Forwarded from پاکدینی ـ احمد کسروی
🔶 ورجاوندْ بنیاد
به زبان عادی (بخش دوم ـ بند سوم)
🔹تکهی یکم
✴️ 3ـ جهان هميشه در پيشرفت است.
جهان همیشه در پيشرفت است. این فصلي از آيين مقدس الهي است. مردمان از زماني كه بر روي زمين پيدا شدهاند ، هميشه در ترقي بوده رو بسوي بهتري داشته ، همیشه پيش رفتهاند. ولي اين پيشرفت و ترقي هميشه بايد از دو راه باشد. يكي از راه علوم ، و ديگري از راه عقل (يا دين). اين دو راه گرچه از هم جداست ، ولي بايد هميشه و در همه حال موازي هم بوده دوش بدوش يكديگر پيش روند.
🔸🔸🔸
جهان همیشه در پيشرفت و ترقي است. اين پيشرفت فصلي از آيين مقدس الهي است. اين موضوع يعني ترقي و پيشرفت جهان را ، علوم بخوبي نشان ميدهند و آشكار ميسازند : اين كرهي زمين كه زيستگاه ما آدمیان است قسمتي از يك دستگاه بسيار بسیار بزرگيست كه خدا آفريده. اين زمين نخست خالي بوده و هيچي در آن ديده نميشده. سپس گياهان و درختان کمکم نمايان گرديده ، و پس از آن حيوانات پیدا شدهاند و هر زمان گونهی ديگري پديد آمده فراوان شدهاند. سپس نوبت انسان رسيده و اين اشرف مخلوقات پيدا شده است. اين كه گفتيم ، خلاصهي داستان آفرينش و پیدایش است كه علوم در آن باره آگاهیهای گرانبهایی بدست آورده و هنوز هم ميآورد.
به همین ترتیب ، آدمیان از روزي كه بروي زمين پيدا شدهاند زندگانیشان همیشه رو بسوي بهتري داشته قدم بقدم پيش رفتهاند.
علم بخوبي نشان میدهد : روزي بوده كه مردمان در جنگلها يا در غارها زندگي ميكرده ، و هیچ یک از وسائل امروزي را نمیداشتهاند. هيچ يك از کارهایی مانند كشاورزي ، درختكاري ، دامپروري ، خانهسازی ، پارچهبافي ، و مانند اينها را نميشناختهاند. از دانشها و آگاهیها کاملاً بیخبر بودهاند. پوشاک و زیرانداز نداشته ، و از خوراكها جز ميوههاي جنگلي (يا گوشت حيوانات) چيزي نميخوردهاند. زبان براي سخن گفتن با يكديگر نداشتهاند. منتها ، از همان اوایل همیشه رو بسوي بهتري داشته پيش ميآمدهاند ، تا باينجا كه امروز هستند رسيدهاند كه اگر كسي بخواهد تنها وسايل و اسباب زندگاني را بشمارد و يا فهرستي از دانشها و آگاهیهای آدمیان تهيه كند بايد چندين صفحه را پر گرداند. همين پيشرفت آدميان در راه زندگاني است كه «سيويلزاسيون»[1] يا شهريگري (تمدن) ناميده ميشود.
اينها چيزهاييست كه علوم نشان ميدهند ، و ما سخني در آن باره نداريم. آنچه ما بايد بگوييم آنست كه اين پيشرفت آدمیان (يا تمدن) هميشه از دو راه بوده و بايد هم از دو راه باشد :
يكي از راه صنايع و افزودن بشكوه ظاهری زندگاني ، و پيشرفت در دانشها و آگاهیها (كه ميبايد آن را راه علوم بناميم). ديگري از راه نيرومندي روانها و شناختن حقايق زندگاني و افزودن براهنمايي خردها ، (كه ميبايد اين را راه دين يا عقل بناميم).
اين دو راه يكي نيست و نتيجهي آنها نيز يكي نميباشد. راه نخستين نتيجهاش تسلط يافتن بطبيعت و برخورداریِ بيشتر از نيروهاي طبیعی و از موجودات است. راه دوم نتيجهاش تسلط يافتن بجان (غلبه به نفْس) و برخورداری بيشتر از مواهب زندگی انساني و آسايش و سعادت است.
ولي اين دو راه با همهي اين جدايي و اختلافي كه باهم دارند ، بايد هميشه موازي يكديگر پيش رفته و يكي از ديگري عقب نماند ، وگرنه سودي نخواهد داد و چهبسا كه زيانهايي نيز (از پيش رفتن يكي و از پس ماندن ديگري) خواهد داد.
شاهد اين مدعا ، همان داستان پيشرفت یا تمدن است. چنانكه گفتيم ، آدميان از آغاز پیدایش رو به سوی پيشرفت و بهتري داشتهاند ، و اين است كه از يك طرف بساختن وسایل و به تهيه كردن اسباب زندگي پرداختهاند (كه بگفتهي دانشمندان و محققين باستانشناسي انسان تا صدها قرن و هزاران سال جز سنگ چيز ديگري نميشناخته ، و هرچه ميساخته از سنگ بوده تا سپس سفالكاري را ياد گرفته ، و بعداً معادن را شناخته و فلزها را مانند آهن و مس و غيره بدست آورده) ، و از طرف ديگر بكشاورزي و پرورش حيوانات و بنگهداري مرغها و ساختنِ خانهها و مانند اينها پرداخته ، و همچنين علومي را ياد گرفته آگاهیهایي از ستارهشناسي و غيره بدست آورده ، آتش را شناخته و در زندگاني خود بكار برده ، زبان براي سخن گفتن ابداع کردهاند. نميدانيم پس از چند هزار سال اين پيشرفتها را كرده ، همين قدر ميدانيم كه به يك زمان بس درازی نیاز داشتهاند.
[1] : سیویلیزاسیون در زبانهای اروپایی را که به معنی تمدن در عربی و شهریگری در فارسی گرفتهاند خود از واژهی سیویل به معنی شهری میآید.
به زبان عادی (بخش دوم ـ بند سوم)
🔹تکهی یکم
✴️ 3ـ جهان هميشه در پيشرفت است.
جهان همیشه در پيشرفت است. این فصلي از آيين مقدس الهي است. مردمان از زماني كه بر روي زمين پيدا شدهاند ، هميشه در ترقي بوده رو بسوي بهتري داشته ، همیشه پيش رفتهاند. ولي اين پيشرفت و ترقي هميشه بايد از دو راه باشد. يكي از راه علوم ، و ديگري از راه عقل (يا دين). اين دو راه گرچه از هم جداست ، ولي بايد هميشه و در همه حال موازي هم بوده دوش بدوش يكديگر پيش روند.
🔸🔸🔸
جهان همیشه در پيشرفت و ترقي است. اين پيشرفت فصلي از آيين مقدس الهي است. اين موضوع يعني ترقي و پيشرفت جهان را ، علوم بخوبي نشان ميدهند و آشكار ميسازند : اين كرهي زمين كه زيستگاه ما آدمیان است قسمتي از يك دستگاه بسيار بسیار بزرگيست كه خدا آفريده. اين زمين نخست خالي بوده و هيچي در آن ديده نميشده. سپس گياهان و درختان کمکم نمايان گرديده ، و پس از آن حيوانات پیدا شدهاند و هر زمان گونهی ديگري پديد آمده فراوان شدهاند. سپس نوبت انسان رسيده و اين اشرف مخلوقات پيدا شده است. اين كه گفتيم ، خلاصهي داستان آفرينش و پیدایش است كه علوم در آن باره آگاهیهای گرانبهایی بدست آورده و هنوز هم ميآورد.
به همین ترتیب ، آدمیان از روزي كه بروي زمين پيدا شدهاند زندگانیشان همیشه رو بسوي بهتري داشته قدم بقدم پيش رفتهاند.
علم بخوبي نشان میدهد : روزي بوده كه مردمان در جنگلها يا در غارها زندگي ميكرده ، و هیچ یک از وسائل امروزي را نمیداشتهاند. هيچ يك از کارهایی مانند كشاورزي ، درختكاري ، دامپروري ، خانهسازی ، پارچهبافي ، و مانند اينها را نميشناختهاند. از دانشها و آگاهیها کاملاً بیخبر بودهاند. پوشاک و زیرانداز نداشته ، و از خوراكها جز ميوههاي جنگلي (يا گوشت حيوانات) چيزي نميخوردهاند. زبان براي سخن گفتن با يكديگر نداشتهاند. منتها ، از همان اوایل همیشه رو بسوي بهتري داشته پيش ميآمدهاند ، تا باينجا كه امروز هستند رسيدهاند كه اگر كسي بخواهد تنها وسايل و اسباب زندگاني را بشمارد و يا فهرستي از دانشها و آگاهیهای آدمیان تهيه كند بايد چندين صفحه را پر گرداند. همين پيشرفت آدميان در راه زندگاني است كه «سيويلزاسيون»[1] يا شهريگري (تمدن) ناميده ميشود.
اينها چيزهاييست كه علوم نشان ميدهند ، و ما سخني در آن باره نداريم. آنچه ما بايد بگوييم آنست كه اين پيشرفت آدمیان (يا تمدن) هميشه از دو راه بوده و بايد هم از دو راه باشد :
يكي از راه صنايع و افزودن بشكوه ظاهری زندگاني ، و پيشرفت در دانشها و آگاهیها (كه ميبايد آن را راه علوم بناميم). ديگري از راه نيرومندي روانها و شناختن حقايق زندگاني و افزودن براهنمايي خردها ، (كه ميبايد اين را راه دين يا عقل بناميم).
اين دو راه يكي نيست و نتيجهي آنها نيز يكي نميباشد. راه نخستين نتيجهاش تسلط يافتن بطبيعت و برخورداریِ بيشتر از نيروهاي طبیعی و از موجودات است. راه دوم نتيجهاش تسلط يافتن بجان (غلبه به نفْس) و برخورداری بيشتر از مواهب زندگی انساني و آسايش و سعادت است.
ولي اين دو راه با همهي اين جدايي و اختلافي كه باهم دارند ، بايد هميشه موازي يكديگر پيش رفته و يكي از ديگري عقب نماند ، وگرنه سودي نخواهد داد و چهبسا كه زيانهايي نيز (از پيش رفتن يكي و از پس ماندن ديگري) خواهد داد.
شاهد اين مدعا ، همان داستان پيشرفت یا تمدن است. چنانكه گفتيم ، آدميان از آغاز پیدایش رو به سوی پيشرفت و بهتري داشتهاند ، و اين است كه از يك طرف بساختن وسایل و به تهيه كردن اسباب زندگي پرداختهاند (كه بگفتهي دانشمندان و محققين باستانشناسي انسان تا صدها قرن و هزاران سال جز سنگ چيز ديگري نميشناخته ، و هرچه ميساخته از سنگ بوده تا سپس سفالكاري را ياد گرفته ، و بعداً معادن را شناخته و فلزها را مانند آهن و مس و غيره بدست آورده) ، و از طرف ديگر بكشاورزي و پرورش حيوانات و بنگهداري مرغها و ساختنِ خانهها و مانند اينها پرداخته ، و همچنين علومي را ياد گرفته آگاهیهایي از ستارهشناسي و غيره بدست آورده ، آتش را شناخته و در زندگاني خود بكار برده ، زبان براي سخن گفتن ابداع کردهاند. نميدانيم پس از چند هزار سال اين پيشرفتها را كرده ، همين قدر ميدانيم كه به يك زمان بس درازی نیاز داشتهاند.
