اهل پولستانم!
روزگارم بد نیست
پیشه ام حرّافیست!
درنمازم جریان دارد پول!
من به هنگام نماز
به«پری»یاکه«زری»
سخت می اندیشم!
صاحب یک کُت واماند ه و کلی ریشم!
شاه دزدم من و در بنگاهم
دزدهای عوضی
لنگ می اندازند!
من فقط چند زمین،خانه و یک شرکت یک
رأس پرادو»دارم!
رفقایم همگی
در ونک،شهرک غرب و گیشا
بُرج ها می سازند!
مردمان دِهِ من
محوِ فوّار ه ی هوشم هستند!
که من ِکودن بی خاصیت و سخت خرفت
از چه را ه اینهمه دارایی را
طی ّیك سال به دست آوردم؟!
ولی از اصل قضیّه همگی بی خبرند
که چگونه شده ام
خوب و محبوب قلوب
غافلند از این که
هست اینها همگی محصولِ
پدری
مایه دار و ژن خوب
#علیرضارضائی
#نقیضه
@rahenow 🗿👈
روزگارم بد نیست
پیشه ام حرّافیست!
درنمازم جریان دارد پول!
من به هنگام نماز
به«پری»یاکه«زری»
سخت می اندیشم!
صاحب یک کُت واماند ه و کلی ریشم!
شاه دزدم من و در بنگاهم
دزدهای عوضی
لنگ می اندازند!
من فقط چند زمین،خانه و یک شرکت یک
رأس پرادو»دارم!
رفقایم همگی
در ونک،شهرک غرب و گیشا
بُرج ها می سازند!
مردمان دِهِ من
محوِ فوّار ه ی هوشم هستند!
که من ِکودن بی خاصیت و سخت خرفت
از چه را ه اینهمه دارایی را
طی ّیك سال به دست آوردم؟!
ولی از اصل قضیّه همگی بی خبرند
که چگونه شده ام
خوب و محبوب قلوب
غافلند از این که
هست اینها همگی محصولِ
پدری
مایه دار و ژن خوب
#علیرضارضائی
#نقیضه
@rahenow 🗿👈
#نقیضه
میکروب نه از پیاله نه از خُم شروع شد
از شهر ِ پاک و مذهبیِ قم شروع شد
آنگونه "دست دادن ِ مردم" تمام شد
اینگونه "دست شستنِ مردم" شروع شد
دست مرا گرفتی و گفتم: قبولِ حق
سردرد، بعد رکعت ِ چارم شروع شد
بالا گرفته بود تب آنگونه در تنم
گویی که آتش از دل هیزم شروع شد
بعد از دو هفته سرفه و تب، بستری شدم
دلپیچه، درد و لرز و توهم شروع شد
افتاد تا که چشم ِ پرستار روی من
هر چند زیر ماسک، تبسم شروع شد
گرچه تمامِ چهرهی او بود زیر ماسک
در من نفوذ کرد و تلاطم شروع شد
از فال دست خود چه بگویم که ماجرا
تا گفتمش: "سلام علیکم" شروع شد
از من شماره نه، کرونا را ولی گرفت
اسهال و تب گرفت و تفاهم شروع شد
القصه، زنده ماندم و او مُرد آخرش
تقصیر من نبود که، از قم شروع شد
"برزین" به این رها شدن از چاه دل مبند
دیدی که سیل و فقر و تورم شروع شد
#محمود_برزین
@rahenow 🗿👈
میکروب نه از پیاله نه از خُم شروع شد
از شهر ِ پاک و مذهبیِ قم شروع شد
آنگونه "دست دادن ِ مردم" تمام شد
اینگونه "دست شستنِ مردم" شروع شد
دست مرا گرفتی و گفتم: قبولِ حق
سردرد، بعد رکعت ِ چارم شروع شد
بالا گرفته بود تب آنگونه در تنم
گویی که آتش از دل هیزم شروع شد
بعد از دو هفته سرفه و تب، بستری شدم
دلپیچه، درد و لرز و توهم شروع شد
افتاد تا که چشم ِ پرستار روی من
هر چند زیر ماسک، تبسم شروع شد
گرچه تمامِ چهرهی او بود زیر ماسک
در من نفوذ کرد و تلاطم شروع شد
از فال دست خود چه بگویم که ماجرا
تا گفتمش: "سلام علیکم" شروع شد
از من شماره نه، کرونا را ولی گرفت
اسهال و تب گرفت و تفاهم شروع شد
القصه، زنده ماندم و او مُرد آخرش
تقصیر من نبود که، از قم شروع شد
"برزین" به این رها شدن از چاه دل مبند
دیدی که سیل و فقر و تورم شروع شد
#محمود_برزین
@rahenow 🗿👈