5%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
✴️ دین : سودمند یا زیانمند؟!
🔸بخش نهم
🖌 کوشاد تلگرام
شناخت خرد ـ 2
——————————
📣 خوانندگان همچنین میتوانند با نواختن بر 💬 در پایین سوی چپ با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
📊 نیز در پایین یک دیدگاهپرسی هم آمده که میتوانید در آن شرکت کنید.
🌸
🔸بخش نهم
🖌 کوشاد تلگرام
شناخت خرد ـ 2
«نتیجهی این بیخردیها دربارهی کار و پیشه در ایران همین شده که امروز با چشم میبینید : از یکسو بخش انبوهی از زمینهای این کشور خشک و ویرانه افتاده و از یکسو دسته دسته مردم بیکارند و از بیکاری ناله دارند. دیهها تهی افتاده ، در شهرها مردم انبوه شده کلاه از سر یکدیگر میربایند. سرزمینی که میبایست دستکم به سیصدمیلیون مردم روزی دهد ، به پانزدهمیلیون نمیتواند داد. در چنین کشور پهناوری انبوه مردم با صد سختی روز میگذرانند.
یک مثل دیگر : امروز در جهان دینهای بسیاری از مسیحیگری و مسلمانی و زردشتیگری و دین جهود و دینهای هندویان و چینیان و ژاپنیان رواج دارد که از هر یکی از آنها نیز شاخهها جدا گردیده. تنها در ایران چهارده گونه کیش هست.
اینها هیچیکی باهم سازگار نیست. از سوی دیگر دانشها که در اروپا پدید آمده به بنیاد همهی اینها لرزه انداخته. فلسفهی مادی که رواج بسیار گرفته و همپای دانشها بهمه جا رسیده ، بیکبار با اینها ناسازگار است و با همهی آنها دشمنی نشان میدهد.
اینها امروز گرفتاری بزرگی برای جهان است. همین دینها و کیشها در حال آنکه در جلو دانشها شکست خورده و سست گردیده ، بیکبار از اثر نیفتاده. اگر هیچ نباشد این اندازه اثر دارد که انبوهی از مردمان را گیج گرداند و از دریافت راستیها بازدارد. این اندازه اثر دارد که دستههای بزرگی از کشیشها و حاخامها و ملاها و مؤبدها و لاماها آنها را دستاویز فریب سادهدلان گیرند و دستگاههای مفتخواری برپا گردانند. ...
به هر حال در این باره هم خرد راه روشنی نشان میدهد. اگر کار با خرد باشد نخست باید دید دین چیست؟.. چه معنایی از این واژه خواسته میشود؟ آیا آمیغهایی یا راهنماییهای سودمندی در زیر این نام خوابیده است یا نه؟ اگر نخوابیده بیکبار باید آن را از میان برداشت ، و اگر خوابیده است باید دید چیست؟ باید نیکخواهان جهان دست بهم دهند و دین را در معنی راستش بهمه بفهمانند و این کیشهای سست و بیپا را از میان بردارند.
اینها مَثَلهاییست که چگونه خرد در هر زمینهای بسود آدمیان راهنماست. مثلهاییست که چگونه در هر باره آمیغها[=حقایق] را روشن تواند گردانید. اینست میگوییم : هر کسی باید به خرد ارج گزارد و در کارهای خود آن را راهنما گرداند. ...
اگر آدمی را در زندگانی بایاهایی[وظیفه] هست این نخستین آنهاست. به خرد ارج گزاردن و آن را در کارها راهنما گردانیدن ، بارزش آدمیان بسیار تواند افزود. یک آدمی که به خرد ارج میگزارد و پیروی از راهنماییهای آن میکند جز آن آدمیست که رشتهی اختیارش در دست هوسها و رشکها و کینهها و خشمهاست و از جانوران جز در شکل و پیکر جدایی نمیدارد.
