This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ببینید تودههای پیشرفتهی جهان چه کوششها در راه بهبود زندگانی و سرفرازی کشورشان میکنند و آنگاه سررشتهداران ما توده را با چه زیانکاریهایی «سرگرم» میگردانند.
اگر اینها خیانت نیست ، پس خیانت چیست؟!
اگر اینها خیانت نیست ، پس خیانت چیست؟!
🔶 گلچینی از کتاب پلوتارخ بخش دوم
10) پومپيوس ـ تکهی 15
🔸 ديگران هم بنا بقانون بچشم آن نگاه ميكردند كه يك نيرنگ سياسي از سمت اسپنثر1 كونسول است تا بدينسان پومپيوس داراي نيروي بزرگتري گردد و خود او براي ياري كردن به بطلميوس پادشاه به مصر فرستاده شود. بهرحال اين يقين است كه كانيديوس تريبون قانوني آماده كرد دربارهی اينكه پومپيوس بعنوان يك فرستاده بيآنكه سپاهي همراه او باشد و تنها دو تن لكتور پاسباني او بكنند به مصر گسيل شود تا در ميان پادشاه بطلميوس و زيردستان او از مردم الكساندریا ميانجيگري بنمايد.
اگرچه شايد اين پيشنهاد را خود پومپيوس ميپذيرفت ، ولي سناتوس ببهانهی آنكه نميخواهد جان او را بخطر بياندازد آن را نپذيرفت. بهرحال در اين ميانه كاغذهايي در پيرامون فوروم و در نزديكيهاي سناتوس ديده شد كه بر روي آنها مينوشتند : اين براي بطلميوس مايهی سرفرازي بزرگي است كه پومپيوس بجاي اسپنثر سردار او باشد. تيماگينس2 اين را نيز مينويسد كه بطلميوس مصر را گزارده بيرون رفت و اين نه از راه ناچاري بود بلكه تئوفانيس او را باين كار واداشت تا بهانه بدست پومپيوس نيفتد و دوباره فرمانروايي نيابد و دوباره توانگري نياندوزد. ولي بدنهادي تئوفانيس تا اين اندازه نبايستي بود كه ما اين داستان را باور نماييم چنانكه سرشت و خوي خود پومپيوس هم مجالي براي باور كردن آن بازنميگزارد.
باري پومپيوس چون اختيار كار گندم را بدست گرفت كسان و بستگان خود را به هر سو فرستاد و خود او از دريا به سيسيلي و ساردينيا3 و آفريكا رفته در همه جا انبارهاي پر از گندم پيدا كرد و چون ميخواست بسوي روم حركت نمايد ناگهان توفان بزرگي در دريا پديد آمد چنانكه ناخدايان همگي بترس افتادند ولي خود پومپيوس جلو افتاده به ناخدايان دستور داد كه لنگر بردارند و اينزمان بود كه بآواز بلند داد ميزد ما از سفر ناگزيريم ولي از زنده ماندن ناگزير نيستيم و بايد برويم. با اين دليري و بيباكي او بخت نيز ياري كرد و بآسودگي به روم رسيد و بازارها را پر از گندم و دريا را پر از كشتي ساخت و از اينجا نه تنها در روم در همهی شهرهاي ديگر خوردني روي بفراواني نهاد.
1ـ Spinther
2ـ Timagenes
3ـ Sardinia
10) پومپيوس ـ تکهی 15
🔸 ديگران هم بنا بقانون بچشم آن نگاه ميكردند كه يك نيرنگ سياسي از سمت اسپنثر1 كونسول است تا بدينسان پومپيوس داراي نيروي بزرگتري گردد و خود او براي ياري كردن به بطلميوس پادشاه به مصر فرستاده شود. بهرحال اين يقين است كه كانيديوس تريبون قانوني آماده كرد دربارهی اينكه پومپيوس بعنوان يك فرستاده بيآنكه سپاهي همراه او باشد و تنها دو تن لكتور پاسباني او بكنند به مصر گسيل شود تا در ميان پادشاه بطلميوس و زيردستان او از مردم الكساندریا ميانجيگري بنمايد.
اگرچه شايد اين پيشنهاد را خود پومپيوس ميپذيرفت ، ولي سناتوس ببهانهی آنكه نميخواهد جان او را بخطر بياندازد آن را نپذيرفت. بهرحال در اين ميانه كاغذهايي در پيرامون فوروم و در نزديكيهاي سناتوس ديده شد كه بر روي آنها مينوشتند : اين براي بطلميوس مايهی سرفرازي بزرگي است كه پومپيوس بجاي اسپنثر سردار او باشد. تيماگينس2 اين را نيز مينويسد كه بطلميوس مصر را گزارده بيرون رفت و اين نه از راه ناچاري بود بلكه تئوفانيس او را باين كار واداشت تا بهانه بدست پومپيوس نيفتد و دوباره فرمانروايي نيابد و دوباره توانگري نياندوزد. ولي بدنهادي تئوفانيس تا اين اندازه نبايستي بود كه ما اين داستان را باور نماييم چنانكه سرشت و خوي خود پومپيوس هم مجالي براي باور كردن آن بازنميگزارد.
باري پومپيوس چون اختيار كار گندم را بدست گرفت كسان و بستگان خود را به هر سو فرستاد و خود او از دريا به سيسيلي و ساردينيا3 و آفريكا رفته در همه جا انبارهاي پر از گندم پيدا كرد و چون ميخواست بسوي روم حركت نمايد ناگهان توفان بزرگي در دريا پديد آمد چنانكه ناخدايان همگي بترس افتادند ولي خود پومپيوس جلو افتاده به ناخدايان دستور داد كه لنگر بردارند و اينزمان بود كه بآواز بلند داد ميزد ما از سفر ناگزيريم ولي از زنده ماندن ناگزير نيستيم و بايد برويم. با اين دليري و بيباكي او بخت نيز ياري كرد و بآسودگي به روم رسيد و بازارها را پر از گندم و دريا را پر از كشتي ساخت و از اينجا نه تنها در روم در همهی شهرهاي ديگر خوردني روي بفراواني نهاد.
1ـ Spinther
2ـ Timagenes
3ـ Sardinia
✴️ مشروطه یا دمکراسی؟؟!
(تکهی دوازدهم)
🔶 امروز چه بايد كرد؟..
این حال بیعلاقگان است. اما علاقمندان آنها را نیز راهی در پیش رویشان نیست. پاشیده و پراكنده هر چند تنی باندیشهی دیگری میپردازند.
از اینها گذشته ، آیا میتوان پنهان داشت كه امروز در این كشور دستههای چندی دشمن این تودهاند و نابودی آن را میخواهند؟!.. آیا میتوان پنهان داشت كه گروهی در این كشور میزیند و همیشه بدخواه آن میباشند؟!
اینها را نمیگویم كه شما نومید گردید. میگویم كه آگاه شوید. اینها دردهاست و باید بچاره كوشید. چارهی اینها در دست ماست. ما اگر پاكدلی را با غیرت و همت توأم گردانیم باین دردها درمان خواهیم كرد.
ما اگر نه بسیاریم كم هم نیستیم. نخست چون پاكدلیم و برای نجات ملیونها خاندان میكوشیم ، «خدا با ماست». دوم در هر شهری ما را یارانی هست و در هر گامی با ما همراهی خواهند نمود. سوم هر غیرتمند پاكدلی كه این سخنان را بشنود و یا بخواند از همراهی بازنخواهد ایستاد.
ما باید هر غرضی را از دل بیرون گردانیده با نیت پاك رو بكار آوریم. خود معنی مشروطه و سررشتهداری توده را فهمیده و بآن دل بسته و بكوشش آماده گردیم و باهم پیمان همدستی بسته خدا را بآن گواه گیریم. هر اندازه كه نیت ما پاكتر و همدستیمان استوارتر باشد ، و هر اندازه كه بمقصد بیشتر اهمیت دهیم پیشرفت كار آسانتر و تندتر خواهد بود.
این گام نخست ما باشد. سپس هر كدام از ما ، هر مرد غیرتمند پاكدرونی را كه بشناسیم از این معنیها و از این قصد آگاهشان گردانیم و با خود همراه سازیم. هر كدام از ما همچون آموزگاری درمیان توده بنشر حقایق پردازیم. چنانكه گفتیم انبوهی از مردم از معنی مشروطه و سررشتهداری توده ، و وظایفی كه هر كسی را در برابر كشور و توده میباشد ناآگاهند. آنان را آگاه سازیم.
نخست از خاندان خود شروع كرده همسر و فرزندان ، یا مادر و برادران و خواهران خود را با این حقایق آشنا و با خود هماندیشه گردانیم. سپس بدوستان و همسایگان پرداخته هر كه را شایسته دیدیم براه آوریم.
ناآگاهان را بیاگاهانیم ، خفتگان را بیدار گردانیم ، بنومیدان امید دهیم ، از بدآموزان جلو گیریم. بآن ملای نافهم شیرازی پاسخ داده بگوییم : «بسیار پرتی آقای حاجی شیخ. بیگانگان بكشور ما برای كندن گورستانها نخواهند آمد. برای این خواهند آمد كه این زمینهای پربركت را از دست ما درآورند. اینهمه جنگها و خونریزیها بر سر زمین است». [1]
آن دسته كه بكشور بیعلاقگی نموده خود را كنار میگیرند عاقبتِ بسیار تلخِ رفتار خود را نمیفهمند. ما باید بایشان بفهمانیم. باید بفهمانیم كه چون بیگانگان بكشور دست یافتند شما خوارتر از مردم جهود شوید : كشاورزی را از دستتان درآورند ، درهای بازرگانی را بروی شما بندند ، حق تأسیس كارخانه بشما ندهند ، شغلهای آبرومند را همچون پزشكی و مهندسی و آموزگاری و داوری و وكیلی از شما دریغ دارند. همچون بندگان شما را جز بكارهای پست و پررنج راه ندهند. اینست نتیجهی آزاد نبودن و استقلال نداشتن.[2]
🔸اینها حقایق است و اثر خود را خواهد كرد. از این گفتهها احساسات بیدار خواهد شد. زبانهای بدخواهان كُند خواهد گردید ، درمیان توده هواخواهان جانفشان پدید خواهد آمد. همان روستاییان كه امروز هیچی نمیدانند ، همان بازاریان كه صد بیپروایی مینمایند ، از میانشان مردان بافهم و پایدار بسیار پیدا خواهد شد.
[1] : پاسخی است که در همان موقع من به او دادم.
[2] : امروزه ما بدستیاری رسانهها بهتر از گذشته میتوانیم معنی استقلال و سودهای آن را دریابیم. برای مثال کافیست ما حال فلسطینیان را جلو چشم آوریم و رفتاری که دولت اسرائیل با ایشان میکند را بدیده گیریم. ـ و
(تکهی دوازدهم)
🔶 امروز چه بايد كرد؟..
این حال بیعلاقگان است. اما علاقمندان آنها را نیز راهی در پیش رویشان نیست. پاشیده و پراكنده هر چند تنی باندیشهی دیگری میپردازند.
از اینها گذشته ، آیا میتوان پنهان داشت كه امروز در این كشور دستههای چندی دشمن این تودهاند و نابودی آن را میخواهند؟!.. آیا میتوان پنهان داشت كه گروهی در این كشور میزیند و همیشه بدخواه آن میباشند؟!
اینها را نمیگویم كه شما نومید گردید. میگویم كه آگاه شوید. اینها دردهاست و باید بچاره كوشید. چارهی اینها در دست ماست. ما اگر پاكدلی را با غیرت و همت توأم گردانیم باین دردها درمان خواهیم كرد.
ما اگر نه بسیاریم كم هم نیستیم. نخست چون پاكدلیم و برای نجات ملیونها خاندان میكوشیم ، «خدا با ماست». دوم در هر شهری ما را یارانی هست و در هر گامی با ما همراهی خواهند نمود. سوم هر غیرتمند پاكدلی كه این سخنان را بشنود و یا بخواند از همراهی بازنخواهد ایستاد.
ما باید هر غرضی را از دل بیرون گردانیده با نیت پاك رو بكار آوریم. خود معنی مشروطه و سررشتهداری توده را فهمیده و بآن دل بسته و بكوشش آماده گردیم و باهم پیمان همدستی بسته خدا را بآن گواه گیریم. هر اندازه كه نیت ما پاكتر و همدستیمان استوارتر باشد ، و هر اندازه كه بمقصد بیشتر اهمیت دهیم پیشرفت كار آسانتر و تندتر خواهد بود.
این گام نخست ما باشد. سپس هر كدام از ما ، هر مرد غیرتمند پاكدرونی را كه بشناسیم از این معنیها و از این قصد آگاهشان گردانیم و با خود همراه سازیم. هر كدام از ما همچون آموزگاری درمیان توده بنشر حقایق پردازیم. چنانكه گفتیم انبوهی از مردم از معنی مشروطه و سررشتهداری توده ، و وظایفی كه هر كسی را در برابر كشور و توده میباشد ناآگاهند. آنان را آگاه سازیم.
