Forwarded from سلام بر زرنه Zarneh ⁃🔕
#بەنامخدا
" #رودخانەکنگیر"
زیر باران شب چشمانم ، به دنبال چتر خیسی از واژگانم ، تا به سراغ #دلبارانی من آید.ناز نگاه #مانشت پلک گشوده است
اینسان طعم فصل ها، بغل گشوده ی سپیده به کناره ی نیستان #کنگیر باشد. به هوای نفس های
شرجی ساحلش، سحر شکفته در صبح شود. موج به موج نقش بر آب است تا از خروش امواجش ، گلوی زخمی خاک التهاب گیرد .صدای ناله ی "#سراببازان" عریانی گلوی ات را می پوشاند.مردمک جز و مد را شبیه خورشید به سوی آفتابگردان ساحل می چرخاند. طنین
موج هایت گلوی نی زنان در دل نی لابه لای نیستان به گریز واژه ها پشت کلمات
گم شده تا مرز می رساند. دخترشعرهای فردوسی از مشرق انار دل ،طرحی از یک سبد
شاتوت آبدار به ناز دخت پیرهن طوسی باستان، مخملی از رنگین #کمانزرنگار را به
بوسه ی ساحل تو نشیند.
در مسیر ساحل بارانی ات، نیستان روییده در بهار کودکی ام جا گذاشته است.در تمنای
کلمات، همچون موج بی قرارت به روی صخره، نقشی از زیبایی حباب لب رود است. مثل هلالی خالی که آغوش بر صخره می زند. بهار آمده است. باران ترانه خوان است، همچون تصویر ماه گل کرده در روح چشمه سار توست. سال بعد که مرغان وحشی به #برکەینیلوفری برگردند . تا چشم برهم بگذاری زمان می گذرد. فصل سبز می شود. دخترک پیرهن عنابی از #بهارنارنج بر تن قصه هایش می دوزد. هزار آفتاب می تابد و هزار مهتاب فرو چکیده بر شانه های بید مجنون ساحل #کنگیر می روید.
🍁✍#فروزندەشفیعی🍁
#سلام_بر_زرنه
🔻🔛🔻
@salam_bar_zarneh
" #رودخانەکنگیر"
زیر باران شب چشمانم ، به دنبال چتر خیسی از واژگانم ، تا به سراغ #دلبارانی من آید.ناز نگاه #مانشت پلک گشوده است
اینسان طعم فصل ها، بغل گشوده ی سپیده به کناره ی نیستان #کنگیر باشد. به هوای نفس های
شرجی ساحلش، سحر شکفته در صبح شود. موج به موج نقش بر آب است تا از خروش امواجش ، گلوی زخمی خاک التهاب گیرد .صدای ناله ی "#سراببازان" عریانی گلوی ات را می پوشاند.مردمک جز و مد را شبیه خورشید به سوی آفتابگردان ساحل می چرخاند. طنین
موج هایت گلوی نی زنان در دل نی لابه لای نیستان به گریز واژه ها پشت کلمات
گم شده تا مرز می رساند. دخترشعرهای فردوسی از مشرق انار دل ،طرحی از یک سبد
شاتوت آبدار به ناز دخت پیرهن طوسی باستان، مخملی از رنگین #کمانزرنگار را به
بوسه ی ساحل تو نشیند.
در مسیر ساحل بارانی ات، نیستان روییده در بهار کودکی ام جا گذاشته است.در تمنای
کلمات، همچون موج بی قرارت به روی صخره، نقشی از زیبایی حباب لب رود است. مثل هلالی خالی که آغوش بر صخره می زند. بهار آمده است. باران ترانه خوان است، همچون تصویر ماه گل کرده در روح چشمه سار توست. سال بعد که مرغان وحشی به #برکەینیلوفری برگردند . تا چشم برهم بگذاری زمان می گذرد. فصل سبز می شود. دخترک پیرهن عنابی از #بهارنارنج بر تن قصه هایش می دوزد. هزار آفتاب می تابد و هزار مهتاب فرو چکیده بر شانه های بید مجنون ساحل #کنگیر می روید.
