راهِ مردان، که اصنامِ عادت را پاره پاره کردند، دیگر است،
و راهِ نامردان و مدّعیان، که صنمِ عادت را معبود خود کردند، دیگر.
#عین_القضات_همدانی
@rahenow 🗿👈
و راهِ نامردان و مدّعیان، که صنمِ عادت را معبود خود کردند، دیگر.
#عین_القضات_همدانی
@rahenow 🗿👈
#طنزیمات_ادبی
کاری بکنید، مملکت در خطر است
این گُربه اسیرِ اژدهایی سه سر است
آثارِ مُخرّبِ مدیرانِ غیور
از آتش و سیل و زلزله بیشتر است!
#شروین_سلیمانی
@rahenow 🗿👈
کاری بکنید، مملکت در خطر است
این گُربه اسیرِ اژدهایی سه سر است
آثارِ مُخرّبِ مدیرانِ غیور
از آتش و سیل و زلزله بیشتر است!
#شروین_سلیمانی
@rahenow 🗿👈
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دور اندیشی شاهان هخامنشی و آبراهههای ارگ پارسه
سیل در ارگ پارسه
اینگونه مهار شد
این بهسازان و مرمتگران و
این راهنماهای افتخاری پارسه
این گمنامان اینگونه در زیر باران در بیخبریِ همگان هر روز میکوشند
بی هیچ چشم داشتی...
جاوید باد ایران
@rahenow 🗿👈
سیل در ارگ پارسه
اینگونه مهار شد
این بهسازان و مرمتگران و
این راهنماهای افتخاری پارسه
این گمنامان اینگونه در زیر باران در بیخبریِ همگان هر روز میکوشند
بی هیچ چشم داشتی...
جاوید باد ایران
@rahenow 🗿👈
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
پل هلیل رود که بین دوقسمت شهر جیرفت ساخته شده ببینید چگونه در مقابل سیل مقاومت می کند.لازم به یاد آوری است که این پل در سال۵۴ ساخته شده طول آن حدود۹۰۰متر و عرض آن دوبانده، ماشین رو هست!
@rahenow 🗿👈
@rahenow 🗿👈
ساقی به نور باده برافروز جام ما
مطرب بگو که کار جهان شد بهکام ما
ما در پیاله عکس رخ یار دیدهایم
ای بیخبر ز لذّت شرب مدام ما
هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق
ثبت است بر جریدهٔ عالم دوام ما
چندان بوَد کرشمه و ناز سهیقدان
کآید به جلوه سرو صنوبرخرام ما
ای باد اگر به گلشن احباب بگذری
زنهار عرضه ده بر جانان پیام ما
گو نام ما ز یاد بهعمداً چهمیبری
خود آید آنکه یاد نیاری ز نام ما
مستی به چشم شاهد دلبند ما خوش است
زآنرو سپردهاند به مستی زمام ما
ترسم که صرفهای نبرد روز بازخواست
نان حلال شیخ ز آب حرام ما
حافظ ز دیده دانهٔ اشکی همیفشان
باشد که مرغ وصل کند قصد دام ما
دریای اخضر فلک و کشتی هلال
هستند غرق نعمت حاجیقوام ما
#حافظ
مطرب بگو که کار جهان شد بهکام ما
ما در پیاله عکس رخ یار دیدهایم
ای بیخبر ز لذّت شرب مدام ما
هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق
ثبت است بر جریدهٔ عالم دوام ما
چندان بوَد کرشمه و ناز سهیقدان
کآید به جلوه سرو صنوبرخرام ما
ای باد اگر به گلشن احباب بگذری
زنهار عرضه ده بر جانان پیام ما
گو نام ما ز یاد بهعمداً چهمیبری
خود آید آنکه یاد نیاری ز نام ما
مستی به چشم شاهد دلبند ما خوش است
زآنرو سپردهاند به مستی زمام ما
ترسم که صرفهای نبرد روز بازخواست
نان حلال شیخ ز آب حرام ما
حافظ ز دیده دانهٔ اشکی همیفشان
باشد که مرغ وصل کند قصد دام ما
دریای اخضر فلک و کشتی هلال
هستند غرق نعمت حاجیقوام ما
#حافظ
همونی که امروز دختر مردم رو میکشه رو زمین تا بندازتش تو ون از فردا واسه کشیده شدن دختر حسین رو زمین گریه میکنه.
