@rahenow
562 subscribers
15.8K photos
10.4K videos
352 files
2.92K links
#راه_نو
انسان‌ها تا آگاه نشده‌اند هیچ‌گاه عصیان نمی‌کنند و تا عصیان نکنند نمیتوانند آگاه شوند.
Download Telegram
آیندۀ مسکوت کشور!
@rahenow 🗿👈
🔻همه به آینده فکر می‌کنند، اما کسی دربارۀ آینده حرفی نمی‌زند. کسانی که می‌گفتند «خروج آمریکا از برجام هیچ تأثیری ندارد»، سخت در اشتباه بودند و با این تحلیل و ادعای نادرست خود مسیر چنین روزی را هموار کردند. در فضای عمومی دربارۀ آینده و پیامدهای احتمالی مسیر پیش‌رو چندان بحثی نمی‌شود. هیچ‌کس از مذاکره با آمریکا حرف نمی‌زند. همان‌ها که می‌گفتند خروج آمریکا از برجام آسیبی به ایران و به برجام نمی‌زند، امروز می‌گویند: «فشارهای آمریکا از این پس دیگر اثری ندارد، چون آمریکا تا امروز همۀ ابزارهای خود را به کار برده و ابزار جدیدی ندارد. در نتیجه اوضاع از این که هست بدتر نخواهد شد.» اما آیا با توجه پیش‌بینی نادرست اولشان اجازه داریم باز هم نسبت به این پیش‌بینی نیز بدبین باشیم؟

🔻نابسامانی اقتصادی همه را بهت‌زده کرده است. حتی اگر تصمیم گرفته باشید اخبار فاجعه‌بار اقتصادی را دنبال نکنید، در گفتگوی دیگران ناخواسته اخباری تکان‌دهنده از وضع اقتصادی به گوشتان می‌رسد. از قیمت اعجاب‌آور مسکن و خودرو گرفته تا عشوه‌گری‌های سیب‌زمینی و پیاز. از یک سو تورم زهرآگین و دیگر سو سقوط رشد اقتصادی یأسی سرد به جان آدمی می‌ریزد. در دنیا و در روزگاری که دولت‌ها، سیاستمداران، فعالان اقتصادی و شرکت‌ها برای چند صدم درصد رشدِ بیش‌تر شبانه‌روز عرق می‌ریزند، رشد اقتصادی ما با سرعتی نگران‌کننده به زیر صفر سقوط می‌کند. من از بیان این حرف‌ها شرم دارم، چون به حدی پیش‌پاافتاده و بدیهی است که بیان آن‌ها به گفتگوهای تاکسی‌نشینان شبیه است.

🔻بازندۀ این جنگ اقتصادی کیست؟ اصلاً این جنگ برنده‌ای هم دارد؟ در چنین جنگی همۀ ما بازنده‌ایم، یکی کم‌تر و یکی بیش‌تر. بیایید به خوش‌بینانه‌ترین حالت ممکن فکر کنیم: فرض کنیم ترامپ در انتخابات 2020 شکست می‌خورد و دولتمردی برجام‌دوست مانند اوباما به کاخ سفید می‌آید و در همان ماه‌های آغازین همۀ اقدامات و تصمیمات ترامپ را لغو می‌کند. این یعنی حدود دو سال آینده همچنان شاخص‌ها منفی خواهد بود و اقتصاد نابسامان و روبه‌سقوط. بعد از آن هم تازه قرار است بازگردیم به سال 1396 که آن زمان هم رکودی مزمن حاکم بود. اما اگر چنین سناریوی نسبتاً محالی رخ دهد، چند سال زمان لازم است تا ما این عقب‌افتادگی سه‌ساله را جبران کنیم؟ وقتی می‌گویم «ما» منظورم هم مردمی است که در این جنگ اقتصادی آسیب‌ها دیده‌اند و هم دولت و حاکمیت است.

🔻از گزینه‌های ناگوار دیگر که محتمل‌تر هم هستند سخنی نمی‌گویم. مانند ماندن ترامپ در قدرت تا سال 2024 یا بالا گرفتن تنش و تبدیل این جنگ سرد اقتصادی به جنگ گرم همه‌جانبه. شاید همین احتمالات ناخوشایند باعث می‌شود کسی دربارۀ آینده حرف نزند تا با بیان این ناگواری‌ها خود را نگران‌تر نکند.