🍁✍#فروزندەشفیعی🍁
#سلام_بر_زرنه
🔻🔛🔻
@salam_bar_zarneh
به نام خدا
"##روزمعلمبرمعلمانزحمتکش
#تهنیتوخجستەباد"
" #شقایقتوییبەوقتشکفتن"
#توکیستی ! که الفبای کال و #نامفهومواژه ها، با هجای #طنین حنجره ات در پریشانی هوای نفس ها دمیده می شود. و تمام #افقها با لحن صمیمانه بر مسیر نبض #مهربانیات، خلوت ترین افکار به انحنای تفکر و #تفسیراندیشەات پر از طراوت تکرار هاست. #رشتەیمودت و انسانیت به ادای کلمات در #کلامفصیح تو، موجی از #علمودانش بر ذهن #دانشآموختگان می نشانی تا خوشه ی #علم را به بار نشستن #بشارت باشد. میان پریشانی تلفظ تاریکی ها به سمت نور می گشایی. #نغمەیپاییزی به بهار، همچون چلچله در #پژواک گلوگاهت #طنین #اندیشه است.تا انعکاس چشم #آینه بر بُرنایی #تفکر به شکوفایی #مهد بیاسایی. سر بر شانه ی #باران می گذاری و جویبار #اندیشه از گلوگاه تو فصل رویش می شود. #گلها در پناه تو مامن شکفتن را به #غنچه می گشایند. تمام باغ ها در #فصل لب های تو می خندند. و تمام ابرها در #صبحصادق بر #ژالەی نگاه #مهربانت می چکد. تمثال بی ریا در #تصویر نگاهت ، انعکاس آینده را به لحن هستی آینه ها #ترسیم رنج های توست. باد و #باران و آب و #آینه، در تراوش #گفتار تو می بارند. #گلها در دستان زحمت کش تو می بالند. نفس هایت حکایت #اعجاز را غرق آرامش می کند. #بزرگی ات قابل توصیف نیست .. #قلم بر دستان #کودکانه گذاشتی تا به شکرانه ی حضورت، #بهاردانش جلوه ای از #اندیشەهای ناب تجربت #سبز را به قلم بیارایی ، واژه های رنگ افتاده با اندیشه ی نابت #تفکر مطلق می شوند.
✍#فروزندەشفیعی
#سلام_بر_زرنه
🔻🔛🔻
@salam_bar_zarneh
"##روزمعلمبرمعلمانزحمتکش
#تهنیتوخجستەباد"
" #شقایقتوییبەوقتشکفتن"
#توکیستی ! که الفبای کال و #نامفهومواژه ها، با هجای #طنین حنجره ات در پریشانی هوای نفس ها دمیده می شود. و تمام #افقها با لحن صمیمانه بر مسیر نبض #مهربانیات، خلوت ترین افکار به انحنای تفکر و #تفسیراندیشەات پر از طراوت تکرار هاست. #رشتەیمودت و انسانیت به ادای کلمات در #کلامفصیح تو، موجی از #علمودانش بر ذهن #دانشآموختگان می نشانی تا خوشه ی #علم را به بار نشستن #بشارت باشد. میان پریشانی تلفظ تاریکی ها به سمت نور می گشایی. #نغمەیپاییزی به بهار، همچون چلچله در #پژواک گلوگاهت #طنین #اندیشه است.تا انعکاس چشم #آینه بر بُرنایی #تفکر به شکوفایی #مهد بیاسایی. سر بر شانه ی #باران می گذاری و جویبار #اندیشه از گلوگاه تو فصل رویش می شود. #گلها در پناه تو مامن شکفتن را به #غنچه می گشایند. تمام باغ ها در #فصل لب های تو می خندند. و تمام ابرها در #صبحصادق بر #ژالەی نگاه #مهربانت می چکد. تمثال بی ریا در #تصویر نگاهت ، انعکاس آینده را به لحن هستی آینه ها #ترسیم رنج های توست. باد و #باران و آب و #آینه، در تراوش #گفتار تو می بارند. #گلها در دستان زحمت کش تو می بالند. نفس هایت حکایت #اعجاز را غرق آرامش می کند. #بزرگی ات قابل توصیف نیست .. #قلم بر دستان #کودکانه گذاشتی تا به شکرانه ی حضورت، #بهاردانش جلوه ای از #اندیشەهای ناب تجربت #سبز را به قلم بیارایی ، واژه های رنگ افتاده با اندیشه ی نابت #تفکر مطلق می شوند.
