پاکدینی ـ احمد کسروی
7.63K subscribers
8.64K photos
485 videos
2.28K files
1.78K links
🔔 برای پاسخ شکیبا باشید.

کتابخانه پاکدینی
@Kasravi_Ahmad

تاریخ مشروطه ایران
@Tarikhe_Mashruteye_Iran

اینستاگرام
instagram.com/pakdini.info

کتاب سودمند
@KetabSudmand

یوتیوب
youtube.com/@pakdini
Download Telegram
📖 کتاب «در پیرامون ادبیات»

🖌 احمد کسروی

📝 نشست هفتم : چه پاسخهایی بما می‌دهند! (چهار از نه)


گاهی کسانی چنین می‌گویند : «آن گفته‌های شاعران و صوفیان که شما آنها را بدآموزی می‌نامید و زیانمند می‌شمارید ، ما نشانی از زیان آنها درمیان توده نمی‌بینیم. مثلاً شما می‌گویید : سعدی و حافظ و دیگران از جهان و زندگانی نکوهش سروده‌اند و این را زیانمند می‌شمارید. در حالی که ما نشانی از زیان آنها درمیان توده نمی‌بینیم. چه ما می‌بینیم ایرانیان در دلبستگی بجهان و زندگانی کمتر از دیگران نیستند».

می‌گویم نخست جای شگفتست که کسانی هنایش بدآموزی را نپذیرند. اگر چنانست که بدآموزی نهناید پس باید نیک‌آموزی نیز نهناید و در آنحال باید کسی پندی ندهد و اندرزی نگوید ، باید فرهنگ (یا تربیت) بیکبار از میان رود. چیزیست بسیار آشکار که سخن ، چه نیک و چه بد ، در آدمی می‌هناید. این را گذشته از آزمایش دانشها نیز نشان می‌دهد.

دوم : گفته‌های سعدی و حافظ و دیگران بد است ، چه در مردم بهناید و چه نهناید. نکوهش ما از آنها بسیار بجاست. آنان بدی خود را کرده‌اند. اگرهم نتیجه ندهد از گناه آنان نخواهد کاست.

سوم : شما بسیار پرت افتاده‌اید ، همان بدآموزیها در ایرانیان بسیار هناییده ، بلکه آتش بریشه‌ی آنها زده. شما از یک نکته ناآگاهید. شما این نمی‌دانید که هنایش بدآموزیها هنگامی آشکار گردد که کاری نه بدلخواه آدمی باشد. راستست ایرانیان در دلبستگی بزندگانی کمتر از دیگران نیستند و آزمندی در این توده کم نمی‌باشد. آن نکوهشهای شاعران و صوفیان درباره‌ی جهان این نیرو را نداشته که جلو آزها را بگیرد. ولی اگر شما همان آزمندان را بکارهای بزرگی بخوانید ـ مثلاً بآن بخوانید که بیایید شرکت بزرگی پدید آوریم و دیه‌های ویرانه‌ی فلان شهرستان را آباد گردانیم و کشتزارهای بزرگ پدید آوریم ـ در آنجاست که خواهید دید سستی می‌نمایند. در آنجاست که خواهید دید زهر بدآموزیها تا چه اندازه کارگر افتاده. در آنجاست که خواهید دید هر کدام بهانه‌ی دیگری می‌آورد. یکی می‌گوید : «ای بابا مگر ما چقدر عمر خواهیم کرد که باین کارهای بزرگ پردازیم؟!.» دیگری می‌گوید : «اینها کارهای دولتست کارهای ما نیست».

همان گفته‌های سعدی و حافظ جلو آزمندان را نتوانسته بگیرد. ولی دستاویز بدست تنبلان داده ، که چون کوشش و کار را بزیان خود می‌یابند همانها را بهانه گرفته می‌گویند : «این دنیا فانیست. ما باید در فکر آخرت باشیم» ، و با همین بهانه بیکبار می‌نشینند و با فریبکاری و نیرنگبازی ، بلکه با گدایی و پستی نیز ، زندگانی بسر می‌برند.


———————————

📣 خوانندگان همچنین می‌توانند با نواختن بر 💬 در پایین سوی چپ با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.

📊 نیز در پایین یک دیدگاه‌پرسی هم آمده که می‌توانید در آن شرکت کنید.

🌸
✴️ دین : سودمند یا زیانمند؟!

🔸بخش چهارم

🖌 کوشاد تلگرام

راه زندگی ـ 1

خوانندگان می‌دانند که احمد کسروی به جٌستارهای (مبحث) فراوانی پرداخته که از عنوان کتابهای او آشکارست. لیکن آنها همگی جز در یک زمینه بیشتر نیست. (1) نوشته‌های دانشیِ او بکنار ، جُستار نوشته‌های اجتماعی او ، همه به هم پیوستگی داشته ، جز به دو جستار «راه زندگی» و «راه کشورداری» نمی‌پردازند. در زمینه‌ی کشورداری او از دمکراسی هواداری می‌کند و کوشش بسیاری به بازنمودن معنی دمکراسی و برداشتن موانع آن در این کشور کرده است.