نخست از خاندان خود شروع كرده همسر و فرزندان ، یا مادر و برادران و خواهران خود را با این حقایق آشنا و با خود هماندیشه گردانیم. سپس بدوستان و همسایگان پرداخته هر كه را شایسته دیدیم براه آوریم.
ناآگاهان را بیاگاهانیم ، خفتگان را بیدار گردانیم ، بنومیدان امید دهیم ، از بدآموزان جلو گیریم. بآن ملای نافهم شیرازی پاسخ داده بگوییم : «بسیار پرتی آقای حاجی شیخ. بیگانگان بكشور ما برای كندن گورستانها نخواهند آمد. برای این خواهند آمد كه این زمینهای پربركت را از دست ما درآورند. اینهمه جنگها و خونریزیها بر سر زمین است». [1]
آن دسته كه بكشور بیعلاقگی نموده خود را كنار میگیرند عاقبتِ بسیار تلخِ رفتار خود را نمیفهمند. ما باید بایشان بفهمانیم. باید بفهمانیم كه چون بیگانگان بكشور دست یافتند شما خوارتر از مردم جهود شوید : كشاورزی را از دستتان درآورند ، درهای بازرگانی را بروی شما بندند ، حق تأسیس كارخانه بشما ندهند ، شغلهای آبرومند را همچون پزشكی و مهندسی و آموزگاری و داوری و وكیلی از شما دریغ دارند. همچون بندگان شما را جز بكارهای پست و پررنج راه ندهند. اینست نتیجهی آزاد نبودن و استقلال نداشتن.[2]
🔸اینها حقایق است و اثر خود را خواهد كرد. از این گفتهها احساسات بیدار خواهد شد. زبانهای بدخواهان كُند خواهد گردید ، درمیان توده هواخواهان جانفشان پدید خواهد آمد. همان روستاییان كه امروز هیچی نمیدانند ، همان بازاریان كه صد بیپروایی مینمایند ، از میانشان مردان بافهم و پایدار بسیار پیدا خواهد شد.
[1] : پاسخی است که در همان موقع من به او دادم.
[2] : امروزه ما بدستیاری رسانهها بهتر از گذشته میتوانیم معنی استقلال و سودهای آن را دریابیم. برای مثال کافیست ما حال فلسطینیان را جلو چشم آوریم و رفتاری که دولت اسرائیل با ایشان میکند را بدیده گیریم. ـ و
🔶 در پاسخ حقیقتگو
🔸 4ـ معنایی كه کیشها به دین دادهاند راست نیست
ما تاکنون بارها زیان این كیشها را شمردهایم و در اینجا برای آخرین بار روشنتر و گشادهتر مینگاریم تا آقای حقیقتگو بداند كه ما در چه راهیم و برای جهان چه میخواهیم ، و او و همراهانش در چه راهند و از بهر جهانیان چه میخواهند.
نخستین آسیب كیشها پراكندگیست كه بمیان مردم انداخته. امروز در شرق شما به هر كشور كوچكی كه رَوید ده و اند كیش جداگانه در آن رواج میدارد. دین باید نخستین نتیجهی آن همدستی مردمان و یگانگی آنان باشد. اینها بیكبار وارونه كردهاند و مردمان را از هم پراكندهاند. برای یك توده چه آسیبی بدتر از این تواند بود؟!..1
كسانی خواهند گفت : در گوهر دین پراكندگی نبوده. میگویم شما را با گوهر دین چه كار است و كِی بآن دسترس میدارید؟!.. شما از امروز و از گرفتاریهای امروزی گفتگو دارید. اگر یك چیزی در هزار و دوهزار سال پیش نیك بوده امروز باید با بدیهای آن ساخت؟!.. آیا این بدان نمیماند كه راهروی با یك اتومبیل شكستهای بسازد و با صد سختی آن را راه برد و عنوانش این باشد كه در درستی و تازگیش اتومبیلِ تندرو نیكی بوده؟!..
این نازیدن اینان به گوهر و آغاز اسلام داستانش اینست كه مرد بزرگی در زمان باستانی برخاسته و به یاری مردمانی سرای پاكیزه و بزرگی بنیاد نهاده و باغی برای آن ساخته و دیوارهای بس استوار و بلندی در پیرامون آن كشیده و شمشیر بدستشان داده كه هر بیگانهای كه خواست از در درآید یا از فراز دیوار سر برآورد با شمشیر بمغزش كوبند. سالها آن سرا پاكیزه و استوار مانده لیكن كمكم مردم آن سست گردیده و دست از نگهداری آن برداشتهاند و پشت یك دیوار آن را فلسفه گرفته و لجنزارها پدید آورده و کمکم دیوار را از میان برداشته و لجنزار را تا میان باغ پیش آورده. پشت دیوار دیگرش را صوفیگری گرفته و یك شورهزار بیكرانه پدید آورده و آن نیز دیوار را از میان برداشته. همچنین خراباتیگری و مادّیگری هر كدام دیوار دیگری را برانداخته و دیگر مرزی یا سدی برای آن بازنمانده. از میان باغ نیز آنچه بوده گورستان گردیده و از خانهها آنچه نیفتاده لانهی مار و مور شده و سراسر آن میدانگاه خرس و گرگ گردیده. اكنون در چنین سرایی كسانی مینشینند و با همهی خواریها و شرمساریها میسازند و همینكه كسی زبان باز میكند كه این چه جاییست كه شما در آن زیست میكنید؟!.. با روی خندان و پیشانی باز جلو آمده چنین میگویند : «ها ! میدانی اینجا را كه بنیاد گزارده؟!.. اینجا نخست كه چنین نبوده.» این گفته بستایش از بنیادگزار و حالی كه در هزار سال پیش خانه را بوده میپردازند و دست ببغل برده نقشهی نخستین سرای را بیرون آورده نشان میدهند. این شگفت كه با چنین حال و چنین خانه پافشاری مینمایند كه دیگر كسی دست بهیچ جای آن نزند و درپی آبادیش نباشد و همچنان بماند و روزبروز بدتر گردد و با این حال همیشه یك سرای وَرجاوَندی [مقدس[ شمرده شود و مردمان همه پرستش و ستایش كنند! روزگار باین نادانی میخندد!
كسی نمیگوید : استوار و پاكی بنیاد اسلام بشما چه؟!.. شما را از آن چه بهرهای هست؟!. شما با صد آلودگی كه امروز دارید چگونه میتوانید بآن نازید؟!. زمانی كه ما میگوییم : میباید از گذشته چشم پوشید و باكنون و آینده پرداخت بكسانی ناگوار میافتد. میگویم : آیا این بیخردی نیست كه یك دسته مردم در سختترین زمان تنگدستی و درماندگی همه بتوانگری و فیروزبختی نیاكان و گذشتگان ده قرن پیش خود پردازند و بیاد آنها گرفتاریهای خود را فراموش كنند؟! آیا شما باین چه پاسخی میدهید؟!.. آیا این چه لذتیست كه شما از بدبختی تودهی خود میبرید؟!..
داستان پراكندگی تنها این نیست كه كیشهای گوناگون پدید آمده. اگر شما تنها یك كیش را بگیرید خواهید دید صد كس دعوای پیشوایی در آن میدارند و هر كدام دستگاه جدا چیده و هر یكی صد یا هزار كس را بگرد خود آوردهاند ، و اینان با آنكه از یك كیشند هیچگاه دست یكی نكنند و سخن یكی نگردانند و در سختترین روز كشور جز در اندیشهی سالوسی و فریبكاری نباشند و چون در «راه رستگاری» در این باره سخن فراوان راندهایم در اینجا بهمین اندازه بس میكنیم.
1 : هنوز در قرن بیست و یکم این یک پتیارهی بیمناکیست که بر سر آنچه دین نیست و سودی برای جهانیان ندارد ، میان تیرههای آدمیان کشاکشها درمیگیرد ، خونهایی بناروا ریخته میگردد و خانمانها میسوزد و هزاران زشتی دیگر از این گمراهیها برمیخیزد. پیشامدهای سوریه ، لبنان ، عراق ، بحرین ، یمن ، مصر ، ترکیه ، ایران ، پاکستان ، هندوستان ، چین ، میانمار ، ایرلند و دیگر جاهای جهان هر یک گواهی بر زیان کیشها و پراکندگیهایی است که از این رهگذر پیش آمده. ـ و
🔸 4ـ معنایی كه کیشها به دین دادهاند راست نیست
ما تاکنون بارها زیان این كیشها را شمردهایم و در اینجا برای آخرین بار روشنتر و گشادهتر مینگاریم تا آقای حقیقتگو بداند كه ما در چه راهیم و برای جهان چه میخواهیم ، و او و همراهانش در چه راهند و از بهر جهانیان چه میخواهند.
نخستین آسیب كیشها پراكندگیست كه بمیان مردم انداخته. امروز در شرق شما به هر كشور كوچكی كه رَوید ده و اند كیش جداگانه در آن رواج میدارد. دین باید نخستین نتیجهی آن همدستی مردمان و یگانگی آنان باشد. اینها بیكبار وارونه كردهاند و مردمان را از هم پراكندهاند. برای یك توده چه آسیبی بدتر از این تواند بود؟!..1
كسانی خواهند گفت : در گوهر دین پراكندگی نبوده. میگویم شما را با گوهر دین چه كار است و كِی بآن دسترس میدارید؟!.. شما از امروز و از گرفتاریهای امروزی گفتگو دارید. اگر یك چیزی در هزار و دوهزار سال پیش نیك بوده امروز باید با بدیهای آن ساخت؟!.. آیا این بدان نمیماند كه راهروی با یك اتومبیل شكستهای بسازد و با صد سختی آن را راه برد و عنوانش این باشد كه در درستی و تازگیش اتومبیلِ تندرو نیكی بوده؟!..
این نازیدن اینان به گوهر و آغاز اسلام داستانش اینست كه مرد بزرگی در زمان باستانی برخاسته و به یاری مردمانی سرای پاكیزه و بزرگی بنیاد نهاده و باغی برای آن ساخته و دیوارهای بس استوار و بلندی در پیرامون آن كشیده و شمشیر بدستشان داده كه هر بیگانهای كه خواست از در درآید یا از فراز دیوار سر برآورد با شمشیر بمغزش كوبند. سالها آن سرا پاكیزه و استوار مانده لیكن كمكم مردم آن سست گردیده و دست از نگهداری آن برداشتهاند و پشت یك دیوار آن را فلسفه گرفته و لجنزارها پدید آورده و کمکم دیوار را از میان برداشته و لجنزار را تا میان باغ پیش آورده. پشت دیوار دیگرش را صوفیگری گرفته و یك شورهزار بیكرانه پدید آورده و آن نیز دیوار را از میان برداشته. همچنین خراباتیگری و مادّیگری هر كدام دیوار دیگری را برانداخته و دیگر مرزی یا سدی برای آن بازنمانده. از میان باغ نیز آنچه بوده گورستان گردیده و از خانهها آنچه نیفتاده لانهی مار و مور شده و سراسر آن میدانگاه خرس و گرگ گردیده. اكنون در چنین سرایی كسانی مینشینند و با همهی خواریها و شرمساریها میسازند و همینكه كسی زبان باز میكند كه این چه جاییست كه شما در آن زیست میكنید؟!.. با روی خندان و پیشانی باز جلو آمده چنین میگویند : «ها ! میدانی اینجا را كه بنیاد گزارده؟!.. اینجا نخست كه چنین نبوده.» این گفته بستایش از بنیادگزار و حالی كه در هزار سال پیش خانه را بوده میپردازند و دست ببغل برده نقشهی نخستین سرای را بیرون آورده نشان میدهند. این شگفت كه با چنین حال و چنین خانه پافشاری مینمایند كه دیگر كسی دست بهیچ جای آن نزند و درپی آبادیش نباشد و همچنان بماند و روزبروز بدتر گردد و با این حال همیشه یك سرای وَرجاوَندی [مقدس[ شمرده شود و مردمان همه پرستش و ستایش كنند! روزگار باین نادانی میخندد!
كسی نمیگوید : استوار و پاكی بنیاد اسلام بشما چه؟!.. شما را از آن چه بهرهای هست؟!. شما با صد آلودگی كه امروز دارید چگونه میتوانید بآن نازید؟!. زمانی كه ما میگوییم : میباید از گذشته چشم پوشید و باكنون و آینده پرداخت بكسانی ناگوار میافتد. میگویم : آیا این بیخردی نیست كه یك دسته مردم در سختترین زمان تنگدستی و درماندگی همه بتوانگری و فیروزبختی نیاكان و گذشتگان ده قرن پیش خود پردازند و بیاد آنها گرفتاریهای خود را فراموش كنند؟! آیا شما باین چه پاسخی میدهید؟!.. آیا این چه لذتیست كه شما از بدبختی تودهی خود میبرید؟!..
داستان پراكندگی تنها این نیست كه كیشهای گوناگون پدید آمده. اگر شما تنها یك كیش را بگیرید خواهید دید صد كس دعوای پیشوایی در آن میدارند و هر كدام دستگاه جدا چیده و هر یكی صد یا هزار كس را بگرد خود آوردهاند ، و اینان با آنكه از یك كیشند هیچگاه دست یكی نكنند و سخن یكی نگردانند و در سختترین روز كشور جز در اندیشهی سالوسی و فریبكاری نباشند و چون در «راه رستگاری» در این باره سخن فراوان راندهایم در اینجا بهمین اندازه بس میكنیم.
