🌗🌺🍃🌸🍃🌸━━━━━━
🍃
🌸
🌌🔻 #همایش منطقەای مجازی شعر
،متن، نثر ،دلنوشته #یاردیرین 💝💝
درتوصیف #شاکه_وخانمنصورایوانی
(فارسی،کۆردی،لڕی لکی)
به نام خدا
✍اول بهار کردی، خرامیدن خرامان غزال، بردشت و دمن به نگاه قلم،مست جنون شد. تا کلک خیال انگیز، دست مدد بر حلقه ی گیسوی غزل، سرشار شعر کال من، هم چتر و هم عصای گم کرده راهی باشد تا تقویم را به نام #شاکه" دنبال ماه و سال به روزهایی ببرم که عطر زلفان شعرهایت بر نسیم صبح ، شعاعی از بداهه را تا افق ثریای اندیشه ی ناب #خان_کلهر" برده باشد.نقطه ی همرنگ بخت یار، گونه ی لب های توست تا خواب بهاران، همچون سوسنی درگلوگاه حنجره ات ،نگاه خط و خال و رخ یار را به حسن کمال،در صورت ماه خان روی از نقاب افتد.رهگذری خسته که رم پاهایش سفیر کشان ، به سرای خان همچون نگینی بر انگشتری خاتم به شعر تلالو بخشید. #ذوق_شاعرانەای که غم را از خانه ی دل می تکاند.لبخندی به تازگی خاص گل بهار.چنان شبنم پاک سحری که دیده در آینه ی صبح #خانمنصور" می بیند.گریبان فلق در زلف شعرهایش افقی ست به #فروزندگی اولین تابش ، که جرقه ی تابیدن می گیرد.دلجویی از نغمه ی نای غریبانه ی تو، همچون فراق فرقت #شمس به بالین #مولانا پیش ارباب هنر در خور تحسین تو بود. سرشک صیقل خورده، قطره های اشک هجران هفت ساله را در مهجوری " خان کلهر" دم به دم آیینه ها را به زیارتگاه دل می برد تا جمال خویشتن از عدم مسحوری آیینه را به سینه ی فراغ بال شعرهای حزن برانگیزت مرآت دل شود. خرم از روی خوش ات، فصل بهار را به همان لحظه هایی می برد که گام حضور خان نفس باد صبا را یکسره عطر آگین دشت سینه ات به برق نگاهی تماشایی ست. تا معنای عشق و دلدادگی ، انکار زاهد ظاهر بین نباشد. گیسوبند شعرهای #شاکه_و_خانمنصور" خوشه ی صد پروین به رخم خیل کواکب، دامن شمد آسمان را به اشک بلورین آجین دلجویی ست. هجای نام #شاکه با قافیه بند
#خان_کلهر، مضمون سرنوشتی ست که چشم عسل گون، چنان غزلی گیرا، سلسله ی زلف پریشان، طرحی از شب یلدایی ست. تا از چشم غزل بار پیوسته غزل ببارد و جام شراب دل بر عشق دو یار لبالب از نظر ، بر افق دلدادگی مست مستانه شود.
✔👤به قلم ← شفیعی
🔻@salam_bar_zarneh
🎍
🌗🌷🌺🍃🌸🍃💐━━━━━
🍃
🌸
🌌🔻 #همایش منطقەای مجازی شعر
،متن، نثر ،دلنوشته #یاردیرین 💝💝
درتوصیف #شاکه_وخانمنصورایوانی
(فارسی،کۆردی،لڕی لکی)
به نام خدا
✍اول بهار کردی، خرامیدن خرامان غزال، بردشت و دمن به نگاه قلم،مست جنون شد. تا کلک خیال انگیز، دست مدد بر حلقه ی گیسوی غزل، سرشار شعر کال من، هم چتر و هم عصای گم کرده راهی باشد تا تقویم را به نام #شاکه" دنبال ماه و سال به روزهایی ببرم که عطر زلفان شعرهایت بر نسیم صبح ، شعاعی از بداهه را تا افق ثریای اندیشه ی ناب #خان_کلهر" برده باشد.نقطه ی همرنگ بخت یار، گونه ی لب های توست تا خواب بهاران، همچون سوسنی درگلوگاه حنجره ات ،نگاه خط و خال و رخ یار را به حسن کمال،در صورت ماه خان روی از نقاب افتد.رهگذری خسته که رم پاهایش سفیر کشان ، به سرای خان همچون نگینی بر انگشتری خاتم به شعر تلالو بخشید. #ذوق_شاعرانەای که غم را از خانه ی دل می تکاند.لبخندی به تازگی خاص گل بهار.چنان شبنم پاک سحری که دیده در آینه ی صبح #خانمنصور" می بیند.گریبان فلق در زلف شعرهایش افقی ست به #فروزندگی اولین تابش ، که جرقه ی تابیدن می گیرد.