@rahenow
551 subscribers
15.8K photos
10.4K videos
352 files
2.92K links
#راه_نو
انسان‌ها تا آگاه نشده‌اند هیچ‌گاه عصیان نمی‌کنند و تا عصیان نکنند نمیتوانند آگاه شوند.
Download Telegram
@rahenow🗿👈
#فرانتس_کافکا (به آلمانی: Franz Kafka) (زاده ۳ ژوئیه ۱۸۸۳ - درگذشته ۳ ژوئن ۱۹۲۴) یکی از بزرگ‌ترین نویسندگان آلمانی‌زباندر قرن بیستم بود. آثار کافکا در زمرهٔ تأثیرگذارترین آثار در ادبیات غرب به شمار می‌آیند.
فرانتس کافکا به دوست نزدیک خود ماکس برود وصیت کرده‌بود که تمام آثار او را نخوانده بسوزاند. ماکس برود از این دستور وصیت‌نامه سرپیچی کرد و بیشتر آثار کافکا را منتشر کرد و دوست خود را به شهرت جهانی رساند. پُرآوازه‌ترین آثار کافکا، رمان کوتاه مسخ (Die Verwandlung) و رمان محاکمه و رمان ناتمام قصر هستند. اصطلاحاً، به فضاهای داستانی که موقعیت‌های پیش‌پاافتاده را به شکلی نامعقول و فراواقع‌گرایانه توصیف می‌کنند —فضاهایی که در داستان‌های کافکا زیاد پیش می‌آیند— کافکایی می‌گویند.
کافکا در یک خانوادهٔ آلمانی‌زبان یهودی در پراگ به دنیا آمد. در آن زمان پراگ مرکز بوهم بود، سرزمینی پادشاهی متعلق بهامپراتوری اتریش - مجارستان. او بزرگ‌ترین فرزند خانواده بود و دو برادر کوچک‌تر داشت که قبل از شش سالگی فرانتس مردند و سه خواهر که در جریان جنگ جهانی دوم در اردوگاه‌های مرگ نازی‌ها جان باختند.
پدرش بازرگان یهودی و مادرش زنی متعصب بود. رفتار مستبدانه و جاه‌طلبانهٔ پدر چنان محیط رعب‌انگیزی در خانواده به وجود آورده بود که از کودکی سایه‌ای از وحشت بر روح کافکا انداخت و در سراسر زندگی هرگز از او دور نشد و شاید همین نفرت از زندگی در کنار پدری سنگدل موجب شد که کافکا ابتدا به مذهب پناه برد.
کافکا زبان آلمانی را به عنوان زبان نخست آموخت، ولی زبان چکیرا هم کم‌وبیش بی‌نقص صحبت می‌کرد. همچنین با زبان و فرهنگفرانسه نیز آشنایی داشت و یکی از رمان‌نویسان محبوبش گوستاو فلوبر بود. آموزش یهودی او، به جشن تکلیف در سیزده سالگی و چهار بار در سال به کنیسه رفتن با پدرش محدود بود.
کافکا در سال ۱۹۰۱ دیپلم گرفت، و سپس در دانشگاه جارلز پراگشروع به تحصیل رشتهٔ شیمی کرد، ولی پس از دو هفته رشتهٔ خود را به حقوق تغییر داد. این رشته آیندهٔ روشن‌تری پیش پای او می‌گذاشت که سبب رضایت پدرش می‌شد و دورهٔ تحصیل آن طولانی‌تر بود که به کافکا فرصت شرکت در کلاس‌های ادبیات آلمانی و هنر را می‌داد. کافکا در پایان سال نخست تحصیلش در دانشگاه با ماکس برود آشنا شد که به همراه فلیکس ولشروزنامه‌نگار—که او هم در رشتهٔ حقوق تحصیل می‌کرد—تا پایان عمر از نزدیک‌ترین دوستان او باقی ماندند. کافکا در تاریخ ۱۸ ژوئن ۱۹۰۶ با مدرک دکترای حقوق فارغ‌التحصیل شد و یک سال در دادگاه‌های شهری و جنایی به عنوان کارمند دفتری خدمت وظیفهٔ بدون حقوق خود را انجام داد.
