پاکدینی ـ احمد کسروی
7.73K subscribers
8.62K photos
485 videos
2.28K files
1.76K links
🔔 برای پاسخ شکیبا باشید.

کتابخانه پاکدینی
@Kasravi_Ahmad

تاریخ مشروطه ایران
@Tarikhe_Mashruteye_Iran

اینستاگرام
instagram.com/pakdini.info

کتاب سودمند
@KetabSudmand

یوتیوب
youtube.com/@pakdini
Download Telegram
محمدعلی فروغی (ذکاءالملک)
👍13👎2
✴️ آیا چاره‌ای به گرفتاریهای کنونی هست؟ ✴️

🔸(بخش پنجم از هفتم)

🖌 کوشاد تلگرام

این خود پرسشی است که چرا سخنان کسروی هنوز پس از هشتاد سال چاره به دردهای کشورست؟! پاسخ آنکه همچون یک پزشکی که تن بیمار را نیک معاینه کرده و از روی نتیجه‌ی آزمایشها و عکسهایی که نیاز داشته به بررسی بیماری و دردش می‌پردازد ، او نیز ، گذشته‌ی این توده را تا هزار سال به ژرفا بررسی کرده و آنچه نوشته و راهی که نشان داده میوه‌ی بررسیهای بیمانند اوست.

نتیجه‌‌ی چنان بررسیهایی نیز تنها برای نشان دادن حال مردم روزگار او نیست. بلکه سخنان او نشان دهنده‌ی اصلهای بهداشت تنی و روانی یک توده است. همان اصلی که از نوشته‌های او یاد کردیم (یک مردمی تا خود نیک نباشند از جهان نیکی نبینند) ، چیزی که رخنه پذیرد نیست. چیزی که بتوان نقضش کرد نیست. او هم نشانه‌های تندرستی توده را نیک می‌شناخته و هم نشانه‌های بیماری او را. برای او این بسیار آشکار بوده که توده‌ای که از ناتوانی و درماندگی رنج می‌برد از تندرستی فاصله گرفته. اینست بررسیهای ژرف تاریخی و اجتماعی کرده و علت بیماریهای این توده را یافته.

در اینجا به تفسیرهای سیاسی کاری نداریم. عمده علت درآمدن ما به این جستار ، پاسخ به پرسش دسته‌ی آخر است که پرسیده بودند مردم چه باید بکنند. ما با نویسنده ، آقای قمیشی ، هم‌آوازیم که مردم باید مسئولیت سرنوشت خود را بدست گیرند و دست از بهانه تراشی بکشند.

همچنین با او همداستانیم که مردم می‌توانند حکومت را ناچار به پیروی از خواست توده کنند. همداستانیم که تنها راه همین است و از بیگانه جز آز و گزند نباید چشم داشت.

رخدادهای جهان در پیش چشم ماست : آمریکا حوثیها را که به جوش و جنبهایی برخاسته بودند سرکوفت. در برابر کمکهایی پولی که به اوکراین کرده ، ازو معدنهایش را می‌خواهد. افغانستان را بی‌هیچ شرمندگی و پشیمانی بدست طالبان سپارد و ترک کرد. عراق را به بهانه‌ی سراپا دروغ سلاح کشتارجمعی سرکوفت و فجایع بسیاری در آنجا ببار آورد. مردم غزه را نیز شایای زندگی در سرزمین ویران خود نمی‌داند و چشم به آنجا دارد.

لیکن با همه‌ی همداستانیها با آقای قمیشی ما در زمینه‌ی چاره به دردهای مردم شرطی را بایسته می‌دانیم. بارها گفته‌ایم که این مردم افتاده‌ی پراکندگیهای خود هستند. افتاده‌ی تفرقه و دسته‌بندیهای خود هستند. باید در هر فرصتی به این چاره کرد وگرنه با رفتن این حکومت و آمدن دیگری باز وضع همان خواهد بود که در سال 57 رخ داد.

در آن سال بسیاری از مردم چنین می‌گفتند : «شاه مانع دمکراسی است. اکنون باید اختلافات خود را کنار گزاریم و این مانع را از سر راه برداریم. سپس در یک جو دمکراتیک ، در پارلمان آزاد فردا هر دسته‌ای می‌تواند از باورهای خود دفاع کند». اگر کسی می‌پرسید : «اگر کارها به نشد و بدتر شد ، چه؟» پاسخ داده می‌گفتند : «بالاتر از سیاهی رنگی نیست».

این یک واقعیت انکارناپذیر است که برای شورشی با آن نتیجه‌های بزرگ هیچ برنامه‌ای نداشتند و به گفتن یک رشته سخنان تاریکی مانند این و یا اینکه «مرگ یک بار ، شیون یک بار» بسنده می‌کردند و باید گفت : سرنوشت کشور را بدست حوادث سپارده بودند. اکنون نیز جز آن دیده نمی‌شود. امروز نیز اگر بدینسان با بی‌برنامگی و مسئولیت ناپذیری پیش رود هرچه شود ، زیان و گزند بکنار ، بهره‌ی ما از رخدادها بهتر ازآنِ مردم مصر پس از افتادن حسنی مبارک و مردم تونس پس از بن‌علی نخواهد بود. بهتر ازآنِ مردم لیبی نخواهد بود. با پروا به 120 سال کوشش برای دست یافتن به آزادی و دهها تلاش و خیزش برای آن ، خردمندان و نیکخواهان کشور باید به این جستار توجه بیشتر کنند و درپی یافتن علتهای آن باشند.

«آری ، گاهی تواند بود که مردمی از فشار حکومت یا بجهت دیگری بیاشوبند و حکومت را براندازند. ولی آنان چون درمیانشان یگانگی نیست و آنگاه یک راهی یا آیینی از پیش آماده نگردانیده‌اند ، میان خود ایشان کشاکش افتد و هیچ کاری نتوانسته ناچار گردند که بحکومت دیگری (که چه بسا بدتر از آن یکی باشد) گردن گزارند». (پرچم نیمه ماهه شماره‌ی یازدهم ، 1322)


آیا این سخنان آشنا نمی‌نماید؟! آیا سالهای دهه‌ی 60 ، بلکه پس از آن را بیاد نمی‌آورد؟!
خوانندگان آگاهند که ما چه اندازه از پراکندگی (تفرقه و دسته‌بندی) مردم و کاهش سرمایه‌ی اجتماعی ایشان گفته‌ایم.
👍9
📖 کتاب «شیعیگری و شیعیان» (ترجمه‌ی کتاب «التشیع و الشیعه»)

🖌 احمد کسروی


🔸یادداشتها : ۲ـ متمم (یک از یک)


نویسنده‌ی کتاب از آنچه نوشته است ، خواستی [=مقصودی] جز بازنمودن [=بیان] راستی نداشته است ، وگرنه میان او و شیعیان چیزی که موجب کینه‌توزی متقابل شود ، وجود نداشته است ، و او از کسانی نیست که به دنبال اغراض[شخصی] باشد ، و خوانندگان خواهند دید که او شیعیانِ نخستین را ستوده و جهادشان در راه راستی و خیزششان برای یاری علویان به رسمیت شناخته است ، و این از روشن‌ترین دلایل بر دوری او از هرگونه غرضی است.

آنگاه او سخنان خود را به دلایلْ مستند کرده است. این شیوه‌ی او در نوشتن است. خواننده می‌تواند در هر سخن و دلیل او تأمل کند و خرد خود را داور قرار دهد تا به آنچه حقیقت می‌بیند حُکم کند ، و علمای شیعه می‌توانند از کیش خود دفاع کنند و اگر دلایل را استوار نمی‌بینند ، آن‌ها را رد کنند.

کوتاه‌سخن اینکه نویسنده جز بازنمودن راستی خواستی نداشته است. او چنانکه گفتیم آرزوی درآوردن مردم به یک دین واحد را دارد و برای تحقق آن آرزوی بزرگ از دو راه تلاش می‌کند :

۱) پرده برداشتن از معنای راست دین ، که سازگار با دانشها و خرد است.

۲) روشن ساختن گمراهی کیشهای پراکنده که مردم را از یکدیگر جدا می‌کنند.

آنچه باید به آن توجه کرد اینست که او از کلمات یا جملاتش قصد هیچ‌گونه توهین یا ابراز کینه و دشمنی نداشته و جز فهماندن معنا خواستی نداشته است. مثلاً از کلمه‌ی «گمراهی» خواستی جز «بیرون رفتن از راه حقیقت» نداشته است ، و همچنین دیگر کلمات.