چون آئین کشورداری با زندگی اجتماعی همبستگی نزدیک دارد ، پس می‌توان گفت که او با نوشته‌هایش تنها به یک زمینه‌ی «راه زندگی» یا «دین» درآمده : در یک بخش از نوشته‌هایش راه را نموده و در بخش دیگر به هموار گردانیدن راه برخاسته.

او به این کوششها از سال 1311 با نوشتن کتاب آئین آغاز کرد و تا 1324 ، سال کشته شدنش ، همه به این زمینه کوشید. شرح تاریخچه‌ی کوششهای او در این نوشتار نمی‌گنجد. رویهم‌رفته او در این سالها بیش از همه به روشن گردانیدن معنی راست دین ، آلودگیهایی که دینها پیدا کرده ، اینکه دین باید با خرد و دانش بسازد ، چگونگی کیشهای امروزی و آسیبهایی که آدمیگری و جهانیان از رهگذر آنها می‌خورند ، همگامی دین و دانش ، جدا بودن حوزه‌های این دو ، نیاز آدمی به دینِ راست ، مادیگری بعنوان بزرگترین گمراهی‌ای که جهان بخود دیده ، اینکه زندگانی آدمیان در سایه‌ی دین چگونه خواهد بود و جستارهایی از این گونه پرداخته است.

ما در این کوتاه‌مجال تنها این اندازه می‌توانیم که معنی راست «راه زندگی» یا «دین» را از نوشته‌های او بیاوریم و ناسازگاری کیشهای کنونی با این معنی را بنمایانیم.

درباره‌ی معنی دین ، ما نخست گفتگویی را می‌آوریم که میان کسروی و سه تن از بازاریان به میان آمده. چون مطلب بزبان گفتگوست ساده و آسان‌فهم می‌باشد.

«دین شناختن جهان و دانستن معنی زندگانی و زیستن از روی خرد است. اینكه می‌گوییم مردم باید دین داشته باشند مقصودمان آنست كه اینجهان را تا آنجا كه راه باز است و تواند بود ، بشناسند ، و معنی زندگانی و حقایق آن را بدانند و زیستنشان از روی فهم و خرد باشد كه بتوانند از خوشیها و آسایشها بهره‌مند گردند. برای آنكه این معنی نیك فهمیده شود من باید مثلی یاد كنم :

ببینید : مردم در پرداختن به بدن خود و ملاحظه‌ی تندرستی به دو دسته توانند بود : یك دسته آنان كه بیش یا كم ، از كیفیت تركیب بدن و از معنی حیات آگاهی داشته علاقه‌مند به تندرستی خود باشند و از اینرو در خوردن و خوابیدن و كار كردن و رخت پوشیدن پروای تندرستی كنند و از چیزهای زیان‌آور پرهیز نمایند و هرگاه دچار بیماری شدند با دستور پزشك بمعالجه پردازند و چون مسلم است كه در یك شهر بلكه در یك توده تندرستی هر كسی بسته به تندرستی دیگرانست همیشه مقید بحفظ آداب تندرستی عمومی باشند.

یك دسته‌ی دیگر ، آنان كه بعكس اینها از زندگانی تنها خوردن و خوابیدن و كام گزاردن را شناسند. نه از كیفیت بدن اطلاعی یابند و نه دربند تندرستی خود و دیگران باشند. هرچه بجلویشان گزارده شد بخورند. هر كاری دلشان خواست بكنند. هر زمان هم كه ناخوش شدند بطبیعت واگزارند و یا از نادانی بسر جادوگر و دعانویس شتابند. معنی تندرستی عمومی را ندانسته كمترین پروایی ننمایند.

ما در ایران درمیان توده‌ی ‌خود هر دو دسته را داریم و می‌بینیم كه چه رفتاری می‌كنند. درباره‌ی زندگانی اجتماعی نیز همین دودستگی تواند بود. باینمعنی گاهی تواند بود كه كسانی از روی فهم و بینش به شناختن جهان و دانستن معنی زندگانی كوشند و مقصودی را كه از این خلقت درمیان بوده دریابند و حقایقی را بدست آورند ، و آنگاه در رفتار و كردار خودشان خرد را راهنما گردانند و هر چیزی را بمعنی راستش شناخته بآن معنی بكار بندند و از كارهای بیخردانه و زیان‌آور اجتناب كنند و هر یكی از ایشان دربند آسایش دیگران نیز باشند. یك چنین زندگانی را ما «دین» می‌نامیم. گاهی نیز تواند بود كه كسانی چشم‌بسته و نادان بزرگ شوند و درپی شناختن جهان و دریافتن حقایق زندگانی نباشند و هر یكی جز پیروی از هوسها و خواهشهای خود نكند و جز سود خود را نجوید و همیشه با یكدیگر در كشاكش باشند. هیچ چیزی را بمعنی حقیقیش نشناسند و بمعنی حقیقیش بكار نبندند. هر گروهی پندارهای بیخردانه‌ی دیگری را گرفته دنبال كنند. چنین رفتاری «بیدینی» است.