از سوی دیگر باید در سراسر جهان برای زندگانی آئین خردمندانه باشد (که بهترین نمونهی آن پاکدینیست). باید قانونها همه از روی خرد باشد و نتیجهای از آنها جز آبادی جهان و آسایش جهانیان خواسته نشود. باید هر کاری از کارهای زندگانی از کشاورزی و بازرگانی و افزارسازی و زناشویی و سررشتهداری و مانند اینها بمعنی راست خود شناخته شده ، در معنی راست خود بکار بسته شود.
امروز یکی از گرفتاریها همینست که این کارها بمعنی راستش شناخته نشده و در معنی راستش بکار نمیرود. ...» (در پیرامون خرد ، بخشهای آخر کتاب)
——————————
📣 خوانندگان همچنین میتوانند با نواختن بر 💬 در پایین سوی چپ با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
📊 نیز در پایین یک دیدگاهپرسی هم آمده که میتوانید در آن شرکت کنید.
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
89%
آری
11%
نه
0%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 کتاب «امروز چاره چیست؟»
🖌 ویراینده
📝 یادداشت ویراینده (یک از یک)
سال 1324 سالی پرآشوب و بیمناک برای ایران بود. در آن سال آشفتگیهایی در میدان سیاست و کار کشورداری نمودار گردید که در زیر به عمدهترین آنها اشاره میشود :
یکم ، دخالت ارتشهای انگلیس و شوروی در انتخابات مجلس دور چهاردهم (1322 تا 1324) به برگزیده شدن هواداران آنها به نمایندگی مجلس انجامید. این مجلس اعتبارنامهی پیشهوری را رد کرد (تیر 1323). پیشهوری پس از این پیشامد به آذربایجان رفته «فرقهی دمکرات آذربایجان» را برپا کرد (شهریور 1324) و سپس زیر سایهی ارتش شوروی برای آذربایجان خودمختاری اعلام کرد (آذر 1324). بدنبال آن در گیلان و مازندران و کردستان بلکه در جنوب هم آواهای خودمختاری و جداییخواهی برخاست.
ایران از دخالتهای پیاپی شوروی در امور خود به شورای امنیت شکایت برد (دی 1324).
دخالتهای شوروی در ایران و هواداری از دولتهای خودمختار آذربایجان و کردستان و بیرون نبردن ارتش خود از شمال ایران ، سرانجام آمریکا و انگلیس را در زمستان آن سال به واکنش واداشت و موضوع به مجامع جهانی کشید.
دوم ، مجلس که بیشتر اعضایش با دخالتهای ارتشهای انگلیس و شوروی به نمایندگی رسیده بودند ، صدرالاشراف آن مرد بدنام مرتجع را به نخستوزیری برگزید (خرداد 1324). این گزینش آتش کشاکش میان اکثریت و اقلیت مجلس را زبانهزن گردانید و اوضاع کشور را بحرانیتر کرد.
سوم ، در دستهبندیهای سیاسی آن دوره گفتگوی داغی زیر عنوان «سیاست یکطرفه» و «سیاست دوطرفه» پیدا شده بود. بدینسان که یک دسته از وزیران خواهان سیاست یکطرفهی هواداری از انگلیس بودند. دستهی دیگر میپنداشتند با پیش کشیدن سیاست دوطرفه (در نظر گرفتن سود دولت شوروی) در برابر سیاست دستهی نخست ایستادگی باید کرد.
چهارم ، حزب توده که خود را حزبی انقلابی و پیشتاز مینامید با پیشوایان مذهبی و «آیتاللهها» رفتار دلجویانهای در پیش داشت. این حزب در برابر نمایشها و باورهای مذهبی بیطرفی از خود مینمود. از آنسو ، سید ضیاءالدین طباطبایی و حزبش ، ارادهی ملی ، که رقیب سیاسی حزب توده بشمار میآمد ، راه کوشش خود را تمسک به عقاید پوسیده و خرافی و پافشاری بر باورهای مذهبی قرار داده بود. در حالی که کشور دیرگاهی میدان لجاجت و کشاکش این دو شده بود ، سود را ارتجاع میبرد که دمادم بر نیرویش میافزود.
