@rahenow
561 subscribers
15.8K photos
10.4K videos
352 files
2.92K links
#راه_نو
انسان‌ها تا آگاه نشده‌اند هیچ‌گاه عصیان نمی‌کنند و تا عصیان نکنند نمیتوانند آگاه شوند.
Download Telegram
@rahenow🗿👈
#حس_جنون
#ماهی_ها
#زن



ماهیان حوض ما,

از کوسه هم وحشی ترند.

بره های این حوالی,

گرگ ها را,

می درند.


@rahenow🗿👈
من می خواهم بدانم که ،راستی راستی زندگی
یعنی این که توی یک تکه جا ،هی بروی و بر گردی
تا پیر بشوی و دیگر هیچ،یا این که طور دیگر هم توی دنیا
می شود زندگی کرد؟...

#صمد_بهرنگی
#ماهی_سیاه_کوچولو
@rahenow🗿👈
@rahenow🗿👈
ماهی سیاه گفت: هر چیزی به آخر میرسد شب به آخر میرسد، روز به آخر میرسد، هفته، ماه، سال...
من میخواهم بدانم که راستی راستی زندگی یعنی اینکه تو یک تکه جا هی بروی و برگردی تا پیر بشوی و دیگر هیچ، یا طور دیگری هم توی دنیا می شود زندگی کرد؟...
شما زیادی فکر می‌کنید. همه‌ ش که نباید فکر کرد. راه که بیفتیم، ترسمان به کلّی می‌ریزد...

#ماهی_سیاه_کوچولو
#صمد_بهرنگی
@rahenow🗿👈
@rahenow🗿👈
همسایه گفت: «کوچولو، ببینم تو از کی تا حالا عالم و فیلسوف شده‌ای و ما را خبر نکرده‌ای؟»
ماهی کوچولو گفت: «خانم! من نمی‌دانم شما «عالم و فیلسوف» به چه می‌گویید. من فقط از این گردش‌ها خسته شده‌ام و نمی‌خواهم به این گردش‌های خسته کننده ادامه بدهم و الکی خوش باشم و یک دفعه چشم باز کنم ببینم مثل شماها پیر شده‌ام و هنوز هم همان ماهی چشم و گوش بسته‌ام که بودم.»

#ماهی_سیاه_کوچولو
#صمد_بهرنگی
@rahenow🗿👈
ماهی سیاه گفت:« آره غریبه ام. از راه دوری می آیم.»

ماهی ریزه ها گفتند:« کجا می خواهی بروی؟»

ماهی سیاه گفت:« می روم آخر جویبار را پیدا کنم.»

ماهی ریزه ها گفتند:« کدام جویبار؟»

ماهی سیاه گفت:« همین جویباری که توی آن شنا می کنیم.»

ماهی ریزه ها گفتند:« ما به این می گوییم رودخانه.»

ماهی سیاه چیزی نگفت. یکی از ماهی های ریزه گفت:« هیچ می دانی مرغ سقا نشسته سر راه ؟»

ماهی سیاه گفت:« آره ، می دانم.»

یکی دیگر گفت:« این را هم می دانی که مرغ سقا چه کیسه ی گل و گشادی دارد؟»

ماهی سیاه گفت:« این را هم می دانم.»

ماهی ریزه گفت:« با اینهمه باز می خواهی بروی؟»

ماهی سیاه گفت:« آره ، هر طوری شده باید بروم!»


#ماهی_سیاه_کوچولو
#صمد_بهرنگی

@rahenow 🗿👈
همه اش که نباید ترسید،
راه که بیوفتیم ترسمان میریزد...

#ماهی_سیاه_کوچولو
#صمد_بهرنگی

@rahenow 🗿👈
‌ ‌ ماهی کوچولو از آبشار پایین آمد و افتاد توی یک برکه ی پر آب. اولش دست و پایش را گم کرد ، اما بعد شروع کرد به شنا کردن و دور برکه گشت زدن. تا آنوقت ندیده بود که آنهمه آب ، یکجا جمع بشود. هزارها کفچه ماهی توی آب وول می خوردند.ماهی سیاه کوچولو را که دیدند ، مسخره اش کردند و گفتند:« ریختش را باش! تو دیگر چه موجودی هستی؟»

ماهی ، خوب وراندازشان کرد و گفت :« خواهش میکنم توهین نکنید. اسم من ماهی سیاه کوچولو است. شما هم اسمتان را بگویید تا با هم آشنا بشویم.»