🔹 پانوشت :

1ـ در بخشهای آینده این نکته روشنتر خواهد شد. با خواندن هر کتاب بخشی از آن زمینه یا «شاهراهی» که او بروی ایرانیان گشود نمایان می‌شود. برای شناخت کامل آن شاهراه و پی بردن به همبستگی میان جستارهای گوناگونی که او پیش می‌کشد ، هرچه نوشته‌ی بیشتری ازو خوانده شود تصویر روشنتری از آن شاهراه بدست خواهد آمد.


——————————
📣 خوانندگان همچنین می‌توانند با نواختن بر 💬 در پایین سوی چپ با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.

📊 نیز در پایین یک دیدگاه‌پرسی هم آمده که می‌توانید در آن شرکت کنید.

🌸
📖 کتاب «در پیرامون ادبیات»

🖌 احمد کسروی

📝 نشست هفتم : چه پاسخهایی بما می‌دهند! (پنج از نه)


درباره‌ی بدآموزیهای شاعران و دیگران ما آزمایشهای بسیار و داستانهای شنیدنی می‌داریم. ولی در اینجا فرصت کمست. تنها یک دلیل یاد می‌کنم :

در ایران درس‌ناخواندگان ، رویهم‌رفته ، از درسخواندگان بهتر و بزندگانی شاینده‌ترند. در ایران هر روز سختی که رسیده و پای آزمایش بمیان آمده ، درس‌ناخواندگان بهتری و شایندگی خود را نشان داده‌اند.

بهتر از همه داستان مشروطه می‌بود. در ایران چون مشروطه آغاز یافت و شور و تکان درمیان می‌بود ، بیشتر سرجنبانان از درسخواندگان ـ یا بهتر گویم : از ادبا و فضلا ـ می‌بودند. اینان در همه جا گفتار می‌راندند و شور و سهش از خود نشان میدادند. شعرها می‌خواندند. آقای تقوی که اکنون زنده است در مجلس «لایحه» می‌خواند : «ما پیمان با خون بسته‌ایم ، سر می‌رود و دست از مشروطه برنمی‌داریم». «حماسه‌ی عربی» می‌خواند :

هما خُطّتا ﺇمّا ﺇسارٍ و مِنّةٌ
و ﺇمّا دمٌ و الموت بالحرِّ أجدرُ [1]

ما دلیلی نمی‌داریم که بگوییم اینها دروغ می‌بود و بهر فریب مردم خوانده می‌شد. بلکه باید باور کنیم که اینها راست می‌بود. یک دسته بآزادیخواهی برخاسته می‌کوشیدند و شوری در آنان پدید آمده بود. داستان شورشیان [2] فرانسه را خوانده بسیار می‌خواستند که همچون آنان بکارهای بزرگی برخیزند و نامی از خود در تاریخ بیادگار گزارند. چیزی که هست این شور و سهش در دلهای آنان ریشه‌ی استوار نمی‌داشت. ریشه‌های آنها را بدآموزیها پوسانیده و از هم گسلانیده بود. از اینرو تا میدان تهی می‌بود شور و سهش نشان می‌دادند. ولی روزی رسید که در میدان چیزهای دیگری دیده شد ، روزی رسید که محمدعلی‌میرزا بباغشاه رفت و توپها را بالای بلندیها کشید و سرهای آنها را بسوی مجلس گردانید. در آنجا چون پای ترس بمیان آمد ، این سهشهای بی‌ریشه از کار افتاد. در آن روز چیزهای دیگری جای سهشها را گرفت.

