انتشارات ققنوس
#سرشت_تلخ_بشر #آیزایا_برلین #لیلا_سازگار @qoqnoospub
#سرشت_تلح_بشر
خواندن این کتاب علاوه بر این که شما را با اندیشههای برلین آشنا میکند، به دلیل بیان روشن و ساده و قابل فهمش میتواند شما را با #اندیشههای_فلسفی به گونهای رو به رو کند که آنها را برای شما قابل درک و تصور سازد. مفاهیمی چون #ایدئولوژی ، #یوتوپیا ، #نظریههای_نسبیت_گرایی ، #فاشیسم و دیگر مفاهیم در این کتاب خیلی ساده و قابل هضم شکافته شده است و هر خواننده ناآشنا به فلسفه را سر شوق میآورد. وی در طول بحثش برای روشنتر شدن موضوع جا به جا از داستانها و نظریهها و کتابهای مختلف یاد میکند و فهم موضوع را برای خواننده سهل تر میگرداند.
برلين میگوید: دو عامل #تاریخ_بشر را شکل دادهاند یکی پیشرفت #علوم_طبیعی و #فن_آوری که بی تردید بزرگترین جریان موفقیت آمیز عصر ما بوده است و از همه سو توجهی بسیار و روز افزون نسبت به آن نشان دادهاند و دیگری بی شک طوفانهای عظیم ایدئولوژی است که عملا زندگی کل انسانها را دگرگون کردهاند. انقلاب روسیه و پیامد آن استبدادهای مطلقه هر دو جناح چپ و راست و طغیان #ملي_گرایی ، #نژادپرستی و در جاهایی هم #تعصب_دینی که جالب است بدانیم هیچ یک از تیزبینترین اندیشمندان اجتماعی سده نوزدهم هم آن را پیش بینی نکرده بود.
#سرشت_تلخ_بشر #جستارهايي_در_تاريخ_انديشه_ها #آيزايا_برلين #لي_لا_سازگار #فلسفه #تاريخ #بشر #ققنوس #گروه_انتشاراتي_ققنوس
خواندن این کتاب علاوه بر این که شما را با اندیشههای برلین آشنا میکند، به دلیل بیان روشن و ساده و قابل فهمش میتواند شما را با #اندیشههای_فلسفی به گونهای رو به رو کند که آنها را برای شما قابل درک و تصور سازد. مفاهیمی چون #ایدئولوژی ، #یوتوپیا ، #نظریههای_نسبیت_گرایی ، #فاشیسم و دیگر مفاهیم در این کتاب خیلی ساده و قابل هضم شکافته شده است و هر خواننده ناآشنا به فلسفه را سر شوق میآورد. وی در طول بحثش برای روشنتر شدن موضوع جا به جا از داستانها و نظریهها و کتابهای مختلف یاد میکند و فهم موضوع را برای خواننده سهل تر میگرداند.
برلين میگوید: دو عامل #تاریخ_بشر را شکل دادهاند یکی پیشرفت #علوم_طبیعی و #فن_آوری که بی تردید بزرگترین جریان موفقیت آمیز عصر ما بوده است و از همه سو توجهی بسیار و روز افزون نسبت به آن نشان دادهاند و دیگری بی شک طوفانهای عظیم ایدئولوژی است که عملا زندگی کل انسانها را دگرگون کردهاند. انقلاب روسیه و پیامد آن استبدادهای مطلقه هر دو جناح چپ و راست و طغیان #ملي_گرایی ، #نژادپرستی و در جاهایی هم #تعصب_دینی که جالب است بدانیم هیچ یک از تیزبینترین اندیشمندان اجتماعی سده نوزدهم هم آن را پیش بینی نکرده بود.
