دوستی میگفت در جایی همایش بوده است
در همایش هم فقط بحث از گشایش بوده است
گفتمش دیگر مرا تاب گشودن نیست، گفت:
آنچه تا امروز دیدی آزمایش بوده است
باری از این آزمایش هیچکس فارغ نشد
گرچه دردش بدتر از صدبار زایش بوده است
از چپ و از راست تا بوده فشار آوردهاند
کار ما در این میان تنها نیایش بوده است
گفتمش: پس آن کلیدی که به ما بنمود چیست؟
گفت: قفلت را بچسب! اینها نمایش بوده است
گفتمش سایید ما را این همه تدبیر، گفت:
کار این قوم از همان آغاز، سایش بوده است!
#جواد_زهتاب
@rahenow 🗿👈
در همایش هم فقط بحث از گشایش بوده است
گفتمش دیگر مرا تاب گشودن نیست، گفت:
آنچه تا امروز دیدی آزمایش بوده است
باری از این آزمایش هیچکس فارغ نشد
گرچه دردش بدتر از صدبار زایش بوده است
از چپ و از راست تا بوده فشار آوردهاند
کار ما در این میان تنها نیایش بوده است
گفتمش: پس آن کلیدی که به ما بنمود چیست؟
گفت: قفلت را بچسب! اینها نمایش بوده است
گفتمش سایید ما را این همه تدبیر، گفت:
کار این قوم از همان آغاز، سایش بوده است!
#جواد_زهتاب
@rahenow 🗿👈
نه تنها ز چنگال و پنگالشان
که خون شُرِّه کرده از اموالشان
گذشت از حساب و کتاب و نجوم
رقمهایِ اخبارِ امسالشان
یکی درّه* از دستشان درنرفت
تمامی ندارد که اسهالشان
به جز ناکسان و میانمایگان
کسی رد نگشته ز غربالشان
حکیمان به ذیل و جهولان به صدر
همه واژگون است افعالشان
به جای خردمند و دانا ببین
لمیدهست کفبین و رمالشان
بدآواز و بدپوز ، مداحشان
بدآهنگ و پفیوز ، قوالشان
همه نوبتیّاند و شیپورچی
زیاد است اگر جاروجنجالشان
به جز ردّی از خونِ بیچارگان
چه نقشیست بر کارتپستالشان؟
به جز ننگ، دیگر چه باید نوشت
به تاریخ در شرحِ بیحالشان؟
چنان سبزه زیرِ سُمِ استران
جوانیّ ما شد لگدمالشان
خران از یمین، گاوها از یسار
چنان گوسفندان به دنبالشان
بگیر وببنید و بکوب و بکش
همین است مضمونِ سریالشان
دلیلی به جز قلتبانی مجوی
که اینسان دلیر است دلالشان
به جَلوت همه خشک و پرهیزگار
به خلوت ولی غرقِ امیالشان
همیشه حدیثی تهِ جیبشان
هماره دروغی پرِ شالشان
فریب است و حیله، حذر کن! حذر!
هم از استخاره هم از فالشان
همهعمر آهِ ندامت کشید
هرآیینه هرکس شد اغفالشان
مثالِ تغوّط به سرگین بُوَد
گرفتم که کردی لجنمالشان
حقیرند و قصری برآوردهاند
به کوتاهیِ سقفِ آمالشان
گرفتند و بستند و فاتح شدند
گرفتم که این کرده خوشحالشان
گرفتم به سهرابِ خونینِ ما
بسی طعنهها میزند زالشان
گرفتم که یکچند از بختِ بد
بلند است شبهای اقبالشان
ولی میرسد صبحِ روزی که ما
وطن را درآریم از اشغالشان
#جواد_زهتاب
@rahenow 🗿👈
که خون شُرِّه کرده از اموالشان
گذشت از حساب و کتاب و نجوم
رقمهایِ اخبارِ امسالشان
یکی درّه* از دستشان درنرفت
تمامی ندارد که اسهالشان
به جز ناکسان و میانمایگان
کسی رد نگشته ز غربالشان
حکیمان به ذیل و جهولان به صدر
همه واژگون است افعالشان
به جای خردمند و دانا ببین
لمیدهست کفبین و رمالشان
بدآواز و بدپوز ، مداحشان
بدآهنگ و پفیوز ، قوالشان
همه نوبتیّاند و شیپورچی
زیاد است اگر جاروجنجالشان
به جز ردّی از خونِ بیچارگان
چه نقشیست بر کارتپستالشان؟
به جز ننگ، دیگر چه باید نوشت
به تاریخ در شرحِ بیحالشان؟
چنان سبزه زیرِ سُمِ استران
جوانیّ ما شد لگدمالشان
خران از یمین، گاوها از یسار
چنان گوسفندان به دنبالشان
بگیر وببنید و بکوب و بکش
همین است مضمونِ سریالشان
دلیلی به جز قلتبانی مجوی
که اینسان دلیر است دلالشان
به جَلوت همه خشک و پرهیزگار
به خلوت ولی غرقِ امیالشان
همیشه حدیثی تهِ جیبشان
هماره دروغی پرِ شالشان
فریب است و حیله، حذر کن! حذر!