همان آقای تقوی آموخته‌هایش تنها آن شعر حماسی عربی یا مانندهای آن نمی‌بود ، بلکه آموخته‌های دیگری بسیار می‌داشت : «الأمور مرهونة بأوقاتها» [3] ، «عرفت الله بفسخ العزایم» [4] ، «عبدی ترید و ارید و ما یکون الا ما ارید» [5] ، «الفرار ممّا لایطاق مِن سنن المرسلین» [6] ، «هرچه خدا خواست همان می‌شود» ، «این نیز بگذرد» ،

صبر و ظفر هر دو دوستان قدیمند
کز اثر صبر نوبت ظفر آید

در آن روز ترس‌آور اینها از ته دل سر برآورد و جلو آقای تقوی را گرفت و اینبود آن پیمانی که با خون بسته بود فراموش گردید و خود را بیکبار کنار کشید. [7]

اینحال و رفتار همه‌ی «ادبا و فضلا» بود. آقای تقوی را مثل زدم. ولی بی‌سوادان و شعر‌ندانان ، از ستارخان و باقرخان و اسدآقا و حیدر عمواُغلی و یارمحمدخان و یفرِمخان و دیگران ، سهشها و شورهاشان ریشه‌ی استواری می‌داشت ، و اینبود چون ترس رخ نمود از شور و سهش نیفتادند و اندیشه‌ی دیگری بدِل نیاوردند. بلکه بشُوَند همان پیشامد سهشهاشان تندتر گردید. اینبود مردانه دست برآوردند و با محمدعلی‌میرزا بجنگ برخاستند.

این سخن را می‌توان با مثالی روشن گردانید. چنین انگارید که شما در بیابانی راه می‌پیمایید و ناگهان گرگی را از دور بر سر راه خود می‌بینید. اکنون اگر راه یکیست شما دل بخود داده پیش روید و با گرگ پنجه به پنجه می‌اندازید. ولی اگر راه دو تاست بهتر دانید که از آن یکی رو گردانید و راه آسوده‌ی دیگری را پیش گیرید.

می‌باید گفت : ستارخان‌ها راهشان در زندگانی یکی می‌بود : «راه مردانگی» (ستار قراداغی تسلیم نمی‌شود) ، ولی تقوی‌ها راههای دیگر بسیار می‌داشتند : «راه رضا و تسلیم» (در طریقت هرچه پیش سالک آید خیر اوست) ، «راه جبریگری» (اَلعبدُ یُدَبِّرَ وَ اللهُ یُقَدِّرَ) [8] ، «راه شیعیگری» (خود صاحبکار باید بیاید و اصلاح کند) ، «راه نومیدی» (این مملکت نشدنیست ، ما بیهوده زحمت می‌کشیم) ...

ماننده‌ی این آزمایش درباره‌ی بدآموزیها در شهریور 1320 پیش آمد. در آن داستان نیز ما دیدیم که تابینهای [9] درس‌ناخوانده و افسران کوچک نامردی و پستی بسیار کم نمودند و از افسران بزرگ غیرت و مردانگی بسیار کم دیده شد. بیگمان این نیز هوده‌ی بدآموزیها می‌بود که آنها نمی‌داشتند و اینها می‌داشتند. چیزی که هست در اینجا بدآموزی تنها گفته‌های سعدی و دیگران نمی‌بود و بدآموزیهای مادّیگری نیز درمیان می‌بود.

در این زمینه بسخن ژرفتر از این نیاز هست. [10] زیان بدآموزیهای شاعران و صوفیان در ایران تنها اینها نبوده ، چنانکه بارها گفته‌ایم زیان بزرگ آنها این بوده که روانها را ناتوان ، و فهمها و خردها را بیکاره گردانیده. چون در این باره در جای دیگر سخن رانده‌ایم در اینجا بآن نمی‌پردازیم.


👇
🔹 پانوشتها :

1ـ معنی : جز این دو راه پیش رو نیست : اسارت و زبونی کشیدن ، یا مرگ در جنگ ، و آزاده را مرگ شایسته‌ترست.

2ـ شورش = انقلاب. این واژه را گاهی بغلط بمعنی آشوب می‌آورند.

3ـ معنی ضمنی : باید هنگام کارها برسد (بهانه‌ی بیکارگی).

4ـ معنی : خدا را از بهم خوردن آهنگها (عزم) شناختم. (بهانه‌ی بیدردی) : اگر آهنگ کاری کردی ولی بهم خورد ، این را نشان هستی خدا بدان! (که نیرویی بالاتر از آهنگهای ماست). در خود یا دیگران جستجوی کوتاهی نکن.

5ـ معنی : (از زبان خدا) ای بنده‌‌ی من تو عزم مى‌کنی ، من هم عزم می‌کنم ، ولى جز آنچه من ‌خواهم نشود.

6ـ معنی : گریز از دشواریهای توانفرسا از شیوه‌های پیامبرانست.

7ـ کاش (حاجی‌سید نصرالله) تقوی تنها از مشروطه‌خواهی دست می‌کشید. افسوس که او بعدها بهمدستی محمدعلی فروغی لژ فراماسونری «بیداری ایران» را بنیاد گزاردند. (از کارهای وزارت فرهنگ که بیشتر در دست فروغی و همدست او حکمت بوده می‌توان فهمید که خواست ایشان از «بیداری» چه‌ها بوده!).

