#طنزیمات_ادبی
در تاب و تب، پسر به خروش و پدر به فحش
آراستهست کوچه و دیوار و در به فحش
با اژدها نمیشود آرام حرف زد
آتشفشان خشم نهادهست سر به فحش
در برزخی که لال شدن شرط عقل نیست
گاهی به شعر مایلم و بیشتر به فحش
آن شاعر مُبادی آداب مدتیست
وا کرده لب به نفرین، بسته کمر به فحش
قهفرّخی و فرّخی اندوهشان یکیست
در حبس میرسد قلم از شعر تر به فحش
خیر سکوت چیست به جز امتداد رنج؟!
دیگر پناه میبرم از هرچه شر به فحش
بغضی که در من است درخت تناوریست...
گاهی سبک نمیشود آدم مگر به فحش
#کبری_موسوی_قهفرخی
@rahenow 🗿👈
در تاب و تب، پسر به خروش و پدر به فحش
آراستهست کوچه و دیوار و در به فحش
با اژدها نمیشود آرام حرف زد
آتشفشان خشم نهادهست سر به فحش
در برزخی که لال شدن شرط عقل نیست
گاهی به شعر مایلم و بیشتر به فحش
آن شاعر مُبادی آداب مدتیست
وا کرده لب به نفرین، بسته کمر به فحش
قهفرّخی و فرّخی اندوهشان یکیست
در حبس میرسد قلم از شعر تر به فحش
خیر سکوت چیست به جز امتداد رنج؟!
دیگر پناه میبرم از هرچه شر به فحش
بغضی که در من است درخت تناوریست...
گاهی سبک نمیشود آدم مگر به فحش
#کبری_موسوی_قهفرخی
@rahenow 🗿👈