دلجویی از نغمه ی نای غریبانه ی تو، همچون فراق فرقت #شمس به بالین #مولانا پیش ارباب هنر در خور تحسین تو بود. سرشک صیقل خورده، قطره های اشک هجران هفت ساله را در مهجوری " خان کلهر" دم به دم آیینه ها را به زیارتگاه دل می برد تا جمال خویشتن از عدم مسحوری آیینه را به سینه ی فراغ بال شعرهای حزن برانگیزت مرآت دل شود. خرم از روی خوش ات، فصل بهار را به همان لحظه هایی می برد که گام حضور خان نفس باد صبا را یکسره عطر آگین دشت سینه ات به برق نگاهی تماشایی ست. تا معنای عشق و دلدادگی ، انکار زاهد ظاهر بین نباشد. گیسوبند شعرهای #شاکه_و_خانمنصور" خوشه ی صد پروین به رخم خیل کواکب، دامن شمد آسمان را به اشک بلورین آجین دلجویی ست. هجای نام #شاکه با قافیه بند
#خان_کلهر، مضمون سرنوشتی ست که چشم عسل گون، چنان غزلی گیرا، سلسله ی زلف پریشان، طرحی از شب یلدایی ست. تا از چشم غزل بار پیوسته غزل ببارد و جام شراب دل بر عشق دو یار لبالب از نظر ، بر افق دلدادگی مست مستانه شود.
✔👤به قلم ← شفیعی
🔻@salam_bar_zarneh
🎍
🌗🌷🌺🍃🌸🍃💐━━━━━
🌗🌺🍃🌸🍃🌸━━━━━━
🍃
🌸
🌌🔻 #همایش منطقەای مجازی شعر
،متن، نثر ،دلنوشته #یاردیرین 💝💝
درتوصیف #شاکه_وخانمنصورایوانی
(فارسی،کۆردی،لڕی لکی)
به نام خدا
روی یال کوه های گرمسیرات #بانمیل، سبزه زار سبز علف ، بر شبان دیدنت همچون بوسه بر رنگ فطرت زاییدنی ست. تا از بوته های #آویشن صخره های کمرگاه تو عطر دل آویز به دشت سینه ها، استشمام یک نفس پونه و بنفشه را به گیسوبند پریشان کمند #غزال_بانمیل، جلوه ای از صد بهاران را دوخته ی نگاه گریان تو باشد.رخ گلگونه نظاره گر گونه های خیس غزل های #شاکه_وخانمنصور را به تقدیر مردان و زنان ایل غزلخوان واگویه های خاطرات می برد. اطراقی به گرمسیرات تو در پشت بند #خان_کلهر" به یادمانی فراخور شعر و شعور، تا سکوت آباد تو را به مرز فاصله ی فرسنگ های دلبرانه ی هی هی گوسفندان به چراگاه تو، طنین زنگوله ی بر گردن آویخته را به خط فاصله ی کمرنگ گذشته، تا خودخدا را به تنگ دل خاطره ها برده باشد.خاطرات خاک گرفته ات، صدای #پژواک_گل، دامن چین دار مادرانه .شلال گیسوان با آن گیسوبند خضرایی و دسته گل میخک بر بادهای ناآرام و رودهای بی قرار کوهسارت به چشم آفتاب عطر و عنبر می پاشد. تا مزه ی تازه ی صبح فلق را به کام تلخ ،شب زده گی های شیرین تو، خواندن لالایی چوپان در کمرکوهت آواز #سمفونیک را به پژواکت بدمد. با دیدن تو ، دل چراغانی ستارگانی ست که به پهنای شمد آسمان، زلال تر از همیشه به شکوهت چشمک می زنند.به تازگی تنهایی ات همنشین باران بهارانی ، آنگاه که دختر ایل ،روسری آبی گلدارش را به صخره های تو آویخته ی ترنم و ترانه است. دست قلم بر نگاه گره ی افراشته ات یک قدم جلوتر ، #فر و #شوکت #بانکول را به نشانه است. تا خط قلم نشکسته بر شیار کوهش ، عاشقانه ها را خط به خط به پای بذر رهگذری می پاشد تا #تنگس_و_گل " جوانه زند و ناز نگاهی و نوازشی به لبخند پیرامون گلگشایت رام عشق شود. درختی که سه پایه ی مشک مادر است تا به طنین آهنگش زندگی را به دشت تو بنوازد. گاهی پشت پنجره ی مه گرفته ی قلم، مانشت گونه های برفیش را به ارغوان یک غزل می گشاید تا رمیده ی غزال قلم در نگاهی خیره بماند. و بلور برف هایش را بر پهنای بیکران برودت سفید یالش، واژه ها را همچون عطر بهاران در دل بریزد. نمی توان دل از تو کند وقتی در ریشه ها جریان داری.چشم دل می بندی و غزل را به بلور برف ها می گشایی. تا دانه دانه پشت پنجره ی ابدی #مانشت، صدای تولدی دیگر با نوای بهاران بشکفد. وقتی عطر بهار نارنج #بانمیل_وبانکول" به لبخندهای تو پراکنده می شوند حال دل چه تماشایی ست.