سید حسن تقیزاده همچون تقوی یکی دیگر از درسخواندگان و از سرجنبانان جنبش مشروطه و نماینده‌ی مجلس بود و شور بسیار از خود می‌نمود. پیش از بتوپ بسته شدن مجلس ، نمایندگان را بایستادگی و جنگ با محمدعلی‌میرزا می‌خواند ولی روز جنگ ، رو نهان کرد و راه سفارت انگلیس را در پیش گرفته سر از اروپا درآورد. بفراماسونری پیوست و یکی از افزارهای کارآمد «کمپانی خیانت» گردید. قلم این «علامه‌ی شهیر» نیز بیشتر آغشته‌ی سیاست «مغزآشوبی» فروغی‌ها بوده.

8ـ معنی : بنده چاره‌اندیشی می‌کند و(لی) خدا مقدر می‌کند.

9ـ تابین = سرباز ساده و بی‌درجه.

10ـ کتابهای «ما چه می‌خواهیم؟» ، «دادگاه» و نیز «پرچم روزانه» دیده شود.


———————————

📣 خوانندگان همچنین می‌توانند با نواختن بر 💬 در پایین سوی چپ با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.

📊 نیز در پایین یک دیدگاه‌پرسی هم آمده که می‌توانید در آن شرکت کنید.

🌸
42ـ سید نصراله تقوی
43ـ محمدعلی‌میرزا
✴️ دین : سودمند یا زیانمند؟!

🔸بخش پنجم

🖌 کوشاد تلگرام

راه زندگی ـ 2


گمان می‌کنم باز روشن نشد و باید توضیح دیگری دهم. ببینید : ایرانیان امروز بیدینند. چرا که نه درباره‌ی جهان دانش و بینش می‌دارند ، نه معنی زندگی را می‌فهمند ، نه از حقایق آگاه می‌باشند. در این کشور کمتر چیزی را بمعنی راستش می‌شناسند. هر گروهی دنبال یک رشته از نادانیها را گرفته‌اند ، هر کسی جز درپی سود خود نمی‌باشد.

مثلاً یک دسته می‌بینی زحمت می‌کشند و پول جمع می‌کنند و به کربلا می‌روند. اگر بپرسیم : «چرا می‌روید؟!.» خواهند گفت : «خدا دنیا را بخاطر چهارده معصوم آفریده. ما به طفیلی وجود ایشان خلق شده‌ایم. باید بزیارتشان برویم. در قیامت نیز بما شفاعت خواهند کرد».

در حالی که اینها همه بیپاست. خدا جهان را بخاطر چهارده معصوم نیافریده. خودش خواسته و آفریده و اختیارش را بدست آدمیان داده که آبادش گردانند. از رفتن بزیارت قبرها نیز نتیجه‌ای نخواهد بود. همچنان روز قیامت هیچ کس شفاعت نخواهد کرد. بلکه شفاعت معنی نخواهد داشت.

یک دسته‌ی دیگر می‌بینی خود را صوفی یا درویش می‌خوانند و بهمین نام ، خود را از مردم جدا می‌گیرند. اگر بپرسیم : شما چه هستید؟!. چرا خود را از مردم جدا گرفته‌اید؟!. خواهند گفت : «ما درویشیم ، دنیا را ترک کرده‌ایم». باید گفت : چرا ترک کرده‌اید؟!. چه بدی از آن دیده‌اید؟!. آنگاه چگونه ترک کرده‌اید؟!. آیا نان نمی‌خورید؟!. رخت نمی‌پوشید؟!. بروی زمین گردش نمی‌کنید؟!. آخر چه کار کرده‌اید که ترک دنیا شده؟!. شما هنگامی می‌توانید دنیا را ترک کنید که از آن بیرون روید!. ما در شما جز تنبلی و بی‌حسی چیزی نمی‌بینیم. آیا اینست که نامش را ترک دنیا نهاده‌اید؟!.

یک دسته‌ی دیگر از درسخواندگان اندیشه‌شان اینست : «زندگانی مبارزه است. باید زیرک بود و پول درآورد». در حالی که زندگانی مبارزه نیست. مردمان باید بجای مبارزه با یکدیگر همدستی کنند. از اینگونه نافهمیها و غلط‌اندیشیها بسیار است و من این چند چیز را بعنوان مَثَل یاد کردم.

در این کشور هیچ چیز بمعنی راستش نیست. مثلاً بازرگانی در ایران به چه معنیست؟. شما در بازار هستید. بازرگانی چیست؟. بازرگانی در ایران آنست که کسی کالایی را از دیگری بخرد و مقداری به بهایش افزوده به سومی بفروشد و درمیانه خودش دخلی کند. بازرگانی در ایران دست بدست گردانیدن کالاست. در حالی که بازرگانی در معنی راستش آنست که کسی که کالاهایی را تهیه کرده (مثلاً پارچه‌ها بافته) که باید بدست خانواده‌ها برسد که آن را مصرف کنند ، چون آن کس نخواهد توانست خرده‌فروشی کند و با یکایک خانواده‌ها معامله نماید ، احتیاج به یک کسی هست که درمیانه واسطه باشد. باینمعنی که از آن تهیه‌کننده یکجا بخرد و باین مصرف‌کنندگان کم‌کم بفروشد. این معنی بازرگانیست.