از جمله کلماتی که ممکن است توهمِ توهین ایجاد کند ، کلمه‌ی «رافضیان» است. در حالی که مؤلف آن را هر جا آورده ، جز برای فهماندن معنا و بازنمودن خواست نیاورده است. زیرا شیعیان تیره‌های پرشماری دارند و این تیره در تاریخ به «رافضیان» شناخته شده‌اند. و نویسنده بازنموده که این کلمه را زیدبن‌علی شهید بر آنان اطلاق کرده است ، و «رَفْض» در لغت به معنای ترک کردن است و چیزی در آن نیست که موجب توهین شود. به هر حال نویسنده در بکار بردن آن ، راه تاریخنویسان را پیموده است.

امید استوار داریم که کتاب مورد پذیرش و پسند برادران عرب ما قرار گیرد و از میان آنان مردانی باهمت برخیزند و دست یاری به سوی ما دراز کنند.

دفترِ نامه‌ی «پرچم»



———————————-

📣 خوانندگان همچنین می‌توانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.

@PakdiniHambastegibot


🌸
👍5
📖 دفتر «در پیرامون شعر و صوفیگری»

🖌 کوشاد تلگرام

🔸 «مفاخر ملی» ، لات و هبل امروزی ایرانیان (چهار از چهار)


چندین سال که از این ستمگری و فشارها گذشت ، کسروی به ریشه‌ی آنها اشاره‌ای کرده است :

«... من اگر تاریخچه‌ی پیمان را بنویسم بسیار دراز خواهد بود. برای آن یک کتاب جداگانه باید. یک روزی بود جناب آقای فروغی نخست‌وزیر و جناب آقای حکمت وزیر فرهنگ بودند و این دو وزیر هواداری بسیار از شعرای گذشته‌ی ایران می‌نمودند و در راه رواج آنها کوشش بی‌اندازه نشان می‌دادند. در همان روزها «کنگره‌ی فردوسی» تازه بپایان رسیده و در نتیجه‌ی آن جشن و تجلیل باشکوه ، در سرتاسر ایران هواداری از شعر و شاعران رواج بی‌اندازه یافته بود. در بیشتر شهرها انجمن ادبی که خود انجمن شاعران بود برپا می‌کردند. روزنامه‌ها پیاپی شعر و غزل بچاپ می‌رسانیدند.

در همان هنگام ما در سال دوم پیمان بنوشتن گفتارهایی در نکوهش از بیهوده‌گویی شاعران آغاز کردیم و زیانهای کتابهای بازمانده از زمان مغول و قرنهای گذشته را یکایک شمردن گرفتیم.

ما با هر شعری مخالف نیستیم. من مقصود خود را درباره‌ی شعر بارها نوشته‌ام و در پرچم نیز خواهیم نوشت. ما از یکسو با بیهوده‌گویی شاعران دشمنی می‌نمودیم و از یکسو شعرها و کتابهای زمان مغول و قرنهای گذشته را (که دوره‌ی زبونی ایران بوده) زیان‌آور می‌دانستیم. اینها را باید در جای خود شرح دهیم.

به هر حال نوشته‌های ما در چنان هنگامی با یک هیاهوی سختی مصادف گردید. انجمن ادبی و شاعران همگی بدشمنی برخاستند. برخی روزنامه‌ها ستونهای خود را بروی گفتارهای پست و بی‌ادبانه که کسانی در برابر دلیلهای ما می‌نوشتند باز کردند.

از آنسوی آقایان نخست‌وزیر و وزیر فرهنگ با پیمان دشمنی سختی نمودند و از فشار باز نایستادند. همان جناب حکمت چون گواه این داستانست در اینجا می‌نویسم : در آن روزها من در دانشکده‌ی معقول و منقول درس مختصری [تاریخ] داشتم و چون همان هنگام قانون دانشگاه گذشت من نیز مشمول بودم که بایستی یک رساله‌ای بنویسم و از شمار استادان باشم و ماهانه سه هزار ریال بیشتر حقوق گیرم. لیکن روزی بدیدن جناب آقای حکمت رفتم و ایشان بی‌مقدمه بپرخاشهایی برخاستند که چرا در پیمان از خیام و دیگر شاعران بدگویی رفته ، و در پایان چنین گفتند : «ما شما را باستادی در دانشگاه با این شرط خواهیم پذیرفت که آن نوشته‌های خود را جبران کنید». من پاسخ داده گفتم : «در آن صورت باید از استادی دانشگاه چشم پوشم». چنان هم کردم. برای آنکه از راه خود برنگردم از حقوق استادی و از دیگر بهره‌های آن چشم پوشیدم.

کسانی بمن ایراد می‌گیرند که کیف وکالت بزیر بغل گرفته و هر روز در دادگاهها در جلو این میز و آن میز می‌ایستم. ولی من خود از این کار بسیار خرسندم. زیرا همین کیف به بغل زدن و در جلو میزهای دفتر و دادگاه ایستادنست که مرا توانا گردانیده از چنین آزمایشهایی با پیشانی باز بیرون آیم.

در اینجا جای آن نیست که بگوییم چرا آقای فروغی و آقای حکمت بکتابهای زمان مغول و بشعرای گذشته آن علاقه را نشان می‌دادند و چرا من آن مخالفت را می‌کردم. ظاهر مطلب آنست که آقایان چون خود شاعرند هواداری از شعرا می‌نمودند و من چون شاعر نیستم از آن بدم می‌آمد. ولی چنین نیست و داستان از هر دو سو بسیار عمیق‌تر از اینست که در بیرون دیده می‌شود. نه آنان کسی هستند که بنام شاعری یا شعردوستی بآن سختگیریها و فشارها پردازند و نه من کسی هستم که بعلت شاعر نبودن ، آن دشمنی را با شاعران نمایم و آن سختیها را بخود هموار گردانم. اینها علتهای دیگری دارد که باید یک روزی با خود آقایان روبرو شویم (اگر خدا خواهد) و این سخنان را بمیان آوریم و در آن هنگام در روزنامه هم خواهیم نوشت و بسیاری از رازها را آشکار خواهیم گردانید. (2) (پرچم روزانه شماره‌ی 69 ، فروردین ماه 1321)



👇
👍6
🔹 پانوشتها :

1ـ فروغی و حکمت هر دو دشمنیها نشان دادند. فروغی همان سال (21) درگذشت ولی حکمت تا سال 59 زنده بود و بارها جایگاههای بلندی گرفت.

2ـ این سخن جای اندیشه‌ی فراوان دارد و به آسانی نمی‌توان از رویش گذشت. زمانی که این گفتار نوشته شده اینان (فروغی و حکمت) هر دو زنده بودند. فروغی که سالها در حکومت رضاشاه وزیر و نخست‌وزیر ‌بود ، تا یک ماه و نیم پیش از این گفتار نیز نخست‌وزیر محمدرضاشاه می‌‌بود. از یک ماه پیش از این گفتار نیز وزیر دربار گردیده بود. حکمت نیز پس از این بارها وزارت و جایگاههای بالایی داشت تا در سال 59 درگذشت. اکنون باید اندیشید : اینان هر دو کسروی را نیک می‌شناختند و کسروی نیز آنها را. در یک گفتاری در یکی از روزنامه‌های پرتیراژ آن زمان ، کسروی هر دو را در پرده «خائن» و با چنین سخنانی ایشان را به دفاع از خود و رفع آن اتهام می‌خواند. ولی آنها چه می‌کنند؟ آیا از اینکه کسروی به ایشان «اتهام» بسته شکایت می‌کنند؟! آیا خواهان تشکیل دادگاهی در این باره می‌شوند؟! آیا در روزنامه‌ها و یا در کتابی از خود دفاع می‌کنند؟!. نه! هیچ یک نبوده‌ است. پس نتیجه چیست؟! چگونه وزیر بانفوذی همچون حکمت و کسی مانند فروغی که در دو حکومت پهلوی و پیش از آن روی هم‌رفته نزدیک به بیست مقام از ریاست مجلس تا نخست‌وزیری را داشته و در زمان این گفتار نیز بتازگی از نخست‌وزیری خود دست کشیده و وزیر دربار شده بود درپی دفاع از خود برنیامده؟!

باید دانست این نخستین حمله‌ی مستقیم کسروی به اعضای «کمپانی خیانت» است. کمابیش دو سال و نیم پس از این کسروی در کتاب «دادگاه» نیمی از دانسته‌های خود را به آشکار درآورده و از «کمپانی خیانت» آشکاره سخن می‌راند و خیانتهای ایشان را تا آنجا که در بررسیهای تاریخی دانسته و در پیشامدهای شهریور 1320 نیز برایش روشنتر گردیده بود برشته‌ی نوشتن می‌کشد.


پایان

————————————

📣خوانندگانی را که می‌خواهند در این زمینه بیشتر بخوانند بدفتر «سخنرانی کسروی در انجمن ادبی» راه می‌نماییم.