اینها سبب شد کسروی پا بمیان گزارد و با نوشتن کتاب «سرنوشت ایران چه خواهد بود؟» و این کتاب و سپس کتاب «از سازمان ملل متحد چه نتیجه تواند بود؟» به دستههای سیاسی ، خردمندان و نیکخواهان جامعه راهنماییهای پرارجی کند. این راهنماییها در آن زمان تأثیر بسیاری کرد.
با همهی تغییراتی که در این هشتاد سال در ایران رخ داده امروز هم که آنها را میخوانیم میبینیم همچنان راهنمای ارجداری برای ایرانیان میباشد ـ بویژه سه راهنمایی آخر همین کتاب (شمارههای 5 و 6 و 7).
دهها سالست که ارتجاع و حکومت ملایان ، کشور را به پرتگاه نابودی رانده است. آسیبهای بیشمار این حکومت باعث شده بسیاری از ایرانیان در جستجوی راه خلاصی برآیند. ولی متأسفانه آنچه در پیش رو دارند بیش از همه راههای سنگلاخیست که در قرن گذشته بارها بیهیچ نتیجهای پیموده شده است.
«کوشاد تلگرام» به جهت سودمندی یادشده ، برآن شد که کتاب «امروز چاره چیست؟» را با افزودن شرحهایی به هممیهنان خود ارمغان کند.
شهریور 1401
———————————
📣 خوانندگان همچنین میتوانند با نواختن بر 💬 در پایین سوی چپ با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
📊 نیز در پایین یک دیدگاهپرسی هم آمده که میتوانید در آن شرکت کنید.
🌸
🖌 ویراینده
📝 یادداشت ویراینده (یک از یک)
سال 1324 سالی پرآشوب و بیمناک برای ایران بود. در آن سال آشفتگیهایی در میدان سیاست و کار کشورداری نمودار گردید که در زیر به عمدهترین آنها اشاره میشود :
یکم ، دخالت ارتشهای انگلیس و شوروی در انتخابات مجلس دور چهاردهم (1322 تا 1324) به برگزیده شدن هواداران آنها به نمایندگی مجلس انجامید. این مجلس اعتبارنامهی پیشهوری را رد کرد (تیر 1323). پیشهوری پس از این پیشامد به آذربایجان رفته «فرقهی دمکرات آذربایجان» را برپا کرد (شهریور 1324) و سپس زیر سایهی ارتش شوروی برای آذربایجان خودمختاری اعلام کرد (آذر 1324). بدنبال آن در گیلان و مازندران و کردستان بلکه در جنوب هم آواهای خودمختاری و جداییخواهی برخاست.
ایران از دخالتهای پیاپی شوروی در امور خود به شورای امنیت شکایت برد (دی 1324).
دخالتهای شوروی در ایران و هواداری از دولتهای خودمختار آذربایجان و کردستان و بیرون نبردن ارتش خود از شمال ایران ، سرانجام آمریکا و انگلیس را در زمستان آن سال به واکنش واداشت و موضوع به مجامع جهانی کشید.
دوم ، مجلس که بیشتر اعضایش با دخالتهای ارتشهای انگلیس و شوروی به نمایندگی رسیده بودند ، صدرالاشراف آن مرد بدنام مرتجع را به نخستوزیری برگزید (خرداد 1324). این گزینش آتش کشاکش میان اکثریت و اقلیت مجلس را زبانهزن گردانید و اوضاع کشور را بحرانیتر کرد.
سوم ، در دستهبندیهای سیاسی آن دوره گفتگوی داغی زیر عنوان «سیاست یکطرفه» و «سیاست دوطرفه» پیدا شده بود. بدینسان که یک دسته از وزیران خواهان سیاست یکطرفهی هواداری از انگلیس بودند. دستهی دیگر میپنداشتند با پیش کشیدن سیاست دوطرفه (در نظر گرفتن سود دولت شوروی) در برابر سیاست دستهی نخست ایستادگی باید کرد.