پس یک بازرگان حق ندارد کالایی را ببازرگان دیگری بفروشد. حق ندارد در انبار نگه دارد و از فروش آن خودداری نماید. حق ندارد بیش از اندازه‌ی عادلانه به بهای آن بیفزاید.

این نیز مثل است و مانند این بسیار می‌باشد. اگر شما می‌خواهید در این زمینه حقایقی را بدانید بهتر است کتاب «کار و پیشه و پول» و مانند آنها را که ما بچاپ رسانیده‌ایم بخوانید. در اینجا گفتگو از دینست. می‌خواهم بگویم دین دانستن حقایق جهان و زندگانی ، و زیستن از روی آن حقایقست». (گفت و شنید ، ص 34)


کسانی چون بشنوند «دین شناختن معنی جهان و زندگانیست» ، با تعجب می‌پرسند : مگر ما جهان را نمی‌شناسیم؟!. زندگانی را نمی‌شناسیم؟!. ولی مثالهای فراوانی می‌توان آورد که نشان می‌دهد دهها حقایق هست که مردم نمی‌دانند ، یا به آن بی‌پروایند و یا به عکس آن باور دارند ـ چنانکه در گفتگوی بالا مثالهایی آمده.


——————————

📣 خوانندگان همچنین می‌توانند با نواختن بر 💬 در پایین سوی چپ با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.

📊 نیز در پایین یک دیدگاه‌پرسی هم آمده که می‌توانید در آن شرکت کنید.

🌸
📖 کتاب «در پیرامون ادبیات»

🖌 احمد کسروی

📝 نشست هفتم : چه پاسخهایی بما می‌دهند! (شش از نه)


یک چیز که می‌باید در آخر سخن بگویم آنست که گاهی سعدی و حافظ و دیگران را با شاعران بنام اروپایی ، از شکسپیر و ویکتور هوگو و مانند آنها همسنگ می‌گیرند ، و آنگاه با ما چنین می‌گویند : «هر توده‌ای شاعرانی می‌دارند که بآنها می‌نازند ، ما هم باید بشاعران خود بنازیم». بارها دیده‌ام این سخن را می‌گویند. بارها دیده‌ام بسعدی و حافظ و خیام و دیگران نام «مفاخر ملی» می‌گزارند.

ولی این نیز ناستوده است. زیرا شاعران همه بیکسان نبوده‌اند. من از شکسپیر آگاهی درستی نمی‌دارم. تنها برخی از نوشته‌های او را خوانده‌ام و ستایش بسیار شنیده‌ام. اما ویکتور هوگو ، تاریخچه‌ی زندگانی او را خوانده‌ام. نخست هوگو هیچگاه یاوه‌گویی نکرده. باین‌معنی هوس سخنبازی گریبانگیر او نبوده که بنشیند و شعر گوید ، تنها برای آنکه می‌خواهد شعر گوید. من چنین کاری را از هوگو سراغ نمی‌دارم. او در زمان خود چیزهایی را دیده و دریافته و درباره‌ی آن کتابهایی نوشته یا شعرهایی گفته. ما به هوگو ایرادهای دیگری توانیم گرفت ولی یاوه‌گو نمی‌بوده. دوم هوگو مرد بسیار غیرتمندی می‌بوده. آنچه از تاریخچه‌ی زندگانی او بیادم مانده اینست که هوگو یکی از نمایندگان مجلس فرانسه می‌بوده که چون ناپلئون سوم خواسته جمهوری را از میان برداشته امپراتوری برپا گرداند ، هوگو از کسانی می‌بوده که ایستادگی سختی نشان داده‌اند ، و چون ناپلئون با زور کار خود را انجام داده هوگو ناچار شده از فرانسه بگریزد و هیجده سال در یک جزیره‌ی بد آب و هوا زندگی کند. گویا در همانجا بوده که کتابی در نکوهش ناپلئون پدید آورده که «ناپلئون کوچولو» نام نهاده.