———————————-

📣 خوانندگان همچنین می‌توانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.

@PakdiniHambastegibot


🌸
👍3
✴️ آیا چاره‌ای به گرفتاریهای کنونی هست؟ ✴️

🔸(بخش شش از هفت)

🖌 کوشاد تلگرام

«در این توده بدترین گرفتاری پراکندگی اندیشه‌هاست. گرفتم که همه‌ی این مردم میهن‌دوستند و برای جانفشانی آماده‌اند ، در جایی که صد پراکندگی هست که اگر گروهی بکوشش برخاستند هرآینه دیگران دشمنی خواهند نمود و بکارشکنی خواهند پرداخت ، از آن دلبستگی و جانفشانی چه سودی تواند بود؟!..». (در راه سیاست ، ص 24، 1324)


«این توده افتاده‌ی بدیهای خود است و باید چاره‌اش را هم از آن راه کرد». (در راه سیاست ص36 ، 1324)


9ـ در میان نویسندگانِ یادداشت کسانی نیز بوده‌اند که به این نکته توجه داشته‌اند. دو تا را برای نمونه می‌آوریم :

«عده‌ی زیادی از مردم بی‌تفاوتند. عده‌ای این وری و عده‌ای اون وری. اتحاد اکثریت نمیشه ایجاد کرد وقتی بینمون فاصله است و بهم اعتماد نداریم. تا حالا با مردم تو کوچه حرف زدید؟ خیلی ها از جمله خودم میگویند نمی‌توانند به کسی اعتماد کنند».


«اشکال ما اینه که حاضر به هزینه دادن نیستیم. آزادی نیازمند هزینه است. اگه همه باهم باشیم و هماهنگ عمل کنیم هم سرانه هزینه و هم کل هزینه کاهش خواهد داشت .خودمون رو دستم کم نگیریم باید جامعه ای فعال باشیم وبی تفاوت به سرنوشت خود نباشیم باید خودمون سرنوشتمون رو رقم بزنیم نه منتظر دیگران بمونیم به جای منفعل بودن همه باهم پای کار بیاییم راهکارهای کم هزینه رو پیدا کنیم وسپس اقدام همگانی صورت پذیرد. ما میتوانیم».


نکته‌ای که در دو نوشته‌ی آخر آمده همانست که امروز با عنوان «سرمایه‌ی اجتماعی» تفسیر می‌شود. همه دریافته‌اند که اعتماد در میان مردم بسیار کاهش یافته. مردم برای همدستی آماده نیستند و همبستگی میانشان بسیار کم است ـ میان خویشان و دوستان ، میان همسایگان ، میان مردم چه در خرید و فروش ، در اداره‌ها و چه در رانندگی و جاهای دیگر. از اینجاست که هیچ نیرویی ندارند. از اینجاست که به هیچ کار بزرگی توانا نیستند. و از اینجاست که ناامیدند. از اینجاست که آرزوی برافتادن حکومت بدست نیروی بیگانه دارند.

اینکه گفته‌اند با این اندازه اعتماد و همدستی (سرمایه‌ی اجتماعی) نمی‌شود کاری کرد ، بیجا نیست. آن نویسنده‌ای که به عراق زمان صدام اشاره داشت نیز باید توجه کند که در آن زمان (و چه بسا اکنون هم) میان عراقیان سرمایه‌ی اجتماعی ناچیز بوده که نتوانسته‌اند خودکامه‌ای همچون او را از بالا به زیر کشند.

ما تاکنون در این زمینه‌ها سخنان بسیاری رانده و دفترهایی فراهم آورده‌ایم و راهمان نیز همانست که کسروی ، آن یگانه‌مرد ، از هشتاد سال باز بروی ایرانیان گشاده است. در اینجا به آن زمینه‌ها نپرداخته و تنها به نکته‌های زیر اشاره می‌کنیم و از خوانندگان خواستاریم از خواندن آن نوشتارها و دفتر‌ها دریغ نکنند.
دفترهایی همچون «سرمایه‌ی اجتماعی ایرانیان» ، و «چه توانیم کرد؟»
👍6
📖 کتاب «شیعیگری و شیعیان»

📗 ترجمه‌ی کتاب «التشیع و الشیعه»

🖌 احمد کسروی

📝 بخش یکم ، گفتار یکم : پیدایش شیعیگری ، (14 تکه)

🔸1ـ خلفای سه‌گانه


چون پیامبر برخاست و عرب‌های اهل مکه و مدینه را از بت‌پرستی نجات داد و توده‌ای گرد آورد که آنان را مسلمان نامید ، هم او بود که بر آنان حکومت می‌کرد ، پراکندگیشان را به یگانگی می‌آورد و آنان را به جنگها رهبری می‌کرد و امیری جز او نداشتند. هنگامی که در سال ۱۱ هجری درگذشت ، از آنجا که مردی را برای جانشینی خود نگمارده بود ، یارانش از مهاجران و انصار در سقیفه‎ی بنی‌ساعده گرد هم آمدند و ابوبکر صدیق را که شیخی بزرگوار بود ، به امیری خود برگزیدند. اینبود با او بیعت کردند و او را خلیفه یا جانشین رسول‌الله محمد نامیدند.

به نظر می‌رسد که علی ، پسرعمو و داماد پیامبر ، خود را به دلیل خویشاوندی نزدیک با پیامبر و جهاد پیشینش در راه اسلام ، سزاوارتر و لایق‌تر به خلافت می‌دانست. اما چیزی از این را آشکار نکرد و نمی‌توانست هم آشکار کند. زیرا پیامبر کار مسلمانان را به صورت شورا میانشان قرار داده بود و مهاجران و انصار در انتخاب کسی که بر آنان فرمانروایی کند ، مختار بودند و امیری یا خلافت ، میراثی نبود که کسی بدستیاری خویشاوندی به آن برسد.

در نتیجه علی با رضایت و رغبت خود با ابوبکر بیعت کرد. بلکه گفته شده است هنگامی که ابوبکر بر منبر بالا رفت و گفت : «مرا رها کنید که بهترینِ [شما] نیستم» ، علی به او پاسخ داد : «نه تو را رها می‌کنیم و نه خواهان رها کردن تو هستیم». (1)

ابوبکر کارها را همچون مردی دادگر و کارآزموده به دست گرفت و دو سال و چهار ماه حکومت کرد و از او جز آنچه مایه‌ی ستایش و سپاس است ، سر نزد.

سپس مهاجران و انصار ، و علی در میانشان ، با عمر فاروق بیعت کردند. او نیز راه ابوبکر را پیمود و چنان قاطعیت و نیکنهادی از خود نشان داد که مردم ، از مسلمان و غیرمسلمان ، را به شگفتی واداشت. و نیز او با ام‌کلثوم ، دختر علی ، ازدواج کرده بود. پس به علی احترام می‌گذاشت و بزرگ می‌داشت و در امور با او مشورت می‌کرد و گفته‌ی معروفش درباره‌ی اوست که : «اگر علی نبود ، عمر هلاک می‌شد». او ده سال و شش ماه حکومت کرد تا آنکه با ضربه‌ی ابولؤلؤ کشته شد.

سپس کار [خلافت] میان علی و عثمان ، دو داماد پیامبر ، سرگردان بود و سرانجام بسود عثمان پایان پذیرفت و مسلمانان با او بیعت کردند. اما او بسیار سالخورده ، دلبسته به خویشاوندانش و سست‌رأی بود. از اینرو خویشاوندانش از بنی‌امیه بر او چیره شدند و او را از راه روشن دادگری منحرف کردند. سپس کارهایی [از او سر زد] که مسلمانان را خشمگین کرد و آنان را [بضد او] برانگیخت. اینبود گروهی از آنان خیزش کردند و او را در خانه‌اش محاصره نمودند و او را پس از دوازده سال حکومت کشتند. این نخستین فتنه در میان مسلمانان بود.




🔹 پانوشتها :

1ـ تاریخ ابن‌العبری. (کسروی)

———————————-

📣 خوانندگان همچنین می‌توانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.

@PakdiniHambastegibot


🌸
👍8
📖 دفتر «در پیرامون مادیگری»

🖌 احمد کسروی

🔸 (یک از چهارده)


یکی از ارجدارترین جُستارهاست که بآن می‌پردازم. از سالها آرزو داشتم روزی بیاید و بتوانم باین گفتار برخیزم و یکی از تاریکترین زمینه‌ها را روشن گردانم. در هر باره چنین است که یک چیزی تا بر خود من روشن نگردد بگفتگو از آن نمی‌پردازم.