کافکا در ۱ نوامبر ۱۹۰۷ به استخدام یک شرکت بیمهٔ ایتالیایی به نامAssicurazioni Generali درآمد و حدود یک سال به کار در آنجا ادامه داد. از نامه‌های او در این مدت برمی‌آید که از برنامهٔ ساعات کاری—هشت شب تا شش صبح—ناراضی بوده؛ چون نوشتن را برایش سخت می‌کرده‌است. او در ۱۵ ژوئیهٔ ۱۹۰۸ استعفاء داد و دو هفته بعد کار مناسب‌تری در مؤسسهٔ بیمهٔ حوادث کارگری پادشاهی بوهم پیدا کرد. او اغلب از شغلش به عنوان «کاری برای نان در آوردن» و پرداخت مخارجش یاد کرده است. با این وجود، او هیچ‌گاه کارش را سرسری نگرفت و ترفیع‌های پی‌درپی نشان از پرکاری او دارد. در همین دوره او کلاه ایمنی را اختراع کرد، و به دلیل کاهش تلفات جانی کارگران در صنایع آهن بوهم و رساندن آن به ۲۵ نفر در هر هزار نفر، یک مدال افتخار دریافت کرد.(همچنین وظیفهٔ تهیهٔ گزارش سالیانه نیز به او واگذار شد و گفته می‌شود چنان از نتیجهٔ کارش راضی بود که نسخه‌هایی از گزارش را برای خانواده و اقوامش فرستاد) هم‌زمان کافکا به همراه دوستان نزدیکش ماکس برود و فلیکس ولش که سه نفری دایرهٔ صمیمی پراگ را تشکیل می‌دادند فعالیت‌های ادبی خود را نیز ادامه می‌داد.
کافکا از ۱۹۱۰ به نوشتن یادداشت‌های خصوصی که اثری هم در شناخت شخصیت و زندگی او به شمار آمد پرداخت و تا پایان زندگی آن را ادامه داد که ترس از بیماری، تنهایی، شوق فراوان به ازدواج و در عین حال هراس از آن، کینهٔ به پدر و مادر و احساس‌های گوناگون خویش را در آن منعکس ساخته.
در سال ۱۹۱۱ کارل هرمان همسر خواهرش اِلی، به کافکا پیشنهاد همکاری برای راه‌اندازی کارخانهٔ پنبهٔ نسوز پراگ، هرمان و شرکا را داد. کافکا در ابتدا تمایل نشان داد و بیشتر وقت آزاد خود را صرف این کار کرد. در این دوره با وجود مخالفت‌های دوستان نزدیکش از جمله ماکس برود —که در همهٔ کارهای دیگر از او پشتیبانی می‌کرد— به فعالیت‌های نمایشی تئاتر ییدیش هم علاقه‌مند شد و در این زمینه نیز کارهایی انجام داد.
کافکا در سال ۱۹۱۲ در خانهٔ دوستش ماکس برود، با فلیسه بوئر(Felice Bauer) که در برلین نمایندهٔ یک شرکت ساخت دیکتافون بود آشنا شد. در پنج سال پس از این آنها نامه‌های بسیاری برای هم نوشتند. کافکا اغلب خنده‌رو و اجتما
میله های درونت را بشکن تا به آزادی برسی این حصار خود ساخته از #اوهام_گذشته را در هم شکن ، #افکار_تلقین_شده پدرانت قفس توست ، راه آزادی اجتماع از درون فرد فرد افراد آن جامعه می گذرد.
تنها راه خوشبختی و آزادی ، بیداری اجتماعی است.
@rahenow🗿👈