⬅️✍ بقلم : #شفیعی
🆑 @salam_bar_zarneh
🍃
🌸
🌌🔻 #همایش منطقەای مجازی شعر
،متن، نثر ،دلنوشته #یاردیرین 💝💝
درتوصیف #شاکه_وخانمنصورایوانی
(فارسی،کۆردی،لڕی لکی)
به نام خدا
روی یال کوه های گرمسیرات #بانمیل، سبزه زار سبز علف ، بر شبان دیدنت همچون بوسه بر رنگ فطرت زاییدنی ست. تا از بوته های #آویشن صخره های کمرگاه تو عطر دل آویز به دشت سینه ها، استشمام یک نفس پونه و بنفشه را به گیسوبند پریشان کمند #غزال_بانمیل، جلوه ای از صد بهاران را دوخته ی نگاه گریان تو باشد.رخ گلگونه نظاره گر گونه های خیس غزل های #شاکه_وخانمنصور را به تقدیر مردان و زنان ایل غزلخوان واگویه های خاطرات می برد. اطراقی به گرمسیرات تو در پشت بند #خان_کلهر" به یادمانی فراخور شعر و شعور، تا سکوت آباد تو را به مرز فاصله ی فرسنگ های دلبرانه ی هی هی گوسفندان به چراگاه تو، طنین زنگوله ی بر گردن آویخته را به خط فاصله ی کمرنگ گذشته، تا خودخدا را به تنگ دل خاطره ها برده باشد.خاطرات خاک گرفته ات، صدای #پژواک_گل، دامن چین دار مادرانه .شلال گیسوان با آن گیسوبند خضرایی و دسته گل میخک بر بادهای ناآرام و رودهای بی قرار کوهسارت به چشم آفتاب عطر و عنبر می پاشد. تا مزه ی تازه ی صبح فلق را به کام تلخ ،شب زده گی های شیرین تو، خواندن لالایی چوپان در کمرکوهت آواز #سمفونیک را به پژواکت بدمد. با دیدن تو ، دل چراغانی ستارگانی ست که به پهنای شمد آسمان، زلال تر از همیشه به شکوهت چشمک می زنند.به تازگی تنهایی ات همنشین باران بهارانی ، آنگاه که دختر ایل ،روسری آبی گلدارش را به صخره های تو آویخته ی ترنم و ترانه است. دست قلم بر نگاه گره ی افراشته ات یک قدم جلوتر ، #فر و #شوکت #بانکول را به نشانه است. تا خط قلم نشکسته بر شیار کوهش ، عاشقانه ها را خط به خط به پای بذر رهگذری می پاشد تا #تنگس_و_گل " جوانه زند و ناز نگاهی و نوازشی به لبخند پیرامون گلگشایت رام عشق شود. درختی که سه پایه ی مشک مادر است تا به طنین آهنگش زندگی را به دشت تو بنوازد. گاهی پشت پنجره ی مه گرفته ی قلم، مانشت گونه های برفیش را به ارغوان یک غزل می گشاید تا رمیده ی غزال قلم در نگاهی خیره بماند. و بلور برف هایش را بر پهنای بیکران برودت سفید یالش، واژه ها را همچون عطر بهاران در دل بریزد. نمی توان دل از تو کند وقتی در ریشه ها جریان داری.چشم دل می بندی و غزل را به بلور برف ها می گشایی. تا دانه دانه پشت پنجره ی ابدی #مانشت، صدای تولدی دیگر با نوای بهاران بشکفد. وقتی عطر بهار نارنج #بانمیل_وبانکول" به لبخندهای تو پراکنده می شوند حال دل چه تماشایی ست.