🔶 پیروسِ اپیروسی نام یکی از سرداران و فرمانروایان یونانی در صدۀ سوم پیش از میلاد بود. او در چند جنگ در برابر رومیان به پیروزی رسید، اما چنان تلفات سنگینی داد که دیگر توان جنگ نداشت. روایت کرده‌اند که او در میانۀ نبرد با رومیان به یکی از معتمدان خود گفته بود: «اگر در یک نبرد دیگر بر رومیان پیروز شویم، به طور کامل بازنده خواهیم بود!» به همین دلیل در تاریخ سیاسی جهان تعبیر «پیروزی پیروسی» (Pyrrhic victory) به معنای «پیروزیِ همسنگ شکست» است، یعنی نوعی پیروزی‌ که چنان پرتلفات باشد که دیگر با شکست فرقی نداشته باشد. پیش‌بینی پیروس درست بود، سپاه او بر رومیان پیروز شد، اما آن‌قدر تلفات داد و تضعیف شد که چند سال بعد شکستی نابودکننده خورد...

🔶حال به فرض هم خوشایندترین سناریوی ممکن را در پیش داشته باشیم و پس از چند سال مقاومت، این جنگ اقتصادی را پشت سر بگذاریم و نامش را پیروزی نهیم. آیا این پیروزی چیزی جز نوعی «پیروزی پیروسی»، یعنی «پیروزی همسنگ شکست» خواهد بود، وقتی حریف نابکار خود هیچ آسیبی نمی‌بیند؟!


#مهدی_تدینی
kuyum
@rahenow 🗿👈
جامعۀ بحران

🔹 «جامعۀ بحران»، این نامی است که می‌توان بر جامعۀ ایرانی نهاد. در این نوشتار می‌کوشیم عمیق‌ترین و کلان‌ترین دلیل این سرشت بحرانی جامعۀ ایرانی را بیان کنیم.

🔹 وقتی جامعه‌ای را «جامعۀ بحران» می‌نامیم، به این معناست که «بحران» به ویژگی ذاتی آن جامعه تبدیل شده است. ابعاد این بحران بر کسانی که دغدغۀ جدی و صادقانه نسبت به وضعیت جامعه دارند پوشیده نیست، و همۀ ابعاد حیات ما درنوردیده است. البته هرگز نباید این بحران را به امور سیاسی فروکاست و صرفاً سازمان سیاسی را ریشۀ این بحران پنداشت. عامل اصلی حتا از سیاست نیز کلان‌تر است و وضعیت سیاسی هم خود متأثر یا حتا معلول آن است.

🔹 دلیل این‌که سرشت جامعۀ ایرانی را باید «بحرانی» توصیف کرد این است که جامعه از بهبود وضع خود ناتوان (و نا امید) شده است، شاخص‌های اصلی آن نزولی است، مانند فرد بیماری که با هر بار آزمایش متوجه می‌شود وضعیت جسمانی‌اش ضعیف‌تر و شکننده‌تر شده است و مستعد بیماری‌های جدید است. پس معیار ما برای «بحرانی» نامیدن جامعۀ ایرانی وخامت جسمیِ آن است، در حالی که نمی‌تواند کیفیت سلامت خود را بهبود بخشد. ‍. . .

🔹 ریشۀ بحران کجاست؟ (در کنار مختصات سیاسی) مسئله این است که دو تودۀ عظیم هوای گرم و سرد به هم رسیده است. ما در مرحلۀ خاصی از تاریخ اجتماعی‌ِ ایران به سر می‌بریم و پیش از این هیچ‌گاه چنین وضعیتی را تجربه نکرده‌ایم. دو اَبَرنیروی اجتماعی به هم رسیده‌ است. نامگذاری این دو نیرو کمی دشوار است، اما فکر می‌کنم بهترین و پذیرفتنی‌ترین نامی که می‌توان بر این دو نیرو گذاشت همان «سنت» و «تجدد» (مدرنیته) است. این همان دو تودۀ عظیمی است که به همدیگر رسیده است. اما شاید بگویید در تمام دوران عصر جدید، حتی از دوران امیرکبیر و ناصرالدین‌شاه این جدال وجود داشت و چیز جدیدی نیست! آری، در دیرینه بودن این تضاد تردیدی نیست، اما نکتۀ اساسیِ جدید این است که این دو نیرو برای اولین بار عظمت و قدرتی برابر دارند.

🔹 برای فهم این مسئله باید به یاد آوریم که این تضاد اساسی در تاریخ عصر جدید ایران همواره خود را در جبهه‌ها و ساحت‌های مختلف بازتولید کرده است، از یک واحد اجتماعی کوچک مانند خانواده تا کلان‌ترین سطح جامعه، از دعوای سادۀ پدر و دختر تا دعوای کلان میان دین‌مداری و سکولاریسم، و . . . . اما تنها کافی است برای مثال نگاهی به انقلاب 57 بیندازیم تا ببینیم نیم‌قرن پیش نهاد سنت چه نیروی برتری داشت، به گونه‌ای که با کم‌ترین امکانات سخت‌افزاری حکومت را که نمایندۀ وجوه خاصی از مدرنیته بود ـ می‌توان گفت به سادگی ـ متلاشی کرد.