اگر مردم فرانسه به هوگو ارج گزارند بجاست. ولی او کجا و سعدی و حافظ کجاست؟!. این دو شاعر ایرانی همه‌ی بدیهاشان بکنار ، بسیار چاپلوس و پست بوده‌اند و هر یکی در زمان خود صدها ستم را دیده‌اند و کمترین ایستادی از خود نشان نداده‌اند. سعدی همانست که در شیراز می‌نشسته و نانی و آبی می‌داشته و می‌خورده ، و با اینحال خوی پست شاعری او را واداشته که قصیده در ستایش اباقاخان (پسر هلاکو) بگوید و چاپلوسیها کند و برای او هزار سال عمر بخواهد. حافظ همانست که برای چند دینار پول آن ستایش گزافه‌آمیز پست از همچون شاه‌‌یحیا مردی سروده. اینها با این خویهای پست کجا بوده‌اند و ویکتور هوگو کجا بوده؟!.

ما آرزو نداشته‌ایم که کسانی از ایرانیان بد باشند و ما بآنها نکوهش نویسیم. چنین هوسی نداشته‌ایم. ولی این هم نتواند بود که کسانی تا بآن اندازه بد باشند ، و ما از بدیهای آنها چشم پوشیم. بلکه پیروی از دیگران کرده بستایش پردازیم. ما را بسیار بهتر بودی که سعدی و حافظ و خیام و مولوی بد نبودندی و ما نیز یک جمله در نکوهش آنها ننوشتیمی. بسیار بهتر بودی اگر چنین بودی ، افسوس که چنین نبوده ، و ما چون می‌بینیم شاعرانی بوده‌اند یاوه‌گو و زشتخوی وآنگاه بدآموزیهای زهرآلودی را بیرون ریخته‌اند و از اینسو می‌بینیم هیاهویی درمیانست و انبوه مردم فریب خورده‌اند ناچار می‌گردیم که زبان باز کنیم و چگونگی را بمردم بفهمانیم.

شما می‌بینید که ما هیچگاه از فردوسی بد نگفته‌ایم بلکه بارها ارجشناسی نموده گفته‌ایم : فردوسی بزبان فارسی نیکی بزرگی کرده. فردوسی همچون دیگران یاوه‌گویی نکرده. زمینه برای سخنان خود پدید آورده. هوس شاعری خود را در زمینه‌ای بکار برده که آن روز سودمند شمرده می‌شده. شاهنامه امروز ارج تاریخی نمی‌دارد ولی آن روز می‌داشته. آنگاه فردوسی در شعرهای خود بیش از همه بجنگجویی و دلیری و مردانگی ارج می‌گزارد و خوانندگان را بآنها می‌خواند و از بدآموزیهای دیگران دوری گزیده. آری فردوسی بشاه‌دوستی و شاه‌پرستی نیز ارج می‌گزارد ولی این گناهی ازو نیست. در زندگانیهای آن روزی «پادشاه را دوست داشتن و باو پاس گزاردن» از نیکیها می‌بوده. در زندگانی توده‌ای امروزیست که شاه‌پرستی بد می‌باشد.

تنها خرده‌ای که بفردوسی توان گرفت آن گزافه‌های بیجاست که گاهی در شعرهایش می‌آورد :

چو کودک لب از شیر مادر بشست
بگهواره محمود گوید نخست

به هر حال ما فردوسی را فیلسوف یا سپهبد و یا پزشک نمی‌شماریم و همچون دیگران نمی‌گوییم همه‌ چیز از سخنان او توان درآورد. ما فردوسی را شاعری استاد می‌شناسیم و خشنودیم که این مرد با شاهنامه‌ی خود بزبان فارسی نیکی ارجداری کرده. زبان فارسی بسیار آلوده است و ما امروز با کوششهای بسیار بپاک گردانیدن آن می‌کوشیم. در همان حال می‌باید بگوییم که اگر شاهنامه‌ی فردوسی نبودی از این آلوده‌تر بودی.


———————————
📣 خوانندگان همچنین می‌توانند با نواختن بر 💬 در پایین سوی چپ با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.

📊 نیز در پایین یک دیدگاه‌پرسی هم آمده که می‌توانید در آن شرکت کنید.

🌸
✴️ دین : سودمند یا زیانمند؟!

🔸بخش ششم

🖌 کوشاد تلگرام

راه زندگی ـ 3


در آخرین تکه از نوشتار «دین : سودمند یا زیانمند؟» شرح کسروی از دین را آوردیم. مثالی را که او برای روشن گردانیدن معنی دین از بهداشت آورده و نیز سنجش دینداری و بی‌پروایی به دین را ما در دو جدول زیر نشان داده‌ایم.


——————————

📣 خوانندگان همچنین می‌توانند با نواختن بر 💬 در پایین سوی چپ با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.

📊 نیز در پایین یک دیدگاه‌پرسی هم آمده که می‌توانید در آن شرکت کنید.

