@rahenow
566 subscribers
15.8K photos
10.4K videos
352 files
2.92K links
#راه_نو
انسان‌ها تا آگاه نشده‌اند هیچ‌گاه عصیان نمی‌کنند و تا عصیان نکنند نمیتوانند آگاه شوند.
Download Telegram
قوی باش رفیق!
صدای منتشر نشده‌ای از فرزاد کمانگر
@rahenow🗿👈
#فرزادکمانگر، معلم و فعال حقوق بشر که سحرگاه ۱۹ اردیبهشت ماه ۸۹ به همراه علی حیدریان، فرهاد وکیلی، شیرین علم هولی و مهدی اسلامیان در زندان اوین به دار آویخته شد، در عمر کوتاه خود بواسطه دغدغه های انسانی و قلم توانمند خود نامه های سرگشاده ای را خطاب به جامعه ایرانی نوشت. نامه هایی که مملو از احساسات انسانی، امید، مقاومت و صلح و برابری است. نامه "قوی باش رفیق"، از جمله آخرین نامه هایی است که توسط فرزاد در اردیبهشت ماه ۸۹ نوشته شد. مضمون این نامه خطاب به معلمان زندانی وقت است.

در این نامه #کمانگر بعنوان یک معلم بر رسالت انسانی معلمان علیرغم تمام محدودیت‌ها دست می‌گذارد و از همکاران خود (بصورت نمادین، رسول بداقی و محمد داوری) در آستانه هفته معلم می‌خواهد قوی باشند و به راهی که در پیش گرفته اند ادامه دهند.

«قوی باش رفیق»

یکی بود یکی نبود ماهی سیاه کوچولویی بود که با مادرش در جویبار زندگی می کرد ، ماهی از ۱۰۰۰۰ تخمی که گذاشته بود تنها این بچه برایش مانده بود بنابراین ماهی سیاه یکی یک دانه ی مادرش بود، یک روز ماهی کوچولو گفت: مادر من می خواهم از اینجا بروم. مادرش گفت کجا؟ می خواهم بروم ببینم جویبار آخرش کجاست.

هم‌بندی ، هم‌درد سلام

شما را به خوبی می‌شناسم. معلم، آموزگار، همسایه ی ستاره های خاوران، همکلاسی ده ها یار دبستانی که دفتر انشایشان پیوست پرونده هایشان شد و معلم دانش آموزانی که مدرک جرمشان اندیشه های انسانیشان بود. شما را به خوبی می شناسم، همکاران صمد و خان علی هستید.
مرا هم که به یاد دارید

منم ، بندی بند اوین
منم دانش آموز آرامِ پشت میز و نیمکت های شکسته ی روستاهای دورافتاده ی کردستان که عاشق دیدن دریاست
منم به مانند خودتان راوی قصه های صمد اما در دل کوه شاهو

منم عاشق نقش ماهی سیاه کوچولو شدن

منم، همان رفیق اعدامیتان
حالا دیگر کوه و دره تمام شده بود و رودخانه از دشت همواری می گذشت. از راست به چپ رودخانه های کوچک دیگری هم به آن پیوسته بودند و آبش را چند برابر کرده بودند…ماهی کوچولو از فراوانی آب لذت می برد…ماهی کوچولو خواست ته آب برود .می توانست هرقدر دلش خواست شنا کند و کله اش به جایی نخورد ناگهان یک دسته ماهی را دید ، ۱۰۰۰۰تایی میشدند،که یکی از آنها به ماهی سیاه گفت:به دریا خوش آمدی رفیق.
همکار دربند، مگر می توان پشت میز صمد شدن نشست و به چشمهای فرزندان این آب و خاک خیره شد و خاموش ماند ؟

مگر می توان معلم بود و راه دریا را به ماهیان کوچولوی این سرزمین نشان نداد؟ حالا چه فرقی می کند از ارس باشد یا کارون، سیروان باشد یا رود سرباز، چه فرقی می کند وقتی مقصد دریاست و یکی شدن، وقتی راهنما آفتاب است. بگذار پاداشمان هم زندان باشد.

مگر می توان بار سنگین #مسئولیت معلم بودن و بذر آگاهی پاشیدن را بر دوش داشت و دم برنیاورد ؟ . مگر می توان بغض فروخورده #دانش‌آموزان و چهره ی نحیف آنان را دید و دم نزد ؟

مگر می توان در قحط سال #عدل و داد معلم بود ، اما “الف” و “بای” امید و برابری را تدریس نکرد، حتی اگر راه ختم به #اوین و مرگ شود؟

نمی توانم تصور کنم در سرزمین” صمد”،” خانعلی” و “عزتی” معلم باشیم و همراه ارس جاودانه نگردیم. نمی توانم تجسم کنم که نظاره گر رنج و #فقر مردمان این سرزمین باشیم و دل به رود و دریا نسپاریم و طغیان نکنیم؟

می دانم روزی این راه سخت و پر فراز و نشیب، هموار گشته و سختی ها و مرارت های آن نشان افتخاری خواهد شد “برای تو #معلم آزاده” ، تا همه بدانند که معلم ، معلم است حتی اگر سدّ راهش فیلتر #گزینش باشد و #زندان و #اعدام ، که آموزگار نامش را ، و افتخارش را ماهیان کوچولویش به او بخشیده اند ، نه مرغان ماهیخوار.
ماهی کوچولو آرام و شیرین در سطح دریا شنا میکرد و و با خود می گفت: حالا دیگر مردن برای من سخت نیست، تأسف آور هم نیست، حالا دیگر مردن هم برای من…که ناگهان مرغ ماهی خوار فرود آمد و او را برداشت و برد. ماهی بزرگ قصه اش را تمام کرد و به ۱۲۰۰۰ بچه و نوه اش گفت حالا دیگر وقت خواب است.۱۱۹۹۹ ماهی کوچولو شب بخیر گفتند و مادر بزرگ هم خوابید اما این بار ماهی کوچولوی سرخ رنگی هرکاری کرد خوابش نبرد. فکر برش داشته بود…
معلم اعدامی زندان اوین