[1] : سیویلیزاسیون در زبانهای اروپایی را که به معنی تمدن در عربی و شهریگری در فارسی گرفتهاند خود از واژهی سیویل به معنی شهری میآید.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تمدن درمیان سومریان
🔶 ورجاوندْ بنیاد
به زبان عادی (بخش دوم ـ بند سوم)
🔹تکهی دوم
✴️ 3ـ جهان هميشه در پيشرفت است.
جهان همیشه در پيشرفت است. این فصلي از آيين مقدس الهي است. مردمان از زماني كه بر روي زمين پيدا شدهاند ، هميشه در ترقي بوده رو بسوي بهتري داشته ، همیشه پيش رفتهاند. ولي اين پيشرفت و ترقي هميشه بايد از دو راه باشد. يكي از راه علوم ، و ديگري از راه عقل (يا دين). اين دو راه گرچه از هم جداست ، ولي بايد هميشه و در همه حال موازي هم بوده دوش بدوش يكديگر پيش روند.
🔸🔸🔸
هرچه هست اين كارها پیشرفت بزرگي بوده. آدمیان از جنگلها و غارها بيرون آمده با دست خود خانهها ساخته و در آنها نشیمن گرفتهاند. وسايل و اسباب زندگي بسيار از سنگ يا از سفال يا از فلز ساخته در زندگاني بكار بردهاند ، چهارپايان و مرغاني را اهلي كرده و از آنها سودجویی کردهاند ، آتش را شناخته از گرمي و از روشنايي آن برخوردار میشدهاند ، درختهاي گوناگون ميوه را پرورش داده و انواع حبوبات را كاشته و از آنها خوراكهاي خوشمزه درست کردهاند ، زبان براي سخن گفتن داشته رازهاي خود را بهمديگر رسانيدهاند ، از زمين و كوهها و درياها و از آفتاب و ماه و ستارگان آگاهیهای مفيدي بدست آورده آنها را شناختهاند.
اينها هر يكي قدم بزرگي در راه پيشرفت بوده. منتها ، ما ميدانيم آدميان از اينهمه پيشرفت نتيجهاي كه لازم بود بدست نميآورده ، و از آسايش و سعادت كه هدف هر كسي است بهرهي لازم را نميبردهاند. زيرا كه مردمان هنوز معني زندگاني اجتماعي را نشناخته و با يكديگر وحشيانه زورآزمايي ميكردهاند. ، هر طایفه كه در نقاط مختلف زمين پیدا شده بود جدا از ديگران زندگي ميکرده. در هر کدام آنكه زورش ميچربيد بسر ديگران ميتاخته و بكشتار و تاراج ميپرداخته. مردان را كشته زنان را به بردگي ميبردهاند.
اين رفتاري بوده كه باهم ميكردهاند ، و از اينجا يك بدي ديگري بوجود میآمده. زيرا گذشته از آنكه خودشان هميشه دچار سختي و رنجها و صدمات بوده ، و از آسايش و سعادت كمتر برخوردار میشدند ، و آدمهای ناتوان در زير پا لگدمال ميشدهاند ، يك خسارت ديگر نیز اين ميبوده كه هر طایفهای در هر جايي كه مينشسته از ديگران در ترس بوده و خود را پايدار و جاويد نشناخته بآبادي مسكن خود نميكوشيدهاند. خانههاي محكم نساخته ، باغها و كشتزارها بوجود نياورده ، گلههاي بزرگ از چهارپايان پرورش نميدادهاند.
شیوهی زندگاني انسان بدين منوال ميگذشته ، تا اينكه كساني پيدا شده و دربارهي زندگاني اجتماعي تعليماتي داده و بمردم فهمانيده و ياد دادهاند كه : بجاي كشاكش و زورآزمايي ميتوانند برادروار با همدستي و همکاری زندگاني كنند ، و قوانين و مقرراتي برای آنان گذاشته اساس حكومت را بنا نهادهاند ، و كمكم در اين رشته نيز پیشرفتهایی شده و مردمان باين نوع زندگاني عادت كردهاند.
بايد گفت : پس از این بوده که آدمیان در زندگانی به آسايش و سعادت رسیدهاند. پس از اين بوده كه درميان طایفهها امنيت برقرار گرديده ، و هر کدام از آنها در هر كجا كه ميبوده خود را در آنجا پايدار و برقرار دانسته و بساختن خانهها و ايجاد باغها و مزارع و پروردن گلهها و رمهها شروع كردهاند. از اين پس بوده كه دلگرمي پيدا شده به پيشرفت صنايع و افزارسازی پرداخته و هر كسي به هنرنمایی پرداخته ،پس از این بوده که نخست داد و ستد و سپس بازرگاني بوجود آمده است. مختصر اينكه : پس از اين بوده که پیشرفت کامل شده و بجادهي خود افتاده. تا زماني كه پیشرفت تنها از يك راه ميبوده نتيجهي درستي بدست نميآمده ، ولي همينكه از دو راه (یکم ، تسلط يافتن بطبيعت و دوم تسلط يافتن بنفس) بطور تساوي شروع به پيشرفت نموده به نتيجهي صحيح رسيده است.
همان نام شهريگري (تمدن) دلیل محکمی بگفتههاي ما است : انسان دو جور زندگاني ميداشته كه يكي را زندگاني متمدن و ديگري را زندگاني وحشي ميگفتهاند ، چرا چنين بوده؟! براي آنكه يك دسته از مردمان كم و بيش از معني و هدف زندگاني آگاه شده و برتری زندگانی اجتماعي را دانسته بودند و با همدستي و همکاری با يكديگر در يكجا زندگی کرده بآبادي و بوجود آوردن شهرها و دهات ميكوشيدهاند. دستهي ديگر در وحشيگري باقي مانده همان شيوهي زورآزمايي را از دست نداده و بهمين علت ده يا شهري بنا نكرده و در بيابانها با چادرنشيني بسر ميبردهاند.
به زبان عادی (بخش دوم ـ بند سوم)
🔹تکهی دوم
✴️ 3ـ جهان هميشه در پيشرفت است.
جهان همیشه در پيشرفت است. این فصلي از آيين مقدس الهي است. مردمان از زماني كه بر روي زمين پيدا شدهاند ، هميشه در ترقي بوده رو بسوي بهتري داشته ، همیشه پيش رفتهاند. ولي اين پيشرفت و ترقي هميشه بايد از دو راه باشد. يكي از راه علوم ، و ديگري از راه عقل (يا دين). اين دو راه گرچه از هم جداست ، ولي بايد هميشه و در همه حال موازي هم بوده دوش بدوش يكديگر پيش روند.
🔸🔸🔸
هرچه هست اين كارها پیشرفت بزرگي بوده. آدمیان از جنگلها و غارها بيرون آمده با دست خود خانهها ساخته و در آنها نشیمن گرفتهاند. وسايل و اسباب زندگي بسيار از سنگ يا از سفال يا از فلز ساخته در زندگاني بكار بردهاند ، چهارپايان و مرغاني را اهلي كرده و از آنها سودجویی کردهاند ، آتش را شناخته از گرمي و از روشنايي آن برخوردار میشدهاند ، درختهاي گوناگون ميوه را پرورش داده و انواع حبوبات را كاشته و از آنها خوراكهاي خوشمزه درست کردهاند ، زبان براي سخن گفتن داشته رازهاي خود را بهمديگر رسانيدهاند ، از زمين و كوهها و درياها و از آفتاب و ماه و ستارگان آگاهیهای مفيدي بدست آورده آنها را شناختهاند.
اينها هر يكي قدم بزرگي در راه پيشرفت بوده. منتها ، ما ميدانيم آدميان از اينهمه پيشرفت نتيجهاي كه لازم بود بدست نميآورده ، و از آسايش و سعادت كه هدف هر كسي است بهرهي لازم را نميبردهاند. زيرا كه مردمان هنوز معني زندگاني اجتماعي را نشناخته و با يكديگر وحشيانه زورآزمايي ميكردهاند. ، هر طایفه كه در نقاط مختلف زمين پیدا شده بود جدا از ديگران زندگي ميکرده. در هر کدام آنكه زورش ميچربيد بسر ديگران ميتاخته و بكشتار و تاراج ميپرداخته. مردان را كشته زنان را به بردگي ميبردهاند.
اين رفتاري بوده كه باهم ميكردهاند ، و از اينجا يك بدي ديگري بوجود میآمده. زيرا گذشته از آنكه خودشان هميشه دچار سختي و رنجها و صدمات بوده ، و از آسايش و سعادت كمتر برخوردار میشدند ، و آدمهای ناتوان در زير پا لگدمال ميشدهاند ، يك خسارت ديگر نیز اين ميبوده كه هر طایفهای در هر جايي كه مينشسته از ديگران در ترس بوده و خود را پايدار و جاويد نشناخته بآبادي مسكن خود نميكوشيدهاند. خانههاي محكم نساخته ، باغها و كشتزارها بوجود نياورده ، گلههاي بزرگ از چهارپايان پرورش نميدادهاند.
شیوهی زندگاني انسان بدين منوال ميگذشته ، تا اينكه كساني پيدا شده و دربارهي زندگاني اجتماعي تعليماتي داده و بمردم فهمانيده و ياد دادهاند كه : بجاي كشاكش و زورآزمايي ميتوانند برادروار با همدستي و همکاری زندگاني كنند ، و قوانين و مقرراتي برای آنان گذاشته اساس حكومت را بنا نهادهاند ، و كمكم در اين رشته نيز پیشرفتهایی شده و مردمان باين نوع زندگاني عادت كردهاند.
بايد گفت : پس از این بوده که آدمیان در زندگانی به آسايش و سعادت رسیدهاند. پس از اين بوده كه درميان طایفهها امنيت برقرار گرديده ، و هر کدام از آنها در هر كجا كه ميبوده خود را در آنجا پايدار و برقرار دانسته و بساختن خانهها و ايجاد باغها و مزارع و پروردن گلهها و رمهها شروع كردهاند. از اين پس بوده كه دلگرمي پيدا شده به پيشرفت صنايع و افزارسازی پرداخته و هر كسي به هنرنمایی پرداخته ،پس از این بوده که نخست داد و ستد و سپس بازرگاني بوجود آمده است. مختصر اينكه : پس از اين بوده که پیشرفت کامل شده و بجادهي خود افتاده. تا زماني كه پیشرفت تنها از يك راه ميبوده نتيجهي درستي بدست نميآمده ، ولي همينكه از دو راه (یکم ، تسلط يافتن بطبيعت و دوم تسلط يافتن بنفس) بطور تساوي شروع به پيشرفت نموده به نتيجهي صحيح رسيده است.
