#بخش_نخست
@rahenow🗿👈
#بیشعور کیست? و چرا یک نفر بیشعور میشود؟
#فصل اول
#صفحه_3
به فلاکت های این چنینی عادت کرده بودم؛ ولی این مسائل واقعا ازاردهنده بود. از باختن متنفر بودم و هیچگاه در زندگی بازنده نبودم؛ اما این روزها زیاد می باختم و این باختن من را خسته و ناراحت میکرد.
حس میکردم این وضعیت برد یا باخت است و من همیشه باید برنده باشم. وقتی بچه بودم همیشه در بازی ها و ورزش ها نفر اول بودم. گاهی مجبور بودم برای بردن تقلب کنم. اما تقلب قسمت جالب ماجرا بود. من عاشق بگومگو بودم ؛ فقط برای پیروزی بر برادرانم...
@rahenow🗿👈
@rahenow🗿👈
#بیشعور کیست? و چرا یک نفر بیشعور میشود؟
#فصل اول
#صفحه_3
به فلاکت های این چنینی عادت کرده بودم؛ ولی این مسائل واقعا ازاردهنده بود. از باختن متنفر بودم و هیچگاه در زندگی بازنده نبودم؛ اما این روزها زیاد می باختم و این باختن من را خسته و ناراحت میکرد.
حس میکردم این وضعیت برد یا باخت است و من همیشه باید برنده باشم. وقتی بچه بودم همیشه در بازی ها و ورزش ها نفر اول بودم. گاهی مجبور بودم برای بردن تقلب کنم. اما تقلب قسمت جالب ماجرا بود. من عاشق بگومگو بودم ؛ فقط برای پیروزی بر برادرانم...
@rahenow🗿👈
#بخش_نخست
#فصل_2
#صفحه_3
@rahenow🗿👈
از دلربایی وظاهر فریبنده اش برای جذب مشتری در دفتر و تشویق آنها برای سرمایه گذاری در حساب خودش استفاده میکرد و از این کار لذت میبرد. الکسیز به این موضوع که خیلی از مردم گولش را میخورند افتخار میکرد. می دانست اگر مجبور باشد صادقانه در جایی کار کند، به دردسر بزرگی دچار میشود؛ اما اصلن برایش مهم نبود چون درحال حاضر مشغول به کار بود.
از زندگی اش ناراضی نبود؛ چون در دو دهه اخیر به او خیلی خوش گذشته بود. هرچه سنش بالاتر می رفت وجدانش بیشتر به درد می آمد و این موضوع او را می آزرد که آیا واقعا موفق است یا فقط به کمک دیگران زندگی اش را میگذراند. البته الکسیز انقدر با استعداد بود از این مخمصه بیرون بیاید و این فکر مدام در ذهنش قوت میگرفت...
@rahenow🗿👈
#فصل_2
#صفحه_3
@rahenow🗿👈
از دلربایی وظاهر فریبنده اش برای جذب مشتری در دفتر و تشویق آنها برای سرمایه گذاری در حساب خودش استفاده میکرد و از این کار لذت میبرد. الکسیز به این موضوع که خیلی از مردم گولش را میخورند افتخار میکرد. می دانست اگر مجبور باشد صادقانه در جایی کار کند، به دردسر بزرگی دچار میشود؛ اما اصلن برایش مهم نبود چون درحال حاضر مشغول به کار بود.
از زندگی اش ناراضی نبود؛ چون در دو دهه اخیر به او خیلی خوش گذشته بود. هرچه سنش بالاتر می رفت وجدانش بیشتر به درد می آمد و این موضوع او را می آزرد که آیا واقعا موفق است یا فقط به کمک دیگران زندگی اش را میگذراند. البته الکسیز انقدر با استعداد بود از این مخمصه بیرون بیاید و این فکر مدام در ذهنش قوت میگرفت...
@rahenow🗿👈