* * *

پارسال که در مهرماه بسفر تبریز رفتم امسال هم در همان ماه سفر دیگری کردم و بار دیگر ده روز در شهر خود بسر بردم که از روزهای فراموش نشدنیست. پذیراییهای رادمردانه‌ی میزبان و نوازشهای پاکدلانه‌ی همشهریان هر کدام ارج دیگری داشت. امسال و پارسال سفر تبریز سراسر خوشی بود. لکن چنانکه در آنجا نیز گفتم یک چیز مرا آزرده می‌داشت.

من سخنانم را در پیمان می‌نگارم و در سفر برآن بودم که دیگران سخن رانند و من بشنوم. بشنوم و از اندیشه‌ی دیگران درباره‌ی گفته‌هایم آگاه گردم. کم بودند کسانی که این آرزو را انجام می‌دادند. دیگران بسخنانی می‌پرداختند که ناگزیرم می‌ساختند جلو گفتارشان بگیرم و بپاسخ پندارهای بی‌پایشان پردازم.

این در همه جا هست که کسانی سخنانی را از کهنه و نو فراگرفته‌اند و آن را مایه‌ی خودنمایی ساخته‌اند و به هر کجا می‌رسند بیش از همه می‌خواهند آنها را بیرون ریزند و هیچگاه درپی نتیجه‌ای نیستند. اینان در هر کجا نیز سخنی بینند که مایه‌ی خودفروشی [=خودنمایی فزون و بیرون از اندازه] تواند بود درست و نادرست بیاد سپارند و بر روی سرمایه افزایند و خودنمایی و خودفروشی فزونتر کنند. ولی سخنی که نه چنانست با دلیلها نیز نپذیرند.

اگر پای خرد درمیانست چند تنی که باهم می‌نشینند باید یا بگفت و شنید بی‌زیان پردازند و از پیشامدهای روزانه سخن رانند و یا اگر در آرزوی گفتگوهای ارجداری هستند و زمینه‌ای را دنبال می‌کنند سخن را بکسی که آگاهی بیشتر دارد واگزارند و دیگران گوش دارند. این چیست که هر کسی همینکه چند سخن پراکنده‌ای فرامی‌گیرد بجلو هر که رسید آن را بیرون می‌ریزد. این خود از بدترین بیماریهاست که انبوه مردم گرفتار آن شده‌اند.

کسی اگر در یک زمینه‌ای دانشی اندوخته او را چه بهتر که بفزونی آن بکوشد و همه‌ی پیرامون آن را چنانکه می‌باید فراگیرد و بارها آن را بیندیشد و بیازماید تا هرچه درستتر یاد گیرد و پس از آن جز بهنگام خود بگفتگو از آن برنخیزد. اینست راه دانش‌آموزی. اینست شیوه‌ی آگاهی‌اندوزی.

این شیوه که امروز بسیاری از مردم دارند و هر یکی چند سخنی را یاد گرفته و سرمایه‌ی خودنمایی گرفته‌اند و به هر کجا رسیدند بگفتگو برمی‌خیزند داستان کودکان کم‌حوصله‌ی نادانیست که همینکه ده دینار بدست آوردند بیدرنگ بدکان شتابند و آن را خوردنی خریده در همانجا خورند و این نکنند که پولهایی که بدست آورند رویهم گزارند و سرمایه‌ای بیندوزند.

در اینجا نکته‌ی بزرگی درمیانست و آن اینکه هر زمینه را که بگیریم چندان اندیشه‌های پراکنده درباره‌ی آن پدید آمده و چندان سخنانی گفته شده که بیکبار زمینه بهم خورده است. اینست هر کسی به هرچه می‌پردازد راه بجایی نمی‌برد و جز یک رشته گفته‌های پراکنده بدست نمی‌آورد و جز پراکنده‌گویی کاری از دستش برنمی‌آید.


———————————-

📣 خوانندگان همچنین می‌توانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.

@PakdiniHambastegibot


🌸
👍10
✴️ آیا چاره‌ای به گرفتاریهای کنونی هست؟ ✴️

🔸(بخش هفتم ، پایانی)

🖌 کوشاد تلگرام

در اینجا روی سخن با آن خردمندان و دلسوزانی داریم که به تندرستی و نیرومندی همیشگی این توده دلبسته‌اند و فریب یک دوره‌ی کوتاه آسودگی و آرامش را نمی‌خورند و به زبان دیگر حال واقعی این توده را می‌دانند.

آری ، مردم از هم پراکنده و فروپاشیده‌اند ولی باید نخست دانست این از چه روست و چاره‌ی آن را یافت. آنچه ما می‌دانیم و برای آن دلیلها آورده‌ایم ، پراکندگی میان مردم از اندیشه‌های پراکنده است. باید با پراکنده‌اندیشی نبرد سختی رود. پراکندگی و آلودگیهای اندیشه‌ای مردم را همچون یک افیونی بیکاره و زبون ساخته.

«گرفتاریهای این توده چیز ساده‌ای نیست. ...
گرفتاریهای ریشه‌داریست و بچاره‌ی ریشه‌داری نیاز دارد.
سرچشمه‌ی گرفتاریهای ایران آن باورها و اندیشه‌هاست که بنامهای مذهب ، عرفان ، فلسفه ، اخلاق ، ادبیات در مغزها جا داده شده.
این گرفتاری برای ایرانیان از هزار سال پیش رو آورده و زمان بزمان بیشتر و بدتر گردیده تا بحال امروزی رسیده». (انکیزیسیون در ایران ، ص 21 ، 1324)


فسوسا مردم حاضر نیستند بهای چیزی را بپردازند که برایشان بسیار ارزشمند است. ولی جای ناامیدی نیست. برای این درد هم چاره‌ای هست. اگر راهی برای آن نبود ، کسی که این نکوهشها را به مردم ایران کرده ، در راه رستگاریشان به چنان کوششهای خستگی‌ناپذیر و دلیرانه‌ای برنمی‌خاست.

«در ایران باید حقایق زندگانی خوب رواج یابد و ایرانیان از گمراهیها و نادانیهایی که به عنوان مذاهب یا ادبیات یا عرفان یا به هر عنوان دیگری گرفتارشان کرده و از زندگانی بازمی‌دارد رها بشوند و از روی فهم و بینش به کارهای زندگانی وارد بشوند». (کار و پیشه و پول بزبان عادی ، ص 36 ، 1323)


راهی که کسروی نشان می‌دهد جز این نیست که حقایق زندگی بمیان آید و مردم بر سر آنها گرد آیند تا اندیشه‌هاشان به هم نزدیک گردد. در اینجا به یکایک آن حقایق نمی‌توان پرداخت. خوانندگان را به دفتر «حقایق زندگی» راه می‌نماییم. یکی از بنیادی‌ترین آن حقایق که مردم باید در گام نخست بدانند ، نوع حکومتشان است. این یکی از چندین موضوع مهمی است که باید در یک توده یکرویه (قطعی) شود. در همین موضوع شما نیک بنگرید که چه اندازه پراکنده‌اندیشی هست. درست است که نوع حکومت را امروز بخش بزرگتر مردم آرزومندند که خودکامه (استبدادی) نباشد.

بسیار نیک!. پس باید دمکراسی باشد. ولی معنی راست دمکراسی را باید دانست. سپس از هرچه با آن ناسازگارست دوری جست. آیا چند درصد مردم معنی راست دمکراسی را می‌دانند؟! در کشور ما دهها چیز به ضد دمکراسی است که باید از همه‌ی آنها دوری جست. اینکه برخیها می‌گویند باید تمرین دمکراسی کرد بجاست ولی پرروشن نیست. روشنش آن بود که گفته شد : باید معنی آن را نیک دانست و همچنین با هرچه با دمکراسی ناسازگارست ـ از اندیشه‌ها و رفتارها و نوشته‌ها ـ دور ریخت. یکی از آنها خودداری از چیرگی کردن (سلطه طلبی) است. در گفتگو و اندیشیدن ، خرد را داور گرفتن است. دست از تعصب و ستیز (لجاجت) برداشتن است.

ایرانیان باید دامن خود را از اندیشه‌ها و رفتارهایی که بضد دمکراسی است پاک نگاه دارند. ما نوشتارهایی از روزنامه‌ی پرچم را که به معنی راست دمکراسی پرداخته در دفتری بنام «معنی دمکراسی» گرد آورده‌ایم. در میان توده اندیشه‌های ناسازگار با دمکراسی کم نیست. پس در همان حال که به واداشتن حکومت به پیروی از خواستهای مردم کوشیده می‌شود (تاکتیکها) ، باید به نیرومندی سرمایه‌ی اجتماعی نیز پرداخت (استراتژی). پس رسانیدن معنی دمکراسی به گوشها و دلها و از آنسو نبرد با اندیشه‌هایی که بضد دمکراسی است دو وجه چنین کوششی است. این گام نخست کوششها برای از میان برداشتن پراکندگی و دسته‌بندیهاست.