🔹 اما امروز این دو نیروی عظیم توانی برابری دارند و نوعی موازنۀ قوا شکل گرفته است. به گمانم این موازنۀ قوا همان عمیق‌ترین ریشۀ بحران‌زدگی جامعه ماست. موازنۀ قوا یعنی چه؟ به این چند گزاره دقت کنید:

1️⃣الف) سنت هنوز آن‌قدر قدرتمند است که بتواند حاکم باشد

1️⃣ب) اما آن‌قدر قدرتمند نیست که رقیب (مدرنیته) را از میدان به در کند

2️⃣الف) مدرنیته هنوز آن‎‌قدر قدرتمند نیست که بتواند سنت را به زیر کشد

2️⃣ب) اما آن‌قدر قدرتمند هست که بتواند سنت را به شدیدترین شکل به چالش کشد و تضعیف کند

🔹 نتیجۀ این وضعیت این شده است که زور دو نیروی سنت و مدرنیته به هم نمی‌رسد، دیگر این طور نیست که یکی بتواند طومار دیگری را بپیچد. بنابراین، توان آن‌ها صرف خنثاسازی یکدیگر می‌شود، نه بهبود وضعیت. تکلیف مردم این جامعه چیست؟ هیچ! آن‌ها میان این دو سنگ آسیا خرد و خردتر می‌شوند، زیرا جامعه نیروی خود را صرف تضارب و خنثاسازی متقابل می‌کند و اصلاً برای ساماندهی امور توانی برایش نمی‌ماند؛ و بدین‌سان جامعه به نوعی خودفلج‌سازی می‌رسد.

🔹 بزرگ‌ترین نقطه‌ضعف جامعۀ ما در عصر مدرن را نیز باید همین‌جا یافت: جامعۀ ایرانی نخواست یا نتوانست «آمیزه‌ای» از دو نیروی مدرن و سنتی خود بسازد، بلکه این دو نیرو صرف جدال و حذف یکدیگر شدند. . . . شاید هم هنوز زمان این تلفیق بزرگ فرانرسیده است، اما کار این دو نیرو چنان به ستیز با یکدیگر رسیده است که امید به آمیزه‌ای جدید فعلاً متوهمانه است، و طبق نظریۀ بناپارتیسم چنین جامعه‌ای بسیار مستعد #فاشیسم است.

#مهدی_تدینی
(خلاصه شده)
@rahenow 🗿👈
«شاهزادۀ سرباز»


هنگام مرگ فقط ۴۴ سال داشت. روزهای آخر عمر در مشهد بود. مردی که اسبش همیشه زین‌کرده و همیشه آمادۀ رزم بود، فهمیده بود مرگ به زودی کلون خانه‌اش را می‌کوبد. تا دم آخر جنگید، حتی رفتنش به مشهد برای جنگی بود که در هرات جریان داشت. روی کاغذ، او از بزرگ‌ترین بازندگان تاریخ ایران است، اما کاغذها گاهی دروغ می‌گویند و حقیقت را پنهان می‌کنند. او بازنده‌ای سربلند بود و افزون بر این، با درایت خود از شکست‌های بزرگ‌تر جلوگیری کرد. یک شب که بدحال از حرم بازگشت، بر بستر خوابید و منتظر مرگ ماند. دم آخر وصیت کرد در جوار امام رضا دفن شود و چشم از جهان فروبست (۲ آبان ۱۲۱۲ ش). این واپسین شامگاه زندگی عباس‌میرزا بود، ولیعهدی که اگر به مرگ زودهنگام دچار شد و به شاهی نرسید، به این دلیل بود که لحظه‌ای آرام نگرفت تا حتی به سلامت خود بیندیشد.

وقتی خبر مرگ او به گوش سربازانش رسید، کسی نبود که نگرید. در تهران کسی شهامت نداشت خبر مرگ را به پدرش، فتحعلیشاه، دهد. یکی از درباریان، آصف‌الدوله، با چهره‌ای مغموم نزد شاه رفت. آصف‌الدوله خبر مرگ عباس‌میرزا را داد و برای تسلای شاه اشک‌ریزان گفت: «در هر ولایتی یک عباس‌میرزا هست». شاه قدری خویشتنداری کرد و گفت: «انصاف نکردی که گفتی در هر ولایت یک عباس میرزا داری! می‌بایست بگویی که پس از هفتاد سال عمر با این کثرت اولاد و چهل سال سلطنت، دیدی که از این دنیا بی‌اولاد و بلاعقب رفتی!» این را گفت و بسیار گریست.