⬅️✍ بقلم : #شفیعی
🆑 @salam_bar_zarneh
🏚 خانه ی #پدری
☀️صبحگاهان،چشم خورشیدی من جهت پنجره را می کاود
و #دشت_زرنه از روشنی رخساره ی زیبایت در رویای شبانه، ابر بیداری
در غربت دوستی تو می بارد.تویی که
هر وقت خسته و کلافه ام دلتنگت می شوم و در آسمان ذهنم بوی نفس مشکسایت در تنگنای سینه ام می پیچد. حال و هوای گریه هایم با چشمان مخملین به خون نشسته، عبور ممتد ابرهای آسمان دلم را به نظاره هست و رگبار یاد تو ,قطره قطره بر گونه ی سبز باغ جاری می شود. #توهمچون_بهار در گلدانه ی سپید زمستان دل ها سرخ می درخشیدی
تا تبسم لبخندهایت به تقدس واژه ها ریشه ی گذشته را به حال دل مردمانت گره زند. خاطرات با تو بودن در آلبوم به هم ریخته ی سرای دلنشینت موج دریا را به وسعت قلب ها ساحل است. خانه ی مصفا و دل انگیز تو ، که ماوای همدردی با دیگران بود هنوز بر پلک نگاهم به درخشش پس از باران، عشق و مودت می بارد. حال #عاطفه_ها رنگ باخته اند و پنجره ی مسدود قلب ها، فریاد تنهایی را به برودت #مانشت نشسته است. مهر و حس لطیف عاشقانه ها در مقوله ای از دنیای اینترنت و فناوری به ظاهر مدرنیسم به خاموشی نگاه پرتمنا گراییده ی تجمل گرایی ست. آن دوران هر چند دور، سنگ فرش حیاط خانه ها با حوض کاشی، #ماهیان_قرمز را مهمان بود. درختان زبان گنجشک سایه سار تاب بازی کودکان بود. در ایوان مشرف بر حیاط بزرگ #خان_کلهر " سماور با صدای قل قلش و آن قوری #ناصرالدین #شاه نشان بر بالایش ، حس گرما و لطافت را به قلب ها می بخشید. ادیبی شاهنامه را با آن صدای لطیف و شیوا، از عشق های حقیقی و بی ریای مجنون لیلا، و بیستون فرهاد و شیرین، چاه تاریک بیژن و دلدادگی منیژه به تلطیف گفتار می نشست. حالا جعبه ی سیاه و جادویی، سیندرلا را با اسب سفید بالدار و سفید برفی با هفت کوته له هایش به عشق مجازی می رساند. مطبخ مادران ایل، که بوی نان تازه در سراسر کوچه می پیچید در کنار تنوری سرخ که به نگاه کودکانه ی ما آتش ابراهیم را گلستان می شد. آن زمان که #برنج دم کرده ی دم سیاه آشپزخانه بوی عطرش تا فراسوی چند کوچه آن ورتر می رفت. و با #دیس_های_چینی گل سرخ به تعارف فرستاده می شد. حال #مایکروفر جای لطیف آن همه عطر را گرفته است. 😍 #مهر در نگاه سرد قلب ها یخ بسته است.❄️خاطرات کودکی، قلم را به دوران رویاهای پدر معطوف دلدادگی می شود تا #کودک_درونم با #گیسوان #طلایی بافته شده نام رامش را بار دیگر در وجودم زمزمه کند. . آن دوران همچون ، تندیسی ای از طلا ، حجیم دل گردیده است. تا تسکین روح نا آرام و پر تلاطمی باشد و به آرامش رامشیم برسم. شکوفه های نرگس باغچه ی با صفای حیاط اندرونی مادر را برای همیشه در ذهنم به یادگار می گذارم تا عطر دل انگیز یاد مادر و جاودانگی نام پدرم بر لوح پر نقش و نگار درون به بوم کشم. و سرمست از عالم رویاهای کودکانه شوم.