1 : هنوز در قرن بیست و یکم این یک پتیارهی بیمناکیست که بر سر آنچه دین نیست و سودی برای جهانیان ندارد ، میان تیرههای آدمیان کشاکشها درمیگیرد ، خونهایی بناروا ریخته میگردد و خانمانها میسوزد و هزاران زشتی دیگر از این گمراهیها برمیخیزد. پیشامدهای سوریه ، لبنان ، عراق ، بحرین ، یمن ، مصر ، ترکیه ، ایران ، پاکستان ، هندوستان ، چین ، میانمار ، ایرلند و دیگر جاهای جهان هر یک گواهی بر زیان کیشها و پراکندگیهایی است که از این رهگذر پیش آمده. ـ و
🔶 گلچینی از کتاب پلوتارخ بخش دوم
10) پومپيوس ـ تکهی 16
🔸 در اين هنگام قيصر در سايهی جنگهاي خود در گااول1 بسيار بزرگ شده بود و او اگرچه در آشكار از روم دور و گرفتار كارهاي مردم بيلگ2 سوييوي3 و بريتون4 مينمود در نهان بدستياري تدبيرهاي رو پوشيده در ميان مردم روم براي خود كار ميكرد و در سراسر كارها و پيشامدهاي مهم سياسي در زير پرده با پومپيوس نبرد و كشاكش مينمود. سپاهي را كه گرد سر داشت تو گويي تن و اندام او بودند و جنگي كه با وحشيان ميكرد تو گويي نه بقصد دست يافتن بر آنان بلكه بقصد ورزش تن و اندام خود ميكرد تا بدينسان او را براي كارهاي مهم ديگري آماده گرداند. در همان حال زر و سيم و ديگر گنجينههاي گرانبها كه از دشمن ميگرفت به روم فرستاده بدستياري آنها مردمان را ميفريفت. بهمگي از ايديلان5 و پرائيتوران6 و قونسولان و ديگران ارمغانها ميفرستاد. هم براي زنان ايشان هديهها روانه ساخت و به خرجهاي ايشان كمك مينمود. بدينسان همه را با پول ميخريد. تا آن اندازه كه چون از كوهستان الپ بدينسوي گذشته در شهر لوکا7 زمستانگاه گرفت در همانجا دستههاي انبوهي از مردم آهنگ نزد او كردند و هر كسي ميكوشيد كه پيشتر از همه خود را نزد وي برساند. از جمله دويست تن عضو سناتوس در آنجا بودند كه از جملهی ايشان پومپيوس و كراسوس بود. در يك زمان در جلو در او چندان ريسمانها ديده ميشد كه شمارهی آنها كمتر از يكصد و بيست نبود و اينها ازآن كونسولان و پرائتوران بود كه در آنجا گرد آمده بودند. همهی ايناني را كه بديدن او آمده بودند كيسه پر از پول و دل پر از اميد بازگردانيد ولي با كراسوس و پومپيوس بيك رشته گفتگوهايي آغاز كرد دربارهی اينكه با هم دست يكي كنند و خودشان را براي كونسولي سال آينده نامزد گردانند تا قيصر نيز بنوبت خود دستههايي را از سپاهيان براي رأي دادن بفرستد. سپس چون به كنسولي برگزيده شدند هر يكي بيدرنگ در اين راه بكوشند كه ولايتهايي براي فرمانروايي خود در دست گيرند و اختيار لگيونهايي را داشته باشند. و قيصر همان اختيار و سمتي را كه دارد همچنان تا پنج سال ديگر داشته باشد. و چون خبر اين قرارداد ايشان پراكنده گرديد در روم همهی سرشناسان تكاني خوردند و در يك انجمني ماركيلينوس8 آشكاره در پيش مردم از هر دوي ايشان پرسيد كه آيا ميخواهند قونسول برگزيده شوند يا نه؟ و چون مردم پافشاري داشتند كه پاسخ اين پرسش داده شود نخست پومپيوس زبان بسخن باز كرده چنين گفت : شايد خواهم خواست و شايد نخواهم خواست. كراسوس كه نرمتر ازو بود چنين پاسخ داد : من انديشيده آنچه را كه بسود جمهوري بيابم خواهم كرد. ولي ماركيلينوس در حمله به پومپيوس پافشاري داشت و اينبود پومپيوس برآشفته گفت : من او را از لالي بيرون آورده ناطقي گردانيدم و از گرسنگي رها كرده بسيري رسانيدم و اينست كه اين هنگام خودداري نميتواند.
بيشتر نامزدان از كوشش درباره برگزيده شدن به قونسولگري دست كشيدند. كاتو تنها يك تن لوكيوس دوميتيوس9 را بر آن واداشت كه سستي ننمايد. چه ميگفت : اين كوشش اكنون نه در راه قونسولگري بلكه در راه آزادي است كه خودكامان بكندن ريشهی آن ميكوشند و چون هواداران پومپيوس نيك ميدانستند كه كاتو مرد يكدنده ميباشد و در سايهی همان يكدندگي و پافشاري اختيار همهی سناتوس را بدست گرفته و اينزمان ميترسيدند كه مبادا سرشناسان و پيشروان را در اينجا نيز بسوي خود بكشد و آنان را با خويشتن همداستان گرداند اينبود قرار دادند كه بيكبارگي با دومتيوس مخالفت كرده و او را از درآمدن به فوروم مانع شوند. باين قصد يك دسته را با ابزار جنگ فرستادند و آنان مشعلدار دومتيوس را كه مشعل در جلو او براي رفتن به فوروم ميكشيد بكشتند و همهی ديگران را پراكنده گردانيدند. گذشته از اينها بخود كاتو كه دفاع از دومتيوس ميكرد زخمي بر بازوي راست زدند. بدينسان قونسولگري يافته و در پيشرفتهاي ديگر خود نيز پرواي كسي يا چيزي را نميكردند. از جمله هنگامي كه مردم ميخواستند كاتو را پرائيتور برگزينند و گرد آمده بودند كه رأي بدهند پومپيوس بدستاويز بد فال زدن آن انجمن را بهم زد و سپس دستهها را با پول فريفته واتينيوس10 را براي پرائيتور برگزيدند.
1ـ گول Gaule نام قديمي سرزمينهايي است كه اكنون كشورهاي فرانسه و بلژيك و سوئيس و قسمتي از آلمان بر جاي آن است.
2ـ Belgae مردمي كه امروز خود را بلژيك مينامند.
3ـ Suevi
4ـ Briton
5ـ Aedil چنانكه گفتهايم دستهاي از قاضيان كه بيشتر براي تفتيش كارهاي توده برگزيده ميشدند.
6ـ Praetor دستهی ديگري از قاضيان كه برگزيده ميشدند.
7ـ Luca
8ـ Mlarcellinus
9ـ Lucius Domitius
10ـ Vatinius
10) پومپيوس ـ تکهی 16
🔸 در اين هنگام قيصر در سايهی جنگهاي خود در گااول1 بسيار بزرگ شده بود و او اگرچه در آشكار از روم دور و گرفتار كارهاي مردم بيلگ2 سوييوي3 و بريتون4 مينمود در نهان بدستياري تدبيرهاي رو پوشيده در ميان مردم روم براي خود كار ميكرد و در سراسر كارها و پيشامدهاي مهم سياسي در زير پرده با پومپيوس نبرد و كشاكش مينمود. سپاهي را كه گرد سر داشت تو گويي تن و اندام او بودند و جنگي كه با وحشيان ميكرد تو گويي نه بقصد دست يافتن بر آنان بلكه بقصد ورزش تن و اندام خود ميكرد تا بدينسان او را براي كارهاي مهم ديگري آماده گرداند. در همان حال زر و سيم و ديگر گنجينههاي گرانبها كه از دشمن ميگرفت به روم فرستاده بدستياري آنها مردمان را ميفريفت. بهمگي از ايديلان5 و پرائيتوران6 و قونسولان و ديگران ارمغانها ميفرستاد. هم براي زنان ايشان هديهها روانه ساخت و به خرجهاي ايشان كمك مينمود. بدينسان همه را با پول ميخريد. تا آن اندازه كه چون از كوهستان الپ بدينسوي گذشته در شهر لوکا7 زمستانگاه گرفت در همانجا دستههاي انبوهي از مردم آهنگ نزد او كردند و هر كسي ميكوشيد كه پيشتر از همه خود را نزد وي برساند. از جمله دويست تن عضو سناتوس در آنجا بودند كه از جملهی ايشان پومپيوس و كراسوس بود. در يك زمان در جلو در او چندان ريسمانها ديده ميشد كه شمارهی آنها كمتر از يكصد و بيست نبود و اينها ازآن كونسولان و پرائتوران بود كه در آنجا گرد آمده بودند. همهی ايناني را كه بديدن او آمده بودند كيسه پر از پول و دل پر از اميد بازگردانيد ولي با كراسوس و پومپيوس بيك رشته گفتگوهايي آغاز كرد دربارهی اينكه با هم دست يكي كنند و خودشان را براي كونسولي سال آينده نامزد گردانند تا قيصر نيز بنوبت خود دستههايي را از سپاهيان براي رأي دادن بفرستد. سپس چون به كنسولي برگزيده شدند هر يكي بيدرنگ در اين راه بكوشند كه ولايتهايي براي فرمانروايي خود در دست گيرند و اختيار لگيونهايي را داشته باشند. و قيصر همان اختيار و سمتي را كه دارد همچنان تا پنج سال ديگر داشته باشد. و چون خبر اين قرارداد ايشان پراكنده گرديد در روم همهی سرشناسان تكاني خوردند و در يك انجمني ماركيلينوس8 آشكاره در پيش مردم از هر دوي ايشان پرسيد كه آيا ميخواهند قونسول برگزيده شوند يا نه؟ و چون مردم پافشاري داشتند كه پاسخ اين پرسش داده شود نخست پومپيوس زبان بسخن باز كرده چنين گفت : شايد خواهم خواست و شايد نخواهم خواست. كراسوس كه نرمتر ازو بود چنين پاسخ داد : من انديشيده آنچه را كه بسود جمهوري بيابم خواهم كرد. ولي ماركيلينوس در حمله به پومپيوس پافشاري داشت و اينبود پومپيوس برآشفته گفت : من او را از لالي بيرون آورده ناطقي گردانيدم و از گرسنگي رها كرده بسيري رسانيدم و اينست كه اين هنگام خودداري نميتواند.
بيشتر نامزدان از كوشش درباره برگزيده شدن به قونسولگري دست كشيدند. كاتو تنها يك تن لوكيوس دوميتيوس9 را بر آن واداشت كه سستي ننمايد. چه ميگفت : اين كوشش اكنون نه در راه قونسولگري بلكه در راه آزادي است كه خودكامان بكندن ريشهی آن ميكوشند و چون هواداران پومپيوس نيك ميدانستند كه كاتو مرد يكدنده ميباشد و در سايهی همان يكدندگي و پافشاري اختيار همهی سناتوس را بدست گرفته و اينزمان ميترسيدند كه مبادا سرشناسان و پيشروان را در اينجا نيز بسوي خود بكشد و آنان را با خويشتن همداستان گرداند اينبود قرار دادند كه بيكبارگي با دومتيوس مخالفت كرده و او را از درآمدن به فوروم مانع شوند. باين قصد يك دسته را با ابزار جنگ فرستادند و آنان مشعلدار دومتيوس را كه مشعل در جلو او براي رفتن به فوروم ميكشيد بكشتند و همهی ديگران را پراكنده گردانيدند. گذشته از اينها بخود كاتو كه دفاع از دومتيوس ميكرد زخمي بر بازوي راست زدند. بدينسان قونسولگري يافته و در پيشرفتهاي ديگر خود نيز پرواي كسي يا چيزي را نميكردند. از جمله هنگامي كه مردم ميخواستند كاتو را پرائيتور برگزينند و گرد آمده بودند كه رأي بدهند پومپيوس بدستاويز بد فال زدن آن انجمن را بهم زد و سپس دستهها را با پول فريفته واتينيوس10 را براي پرائيتور برگزيدند.
1ـ گول Gaule نام قديمي سرزمينهايي است كه اكنون كشورهاي فرانسه و بلژيك و سوئيس و قسمتي از آلمان بر جاي آن است.
2ـ Belgae مردمي كه امروز خود را بلژيك مينامند.
3ـ Suevi
4ـ Briton
5ـ Aedil چنانكه گفتهايم دستهاي از قاضيان كه بيشتر براي تفتيش كارهاي توده برگزيده ميشدند.
6ـ Praetor دستهی ديگري از قاضيان كه برگزيده ميشدند.
7ـ Luca
8ـ Mlarcellinus
9ـ Lucius Domitius
10ـ Vatinius
✴️ مشروطه یا دمکراسی؟؟!
(تکهی سیزدهم)
🔶 امروز چه بايد كرد؟..
