@rahenow
562 subscribers
15.8K photos
10.4K videos
352 files
2.92K links
#راه_نو
انسان‌ها تا آگاه نشده‌اند هیچ‌گاه عصیان نمی‌کنند و تا عصیان نکنند نمیتوانند آگاه شوند.
Download Telegram
#بخش_نخست
@rahenow🗿👈
#بیشعور کیست؟ و چرا یک نفر بیشعور میشود؟
#فصل_اول:داستان وینفرد
#صفحه_1

داستان وینفرد را از زبان خودش می شنویم
روی صندلی در دفترم ولو شدم.به قدری خسته بودم که نمیتوانستم بقیه روز را بگذرانم. ساعت 9:15 صبح بود؛ اما روزم به فاجعه بزرگی تبدیل شده بود و به مرز تباهی کامل رسیده بودم.
از خواب که بیدار شدم حالم خوب نبود؛اما به محض اینکه برای خوردن صبحانه وارد رستوران دلخواهم شدم ، روزم بد شد. کارکنان رستوران می دانستند که وقتی تخم مرغ سه دقیقه سفارش میدهم منظورم دقیقا تخم مرغی بودکه سه دقیقه پخته شده باشد.مثل همیشه تخم مرغ آماده بود اما حداقل 30ثانیه بیشتر پخته بودند. پیشخدمت را صدا کردم و به تخم مرغ پیش ازحد اشاره کردم. اخم وتخمی کرد و گفت: برای شما دوباره درست میکنیم. و تخم مرغ را عوض میکنم. به او یادواری کردم اگر میخواهد این طور سرم فریاد بزند باید انعام امروز را فراموش کند. پس از پنج دقیقه و بعد از اینکه سه بار متوالی از او خواستم فنجان قهوه را پرکند، همه کتری قهوه را روی شکم و پاهایم ریخت و گفت حادثه بوده؛ ولی من که احمق نیستم......

@rahenow🗿👈
#بخش_نخست
@rahenow🗿👈
#بیشعور کیست? و چرا یک نفر بیشعور میشود
#صفحه_2

اگر صبحانه بد بود اتفاق های دیگر تا محل کار بدتر بود.
افسر راهنمایی رانندگی من را برای سرعت غیرمجاز و نبستن کمربند ایمنی جریمه کرد.
وقتی به محل کارم رسیدم در جای پارک همیشگی خودم، ماشین را پاک کردم واز ماشین پیاده شدم، پایم روی مدفوع بزرگ اسب رفت. قطعا یک نفر برای اذیت کردن من این کار را کرده بود؛ اما وقت نداشتم که بفهمم چه کسی این کار را کرده است.
برای رفتن به دفترم سوار آسانسور شدم. آسانسور بین طبقه سوم و چهارم گیر کرد. به سختی صدای فردی را میشندیم که میگفت فردی در آسانسور گیر کرده چطور است که همه روز در آسانسور رهایش کنیم!
انگار من باید یادداشتی برای اخراج کارمند پرمدعایم که از حقوق بشر پیروی نمیکند و راضی به گیرافتادن من در آسانسور بود می نوشتم.

@rahenow🗿👈
#بخش_نخست
@rahenow🗿👈
#بیشعور کیست? و چرا یک نفر بیشعور میشود؟
#فصل اول
#صفحه_3

به فلاکت های این چنینی عادت کرده بودم؛ ولی این مسائل واقعا ازاردهنده بود. از باختن متنفر بودم و هیچگاه در زندگی بازنده نبودم؛ اما این روزها زیاد می باختم و این باختن من را خسته و ناراحت میکرد.
حس میکردم این وضعیت برد یا باخت است و من همیشه باید برنده باشم. وقتی بچه بودم همیشه در بازی ها و ورزش ها نفر اول بودم. گاهی مجبور بودم برای بردن تقلب کنم. اما تقلب قسمت جالب ماجرا بود. من عاشق بگومگو بودم ؛ فقط برای پیروزی بر برادرانم...

@rahenow🗿👈
میشود یک چشم پزشک ماهر بود
میشود يك استاد دانشگاه بود
میشود و مهارت و ثروت داشت
میشود وزیر شد

ولی... با داشتن همه این شرایط #بیشعور بود

#بیشعوری ربطی به سواد ندارد
@rahenow 🗿👈