بقلم ✍ #شفیعی
─═इई 🍃🌺🍃ईइ═─
🆑 @salam_bar_zarneh
☀️صبحگاهان،چشم خورشیدی من جهت پنجره را می کاود
و #دشت_زرنه از روشنی رخساره ی زیبایت در رویای شبانه، ابر بیداری
در غربت دوستی تو می بارد.تویی که
هر وقت خسته و کلافه ام دلتنگت می شوم و در آسمان ذهنم بوی نفس مشکسایت در تنگنای سینه ام می پیچد. حال و هوای گریه هایم با چشمان مخملین به خون نشسته، عبور ممتد ابرهای آسمان دلم را به نظاره هست و رگبار یاد تو ,قطره قطره بر گونه ی سبز باغ جاری می شود. #توهمچون_بهار در گلدانه ی سپید زمستان دل ها سرخ می درخشیدی
تا تبسم لبخندهایت به تقدس واژه ها ریشه ی گذشته را به حال دل مردمانت گره زند. خاطرات با تو بودن در آلبوم به هم ریخته ی سرای دلنشینت موج دریا را به وسعت قلب ها ساحل است. خانه ی مصفا و دل انگیز تو ، که ماوای همدردی با دیگران بود هنوز بر پلک نگاهم به درخشش پس از باران، عشق و مودت می بارد. حال #عاطفه_ها رنگ باخته اند و پنجره ی مسدود قلب ها، فریاد تنهایی را به برودت #مانشت نشسته است. مهر و حس لطیف عاشقانه ها در مقوله ای از دنیای اینترنت و فناوری به ظاهر مدرنیسم به خاموشی نگاه پرتمنا گراییده ی تجمل گرایی ست. آن دوران هر چند دور، سنگ فرش حیاط خانه ها با حوض کاشی، #ماهیان_قرمز را مهمان بود. درختان زبان گنجشک سایه سار تاب بازی کودکان بود. در ایوان مشرف بر حیاط بزرگ #خان_کلهر " سماور با صدای قل قلش و آن قوری #ناصرالدین #شاه نشان بر بالایش ، حس گرما و لطافت را به قلب ها می بخشید. ادیبی شاهنامه را با آن صدای لطیف و شیوا، از عشق های حقیقی و بی ریای مجنون لیلا، و بیستون فرهاد و شیرین، چاه تاریک بیژن و دلدادگی منیژه به تلطیف گفتار می نشست. حالا جعبه ی سیاه و جادویی، سیندرلا را با اسب سفید بالدار و سفید برفی با هفت کوته له هایش به عشق مجازی می رساند. مطبخ مادران ایل، که بوی نان تازه در سراسر کوچه می پیچید در کنار تنوری سرخ که به نگاه کودکانه ی ما آتش ابراهیم را گلستان می شد. آن زمان که #برنج دم کرده ی دم سیاه آشپزخانه بوی عطرش تا فراسوی چند کوچه آن ورتر می رفت. و با #دیس_های_چینی گل سرخ به تعارف فرستاده می شد. حال #مایکروفر جای لطیف آن همه عطر را گرفته است. 😍 #مهر در نگاه سرد قلب ها یخ بسته است.❄️خاطرات کودکی، قلم را به دوران رویاهای پدر معطوف دلدادگی می شود تا #کودک_درونم با #گیسوان #طلایی بافته شده نام رامش را بار دیگر در وجودم زمزمه کند. . آن دوران همچون ، تندیسی ای از طلا ، حجیم دل گردیده است. تا تسکین روح نا آرام و پر تلاطمی باشد و به آرامش رامشیم برسم. شکوفه های نرگس باغچه ی با صفای حیاط اندرونی مادر را برای همیشه در ذهنم به یادگار می گذارم تا عطر دل انگیز یاد مادر و جاودانگی نام پدرم بر لوح پر نقش و نگار درون به بوم کشم. و سرمست از عالم رویاهای کودکانه شوم.
بقلم ✍ #شفیعی
─═इई 🍃🌺🍃ईइ═─
🆑 @salam_bar_zarneh
Forwarded from سلام بر زرنه Zarneh ⁃🔕
به نام خدا
✍اول بهار کردی، خرامیدن خرامان غزال، بردشت و دمن به نگاه قلم،مست جنون شد. تا کلک خیال انگیز، دست مدد بر حلقه ی گیسوی غزل، سرشار شعر کال من، هم چتر و هم عصای گم کرده راهی باشد تا تقویم را به نام #شاکه" دنبال ماه و سال به روزهایی ببرم که عطر زلفان شعرهایت بر نسیم صبح ، شعاعی از بداهه را تا افق ثریای اندیشه ی ناب #خان_کلهر" برده باشد.نقطه ی همرنگ بخت یار، گونه ی لب های توست تا خواب بهاران، همچون سوسنی درگلوگاه حنجره ات ،نگاه خط و خال و رخ یار را به حسن کمال،در صورت ماه خان روی از نقاب افتد.رهگذری خسته که رم پاهایش سفیر کشان ، به سرای خان همچون نگینی بر انگشتری خاتم به شعر تلالو بخشید. #ذوق_شاعرانەای که غم را از خانه ی دل می تکاند.لبخندی به تازگی خاص گل بهار.چنان شبنم پاک سحری که دیده در آینه ی صبح #خانمنصور" می بیند.گریبان فلق در زلف شعرهایش افقی ست به #فروزندگی اولین تابش ، که جرقه ی تابیدن می گیرد.دلجویی از نغمه ی نای غریبانه ی تو، همچون فراق فرقت #شمس به بالین #مولانا پیش ارباب هنر در خور تحسین تو بود. سرشک صیقل خورده، قطره های اشک هجران هفت ساله را در مهجوری " خان کلهر" دم به دم آیینه ها را به زیارتگاه دل می برد تا جمال خویشتن از عدم مسحوری آیینه را به سینه ی فراغ بال شعرهای حزن برانگیزت مرآت دل شود. خرم از روی خوش ات، فصل بهار را به همان لحظه هایی می برد که گام حضور خان نفس باد صبا را یکسره عطر آگین دشت سینه ات به برق نگاهی تماشایی ست. تا معنای عشق و دلدادگی ، انکار زاهد ظاهر بین نباشد. گیسوبند شعرهای #شاکه_و_خانمنصور" خوشه ی صد پروین به رخم خیل کواکب، دامن شمد آسمان را به اشک بلورین آجین دلجویی ست. هجای نام #شاکه با قافیه بند
#خان_کلهر، مضمون سرنوشتی ست که چشم عسل گون، چنان غزلی گیرا، سلسله ی زلف پریشان، طرحی از شب یلدایی ست. تا از چشم غزل بار پیوسته غزل ببارد و جام شراب دل بر عشق دو یار لبالب از نظر ، بر افق دلدادگی مست مستانه شود.
