#بخش_نخست
@rahenow🗿👈
#فصل_اول
#بیشعورکیست و چرا یک نفر بیشعور میشود؟
#صفحه_6
من بیشتر وقتم را صرف کار میکردم و میدانستم در این زمینه برنده هستم. عاشق ایستادن روبروی هیئت منصفه دادگاه بودم ؛ آخرین چالشی که قانون اجازه میداد هشت نفر را قانع کنم که موکلم مثل بچه ها بیگناه است، اگرچه موکلم پولی را که از راه دزدی به دست آورده بود در جیبش گذاشته بود.
تنها چیزی که تحمل نمیکردم هیچکس حق نداشت به من بگوید چکار کنم یا عملکردم را نقدکنند. از زحمت هایی که کارمندان به من میدادند خسته شدم و مجبور بودم درعرض سه سال چندین بار همه کارمندان را عوض کنم. موکلهایم همیشه ناراضی بودند و من با این موضوع کنار آمده بودم...
@rahenow🗿👈
@rahenow🗿👈
#فصل_اول
#بیشعورکیست و چرا یک نفر بیشعور میشود؟
#صفحه_6
من بیشتر وقتم را صرف کار میکردم و میدانستم در این زمینه برنده هستم. عاشق ایستادن روبروی هیئت منصفه دادگاه بودم ؛ آخرین چالشی که قانون اجازه میداد هشت نفر را قانع کنم که موکلم مثل بچه ها بیگناه است، اگرچه موکلم پولی را که از راه دزدی به دست آورده بود در جیبش گذاشته بود.
تنها چیزی که تحمل نمیکردم هیچکس حق نداشت به من بگوید چکار کنم یا عملکردم را نقدکنند. از زحمت هایی که کارمندان به من میدادند خسته شدم و مجبور بودم درعرض سه سال چندین بار همه کارمندان را عوض کنم. موکلهایم همیشه ناراضی بودند و من با این موضوع کنار آمده بودم...
@rahenow🗿👈
#بخش_نخست
#فصل_2
#صفحه_6
@rahenow🗿👈
وقتی الکسیز برای مشاوره پیش من آمد فهمیدم که مادرش دائم از او ایراد میگرفته وکمتر برای پیروزی هایش او را تحسین میکرده است. چون مادرش به استعدادها و زیبایی دخترش حسادت می کرد، سعی میکرد با خراب کردن شادی او و با تلقین حس گناه و شک به دخترش، خودش را آرام کند.
به الکسیزگفتم: این موضوع از نظر روانشناسی خیلی ساده است. مادرت بیشعور است.
گفت :از من ساعتی صد دلار میگیری موضوعی را که از قبل میدانستم به من بگویید؟ الکسیز شروع به پرخاشگری کرد اما من حرفش را با بالا بردن انگشتم قطع کردم و او به من اجازه صحبت داد...
@rahenow🗿👈
#فصل_2
#صفحه_6
@rahenow🗿👈
وقتی الکسیز برای مشاوره پیش من آمد فهمیدم که مادرش دائم از او ایراد میگرفته وکمتر برای پیروزی هایش او را تحسین میکرده است. چون مادرش به استعدادها و زیبایی دخترش حسادت می کرد، سعی میکرد با خراب کردن شادی او و با تلقین حس گناه و شک به دخترش، خودش را آرام کند.
به الکسیزگفتم: این موضوع از نظر روانشناسی خیلی ساده است. مادرت بیشعور است.
گفت :از من ساعتی صد دلار میگیری موضوعی را که از قبل میدانستم به من بگویید؟ الکسیز شروع به پرخاشگری کرد اما من حرفش را با بالا بردن انگشتم قطع کردم و او به من اجازه صحبت داد...
@rahenow🗿👈