🌸
(1) : خدا این جهان و آدمیان را با اختیار خود آفریده ولی اختیار آبادی آن را به آدمیان سپارده. خدا خرد را به آدمیان داده تا بدستیاری آن نیک از بد بشناسند و گره‌های زندگی را بگشایند.
(2) : مثلاً جایگاه والایی را كه آدمیان در میان دیگر آفریدگان می‌دارند دریابند. دریابند که هیچ کاری بیرون از آئین خدا یا آئین جهان شدنی نیست. مثلاً این شدنی نیست که مرده‌ای زنده گردد. نشدنی است که بیماری با زیارت بارگاهی درمان پذیرد. نشدنیست که از میان انگشتان چشمه روان گردد ، نشدنیست که از سنگ شتر درآید. ... «خداپرستی (یا بهتر گویم : دین) می‌گوید : خدا این جهان را از روی آیینی می‌گرداند و هر کاری در این جهان راهی می‌دارد که جز از آن راه نتواند بود : کسی که بیمار است باید پی درمان باشد ، کسی اگر بی‌چیز است باید بکاری یا پیشه‌ای پردازد و چیزدار گردد ، کسی اگر خشنودی خدا را می‌خواهد باید به نیکوکاری کوشد. همچنین در دیگر کارها». (کتاب داوری)
(3) : یک مثال آن رفتار دولتهایی است که زیر بار پیمانهای جلوگیری از آلودن محیط زیست نرفتند.
(4) : آدمی دارای دو سرشت یا گوهر است : گوهر جان و گوهر روان. گوهر جان جز دربند خودخواهی نیست و بعکس آن گوهر روان همه درپی نیکوکاریهاست. زندگی او نیز به دو شکل می‌تواند باشد : یکی زندگی جانی که پیروی از جان و خواسته‌های آن کند ، و هر کسی جز در پی امیال و هوسهای خود نباشد و با دیگران مبارزه کند که این شکل زندگانی جانوری است. دیگری زندگی روانی است که پیروی از روان و خواسته‌های آن کند و هر کسی غم دیگران را بخورد و نیکی را برای همه بخواهد ، جویای حقایق باشد ، و آبادی جهان و آسایش و امنیت مردم جهان را آرزو بکند ، و بجای مبارزه و کشاکش با دیگران به همکاری با آنان بپردازد که زندگانی شایسته‌ی انسان همین است.
(5) : مثلاً به جن و فال و جادو و معجزه‌ی امامان و امامزادگان باور داشته باشد. همیشه بیم از جن کند. چون به یک گرفتاری دچار شد بجای آنکه علت آن را جستجو کند ، گمان برآن برد که جادویش کرده‌اند ...
(6) : آدمیان باین جهان بی‌اختیار می‌آیند و بی‌اختیار می‌روند ، و هر یکی شصت و هفتاد سال کمابیش زندگی کرده (با دلی پر از ترس و پشیمانی) می‌میرند ، و با این ناتوانی بخود مغرور شده گردن راست کرده جهان را مال خود ، و خود را به هر کاری آزاد می‌شمارند ، و زندگی را جز به کار انداختن هوسها و خصلتهای پست جانی تصور نمی‌کنند. نه تنها در زمینه‌ی جنگ ، ساخت و آزمایش انواع بمبها و جنگ‌افزارهای نابودگر ، بلکه در بسیاری زمینه‌ها مانند استفاده از ذخایر زیرزمینی ، آبها ، سوختهای فسیلی ، نابودی جنگلها و آلوده کردن محیط زیست هم می‌توان رد پای این غرور سرکش را دید.
(7) : آدمیان چون باهم زندگی می‌کنند و سود و زیانشان به هم مربوط است ، بناچار باید راهی (آئینی) باشد که همگی از آن پیروی کرده هر کسی حدود خود را بشناسد. و اگر نباشد هر کسی تنها نفع خود را دنبال کرده در نتیجه کشاکش بوجود خواهد آمد و رشته‌ی باهمی و اتفاق گسیخته خواهد شد.
(8) : مثلاً اگر کارخانه‌دار است باید هرچه می‌سازد چنان باشد که زود از کار افتد تا خریداران زود زود نیاز پیدا کنند و کارخانه بیکار نماند. اگر کشاورزی می‌کند بیش از اندازه‌ی مجاز کود شیمیایی بکار برد تا کاشتش هرچه پربارتر شود. اگر دارویی می‌سازد برای فروشِ بیشتر گزافه‌ها ‌بافد بلکه دروغها گوید. چون افزار جنگ سود هنگفتی دارد ، بکوشد کاری کند که همیشه در میان دیگر کشورها جنگ باشد تا بتواند کالاهای کشنده‌ی خود را بفروشد.
(9) : درباره‌ی حرفه و داد و ستد و بازرگانی و زناشویی و زندگانی اجتماعی و شیوه‌ی کشورداری یا حکومت حقایق بسیاری هست که افسوسمندانه همه‌ی آنها در زندگانی کنونی از معنی راستش بیرون رفته. مردمان یا این حقایق را نمی‌دانند یا رعایت نمی‌کنند.