همان نام شهريگري (تمدن) دلیل محکمی بگفتههاي ما است : انسان دو جور زندگاني ميداشته كه يكي را زندگاني متمدن و ديگري را زندگاني وحشي ميگفتهاند ، چرا چنين بوده؟! براي آنكه يك دسته از مردمان كم و بيش از معني و هدف زندگاني آگاه شده و برتری زندگانی اجتماعي را دانسته بودند و با همدستي و همکاری با يكديگر در يكجا زندگی کرده بآبادي و بوجود آوردن شهرها و دهات ميكوشيدهاند. دستهي ديگر در وحشيگري باقي مانده همان شيوهي زورآزمايي را از دست نداده و بهمين علت ده يا شهري بنا نكرده و در بيابانها با چادرنشيني بسر ميبردهاند.
بیشک آدمیان هزارها سال معني زندگي اجتماعي را نميدانسته ، و اینکه هر کسی بايد ملاحظهی ديگران را كند و آسايش عموم را در نظر گيرد ناآگاه بودهاند. هر مرد يا زني خودرو (بیفرهنگ) بار آمده جز كينه ، هوس و خودخواهي و حسد و دیگر عادات پست نداشته و از حقايق گرانمايه و اينكه در جهان (يا در سرشت خود انسان) نيك و بد توأم است و هر كسي بايد هواخواه نيكيها باشد و از بديها پرهيز نمايد ، براي آنها کاملاً مجهول بوده ، و اين حقايق پربها در سايهي ظهور مردان خدايي (يا بهتر گويم : از راه دين) دانسته شده و مردم از آنها آگاه گرديدهاند.
🔶 در پیرامون اسلام
🔸 گفتار دوم : بهانههايي كه مسلمانان ميآورند - تکهی دهم
سپس پرسيدم : آيا قرآن امروز درميان قرآنيان روانست؟!. از پاسخ درمانده ندانست چه گويد. گفتم : ناگفته پيداست كه روان نيست. امروز كمتر يكي از دستورهاي قرآنست كه بكار بسته ميشود. مثلاً قرآن ميگويد : «قَاتِلُوا الَّذِينَ يَلُونَكُم مِّنَ الْكُفَّارِ ...»(1) ، دستور ميدهد كه مسلمانان با نامسلماناني كه در نزديكي آنان ميباشند هميشه در جنگ باشند. امروز مسلمانان جنگِ با نامسلمانان بماند ، در آرزوي جداسري و آزادي خود نيستند و با خرسندي و خشنودي در زير دست بيگانگان ميزيند. قرآن ميگويد : «أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنكُمْ»2 ، كه فرمانبرداري از خليفه را به هر كسي بايا=واجب ميشمارد. امروز در جهان اسلام خليفهاي نيست ، آن روزهايي كه ميبود ما فراموش نكردهايم كه مسلمانان با وي چه رفتاري ميكردند ، فراموش نكردهايم كه جنگهايي كه برميخاست مسلمانان هند و مراكش تفنگهاي خود را برداشته و با سپاه خليفه (سلطان عثماني) ميجنگيدند ، فراموش نكردهايم كه در جنگ جهانگير گذشته عربها بخليفه نافرماني نمودند و با دشمنان او كه دولتهاي بزرگ اروپا باشند همدستي كرده بجنگ پرداختند. اينبود ارجي كه مسلمانان به «اولوالأمر» ميگزاردند. قرآن از شعرگويي نكوهش ميكند3 و مسلمانان ـ بويژه درسخوانندگانشان ـ شعر را يكي از ستودگيهاي خود ميشمارند. قرآن از بادهخواري نهي ميكند4 و مسلمانان باده را بجاي آب ميخورند. بسخن دراز چه نياز : ما ديديم كه در بيشتر از كشورهاي اسلامي به قرآن و دستورهاي آن شوريدند و از اروپا «قانون اساسي» آورده بجاي آن روان گردانيدند. پس بيگفتگوست كه قرآن درميان خود قرآنيان روان نيست. من ميپرسم : چرا چنين شده؟!. چرا قرآن بخود قرآنيان اثر نميكند؟!. شما پاسخ اين را بگوييد.
گفت : «عقيدهها سست گرديده ، مردم بد شدهاند».
گفتم : «نخست ميپرسم چرا مردم سستباور يا بد شدهاند؟ هر چيزي در جهان شُوندي دارد آيا شُوند اين چيست؟!. دوم ميگويم : مردم هميشه بدند و اين دينست كه بايد مردم را از بدي بيرون آورد. قرآن آنروزي كه بيرون آمد مردم بدتر از اكنون ميبودند. عربها بت ميپرستيدند ، دخترهاي خود را ميكشتند ، داشته و خانهی يكديگر را تاراج ميكردند. ولي قرآن آنان را از بديها بيرون آورده از مردم نافهم و بتپرست عربستان مردان پاكدل و جانفشاني همچون علي و ابوبكر و عمر و عمّار و اباذر و عبدالله رواحه و خالد وليد و ديگران پديد آورد. اين هنايش آنروزي قرآن بود ولي امروز كمترين هنايشي نميدارد و ملايان قرآن را از اينسر تا آنسر ميخوانند و كمترين پروايي نمينمايند. اين از چه روست؟!.
شما ميگوييد : چرا مردم را به قرآن نميخوانيد؟ من ميگويم : اگر بخوانم خواهند آمد؟!. آنهمه ملايان و ديگران كه هستند و همگيشان ميكوشند ، و آنهمه كتابها دربارهی اسلام و قرآن نوشتهاند و مينويسند آيا كارگر ميافتد و كساني از مسيحيان يا از ديگران به قرآن ميگرايند؟!. من گرفتم كه گراييدند و آمدند ، آيا بهتر از خود قرآنيان خواهند بود؟!. شما نخست شُوند بيپروايي مسلمانان را به قرآن و دستورهاي آن روشن گردانيد تا بدانيم چه بايد كرد.
اين را گفتم و خاموش ايستادم كه پاسخي شنوم و او چون ديد ناچار است پاسخي بدهد چنين گفت : «مردم عمل نميكنند!».
گفتم باز پاسخ عاميانه دادي. آخر چرا عمل نميكنند؟!. صد ميليون مسلمان با آن باوري كه دربارهی قرآن ميدارند و آن را كتاب آسماني خود ميپندارند ، چه شده كه دستورهايش را بكار نميبندند؟!. آيا اين يك شُوندي نداشته است؟. من شُوند اين را از شما ميپرسم.
از آنسوي به چه چيز عمل كنند؟. مثلاً شمشيرها را كشيده نامسلمانان را بكشند؟!. به «اولوالأمري» كه نيست فرمانبري نمايند؟!.. ادارههاي ماليات و بانكها را بهم زده بگرفتن خمس و زكات پردازند؟!.. دانشهاي نوين را كه با گفتههاي قرآن سازشي نميدارد بكنار گزارند؟!.. با ديگران كاري نداريم بگو ببينم خود تو دستورهاي قرآن را يكايك بكار ميبندي؟!.
1ـ با بيديناني كه بشما نزديكند بجنگ پردازيد. سورهی یونس (9) آیهی 123.
2 ـ سورهی نساء (4) ، آیهی 59. ـ و
3 ـ «و شاعران را گمراهان پیروی کنند.» سورهی شعراء (26) ، آیهی 224 ـ و
4 ـ «از تو دربارهی باده و گروبندی[=قمار] میپرسند ، بگو در آنها گناهی بزرگ است.» سورهی بقره (2) ، آیهی 219 ـ و]
🔸 گفتار دوم : بهانههايي كه مسلمانان ميآورند - تکهی دهم
سپس پرسيدم : آيا قرآن امروز درميان قرآنيان روانست؟!. از پاسخ درمانده ندانست چه گويد. گفتم : ناگفته پيداست كه روان نيست. امروز كمتر يكي از دستورهاي قرآنست كه بكار بسته ميشود. مثلاً قرآن ميگويد : «قَاتِلُوا الَّذِينَ يَلُونَكُم مِّنَ الْكُفَّارِ ...»(1) ، دستور ميدهد كه مسلمانان با نامسلماناني كه در نزديكي آنان ميباشند هميشه در جنگ باشند. امروز مسلمانان جنگِ با نامسلمانان بماند ، در آرزوي جداسري و آزادي خود نيستند و با خرسندي و خشنودي در زير دست بيگانگان ميزيند. قرآن ميگويد : «أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنكُمْ»2 ، كه فرمانبرداري از خليفه را به هر كسي بايا=واجب ميشمارد. امروز در جهان اسلام خليفهاي نيست ، آن روزهايي كه ميبود ما فراموش نكردهايم كه مسلمانان با وي چه رفتاري ميكردند ، فراموش نكردهايم كه جنگهايي كه برميخاست مسلمانان هند و مراكش تفنگهاي خود را برداشته و با سپاه خليفه (سلطان عثماني) ميجنگيدند ، فراموش نكردهايم كه در جنگ جهانگير گذشته عربها بخليفه نافرماني نمودند و با دشمنان او كه دولتهاي بزرگ اروپا باشند همدستي كرده بجنگ پرداختند. اينبود ارجي كه مسلمانان به «اولوالأمر» ميگزاردند. قرآن از شعرگويي نكوهش ميكند3 و مسلمانان ـ بويژه درسخوانندگانشان ـ شعر را يكي از ستودگيهاي خود ميشمارند. قرآن از بادهخواري نهي ميكند4 و مسلمانان باده را بجاي آب ميخورند. بسخن دراز چه نياز : ما ديديم كه در بيشتر از كشورهاي اسلامي به قرآن و دستورهاي آن شوريدند و از اروپا «قانون اساسي» آورده بجاي آن روان گردانيدند. پس بيگفتگوست كه قرآن درميان خود قرآنيان روان نيست. من ميپرسم : چرا چنين شده؟!. چرا قرآن بخود قرآنيان اثر نميكند؟!. شما پاسخ اين را بگوييد.
گفت : «عقيدهها سست گرديده ، مردم بد شدهاند».
گفتم : «نخست ميپرسم چرا مردم سستباور يا بد شدهاند؟ هر چيزي در جهان شُوندي دارد آيا شُوند اين چيست؟!. دوم ميگويم : مردم هميشه بدند و اين دينست كه بايد مردم را از بدي بيرون آورد. قرآن آنروزي كه بيرون آمد مردم بدتر از اكنون ميبودند. عربها بت ميپرستيدند ، دخترهاي خود را ميكشتند ، داشته و خانهی يكديگر را تاراج ميكردند. ولي قرآن آنان را از بديها بيرون آورده از مردم نافهم و بتپرست عربستان مردان پاكدل و جانفشاني همچون علي و ابوبكر و عمر و عمّار و اباذر و عبدالله رواحه و خالد وليد و ديگران پديد آورد. اين هنايش آنروزي قرآن بود ولي امروز كمترين هنايشي نميدارد و ملايان قرآن را از اينسر تا آنسر ميخوانند و كمترين پروايي نمينمايند. اين از چه روست؟!.