بی‌تردید عباس‌میرزا نخستین دولتمرد بلندپایه‌ای بود که ضرورت مدرن شدن ایران را فهمید. اما کمی از شخصیت او بگویم. دبیر سفیر روسیه در ایران نقل می‌کند وقتی سفیر روسیه در عمارت عباس‌میرزا همراه او قدم می‌زد، دیواری دید که باغ عمارت را بد ریخت کرده است. از عباس‌میرزا پرسید چرا این دیوار را خراب نمی‌کنید، شاهزاده پاسخ داد این دیوار باغ پیرمردی است که به دلیل علاقه به ماترک اجدادش به هیچ قیمتی حاضر نبود باغش را بفروشد. من هم به نظر او احترام گذاشتم و تحسینش کردم. منشی سفارت روسیه می‌نویسد، در تمامی آسیا چنین دولتمرد عدالتخواهی نمی‌یابید.

در بحبوحۀ جنگ با روسیه عباس میرزا، وقتی در خوی شنید یکی از سربازان زبده و مورد علاقه‌اش به دختری ارمنی تجاوز کرده است، بی‌هیچ شفقتی حکم اعدام جوان متجاوز را داد و هیچ شفاعتی در او اثر نکرد. اما چیزی که در عباس میرزا جالب‌ترین ویژگی اوست، این است که او به نظر به یک «خودانتقادی» رسیده بود که می‌توانست سرچشمۀ تغییر باشد. ژوبر، فرستادۀ ناپلئون، تعریف می‌کند که عباس میرزا بسیار محزون بود و ضمن مقایسۀ خود با اروپاییان می‌گفت:

«نمی‌دانم این قدرتی که شما را بر ما مسلط کرده چیست و موجب ضعف ما و ترقی شما چه؟ شما در فنون جنگیدن و فتح کردن و به کار بردن تمام قوای عقلیه متبحرید، حال آنکه ما در جهل و شغب غوطه‌ور و به ندرت آتیه را در نظر می‌گیریم. مگر جمعیت و حاصلخیزی و ثروت مشرق زمین از اروپا کمتر است یا آفتاب که قبل از رسیدن به شما به ما می‌تابد تأثیرات مفیدش در سر ما کمتر از سر شماست یا خدایی که مراحمش بر جمیع ذرات عالم یکسان است خواسته شما را بر ما برتری دهد؟»

گاسپار دو روویل، افسر فرانسوی مأمور در ایران نیز او را می‌ستاید. می‌نویسد عباس‌میرزا هشت تا ده صبح پیش از صرف صبحانه جوابگوی رعایا بود و به روستاها سرکشی می‌کرد تا تعدی و تجاوزی صورت نگرفته باشد. می‌گوید لباس او در مقام نایب‌السلطنه با سربازان عادی فرق چندانی نداشت. دو روویل تعریف می‌کند وقتی شبی روس‌ها به چادر سربازان ایران شبیخون زدند، عباس میرزا چطور از خواب پرید، بدون زره، فقط با یک خنجر، چادر را درید، بر اسب بی‌زین نشست و با نهیب سربازان را بیدار کرد و دو گروهان روس را در هم کوبید. دربارۀ مهارت‌های او در تیراندازی با تفنگ و کمان نیز همه روایت‌های شگفت‌آوری کرده‌اند؛ کسی مثل جیمز موریه، دیپلمات انگلیسی نیز تعاریف ستایش‌آمیز زیادی دربارۀ عباس‌میرزا نوشته است و می‌گوید همۀ صفاتی که گزنفون، تاریخ‌نگار یونانی باستان، به ایرانی‌ها نسبت می‌دادند، در عباس میرزا وجود داشت.

اندکی پیش از مرگ در وصیتنامه‌اش به محمدمیرزا (محمدشاه آتی) پیش از هر چیز می‌گوید: «حفظ مملکت، آسودگی رعیت، راحت نوکر، رسیدگی به کار دولت وعرایض مظلومین و رفع شبهات... را واجب بدانند.» وصیت‌های عباس‌میرزا، چنان خواندنی است که حیف است گذرا از آن عبور کنیم. مرور وصیتنامۀ او باشد برای نوشتاری دیگر.

پی‌نوشت: برای این نوشته بیشتر از کتاب «ایران در میان طوفان یا شرح زندگانی عباس‌ میرزا...» نوشتۀ ناصر نجمی، بهره بردم.

#مهدی_تدینی

@rahenow 🗿👈