#ادبیات #گزیده_کتاب
بزودی. بزودی. بزودی. بزودی. این بزودی یعنی کی خواهد بود؟
چه کلمه ی هراس انگیزی است این:
بزودی. بزودی ممکن است یک ثانیه ی دیگر باشد.
بزودی می تواند یک سال طول بکشد.
بزودی کلمه ای است هراس انگیز. این بزودی آینده را در هم می فشارد،
آن را کوچک می کند و دیگر هیچ چیز مطمئنی در کار نخواهد بود،
هیچ چیز مطمئنی، هر چه هست دو دلی و تزلزل مطلق خواهد بود.
بزودی هیچ نیست و به زودی چه بسا چیزهائی است.
بزودی همه چیز است. بزودی مرگ است …
#هانریش_بل
📚قطار به موقع رسید
@rahenow🗿👈
بزودی. بزودی. بزودی. بزودی. این بزودی یعنی کی خواهد بود؟
چه کلمه ی هراس انگیزی است این:
بزودی. بزودی ممکن است یک ثانیه ی دیگر باشد.
بزودی می تواند یک سال طول بکشد.
بزودی کلمه ای است هراس انگیز. این بزودی آینده را در هم می فشارد،
آن را کوچک می کند و دیگر هیچ چیز مطمئنی در کار نخواهد بود،
هیچ چیز مطمئنی، هر چه هست دو دلی و تزلزل مطلق خواهد بود.
بزودی هیچ نیست و به زودی چه بسا چیزهائی است.
بزودی همه چیز است. بزودی مرگ است …
#هانریش_بل
📚قطار به موقع رسید
@rahenow🗿👈
#گزیده_کتاب
@rahenow🗿👈
دو شیر از باغ وحشی میگریزند و هر کدام راهی را در پیش میگیرند.
یکی از شیرها به یک پارک جنگلی پناه میبرد، اما به محض آنکه بر اثر فشار گرسنگی رهگذری را میخورد به دام میافتد.
ولی شیر دوم موفق میشود چند ماهی در آزادی به سر ببرد و هنگامی هم که گیر میافتد و به باغ وحش بازگردانده میشود حسابی چاق و چله است.
شیر نخست که در آتش کنجکاوی میسوخت از او پرسید: «کجا پنهان شده بودی که این همه مدت گیر نیفتادی؟!
شیر دوم پاسخ میدهد: «توی یکی از ادارات دولتی». هر سه روز در میان یکی از کارمندان اداره را میخوردم و کسی هم متوجه نمیشد !
-پس چطور شد که گیر افتادی؟
شیر دوم پاسخ میدهد: «اشتباها آبدارچی را خوردم» چون تنها کسی بود که کاری انجام میداد و غیبت او را متوجه شدند.
📚توسعه یا چپاول
✍ پیتر اوانز
https://telegram.me/rahenow
@rahenow🗿👈
دو شیر از باغ وحشی میگریزند و هر کدام راهی را در پیش میگیرند.
یکی از شیرها به یک پارک جنگلی پناه میبرد، اما به محض آنکه بر اثر فشار گرسنگی رهگذری را میخورد به دام میافتد.
ولی شیر دوم موفق میشود چند ماهی در آزادی به سر ببرد و هنگامی هم که گیر میافتد و به باغ وحش بازگردانده میشود حسابی چاق و چله است.
شیر نخست که در آتش کنجکاوی میسوخت از او پرسید: «کجا پنهان شده بودی که این همه مدت گیر نیفتادی؟!
شیر دوم پاسخ میدهد: «توی یکی از ادارات دولتی». هر سه روز در میان یکی از کارمندان اداره را میخوردم و کسی هم متوجه نمیشد !
-پس چطور شد که گیر افتادی؟
شیر دوم پاسخ میدهد: «اشتباها آبدارچی را خوردم» چون تنها کسی بود که کاری انجام میداد و غیبت او را متوجه شدند.
📚توسعه یا چپاول
✍ پیتر اوانز
https://telegram.me/rahenow
Telegram
@rahenow
#راه_نو
انسانها تا آگاه نشدهاند هیچگاه عصیان نمیکنند و تا عصیان نکنند نمیتوانند آگاه شوند.
انسانها تا آگاه نشدهاند هیچگاه عصیان نمیکنند و تا عصیان نکنند نمیتوانند آگاه شوند.