چهارم ، حزب توده که خود را حزبی انقلابی و پیشتاز مینامید با پیشوایان مذهبی و «آیتاللهها» رفتار دلجویانهای در پیش داشت. این حزب در برابر نمایشها و باورهای مذهبی بیطرفی از خود مینمود. از آنسو ، سید ضیاءالدین طباطبایی و حزبش ، ارادهی ملی ، که رقیب سیاسی حزب توده بشمار میآمد ، راه کوشش خود را تمسک به عقاید پوسیده و خرافی و پافشاری بر باورهای مذهبی قرار داده بود. در حالی که کشور دیرگاهی میدان لجاجت و کشاکش این دو شده بود ، سود را ارتجاع میبرد که دمادم بر نیرویش میافزود.
اینها سبب شد کسروی پا بمیان گزارد و با نوشتن کتاب «سرنوشت ایران چه خواهد بود؟» و این کتاب و سپس کتاب «از سازمان ملل متحد چه نتیجه تواند بود؟» به دستههای سیاسی ، خردمندان و نیکخواهان جامعه راهنماییهای پرارجی کند. این راهنماییها در آن زمان تأثیر بسیاری کرد.
با همهی تغییراتی که در این هشتاد سال در ایران رخ داده امروز هم که آنها را میخوانیم میبینیم همچنان راهنمای ارجداری برای ایرانیان میباشد ـ بویژه سه راهنمایی آخر همین کتاب (شمارههای 5 و 6 و 7).
دهها سالست که ارتجاع و حکومت ملایان ، کشور را به پرتگاه نابودی رانده است. آسیبهای بیشمار این حکومت باعث شده بسیاری از ایرانیان در جستجوی راه خلاصی برآیند. ولی متأسفانه آنچه در پیش رو دارند بیش از همه راههای سنگلاخیست که در قرن گذشته بارها بیهیچ نتیجهای پیموده شده است.
«کوشاد تلگرام» به جهت سودمندی یادشده ، برآن شد که کتاب «امروز چاره چیست؟» را با افزودن شرحهایی به هممیهنان خود ارمغان کند.
شهریور 1401
———————————
📣 خوانندگان همچنین میتوانند با نواختن بر 💬 در پایین سوی چپ با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
📊 نیز در پایین یک دیدگاهپرسی هم آمده که میتوانید در آن شرکت کنید.
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
100%
آری
0%
نه
0%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
✴️ دین : سودمند یا زیانمند؟!
🖌 کوشاد تلگرام
🔸 بخش دهم
زیستن به آئین خرد ـ 1
——————————
📣 خوانندگان همچنین میتوانند با نواختن بر 💬 در پایین سوی چپ با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
📊 نیز در پایین یک دیدگاهپرسی هم آمده که میتوانید در آن شرکت کنید.
🌸
🖌 کوشاد تلگرام
🔸 بخش دهم
زیستن به آئین خرد ـ 1
«آدمیان اگر خرد را بشناسند و پیروی از آن کنند ، زندگانی براه دیگری افتاده ، بیشتری از رنجها از میان خواهد رفت. از راهنما گردانیدن خرد چند نتیجهی بسیار گرانمایهی بزرگی بدست تواند آمد که من اینک فهرستوار در اینجا یاد میکنم :
1) این باورها و اندیشههای پریشان و پراکنده که در مغزها جا گرفته ، و این کیشهای گوناگون که درمیان مردمانست نابود گردیده جهان از آنها پاک خواهد شد. چنانکه گفتهایم این کیشهای گوناگون و راههای پراکنده همه از آنجاست که خرد را راهنما نمیگردانند. آنان که میگویند : «اختلاف در بشر طبیعیست» ، یا میگویند : «طرز تفکر هر کسی جداست» نمیفهمند. اینها جملههاییست که نافهمیده گفته شده و نافهمیده بزبانها افتاده. این گویندگان گوهر آدمی را نمیشناسند.