شما ميگوييد : چرا مردم را به قرآن نميخوانيد؟ من ميگويم : اگر بخوانم خواهند آمد؟!. آنهمه ملايان و ديگران كه هستند و همگيشان ميكوشند ، و آنهمه كتابها دربارهی اسلام و قرآن نوشتهاند و مينويسند آيا كارگر ميافتد و كساني از مسيحيان يا از ديگران به قرآن ميگرايند؟!. من گرفتم كه گراييدند و آمدند ، آيا بهتر از خود قرآنيان خواهند بود؟!. شما نخست شُوند بيپروايي مسلمانان را به قرآن و دستورهاي آن روشن گردانيد تا بدانيم چه بايد كرد.
اين را گفتم و خاموش ايستادم كه پاسخي شنوم و او چون ديد ناچار است پاسخي بدهد چنين گفت : «مردم عمل نميكنند!».
گفتم باز پاسخ عاميانه دادي. آخر چرا عمل نميكنند؟!. صد ميليون مسلمان با آن باوري كه دربارهی قرآن ميدارند و آن را كتاب آسماني خود ميپندارند ، چه شده كه دستورهايش را بكار نميبندند؟!. آيا اين يك شُوندي نداشته است؟. من شُوند اين را از شما ميپرسم.
از آنسوي به چه چيز عمل كنند؟. مثلاً شمشيرها را كشيده نامسلمانان را بكشند؟!. به «اولوالأمري» كه نيست فرمانبري نمايند؟!.. ادارههاي ماليات و بانكها را بهم زده بگرفتن خمس و زكات پردازند؟!.. دانشهاي نوين را كه با گفتههاي قرآن سازشي نميدارد بكنار گزارند؟!.. با ديگران كاري نداريم بگو ببينم خود تو دستورهاي قرآن را يكايك بكار ميبندي؟!.
1ـ با بيديناني كه بشما نزديكند بجنگ پردازيد. سورهی یونس (9) آیهی 123.
2 ـ سورهی نساء (4) ، آیهی 59. ـ و
3 ـ «و شاعران را گمراهان پیروی کنند.» سورهی شعراء (26) ، آیهی 224 ـ و
4 ـ «از تو دربارهی باده و گروبندی[=قمار] میپرسند ، بگو در آنها گناهی بزرگ است.» سورهی بقره (2) ، آیهی 219 ـ و]
🔶 گلچینی از کتاب پلوتارخ بخش دوم
9) لوكولوس ـ تکهی 8
🔸 از همين جهت بود كه مثرادات در آمدن بنزد تيكران شتاب نميكرد ، زيرا ميپنداشت لوكولوس چنانكه در جنگهاي پيشين كرده در اينجا هم احتياط بكار برده بجنگ دير آغاز خواهد كرد و بهمين اميدواري راه را با سستي ميپيمود. و چون نخستين بار بدستههايي از ارمنيان برخورد كه سراسيمه و بيمناك راه ميپيمودند اندكي بشك افتاد ولي چون سپس دستههاي ديگر را ديد كه بسياري از ايشان لخت يا زخمي بودند دانست كه جنگ رويداده و ارمنيان شكست يافتهاند. اينبود كه بسراغ تيكران افتاده جستجوي او كرد و چون باو رسيد تيكران اين بار بسيار فروتن و سرافكنده بود. ولي مثرادات چيزي بروي او نياورده نخواست دل او را بيازارد بلكه بمهرباني پيش آمده باحترام وي از اسب پياده شد و از جهت آن شكست كه زيانش بر هر دوي ايشان بود دلداري داد و پاسبانان خاص خود را باو داد. بدينسان او را از ترس درآورده قرار دادند كه دوباره سپاه گرد آورده آمادهی جنگ باشند. از آنسوي در شهر تيكراناگرد يونانيان خود را از آسياييان جدا گرفته خواستند شهر را به لوكولوس بسپارند. لوكولوس هم از بيرون هجوم آورده شهر را بگشاد. خود او دست بگنجينهی تيكران يازيده شهر را باختيار سپاهيان گزاشت كه تاراج نمايند كه گذشته از مالهاي بسيار هشتهزار تالنت پول سكه شده بدست آوردند. خود او هم به هر يك تن سپاهي گذشته از بهرهاي كه از تاراج مييافت هشتصد درهم پول بخشيد و چون دانست كه بازيگران بسياري در آن شهر گرد آمدهاند كه تيكران بدانجا خوانده بوده تا در تياتر تازهی ساخته او بازي كنند آنان را گرد آورده فرمان داد براي جشن فيروزي بازيها برپا نمايند و نمايشها بدهند. يونانيان را كه در آنجا بودند خرج راه داده بشهرهاي خود راه انداخت. ديگران را نيز هر تيره را بشهر خود گردانيد كه بدينسان يك شهري ويران ولي شهرهاي بسياري آباد گرديد و اينان لوكولوس را آباد كنندهی آن شهرهاي خود دانسته هميشه نام او را بنيكي ميبردند. راستي هم لوكولوس در سايهی پاكدلي و مهرباني و دادگري خود شايسته نيكنامي بود و بزرگي او از اين نيكيهايش بيشتر پيداست تا از فيروزيهاي جنگي. زيرا آن فيروزيها بيشتر بدستياري سپاهيان يا بعبارت بهتر بدستياري بخت بود. كوتاهسخن : او مردم آسيا را نه تنها با زور بلكه با مهرباني و نيكي نيز رام خود ميگردانيد ، چنانكه پادشاهان عرب با پاي خود نزد وي آمده داراييهاي خود را پيشكش ساختند. همچنين مردم سوفيني1 بدلخواه خود آمده فرمانبرداري نمودند. با گوردينيان رفتاري نمود كه همگي ميخواستند خانههاي خود را گزارده با زنان و فرزندان دنبال او را گيرند. شرح داستان ايشان آنكه زاربنيوس پادشاه گوردينيان كه نام او را برديم چون از ستمگري تيكران در ستوه بوده نهاني با آپيوس رابطه يافته و بميانجيگري او با لوكولوس پيمان همدستي ميبندد و اين راز او آشكار گرديده پيش از آنكه روميان به ارمنستان برسند با همهی زنان و فرزندان خود كشته ميشود. لوكولوس اينزمان او را فراموش نكرده چون به گوردينيان رسيد بياد زاربنيوس سوگواري برپا كرد و روي گور او را با رختهاي شاهانه و زرينهابزار كه از تاراج تيكران بدست آورده بود پوشانيد و آتش را با دست خود برافروخته و بهمدستي خويشان و كسان آن مرده بويهاي خوش بر آن ريخت و او را همدست خود و همپيمان روميان شمرده دستور داد بناي پرارجي بنام يادگار از او برپا نمايند. در آنجا هم از گنجينهیزاربنيوس زر و سيم بسياري بدست آمد. نيز مقدار گزافي گندم كه كمتر از سه مليون پيمانه نبود بدست آمد كه بدينسان هم آذوقه براي سپاهيان پيدا شده و هم او نيازمند نشد خرج لشكركشي را از گنجينهی جمهوري بخواهد.
1ـ Sophenia بخشي از ارمنستان است. ولي اين نام امروز از ميان رفته است.
9) لوكولوس ـ تکهی 8
🔸 از همين جهت بود كه مثرادات در آمدن بنزد تيكران شتاب نميكرد ، زيرا ميپنداشت لوكولوس چنانكه در جنگهاي پيشين كرده در اينجا هم احتياط بكار برده بجنگ دير آغاز خواهد كرد و بهمين اميدواري راه را با سستي ميپيمود. و چون نخستين بار بدستههايي از ارمنيان برخورد كه سراسيمه و بيمناك راه ميپيمودند اندكي بشك افتاد ولي چون سپس دستههاي ديگر را ديد كه بسياري از ايشان لخت يا زخمي بودند دانست كه جنگ رويداده و ارمنيان شكست يافتهاند. اينبود كه بسراغ تيكران افتاده جستجوي او كرد و چون باو رسيد تيكران اين بار بسيار فروتن و سرافكنده بود. ولي مثرادات چيزي بروي او نياورده نخواست دل او را بيازارد بلكه بمهرباني پيش آمده باحترام وي از اسب پياده شد و از جهت آن شكست كه زيانش بر هر دوي ايشان بود دلداري داد و پاسبانان خاص خود را باو داد. بدينسان او را از ترس درآورده قرار دادند كه دوباره سپاه گرد آورده آمادهی جنگ باشند. از آنسوي در شهر تيكراناگرد يونانيان خود را از آسياييان جدا گرفته خواستند شهر را به لوكولوس بسپارند. لوكولوس هم از بيرون هجوم آورده شهر را بگشاد. خود او دست بگنجينهی تيكران يازيده شهر را باختيار سپاهيان گزاشت كه تاراج نمايند كه گذشته از مالهاي بسيار هشتهزار تالنت پول سكه شده بدست آوردند. خود او هم به هر يك تن سپاهي گذشته از بهرهاي كه از تاراج مييافت هشتصد درهم پول بخشيد و چون دانست كه بازيگران بسياري در آن شهر گرد آمدهاند كه تيكران بدانجا خوانده بوده تا در تياتر تازهی ساخته او بازي كنند آنان را گرد آورده فرمان داد براي جشن فيروزي بازيها برپا نمايند و نمايشها بدهند. يونانيان را كه در آنجا بودند خرج راه داده بشهرهاي خود راه انداخت. ديگران را نيز هر تيره را بشهر خود گردانيد كه بدينسان يك شهري ويران ولي شهرهاي بسياري آباد گرديد و اينان لوكولوس را آباد كنندهی آن شهرهاي خود دانسته هميشه نام او را بنيكي ميبردند. راستي هم لوكولوس در سايهی پاكدلي و مهرباني و دادگري خود شايسته نيكنامي بود و بزرگي او از اين نيكيهايش بيشتر پيداست تا از فيروزيهاي جنگي. زيرا آن فيروزيها بيشتر بدستياري سپاهيان يا بعبارت بهتر بدستياري بخت بود. كوتاهسخن : او مردم آسيا را نه تنها با زور بلكه با مهرباني و نيكي نيز رام خود ميگردانيد ، چنانكه پادشاهان عرب با پاي خود نزد وي آمده داراييهاي خود را پيشكش ساختند. همچنين مردم سوفيني1 بدلخواه خود آمده فرمانبرداري نمودند. با گوردينيان رفتاري نمود كه همگي ميخواستند خانههاي خود را گزارده با زنان و فرزندان دنبال او را گيرند. شرح داستان ايشان آنكه زاربنيوس پادشاه گوردينيان كه نام او را برديم چون از ستمگري تيكران در ستوه بوده نهاني با آپيوس رابطه يافته و بميانجيگري او با لوكولوس پيمان همدستي ميبندد و اين راز او آشكار گرديده پيش از آنكه روميان به ارمنستان برسند با همهی زنان و فرزندان خود كشته ميشود. لوكولوس اينزمان او را فراموش نكرده چون به گوردينيان رسيد بياد زاربنيوس سوگواري برپا كرد و روي گور او را با رختهاي شاهانه و زرينهابزار كه از تاراج تيكران بدست آورده بود پوشانيد و آتش را با دست خود برافروخته و بهمدستي خويشان و كسان آن مرده بويهاي خوش بر آن ريخت و او را همدست خود و همپيمان روميان شمرده دستور داد بناي پرارجي بنام يادگار از او برپا نمايند. در آنجا هم از گنجينهیزاربنيوس زر و سيم بسياري بدست آمد. نيز مقدار گزافي گندم كه كمتر از سه مليون پيمانه نبود بدست آمد كه بدينسان هم آذوقه براي سپاهيان پيدا شده و هم او نيازمند نشد خرج لشكركشي را از گنجينهی جمهوري بخواهد.
