#بخش_نخست
#فصل_دوم
#صفحه_5
@rahenow🗿👈
او حتی نمیتوانست با مادرش درد و دل کند یا از او کمک بگیرد؛ چون چند سالی میشد که با مادرش قهرکرده بود. آخرین خاطره ای که از مادرش به یاد داشت، مربوط به غرغر او برای شکستن حکومت نظامی و دیر رفتن به خانه و حبس شدنش در خانه و به مدت یک هفته بود. الکسیز تماس های تلفنی اش را رد میکرد و نامه هایش را باز نشده پس میفرستاد.
بیچاره الکسیز با استعداد، ثروتمند و موفق بود؛ اما خوشحال نبود. آیا او قربانی دشمنی و ستم دیگران بود یا فقط بیشعور بود؟....
@rahenow🗿👈
#فصل_دوم
#صفحه_5
@rahenow🗿👈
او حتی نمیتوانست با مادرش درد و دل کند یا از او کمک بگیرد؛ چون چند سالی میشد که با مادرش قهرکرده بود. آخرین خاطره ای که از مادرش به یاد داشت، مربوط به غرغر او برای شکستن حکومت نظامی و دیر رفتن به خانه و حبس شدنش در خانه و به مدت یک هفته بود. الکسیز تماس های تلفنی اش را رد میکرد و نامه هایش را باز نشده پس میفرستاد.
بیچاره الکسیز با استعداد، ثروتمند و موفق بود؛ اما خوشحال نبود. آیا او قربانی دشمنی و ستم دیگران بود یا فقط بیشعور بود؟....
@rahenow🗿👈