#طنزیمات_ادبی
محتسب روزی سر بازار، مویم را کشید
گفتم: این گیسوست، یارو شاخه شمشاد نیست
گفت: میدانم ولی بایست ارشادت کنم!
گفتمش: باشد ولی این نحوهی ارشاد نیست!
گفت: با زلفت مرا بر باد دادی! گفتمش:
همچو زلف یار حافظ، زلف من در باد نیست!
گفت: من مأمورِ کارآموزِ نهی از منکرم
گفتم: این طرحی که میگویی تو، طرح کاد نیست؟
گفت: ساکت! حکم شرع است این، چه میگویی لعین؟
گفتمش: این حکم آخر، خالی از ایراد نیست
گفت: آخر یک بلایی بر شما نازل شود
گفتم: این ملت مسلمان است، قوم عاد نیست
گفت: با اجبار هم باشد بهشتت می برم!
گفتم: آیا اسم این کار تو استبداد نیست!؟
گفت: استبداد نه، من بانی آزادی ام
بر لبم غیر از شعار مردم آزاد نیست
گفتم: آزادی فقط نامی است در میدان شهر
تازه آن را هم پدر گوید که جز شهیاد نیست!
گفت: استقلال چه؟ آن را که داری بی گمان
گفتمش: جز نام تیمی درج در اسناد نیست
گفت: جایش امنیت بخشیده ایمت، گفتمش:
یعنی این وَن، آمبولانسِ حاملِ اجساد نیست؟
گفت: جمله پاکدستیم و به دور از اختلاس
گفتم: آری، هیج جا جز شرکت فولاد نیست!
یک نفر در شهر و دنبالش چهل دزد شریف
این که میگفتید اهوازش شما، بغداد نیست!؟
گفت: نه، این وصلهها هرگز نمیچسبد به ما
هست دزدی بینمان، اما به این ابعاد نیست
حال، کم شیرین زبانی کن؛ برو بند زنان
حد تو شلاق هست و کمتر از هشتاد نیست
گفتمش: سرکار، گرچه موی من باشد بلند
من که شیرینم ولی شویم به جز فرهاد نیست!
#مجید_رحمانی_صانع
@rahenow 🗿👈
محتسب روزی سر بازار، مویم را کشید
گفتم: این گیسوست، یارو شاخه شمشاد نیست
گفت: میدانم ولی بایست ارشادت کنم!
گفتمش: باشد ولی این نحوهی ارشاد نیست!
گفت: با زلفت مرا بر باد دادی! گفتمش:
همچو زلف یار حافظ، زلف من در باد نیست!
گفت: من مأمورِ کارآموزِ نهی از منکرم
گفتم: این طرحی که میگویی تو، طرح کاد نیست؟
گفت: ساکت! حکم شرع است این، چه میگویی لعین؟
گفتمش: این حکم آخر، خالی از ایراد نیست
گفت: آخر یک بلایی بر شما نازل شود
گفتم: این ملت مسلمان است، قوم عاد نیست
گفت: با اجبار هم باشد بهشتت می برم!
گفتم: آیا اسم این کار تو استبداد نیست!؟
گفت: استبداد نه، من بانی آزادی ام
بر لبم غیر از شعار مردم آزاد نیست
گفتم: آزادی فقط نامی است در میدان شهر
تازه آن را هم پدر گوید که جز شهیاد نیست!
گفت: استقلال چه؟ آن را که داری بی گمان
گفتمش: جز نام تیمی درج در اسناد نیست
گفت: جایش امنیت بخشیده ایمت، گفتمش:
یعنی این وَن، آمبولانسِ حاملِ اجساد نیست؟
گفت: جمله پاکدستیم و به دور از اختلاس
گفتم: آری، هیج جا جز شرکت فولاد نیست!
یک نفر در شهر و دنبالش چهل دزد شریف
این که میگفتید اهوازش شما، بغداد نیست!؟
گفت: نه، این وصلهها هرگز نمیچسبد به ما
هست دزدی بینمان، اما به این ابعاد نیست
حال، کم شیرین زبانی کن؛ برو بند زنان
حد تو شلاق هست و کمتر از هشتاد نیست
گفتمش: سرکار، گرچه موی من باشد بلند
من که شیرینم ولی شویم به جز فرهاد نیست!
#مجید_رحمانی_صانع
@rahenow 🗿👈