2) باین جنگها و خونریزیهای دولتها میدان نخواهد ماند. ... جدایی میانهی تودهها بیش از جدایی میانهی خاندانها نیست. تودهها توانند با یکدیگر چنان زیند که خاندانها میزیند. دولتها توانند همچون یکهها ، دوسخنیها[=اختلافات] و کشاکشهای خود را با دست دادگاه و داوری به پایان رسانند و هیچگاه نیازی بجنگ نیست. ...
3) زندگی بسیار آسان گردیده آدمیان توانند از آسایش و خوشی نیک بهرهمند شوند. سختی زندگانی امروز ، بیش از همه ، از آنست که معنی راست زندگانی فهمیده نشده و یک آیین بخردانهای درمیان نیست. امروز هیاهو در جهان پیچیده : «زندگانی نبرد است» ، و همین مایهی سختی روزافزون زندگانی گردیده ، و ما چنانکه بارها بازنمودهایم این هیاهو غلطست و خرد و فهم از آن بیزار میباشد. آدمیان را به نبرد نیازی نیست و زندگانی نیز نبرد نمیباشد.
4) جهان آباد ، و روی زمین سبز و خرم ، و خوراک و نوشاک و پوشاک و دیگر نیازمندیهای زندگی بسیار فراوان تواند بود. با این پیشرفت دانشها ، و با این افزارهای نوینی که بدست آمده ، اگر بآئین بخردانه زیسته شود ، هرآینه جهان رنگ دیگری بخود تواند گرفت.
...
یکی از آرزوهای بزرگ آنست که جلو جنگ گرفته شود و این گرفتاری بزرگ که رفته رفته باندازهی گزند و آسیبش افزوده و امروز بیم ویرانی جهان میرود از میان برخیزد.
این جنبشها و کوششها همه نیکست ولی آنچه ما میدانیم برای نیکی جهان بهترین راه همانست که به خردهای مردم تکان دهیم. مردم را بیدار گردانیده آنان را بشناختن خرد و پیروی از آن واداریم. این راه نه تنها بهتر است چنانکه گفتم یگانه راه میباشد. دوباره میگوییم یگانه چیزی که خدا بآدمیان داده و شناسندهی نیک و بد و راست و کج میباشد ، خردهای ایشانست.
امروز در جهان نبردهای بسیاری میرود. تودهها باهم در نبردند ، شرقیان با غربیان در نبردند ، بیچیزان با چیزداران در نبردند ، دانشها با نادانیها در نبردند ، اینهمه نبردها میرود و یکی از آنها نبرد خردها با بیخردیهاست.
...
با اینحال ما کار را ساده و آسان نمیشماریم ، و برای آنکه خواست ما نیک دانسته شود باید در اینجا چند نکته را بازنماییم :
1) برای رسیدن باین نتیجهها نخست باید آمیغهای زندگی روشن گردد و هر کسی بجهان با چشم بینایی نگرد. باید معنی آدمیگری ، و جایگاه آدمی درمیان آفریدگان ، و بایاهای او در زندگانی دانسته گردد. باید بدآموزیهای پستِ گمراهکننده که صوفیان و خراباتیان و بنیادگزاران کیشها ، و پس از همه فیلسوفان مادی ، در جهان پراکندهاند از میان رود. باید روانها نیرومند گردد و مردمان (یا بهتر گویم : انبوه آنان) این بخواهند که با راهنماییهای خرد زیند». (در پیرامون خرد ، بخشهای آخر کتاب)
——————————
📣 خوانندگان همچنین میتوانند با نواختن بر 💬 در پایین سوی چپ با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
📊 نیز در پایین یک دیدگاهپرسی هم آمده که میتوانید در آن شرکت کنید.
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
100%
آری
0%
نه
0%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.