✍#فروزندەشفیعی
#سلام_بر_زرنه
🔻🔛🔻
@salam_bar_zarneh
#بەنامخدا
" #پاییز 🍁"
زلف #قلم ،قول و #غزل
را به #تفسیر
پادشاه
فصل ها آویخته
است تا در این میان
، #رقصنسیم
#پاییز🍁 را بنگارد.
#پاییز🍁 انگار
مهری دارد، همچون #مهر
#مادر قصه گویی که #رنگینکمان
موی دخترک را با #گیسوان هفت
رنگش بر سر شانه های #نسیم پریشان
می کند. در #پاییز🍁 آن همه سبزی
#رنگ می بازد آن هم #رنگ باختنی چنین
زیبا. صدای پای باد و برگ ها در روزهای
#سرد و قدم هایی که نجوای #سکوت را
می شکنند شنیدنی ست.#خشخش برگ های زرد و نارنجی و قرمز زیر پای #رهگذران ،
#طنین تتمه ای از #نفس است تا بوی
#مهر را به لطف #نسیمپاییز🍁 ، بر مشام ها
به #ضیافت برد. در #قاب نگاه ها یاد اول #مهر هنوز باقی ست.
نوک خامه گشای #قلم ، رقم نوشته را
به #مشق شب های می کشاند که
بوی کاهگلی #دفتر ، یاس های #سپید
#اشک دور از خانه با #عطرشعرها ، به خانه ی #کوکبخانم و
#تصمیمکبری و #حسنککجایی ، خوشبو می کند. غروبی که #ریزعلی پاییز را به
#فانوس نگاه ها #قطار می کند. و باز #باران
صدای کودکانه ی ما به #آسمانهفتم
#پژواک می دمد. با مداد رنگی ها #گیلاس #گوشوارەای از برگ ها بر #گوش دخترکی
آویز دلخوشی #نقاشی هایمان می شد.
شکوفه ی سیبی پیوند می زدیم به شعرهایمان. #پاییز🍁 که از راه می رسد
خاطرات #کوچ می کند به سهم مهری
که شبیه #شقایق در قلب ها می شکفد.
برگ ها ریشه در #باور آن دوران دارند
تا در محضر #بادونسیم می رسد و می افتد.چهره ی #روستا با برگ های #پاییزی🍁
نقطه ی میانی زیبایی بود. تا سحر بر زلف
#پرچیندرختان، آوای ریزش #برگها را به
دست باد بسپارد.
اینک #لحنارغوان خوش نیست تا #غروب
کوچه های دلتنگی را آرام کند. بساط
#باغ در بقچه ی #پاییزی🍁 شعرها،اندوه را
به روزهای بی برگ و #بارتنهایی برده است.همچون افسون #دلپاییزی🍁
غزل های #مولانا که به تلخند دلتنگی
#شمس لبخندی ندارد.
#خزان وزیدن گرفته است و #تاراج
#مهر را به شور هزار #خنجرباد سپرده است. شعر من #گل کرده است در زیر
#باران ، تا در هیاهوی #گردباد، این گونه معلق در باغ نگاه #پاییز🍁 باشم.