#سرشت_تلخ_بشر #جستارهايي_در_تاريخ_انديشه_ها #آيزايا_برلين #لي_لا_سازگار #فلسفه #تاريخ #بشر #ققنوس #گروه_انتشاراتي_ققنوس
آیزایا برلین (۱۹۰۹-۱۹۹۷) فیلسوف سیاسی روس-بریتانیایی یکی از مهمترین چهرههای لیبرالیسم در قرن بیستم بود که مطالعات دراز دامنهاش در تاریخ اندیشهها و دفاع جانانهاش در دفاع از آزادی انسانی و سرشت متکثر ارزشهای فرهنگی، او رابه یکی از برجستهترین متفکرانی بدل ساخت که سعی داشت با درک و دریافت واقعبینانه و ژرفنگرانه راهی برای فهم دهشت جزمگرایی فلسفی-سیاسی بیاید.
اتفاقات هولناک قرن بیستم همچون هولوکاست و گولاگ استالینی و اساساً هرگونه جزماندیشی در هر دو طیف راست و چپ، برلین را بر آن داشته بود تا دربارهٔ امکانِ یافتن راهی برای تخفیف آلام بشر و اجتناب از فجایعی این چنینی بیندیشد. از این رو فلسفهٔ سیاسی برای او چیزی نبود جز فلسفه اخلاق. او خود در کتاب «سرشت تلخ بشر» که مجموعهای از مقالات در تاریخاندیشهٔ سیاسیاست، مینویسد:
«فلسفهٔ سیاسی چیزی نیست مگر به کار بستن علم اخلاق در مورد جامعه. اگر بناست امید به درک دنیای اغلب خشونتباری داشته باشیم که در آن زندگی میکنیم،نباید توجهمان را فقط به نیروهای عظیم غیربشری، طبیعی و ساختهٔ بشر، که بر ما تأثیر میگذارند، معطوف کنیم.
هدفها و انگیزههایی را که هدایتکنندهٔ عمل بشرند باید در پرتو تمام چیزهایی که میدانیم و میفهمیم ارزیابی کنیم؛ خاستگاهها وپیشرفتشان، جوهرشان و از همه مهمتر اعتبارشان را باید با دیدی انتقادی و به یاری تمام منابع فکریای که در اختیار داریم بررسی کنیم… فقط بربرها در این موردکنجکاو نیستند که از کجا آمدهاند، چگونه به این جایی که هستند رسیدهاند، به ظاهربه کجا میروند، آیا میخواهند به آنجا بروند، و اگر آری، چرا، و اگر نه، چرا.»
برلین همچنین بر این نظر بود که سرشت انسانی و آنچه مقوّم معنای انسانبودگی است در همین اجتناب از جزماندیشی و تنسپردن به پرسشگری ست. او میگوید:
«…خوشا به حال آن کسانی که بدون چون و چراکردن تحت مقرراتی زندگی میکنند،کسانی که به ارادهٔ خود از فرمانهای رهبران دنیوی یا روحانیشان اطاعت میکنند،رهبرانی که کلامشان نزد همگان به مثابه قانونی نقضنشدنی پذیرفته شده است؛ یا کسانی که با روشهای خودشان در این مورد که چه باید بکنند و چگونه باید باشند، به یقینهایی روشن و تزلزلناپذیر رسیدهاند که جای هیچ تردیدی ندارد. تنها میتوانم بگویم که آن کسانی که بر چنین بستر راحتی از عقاید جزمی آرمیدهاند قربانی شکلهایی از نزدیکبینی خودانگیخته هستند؛ در بند چشمبندهایی هستند که شایدمایهٔ رضایتخاطر باشند ولی مانع درک این نکته میشوند که انسان بودن چه معنایی دارد.»
برلین به پیروی از کانت بر این نظر بود که «سرشت تلخ بشر هرگز میوهای شیرین به بار نمیآورد».
او اگر چه بدبین بود امّا ناامید نبود. فروتنانه بر این نظر بود که اگرچه ما هیچ ایدهٔ قطعی و برنامهٔ همهشمولی که تمامی ارزشهای گاه متناقض جوامع انسانی را در خود داشته باشد، در اختیار نداریم، اما باید یک هدف مشخص داشته باشیم و آن اینکه از تحمیل رنجهای بزرگ به بشر بپرهیزیم. رنجهایی که اغلب حاصل اعتقاد به جزمیات
فکری-فلسفی است که راهحلهایشان یا انقلاب است، یا جنگ یاقتلعامهای وسیع.