یکی از کفچه ماهی ها گفت:« ما همدیگر را کفچه ماهی صدا می کنیم.»

دیگری گفت:« دارای اصل و نسب.»

دیگری گفت:« از ما خوشگل تر، تو دنیا پیدا نمی شود.»

دیگری گفت:« مثل تو بی ریخت و بد قیافه نیستیم.»

ماهی گفت:« من هیچ خیال نمی کردم شما اینقدر خودپسند باشید. باشد، من شما را می بخشم ، چون این حرفها را از روی نادانی می زنید.»

کفچه ماهی ها یکصدا گفتند:« یعنی ما نادانیم؟»

ماهی گفت: « اگر نادان نبودید ، می دانستید در دنیا خیلی های دیگر هم هستند که ریختشان برای خودشان خیلی هم خوشایند است! شما حتی اسمتان هم مال خودتان نیست.»

کفچه ماهی ها خیلی عصبانی شدند ، اما چون دیدند ماهی کوچولو راست می گوید ، از در دیگری در آمدند و گفتند:

« اصلا تو بیخود به در و دیوار می زنی .ما هر روز ، از صبح تا شام دنیا را می گردیم ، اما غیر از خودمان و پدر و مادرمان ، هیچکس را نمی بینیم ، مگر کرم های ریزه که آنها هم به حساب نمی آیند!»

ماهی گفت:« شما که نمی توانید از برکه بیرون بروید ، چطور ازدنیا گردی دم می زنید؟»

کفچه ماهی ها گفتند:« مگر غیر از برکه ، دنیای دیگری هم داریم؟»

ماهی گفت:« دست کم باید فکر کنید که این آب از کجا به اینجا می ریزد و خارج از آب چه چیزهایی هست.»

کفچه ماهی ها گفتند:« خارج از آّب دیگر کجاست؟ ما که هرگز خارج از آب را ندیده ایم! هاها...هاها.... به سرت زده بابا!»

ماهی سیاه کوچولو هم خنده اش گرفت. فکر کرد که بهتر است کفچه ماهی ها را به حال خودشان بگذارد و برود. 

قسمتی از #ماهی_سیاه_کوچولو
#صمد_بهرنگی

@rahenow 🗿👈
.

دوم تیر، زادروز #صمد_بهرنگی (1347_1318 _تبریز)


ماهی سیاه کوچولو به خودش گفت:
مرگ خیلی آسان می‌تواند الان به سراغ من بیاید،
اما من تا می‌توانم زندگی می‌کنم
نباید به پیشواز مرگ بروم.
البته اگر یک وقتی ناچار با مرگ روبرو شدم که می شوم مهم نیست.
مهم این است که زندگی یا مرگ من چه اثری در زندگی دیگران داشته باشد.

#ماهی_سیاه_کوچولو /1347




داستان های منتشر شده:

#ماهی_سیاه_کوچولو
#عادت
#تلخون
#اولدوز_و_کلاغ_ها
#اولدوز_و_عروسک_سخنگو
#کچل_کفترباز
#پسرک_لبوفروش
#افسانه_محبت
#پیرزن_و_جوجه_طلایی_اش
#یک_هلو_هزار_هلو
#کوراوغلو_و_کچل_حمزه


دیگر آثار:


#کند_و_کاو_در_مسائل_تربیتی_ایران
#الفبای_فارسی_برای_کودکان_آذربایجان
#اهمیت_ادبیات_کودک
#مجموعه_مقاله_ها
ترجمه ی « #ما_الاغ_ها » از عزیز نسین
ترجمه ی « #دفتر_اشعار_معاصر از چند شاعر فارسی زبان»
ترجمه ی « #خرابکار (قصه هایی از چند نویسنده ی ترک زبان)
ترجمه ی« #کلاغ_سیاهه» از مامین سیبیریاک
@rahenow 🗿👈
🚨میگویند ‎#سبزه را حذف کنید، اسراف است، ‎#ماهی نخرید، گناه دارد، ‎#حاجی_فیروز نژادپرستی است، ‎#سیزده‌بدر دشمن طبیعت است، ‎#عیددیدنی مسخره بازیست!
گمان کرده‌اند مردم به این چرندیات بها میدهند!