ببینید : یك دسته سپاهی كه بمیدان جنگ میروند با دلهای پر از احساس و امید راه پیمایند ، و همگی فرمانبرداری از سركردگان نمایند ، نظم و ترتیب را رعایت كنند ، با یكدیگر مهربان باشند ، سرها را بالا گرفته گام بردارند. ولی همان سپاه ، اگر شكست خوردند و توپها و تانکهای خود را از دست داده بازگردیدند ، این زمان از هم پراكنده باشند ، هر چند تنی از سوی دیگری روانه گردند ، از سركردگان فرمان نبرده درشتی نمایند ، با همدیگر بنزاع و مجادله پرداخته گناه را بگردن هم اندازند ، جنگجویی و دلیری و جانبازی و دیگر صفات سربازی را فراموش ساخته هر یكی تنها در اندیشهی خود باشند ، كسانی از ضعف نفس بخیال خیانت افتاده نقشهی پیوستن بدشمن كشند ، اگر در سر راه بكشتزاری رسیدند آن را لگدمال سازند ، اگر به دیهی درآمدند از تاراج چشم نپوشند. اینها نتیجهی آن شكستی است كه دچار گردیدهاند.
در این هنگام اگر چند تنی از سركردگان یا از دیگران فراهم آیند ، و در یك جایی ایستاده جلو گریختگان را گیرند ، و آواز بهم انداخته همه را بسوی خود خوانند : بیایید ای گریختگان ، بیایید ای سپاهیان ، بیایید و دوباره باهم باشید ، بیایید و دوباره كار را از سر گیرید ـ با اندك تلاش و كوششی ، بیشتری از ایشان را بسر خود گرد آورند ، و باز نظم و ترتیب را اعاده دهند ، و باز سپاهی ساخته رو بسوی دشمن آورند. شكست هر قدر بزرگ باشد از این راه جلوگیری توان كرد. تاریخ داستانهایی از اینگونه بسیار دارد.
امروز حال ایرانیان همینست : در سی و اند سال پیش به یك جنبش پربهایی برخاسته و با دلهای پرامید كوششها كردند و جانفشانیها نمودند. ولی به موانع سختی برخورده شكست یافتند ، و بسیاری اسلحهی خود را (كه حسن نیت و همت و اخلاق ستوده باشد) از دست دادند ، و با یك حال نومیدی و پراكندگی رو ببازگشت آوردند. اكنون ما فراهم آییم و آواز بآواز یكدیگر انداخته همه را بسوی خود خوانیم و بهمه امید و دلداری دهیم ، و دوباره همه را باهم گردانیده براهشان اندازیم.
دوباره میگویم : باید هر یكی از ما آموزگار باشیم و به هر كه رسیدیم باین راه خوانیم.
🔸باید با بیپروایی كه كسانی از خود مینمایند نبرد كنیم ، با پندارهای بیهودهای كه در دلها جا گرفته و مانع میهنپرستی است در جنگ باشیم. باید بمردم یاد دهیم كه هر كسی باید در اندیشهی خود و خاندان خود باشد و برای آسایش و نگهداری فرزندان خود كوشش دریغ نگوید. این وظیفهی مردانگی هر كسیست.
بدینسان ما از یكسو در افراد نیروهایی تولید گردانیده و از یكسو آنها را رویهم آوریم ، و از این راه نیروی توده را بسیار گردانیم.
در اینجا نكتهی دیگری هست و آن اینكه
🔸افراد معنی مشروطه و سررشتهداری توده را هرچه بهتر فهمند و لذت آزادی و قیمت استقلال را هرچه بیشتر دریابند نیروی ایشان ـ كه همان دلبستگی بكشور و آمادگی برای جانفشانیست ـ فزونتر خواهد گردید و چهبسا كه به ده برابر خواهد رسید.
در تاریخ بارها رخ داده كه یك دسته سپاهی بدشمنی كه ده برابر ایشان بوده چیره درآمدهاند. مردم فرانسه در زمان انقلاب بیش از 25 ملیون نبودند ولی در سایهی احساسات نیروشان ده برابر و بلكه بیشتر گردیده ، و با این كمی با چند دولت بزرگی ـ از پروس و اتریش و ایتالیا و فلمنگ و انگلیس ـ جنگیده بهمگی فیروز درآمدند. در شورش مشروطه در ایران همین آزمایش تكرار یافت. اگر كسانی جنگهای آن زمان را بیاد میدارند نیك میدانند كه همیشه مجاهدان با دستهی كمی بجنگ میرفتند و در سایهی نیروی عزم همیشه فیروز درمیآمدند.
پس ما باید تنها دربند فزونی هماندیشگان نبوده بروشنی اندیشهها و بیداری احساسات هم كوشش كنیم و بدینسان از یك راه دیگری نیز بفزونی نیروی توده كمك نماییم.
این آرمانست كه باید همگی درپِیش باشیم و همگی بحصولش كوشیم.
(بازماندهی گفتار چون سخن از اقتصاد است و ما در این بخش از گفتارهای کانال , میخواستیم به مشروطه یا دمکراسی بپردازیم , باید آن را گزارده بگذریم و سخنان دیگر از این جستار و جلوگیرهای آن در ایران و نیز اینکه پادشاهی یا جمهوری چه بستگی با مشروطه دارد برانیم. همچنین یک یادداشتی در زمینهی انتخابات بود که گفته بودیم در پایان این گفتار خواهیم آورد. از آن نیز فردا سخن بمیان خواهیم آورد)
(تکهی سیزدهم)
🔶 امروز چه بايد كرد؟..
ببینید : یك دسته سپاهی كه بمیدان جنگ میروند با دلهای پر از احساس و امید راه پیمایند ، و همگی فرمانبرداری از سركردگان نمایند ، نظم و ترتیب را رعایت كنند ، با یكدیگر مهربان باشند ، سرها را بالا گرفته گام بردارند. ولی همان سپاه ، اگر شكست خوردند و توپها و تانکهای خود را از دست داده بازگردیدند ، این زمان از هم پراكنده باشند ، هر چند تنی از سوی دیگری روانه گردند ، از سركردگان فرمان نبرده درشتی نمایند ، با همدیگر بنزاع و مجادله پرداخته گناه را بگردن هم اندازند ، جنگجویی و دلیری و جانبازی و دیگر صفات سربازی را فراموش ساخته هر یكی تنها در اندیشهی خود باشند ، كسانی از ضعف نفس بخیال خیانت افتاده نقشهی پیوستن بدشمن كشند ، اگر در سر راه بكشتزاری رسیدند آن را لگدمال سازند ، اگر به دیهی درآمدند از تاراج چشم نپوشند. اینها نتیجهی آن شكستی است كه دچار گردیدهاند.
در این هنگام اگر چند تنی از سركردگان یا از دیگران فراهم آیند ، و در یك جایی ایستاده جلو گریختگان را گیرند ، و آواز بهم انداخته همه را بسوی خود خوانند : بیایید ای گریختگان ، بیایید ای سپاهیان ، بیایید و دوباره باهم باشید ، بیایید و دوباره كار را از سر گیرید ـ با اندك تلاش و كوششی ، بیشتری از ایشان را بسر خود گرد آورند ، و باز نظم و ترتیب را اعاده دهند ، و باز سپاهی ساخته رو بسوی دشمن آورند. شكست هر قدر بزرگ باشد از این راه جلوگیری توان كرد. تاریخ داستانهایی از اینگونه بسیار دارد.
امروز حال ایرانیان همینست : در سی و اند سال پیش به یك جنبش پربهایی برخاسته و با دلهای پرامید كوششها كردند و جانفشانیها نمودند. ولی به موانع سختی برخورده شكست یافتند ، و بسیاری اسلحهی خود را (كه حسن نیت و همت و اخلاق ستوده باشد) از دست دادند ، و با یك حال نومیدی و پراكندگی رو ببازگشت آوردند. اكنون ما فراهم آییم و آواز بآواز یكدیگر انداخته همه را بسوی خود خوانیم و بهمه امید و دلداری دهیم ، و دوباره همه را باهم گردانیده براهشان اندازیم.
دوباره میگویم : باید هر یكی از ما آموزگار باشیم و به هر كه رسیدیم باین راه خوانیم.
🔸باید با بیپروایی كه كسانی از خود مینمایند نبرد كنیم ، با پندارهای بیهودهای كه در دلها جا گرفته و مانع میهنپرستی است در جنگ باشیم. باید بمردم یاد دهیم كه هر كسی باید در اندیشهی خود و خاندان خود باشد و برای آسایش و نگهداری فرزندان خود كوشش دریغ نگوید. این وظیفهی مردانگی هر كسیست.
بدینسان ما از یكسو در افراد نیروهایی تولید گردانیده و از یكسو آنها را رویهم آوریم ، و از این راه نیروی توده را بسیار گردانیم.
در اینجا نكتهی دیگری هست و آن اینكه
🔸افراد معنی مشروطه و سررشتهداری توده را هرچه بهتر فهمند و لذت آزادی و قیمت استقلال را هرچه بیشتر دریابند نیروی ایشان ـ كه همان دلبستگی بكشور و آمادگی برای جانفشانیست ـ فزونتر خواهد گردید و چهبسا كه به ده برابر خواهد رسید.
در تاریخ بارها رخ داده كه یك دسته سپاهی بدشمنی كه ده برابر ایشان بوده چیره درآمدهاند. مردم فرانسه در زمان انقلاب بیش از 25 ملیون نبودند ولی در سایهی احساسات نیروشان ده برابر و بلكه بیشتر گردیده ، و با این كمی با چند دولت بزرگی ـ از پروس و اتریش و ایتالیا و فلمنگ و انگلیس ـ جنگیده بهمگی فیروز درآمدند. در شورش مشروطه در ایران همین آزمایش تكرار یافت. اگر كسانی جنگهای آن زمان را بیاد میدارند نیك میدانند كه همیشه مجاهدان با دستهی كمی بجنگ میرفتند و در سایهی نیروی عزم همیشه فیروز درمیآمدند.
پس ما باید تنها دربند فزونی هماندیشگان نبوده بروشنی اندیشهها و بیداری احساسات هم كوشش كنیم و بدینسان از یك راه دیگری نیز بفزونی نیروی توده كمك نماییم.
این آرمانست كه باید همگی درپِیش باشیم و همگی بحصولش كوشیم.
(بازماندهی گفتار چون سخن از اقتصاد است و ما در این بخش از گفتارهای کانال , میخواستیم به مشروطه یا دمکراسی بپردازیم , باید آن را گزارده بگذریم و سخنان دیگر از این جستار و جلوگیرهای آن در ایران و نیز اینکه پادشاهی یا جمهوری چه بستگی با مشروطه دارد برانیم. همچنین یک یادداشتی در زمینهی انتخابات بود که گفته بودیم در پایان این گفتار خواهیم آورد. از آن نیز فردا سخن بمیان خواهیم آورد)
🔶 در پاسخ حقیقتگو
🔸 5ـ دومین آسیب کیشها
دومین آسیب آنها ناسازگاریایست كه با خرد و دانش دارد. دین بمعنی درست خود باید با خرد دریافته شود و خود آموزگار خردها باشد1 . دین را همیشه برانگیختگانی بنیاد گزارند. ولی به هر حال باید خردپذیر باشد و با دانشها كه از راه آزمایش بدست آمده و خرد آنها را پذیرفته ناسازگار نباشد. ولی شما این كیشها را بسنجید كه همگی پر از چیزهای خردناپذیر است.
ترسایان كارهایی را بنام مسیح یاد میكنند و آنها را بنیاد دین خود گرفتهاند كه هیچ یكی را خرد و دانش نمیپذیرد. شما اگر از كشیشی بپرسید اینكه در انجیل میگوید عیسا دیوها را (جن) از تنهای بیماران بیرون میراند آیا دانشهای امروزی با چه دیده در آن مینگرد؟!.. پس از گفتگو و دست و پا زدن آخرین پاسخش این خواهد بود كه بگوید : «خرد چیز دیگر است و ایمان چیز دیگر».
در قرآن از زبان پیغمبر اسلام چندین جا میگوید : «من از ناپیدا آگاه نیستم»2 شما كتابها را ببینید كه صدها داستان ناپیداگویی بنام او یاد كردهاند. زمانی كه او برخاست بهانهجویان نزدش آمده پیاپی كارهای نیارَستنی (معجزه) میخواستند3 و آن پاكمرد در پاسخ همگی میگفت : «من یك فرستادهام و اینها كار خداست».(4) یا میگفت : «آیا بس نمیكند كه كتابی برای شما فرستاده شده؟!..»(5) قرآن پر از این پاسخهاست و در هیچ جا شما پیدا نخواهید كرد كه پاسخ دهد «فلان نیارَستنی را برای شما میآورم». با اینهمه شما كتابها را بخوانید كه چندین صد نیارَستنی بنام او یاد كردهاند و آنها را دلیل راستگویی او گرفتهاند. كنون اگر كسی از روی دانش و تاریخ دروغ بودن این چیزها را بدست آورد آیا جز اینست كه در همهچیز دین دچار بدگمانی خواهد شد؟
پیغمبری یا فرستادگی از خدا بمعنی درست خود یكی از رازهای بس شگفت طبیعت میباشد و اینان بدینسان رویهی عامیانه بآن داده و زبان ریشخند بیفرهنگان را بر فرستادگان خدا باز كردهاند. روی نادانی سیاه بادا !