باید امیدمند بود که با چنین استراتژی و نیز تاکتیکهایی که از سوی خردمندان کشور پیش کشیده می‌شود (همچون دادخواهی روز 25 بهمن سال گذشته) ، مردم مسئولیت‌پذیر شده و همینکه از کوششهاشان نتیجه‌هایی (هرچند خُرد) بگیرند ، این به سرمایه‌ی اجتماعی و آگاهیهاشان خواهد افزود و با نیروی بیشتری گام بعدی را خواهند برداشت.
👍10
🔸 در پیرامون شعر و صوفیگری

✍️ احمد کسروی


🔸 در پیرامون شعر و صوفیگری ـ 1 : تکه‌ی یک ، تکه‌ی دو ، تکه‌ی سه ، تکه‌ی چهار ، تکه‌ی پنج ، تکه‌ی شش ، تکه‌ی هفت ، تکه‌ی هشت ، تکه‌ی نه

🔸 در پیرامون شعر ـ نگارشهای دیگران : تکه‌ی یک ، تکه‌ی دو ، تکه‌ی سه ، تکه‌ی چهار ، تکه‌ی پنج

🔸 پیامها : تکه‌ی یک ، تکه‌ی دو

🔸 در پیرامون شعر : تکه‌ی یک ، تکه‌ی دو ، تکه‌ی سه ، تکه‌ی چهار ، تکه‌ی پنج ، تکه‌ی شش ، تکه‌ی هفت ، تکه‌ی هشت ، تکه‌ی نه

🔸 دلبر پنداری : تکه‌ی یک ، تکه‌ی دو ، تکه‌ی سه ، تکه‌ی چهار ، تکه‌ی پنج

🔸 پیام ... : تکه‌ی یک ، تکه‌ی دو ، تکه‌ی سه ، تکه‌ی چهار ، تکه‌ی پنج ، تکه‌ی شش ، تکه‌ی هفت

🔸 نشخوار سخن : تکه‌ی یک از یک

🔸 در پیرامون شعر و صوفیگری ـ 2 : تکه‌ی یک از یک

🔸 سخن نابجا چه دارد سود؟ : تکه‌ی یک از یک

🔸 در پیرامون شعر و صوفیگری ـ 3 : تکه‌ی یک ، تکه‌ی دو ، تکه‌ی سه ، تکه‌ی چهار

🔸 چند سخنی از دفتر (نبرد با گزند شعرا) : تکه‌ی یک از یک

🔸 در پیرامون شعر و صوفیگری ـ 4 : تکه‌ی یک ، تکه‌ی دو

⭐️ سخنی با خوانندگان درباره‌ی نوشتار بالا : تکه‌ی یک از یک

🔸 از خوانندگان پیمان : تکه‌ی یک از یک

🔸 در پیرامون شعر و صوفیگری ـ 5 : تکه‌ی یک از یک

🔸 بدآموزیهای خیام : تکه‌ی یک ، تکه‌ی دو ، تکه‌ی سه

🔸 در پیرامون شعر ـ پایان گفتار در این زمینه : تکه‌ی یک ، تکه‌ی دو

🔸 گفتارهای بیجا : تکه‌ی یک از یک

🔸 شعرهایی که باید چند بار چاپ شود : تکه‌ی یک از یک

🔸 شاعر هجوگو : تکه‌ی یک از یک

🔸 از خوانندگان پیمان : تکه‌ی یک از یک

🔸 شعر بخردانه : تکه‌ی یک از یک

⭐️ «مفاخر ملی» ، لات و هبل امروزی ایرانیان : تکه‌ی یک ، تکه‌ی دو ، تکه‌ی سه ، تکه‌ی چهار



📣 کتابخانه پاکدینی (کتابهای احمد کسروی و یاران او)



💐
👍2
📖 کتاب «شیعیگری و شیعیان»

📗 ترجمه‌ی کتاب «التشیع و الشیعه»

🖌 احمد کسروی

📝 بخش یکم ، گفتار یکم : پیدایش شیعیگری ، (14 تکه)

🔸2ـ خلیفه علی


سپس با علی بیعت شد. اما مسلمانان تغییر کرده بودند و نیت‌های بسیاری از آنان بد شده بود. معاویه در شام از بیعت خودداری کرد و عایشه ، همسر پیامبر ، به بزرگ‌نمایی کار [کشته شدن] عثمان برخاست و مردم را به علی شورانید و مکه را پایگاه خود قرار داد. سپس طلحه و زبیر بیعت را شکستند و به عایشه پیوستند و با او از مکه خارج شدند تا به بصره رسیدند و گمارده‌ی علی را از آنجا بیرون کردند. معاویه نیز از آنان پیروی کرد و خون عثمان را بهانه‌ای قرار داد و آشکاره به دشمنی پرداخت. از نامه‌های علی به معاویه ، نامه‌ای است که اینجا می‌آوریم :

«مردمی که با ابوبکر و عمر و عثمان بیعت کردند ، بر همان [اساس] که با آنان بیعت کرده بودند ، با من بیعت نمودند. پس نه حاضر را [حقی] بود که [دیگری را] برگزیند و نه غایب را [حقی] که رد کند. و شورا از آنِ مهاجرین و انصار است. پس اگر بر مردی اتفاق کردند و او را امام نامیدند ، خشنودی خدا نیز در آن خواهد بود. پس اگر کسی با طعنه یا بدعتی از فرمان آنان سر بپیچد ، او را به همان جایی که از آن بیرون آمده بازمی‌گردانند ، و اگر سر باززند ، به علت پیروی‌اش از راهی جز از راه مؤمنان ، با او می‌جنگند». (1)


از اینجا فتنه‌ها برخاست و مسلمانان دچار تفرقه شدند. از اینرو علی چاره‌ای جز کشیدن شمشیرها و ریختن خونها نداشت. ابتدا قصد عایشه و دو همراهش (طلحه و زبیر) را کرد. با آنان جنگید و بر آنان پیروز شد. طلحه و زبیر کشته و یارانشان پراکنده گشتند و عایشه تنها ماند. از نیکی‌های علی آن بود که به او بدی نکرد و سرزنشش ننمود. بلکه حرمت پیامبر را درباره‌ی او رعایت کرد. بدینسان که زنانی را در لباس مردان همراهش کرد و او را به مدینه بازگرداند. و هنگامی که وارد بصره شد ، بر منبر رفت و خطبه‌ای خواند و اهل بصره را سرزنش کرد و از جمله چنین گفت :

«و اما عایشه ، رأی زنان بر او چیره شد و کینه‌ای چون دیگ آهنگران (2) در سینه‌اش جوشید. و اگر ازو می‌خواستند تا آنچه را به من روا داشت ، به دیگری روا دارد ، نمی‌کرد. و او پس از این ، همان حرمت نخستین را دارد و حسابش با خداست.» (3)


سپس امام قصد معاویه کرد و در صفین با او روبرو شد. در نتیجه جنگ‌های طولانی که در آن هفتاد هزار مرد کشته شدند ، رخ داد. معاویه ناچار به نیرنگ شد و به یارانش دستور داد قرآن‌ها را بگشایند و ندا دهند : «ای اهل عراق ، میان ما و شما کتاب خداست ، شما را به آن فرامی‌خوانیم». بدینسان علی را ناچار به پذیرش درخواستشان کردند. دو گروه پیش از آنکه کار میانشان فرجام یابد ، جدا شدند. سپس داستان خروج [نافرمانی] خوارج بر علی و جنگشان با او در نهروان و فریب عمرو عاص و خلع علی از خلافت توسط او و ابوموسی [اشعری] پیش آمد. پس از آنکه علی بر خوارج پیروز شد و به کوفه بازگشت ، به آماده شدن برای [جنگ با] معاویه پرداخت و یارانش را برای از سرگیری جنگ برانگیخت ، اما ابن‌ملجم بر او ضربت زد و او جان به جان‌آفرین تسلیم کرد و به سوی پروردگارش شتافت. او چهار سال و نه ماه حکومت کرده بود.

گفته شده است : علی سیاست و چاره‌جویی نمی‌دانست.

