🌗🌺🍃🌸🍃🌸━━━━━━
🍃
🌸
🌌🔻 #همایش منطقەای مجازی شعر
،متن، نثر ،دلنوشته #یاردیرین 💝💝
درتوصیف #شاکه_وخانمنصورایوانی
(فارسی،کۆردی،لڕی لکی)
به نام خدا
روی یال کوه های گرمسیرات #بانمیل، سبزه زار سبز علف ، بر شبان دیدنت همچون بوسه بر رنگ فطرت زاییدنی ست. تا از بوته های #آویشن صخره های کمرگاه تو عطر دل آویز به دشت سینه ها، استشمام یک نفس پونه و بنفشه را به گیسوبند پریشان کمند #غزال_بانمیل، جلوه ای از صد بهاران را دوخته ی نگاه گریان تو باشد.رخ گلگونه نظاره گر گونه های خیس غزل های #شاکه_وخانمنصور را به تقدیر مردان و زنان ایل غزلخوان واگویه های خاطرات می برد. اطراقی به گرمسیرات تو در پشت بند #خان_کلهر" به یادمانی فراخور شعر و شعور، تا سکوت آباد تو را به مرز فاصله ی فرسنگ های دلبرانه ی هی هی گوسفندان به چراگاه تو، طنین زنگوله ی بر گردن آویخته را به خط فاصله ی کمرنگ گذشته، تا خودخدا را به تنگ دل خاطره ها برده باشد.خاطرات خاک گرفته ات، صدای #پژواک_گل، دامن چین دار مادرانه .شلال گیسوان با آن گیسوبند خضرایی و دسته گل میخک بر بادهای ناآرام و رودهای بی قرار کوهسارت به چشم آفتاب عطر و عنبر می پاشد. تا مزه ی تازه ی صبح فلق را به کام تلخ ،شب زده گی های شیرین تو، خواندن لالایی چوپان در کمرکوهت آواز #سمفونیک را به پژواکت بدمد. با دیدن تو ، دل چراغانی ستارگانی ست که به پهنای شمد آسمان، زلال تر از همیشه به شکوهت چشمک می زنند.به تازگی تنهایی ات همنشین باران بهارانی ، آنگاه که دختر ایل ،روسری آبی گلدارش را به صخره های تو آویخته ی ترنم و ترانه است. دست قلم بر نگاه گره ی افراشته ات یک قدم جلوتر ، #فر و #شوکت #بانکول را به نشانه است. تا خط قلم نشکسته بر شیار کوهش ، عاشقانه ها را خط به خط به پای بذر رهگذری می پاشد تا #تنگس_و_گل " جوانه زند و ناز نگاهی و نوازشی به لبخند پیرامون گلگشایت رام عشق شود. درختی که سه پایه ی مشک مادر است تا به طنین آهنگش زندگی را به دشت تو بنوازد. گاهی پشت پنجره ی مه گرفته ی قلم، مانشت گونه های برفیش را به ارغوان یک غزل می گشاید تا رمیده ی غزال قلم در نگاهی خیره بماند. و بلور برف هایش را بر پهنای بیکران برودت سفید یالش، واژه ها را همچون عطر بهاران در دل بریزد. نمی توان دل از تو کند وقتی در ریشه ها جریان داری.چشم دل می بندی و غزل را به بلور برف ها می گشایی. تا دانه دانه پشت پنجره ی ابدی #مانشت، صدای تولدی دیگر با نوای بهاران بشکفد. وقتی عطر بهار نارنج #بانمیل_وبانکول" به لبخندهای تو پراکنده می شوند حال دل چه تماشایی ست.
⬅️✍ بقلم : #شفیعی
🆑 @salam_bar_zarneh
🍃
🌸
🌌🔻 #همایش منطقەای مجازی شعر
،متن، نثر ،دلنوشته #یاردیرین 💝💝
درتوصیف #شاکه_وخانمنصورایوانی
(فارسی،کۆردی،لڕی لکی)
به نام خدا
روی یال کوه های گرمسیرات #بانمیل، سبزه زار سبز علف ، بر شبان دیدنت همچون بوسه بر رنگ فطرت زاییدنی ست. تا از بوته های #آویشن صخره های کمرگاه تو عطر دل آویز به دشت سینه ها، استشمام یک نفس پونه و بنفشه را به گیسوبند پریشان کمند #غزال_بانمیل، جلوه ای از صد بهاران را دوخته ی نگاه گریان تو باشد.رخ گلگونه نظاره گر گونه های خیس غزل های #شاکه_وخانمنصور را به تقدیر مردان و زنان ایل غزلخوان واگویه های خاطرات می برد. اطراقی به گرمسیرات تو در پشت بند #خان_کلهر" به یادمانی فراخور شعر و شعور، تا سکوت آباد تو را به مرز فاصله ی فرسنگ های دلبرانه ی هی هی گوسفندان به چراگاه تو، طنین زنگوله ی بر گردن آویخته را به خط فاصله ی کمرنگ گذشته، تا خودخدا را به تنگ دل خاطره ها برده باشد.خاطرات خاک گرفته ات، صدای #پژواک_گل، دامن چین دار مادرانه .شلال گیسوان با آن گیسوبند خضرایی و دسته گل میخک بر بادهای ناآرام و رودهای بی قرار کوهسارت به چشم آفتاب عطر و عنبر می پاشد. تا مزه ی تازه ی صبح فلق را به کام تلخ ،شب زده گی های شیرین تو، خواندن لالایی چوپان در کمرکوهت آواز #سمفونیک را به پژواکت بدمد. با دیدن تو ، دل چراغانی ستارگانی ست که به پهنای شمد آسمان، زلال تر از همیشه به شکوهت چشمک می زنند.