در اینجا نكتهای هست كه میباید روشن گردانیم : هنگامی كه مردمان گرفتار بتپرستی میبودند و از داستان آفرینش و آفریدگار آگاهی درستی نمیداشتند از اینكه زندگی را با مرگ و روشنی را با تاریكی و دادگری را با ستمگری و باران را با تگرگ و نیك را با بد توأم میدیدند چنین میپنداشتند در جهان دو نیروی آخشیج[=ضد] هم ـ یكی نیكخواه و یكی بدخواه ـ دست اندركار است و اینان همواره باهم در نبردند و این پندار نزد هر گروهی رویهی دیگری بخود میگرفت. چنانكه نزد ایرانیان باستان (پیش از پیدایش شَت زردشت) داستان یزدان و اهریمن پیدا شده كه همهی نیكیها را از یزدان و همهی بدیها را از اهریمن میشماردهاند. یك دسته آن را بقالب دیگری انداخته چنین انگاشتهاند كه اینجهانِ گذرنده با هرچه در آنست پدیدآوردهی اهریمن و در دست اوست و آنجهانِ پایدار با هرچه در آنست پدیدآوردهی یزدان و در دست او میباشد. همینست كه اینجهان را خوار میداشتهاند و از نكوهش بازنمیایستادهاند و دامن درچیدن از آن را مایهی خشنودی خدا میپنداشتهاند.
شما چون نیك سنجید این بیهودهپندار كهن با بیشتر كیشها درآمیخته و هر كدام از آنها بیش یا كم بهرهای برگرفته ، و در همگی آنها اینجهان یا بهتر بگویم طبیعت را خوار میدارند و آن را دستگاهی در برابر خدا و دستگاه او میشمارند و بكارهای آن ارج ننهاده همیشه از خدا كارهای بیرون از طبیعت چشم میدارند. یكی از گمراهیها كه سخت ریشه دوانیده همین است.
مردم بیدانش عامی بآنچه كه همیشه ببینند و آشنا گردند ارج چندانی نگزارند و همواره در برابر چیزهای كمیاب و ناهمیشگی است كه باندیشه پردازند و شكفتگی نمایند و آن را از توانایی خدا شمارند. اینكه بهاران درختها گل كند و از آن گلها میوه پدید آید چون همیشگی است كمتر ارج بآن گزارند ولی اگر درختی در پاییز هم گل كرد و میوه داد آن را چیز بس شگفتی انگارند و یاد توانایی خدا كنند.
1 : دربارهی معنی راست خرد بنگرید بکتاب «در پیرامون خرد» از همین نویسنده. ـ و
2 : لَا أَعْلَمُ الْغَیبَ بنگرید به : سورهی انعام (6) ، آیهی 50 ؛ سورهی هود (11) ، آیهی 31 ، سورهی اعراف (7) ، آیهی 188
3 : بنگرید بکتاب «تاریخ محمد» ، گفتار «22ـ درخواست قریش» ـ و
(4) : «قُلْ إِنَّمَا الْآیاتُ عِندَ اللَّهِ وَإِنَّمَا أَنَا نَذِیرٌ مُّبِینٌ» سورهی عنکبوت (29) ، آیهی 50 و «سُبْحَانَ رَبِّی هَلْ كُنتُ إِلَّا بَشَرًا رَّسُولًا» سورهی اسراء (17) آیهی 93
(5) : أَوَلَمْ یكْفِهِمْ أَنَّا أَنزَلْنَا عَلَیكَ الْكِتَابَ. سورهی عنکبوت (29) ، آیهی 51
🔸 5ـ دومین آسیب کیشها
دومین آسیب آنها ناسازگاریایست كه با خرد و دانش دارد. دین بمعنی درست خود باید با خرد دریافته شود و خود آموزگار خردها باشد1 . دین را همیشه برانگیختگانی بنیاد گزارند. ولی به هر حال باید خردپذیر باشد و با دانشها كه از راه آزمایش بدست آمده و خرد آنها را پذیرفته ناسازگار نباشد. ولی شما این كیشها را بسنجید كه همگی پر از چیزهای خردناپذیر است.
ترسایان كارهایی را بنام مسیح یاد میكنند و آنها را بنیاد دین خود گرفتهاند كه هیچ یكی را خرد و دانش نمیپذیرد. شما اگر از كشیشی بپرسید اینكه در انجیل میگوید عیسا دیوها را (جن) از تنهای بیماران بیرون میراند آیا دانشهای امروزی با چه دیده در آن مینگرد؟!.. پس از گفتگو و دست و پا زدن آخرین پاسخش این خواهد بود كه بگوید : «خرد چیز دیگر است و ایمان چیز دیگر».
در قرآن از زبان پیغمبر اسلام چندین جا میگوید : «من از ناپیدا آگاه نیستم»2 شما كتابها را ببینید كه صدها داستان ناپیداگویی بنام او یاد كردهاند. زمانی كه او برخاست بهانهجویان نزدش آمده پیاپی كارهای نیارَستنی (معجزه) میخواستند3 و آن پاكمرد در پاسخ همگی میگفت : «من یك فرستادهام و اینها كار خداست».(4) یا میگفت : «آیا بس نمیكند كه كتابی برای شما فرستاده شده؟!..»(5) قرآن پر از این پاسخهاست و در هیچ جا شما پیدا نخواهید كرد كه پاسخ دهد «فلان نیارَستنی را برای شما میآورم». با اینهمه شما كتابها را بخوانید كه چندین صد نیارَستنی بنام او یاد كردهاند و آنها را دلیل راستگویی او گرفتهاند. كنون اگر كسی از روی دانش و تاریخ دروغ بودن این چیزها را بدست آورد آیا جز اینست كه در همهچیز دین دچار بدگمانی خواهد شد؟
پیغمبری یا فرستادگی از خدا بمعنی درست خود یكی از رازهای بس شگفت طبیعت میباشد و اینان بدینسان رویهی عامیانه بآن داده و زبان ریشخند بیفرهنگان را بر فرستادگان خدا باز كردهاند. روی نادانی سیاه بادا !
در اینجا نكتهای هست كه میباید روشن گردانیم : هنگامی كه مردمان گرفتار بتپرستی میبودند و از داستان آفرینش و آفریدگار آگاهی درستی نمیداشتند از اینكه زندگی را با مرگ و روشنی را با تاریكی و دادگری را با ستمگری و باران را با تگرگ و نیك را با بد توأم میدیدند چنین میپنداشتند در جهان دو نیروی آخشیج[=ضد] هم ـ یكی نیكخواه و یكی بدخواه ـ دست اندركار است و اینان همواره باهم در نبردند و این پندار نزد هر گروهی رویهی دیگری بخود میگرفت. چنانكه نزد ایرانیان باستان (پیش از پیدایش شَت زردشت) داستان یزدان و اهریمن پیدا شده كه همهی نیكیها را از یزدان و همهی بدیها را از اهریمن میشماردهاند. یك دسته آن را بقالب دیگری انداخته چنین انگاشتهاند كه اینجهانِ گذرنده با هرچه در آنست پدیدآوردهی اهریمن و در دست اوست و آنجهانِ پایدار با هرچه در آنست پدیدآوردهی یزدان و در دست او میباشد. همینست كه اینجهان را خوار میداشتهاند و از نكوهش بازنمیایستادهاند و دامن درچیدن از آن را مایهی خشنودی خدا میپنداشتهاند.
شما چون نیك سنجید این بیهودهپندار كهن با بیشتر كیشها درآمیخته و هر كدام از آنها بیش یا كم بهرهای برگرفته ، و در همگی آنها اینجهان یا بهتر بگویم طبیعت را خوار میدارند و آن را دستگاهی در برابر خدا و دستگاه او میشمارند و بكارهای آن ارج ننهاده همیشه از خدا كارهای بیرون از طبیعت چشم میدارند. یكی از گمراهیها كه سخت ریشه دوانیده همین است.
مردم بیدانش عامی بآنچه كه همیشه ببینند و آشنا گردند ارج چندانی نگزارند و همواره در برابر چیزهای كمیاب و ناهمیشگی است كه باندیشه پردازند و شكفتگی نمایند و آن را از توانایی خدا شمارند. اینكه بهاران درختها گل كند و از آن گلها میوه پدید آید چون همیشگی است كمتر ارج بآن گزارند ولی اگر درختی در پاییز هم گل كرد و میوه داد آن را چیز بس شگفتی انگارند و یاد توانایی خدا كنند.
1 : دربارهی معنی راست خرد بنگرید بکتاب «در پیرامون خرد» از همین نویسنده. ـ و
2 : لَا أَعْلَمُ الْغَیبَ بنگرید به : سورهی انعام (6) ، آیهی 50 ؛ سورهی هود (11) ، آیهی 31 ، سورهی اعراف (7) ، آیهی 188
3 : بنگرید بکتاب «تاریخ محمد» ، گفتار «22ـ درخواست قریش» ـ و
(4) : «قُلْ إِنَّمَا الْآیاتُ عِندَ اللَّهِ وَإِنَّمَا أَنَا نَذِیرٌ مُّبِینٌ» سورهی عنکبوت (29) ، آیهی 50 و «سُبْحَانَ رَبِّی هَلْ كُنتُ إِلَّا بَشَرًا رَّسُولًا» سورهی اسراء (17) آیهی 93
(5) : أَوَلَمْ یكْفِهِمْ أَنَّا أَنزَلْنَا عَلَیكَ الْكِتَابَ. سورهی عنکبوت (29) ، آیهی 51
✴️ علت آنکه «طب سنتی» دانش بشمار نمیآید!
🔸بخش یک از سه
در سال 96 آقای امیری ، یکی از خوانندگان کانال ، از ما خواستند که اکنون که سخن از پندارها و خرافات میرانیم و با آنها مینبردیم ، از طب سنتی که گاهی هم به آن «طب اسلامی» میگویند نیز بنویسیم.
ما خواستیم این گفتگو بیپایه نباشد و سخن بیپا به کانال راه نیابد. اینبود نخست از تاریخچهی پزشکی آغاز کردیم و آن را در هفده بخش نوشتیم. ولی این بس نبود. هنوز سخن از ناکارآمدی پزشکی رسمی یا دانشگاهی و برتریهایی که طب سنتی دارد بمیان میآمد.
تا اینکه همان زمانها چون کسانی از دستاربندان دینفروش مانند مکارم شیرازی میگفتند باید «طب اسلامی» احیا شود ، ما دربارهی آن چنین نوشتیم : «در این پزشکی ساختگی فریبکارانی با سودجویی از نامهایی که نزد عامیان مقدس است مانند مریم و امامان و محمد و پیغمبران دیگر کوشیدهاند بیماران سادهدل ناآگاه را بفریبند و کیسههاشان را تهی گردانند. این بدتر که برخی از آن بیچارگان را به کشتن دادهاند بدانسان که در گزارش دیروز آوردیم وزارت بهداشت و بویژه دکتر خدادوست مدیرکل دفتر طب سنتی وزارت بهداشت به جان باختن شماری از کسانی که بدست این فریبکاران افتادهاند اشاره داشته است».
ولی دربارهی «طب سنتی» چون هنوز برای خودمان روشن نبود و دانشش را نداشتیم به خود اجازه ندادیم داوری کنیم. بویژه که سخن استوار هواداران آن در بیشتر جاها اینست که فلان بیمار نزد پزشکان رسمی رفت و نتیجه نگرفت ولی بَهمان طبیب سنتی او را با فلان دمنوش یا ضماد درمان کرد.
جای خشنودیست که دانشمندان کشورمان به این زمینه پرداخته و آنچه را بایست دانست و روشن گردانید برشتهی نوشتن کشیدهاند.
نوشتههای همراه با دلیل ایشان را با خشنودی بسیار در این کانال در دو سه روز میآوریم تا زمینه برای خوانندگان روشن گردد.
نشانی گفتار اینست :
https://aliomidvar.photography/blog/2017/08/11/%D8%AF%D9%84%DB%8C%D9%84%DB%8Cـ%DA%A9%D9%87ـ%D8%A8%D8%A7ـ%DA%86%DB%8C%D8%B2%DB%8Cـ%D8%A8%D9%87ـ%D8%B9%D9%86%D9%88%D8%A7%D9%86ـ%D8%B7%D8%A8ـ%D8%B3%D9%86%D8%AA%DB%8Cـ%D9%85%D9%88%D8%A7%D9%81/
🔶دلیلی که با چیزی به عنوان «طب سنتی» موافق نیستم!
در این نوشته از مطالب کیارش آرامش ، عرفان کسرایی و سمیهی رستمیان استفاده شده است.
نام «طب سنتی» یک سوء استفادهی رندانه است! طوری جلوه میدهند که انگار دو نوع طب وجود دارد : طب مدرن و طب سنتی. و گویی که هر کدام از این دو نوع طب ، مبانی و اصول و نظریهها و روشهای خود را دارند و برخی بیماریها را این بهتر درمان میکند و برخی دیگر را آن! این ادعا به کلی نادرست است. واقعیت اینست که تنها یک طب و پزشکی معتبر وجود دارد که به کار بستن آن از نظر اخلاقی روا و مجاز است : طب مبتنی بر شواهد که البته محصول دوران مدرن است.
