پیش ارباب #خری رفته و نوکر شده ام
چه #خرم من که #خر یک #خر دیگر شده ام
کلفت خانه به من مایل و آقاست مَلول
کز چه بهر وی از این راه سر#خر شده ام
هی به من خانم و آقا ز چه رو می تازند
من مگر برلنم و تازه مسخر شده ام
یامگر لنگه ی برنامه ی احزابم من
که به قدر از ورق باطله کمتر شده ام
از ورق بازی ایام چو امپریالیسم
بوده ام فربه و چندیست که لاغر شده ام
از همه حیث چو حیثیت افراد وطن
پایمال ستم چند ستمگر شده ام
من که در کشور ایران نه وکیلم نه وزیر
چون وکیلان و وزیران ز چه مَنتر شده ام
#ابولقاسم_حالت
@rahenow 🗿👈
چه #خرم من که #خر یک #خر دیگر شده ام
کلفت خانه به من مایل و آقاست مَلول
کز چه بهر وی از این راه سر#خر شده ام
هی به من خانم و آقا ز چه رو می تازند
من مگر برلنم و تازه مسخر شده ام
یامگر لنگه ی برنامه ی احزابم من
که به قدر از ورق باطله کمتر شده ام
از ورق بازی ایام چو امپریالیسم
بوده ام فربه و چندیست که لاغر شده ام
از همه حیث چو حیثیت افراد وطن
پایمال ستم چند ستمگر شده ام
من که در کشور ایران نه وکیلم نه وزیر
چون وکیلان و وزیران ز چه مَنتر شده ام
#ابولقاسم_حالت
@rahenow 🗿👈
از پیِ ردّ و قبول عامه خود را #خر مساز
زانکه نبوَد کار عامه جز #خری یا #خرخری
گاو را دارند باور در خدایی عامیان
نوح را باور ندارند از پیِ پیغمبری
#سنایی_غزنوی
@rahenow 🗿👈
زانکه نبوَد کار عامه جز #خری یا #خرخری
گاو را دارند باور در خدایی عامیان
نوح را باور ندارند از پیِ پیغمبری
#سنایی_غزنوی
@rahenow 🗿👈
#حکایت
#ان_شاء_الله
روزی جُحی (ملانصرالدین) به میدان می رفت تا #خری بخرد.
مَردی بدو (به او) بازخورد( برخورد.همدیگر را دیدند) و گفت:" کجا می روی "؟
گفت به میدان تا #خری بخرم.
گفت :" بگوی ان شاء الله تعالی".
گفت :" این جای انشاا...نیست.سیم(پول) در آستین(قبلا جیب را در آستین می دوختند) است و #خر در بازار.
چون به بازار رسید طرّاری( دزدی) بدو زد و سیمش بدزدید.
چون بازگشت همان مرد بدو باز خورد و گفت از کجا می آیی "؟
گفت:" از بازار انشاء الله، درهم هایم (پول هایم)به سرقت رفت ان شاء الله ،#خر نخریدم ان شاءالله و به خانه باز می گردم ان شاء الله.
#عبید_زاکانی
#رساله_دلگشا
#انشاالله به مقام #انسانیت نرسیدیم
#انشاالله رونق #اقتصادی به فنا رفت
#انشاالله جهش تورم به خاک سیاهمون رسوند
#انشاالله #مستعمره #چین و واچین و عمو #پوتین شدیم..........
@rahenow 🗿👈
#ان_شاء_الله
روزی جُحی (ملانصرالدین) به میدان می رفت تا #خری بخرد.
مَردی بدو (به او) بازخورد( برخورد.همدیگر را دیدند) و گفت:" کجا می روی "؟
گفت به میدان تا #خری بخرم.
گفت :" بگوی ان شاء الله تعالی".
گفت :" این جای انشاا...نیست.سیم(پول) در آستین(قبلا جیب را در آستین می دوختند) است و #خر در بازار.
چون به بازار رسید طرّاری( دزدی) بدو زد و سیمش بدزدید.
چون بازگشت همان مرد بدو باز خورد و گفت از کجا می آیی "؟
گفت:" از بازار انشاء الله، درهم هایم (پول هایم)به سرقت رفت ان شاء الله ،#خر نخریدم ان شاءالله و به خانه باز می گردم ان شاء الله.
#عبید_زاکانی
#رساله_دلگشا
#انشاالله به مقام #انسانیت نرسیدیم
#انشاالله رونق #اقتصادی به فنا رفت
#انشاالله جهش تورم به خاک سیاهمون رسوند
#انشاالله #مستعمره #چین و واچین و عمو #پوتین شدیم..........
@rahenow 🗿👈