1ـ Sophenia بخشي از ارمنستان است. ولي اين نام امروز از ميان رفته است.
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
ترجمهی کلیپ «تکنولوژی افسارگسیخته» در زیر آمده است :
بچههای شما ممکنست یکی از اینها را داشته باشند. آری؟
نه آنطور!
«خلبانی آتشافروز» در کار است؟
نه.
این هنرمندیها همه از «هوش مصنوعی» است.
خودش میپرد.
پردازشگر آن میتواند 100 بار تندتر از آدم واکنش نشان دهد.
پرواز ویراژی آن یک ویژگی ضد تکتیراندازست.
مانند هر دستگاه متحرک امروزی حسگرها و دوربینهایی دارد.
و کاملاً مانند گوشیهای شما و «اَپ» های رسانههای جمعی یک «چهرهشناس» دارد.
درون این 3 گرم مادهی منفجره گنجانده شده.
بدینسان کار میکند : . . .
دیدیدش؟
این ضربهی کوچک میتوان تا جمجمه نفوذ کند و درون آن را نابود کند.
پهبادها کوچکتر و ارزانتر میشوند و همچون گلههای انبوه پرندگان میتوانند هجوم آورند.
کشورهای نیرومند جهان تلاش میکنند «تکنولوژی هجوم» را بعنوان گونهای از یک سلاح هوشمند پی گیرند.
باور کنید اینها {که کشته شدنشان را نشان میدهد} همه آدمهای بدی بودند.
خُب ، این یک «حملهی هوایی» با «دقت جراحی» بود.
اینها یک دستهای از تولیدات است.
بچههای شما ممکنست یکی از اینها را داشته باشند. آری؟
نه آنطور!
«خلبانی آتشافروز» در کار است؟
نه.
این هنرمندیها همه از «هوش مصنوعی» است.
خودش میپرد.
پردازشگر آن میتواند 100 بار تندتر از آدم واکنش نشان دهد.
پرواز ویراژی آن یک ویژگی ضد تکتیراندازست.
مانند هر دستگاه متحرک امروزی حسگرها و دوربینهایی دارد.
و کاملاً مانند گوشیهای شما و «اَپ» های رسانههای جمعی یک «چهرهشناس» دارد.
درون این 3 گرم مادهی منفجره گنجانده شده.
بدینسان کار میکند : . . .
دیدیدش؟
این ضربهی کوچک میتوان تا جمجمه نفوذ کند و درون آن را نابود کند.
پهبادها کوچکتر و ارزانتر میشوند و همچون گلههای انبوه پرندگان میتوانند هجوم آورند.
کشورهای نیرومند جهان تلاش میکنند «تکنولوژی هجوم» را بعنوان گونهای از یک سلاح هوشمند پی گیرند.
باور کنید اینها {که کشته شدنشان را نشان میدهد} همه آدمهای بدی بودند.
خُب ، این یک «حملهی هوایی» با «دقت جراحی» بود.
اینها یک دستهای از تولیدات است.
ترجمهی کلیپ «تکنولوژی افسارگسیخته» در زیر آمده است :
بچههای شما ممکنست یکی از اینها را داشته باشند. آری؟
نه آنطور!
«خلبانی آتشافروز» در کار است؟
نه.
این هنرمندیها همه از «هوش مصنوعی» است.
خودش میپرد.
پردازشگر آن میتواند 100 بار تندتر از آدم واکنش نشان دهد.
پرواز ویراژی آن یک ویژگی ضد تکتیراندازست.
مانند هر دستگاه متحرک امروزی حسگرها و دوربینهایی دارد.
و کاملاً مانند گوشیهای شما و «اَپ» های رسانههای جمعی یک «چهرهشناس» دارد.
درون این 3 گرم مادهی منفجره گنجانده شده.
بدینسان کار میکند : . . .
دیدیدش؟
این ضربهی کوچک میتوان تا جمجمه نفوذ کند و درون آن را نابود کند.
پهبادها کوچکتر و ارزانتر میشوند و همچون گلههای انبوه پرندگان میتوانند هجوم آورند.
کشورهای نیرومند جهان تلاش میکنند «تکنولوژی هجوم» را بعنوان گونهای از یک سلاح هوشمند پی گیرند.
باور کنید اینها {که کشته شدنشان را نشان میدهد} همه آدمهای بدی بودند.
خُب ، این یک «حملهی هوایی» با «دقت جراحی» بود.
اینها یک دستهای از تولیدات است.
آنها میتوانند آموزش داده شوند تا گلهوار به ساختمانها ، خودروها و ترنها رخنه کنند ، از مردم ، گلولهها و کمابیش هرگونه اقدام جلوگیرنده بگریزند.
آنها را نمیتوان از جنبندگی بازداشت.
اما گفتم این کاریست سترگ.
چرا؟
زیرا اندیشهی ما سترگ است!
بنگرید.
اکنون یک سفارش 25 میلیون دلاری برای خرید اینها هست.
که کافیست نیمی از مردم شهری را بکُشد ـ نیمهی بد را !
جنگافزارهای هستهای زمانشان بسر آمده.
همهی دشمنان خود را کمابیش بیهیچ خطری بیکبار نابود کنید.
تنها آنها را بشناسید ، هجوم را آزاد بگزارید ـ و آرام گیرید.
تکنولوژی پهبادهای مهاجم بسرعت پیشرفت میکند.
نگاه کنید یک هجوم «رباتهای خونریز» به چه کاری میآید.
. . . . . .
این فیلم کوتاه بیش از یک گمان و پیشبینیست.
این نتیجهی تکنولوژیهای ترکیب و نظامیگریست که ما هم اکنون در اختیار داریم.
من ، استوارت راسل ، استاد دانشهای کامپیوتر در دانشگاه برکلی ام.
بیش از 35 سال در زمینهی هوش مصنوعی کار کردهام.
اندازهی سودمندیش به آدمیان بسیارست ، حتا در زمینههای دفاعی.
ولی اینکه بگزاریم ماشینها آدمهایی را که میخواهند بکشند ، امنیت و آزادی ما را نابود میکند.
هزاران تن از پژوهندگان همکار من نیز همین را باور دارند.
ما فرصت جلوگیری از آیندهای که هماکنون دیدید را داریم.
ولی این فرصت نیز بسرعت در کار از دست رفتن است.
بچههای شما ممکنست یکی از اینها را داشته باشند. آری؟
نه آنطور!
«خلبانی آتشافروز» در کار است؟
نه.
این هنرمندیها همه از «هوش مصنوعی» است.
خودش میپرد.
پردازشگر آن میتواند 100 بار تندتر از آدم واکنش نشان دهد.
پرواز ویراژی آن یک ویژگی ضد تکتیراندازست.
مانند هر دستگاه متحرک امروزی حسگرها و دوربینهایی دارد.
و کاملاً مانند گوشیهای شما و «اَپ» های رسانههای جمعی یک «چهرهشناس» دارد.
درون این 3 گرم مادهی منفجره گنجانده شده.
بدینسان کار میکند : . . .
دیدیدش؟
این ضربهی کوچک میتوان تا جمجمه نفوذ کند و درون آن را نابود کند.
پهبادها کوچکتر و ارزانتر میشوند و همچون گلههای انبوه پرندگان میتوانند هجوم آورند.
کشورهای نیرومند جهان تلاش میکنند «تکنولوژی هجوم» را بعنوان گونهای از یک سلاح هوشمند پی گیرند.
باور کنید اینها {که کشته شدنشان را نشان میدهد} همه آدمهای بدی بودند.
خُب ، این یک «حملهی هوایی» با «دقت جراحی» بود.
اینها یک دستهای از تولیدات است.
آنها میتوانند آموزش داده شوند تا گلهوار به ساختمانها ، خودروها و ترنها رخنه کنند ، از مردم ، گلولهها و کمابیش هرگونه اقدام جلوگیرنده بگریزند.
آنها را نمیتوان از جنبندگی بازداشت.
اما گفتم این کاریست سترگ.
چرا؟
زیرا اندیشهی ما سترگ است!
بنگرید.
اکنون یک سفارش 25 میلیون دلاری برای خرید اینها هست.
که کافیست نیمی از مردم شهری را بکُشد ـ نیمهی بد را !
جنگافزارهای هستهای زمانشان بسر آمده.
همهی دشمنان خود را کمابیش بیهیچ خطری بیکبار نابود کنید.
تنها آنها را بشناسید ، هجوم را آزاد بگزارید ـ و آرام گیرید.
تکنولوژی پهبادهای مهاجم بسرعت پیشرفت میکند.
نگاه کنید یک هجوم «رباتهای خونریز» به چه کاری میآید.
. . . . . .
این فیلم کوتاه بیش از یک گمان و پیشبینیست.
این نتیجهی تکنولوژیهای ترکیب و نظامیگریست که ما هم اکنون در اختیار داریم.
من ، استوارت راسل ، استاد دانشهای کامپیوتر در دانشگاه برکلی ام.
بیش از 35 سال در زمینهی هوش مصنوعی کار کردهام.
اندازهی سودمندیش به آدمیان بسیارست ، حتا در زمینههای دفاعی.
ولی اینکه بگزاریم ماشینها آدمهایی را که میخواهند بکشند ، امنیت و آزادی ما را نابود میکند.
هزاران تن از پژوهندگان همکار من نیز همین را باور دارند.
ما فرصت جلوگیری از آیندهای که هماکنون دیدید را داریم.
ولی این فرصت نیز بسرعت در کار از دست رفتن است.