• آیا کسی میتواند در کنار دانشکدهی جغرافی مدرن ، یک دانشکدهی جغرافی سنتی تأسیس کند و در آن به جای فنآوری جدید از نقشهها و کتابهای جغرافی سنتی استفاده کند و آدمها – و ماشینها و شرکتهای هواپیمایی و کشتیرانی – هم اختیار داشته باشند که برای انتخاب مسیر خود یکی از دو روش فوق را انتخاب کنند؟
• آیا میتوان دو جور ستارهشناسی تصور کرد و دو جور دانشکده تأسیس کرد که در یکی علم ستارهشناسی مدرن درس داده شود و در دیگری گفته شود که زمین صاف است و روی شاخ گاو است و گاو روی ماهی است و بالای سر ما هم هفت طبقه آسمان است و …؟ و آنوقت به صنایع فضاپیمایی گفت که میتوانید در محاسبات خود از علم ستارهشناسی سنتی استفاده کنید که دانشمندان بزرگی چون بطلمیوس آن را پدید آوردهاند.
• آیا میتوان دو جور شیمی تصور کرد؟ شیمی مدرن و شیمی سنتی که عالم را متشکل از چهار عنصر غیر قابل تجزیهی باد و خاک و آب و آتش میداند؟ و عدهای را به دانشکدهی شیمی سنتی فرستاد تا محصولاتی را بر اساس علم کیمیای سنتی تهیه کنند؟
🔸بخش یک از سه
در سال 96 آقای امیری ، یکی از خوانندگان کانال ، از ما خواستند که اکنون که سخن از پندارها و خرافات میرانیم و با آنها مینبردیم ، از طب سنتی که گاهی هم به آن «طب اسلامی» میگویند نیز بنویسیم.
ما خواستیم این گفتگو بیپایه نباشد و سخن بیپا به کانال راه نیابد. اینبود نخست از تاریخچهی پزشکی آغاز کردیم و آن را در هفده بخش نوشتیم. ولی این بس نبود. هنوز سخن از ناکارآمدی پزشکی رسمی یا دانشگاهی و برتریهایی که طب سنتی دارد بمیان میآمد.
تا اینکه همان زمانها چون کسانی از دستاربندان دینفروش مانند مکارم شیرازی میگفتند باید «طب اسلامی» احیا شود ، ما دربارهی آن چنین نوشتیم : «در این پزشکی ساختگی فریبکارانی با سودجویی از نامهایی که نزد عامیان مقدس است مانند مریم و امامان و محمد و پیغمبران دیگر کوشیدهاند بیماران سادهدل ناآگاه را بفریبند و کیسههاشان را تهی گردانند. این بدتر که برخی از آن بیچارگان را به کشتن دادهاند بدانسان که در گزارش دیروز آوردیم وزارت بهداشت و بویژه دکتر خدادوست مدیرکل دفتر طب سنتی وزارت بهداشت به جان باختن شماری از کسانی که بدست این فریبکاران افتادهاند اشاره داشته است».
ولی دربارهی «طب سنتی» چون هنوز برای خودمان روشن نبود و دانشش را نداشتیم به خود اجازه ندادیم داوری کنیم. بویژه که سخن استوار هواداران آن در بیشتر جاها اینست که فلان بیمار نزد پزشکان رسمی رفت و نتیجه نگرفت ولی بَهمان طبیب سنتی او را با فلان دمنوش یا ضماد درمان کرد.
جای خشنودیست که دانشمندان کشورمان به این زمینه پرداخته و آنچه را بایست دانست و روشن گردانید برشتهی نوشتن کشیدهاند.
نوشتههای همراه با دلیل ایشان را با خشنودی بسیار در این کانال در دو سه روز میآوریم تا زمینه برای خوانندگان روشن گردد.
نشانی گفتار اینست :
https://aliomidvar.photography/blog/2017/08/11/%D8%AF%D9%84%DB%8C%D9%84%DB%8Cـ%DA%A9%D9%87ـ%D8%A8%D8%A7ـ%DA%86%DB%8C%D8%B2%DB%8Cـ%D8%A8%D9%87ـ%D8%B9%D9%86%D9%88%D8%A7%D9%86ـ%D8%B7%D8%A8ـ%D8%B3%D9%86%D8%AA%DB%8Cـ%D9%85%D9%88%D8%A7%D9%81/
🔶دلیلی که با چیزی به عنوان «طب سنتی» موافق نیستم!
در این نوشته از مطالب کیارش آرامش ، عرفان کسرایی و سمیهی رستمیان استفاده شده است.
نام «طب سنتی» یک سوء استفادهی رندانه است! طوری جلوه میدهند که انگار دو نوع طب وجود دارد : طب مدرن و طب سنتی. و گویی که هر کدام از این دو نوع طب ، مبانی و اصول و نظریهها و روشهای خود را دارند و برخی بیماریها را این بهتر درمان میکند و برخی دیگر را آن! این ادعا به کلی نادرست است. واقعیت اینست که تنها یک طب و پزشکی معتبر وجود دارد که به کار بستن آن از نظر اخلاقی روا و مجاز است : طب مبتنی بر شواهد که البته محصول دوران مدرن است.
• آیا کسی میتواند در کنار دانشکدهی جغرافی مدرن ، یک دانشکدهی جغرافی سنتی تأسیس کند و در آن به جای فنآوری جدید از نقشهها و کتابهای جغرافی سنتی استفاده کند و آدمها – و ماشینها و شرکتهای هواپیمایی و کشتیرانی – هم اختیار داشته باشند که برای انتخاب مسیر خود یکی از دو روش فوق را انتخاب کنند؟
• آیا میتوان دو جور ستارهشناسی تصور کرد و دو جور دانشکده تأسیس کرد که در یکی علم ستارهشناسی مدرن درس داده شود و در دیگری گفته شود که زمین صاف است و روی شاخ گاو است و گاو روی ماهی است و بالای سر ما هم هفت طبقه آسمان است و …؟ و آنوقت به صنایع فضاپیمایی گفت که میتوانید در محاسبات خود از علم ستارهشناسی سنتی استفاده کنید که دانشمندان بزرگی چون بطلمیوس آن را پدید آوردهاند.
• آیا میتوان دو جور شیمی تصور کرد؟ شیمی مدرن و شیمی سنتی که عالم را متشکل از چهار عنصر غیر قابل تجزیهی باد و خاک و آب و آتش میداند؟ و عدهای را به دانشکدهی شیمی سنتی فرستاد تا محصولاتی را بر اساس علم کیمیای سنتی تهیه کنند؟
🔶 گلچینی از کتاب پلوتارخ بخش دوم
10) پومپيوس ـ تکهی 17
🔸 پس از اين كار در دنبالهی آن قراردادي كه با قيصر داشتند بدستياري تريبونيوس1 از تريبونان مردم ، قانوني را تهيه كردند دربارهی اينكه قيصر در سمت خود تا پنج سال ديگر همچنان بازماند. براي كراسوس هم سوريا و جنگ با پارتيان (اشكانيان) را سپردند و بخود پومپيوس آفريقا و اسپانيا را دادند. نيز چهار لگيون سپاهي را باو سپردند كه دو ليگون از آنها را به قيصر واگزاشت تا در جنگهاي او در گااول همراه باشند.
كراسوس چون دورهی قونسولگري را بپايان رسانيد بيدرنگ بسوي شرق و سرزمين خود رفت ولي پومپيوس براي باز كردن تياتر خويش ديرزماني در روم ماند و چون تياتر باز شد در آنجا مردم همهگونه بازيها و ورزشها و هنرها را تماشا كردند و هرگونه موسيقي را گوش دادند. نيز در آنجا شكار درندگان ميشد و با آنها كشتي گرفته ميشد كه در اين ميان پانصد شير كشته گرديد. آنچه بيش از همه مايهی شگفتي بود و ترس بر دلها ميانداخت جنگ فيلان بود.
در اين نمايشها و ورزشها شهرت پومپيوس بيش از پيش گرديد و از آنسوي كينهها نيز رويداد از اين جهت كه او كارهاي خود و لگيونها را به ديگران و جانشينان خود سپرده و خويشتن در ايتاليا بهمراهي زن جوان خود با گردش و خوشي روز ميگزارد و اين خود يا از آن جهت بود كه زنش را بياندازه دوست ميداشت و دل باو باخته بود و يا از اين جهت كه آن زن دل باين باخته و او را براي سفر آزاد نميگزاشت. بهرحال جدايي از يكديگر نميتوانستند و اين خود مايهی شگفت بود كه زني با آن كمسالي با اين شوهري باين سالخوردگي بدانسان علاقه ميورزيد و اين نتيجهی پايداري او در وظيفهی شوهري و زنداري و ميوهی نيكورفتاري وي بود. زيرا هميشه با نرمي و مهرباني رفتار ميكرد بويژه با زنان و از اينجا آنان را بسوي خود ميكشيد چنانكه داستان فلوراي2 روسپي بهترين گواه اين سخن ميباشد.
يك روز در انجمني كه آيديل برميگزيدند ناگهان زد و خوردي رويداد و چند تن در پهلوي پومپيوس كشته گرديدند و اينبود كه رختهاي پومپيوس خونين گرديده دستور داد كه آنها را عوض كنند و چون نوكران رختهاي او را بخانه آوردند و شتابزده و سراسيمه باينسو و آنسو ميدويدند و قضا را آن بانوي جوان اين هنگام آبستن هم بود و چون چشمش بآن رختهاي خونين افتاد و آن شتاب و تلاش نوكران را ميديد بيكباره افتاده غش كرد كه با سختي توانستند دوباره او را بهوش بياوردند و از اين حادثه رنجور افتاده بچه را بيانداخت. آن كساني كه پومپيوس را از رهگذر بستگي او با قيصر نكوهش مينمودند از جهت دلبستگي باين بانو معذورش ميداشتند. سپس او بار ديگر آبستن گرديد و دختري زاييد ولي در بستر زائويي بدرود زندگي گفت و بچهاش چند روز بيشتر پس از وي زنده نبود. پومپيوس براي خاك سپردن او در سراي خويش بسيج همه چيز كرده بود. ولي مردم برو چيرگي كرده و جنازه را از دست او گرفته رسم سوگواري را در ميدان مارس (بهرام) به جا آوردند و در اين كار احترام خود آن بانوي جوانمرگ بيشتر منظور بود تا احترام پومپيوس و قیصر و از اینان نیز احترام قیصر که در آنجا نبود بیشتر رعایت میشد تا احترام پومپیوس كه در آنجا بود.
پس از اين پيشامد ناگهان در شهر تكاني پديد آمد و اين از جهت توفان آيندهاي بود كه همگي بيم آن را داشتند. زيرا مردم همه بر اين انديشه بودند كه خويشاوندي كه ميانهی آن دو تن بود و اين هنگام بريده گرديده يگانه وسيله براي فرونشاندن هوسهاي ايشان بوده. سپس هم خبر از پارتيا (ايران) رسيد دربارهی اينكه كراسوس در آنجا كشته گرديده و از اين راه مانع ديگري که از پيشامد جنگ در درون روم جلوگیری ميتوانست از میان برخاست. چه هر دو از پومپيوس و قيصر تاكنون چشم بر كراسوس داشتند و تا او زنده بود باز با يكديگر نيكورفتاري مينمودند. ولي اكنون كه او نيز از ميان برداشته شد ناگزير بر سر بخش سمت و سرزمين او كشاكش و دوتيرگي پديد ميآيد و اين از شگفتيهاي سرشت آدمي است كه سرزمينهايي بآن پهناوري گنجايش هوس و آز او را ندارد.
1ـ Trebonius
2ـ Flora
10) پومپيوس ـ تکهی 17
🔸 پس از اين كار در دنبالهی آن قراردادي كه با قيصر داشتند بدستياري تريبونيوس1 از تريبونان مردم ، قانوني را تهيه كردند دربارهی اينكه قيصر در سمت خود تا پنج سال ديگر همچنان بازماند. براي كراسوس هم سوريا و جنگ با پارتيان (اشكانيان) را سپردند و بخود پومپيوس آفريقا و اسپانيا را دادند. نيز چهار لگيون سپاهي را باو سپردند كه دو ليگون از آنها را به قيصر واگزاشت تا در جنگهاي او در گااول همراه باشند.
كراسوس چون دورهی قونسولگري را بپايان رسانيد بيدرنگ بسوي شرق و سرزمين خود رفت ولي پومپيوس براي باز كردن تياتر خويش ديرزماني در روم ماند و چون تياتر باز شد در آنجا مردم همهگونه بازيها و ورزشها و هنرها را تماشا كردند و هرگونه موسيقي را گوش دادند. نيز در آنجا شكار درندگان ميشد و با آنها كشتي گرفته ميشد كه در اين ميان پانصد شير كشته گرديد. آنچه بيش از همه مايهی شگفتي بود و ترس بر دلها ميانداخت جنگ فيلان بود.