➕🔚به قلم : #شفیعی
━━━━━━━━━━━
🆘 @salam_bar_zarneh
#سلام_بر_زرنه
✍اول بهار کردی، خرامیدن خرامان غزال، بردشت و دمن به نگاه قلم،مست جنون شد. تا کلک خیال انگیز، دست مدد بر حلقه ی گیسوی غزل، سرشار شعر کال من، هم چتر و هم عصای گم کرده راهی باشد تا تقویم را به نام #شاکه" دنبال ماه و سال به روزهایی ببرم که عطر زلفان شعرهایت بر نسیم صبح ، شعاعی از بداهه را تا افق ثریای اندیشه ی ناب #خان_کلهر" برده باشد.نقطه ی همرنگ بخت یار، گونه ی لب های توست تا خواب بهاران، همچون سوسنی درگلوگاه حنجره ات ،نگاه خط و خال و رخ یار را به حسن کمال،در صورت ماه خان روی از نقاب افتد.رهگذری خسته که رم پاهایش سفیر کشان ، به سرای خان همچون نگینی بر انگشتری خاتم به شعر تلالو بخشید. #ذوق_شاعرانەای که غم را از خانه ی دل می تکاند.لبخندی به تازگی خاص گل بهار.چنان شبنم پاک سحری که دیده در آینه ی صبح #خانمنصور" می بیند.گریبان فلق در زلف شعرهایش افقی ست به #فروزندگی اولین تابش ، که جرقه ی تابیدن می گیرد.دلجویی از نغمه ی نای غریبانه ی تو، همچون فراق فرقت #شمس به بالین #مولانا پیش ارباب هنر در خور تحسین تو بود. سرشک صیقل خورده، قطره های اشک هجران هفت ساله را در مهجوری " خان کلهر" دم به دم آیینه ها را به زیارتگاه دل می برد تا جمال خویشتن از عدم مسحوری آیینه را به سینه ی فراغ بال شعرهای حزن برانگیزت مرآت دل شود. خرم از روی خوش ات، فصل بهار را به همان لحظه هایی می برد که گام حضور خان نفس باد صبا را یکسره عطر آگین دشت سینه ات به برق نگاهی تماشایی ست. تا معنای عشق و دلدادگی ، انکار زاهد ظاهر بین نباشد. گیسوبند شعرهای #شاکه_و_خانمنصور" خوشه ی صد پروین به رخم خیل کواکب، دامن شمد آسمان را به اشک بلورین آجین دلجویی ست. هجای نام #شاکه با قافیه بند
#خان_کلهر، مضمون سرنوشتی ست که چشم عسل گون، چنان غزلی گیرا، سلسله ی زلف پریشان، طرحی از شب یلدایی ست. تا از چشم غزل بار پیوسته غزل ببارد و جام شراب دل بر عشق دو یار لبالب از نظر ، بر افق دلدادگی مست مستانه شود.