🔶 در پیرامون اسلام
🔸 گفتار دوم : بهانههايي كه مسلمانان ميآورند - تکهی یازدهم
چون همچنان خاموش ميايستاد و بسخن برنميخاست من نيز بگفتگو دنباله ندادم ، زيرا آنان خواستشان فهميدن و پذيرفتن نيست و آن فهم و بينشي كه نتيجه از گفتههاي ما گيرند نميدارند. چنانكه گفتم قرآن را دستاويزي ساختهاند و گيجسرانه سخناني ميگويند. ليكن چون ميدانم خوانندگان خواهند خواست كه شُوند سستباوري مسلمانان ، و بيپروايي آنان به قرآن و دستورهايش را بدانند ، اينست به پرسشي كه از آن ملا كردم و درماند خود پاسخ مينويسم :
بايد دانست بنيادگزار اسلام از ميان عرب برخاست كه گمراهي بزرگشان بتپرستي ميبود. قرآن بآن گمراهي پرداخته پاسخهاي برندهاي داد : «أَتَعْبُدُونَ مَا تَنْحِتُونَ»(1) ، «أَفَتَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ مَا لَا يَنفَعُكُمْ شَيْئًا وَلَا يَضُرُّكُمْ»(2) ، و بسيار مانند اينها ... بخش بزرگي از قرآن در اين باره ميباشد. از اينرو مردم سادهی عرب از گمراهي رهيدند و با دلهاي پاك و باورهاي استوار بكوشش و جانفشاني پرداختند. در آن روز درميان مسلمانان كتابي جز قرآن نميبود و آموزاكهايي جز آموزاكهاي قرآن رواج نميداشت. مسلمانان با دلهاي سادهی پاك قرآن را ميخواندند و از دستورهاي بسيار ارجدار آن ميسَهيدند3 .
ليكن سپس در جهان اسلام آشفتگيهايي رخ نمود و گمراهيهاي بسيار ريشهدار و زهرآلودي ، يكي پس از ديگري پديد آمد. پيش از همه ، گروه شيعه برخاستند كه دستگاه ديگري در برابر اسلام درچيدند ، و اينان قرآن را افزاري براي پيشرفت كار خود گرفته بآيههاي آن بدلخواه معني دادند و هرچه را خواستند بگزارش كشيدند. همگام ايشان باطنيان پيدا شدند ، و اينان راه بدتري را پيش گرفته چنين گفتند : «قرآن را بيروني هست و دروني هست و درون آن را جز ما كسي نداند». بدينسان بيكباره آن كتاب وَرجاوَند=مقدس را از ارج و هنايش انداختند ، و افزار دست بدآموزان و فريبكاران گردانيدند. پس از آن فلسفهی يونان درميان مسلمانان رواج يافت و اين از ريشه با دين ناسازگار ميبود و هر كسي كه بآن ميگراييد دين را خُرد و بيارج شناخته رو ميگردانيد. همچنان صوفيگري كه از روم برخاست و اين نيز از هر باره با اسلام و قرآن نسازنده ميبود ، درميان مسلمانان پراكنده گرديد. پس از آن درميان مسلمانان ايران خراباتيگري پيدا شد و اين زهرآلودترين بدآموزيها را در دلهاي مردمان جا ميداد و آنان را از دين بيزار ميگردانيد.
بدينسان گمراهيها پياپي شدند و اينها به قرآن چيره درآمده از هنايش آن كاستند ، و بهمين شُوند اسلام ناتوان گرديد و بسيار از دستورهاي آن از كار افتاد.
ميبايد گفت : مسلمانان اگرچه قرآن را كتاب خود ميشماردند بدستورهاي آن باور استواري نميداشتند ، و دلهاشان پر از آموزاكهايي بآخشيج قرآن ميبود. اينست پيروي درستي از آن نميتوانستند كرد و دستورهايش را بكار نميتوانستند بست.
اين دربارهی زمانهاي پيش است. در زمان ما چيزهاي ديگري بآنها افزوده شده. در اين زمان سيل مادّيگري برخاسته كه بزرگترين و ريشهدارترين گمراهيهاي جهانست و اين گمراهي همهی دينها را از ريشه بتكان آورده. از آنسوي در سايهی پيشرفت دانشها ، دربارهی چگونگي گيتي (آسمان و زمين و ستارگان و مانندهاي اينها) ، ناسازگاري درميان قرآن و ديگر كتابهاي ديني با آن دانشها نمودار گرديده و اين اگرهم ايرادي بآن كتابها نيست ناچاريست كه از ارجشان بكاهد. از آنسو در اين زمان بنيادگزاريهاي سياسي اسلام بيكبار بهم خورده و چنانكه گفتم بسياري از دستورهاي قرآن بيزمينه گرديده. اينها چيزهاييست كه به شُوندهاي گذشته افزوده شده و اينست بيكبار قرآن را از هنايش انداخته.
اينكه كساني ميگويند : «تا قرآن هست اسلام برپاست» ، بيكبار از اينها ناآگاهند.
كوتاهسخن : اينها بهانههاييست كه مسلمانان در برابر سخنان ما ميدارند ، و چنانكه يكايك بازنموديم همگي بيارج و بيپا ميباشد ، و از همه بيخردانهتر و بيپاتر دعوي بازگردانيدن دين بگوهر خود ميباشد كه در آن باره سپس هم سخن خواهيم راند.
1ـ آيا ميپرستيد بچيزي كه خود تراشيدهايد؟! سورهی الصافات (37) ، آیهی 95.
2 ـ آيا خدا را گزارده ميپرستيد به چيزي كه نه سودي بشما تواند داد و نه زياني تواند رسانيد؟! سورهی الأنبیاء (21) ، آیهی 66.
3 ـ سهیدن (همچون ندیدن) = احساس کسی برانگیخته شدن ؛ سَهِش = احساس ـ و
🔸 گفتار دوم : بهانههايي كه مسلمانان ميآورند - تکهی یازدهم
چون همچنان خاموش ميايستاد و بسخن برنميخاست من نيز بگفتگو دنباله ندادم ، زيرا آنان خواستشان فهميدن و پذيرفتن نيست و آن فهم و بينشي كه نتيجه از گفتههاي ما گيرند نميدارند. چنانكه گفتم قرآن را دستاويزي ساختهاند و گيجسرانه سخناني ميگويند. ليكن چون ميدانم خوانندگان خواهند خواست كه شُوند سستباوري مسلمانان ، و بيپروايي آنان به قرآن و دستورهايش را بدانند ، اينست به پرسشي كه از آن ملا كردم و درماند خود پاسخ مينويسم :
بايد دانست بنيادگزار اسلام از ميان عرب برخاست كه گمراهي بزرگشان بتپرستي ميبود. قرآن بآن گمراهي پرداخته پاسخهاي برندهاي داد : «أَتَعْبُدُونَ مَا تَنْحِتُونَ»(1) ، «أَفَتَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ مَا لَا يَنفَعُكُمْ شَيْئًا وَلَا يَضُرُّكُمْ»(2) ، و بسيار مانند اينها ... بخش بزرگي از قرآن در اين باره ميباشد. از اينرو مردم سادهی عرب از گمراهي رهيدند و با دلهاي پاك و باورهاي استوار بكوشش و جانفشاني پرداختند. در آن روز درميان مسلمانان كتابي جز قرآن نميبود و آموزاكهايي جز آموزاكهاي قرآن رواج نميداشت. مسلمانان با دلهاي سادهی پاك قرآن را ميخواندند و از دستورهاي بسيار ارجدار آن ميسَهيدند3 .
ليكن سپس در جهان اسلام آشفتگيهايي رخ نمود و گمراهيهاي بسيار ريشهدار و زهرآلودي ، يكي پس از ديگري پديد آمد. پيش از همه ، گروه شيعه برخاستند كه دستگاه ديگري در برابر اسلام درچيدند ، و اينان قرآن را افزاري براي پيشرفت كار خود گرفته بآيههاي آن بدلخواه معني دادند و هرچه را خواستند بگزارش كشيدند. همگام ايشان باطنيان پيدا شدند ، و اينان راه بدتري را پيش گرفته چنين گفتند : «قرآن را بيروني هست و دروني هست و درون آن را جز ما كسي نداند». بدينسان بيكباره آن كتاب وَرجاوَند=مقدس را از ارج و هنايش انداختند ، و افزار دست بدآموزان و فريبكاران گردانيدند. پس از آن فلسفهی يونان درميان مسلمانان رواج يافت و اين از ريشه با دين ناسازگار ميبود و هر كسي كه بآن ميگراييد دين را خُرد و بيارج شناخته رو ميگردانيد. همچنان صوفيگري كه از روم برخاست و اين نيز از هر باره با اسلام و قرآن نسازنده ميبود ، درميان مسلمانان پراكنده گرديد. پس از آن درميان مسلمانان ايران خراباتيگري پيدا شد و اين زهرآلودترين بدآموزيها را در دلهاي مردمان جا ميداد و آنان را از دين بيزار ميگردانيد.
بدينسان گمراهيها پياپي شدند و اينها به قرآن چيره درآمده از هنايش آن كاستند ، و بهمين شُوند اسلام ناتوان گرديد و بسيار از دستورهاي آن از كار افتاد.
ميبايد گفت : مسلمانان اگرچه قرآن را كتاب خود ميشماردند بدستورهاي آن باور استواري نميداشتند ، و دلهاشان پر از آموزاكهايي بآخشيج قرآن ميبود. اينست پيروي درستي از آن نميتوانستند كرد و دستورهايش را بكار نميتوانستند بست.
اين دربارهی زمانهاي پيش است. در زمان ما چيزهاي ديگري بآنها افزوده شده. در اين زمان سيل مادّيگري برخاسته كه بزرگترين و ريشهدارترين گمراهيهاي جهانست و اين گمراهي همهی دينها را از ريشه بتكان آورده. از آنسوي در سايهی پيشرفت دانشها ، دربارهی چگونگي گيتي (آسمان و زمين و ستارگان و مانندهاي اينها) ، ناسازگاري درميان قرآن و ديگر كتابهاي ديني با آن دانشها نمودار گرديده و اين اگرهم ايرادي بآن كتابها نيست ناچاريست كه از ارجشان بكاهد. از آنسو در اين زمان بنيادگزاريهاي سياسي اسلام بيكبار بهم خورده و چنانكه گفتم بسياري از دستورهاي قرآن بيزمينه گرديده. اينها چيزهاييست كه به شُوندهاي گذشته افزوده شده و اينست بيكبار قرآن را از هنايش انداخته.
اينكه كساني ميگويند : «تا قرآن هست اسلام برپاست» ، بيكبار از اينها ناآگاهند.
كوتاهسخن : اينها بهانههاييست كه مسلمانان در برابر سخنان ما ميدارند ، و چنانكه يكايك بازنموديم همگي بيارج و بيپا ميباشد ، و از همه بيخردانهتر و بيپاتر دعوي بازگردانيدن دين بگوهر خود ميباشد كه در آن باره سپس هم سخن خواهيم راند.
1ـ آيا ميپرستيد بچيزي كه خود تراشيدهايد؟! سورهی الصافات (37) ، آیهی 95.
2 ـ آيا خدا را گزارده ميپرستيد به چيزي كه نه سودي بشما تواند داد و نه زياني تواند رسانيد؟! سورهی الأنبیاء (21) ، آیهی 66.