در اين نمايشها و ورزشها شهرت پومپيوس بيش از پيش گرديد و از آنسوي كينهها نيز رويداد از اين جهت كه او كارهاي خود و لگيونها را به ديگران و جانشينان خود سپرده و خويشتن در ايتاليا بهمراهي زن جوان خود با گردش و خوشي روز ميگزارد و اين خود يا از آن جهت بود كه زنش را بياندازه دوست ميداشت و دل باو باخته بود و يا از اين جهت كه آن زن دل باين باخته و او را براي سفر آزاد نميگزاشت. بهرحال جدايي از يكديگر نميتوانستند و اين خود مايهی شگفت بود كه زني با آن كمسالي با اين شوهري باين سالخوردگي بدانسان علاقه ميورزيد و اين نتيجهی پايداري او در وظيفهی شوهري و زنداري و ميوهی نيكورفتاري وي بود. زيرا هميشه با نرمي و مهرباني رفتار ميكرد بويژه با زنان و از اينجا آنان را بسوي خود ميكشيد چنانكه داستان فلوراي2 روسپي بهترين گواه اين سخن ميباشد.
يك روز در انجمني كه آيديل برميگزيدند ناگهان زد و خوردي رويداد و چند تن در پهلوي پومپيوس كشته گرديدند و اينبود كه رختهاي پومپيوس خونين گرديده دستور داد كه آنها را عوض كنند و چون نوكران رختهاي او را بخانه آوردند و شتابزده و سراسيمه باينسو و آنسو ميدويدند و قضا را آن بانوي جوان اين هنگام آبستن هم بود و چون چشمش بآن رختهاي خونين افتاد و آن شتاب و تلاش نوكران را ميديد بيكباره افتاده غش كرد كه با سختي توانستند دوباره او را بهوش بياوردند و از اين حادثه رنجور افتاده بچه را بيانداخت. آن كساني كه پومپيوس را از رهگذر بستگي او با قيصر نكوهش مينمودند از جهت دلبستگي باين بانو معذورش ميداشتند. سپس او بار ديگر آبستن گرديد و دختري زاييد ولي در بستر زائويي بدرود زندگي گفت و بچهاش چند روز بيشتر پس از وي زنده نبود. پومپيوس براي خاك سپردن او در سراي خويش بسيج همه چيز كرده بود. ولي مردم برو چيرگي كرده و جنازه را از دست او گرفته رسم سوگواري را در ميدان مارس (بهرام) به جا آوردند و در اين كار احترام خود آن بانوي جوانمرگ بيشتر منظور بود تا احترام پومپيوس و قیصر و از اینان نیز احترام قیصر که در آنجا نبود بیشتر رعایت میشد تا احترام پومپیوس كه در آنجا بود.
پس از اين پيشامد ناگهان در شهر تكاني پديد آمد و اين از جهت توفان آيندهاي بود كه همگي بيم آن را داشتند. زيرا مردم همه بر اين انديشه بودند كه خويشاوندي كه ميانهی آن دو تن بود و اين هنگام بريده گرديده يگانه وسيله براي فرونشاندن هوسهاي ايشان بوده. سپس هم خبر از پارتيا (ايران) رسيد دربارهی اينكه كراسوس در آنجا كشته گرديده و از اين راه مانع ديگري که از پيشامد جنگ در درون روم جلوگیری ميتوانست از میان برخاست. چه هر دو از پومپيوس و قيصر تاكنون چشم بر كراسوس داشتند و تا او زنده بود باز با يكديگر نيكورفتاري مينمودند. ولي اكنون كه او نيز از ميان برداشته شد ناگزير بر سر بخش سمت و سرزمين او كشاكش و دوتيرگي پديد ميآيد و اين از شگفتيهاي سرشت آدمي است كه سرزمينهايي بآن پهناوري گنجايش هوس و آز او را ندارد.
1ـ Trebonius
2ـ Flora
یک نمونه از کارهای طب سنتی که زالو و بادکش بتن بیمار میاندازند.
شیرین آن دعایی است که از دیوار آویزان کردهاند. دعا را از کتاب بحارالانوار آورده و مضمونش تا جایی که میتوان خواند اینست :
به خدا پناه می برم از حجامتی که انجام میدهم از انحراف خون و از تمام بدیها و علتها و سختیها و دردها و امراض و از تو عافیت و اسباب عافیت و شفا تمام عیاری (؟) را طلب میکنم.
شیرین آن دعایی است که از دیوار آویزان کردهاند. دعا را از کتاب بحارالانوار آورده و مضمونش تا جایی که میتوان خواند اینست :
به خدا پناه می برم از حجامتی که انجام میدهم از انحراف خون و از تمام بدیها و علتها و سختیها و دردها و امراض و از تو عافیت و اسباب عافیت و شفا تمام عیاری (؟) را طلب میکنم.
Forwarded from پاکدینی ـ احمد کسروی
✴️ شیرزنی گرفتار بیداد ملایان ✴️
آنچه در زیر میآید کوتاهشده و نتیجهی گفتگوی سه تن از یاران ما دربارهی محکومیت اخیر بانو نسرین ستوده بوده. چون ما در کانال (کوشاد تلگرام) از بیدادی که قوهی قضاییه در حق بانو ستوده و بسیار کسان دیگر روا میدارد یاد کرده بودیم ، میان ایشان گفتگویی بدینسان رفته :
درود بر شرف و غیرت زنان و مردان پاکدلی که در این آشفتهروزگارِ سیاهکاریهای ملایان ، مفهوم والای "انسانیت" را به دیده گرفته ، بدور از هایهویهای روشنفکرنمایانه و فلسفهسراییهای بیهوده ، بدنبال راهچارهی بدبختیهای میهنمان هستند ، چه در ردهی کشوری و چه در ردهی شخصی همچون چارهجویی برای دیگر کردنِ سرنوشت دردآوری که ملایان برای خانم نسرین ستوده رقم زدهاند.
برای آزادی این زن دلیر در زیر آنچه را بجا و درست میدانم مینویسم :
نباید دست از فریاد دادخواهی و آگاهیرسانی برداشت ، تا هنگامی که ، بیاری آفرندهی یکتا ، کوششها به انجام رسد :
هراس ملایان از سازمانها و انجمنهای بینالمللی ـ بویژه آن سازمانها که پرآوازهاند و مورد پذیرش جهانیان هستند ـ بسیار بیشتر است تا از مردم خودمان (راستش ، مردم خودمان را هیچگاه به "هیچ" نگرفتهاند. پاسخِ آن تیرهدرون نافهم در هواپیما یادتان هست؟ همان یک واژهی «هیچ» ، بهترین تعریفِ "احساسات ملایان" نسبت به ایرانیان است).
به سخن بازمیگردم :
بیایید ، به آن سازمانها ـ بویژه به عفوبینالملل ـ پیدرپی نامه (یا ایمیل) بفرستیم.
چنین بیندیشید که یک توماری با فرضاً ۱۰۰هزار امضا فراهم شده و به دست عفو بینالملل رسیده. در هرحال ، آن یک تومار است و بس.
اکنون ، به آن بیندیشید که روزی ۱۰۰ ایمیل (نه حتی بیشتر) ، حتی از خودِ همان فرستندگانِ همیشگی ، اما روزانه و مسلسلوار ، به عفو بینالملل برسد و در این ایمیلها بر بیگناهی نسرین ستوده و دربایست بودن آزادی هرچهزودتر او پافشاری شود. پایانی هم در کار نباشد ... تا آزاد شدنِ خانم ستوده ، به امید خدا. ایمیل پشتِ ایمیل. پیام پشت پیام. اعتراض پشت اعتراض.
بیگمانست که این راه دوم کارآتر ، بُرّندهتر و هنایاتر خواهد بود.
هر کس از خانهی خود بیآغازد. من به همسر و به فرزندانم خواهم سپرد.
اگر نیاز بود (که دور میدانم نیاز باشد) ، بالای سرشان میایستم تا ایمیل به عفو بینالملل را نوشته ، بفرستند تا خیالم آسوده شود! خود نیز البته خواهم فرستاد.
متن ایمیل چندان ارجدار نیست تا خود ایمیل. و اتفاقاً ، اگر متن ، یکسان نباشد بهتر است زیرا بدگمانی به ربات نویسنده را نیز نخواهد داشت.
تنها ، نام "خانم ستوده" ، نام "ایران" ، و واژهی "آزادی" (freedom) یا "آزادکنید" (Free با اف بزرگ) حتماً در متن باشد.
یکی دو گزارهی ساده همچون اینها بسندهاند :
Free Nasrin Sotoudeh in Iran!
She is innocent!
اگر یک دو جمله نیز از سوی خود بیفزایید که بهتر.
نسرین ستوده را هرگز تنها نخواهیم گزاشت.
همچون نسرین ستوده دهها آزادیخواه و زندانیان هستند که باید به آنها نیز دل سوزانید. ولی مورد نسرین ستوده نباید عقب بیفتد. باید به این موضوع اولویت داد. به چند دلیل زیر که بکوتاهی خواهیم آورد :
آنچه در زیر میآید کوتاهشده و نتیجهی گفتگوی سه تن از یاران ما دربارهی محکومیت اخیر بانو نسرین ستوده بوده. چون ما در کانال (کوشاد تلگرام) از بیدادی که قوهی قضاییه در حق بانو ستوده و بسیار کسان دیگر روا میدارد یاد کرده بودیم ، میان ایشان گفتگویی بدینسان رفته :
درود بر شرف و غیرت زنان و مردان پاکدلی که در این آشفتهروزگارِ سیاهکاریهای ملایان ، مفهوم والای "انسانیت" را به دیده گرفته ، بدور از هایهویهای روشنفکرنمایانه و فلسفهسراییهای بیهوده ، بدنبال راهچارهی بدبختیهای میهنمان هستند ، چه در ردهی کشوری و چه در ردهی شخصی همچون چارهجویی برای دیگر کردنِ سرنوشت دردآوری که ملایان برای خانم نسرین ستوده رقم زدهاند.
برای آزادی این زن دلیر در زیر آنچه را بجا و درست میدانم مینویسم :
نباید دست از فریاد دادخواهی و آگاهیرسانی برداشت ، تا هنگامی که ، بیاری آفرندهی یکتا ، کوششها به انجام رسد :
هراس ملایان از سازمانها و انجمنهای بینالمللی ـ بویژه آن سازمانها که پرآوازهاند و مورد پذیرش جهانیان هستند ـ بسیار بیشتر است تا از مردم خودمان (راستش ، مردم خودمان را هیچگاه به "هیچ" نگرفتهاند. پاسخِ آن تیرهدرون نافهم در هواپیما یادتان هست؟ همان یک واژهی «هیچ» ، بهترین تعریفِ "احساسات ملایان" نسبت به ایرانیان است).
به سخن بازمیگردم :
بیایید ، به آن سازمانها ـ بویژه به عفوبینالملل ـ پیدرپی نامه (یا ایمیل) بفرستیم.
چنین بیندیشید که یک توماری با فرضاً ۱۰۰هزار امضا فراهم شده و به دست عفو بینالملل رسیده. در هرحال ، آن یک تومار است و بس.
اکنون ، به آن بیندیشید که روزی ۱۰۰ ایمیل (نه حتی بیشتر) ، حتی از خودِ همان فرستندگانِ همیشگی ، اما روزانه و مسلسلوار ، به عفو بینالملل برسد و در این ایمیلها بر بیگناهی نسرین ستوده و دربایست بودن آزادی هرچهزودتر او پافشاری شود. پایانی هم در کار نباشد ... تا آزاد شدنِ خانم ستوده ، به امید خدا. ایمیل پشتِ ایمیل. پیام پشت پیام. اعتراض پشت اعتراض.
بیگمانست که این راه دوم کارآتر ، بُرّندهتر و هنایاتر خواهد بود.
هر کس از خانهی خود بیآغازد. من به همسر و به فرزندانم خواهم سپرد.
اگر نیاز بود (که دور میدانم نیاز باشد) ، بالای سرشان میایستم تا ایمیل به عفو بینالملل را نوشته ، بفرستند تا خیالم آسوده شود! خود نیز البته خواهم فرستاد.
متن ایمیل چندان ارجدار نیست تا خود ایمیل. و اتفاقاً ، اگر متن ، یکسان نباشد بهتر است زیرا بدگمانی به ربات نویسنده را نیز نخواهد داشت.
تنها ، نام "خانم ستوده" ، نام "ایران" ، و واژهی "آزادی" (freedom) یا "آزادکنید" (Free با اف بزرگ) حتماً در متن باشد.
یکی دو گزارهی ساده همچون اینها بسندهاند :
Free Nasrin Sotoudeh in Iran!
She is innocent!
اگر یک دو جمله نیز از سوی خود بیفزایید که بهتر.
نسرین ستوده را هرگز تنها نخواهیم گزاشت.
همچون نسرین ستوده دهها آزادیخواه و زندانیان هستند که باید به آنها نیز دل سوزانید. ولی مورد نسرین ستوده نباید عقب بیفتد. باید به این موضوع اولویت داد. به چند دلیل زیر که بکوتاهی خواهیم آورد :
Forwarded from پاکدینی ـ احمد کسروی
1ـ ستم به زنان در جهان پادکار (عکسالعمل) مؤثرتری دارد : دلها را ژرفتر میخراشد و مردم را بیشتر میشوراند.