می‌گویم : آری. اما آنچه کار را بر او بسیار دشوار کرد ، [کینه‌ی ناشی از] جنگ‌های پیشین او با مشرکین و کشتن سران بنی‌امیه و دیگران بود. از اینجا هنگامی که به حکومت رسید ، دیگ‌های کینه در سینه‌های بنی‌امیه و دیگران به جوش آمد. چه نیکو گفته شده است : «اینها کینه‌های جاهلی ، انتقام‌های بدری و کدورت‌های اُحُدی بود که معاویه با آنها برجست تا انتقام‌های بنی‌عبدشمس را بگیرد». سپس اینکه زمانه تغییر کرده بود و دلها فاسد گشته و نیت‌ها بد شده بود. فرض کنیم علی با عزل معاویه از شام ، او را فاسد کرد و با خودداری از ولایت دادن بصره و کوفه به طلحه و زبیر ، آنان را خشمگین نمود ، ولی چه بدی‌ای به عایشه کرده بود که به آنچه کرد برخاست ، در حالی که او از همسران پیامبر و از آگاه‌ترین مردم به فضائل علی و جایگاهش نزد پیامبر بود؟! آیا راست نیست آنچه امام گفت که کینه‌ی زنانه او را فراگرفت؟!




🔹 پانوشتها :

1ـ نهج‌البلاغه. (کسروی)

2ـ عایشه هم‌شوی خدیجه ، مادر همسر علی ، بود و این [تعبیر] بیگمان برای ستایش او بوده است. (کسروی)

3ـ نهج‌البلاغه. (کسروی)


———————————-

📣 خوانندگان همچنین می‌توانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.

@PakdiniHambastegibot


🌸
👍8
📖 دفتر «در پیرامون مادیگری»

🖌 احمد کسروی

🔸 (دو از چهارده)


بسخن خود بازگردیم :

در نشستی سخن یک تبریزی می‌رفت که به یک رشته داد و ستدی برخاسته و در نتیجه‌ی آن چندین سال است گرفتاری پیدا کرده و گزند و زیان فراوان دیده. آن که این را می‌گفت دلسوزی می‌نمود و افسوس می‌خورد. سپس گفت : «باز خوبست خود را نباخته و رشته‌ی شکیبایی را از دست نهِشته» این جمله را که گفت جوانی از باشندگان[=حاضران] سخن او را بریده چنین سرود : «بعقیده‌ی من این نقص اوست. آدم باید از هر چیزی متأثر شود». گوینده پاسخ داد : «در جایی که چاره نیست خردمندانه‌اش همینست که آدمی شکیبا باشد و خود را نبازد» جوان پاسخ داد : «تازه خِرد چیست؟! علوم امروزه خرد را نمی‌پذیرد».

من دانستم جوان ما با کتابهایی که هواداران فلسفه‌ی مادّی می‌نگارند سر و کار پیدا کرده و اینها که بر زبان می‌راند چیزهاییست که در آن کتابها خوانده و بیاد سپرده و آنها را چندان استوار پنداشته که هرگز گمان دیگری نمی‌برد و بدینسان بیباکانه بر زبان می‌راند و در یک جایی که سخن از چیز دیگری می‌رود آنها را بمیان می‌آورد. سخت افسوس خوردم که یک رشته بدآموزیها تا این اندازه در جهان رواج پیدا کرده.

گفتم : چنین پیداست که بکتابهای فلسفه‌ی مادّی پرداخته‌اید؟ خودش پاسخ درستی نداد. ولی همراهش که او نیز جوان و در این گفته‌ها با وی هم‌آواز بود خَستُوان[=معترف] گردید که کتاب «نتچه» [امروز این را نیتچه یا نیچه تلفظ کنند] فیلسوف آلمانی را در زبان فرانسه خوانده‌اند.

گفتم : ناگزیرم با شما بگفتگو پردازم و از این لغزش بیرونتان بیاورم. مرا در این باره نگارشهای فراوانی هست و این زمینه را بسیار روشن گردانیده‌ام.

نخستین خرده که بر شما می‌گیرم اینست که آوازی که از راه دور می‌رسد شما را بیشتر تکان می‌دهد ولی آواز بس رسایی را از پیرامون خود نمی‌شنوید. آن چیزها که نتچه و باخنر و دیگر بنیادگزاران فلسفه‌ی مادّی نوشتند کهنه گردیده و از ارج افتاده و ما در پیمان با زبان بسیار ساده و بسیار استواری داستان روان و خرد را روشن گردانیده یک پایه‌ی بزرگی را از فلسفه‌ی مادّی برانداختیم. این از درماندگی شماست که این را در زبان خودتان نخوانید و نگارشهای درهم و دشوار نتچه و باخنر [Ludwig Büchner] را در زبانهای اروپایی بخوانید! این از سستی خردهاست که کسانی همیشه به بیگانگان ارج بیشتر گزارند.

اگر می‌پندارید که باید راستی را دیگران بفهمند و ما نیز از ایشان یاد گیریم و خودمان نمی‌توانیم فهمیدن ، چنین پنداری از شما بدترین گمراهیست.

گفتاری که ما درباره‌ی جان و روان نوشتیم باآنکه بساده‌ترین زبانی نگارش یافته و درخورد فهم هر کس است یک رشته راستیهای بسیار ارجداری را دربر دارد. ما در آن گفتار روشن ساخته‌ایم که در همین کالبد آدمی گذشته از تن و جان مادّی یک گوهر دیگری بنام روان هست که خرد نیز بسته‌ی اوست و این روان از جهان مادّی جداست. چه او را درخواستها و دریافتهای دیگر می‌باشد. در جایی که ما در همین کالبد آدمی جهان دیگری (جز از جهان مادّی) پیدا می‌کنیم چه جای آنست که کسانی برخیزند و چنین گویند : جز از مادّه چیز دیگری نیست و خرد را هم نپذیرند؟.. آن چه فیلسوفیست که خویشتن را نمی‌شناسد؟!.


———————————-

📣 خوانندگان همچنین می‌توانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.

@PakdiniHambastegibot


🌸
👍9
1ـ فردریش نیتچه
👍5
2ـ لودویگ باخنر (بوشنر)
👍5
📖 کتاب «شیعیگری و شیعیان»

📗 ترجمه‌ی کتاب «التشیع و الشیعه»

🖌 احمد کسروی

📝 بخش یکم ، گفتار یکم : پیدایش شیعیگری ، (14 تکه)

🔸3ـ حسن بن علی


یاران علی پس از او نسبت به فرزندانش تعصب ورزیدند و خواستند که کار [خلافت] از میانشان خارج نشود. از اینرو با حسن بن علی بیعت کردند. با او بیعت کردند بدون آنکه درباره‌اش مشورت کنند. پیش از آنکه او را بیازمایند ، با او بیعت کردند. نتیجه آنکه بر خود و بر همه‌ی مسلمانان جفا کردند. زیرا حسن سست‌رأی بود ، آسایش خود را دوست داشت و تحمل بار سنگین کارها بر او دشوار بود.

کشته شدن علی ، بر سرکشی معاویه افزود. از اینرو حسن شروع به نامه‌نگاری با او و احتجاج بر او کرد و از جمله چنین نوشت :

«چون [پیامبر] درگذشت ، عربها بر سر سلطنت او به نزاع پرداختند. قریش گفتند : ما قبیله ، خاندان و نزدیکان او هستیم ، روا نیست که با ما بر سر سلطنت محمد و حق او نزاع کنید. عرب‌ها نظر قریش را پذیرفتند و این استدلال را در برابر هر کس که با قریش در چنان موضوعی مجادله داشت حجت دانستند. در نتیجه ، عرب‌ها به آنها حق دادند و آن را پذیرفتند. سپس ما نیز همچون قریش در برابر عرب‌ها استدلال کردیم ، اما قریش همچون عرب‌ها با آنها ، با ما منصفانه رفتار نکردند. آنها این [خشنودی] را از عرب‌ها با استناد به انصاف [ایشان] و استدلال به دست آوردند. اما زمانی که ما ، اهل بیت محمد و نزدیکان او ، برای استدلال و طلب حق و انصاف نزد آنها آمدیم ، قریش ما را دور کردند و با ایستادگی در برابر ما با ما به ستم ، بیدادگری و سختگیری رفتار کردند.». (1)


این جملات آنچه را در دل فرزندان علی درباره‌ی امر خلافت پنهان بود ، به ما نشان می‌دهد و اینکه آنان آن را میراثی از پیامبر می‌پنداشتند و خود را سزاوارتر و شایاتر می‌دانستند.