به تازگی تنهایی ات همنشین باران بهارانی ، آنگاه که دختر ایل ،روسری آبی گلدارش را به صخره های تو آویخته ی ترنم و ترانه است. دست قلم بر نگاه گره ی افراشته ات یک قدم جلوتر ، #فر و #شوکت #بانکول را به نشانه است. تا خط قلم نشکسته بر شیار کوهش ، عاشقانه ها را خط به خط به پای بذر رهگذری می پاشد تا #تنگس_و_گل " جوانه زند و ناز نگاهی و نوازشی به لبخند پیرامون گلگشایت رام عشق شود. درختی که سه پایه ی مشک مادر است تا به طنین آهنگش زندگی را به دشت تو بنوازد. گاهی پشت پنجره ی مه گرفته ی قلم، مانشت گونه های برفیش را به ارغوان یک غزل می گشاید تا رمیده ی غزال قلم در نگاهی خیره بماند. و بلور برف هایش را بر پهنای بیکران برودت سفید یالش، واژه ها را همچون عطر بهاران در دل بریزد. نمی توان دل از تو کند وقتی در ریشه ها جریان داری.چشم دل می بندی و غزل را به بلور برف ها می گشایی. تا دانه دانه پشت پنجره ی ابدی #مانشت، صدای تولدی دیگر با نوای بهاران بشکفد. وقتی عطر بهار نارنج #بانمیل_وبانکول" به لبخندهای تو پراکنده می شوند حال دل چه تماشایی ست.
⬅️✍ بقلم : #شفیعی
🆑 @salam_bar_zarneh
#بەنامخدا
روی یال کوه های گرمسیرات #بانمیل، سبزه زار سبز علف ، بر شبان دیدنت همچون بوسه بر رنگ فطرت زاییدنی ست. تا از بوته های #آویشن صخره های کمرگاه تو عطر دل آویز به دشت سینه ها، استشمام یک نفس پونه و بنفشه را به گیسوبند پریشان کمند #غزال_بانمیل، جلوه ای از صد بهاران را دوخته ی نگاه گریان تو باشد.رخ گلگونه نظاره گر گونه های خیس غزل های #شاکه_وخانمنصور را به تقدیر مردان و زنان ایل غزلخوان واگویه های خاطرات می برد. اطراقی به گرمسیرات تو در پشت بند #خان_کلهر" به یادمانی فراخور شعر و شعور، تا سکوت آباد تو را به مرز فاصله ی فرسنگ های دلبرانه ی هی هی گوسفندان به چراگاه تو، طنین زنگوله ی بر گردن آویخته را به خط فاصله ی کمرنگ گذشته، تا خودخدا را به تنگ دل خاطره ها برده باشد.خاطرات خاک گرفته ات، صدای #پژواک_گل، دامن چین دار مادرانه .شلال گیسوان با آن گیسوبند خضرایی و دسته گل میخک بر بادهای ناآرام و رودهای بی قرار کوهسارت به چشم آفتاب عطر و عنبر می پاشد. تا مزه ی تازه ی صبح فلق را به کام تلخ ،شب زده گی های شیرین تو، خواندن لالایی چوپان در کمرکوهت آواز #سمفونیک را به پژواکت بدمد. با دیدن تو ، دل چراغانی ستارگانی ست که به پهنای شمد آسمان، زلال تر از همیشه به شکوهت چشمک می زنند.به تازگی تنهایی ات همنشین باران بهارانی ، آنگاه که دختر ایل ،روسری آبی گلدارش را به صخره های تو آویخته ی ترنم و ترانه است. دست قلم بر نگاه گره ی افراشته ات یک قدم جلوتر ، #فر و #شوکت #بانکول را به نشانه است. تا خط قلم نشکسته بر شیار کوهش ، عاشقانه ها را خط به خط به پای بذر رهگذری می پاشد تا #تنگس_و_گل " جوانه زند و ناز نگاهی و نوازشی به لبخند پیرامون گلگشایت رام عشق شود. درختی که سه پایه ی مشک مادر است تا به طنین آهنگش زندگی را به دشت تو بنوازد. گاهی پشت پنجره ی مه گرفته ی قلم، مانشت گونه های برفیش را به ارغوان یک غزل می گشاید تا رمیده ی غزال قلم در نگاهی خیره بماند. و بلور برف هایش را بر پهنای بیکران برودت سفید یالش، واژه ها را همچون عطر بهاران در دل بریزد. نمی توان دل از تو کند وقتی در ریشه ها جریان داری.چشم دل می بندی و غزل را به بلور برف ها می گشایی. تا دانه دانه پشت پنجره ی ابدی #مانشت، صدای تولدی دیگر با نوای بهاران بشکفد. وقتی عطر بهار نارنج #بانمیل_وبانکول" به لبخندهای تو پراکنده می شوند حال دل چه تماشایی ست.
✍به قلم:#شفیعی
➖
🆘 @salam_bar_zarneh
#سلام_بر_زرنه
Telegram
attach 📎