هم از استخاره هم از فالشان
همهعمر آهِ ندامت کشید
هرآیینه هرکس شد اغفالشان
مثالِ تغوّط به سرگین بُوَد
گرفتم که کردی لجنمالشان
حقیرند و قصری برآوردهاند
به کوتاهیِ سقفِ آمالشان
گرفتند و بستند و فاتح شدند
گرفتم که این کرده خوشحالشان
گرفتم به سهرابِ خونینِ ما
بسی طعنهها میزند زالشان
گرفتم که یکچند از بختِ بد
بلند است شبهای اقبالشان
ولی میرسد صبحِ روزی که ما
وطن را درآریم از اشغالشان
#جواد_زهتاب
@rahenow 🗿👈
#طنزیمات_ادبی
جز مدح و پاچهخاری سلطان چه میکنی؟
بیخایه! زیرِ خایهٔ خاقان چه میکنی؟(۱)
یکمشت کاسبند همه گرمِ لِفت و لیس
شاعر! تو در میانهٔ ایشان چه میکنی؟
از نای تو دریغ! که یک داد برنخاست
مسعودِ سعد مُرد به زندان، چه میکنی؟
حجت تمام گشت پس از مرگِ آبتین (۲)
آنجا کنارِ ماربهدوشان چه میکنی؟
آنکو نریخت دُرِّ دَری را به پایشان
آواره شد به گوشهٔ یمگان، چه میکنی؟
توجیهِ ظلمِ آلِ امیه پس از حسین؟ ...
گندش درآمدهست مسلمان! چه میکنی؟
خلوتگزینِ عاقلِ سنگینِ باوقار!
پس در میانِ معرکهگیران چه میکنی؟
خود را در این معامله ارزان فروختی
حالا که دکهات شده دکان، چه میکنی؟
بستند و دوختند و شکستند و سوختند
جز غفلت و تجاهل و کتمان چه میکنی؟
وقتِ خطر، چه ژرف و چه کمحرف میشوی (۳)
در عافیت گشادهدهان، هان! چه میکنی؟
با زخمهای کهنهٔ هشتاد وهشت، هیچ!
با زخمهای تازهٔ آبان چه میکنی؟
مهسا ستاره بود و درخشید در ظُلام (۴)
حالا تویی و این مَهِ تابان... چه میکنی؟
ما و خطای قافیهٔ شایگان، صحیح!
تو در میانِ قافیهبازان چه میکنی؟
#جواد_زهتاب
(۱) نسخه بدل: بیمایه!
(۲) آبتین نام پدرِ فریدون است که مغزش خوراک مارانِ ضحاک شد. همچنین بکتاشِ آبتین نام شاعر و زندانی سیاسی است که زمستانِ ۱۴۰۰ مظلومانه در زندان درگذشت.
(۳) در برخی نسخ به جایِ ژرف، تنگ ضبط شده.
(۴) وارطان ستاره بود
یکدم در این ظلام
درخشید و جست و رفت
«شاملو»
@rahenow 🗿👈
جز مدح و پاچهخاری سلطان چه میکنی؟
بیخایه! زیرِ خایهٔ خاقان چه میکنی؟(۱)
یکمشت کاسبند همه گرمِ لِفت و لیس
شاعر! تو در میانهٔ ایشان چه میکنی؟
از نای تو دریغ! که یک داد برنخاست
مسعودِ سعد مُرد به زندان، چه میکنی؟
حجت تمام گشت پس از مرگِ آبتین (۲)
آنجا کنارِ ماربهدوشان چه میکنی؟
آنکو نریخت دُرِّ دَری را به پایشان
آواره شد به گوشهٔ یمگان، چه میکنی؟
توجیهِ ظلمِ آلِ امیه پس از حسین؟ ...
گندش درآمدهست مسلمان! چه میکنی؟
خلوتگزینِ عاقلِ سنگینِ باوقار!
پس در میانِ معرکهگیران چه میکنی؟
خود را در این معامله ارزان فروختی
حالا که دکهات شده دکان، چه میکنی؟
بستند و دوختند و شکستند و سوختند
جز غفلت و تجاهل و کتمان چه میکنی؟
وقتِ خطر، چه ژرف و چه کمحرف میشوی (۳)
در عافیت گشادهدهان، هان! چه میکنی؟
با زخمهای کهنهٔ هشتاد وهشت، هیچ!
با زخمهای تازهٔ آبان چه میکنی؟
مهسا ستاره بود و درخشید در ظُلام (۴)
حالا تویی و این مَهِ تابان... چه میکنی؟
ما و خطای قافیهٔ شایگان، صحیح!
تو در میانِ قافیهبازان چه میکنی؟
#جواد_زهتاب
(۱) نسخه بدل: بیمایه!
(۲) آبتین نام پدرِ فریدون است که مغزش خوراک مارانِ ضحاک شد. همچنین بکتاشِ آبتین نام شاعر و زندانی سیاسی است که زمستانِ ۱۴۰۰ مظلومانه در زندان درگذشت.
(۳) در برخی نسخ به جایِ ژرف، تنگ ضبط شده.
(۴) وارطان ستاره بود
یکدم در این ظلام
درخشید و جست و رفت
«شاملو»
@rahenow 🗿👈