معاویه با نامه‌ای به او پاسخ داد و در آن آمده بود :

«این امت هنگامی که پس از پیامبرش دچار اختلاف شد ، فضل و سابقه و خویشاوندی شما با پیامبرتان و جایگاهتان در اسلام و نزد اهلش را نادیده نگرفت. امت دید که این امر را به خاطر جایگاه قریش نسبت به پیامبرش ، به قریش بسپارد و صالحان مردم از قریش و انصار و دیگران از مردم عادی دیدند که این امر را به کسی از قریش بسپارند که سابقه‌اش در اسلام بیشتر ، علمش به خدا بیشتر ، شایستگیش برای آن بیشتر و توانایی‌اش بر [اجرای] امر خدای عزوجل قوی‌تر باشد. پس ابوبکر را برگزیدند و این رأی صاحبان خرد و دین و فضیلت و مصلحت‌اندیشان برای امت بود. این تصمیم در دلهای شما نسبت به آنان بدگمانی پدید آورد ، در حالی که آنان در آنچه انجام دادند خطاکار نبودند. و اگر مسلمانان در شما کسی را می‌دیدند که بتواند جای او را پر کند یا از اسلام مانند او دفاع کند ، از این کار چشم‌پوشی نمی‌کردند. اما آنان در این باره به آنچه صلاح اسلام و اهلش می‌دیدند عمل کردند و خدا به آنان برای اسلام و اهلش پاداش دهد.» (2)


معاویه در این پاسخ بحق بود ، هرچند در آنچه می‌کرد و می‌خواست ، خطاکار بود. این جملات حجتی بر خود اوست ، همان‌گونه که حجتی بر حسن و دیگران از خاندانش است.

معاویه حسن را به ترک خلافت دعوت می‌کرد و به او وعده و وعید می‌داد. آن جملات را با آنچه در پی می‌آید ، دنبال کرد :

«و حالِ میان من و تو امروز مانند حالی است که شما و ابوبکر پس از پیامبر بر آن بودید. و اگر می‌دانستم که تو در اداره‌ی امت از من ضابط‌تر ، در حفظ این امت از من محتاط‌تر ، در سیاست نیکوتر ، در جمع‌آوری اموال قوی‌تر و در برابر دشمن تواناتری ، دعوت تو را می‌پذیرفتم و تو را شایسته‌ی آن می‌دیدم. اما من می‌دانم که ولایتم طولانی‌تر ، تجربه‌ام در [اداره‌ی] این امت از تو بیشتر ، سیاستم از تو فزون‌تر و در سال از تو بزرگ‌ترم. و سزا آنست که تو به این جایگاهی که از من خواسته‌ای پاسخ مثبت دهی. پس در طاعت من درآی و امر [خلافت] پس از من برای تو باشد و هر آنچه در بیت‌المال عراق است ، هر اندازه که باشد ، برای تو ؛ آن را به هر جا که خواستی منتقل کن. و خراج هر کدام از شهرهای عراق را که خواستی برای کمک به هزینه‌هایت برای تو باشد ؛ امین تو آن را برایت جمع‌آوری کند و هر سال به تو برساند. و تو را سزاست که با تو بدرفتاری نکنند و هیچ امری بدون [نظر] تو انجام نگیرد و در امری که قصد طاعت خدای عزوجل را داری ، نافرمانی نشود». (3)




👇
👍4
سپس هنگامی که حسن شنید معاویه قصد او کرده است ، با لشکری بزرگ به سویش حرکت کرد و قیس‌بن‌سعد را با دوازده‌هزار تن در پیشاپیش [لشکر] قرار داد. به سویش حرکت کرد در حالی که ظاهراً قصد جنگ داشت اما در باطن ، میل به صلح را پنهان می‌کرد. هنگامی که در ساباط [4] فرود آمد ، برای مردم خطبه‌ای خواند و در آن گفت :

«و همانا آنچه شما در اتحاد ناخوش می‌دارید ، برایتان بهتر از چیزی است که در تفرقه دوست دارید. آگاه باشید که من برای شما نیکخواهتر از خودتان هستم. پس با امر من مخالفت نکنید و رأی مرا رد ننمایید.» (5)


از اینجا مردم دانستند که او قصد صلح با معاویه را دارد و گفتند : «به خدا قسم این مرد کافر شد!» و شوریدند و بر خیمه‌اش یورش بردند و آن را غارت کردند تا جایی که سجاده‌اش را از زیر پایش کشیدند. سپس هنگامی که حسن سوار شد و خواص یارانش گرد او را گرفتند ، مردی قصد او کرد و با نیزه به رانش زد و او را زخمی کرد.

با این حال ، او از آنچه بدیده داشت بازنگشت. به مدائن بازگشت تا کار را تمام کند و فرستادگان معاویه نزدش آمدند و به آنچه از پند و بی‌تابی و گریه‌ی خواص یارانش بود ، پروا نکرد.

در حالی که قیس‌بن‌سعد و یارانش در مقابل معاویه اردو زده و آماده جنگ بودند ، ناگهان صداهایی از لشکر معاویه آنان را ندا داد و فریاد زد : «این حسن است که با معاویه صلح کرده است. پس برای چه خود را به کشتن می‌دهید؟!» و آفرین بر قیس که به یارانش گفت : «یکی از دو راه را انتخاب کنید : یا جنگ بدون امام یا بیعت با گمراهی». یارانش پاسخ دادند : «بلکه بدون امام می‌جنگیم». پس خارج شدند و به اهل شام یورش بردند و آنان را به عقب راندند.

حسن کار آشتی را به انجام رسانید و خلافت را به معاویه واگذارد ، پس از آنکه آن خونها در راهش ریخته شده و آن جانها فدا گشته بود. خلافت را به او واگذارد در حالی که ازآنِ او نبود ، بلکه ازآنِ خدا و مسلمانان بود. معاویه راست گفت آنجا که گفت : «ای ابا محمد ، چیزی را بخشیدی که جانهای مردان به بخشش مانند آن خشنودی نمی‌نمایند».

بحق بود که کسی او را «خوارکننده‌ی مؤمنان» (مُذِلّ المؤمنین) نامید.

معاویه برای حسن شروطی قرار داده بود ، و هنگامی که کار به انجام رسید ، به آنها وفا نکرد. بلکه آشکاره گفت : «هر شرطی که برای حسن قرار دادم ، مردود است».

بدین ترتیب ، آنچه معاویه از رسیدن به خلافت می‌خواست ، برایش محقق شد و حسن و خانواده‌اش به مدینه بازگشتند و در آنجا گوشه‌نشینی اختیار کردند. پس باید تعجب‌کننده تعجب کند که علی ، معاویه را بر ولایت شام نگاه نداشت و به نصیحت‌کنندگانی که ابقای او را [پیشنهاد می‌کردند] پاسخ داد : «من گمراه‌کنندگان را بازوی [خود] نمی‌گیرم». و حسن ، پسرش ، خلافت را به او واگذار کرد و او را بر مسلمانان مسلط نمود ، بی‌آنکه به آنچه خواهد شد ، اهمیتی دهد.




🔹 پانوشتها :

۱ و ۲ و ۳ و 5ـ مقاتل‌الطالبیین. (کسروی)

4ـ شهری [نزدیک] به مدائن.



———————————-

📣 خوانندگان همچنین می‌توانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.

@PakdiniHambastegibot


🌸
👍5
📖 دفتر «در پیرامون مادیگری»

🖌 احمد کسروی

🔸 (سه از چهارده)


سخن بس فراوانی رفت و من براین شدم که چون به تهران بازگشتم گفتاری در این زمینه بنگارم و اینک بآن می‌پردازم ولی باید پیش از آن چند سخنی بیاورم :

این بدآموزیها در شرق بیشـتر پراکنده گردیده تا در خود غرب. کسانی همینکه سخنانی از دور شنیده‌اند ، فهمیده و نافهمیده در دل گرفته‌اند و این را عنوان ساخته از گراییدن به هر نیکی بازایستاده‌اند. از اینجاست ما می‌گوییم باید نخست بچاره‌ی این پراکنده‌اندیشیها کوشید و پس از آن به پندآموزی پرداخت. در جایی که جوانی خرد را هیچ می‌انگارد چگونه می‌توان با او گفتگوی نیک و بد داشت؟!.. آنان که آدمی را با چهارپایان و ددان یکی می‌شمارند چگونه می‌توانند بر نیکخویی کوشند؟!.

شگفتتر از همه کار آن کسانیست که گاهی می‌بینی گفتگوی این بدآموزیها را بمیان آورند و آن را با آب و تاب بسیاری سرایند. گاهی نیز به پندآموزی و یاد دادن نیکخویی برخیزند!. این نمونه‌ایست که چگونه رشته از دست رفته است و پراکنده‌اندیشی رخنه بهمه‌ی بنیادها انداخته است.

2ـ همه‌ی کوششها از بهر نیکی باید بود[bud]. یک پزشکی هنگامی به بیمار پردازد که امید بهبود داشته باشد. ولی اگر در جایی امید بهبود نیست پزشک را آن به که بیمار را بخود گزارد و خویشتن و او را بیهوده نیازارد و سخت نارواست که پزشکی بر سر بیمار نشیند و پیاپی باو بگوید : «تو خواهی مرد»!

