#نقش_ما
#شعور_جمعی
#جامعه
#نویسنده_نامشخص
نقش ما در شعور جمعی جامعه مان چیست ؟
در سال 1952 دانشمندان ژاپنی درباره رفتار میمونهای وحشی در چند جزیره تحقیق میکردند. غذای اصلی میمونها سیبزمینی شیرین بود. میمونها سیبزمینی را خاکآلوده میخوردند. یک روز پژوهشگران متوجه شدند، میمونی کار جدیدی می کند : او سیب زمینی را قبل از خوردن شست!
شاید اتفاقی یادگرفته بود مثلاً سیبزمینی از دستش به آب افتاده و بدون خاک مزه بهتری داشته. به هرحال او این رفتار را روزهای بعد هم تکرار کرد، و بهتدریج میمونهای دیگراین کار را یاد گرفتند. در سال 1958، زمانی که صدمین میمون به این رفتار جدید روی آورد، دانشمندان مستقردر جزیره دیگر در سیصد مایلی جزیره اول نیز گزارش دادند که میمونهای آن جزیره نیز به شکل جمعی شروع به شستن سیبزمینیها کردهاند. هیچ ارتباطی میان این جزایر نبود و کسی میمونی را از جزیرهای به جزیره ی دیگر نبرده بود !
تعمیم نتایج این تحقیق میگوید زمانی که سطح جدید آگاهی میان تعداد معینی از افرادیک رده حیاطی ایجاد شود و به طور چشمگیر و معنیدار رفتارشان تغییر کند، این آگاهی بدون ارتباط مستقیم به دیگراعضاء آن رده حیاطی منتقل می شود وهر آگاهی فردی به آگاهی جمعی مرتبط است . (برگرفته از کتاب "صدمین میمون " نوشته کن کایز)
گاهی به دنیای اطرافمان نگاه میکنیم و از اینکه نمیتوانیم تاثیر مثبت و چشمگیری در بهبود آن داشته باشیم، احساس کوچکی میکنیم. اما اگر اعضای گونهی خاصی از حیوانات به طریقی با هم در ارتباط باشند، به احتمال زیاد انسانها نیز میتوانند به وسیله ی همین نیرو با هم ارتباط پیدا کنند. تفکر همسو و مشترک، نیروی بزرگی دارد و میتوان ازآن در مسیر مثبت و سازنده استفاده نمود.شعور جمعی از یک سو انسان را متوجه قدرت شگفت انگیز و میزان تاثیرگذاری وی بر کل جهان هستی می کند و از دیگرسو مسئولیت بزرگ او را در قبال خانواده ی بزرگ بشری نمایان می سازد. زیرا دایره ی نفوذ افکار و اعمال انسان فقط محدود به زندگی شخصی او نمی شود و بر شرایط و اتفاقاتی که زاییده ی شعور جمعی است اثر می گذارد.
روبرت شلدریک زیست شناس مشهور درکتاب علم جدید حیات، نظریهای براساس شواهد علمی و تجربیات متعدد ارائه میکند :حافظه وشعور انسان تنها در مغزش ذخیره نمیشود بلکه چیزی به نام "شعور جمعی" نیز وجود دارد. اساس فلسفه روبرت شلدریک بر این پایه استوار است که تمام موجوداتی که در یک رده وگونه خاص قرار دارند، توسط یک حوزه ی مورفوژنتیکی که بسیار شبیه یک حوزه مغناطیس است احاطه شده اند و به نحوی با یکدیگر در ارتباطند. خلاصه اینکه با تعمیم نتایج آزمون "صدمین میمون" و براساس این نظریه، اگر تعدادی از انسانها (اگر قابل مقایسه با آزمون باشد! صد انسان) همراه و همدل بر اندیشه و سطحی از آگاهی تمرکز کنند، میتوانند آن اندیشه را به دیگر همنوعان خود انتقال دهند
@rahenow👈
#شعور_جمعی
#جامعه
#نویسنده_نامشخص
نقش ما در شعور جمعی جامعه مان چیست ؟
در سال 1952 دانشمندان ژاپنی درباره رفتار میمونهای وحشی در چند جزیره تحقیق میکردند. غذای اصلی میمونها سیبزمینی شیرین بود. میمونها سیبزمینی را خاکآلوده میخوردند. یک روز پژوهشگران متوجه شدند، میمونی کار جدیدی می کند : او سیب زمینی را قبل از خوردن شست!