کاش تا جو سگ کشی نخوابیده این "انا کلب الحسینا" و "کلب الرقیه" هارم ببرن یه گوشه با تیر بزنن یا حداقل عقیمشون کنن.
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/mrhalloo
@rahenow 🗿👈
کاش تا جو سگ کشی نخوابیده این "انا کلب الحسینا" و "کلب الرقیه" هارم ببرن یه گوشه با تیر بزنن یا حداقل عقیمشون کنن.
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/mrhalloo
@rahenow 🗿👈
زیلینک
محمدرضا عالیپیام_هالو
شاعر و طنزپرداز منتقد، فیلمساز
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مسئولین جمهوری اسلامی شیر خر خوردهاند
@rahenow 🗿👈
@rahenow 🗿👈
درس زندگی :
کمتر کسی یه فیلم ۸ ساعته رو نگاه میکنه ؛ اما خیلیا یه سریال ۸ قسمتی رو میبینن. همه خوبیاتو یه جا واسه کسی رو نکن.
کمتر کسی یه فیلم ۸ ساعته رو نگاه میکنه ؛ اما خیلیا یه سریال ۸ قسمتی رو میبینن. همه خوبیاتو یه جا واسه کسی رو نکن.
تو راه اندازی و اداره هر کسب و کاری صبر و ممارست خیلی مهمه
همین شیطان رو شما ببین چند هزار سال پیش از یکی دو نفر شروع کرد
الان یه بازار چند میلیاردی دستشه...😁😂
همین شیطان رو شما ببین چند هزار سال پیش از یکی دو نفر شروع کرد
الان یه بازار چند میلیاردی دستشه...😁😂
داستان خانواده تلاشگر آقای دولتی
گفت یک خانواده ای بودند که فامیلشون آقای دولتی بود. این خانواده 4 تا پسر رعنا داشت.
گفت یک شب مهمونی دور هم جمع شده بودند داشتن از بدی های دولتی بودن می گفتند و از بدی های شغل دولتی می گفتند و به پدرشون به خاطر این راه ننگین انتقاد می کردند. همون شب بحث خیلی بالا گرفت
برادر اول گفت من دوست دارم بانکدار بشم یک بانکدار مرتبه عالی پدر بهش قول داد ملزومات رو مهیا کنه.
برادر دوم گفت منم دوست دارم کار آفرین بشم پدرش بهش گفت خب از فردا هم تو کارخونه خودت رو بزن گفت سرمایه ندارم بهش گفت برادر اولت از بانک بهت میده.
برادر سوم هم بادی انداخت تو گلو مثل یک مدیر واقعی گفت من هم میخوام صنعتگر بشوم پدرش در جواب گفت خب کارخونه برادر دومت یک مدیر توانمند مثل تو می خواهد تو هم از فردا صنعتگر می شوی...
یک هفته بعد:
خانواده آقای دولتی دریک مهمانی شبانه مشغول گفتگو بودند آقای دولتی پدر فکرش سخت مشغول صحبت های چند لحظه قبل شازده پسر صنعتگرش بود که از او خواسته بود برای فروش محصولاتش فکری کند. پدر به این نتیجه رسیده بود فردا در جلسه دولت تعرفه های جدید را به نحوی وضع کند که فرزندش منتفع شود.
یکسال بعد
برادر کوچک که حالا به زحمت توانسته است دانشگاه را تمام کند به خانه برگشته است و بیکار است. مهمانی شبانه همانند دیگر شب ها در خانه برقرار است.