فرزاد کمانگر – اردیبهشت ماه ۱۳۸۹
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
* قوی باش رفیق ؛ مادربزرگ دانش آموزم یاسین در روستای «مارآب» که هشت سال پیش داستان معلم مدرسه «ماموستا قوتابخانه» را با نوار کاستی برایم گذاشت گفت: می دانم سرنوشت تو هم مانند معلم این شعرو نوار اعدام است، اما “قوی باش رفیق ” . مادر بزرگ این را گفت و پک عمیقی به سیگارش زد و به کوهستان خیره شد.

برگرفته از صفحه‌ی خبرگزاری هرانا

#راه_نو
رهایی با شکستن زندان درون آغاز میشود،
تنها بنیان رهایی آگاهیست
@rahenow 🗿👈

#حقوق یعنی مجموعه قواعد و مقرراتی که حکومت اجرای آنها را ضمانت میکند ، به عنوان مثال #حق_مالکیت یعنی اگر کسی اموال شما را بدزدد می‌توانید شکایت کنید و با قدرت حکومت اموال خود را پس بگیرید

به همین دلیل هنگامی که در اصل 29 قانون اساسی می‌نویسیم : « برخورداری از تامین اجتماعی از نظر بازنشستگی ، بیکاری ، پیری ، بی‌سرپرستی ، حوادث ، خدمات بهداشتی و مراقبت‌های پزشکی به صورت بیمه و ... حقی‌ست همگانی که دولت مکلف است طبق قوانین از محل درآمد‌ عمومی حمایت‌های فوق را برای یک‌یک افراد کشور تامین کند » یا در اصل 31 : «داشتن مسکن متناسب با نیاز ، حق هر فرد و خانواده ایرانی‌ست که دولت موظف است با رعایت اولویت برای آنها به خصوص کارگران زمینه فراهم کردن مسکن را فراهم کند » روشن است که همه این‌ها روزی قرار بوده جزیی از حقوق مسلم مردم ایران باشد حالا سوال اینجاست که چرا از یکسو بعد از چهار دهه از تصویب قانون اساسی بسیاری از این موارد عملی نشده و از سوی دیگر چرا هیچکس به علت این کوتاهی مواخذه نمی‌شود ؟؟ حالا که این #حق اعلام شده و وضع ما این است معلوم نیست اگر این کلمه نبود چه بلایی سرمان می‌آمد ...

اگر از حقوق شهروندی سخن میگوییم یعنی هر شهروند عادی و نه حتی یک خبرنگار هم باید در هر زمان بتواند با دسترسی به سامانه آزاد اطلاعات مثلا درخواست لیست حقوق رئیس جمهور را نماید و به او دقیقا اعلام شود که رئیس جمهور یا هر مقام ارشد دیگری چه رقمی را به عنوان حقوق دریافت میکند ، حالا سوال اینجاست که چرا در سرزمین شیطان بزرگ لیست حقوق تک تک اعضای کاخ سفید منتشر میشود اما در حکومت #عدل_علی چنین اتفاقی رخ نمیدهد ؟؟

#راه_نو
رهایی با شکستن زندان درون آغاز میشود،
تنها بنیان رهایی آگاهیست....آگاهی
https://telegram.me/rahenow
بَرزگری پند به فرزند بداد
کای پسر این پیشه پس از من تُراست

مدت ِ ما جمله به محنت گذشت
نوبت خون خوردن و رنج شماست

دانه چو طفلی‌ست در آغوش خاک
خرمی ِ مزرعه ز آب و هواست

هر چه کنی کِشت همان بِدروی
کار بد و نیک چو کوه و صداست

راستی آموز ، بسی جو فروش
هست در این کوی که گندم نماست

نان خود از بازوی مردم مخواه
گر که تو را بازوی زور آزماست

میوه دهد شاخ چو گردد درخت
صاعقهٔ ما ستم ِ اغنیاست

حاصل ِ ما را دگران می‌برند
زحمت ِ ما زحمت بی‌مدعاست

دولت و آسایش و اقبال و جاه
گر حق آنهاست حق ما کجاست ؟

قـٖوت به خوناب جگر میخوریم
روزی ما در دهـن اژدهـاست

#عدل_چه_افتاد_که_منسوخ_شد
رحمت و انصاف چرا کیمیاست ؟

آنچه که داریم ز دهر ، آرزوست
آنچه که بینیم ز گردون ، جفاست

رشوه نه ما را ، که به قاضی دهیم
خدمت این قوم به روی و ریاست

نبض ِ تهیدست نگیرد طبیب
درد فقیر ای پسرک ، بی‌دواست

خون بسی پیرزنان خورده‌ است
آنکه به چشم من و تو پارساست

آنکه سحر حامی شرع است و دین
قصهٔ زور است نه کار قضاست

تیره‌دلان را چه غم از تیرگی‌ست
بی خبران را چه خبر از خداست ...

حضرت #پروین_اعتصامی
@rahenow 🗿👈