3 ـ سهیدن (همچون ندیدن) = احساس کسی برانگیخته شدن ؛ سَهِش = احساس ـ و
🔶 گلچینی از کتاب پلوتارخ بخش دوم
9) لوكولوس ـ تکهی 9
🔸 پس از اينها فرستادگاني از پادشاه اشكاني براي لوكولوس رسيد كه خواستار شده بود با او پيمان دوستي ببندد. لوكولوس آنان را پذيرفته و در بازگشت فرستادگاني را از پيش خود همراه آنان ساخت و اينان در آنجا چنين دريافتند كه پادشاه اشكاني دودل است و در همان حال نهاني با تيكران نيز رابطه دارد كه ميخواهد در جنگ همدست او باشد. با اين شرط كه تيكران ميزوپوتاميا (بينالنهرين) را باو واگزار كند. لوكولوس همينكه اين دانست ميخواست مثرادات و تيكران را دو دشمن سركوفته شده پندارد و لشكر بسرزمين اشكانيان ببرد و چنين ميانگاشت كه نتيجهی گرانبهايي از آن كار خواهد برداشت زيرا بدانسان كه پهلوان بازي در يك تلاش چندين حريف را برمياندازد او هم در يك لشكركشي سه پادشاه را يكي پس از ديگري برانداخته و نام او در جهان باندازهی سه پادشاهي بزرگ روي زمين مشهور خواهد شد اينبود كه كس نزد سورناتيوس و همراهان او در پونتوس فرستاده فرمان داد كه سپاه را از آنجا آورده در بيرون گورديني باو بپيوندند. سپاهيان در آنجا كه پيش از آن در ستوه بودند و سخت گله مينمودند از شنيدن چنين فرماني آشكارا باعتراض برخاستند چندانكه پند يا زور هيچ كدام اثري نبخشيده و كار بآنجا رسيد كه داد زده ميگفتند كه ما در پونتوس نمانده از اينجا بيرون خواهيم رفت. و چون اين خبر بسپاهيان گرد سر خود لوكولوس رسيد آنان كه از پيش از آن در سايهی پيدا كردن توانگري از جنگ گريزان و سخت خواستار آسايش گرديده بودند از اين خبر بيشتر تغيير حال دادند و بر آن سپاهيان و دليري ايشان آفرين خوانده بر آن سر شدند كه خودشان هم چنان اعتراضي بنمايند و حق خود ميدانستند كه پس از آنهمه فرسودگيها مدتي آرام و آسوده باشند.
در سايهی اين پيشامد و بجهت خبرهاي بدي كه ميرسيد لوكولوس از قصد هجوم بر ايران گذشته و در گرماي تابستان براي دنبال كردن تيكران روانه گرديد. و چون از كوهستان تااورس ميگذشت از سرسبزي زمينها لذت فراوان مييافت و هوا در آنجا بسيار سردتر از دشتها بود. و چون از كوهستان برگذشت دو يا سه بار ديگر ارمنيان را كه دليري كرده بجنگ او آمده بودند بشكست و آباديهاي ايشان را تاراج كرده و آتش زد و آذوقههايي را كه براي تيكران انبار كرده بودند بدست آورده بدينسان از گرسنگي كه هميشه ترس آن را داشت اطمينان پيدا كرد و دشمن را دچار آن ترس نمود. و چون از هر راهي بود ميكوشيد كه دشمن را بجنگ بكشاند گرد لشكرگاه را خندق كنده و پيرامون آن را آتش زده منتظر نشست. ولي دشمن چون از آن شكستهاي پياپي ترسيده بود همچنان دور ايستاده نزديك نيامد اينبود لوكولوس خودش آهنگ كار كرده بقصد شهر ارداشاد روانه گرديد1 اين شهر چون ازآن پادشاه بود و زنان و فرزندان خردسال وي در آنجا بودند انتظار داشت كه تيكران آنجا را بدشمن رها نكرده باري آخرين بختآزمايي را خواهد كرد. گفتهاند : هانيبال2 كارتاجي چون پس از شكست يافتن انتيوخوس از دست روميان بنزد آرداشيس3 پادشاه ارمنستان آمد و چيزهاي بسياري باو ياد داد. از جمله چون جايگاه اين شهر را ديد كه جاي بسيار استوار و خوشنماست با اينهمه بيكار و تهي افتاده نقشهی شهري براي آنجا كشيده و ارداشيس را بآنجا آورده نشان داد و باو راهنمايي كرد كه شهري در آنجا بنياد گزارد. ارداشيس خرسند گرديده خواهش نمود كه اين كار بنظارت او باشد و بدينسان در آنجا شهر بزرگي بنياد يافته و بنام آن پادشاه ناميده شد و تختگاه ارمنستان گرديد4 ، چنانكه اميد لوكولوس بود تيكران شهر را بحال خود رها نكرده با سپاه خود بدانجا شتافت و روز چهارم در برابر سپاه روم فرود آمد كه تنها رود آرسانياس در ميانه حايل بود و لوكولوس بايستي براي حمله بشهر از اين رود بگذرد. و چون بفيروزي خود يقين داشت پيش از آن قربانيها براي خدايان كرده سپاه را حركت داد بدينسان كه دوازده گوهورت در دستهی پيشين جلو انداخته بازماندهی سپاه را در دنبال گزاشت كه مبادا دشمن از پشت سر نزديك شود.
1ـ Artaxata ارداشاد شكل ارمني نام است.
2ـ Hannibal سردار معروف تاريخ باستان است و داستان او بسيار معروف است.
3ـ Artaxas آرداشيس شكل ارمني نام ميباشد. بعبارت ديگر همان نام اردشير است كه با اندك تغييري نام گزاردهاند.
4ـ ولي اين تاريخچه بنياد تاريخي و علمي ندارد. زيرا كلمهی «آرد» و همچنين كلمهی «شاد» در يك رشته از نامهاي ديگر آباديها نيز درآمده است و از آنسوي اگر مقصود ناميدن اين شهر با نام آرداشيس بود بايستي بشكلهاي ديگري كه معني بدهد بنامند و اين شكل معناي درستي ندارد. در اين باره بايد كتاب نامهاي شهرها و ديهها ديده شود.
9) لوكولوس ـ تکهی 9
🔸 پس از اينها فرستادگاني از پادشاه اشكاني براي لوكولوس رسيد كه خواستار شده بود با او پيمان دوستي ببندد. لوكولوس آنان را پذيرفته و در بازگشت فرستادگاني را از پيش خود همراه آنان ساخت و اينان در آنجا چنين دريافتند كه پادشاه اشكاني دودل است و در همان حال نهاني با تيكران نيز رابطه دارد كه ميخواهد در جنگ همدست او باشد. با اين شرط كه تيكران ميزوپوتاميا (بينالنهرين) را باو واگزار كند. لوكولوس همينكه اين دانست ميخواست مثرادات و تيكران را دو دشمن سركوفته شده پندارد و لشكر بسرزمين اشكانيان ببرد و چنين ميانگاشت كه نتيجهی گرانبهايي از آن كار خواهد برداشت زيرا بدانسان كه پهلوان بازي در يك تلاش چندين حريف را برمياندازد او هم در يك لشكركشي سه پادشاه را يكي پس از ديگري برانداخته و نام او در جهان باندازهی سه پادشاهي بزرگ روي زمين مشهور خواهد شد اينبود كه كس نزد سورناتيوس و همراهان او در پونتوس فرستاده فرمان داد كه سپاه را از آنجا آورده در بيرون گورديني باو بپيوندند. سپاهيان در آنجا كه پيش از آن در ستوه بودند و سخت گله مينمودند از شنيدن چنين فرماني آشكارا باعتراض برخاستند چندانكه پند يا زور هيچ كدام اثري نبخشيده و كار بآنجا رسيد كه داد زده ميگفتند كه ما در پونتوس نمانده از اينجا بيرون خواهيم رفت. و چون اين خبر بسپاهيان گرد سر خود لوكولوس رسيد آنان كه از پيش از آن در سايهی پيدا كردن توانگري از جنگ گريزان و سخت خواستار آسايش گرديده بودند از اين خبر بيشتر تغيير حال دادند و بر آن سپاهيان و دليري ايشان آفرين خوانده بر آن سر شدند كه خودشان هم چنان اعتراضي بنمايند و حق خود ميدانستند كه پس از آنهمه فرسودگيها مدتي آرام و آسوده باشند.
در سايهی اين پيشامد و بجهت خبرهاي بدي كه ميرسيد لوكولوس از قصد هجوم بر ايران گذشته و در گرماي تابستان براي دنبال كردن تيكران روانه گرديد. و چون از كوهستان تااورس ميگذشت از سرسبزي زمينها لذت فراوان مييافت و هوا در آنجا بسيار سردتر از دشتها بود. و چون از كوهستان برگذشت دو يا سه بار ديگر ارمنيان را كه دليري كرده بجنگ او آمده بودند بشكست و آباديهاي ايشان را تاراج كرده و آتش زد و آذوقههايي را كه براي تيكران انبار كرده بودند بدست آورده بدينسان از گرسنگي كه هميشه ترس آن را داشت اطمينان پيدا كرد و دشمن را دچار آن ترس نمود. و چون از هر راهي بود ميكوشيد كه دشمن را بجنگ بكشاند گرد لشكرگاه را خندق كنده و پيرامون آن را آتش زده منتظر نشست. ولي دشمن چون از آن شكستهاي پياپي ترسيده بود همچنان دور ايستاده نزديك نيامد اينبود لوكولوس خودش آهنگ كار كرده بقصد شهر ارداشاد روانه گرديد1 اين شهر چون ازآن پادشاه بود و زنان و فرزندان خردسال وي در آنجا بودند انتظار داشت كه تيكران آنجا را بدشمن رها نكرده باري آخرين بختآزمايي را خواهد كرد. گفتهاند : هانيبال2 كارتاجي چون پس از شكست يافتن انتيوخوس از دست روميان بنزد آرداشيس3 پادشاه ارمنستان آمد و چيزهاي بسياري باو ياد داد. از جمله چون جايگاه اين شهر را ديد كه جاي بسيار استوار و خوشنماست با اينهمه بيكار و تهي افتاده نقشهی شهري براي آنجا كشيده و ارداشيس را بآنجا آورده نشان داد و باو راهنمايي كرد كه شهري در آنجا بنياد گزارد. ارداشيس خرسند گرديده خواهش نمود كه اين كار بنظارت او باشد و بدينسان در آنجا شهر بزرگي بنياد يافته و بنام آن پادشاه ناميده شد و تختگاه ارمنستان گرديد4 ، چنانكه اميد لوكولوس بود تيكران شهر را بحال خود رها نكرده با سپاه خود بدانجا شتافت و روز چهارم در برابر سپاه روم فرود آمد كه تنها رود آرسانياس در ميانه حايل بود و لوكولوس بايستي براي حمله بشهر از اين رود بگذرد. و چون بفيروزي خود يقين داشت پيش از آن قربانيها براي خدايان كرده سپاه را حركت داد بدينسان كه دوازده گوهورت در دستهی پيشين جلو انداخته بازماندهی سپاه را در دنبال گزاشت كه مبادا دشمن از پشت سر نزديك شود.
1ـ Artaxata ارداشاد شكل ارمني نام است.
2ـ Hannibal سردار معروف تاريخ باستان است و داستان او بسيار معروف است.
3ـ Artaxas آرداشيس شكل ارمني نام ميباشد. بعبارت ديگر همان نام اردشير است كه با اندك تغييري نام گزاردهاند.