حالا نوبت برادر چهارم است که باید برای او کاری کرد او دوست دارد اقتصاد دان شود اگرچه کم سواد است ولی در این خانواده فقط دوست داشتن مهم است و عشق حرف اول را می زند پدر مناسبات استخدامش را در با نفوذترین دانشگاه کشور مهیا می کند ولی به او تاکید می کند که از تمامی مناسبات خانوادگی مان باید سلحشورانه دفاع کنی. او نیز قبول می کند
دو سال بعد
بعد از اینکه بانک ها و صنایع مربوطه هر روز مردم را بیشتر غارت می کردند مردم به دولت فحش می دادند یک روز همه خانواده آقای دولتی به اداره ثبت احوال رفتند و فامیلی خود را خصوصی انتخاب کردند.
حالا این چهار برادر لکه ننگین فامیلی دولتی را از خود زدوده اند و می توانند به عنوان صنعتگر و بانکدار و کارآفرين و اقتصاددان از خانواده های دولتی انتقاد کنند.salarsafaie
@rahenow 🗿👈
گفت یک خانواده ای بودند که فامیلشون آقای دولتی بود. این خانواده 4 تا پسر رعنا داشت.
گفت یک شب مهمونی دور هم جمع شده بودند داشتن از بدی های دولتی بودن می گفتند و از بدی های شغل دولتی می گفتند و به پدرشون به خاطر این راه ننگین انتقاد می کردند. همون شب بحث خیلی بالا گرفت
برادر اول گفت من دوست دارم بانکدار بشم یک بانکدار مرتبه عالی پدر بهش قول داد ملزومات رو مهیا کنه.
برادر دوم گفت منم دوست دارم کار آفرین بشم پدرش بهش گفت خب از فردا هم تو کارخونه خودت رو بزن گفت سرمایه ندارم بهش گفت برادر اولت از بانک بهت میده.
برادر سوم هم بادی انداخت تو گلو مثل یک مدیر واقعی گفت من هم میخوام صنعتگر بشوم پدرش در جواب گفت خب کارخونه برادر دومت یک مدیر توانمند مثل تو می خواهد تو هم از فردا صنعتگر می شوی...
یک هفته بعد:
خانواده آقای دولتی دریک مهمانی شبانه مشغول گفتگو بودند آقای دولتی پدر فکرش سخت مشغول صحبت های چند لحظه قبل شازده پسر صنعتگرش بود که از او خواسته بود برای فروش محصولاتش فکری کند. پدر به این نتیجه رسیده بود فردا در جلسه دولت تعرفه های جدید را به نحوی وضع کند که فرزندش منتفع شود.
یکسال بعد
برادر کوچک که حالا به زحمت توانسته است دانشگاه را تمام کند به خانه برگشته است و بیکار است. مهمانی شبانه همانند دیگر شب ها در خانه برقرار است.
حالا نوبت برادر چهارم است که باید برای او کاری کرد او دوست دارد اقتصاد دان شود اگرچه کم سواد است ولی در این خانواده فقط دوست داشتن مهم است و عشق حرف اول را می زند پدر مناسبات استخدامش را در با نفوذترین دانشگاه کشور مهیا می کند ولی به او تاکید می کند که از تمامی مناسبات خانوادگی مان باید سلحشورانه دفاع کنی. او نیز قبول می کند
دو سال بعد
بعد از اینکه بانک ها و صنایع مربوطه هر روز مردم را بیشتر غارت می کردند مردم به دولت فحش می دادند یک روز همه خانواده آقای دولتی به اداره ثبت احوال رفتند و فامیلی خود را خصوصی انتخاب کردند.
حالا این چهار برادر لکه ننگین فامیلی دولتی را از خود زدوده اند و می توانند به عنوان صنعتگر و بانکدار و کارآفرين و اقتصاددان از خانواده های دولتی انتقاد کنند.salarsafaie
@rahenow 🗿👈