#سرشت_تلخ_بشر
#آیزایا_برلین
@qoqnoospublication
اتفاقات هولناک قرن بیستم همچون هولوکاست و گولاگ استالینی و اساساً هرگونه جزماندیشی در هر دو طیف راست و چپ، برلین را بر آن داشته بود تا دربارهٔ امکانِ یافتن راهی برای تخفیف آلام بشر و اجتناب از فجایعی این چنینی بیندیشد. از این رو فلسفهٔ سیاسی برای او چیزی نبود جز فلسفه اخلاق. او خود در کتاب «سرشت تلخ بشر» که مجموعهای از مقالات در تاریخاندیشهٔ سیاسیاست، مینویسد:
«فلسفهٔ سیاسی چیزی نیست مگر به کار بستن علم اخلاق در مورد جامعه. اگر بناست امید به درک دنیای اغلب خشونتباری داشته باشیم که در آن زندگی میکنیم،نباید توجهمان را فقط به نیروهای عظیم غیربشری، طبیعی و ساختهٔ بشر، که بر ما تأثیر میگذارند، معطوف کنیم.
هدفها و انگیزههایی را که هدایتکنندهٔ عمل بشرند باید در پرتو تمام چیزهایی که میدانیم و میفهمیم ارزیابی کنیم؛ خاستگاهها وپیشرفتشان، جوهرشان و از همه مهمتر اعتبارشان را باید با دیدی انتقادی و به یاری تمام منابع فکریای که در اختیار داریم بررسی کنیم… فقط بربرها در این موردکنجکاو نیستند که از کجا آمدهاند، چگونه به این جایی که هستند رسیدهاند، به ظاهربه کجا میروند، آیا میخواهند به آنجا بروند، و اگر آری، چرا، و اگر نه، چرا.»
برلین همچنین بر این نظر بود که سرشت انسانی و آنچه مقوّم معنای انسانبودگی است در همین اجتناب از جزماندیشی و تنسپردن به پرسشگری ست. او میگوید:
«…خوشا به حال آن کسانی که بدون چون و چراکردن تحت مقرراتی زندگی میکنند،کسانی که به ارادهٔ خود از فرمانهای رهبران دنیوی یا روحانیشان اطاعت میکنند،رهبرانی که کلامشان نزد همگان به مثابه قانونی نقضنشدنی پذیرفته شده است؛ یا کسانی که با روشهای خودشان در این مورد که چه باید بکنند و چگونه باید باشند، به یقینهایی روشن و تزلزلناپذیر رسیدهاند که جای هیچ تردیدی ندارد. تنها میتوانم بگویم که آن کسانی که بر چنین بستر راحتی از عقاید جزمی آرمیدهاند قربانی شکلهایی از نزدیکبینی خودانگیخته هستند؛ در بند چشمبندهایی هستند که شایدمایهٔ رضایتخاطر باشند ولی مانع درک این نکته میشوند که انسان بودن چه معنایی دارد.»
برلین به پیروی از کانت بر این نظر بود که «سرشت تلخ بشر هرگز میوهای شیرین به بار نمیآورد».
او اگر چه بدبین بود امّا ناامید نبود. فروتنانه بر این نظر بود که اگرچه ما هیچ ایدهٔ قطعی و برنامهٔ همهشمولی که تمامی ارزشهای گاه متناقض جوامع انسانی را در خود داشته باشد، در اختیار نداریم، اما باید یک هدف مشخص داشته باشیم و آن اینکه از تحمیل رنجهای بزرگ به بشر بپرهیزیم. رنجهایی که اغلب حاصل اعتقاد به جزمیات
فکری-فلسفی است که راهحلهایشان یا انقلاب است، یا جنگ یاقتلعامهای وسیع.
#سرشت_تلخ_بشر
#آیزایا_برلین
@qoqnoospublication