شاید اتفاقی یادگرفته بود مثلاً سیبزمینی از دستش به آب افتاده و بدون خاک مزه بهتری داشته. به هرحال او این رفتار را روزهای بعد هم تکرار کرد، و بهتدریج میمونهای دیگراین کار را یاد گرفتند. در سال 1958، زمانی که صدمین میمون به این رفتار جدید روی آورد، دانشمندان مستقردر جزیره دیگر در سیصد مایلی جزیره اول نیز گزارش دادند که میمونهای آن جزیره نیز به شکل جمعی شروع به شستن سیبزمینیها کردهاند. هیچ ارتباطی میان این جزایر نبود و کسی میمونی را از جزیرهای به جزیره ی دیگر نبرده بود !
تعمیم نتایج این تحقیق میگوید زمانی که سطح جدید آگاهی میان تعداد معینی از افرادیک رده حیاطی ایجاد شود و به طور چشمگیر و معنیدار رفتارشان تغییر کند، این آگاهی بدون ارتباط مستقیم به دیگراعضاء آن رده حیاطی منتقل می شود وهر آگاهی فردی به آگاهی جمعی مرتبط است . (برگرفته از کتاب "صدمین میمون " نوشته کن کایز)
گاهی به دنیای اطرافمان نگاه میکنیم و از اینکه نمیتوانیم تاثیر مثبت و چشمگیری در بهبود آن داشته باشیم، احساس کوچکی میکنیم. اما اگر اعضای گونهی خاصی از حیوانات به طریقی با هم در ارتباط باشند، به احتمال زیاد انسانها نیز میتوانند به وسیله ی همین نیرو با هم ارتباط پیدا کنند. تفکر همسو و مشترک، نیروی بزرگی دارد و میتوان ازآن در مسیر مثبت و سازنده استفاده نمود.شعور جمعی از یک سو انسان را متوجه قدرت شگفت انگیز و میزان تاثیرگذاری وی بر کل جهان هستی می کند و از دیگرسو مسئولیت بزرگ او را در قبال خانواده ی بزرگ بشری نمایان می سازد. زیرا دایره ی نفوذ افکار و اعمال انسان فقط محدود به زندگی شخصی او نمی شود و بر شرایط و اتفاقاتی که زاییده ی شعور جمعی است اثر می گذارد.
روبرت شلدریک زیست شناس مشهور درکتاب علم جدید حیات، نظریهای براساس شواهد علمی و تجربیات متعدد ارائه میکند :حافظه وشعور انسان تنها در مغزش ذخیره نمیشود بلکه چیزی به نام "شعور جمعی" نیز وجود دارد. اساس فلسفه روبرت شلدریک بر این پایه استوار است که تمام موجوداتی که در یک رده وگونه خاص قرار دارند، توسط یک حوزه ی مورفوژنتیکی که بسیار شبیه یک حوزه مغناطیس است احاطه شده اند و به نحوی با یکدیگر در ارتباطند. خلاصه اینکه با تعمیم نتایج آزمون "صدمین میمون" و براساس این نظریه، اگر تعدادی از انسانها (اگر قابل مقایسه با آزمون باشد! صد انسان) همراه و همدل بر اندیشه و سطحی از آگاهی تمرکز کنند، میتوانند آن اندیشه را به دیگر همنوعان خود انتقال دهند
@rahenow👈