2ـ او وکیل است و وکلای جهان همبستگیها دارند و کوششها رفته که آزادی او را پیش و بیش از دیگران بخواهند. گرچه این اندازه درخواست برای آزادی او کم است (نزدیک به یکمیلیون درخواست در توماری که برای آزادی او آماده کردهاند) ولی هیچ نیست.
3ـ انجمنهای جهانی از وکیلان و آزادیخواهان جایزههایی برای دفاع از آزادی به او دادهاند که شایندهاش میباشد و برای آزادی او کوشیدهاند و اگر ما نیز نکوشیم آنها دلسرد شده از کردهی خود پشیمان خواهند گردید.
آیا دربارهی ما چه خواهند اندیشید؟! اگر ما نکوشیم و او را از یاد ببریم ، سرافکنده خواهیم بود.
4ـ یک مردمی که برای خواستهای کوچکی چنین بیپروا باشند ، باید بدانند که خود را آمادهی پذیرش هر گونه پیشامد بدتر و هرگونه ستم جانسوزتری کردهاند.
5ـ مورد نسرین ستوده باید با جدیت بیشتری پی گرفته شود. زیرا او خود کاری نکرده که «امنیت» کشور به بیم افتاده باشد. او از حق دفاع کرده. اگر در کشوری که از مشروطه گرفتن و دادگستری (عدالتخانه) خواستنش بیش از 110 سال میگذرد ، وکیل ستمدیدگان شدن جرم است ، دیگر به کجا و چه سازمانی میتوان تظلم کرد و پناه برد؟ بدینسان باید چشم براه هر ستم جانسوزتری ماند.
6ـ ما از همان روز نخست دستگیری او خواستیم که اگرهم جرمی مرتکب شده که مردم نمیدانند ، محاکمهی او باید با قواعد و مقررات حقوقی سازگار باشد. که یکی از آنها آشکار بودن دادگاهش میباشد که مردم هم بدانند با او دادگرانه رفتار شده. لیکن همه میدانند که نشده و یکی از رسواترین نکتهها در محاکمهی او کیفر 38 سال زندان و 148 تازیانه میباشد.
7ـ اگر کوشندگان سیاسی بجای کوشش به برگزاری رفراندوم و یا اعلامیهپراکنیها همین یک مورد را پی بگیرند نتیجهی بهتری میگیرند. زیرا همین کار که خُرد مینماید نتیجههای بزرگی درپی تواند داشت. همین پوزهی ستمگران را بخاک مالیدن است. همین نشان خواهد بود که این مردم اگر همدست گردند و همه یک چیز را بخواهند (هرچند آن خُرد نماید) میتوانند آن را بدست آورند و چون بدست آوردند میتوانند حقهای بزرگتر و ارجدارتری را نیز بخواهند. و وارونهی این هم آنست که اگر این کارِ بظاهر خُرد را نتوانستند به نتیجه برسانند و بجای آن از مردم کارهای دشوارتری خواستند ، باید بدانند که سخنانشان از روی اندیشه و خردمندی نیست و نیروی مردم را به بیراهه میکشند.
(بیاد بیاوریم مردم پیش از آنکه مشروطه بخواهند ، از دربار قاجار خواستند تا علاءالدوله که بازرگانان خوشنام و آبرومند بازار را فلک کرده بود از کار برکنار کند. سپس داستان زمین گورستان را که به بانک روس داده بودند را پیش کشیدند و شوری بپا کردند و بدنبال آن کنارهگیری عینالدوله و مسیو نوز را خواستند. پس از آنها بود که «عدالتخانه» خواستند و تا برای اینها همداستانی دربار را نگرفتند و از پشتیبانی مردم اطمینان نیافتند به کار مشروطه نیاغازیدند.)
نسرین ستوده دیگر یک نفر نیست . نمادی از زندانیان حقجو و عدالتطلب است.
کوشش برای آزادی او در حال آنکه غیرتمندی مردم را نشان میدهد ، معنی دیگرش آنست که هرچه ستم در این چهل سال بر آزادیخواهان این کشور رفته (کشتهشدگان ، زندانکشیدگان و دیگران) و نتوانستهایم نیروهامان را روی هم گزاریم و جلو ستمگری را بگیریم ، ولی امروز دیگر میخواهیم جبران گذشتهها را کنیم. میخواهیم براستی جلو ستمگران بایستیم و دست از کوشش نکشیم.
🔸کانال : از یار ارجمندمان سپاسگزاریم که نشانیهای زیر را فراهم آورده. از هر راهی به آزادی این بانو که جز دفاع از حق و ایستادگی در برابر ستم گناهی نداشته میکوشیم. امیدمندیم خوانندگان کانال گذشته از ایمیلی که خود نویسند ، آشنایانشان را نیز به نوشتن وادارند تا هرچه پرشمارتر و شورانگیزتر این کار را پیش بریم.
نشانی عفو بینالملل :
Amnesty.org
London office
Telephone: +44 20 74135500
Address: 1 Easton Street, London, WC1X 0DW, UK
نشانی ایمیل عفو بینالملل :
Email: contactus@amnesty.org
2ـ او وکیل است و وکلای جهان همبستگیها دارند و کوششها رفته که آزادی او را پیش و بیش از دیگران بخواهند. گرچه این اندازه درخواست برای آزادی او کم است (نزدیک به یکمیلیون درخواست در توماری که برای آزادی او آماده کردهاند) ولی هیچ نیست.
3ـ انجمنهای جهانی از وکیلان و آزادیخواهان جایزههایی برای دفاع از آزادی به او دادهاند که شایندهاش میباشد و برای آزادی او کوشیدهاند و اگر ما نیز نکوشیم آنها دلسرد شده از کردهی خود پشیمان خواهند گردید.
آیا دربارهی ما چه خواهند اندیشید؟! اگر ما نکوشیم و او را از یاد ببریم ، سرافکنده خواهیم بود.
4ـ یک مردمی که برای خواستهای کوچکی چنین بیپروا باشند ، باید بدانند که خود را آمادهی پذیرش هر گونه پیشامد بدتر و هرگونه ستم جانسوزتری کردهاند.
5ـ مورد نسرین ستوده باید با جدیت بیشتری پی گرفته شود. زیرا او خود کاری نکرده که «امنیت» کشور به بیم افتاده باشد. او از حق دفاع کرده. اگر در کشوری که از مشروطه گرفتن و دادگستری (عدالتخانه) خواستنش بیش از 110 سال میگذرد ، وکیل ستمدیدگان شدن جرم است ، دیگر به کجا و چه سازمانی میتوان تظلم کرد و پناه برد؟ بدینسان باید چشم براه هر ستم جانسوزتری ماند.
6ـ ما از همان روز نخست دستگیری او خواستیم که اگرهم جرمی مرتکب شده که مردم نمیدانند ، محاکمهی او باید با قواعد و مقررات حقوقی سازگار باشد. که یکی از آنها آشکار بودن دادگاهش میباشد که مردم هم بدانند با او دادگرانه رفتار شده. لیکن همه میدانند که نشده و یکی از رسواترین نکتهها در محاکمهی او کیفر 38 سال زندان و 148 تازیانه میباشد.
7ـ اگر کوشندگان سیاسی بجای کوشش به برگزاری رفراندوم و یا اعلامیهپراکنیها همین یک مورد را پی بگیرند نتیجهی بهتری میگیرند. زیرا همین کار که خُرد مینماید نتیجههای بزرگی درپی تواند داشت. همین پوزهی ستمگران را بخاک مالیدن است. همین نشان خواهد بود که این مردم اگر همدست گردند و همه یک چیز را بخواهند (هرچند آن خُرد نماید) میتوانند آن را بدست آورند و چون بدست آوردند میتوانند حقهای بزرگتر و ارجدارتری را نیز بخواهند. و وارونهی این هم آنست که اگر این کارِ بظاهر خُرد را نتوانستند به نتیجه برسانند و بجای آن از مردم کارهای دشوارتری خواستند ، باید بدانند که سخنانشان از روی اندیشه و خردمندی نیست و نیروی مردم را به بیراهه میکشند.
(بیاد بیاوریم مردم پیش از آنکه مشروطه بخواهند ، از دربار قاجار خواستند تا علاءالدوله که بازرگانان خوشنام و آبرومند بازار را فلک کرده بود از کار برکنار کند. سپس داستان زمین گورستان را که به بانک روس داده بودند را پیش کشیدند و شوری بپا کردند و بدنبال آن کنارهگیری عینالدوله و مسیو نوز را خواستند. پس از آنها بود که «عدالتخانه» خواستند و تا برای اینها همداستانی دربار را نگرفتند و از پشتیبانی مردم اطمینان نیافتند به کار مشروطه نیاغازیدند.)
نسرین ستوده دیگر یک نفر نیست . نمادی از زندانیان حقجو و عدالتطلب است.
کوشش برای آزادی او در حال آنکه غیرتمندی مردم را نشان میدهد ، معنی دیگرش آنست که هرچه ستم در این چهل سال بر آزادیخواهان این کشور رفته (کشتهشدگان ، زندانکشیدگان و دیگران) و نتوانستهایم نیروهامان را روی هم گزاریم و جلو ستمگری را بگیریم ، ولی امروز دیگر میخواهیم جبران گذشتهها را کنیم. میخواهیم براستی جلو ستمگران بایستیم و دست از کوشش نکشیم.
🔸کانال : از یار ارجمندمان سپاسگزاریم که نشانیهای زیر را فراهم آورده. از هر راهی به آزادی این بانو که جز دفاع از حق و ایستادگی در برابر ستم گناهی نداشته میکوشیم. امیدمندیم خوانندگان کانال گذشته از ایمیلی که خود نویسند ، آشنایانشان را نیز به نوشتن وادارند تا هرچه پرشمارتر و شورانگیزتر این کار را پیش بریم.
نشانی عفو بینالملل :
Amnesty.org
London office
Telephone: +44 20 74135500
Address: 1 Easton Street, London, WC1X 0DW, UK
نشانی ایمیل عفو بینالملل :
Email: contactus@amnesty.org
فروش آزادانه پرچم و نشان دستهها و کشورهایی که چشم آز به ایران دارند.
یک گروه از نادانان در شهر تبریز پیکسلهایی با طرح پرچم کشورهای ترکیه و جمهوری باکو و نشان گرگ خاکستری و دستههای جداییطلب را میفروشند.
بگزارش کانال «آذریها» ، رهگذران خیابان تربیت تبریز روز پنج شنبه ۲۴ مرداد ۱۳۹۸ از فروشندههای دورهگردی که چنان کالاهایی را میفروختند درخواستند از فروش آنها دست بازدارند.
پس از بیتوجهی دوره گردها، مردم ناچار از پلیس خواستند تا اقدام قانونی نموده و عوامل پشت پرده و منشا تولید یا واردات هدفدار این طرحها شناخته گردد.
تبریزیها منتظر اقدام دادستان تبریز هستند. آنها میخواهند با اصناف، فروشنده یا دستفروشهای دورهگردی که در دام مروجین خشونت و نفرتپراکنی گرفتار شده و احتمالا از سوی گروههای جداییطلب یا مراکزی خاص هدایت میشوند برخورد قاطعی صورت گیرد.
کانال : ما از اینکه خود تبریزیها چنین گامهایی برمیدارند خشنودی مینماییم. همانا مردم خود باید پستی کار اشرار را بازنمایند و بیزاری نموده از آنها جلو گیرند. آنچه هیچ زیبنده نیست اینگونه پستیها در میهن ستارخانها ، حسینخان باغبانها و ثقةالاسلامهاست.
یک گروه از نادانان در شهر تبریز پیکسلهایی با طرح پرچم کشورهای ترکیه و جمهوری باکو و نشان گرگ خاکستری و دستههای جداییطلب را میفروشند.
بگزارش کانال «آذریها» ، رهگذران خیابان تربیت تبریز روز پنج شنبه ۲۴ مرداد ۱۳۹۸ از فروشندههای دورهگردی که چنان کالاهایی را میفروختند درخواستند از فروش آنها دست بازدارند.
پس از بیتوجهی دوره گردها، مردم ناچار از پلیس خواستند تا اقدام قانونی نموده و عوامل پشت پرده و منشا تولید یا واردات هدفدار این طرحها شناخته گردد.
تبریزیها منتظر اقدام دادستان تبریز هستند. آنها میخواهند با اصناف، فروشنده یا دستفروشهای دورهگردی که در دام مروجین خشونت و نفرتپراکنی گرفتار شده و احتمالا از سوی گروههای جداییطلب یا مراکزی خاص هدایت میشوند برخورد قاطعی صورت گیرد.
کانال : ما از اینکه خود تبریزیها چنین گامهایی برمیدارند خشنودی مینماییم. همانا مردم خود باید پستی کار اشرار را بازنمایند و بیزاری نموده از آنها جلو گیرند. آنچه هیچ زیبنده نیست اینگونه پستیها در میهن ستارخانها ، حسینخان باغبانها و ثقةالاسلامهاست.