کسانی که خرد را باور نمی‌دارند و از بهر آدمی نیکی امیدوار نیستند اینان را آن بهتر که مردم را بخود گزارند و کاری بایشان نداشته باشند و اینکه می‌بینیم پاره‌ای از اینان همواره تلاش می‌کنند و بر نومیدی مردم می‌افزایند و آنان را بر بدیها گستاختر می‌گردانند آیا چه انگیزه‌ای از بهر این کار جز خودنمایی توان اندیشیدن؟!.. این خود نمونه‌ایست که چه کسانی رشته‌ی اندیشه‌ها را در دست گرفته‌اند و مردم را بگمراهی می‌کشانند! [1]

ما بارها داد می‌زنیم بیماری خودنمایی مردم را فراگرفته. بارها می‌گوییم : این سخنرانیها و این کتاب‌نویسیها بیشتر از راه خودفروشی است. اینک گواه گفته‌های ما : کسی که جهان را جز مادّه نمی‌شناسد و خرد را هیچ می‌داند و رستگاری از بهر جهان امید ندارد و دروغ و راست و نیک و بد و ستم و داد و آراستگی و آلودگی ، همه را یکسان می‌گیرد او را چه که در انجمنها بنشیند و با مردم به پیکار برخیزد؟! او را چه گفتگوی راست و دروغ کند؟!

این کارها ازو جز خودنمایی چه انگیزه‌ای تواند داشت؟!


🔹 پانوشت :

1ـ نزدیک بکار ایشان ، سخنان کسانی است که به هر جُستاری رنگ سیاسی می‌دهند و آنگاه وامی‌نمایند که مردم و سران کشورهایی همچون ایران بیش از مهره‌های شطرنج از خود اختیاری ندارند و اینست هر پیشامدی که در اینجاها رخ می‌دهد بخشی از بازی دقیق «ابرقدرتها»ست و بدینسان به نومیدی مردمان می‌کوشند.


———————————-

📣 خوانندگان همچنین می‌توانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.

@PakdiniHambastegibot


🌸
👍7
📖 کتاب «شیعیگری و شیعیان»

📗 ترجمه‌ی کتاب «التشیع و الشیعه»

🖌 احمد کسروی

📝 بخش یکم ، گفتار یکم : پیدایش شیعیگری ، (14 تکه)

🔸4ـ چگونه شیعیگری پدید آمد؟


معاویه از روی اکراه اسلام آورده بود و بیگمان نه به پیامبر ایمان داشت و نه به اسلام آنگونه می‌نگریست که دیگران می‌نگریستند. پس در زشتی‌هایی که مرتکب شد ، جای شگفتی نیست. او هنگامی که امر [حکومت] برایش استقرار یافت ، جاسوسانی بر پیروان علی گماشت و بسیاری از بهترین یارانش را کشتـ آنان را کشت زیرا تحت پرچم امامی [بر حق] با او جنگیده بودندـ و دستور داد علی را بر منبرها لعن و دشنام دهند ، که این از فجیع‌ترین کارهای او بود.

سپس او راه خلفای راشدین را ترک کرد و خلافت را به پادشاهی موروثی تبدیل نمود. پس مردم را به بیعت با پسرش یزید فرمان داد و آنان از روی میل یا اکراه با او بیعت کردند.

کارهای او مسلمانان را ناخوش آمد و آنان را بسیار خشمگین کرد. اینبود به ذهن بسیاری از آنان گذشت که در راه [به دست آوردن] خلافت و گرفتن آن از دست بنی‌امیه تلاش کنند. اما هیچ‌کس تا زمانی که معاویه زنده بود ، دلیری این کار را نداشت.

معاویه بیست سال حکومت کرد ، و هنگامی که مُرد و پسرش یزید جانشین او شد ، در مدینه حسین‌بن‌علی و عبدالله‌بن‌زبیر از بیعت خودداری کردند و به مکه رفتند. اهل کوفه به حسین نامه نوشتند و از او خواستند به سوی آنان بیاید و به او وعده‌ی یاری دادند. حسین به سوی آنان حرکت کرد اما آنان او را تنها گذاشتند و یاری‌اش نکردند. از اینرو حسین با تعدادی از خانواده و یارانش کشته شد و به آنچه می‌خواست نرسید.

یزید سه سال و هشت ماه حکومت کرد و هنگامی که مرد ، پسرش معاویه [دوم] جانشین او شد. اما او پس از چهل روز کناره‌گیری کرد. از اینرو کار بنی‌امیه سست شد و هرج و مرج آشکار گردید.

اینبود عبدالله‌بن‌زبیر در مکه قیام کرد و مردم را به بیعت با خود فراخواند و بر حجاز و یمن و غیر آن دست یافت و مختاربن‌ابی‌عبیده‌ی ثقفی در کوفه قیام کرد و زمام امور را به دست گرفت و محمدبن‌علی (معروف به ابن‌حنفیه) را که در مدینه ساکن بود ، برای خلافت برگزید.

گفته شده است که در سال ۶۸ هجری ، چهار پرچم در عرفات برافراشته شد : پرچم ابن‌حنفیه ، پرچم ابن‌زبیر ، پرچم بنی‌امیه ، پرچم نجدة الحَروری [Alharuri] (از خوارج).

اما ابن‌زبیر و مختار و دیگران به آنچه می‌خواستند نرسیدند ، بلکه یکی پس از دیگری از میان رفتند و خلافت در بنی‌امیه ادامه یافت. پس [از معاویة‌بن‎یزید] مروان‌بن‌حَکَم حکومت کرد و پس از او فرزندانش حکومت کردند.

اما نزاع پایان نیافت. زیرا بر علویان ، که فرزندان دختر پیامبر بودند ، محرومیتشان از خلافت گران آمد و از مطالبه‌ی آن دست نکشیدند ، و عباسیان که فرزندان عباس عموی پیامبر بودند ، نیز از آنان پیروی کردند. پس این دو خاندان از بنی‌هاشم با بنی‌امیه بر سر خلافت نزاع می‌کردند.

علویان نزد مردم مقامی والاتر و یارانی بیشتر داشتند. اما خواستها و آرایشان پراکنده شد و بر هیچ‌یک از خودشان اتفاق نظر پیدا نکردند. سپس آنان به جایگاهی که نزد مردم داشتند و به شجاعتی که از آن برخوردار بودند ، مغرور بودند. اما بنی‌عباس دارای اتفاق کلمه بودند و کار خود را بر پایه‌ریزی[و برنامه‌ریزی] بنا نهادند. ایشان از کینه‌ای که ایرانیان نسبت به بنی‌امیه در دل داشتند ، بهره بردند و مُبلغانی از سوی خود به ایران فرستادند تا مردم را به سوی آنان دعوت کنند و از آنان لشکرهایی تشکیل دهند.

نتیجه‌ی همه‌ی اینها آن شد که بنی‌عباس به آنچه می‌خواستند دست یافتند و بنی‌امیه را از کرسی خلافت کنار زدند. اما بنی‌علی ، بسیاری از آنان ـ از جمله زیدبن‌علی و یحیی‌بن‌زید و محمدبن‌عبدالله (نفس زکیه) و ابراهیم‌بن‌عبدالله ـ قیام کردند و یکی پس از دیگری به دست بنی‌مروان یا بنی‌عباس کشته شدند.

کوتاه‌سخن اینکه هنگامی که معاویه با علی بر سر خلافت نزاع کرد و آن را با زور و فریب از دست حسن گرفت ، خلافت به سلطنتی تبدیل شد که با آماده کردن نیرو و قیام و کشیدن شمشیر به دست می‌آمد ، و از زمان مرگ معاویه نبردهای شدیدی به طلب آن سلطنت درگرفت. از جمله مبارزان ، علویان ، فرزندان علی ، بودند و یاران آنان در آن نبردها «شیعه» (یعنی پیروان و هواداران) نامیده می‌شدند ، و از آنجا شیعیگری (به معنایی که ما می‌خواهیم) آغاز شد. (1)




👇
👍7
🔹 پانوشتها :

1ـ گفته‌اند که علی در زمان حیات پیامبر خواصی داشت که به شیعه‌ی او معروف بودند و احادیثی از پیامبر در فضیلتشان روایت کرده‌اند. این اگر راست باشد (که نزد ما راست نیست) ، با آنچه می‌گوییم منافاتی ندارد. زیرا کلمه‌ی شیعه در آنجا جز به معنای پیروان خواسته نشده است و این غیر از معنایی است که ما می‌خواهیم درباره‌اش سخن بگوییم. پس آنچه در آن شکی نیست این است که مسلمانان در زنده بودن پیامبر جز گروهی واحد نبودند و تفرقه و دشمنی را نمی‌شناختند. (کسروی)


———————————-

📣 خوانندگان همچنین می‌توانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.

@PakdiniHambastegibot


🌸
👍4