➕🔚به قلم : #شفیعی
━━━━━━━━━━━
🆘 @salam_bar_zarneh
#سلام_بر_زرنه
#بەنامخدا
روی یال کوه های گرمسیرات #بانمیل، سبزه زار سبز علف ، بر شبان دیدنت همچون بوسه بر رنگ فطرت زاییدنی ست. تا از بوته های #آویشن صخره های کمرگاه تو عطر دل آویز به دشت سینه ها، استشمام یک نفس پونه و بنفشه را به گیسوبند پریشان کمند #غزال_بانمیل، جلوه ای از صد بهاران را دوخته ی نگاه گریان تو باشد.رخ گلگونه نظاره گر گونه های خیس غزل های #شاکه_وخانمنصور را به تقدیر مردان و زنان ایل غزلخوان واگویه های خاطرات می برد. اطراقی به گرمسیرات تو در پشت بند #خان_کلهر" به یادمانی فراخور شعر و شعور، تا سکوت آباد تو را به مرز فاصله ی فرسنگ های دلبرانه ی هی هی گوسفندان به چراگاه تو، طنین زنگوله ی بر گردن آویخته را به خط فاصله ی کمرنگ گذشته، تا خودخدا را به تنگ دل خاطره ها برده باشد.خاطرات خاک گرفته ات، صدای #پژواک_گل، دامن چین دار مادرانه .شلال گیسوان با آن گیسوبند خضرایی و دسته گل میخک بر بادهای ناآرام و رودهای بی قرار کوهسارت به چشم آفتاب عطر و عنبر می پاشد. تا مزه ی تازه ی صبح فلق را به کام تلخ ،شب زده گی های شیرین تو، خواندن لالایی چوپان در کمرکوهت آواز #سمفونیک را به پژواکت بدمد. با دیدن تو ، دل چراغانی ستارگانی ست که به پهنای شمد آسمان، زلال تر از همیشه به شکوهت چشمک می زنند.به تازگی تنهایی ات همنشین باران بهارانی ، آنگاه که دختر ایل ،روسری آبی گلدارش را به صخره های تو آویخته ی ترنم و ترانه است. دست قلم بر نگاه گره ی افراشته ات یک قدم جلوتر ، #فر و #شوکت #بانکول را به نشانه است. تا خط قلم نشکسته بر شیار کوهش ، عاشقانه ها را خط به خط به پای بذر رهگذری می پاشد تا #تنگس_و_گل " جوانه زند و ناز نگاهی و نوازشی به لبخند پیرامون گلگشایت رام عشق شود. درختی که سه پایه ی مشک مادر است تا به طنین آهنگش زندگی را به دشت تو بنوازد. گاهی پشت پنجره ی مه گرفته ی قلم، مانشت گونه های برفیش را به ارغوان یک غزل می گشاید تا رمیده ی غزال قلم در نگاهی خیره بماند. و بلور برف هایش را بر پهنای بیکران برودت سفید یالش، واژه ها را همچون عطر بهاران در دل بریزد. نمی توان دل از تو کند وقتی در ریشه ها جریان داری.چشم دل می بندی و غزل را به بلور برف ها می گشایی. تا دانه دانه پشت پنجره ی ابدی #مانشت، صدای تولدی دیگر با نوای بهاران بشکفد. وقتی عطر بهار نارنج #بانمیل_وبانکول" به لبخندهای تو پراکنده می شوند حال دل چه تماشایی ست.
✍به قلم:#شفیعی
➖
🆘 @salam_bar_zarneh
#سلام_بر_زرنه
Telegram
attach 📎
🍀بهارکوردی برهمگان مبارک🍀🌺
🌌🔻 #یاردیرین 💝💝درتوصیف #شاکه_وخانمنصورایوانی
✍اول #بهارکوردی، خرامیدن خرامان غزال، بردشت و دمن به نگاه قلم،مست جنون شد. تا کلک خیال انگیز، دست مدد بر حلقه ی گیسوی غزل، سرشار شعر کال من، هم چتر و هم عصای گم کرده راهی باشد تا تقویم را به نام #شاکه" دنبال ماه و سال به روزهایی ببرم که عطر زلفان شعرهایت بر نسیم صبح ، شعاعی از بداهه را تا افق ثریای اندیشه ی ناب #خان_کلهر" برده باشد.نقطه ی همرنگ بخت یار، گونه ی لب های توست تا خواب بهاران، همچون سوسنی درگلوگاه حنجره ات ،نگاه خط و خال و رخ یار را به حسن کمال،در صورت ماه خان روی از نقاب افتد.رهگذری خسته که رم پاهایش سفیر کشان ، به سرای خان همچون نگینی بر انگشتری خاتم به شعر تلالو بخشید. #ذوق_شاعرانەای که غم را از خانه ی دل می تکاند.لبخندی به تازگی خاص گل بهار.