👤 #فرانتس_کافکا
بخشي از نامۀ #فرانتس_کافکا به دوستش اسکار پولاک :
@rahenow🗿👈
«… فکر می‌کنم اصولاً آدم باید کتاب‌هایی بخواند که گازش می‌گیرند و نیشش می‌زنند. اگر کتابی که می‌خوانیم مثل یک مُشت نخورد به جمجمه‌مان و بیدارمان نکند، پس چرا می‌خوانیمش؟ که به قول تو حال مان خوش بشود؟ بدون کتاب هم که می‌شود خوش حال بود. تازه لازم باشد، خودمان می‌توانیم از این کتاب‌هایی بنویسیم که حال مان را خوش می‌کند. ما اما نیاز به کتاب‌هایی داریم که مثل یک ناخوش حالی ِ سخت دردناک متاثرمان کند؛ مثل مرگ کسی که از خودمان بیشتر دوستش داشتیم؛ مثل زمانی که در جنگل‌ها پیش می‌رویم، دور از همهٔ آدم‌ها؛ مثل یک خودکشی. کتاب باید مثل تبری باشد برای دریای یخزدهٔ درونمان…»

#راه_نو
رهایی با شکستن زندان درون آغاز میشود،
تنها بنیان رهایی آگاهیست....آگاهی
https://telegram.me/rahenow
کم و بیش هنوز هم زنده ام... عزیزدلم،اگر بچه های فقیر خیابان را خوشحال می کنی مرا هم خوشحال کن،من کمتر از آنها درمانده نیستم.
تو هیچ نمی توانی تصور کنی که من چه شباهت زیادی به فروشنده پیری دارم که شب با اجناس فروش نرفته اش به خانه می رود
بنابراین همان رفتاری را با من داشته باش که با چنین آدم هایی خواهی داشت...
#فرانتس_کافکا

@rahenow 🗿👈
#گزیده 📕

آمدن مسیح

مسیح خواهد آمد، آن‌هنگام که عنان‌گسیخته‌ترین فردگرایی ایمان ممکن شود_، هیچ‌کس این امکان را نابود نکند، هیچ‌کس این نابودی را تحمل نکند، بنابراین گورها باز خواهند شد. چه‌بسا این خود آموزه‌ای مسیحی است، چه از لحاظ ارائه‌ی سرمشقی که باید از آن پیروی کرد، سرمشقی فردگرایانه، و چه به لحاظ ارائه‌ی نمادین رستاخیز میانجی در درون هر یک از انسان‌ها.

مسیح روزی خواهد آمد که دیگر به او نیازی نیست، مسیح یک روز پس از ورودش خواهد آمد، در واپسین روز نخواهد آمد، بلکه در واپسین واپسین روز.

#فرانتس_کافکا
ترجمه‌ی علی‌اصغر حداد

@rahenow 🗿👈
بازیچه پیامبران وطبیبان کاذبی شده ایم
که با نسخه های دروغین سعادت؛
چشمهاوگوشهایمان را می بندند.
تا از بن بستی به بن بست دیگر برسیم...!
#فرانتس_کافکا

@rahenow 🗿👈
✅مسیرتان را عوض کنید

موش گفت : “ افسوس دنیا روز به روز تنگ تر می شود . اول آن قدر بزرگ بود که می ترسیدم . دویدم و دویدم و خوشحال بودم که سرانجام در دوردست ، چپ و راستِ خودم دیوار هایی دیدم ، اما این دیوار های بلند با چنان سرعتی به هم نزدیک می شوند که به آخر خط می رسم و تله ایی که باید توی آن بیفتم ، گوشه ایی منتظرم است .
گربه گفت : فقط باید مسیرت را عوض کنی ، و آن را خورد .

#دیوار_چین
#فرانتس_کافکا

@rahenow 🗿👈
هر که عقاید و عادات غلط اطرافیان را کورکورانه بپذیرد، به شخص خود بی حرمتی کرده است. و بدون حرمت، نه اخلاقی در بین خواهد بود و نه نظامی. نه دوامی در بین خواهد بود و نه گرمای حیات بخشی.
این آدمها، مثل مدفوع بی شکل گاو، خواهند پوسید و فقط از دید مگسها و حشرات دیگر اهمیت خواهند داشت.

#فرانتس_کافکا

@rahenow 🗿👈
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
موسیقی برایِ من چیزی است
شبیهِ دریا
بر من چیره می‌شود
مجذوبم می‌کند
شیفته‌ام می‌کند
حتی در عینِ حال ترس در دلم می‌نشاند
از بی‌حدی‌اش واهمه دارم…!

#فرانتس_کافکا

@rahenow 👈