4ـ ولي اين تاريخچه بنياد تاريخي و علمي ندارد. زيرا كلمهی «آرد» و همچنين كلمهی «شاد» در يك رشته از نامهاي ديگر آباديها نيز درآمده است و از آنسوي اگر مقصود ناميدن اين شهر با نام آرداشيس بود بايستي بشكلهاي ديگري كه معني بدهد بنامند و اين شكل معناي درستي ندارد. در اين باره بايد كتاب نامهاي شهرها و ديهها ديده شود.
islam g2.pdf
405.7 KB
🔶 در پیرامون اسلام
🔸 گفتار دوم : بهانههایی که مسلمانان میآورند
همهی تکهها در یکجا
🔸 گفتار دوم : بهانههایی که مسلمانان میآورند
همهی تکهها در یکجا
🔶 در پیرامون اسلام
🔸 گفتار سوم : خدا از اين اسلام بيزار است - تکهی یکم
چنانكه گفتيم امروز اسلامي درميان نيست. آنچه درميانست كيشهاي پراكندهی سني و شيعي و كريمخاني و علياللهي و صوفي و مانند اينهاست كه اسلام ناميده ميشود. و اين دستگاه نه تنها اسلام نيست ، دين هم نيست و خود بيدينيست.
چنانكه در جاهاي ديگري گفتهايم(1) دين چيز بيهودهاي نيست و ما از دين هودهها ميخواهيم. دين بايد مردمان را بآميغهاي جهان و زندگاني آشنا گرداند ، بايد آنان را از پراكندگي بازداشته به يك شاهراه درآورد. با اين هودههاست كه به دين ارج ميگزاريم و آن را براي جهانيان باينده[=لازم] ميشماريم. در حالي كه اين دستگاه نه تنها بمردمان آميغهايي ياد نميدهد و آنان را به يك شاهراه نميكشاند ، بجاي آميغها[=حقایق] دلهاي پيروان را با گمراهيها و نادانيها ميآكندپر میکند و خود پراكندگي ميانهی آنان مياندازد : دوباره ميگويم : اين نه تنها دين نيست خود بيدينيست. دين براي آنست كه مردمان بچنين نادانيهايي نيفتند و بدينسان از هم نپراكنند. براي آنست كه مردمان تا باين اندازه پست و نادان نباشند.
دين براي آنست كه مردمان را پيش برد و دينداران بايد بهتر و آراستهتر از بيدينان باشند ولي اين دستگاه بوارونهی آنست ، همه ميدانيم كه امروز مسلمانان (يا بهتر گويم : سنيان و شيعيان و شيخيان و كريمخانيان و علياللهيان و صوفيان) پستتر و پستر از ديگران ميباشند. چنانكه گفتم در هر كشوري از كشورهاي اسلامي مردم به دو گروهند : يكي آنان كه از دين رو گردانيدهاند و بآزادي و سرفرازي و آبادي كشور و رواج دانشها دلبستگي ميدارند ، و ديگري آنان كه دين (يا بهتر گويم : كيش) را نگه داشته و از غيرت و سرفرازي و از دلبستگي بآبادي كشور و مانند اينها بيبهره ميباشند. اينست هودهی اين دستگاه اسلام نام.
كساني كه از اين دستگاه هواداري مينمايند بگويند چه سودي از آن بدست ميآيد؟.
اگر بگويند : «آميغهايي بمردمان ياد ميدهد» دروغ گفتهاند : شيعيگري يا شيخيگري يا كريمخانيگري يا علياللهيگري يا صوفيگري چه آميغهايي بمردمان ياد ميدهد؟!. آيا جز آنست كه هر يكي پستترين نادانيها را در مغزهاي پيروان ميآكند؟!. درميان اينها از همه سادهتر سنيگريست كه آلودگيش كمتر ميباشد ، و ما شش رشته گمراهيهاي آنان را (كه ديگران نيز در آن همبازندشریک ) در آغاز اين كتاب ياد كرديم.
اگر بگويند : «مردمان را بخداشناسي و پاكدلي ميكشاند» باز دروغست. امروز انبوه مسلمانان بتپرستند و در كمتر شهريست كه يك يا چند گنبدي افراشته نباشد. مسلمانان نام خدا ميبرند ، ولي چنانكه در آغاز همين كتاب ياد كردهايم او را بيش از فرمانرواي هوسمند و خودكامهاي نميشناسند. بماند آن گستاخيهايي كه شيعيان و باطنيان و علياللهيان و صوفيان با خدا كردهاند.
اگر بگويند : «آيين آزادگي و گردنفرازي ياد ميدهد» باز دروغست و ما وارونهی آن را با ديده ميبينيم. امروز مسلمانان (آنان كه به دين پابستگي نشان ميدهند) از زبونترين و پستترين تودهها ميباشند و چنانكه گفتيم آشكاره با آزادگي و جداسري و مردانگي دشمني مينمايند.
اگر بگويند : «زندگاني را نيكو ميگرداند و مسلمانان را در اين باره بينا و روشندل ميسازد» همچنان دروغست و ما ميبينيم مسلمانان نه معني بازرگاني را ميدانند ، و نه از معني كشاورزي آگاهند ، و نه خواهان آبادي زمين و فراواني خواربار ميباشند. در اين باره هم از ديگران بسيار پسترند.
بهترين نمونه از زيان اين كيشها و از بديهايي كه در پيروان خود پديد ميآورد حال ملايانست كه پيشوايان دين ميباشند. همان بهتر كه كسي حال آنان را بسنجد و اندازهی تيرهمغزيشان بانديشه سپارد. آيا دين براي پروردن چنين كساني ميباشد؟!. آيا براي پروردن چنين كسانست كه خدا برانگيختگان برميانگيزد؟.
كوتاهسخن : از اين دستگاه جز زيان برنميخيزد و بيگمان از شُوندهاي بزرگ بدبختي شرق اين دستگاهست.
1ـ كتابهای «دين و جهان» يا «ورجاوند بنياد»
🔸 گفتار سوم : خدا از اين اسلام بيزار است - تکهی یکم
چنانكه گفتيم امروز اسلامي درميان نيست. آنچه درميانست كيشهاي پراكندهی سني و شيعي و كريمخاني و علياللهي و صوفي و مانند اينهاست كه اسلام ناميده ميشود. و اين دستگاه نه تنها اسلام نيست ، دين هم نيست و خود بيدينيست.
چنانكه در جاهاي ديگري گفتهايم(1) دين چيز بيهودهاي نيست و ما از دين هودهها ميخواهيم. دين بايد مردمان را بآميغهاي جهان و زندگاني آشنا گرداند ، بايد آنان را از پراكندگي بازداشته به يك شاهراه درآورد. با اين هودههاست كه به دين ارج ميگزاريم و آن را براي جهانيان باينده[=لازم] ميشماريم. در حالي كه اين دستگاه نه تنها بمردمان آميغهايي ياد نميدهد و آنان را به يك شاهراه نميكشاند ، بجاي آميغها[=حقایق] دلهاي پيروان را با گمراهيها و نادانيها ميآكندپر میکند و خود پراكندگي ميانهی آنان مياندازد : دوباره ميگويم : اين نه تنها دين نيست خود بيدينيست. دين براي آنست كه مردمان بچنين نادانيهايي نيفتند و بدينسان از هم نپراكنند. براي آنست كه مردمان تا باين اندازه پست و نادان نباشند.
دين براي آنست كه مردمان را پيش برد و دينداران بايد بهتر و آراستهتر از بيدينان باشند ولي اين دستگاه بوارونهی آنست ، همه ميدانيم كه امروز مسلمانان (يا بهتر گويم : سنيان و شيعيان و شيخيان و كريمخانيان و علياللهيان و صوفيان) پستتر و پستر از ديگران ميباشند. چنانكه گفتم در هر كشوري از كشورهاي اسلامي مردم به دو گروهند : يكي آنان كه از دين رو گردانيدهاند و بآزادي و سرفرازي و آبادي كشور و رواج دانشها دلبستگي ميدارند ، و ديگري آنان كه دين (يا بهتر گويم : كيش) را نگه داشته و از غيرت و سرفرازي و از دلبستگي بآبادي كشور و مانند اينها بيبهره ميباشند. اينست هودهی اين دستگاه اسلام نام.
كساني كه از اين دستگاه هواداري مينمايند بگويند چه سودي از آن بدست ميآيد؟.
اگر بگويند : «آميغهايي بمردمان ياد ميدهد» دروغ گفتهاند : شيعيگري يا شيخيگري يا كريمخانيگري يا علياللهيگري يا صوفيگري چه آميغهايي بمردمان ياد ميدهد؟!. آيا جز آنست كه هر يكي پستترين نادانيها را در مغزهاي پيروان ميآكند؟!. درميان اينها از همه سادهتر سنيگريست كه آلودگيش كمتر ميباشد ، و ما شش رشته گمراهيهاي آنان را (كه ديگران نيز در آن همبازندشریک ) در آغاز اين كتاب ياد كرديم.
اگر بگويند : «مردمان را بخداشناسي و پاكدلي ميكشاند» باز دروغست. امروز انبوه مسلمانان بتپرستند و در كمتر شهريست كه يك يا چند گنبدي افراشته نباشد. مسلمانان نام خدا ميبرند ، ولي چنانكه در آغاز همين كتاب ياد كردهايم او را بيش از فرمانرواي هوسمند و خودكامهاي نميشناسند. بماند آن گستاخيهايي كه شيعيان و باطنيان و علياللهيان و صوفيان با خدا كردهاند.
اگر بگويند : «آيين آزادگي و گردنفرازي ياد ميدهد» باز دروغست و ما وارونهی آن را با ديده ميبينيم. امروز مسلمانان (آنان كه به دين پابستگي نشان ميدهند) از زبونترين و پستترين تودهها ميباشند و چنانكه گفتيم آشكاره با آزادگي و جداسري و مردانگي دشمني مينمايند.
اگر بگويند : «زندگاني را نيكو ميگرداند و مسلمانان را در اين باره بينا و روشندل ميسازد» همچنان دروغست و ما ميبينيم مسلمانان نه معني بازرگاني را ميدانند ، و نه از معني كشاورزي آگاهند ، و نه خواهان آبادي زمين و فراواني خواربار ميباشند. در اين باره هم از ديگران بسيار پسترند.
بهترين نمونه از زيان اين كيشها و از بديهايي كه در پيروان خود پديد ميآورد حال ملايانست كه پيشوايان دين ميباشند. همان بهتر كه كسي حال آنان را بسنجد و اندازهی تيرهمغزيشان بانديشه سپارد. آيا دين براي پروردن چنين كساني ميباشد؟!. آيا براي پروردن چنين كسانست كه خدا برانگيختگان برميانگيزد؟.
كوتاهسخن : از اين دستگاه جز زيان برنميخيزد و بيگمان از شُوندهاي بزرگ بدبختي شرق اين دستگاهست.
1ـ كتابهای «دين و جهان» يا «ورجاوند بنياد»