چنان شبنم پاک سحری که دیده در آینه ی صبح #خانمنصور" می بیند.گریبان فلق در زلف شعرهایش افقی ست به #فروزندگی اولین تابش ، که جرقه ی تابیدن می گیرد.دلجویی از نغمه ی نای غریبانه ی تو، همچون فراق فرقت #شمس به بالین #مولانا پیش ارباب هنر در خور تحسین تو بود. سرشک صیقل خورده، قطره های اشک هجران هفت ساله را در مهجوری " خان کلهر" دم به دم آیینه ها را به زیارتگاه دل می برد تا جمال خویشتن از عدم مسحوری آیینه را به سینه ی فراغ بال شعرهای حزن برانگیزت مرآت دل شود. خرم از روی خوش ات، فصل بهار را به همان لحظه هایی می برد که گام حضور خان نفس باد صبا را یکسره عطر آگین دشت سینه ات به برق نگاهی تماشایی ست. تا معنای عشق و دلدادگی ، انکار زاهد ظاهر بین نباشد. گیسوبند شعرهای #شاکه_و_خانمنصور" خوشه ی صد پروین به رخم خیل کواکب، دامن شمد آسمان را به اشک بلورین آجین دلجویی ست. هجای نام #شاکه با قافیه بند
#خان_کلهر، مضمون سرنوشتی ست که چشم عسل گون، چنان غزلی گیرا، سلسله ی زلف پریشان، طرحی از شب یلدایی ست. تا از چشم غزل بار پیوسته غزل ببارد و جام شراب دل بر عشق دو یار لبالب از نظر ، بر افق دلدادگی مست مستانه شود.
⬅️✍ #فروزندەشفیعی زرنه
━━━━━💫━99/11/2
📢…… #سلام_بر_زرنه ↯
»» @salam_bar_zarneh
🌌🔻 #یاردیرین 💝💝درتوصیف #شاکه_وخانمنصورایوانی
✍اول #بهارکوردی، خرامیدن خرامان غزال، بردشت و دمن به نگاه قلم،مست جنون شد. تا کلک خیال انگیز، دست مدد بر حلقه ی گیسوی غزل، سرشار شعر کال من، هم چتر و هم عصای گم کرده راهی باشد تا تقویم را به نام #شاکه" دنبال ماه و سال به روزهایی ببرم که عطر زلفان شعرهایت بر نسیم صبح ، شعاعی از بداهه را تا افق ثریای اندیشه ی ناب #خان_کلهر" برده باشد.نقطه ی همرنگ بخت یار، گونه ی لب های توست تا خواب بهاران، همچون سوسنی درگلوگاه حنجره ات ،نگاه خط و خال و رخ یار را به حسن کمال،در صورت ماه خان روی از نقاب افتد.رهگذری خسته که رم پاهایش سفیر کشان ، به سرای خان همچون نگینی بر انگشتری خاتم به شعر تلالو بخشید. #ذوق_شاعرانەای که غم را از خانه ی دل می تکاند.لبخندی به تازگی خاص گل بهار.چنان شبنم پاک سحری که دیده در آینه ی صبح #خانمنصور" می بیند.گریبان فلق در زلف شعرهایش افقی ست به #فروزندگی اولین تابش ، که جرقه ی تابیدن می گیرد.دلجویی از نغمه ی نای غریبانه ی تو، همچون فراق فرقت #شمس به بالین #مولانا پیش ارباب هنر در خور تحسین تو بود. سرشک صیقل خورده، قطره های اشک هجران هفت ساله را در مهجوری " خان کلهر" دم به دم آیینه ها را به زیارتگاه دل می برد تا جمال خویشتن از عدم مسحوری آیینه را به سینه ی فراغ بال شعرهای حزن برانگیزت مرآت دل شود. خرم از روی خوش ات، فصل بهار را به همان لحظه هایی می برد که گام حضور خان نفس باد صبا را یکسره عطر آگین دشت سینه ات به برق نگاهی تماشایی ست. تا معنای عشق و دلدادگی ، انکار زاهد ظاهر بین نباشد. گیسوبند شعرهای #شاکه_و_خانمنصور" خوشه ی صد پروین به رخم خیل کواکب، دامن شمد آسمان را به اشک بلورین آجین دلجویی ست. هجای نام #شاکه با قافیه بند
#خان_کلهر، مضمون سرنوشتی ست که چشم عسل گون، چنان غزلی گیرا، سلسله ی زلف پریشان، طرحی از شب یلدایی ست. تا از چشم غزل بار پیوسته غزل ببارد و جام شراب دل بر عشق دو یار لبالب از نظر ، بر افق دلدادگی مست مستانه شود.
⬅️✍ #فروزندەشفیعی زرنه
━━━━━💫━99/11/2
📢…… #سلام_بر_زرنه ↯
»» @salam_bar_zarneh