✍#فروزندەشفیعی
یکم مهرماه ۹۹
━━━━━💫━
@Salam_bar_zarneh #سلام_بر_زرنه❌
Telegram
attach 📎
🍀بهارکوردی برهمگان مبارک🍀🌺
🌌🔻 #یاردیرین 💝💝درتوصیف #شاکه_وخانمنصورایوانی
✍اول #بهارکوردی، خرامیدن خرامان غزال، بردشت و دمن به نگاه قلم،مست جنون شد. تا کلک خیال انگیز، دست مدد بر حلقه ی گیسوی غزل، سرشار شعر کال من، هم چتر و هم عصای گم کرده راهی باشد تا تقویم را به نام #شاکه" دنبال ماه و سال به روزهایی ببرم که عطر زلفان شعرهایت بر نسیم صبح ، شعاعی از بداهه را تا افق ثریای اندیشه ی ناب #خان_کلهر" برده باشد.نقطه ی همرنگ بخت یار، گونه ی لب های توست تا خواب بهاران، همچون سوسنی درگلوگاه حنجره ات ،نگاه خط و خال و رخ یار را به حسن کمال،در صورت ماه خان روی از نقاب افتد.رهگذری خسته که رم پاهایش سفیر کشان ، به سرای خان همچون نگینی بر انگشتری خاتم به شعر تلالو بخشید. #ذوق_شاعرانەای که غم را از خانه ی دل می تکاند.لبخندی به تازگی خاص گل بهار.چنان شبنم پاک سحری که دیده در آینه ی صبح #خانمنصور" می بیند.گریبان فلق در زلف شعرهایش افقی ست به #فروزندگی اولین تابش ، که جرقه ی تابیدن می گیرد.دلجویی از نغمه ی نای غریبانه ی تو، همچون فراق فرقت #شمس به بالین #مولانا پیش ارباب هنر در خور تحسین تو بود. سرشک صیقل خورده، قطره های اشک هجران هفت ساله را در مهجوری " خان کلهر" دم به دم آیینه ها را به زیارتگاه دل می برد تا جمال خویشتن از عدم مسحوری آیینه را به سینه ی فراغ بال شعرهای حزن برانگیزت مرآت دل شود. خرم از روی خوش ات، فصل بهار را به همان لحظه هایی می برد که گام حضور خان نفس باد صبا را یکسره عطر آگین دشت سینه ات به برق نگاهی تماشایی ست. تا معنای عشق و دلدادگی ، انکار زاهد ظاهر بین نباشد. گیسوبند شعرهای #شاکه_و_خانمنصور" خوشه ی صد پروین به رخم خیل کواکب، دامن شمد آسمان را به اشک بلورین آجین دلجویی ست. هجای نام #شاکه با قافیه بند
#خان_کلهر، مضمون سرنوشتی ست که چشم عسل گون، چنان غزلی گیرا، سلسله ی زلف پریشان، طرحی از شب یلدایی ست. تا از چشم غزل بار پیوسته غزل ببارد و جام شراب دل بر عشق دو یار لبالب از نظر ، بر افق دلدادگی مست مستانه شود.
⬅️✍ #فروزندەشفیعی زرنه
━━━━━💫━99/11/2
📢…… #سلام_بر_زرنه ↯
»» @salam_bar_zarneh
🌌🔻 #یاردیرین 💝💝درتوصیف #شاکه_وخانمنصورایوانی
✍اول #بهارکوردی، خرامیدن خرامان غزال، بردشت و دمن به نگاه قلم،مست جنون شد. تا کلک خیال انگیز، دست مدد بر حلقه ی گیسوی غزل، سرشار شعر کال من، هم چتر و هم عصای گم کرده راهی باشد تا تقویم را به نام #شاکه" دنبال ماه و سال به روزهایی ببرم که عطر زلفان شعرهایت بر نسیم صبح ، شعاعی از بداهه را تا افق ثریای اندیشه ی ناب #خان_کلهر" برده باشد.نقطه ی همرنگ بخت یار، گونه ی لب های توست تا خواب بهاران، همچون سوسنی درگلوگاه حنجره ات ،نگاه خط و خال و رخ یار را به حسن کمال،در صورت ماه خان روی از نقاب افتد.رهگذری خسته که رم پاهایش سفیر کشان ، به سرای خان همچون نگینی بر انگشتری خاتم به شعر تلالو بخشید. #ذوق_شاعرانەای که غم را از خانه ی دل می تکاند.لبخندی به تازگی خاص گل بهار.چنان شبنم پاک سحری که دیده در آینه ی صبح #خانمنصور" می بیند.گریبان فلق در زلف شعرهایش افقی ست به #فروزندگی اولین تابش ، که جرقه ی تابیدن می گیرد.دلجویی از نغمه ی نای غریبانه ی تو، همچون فراق فرقت #شمس به بالین #مولانا پیش ارباب هنر در خور تحسین تو بود. سرشک صیقل خورده، قطره های اشک هجران هفت ساله را در مهجوری " خان کلهر" دم به دم آیینه ها را به زیارتگاه دل می برد تا جمال خویشتن از عدم مسحوری آیینه را به سینه ی فراغ بال شعرهای حزن برانگیزت مرآت دل شود. خرم از روی خوش ات، فصل بهار را به همان لحظه هایی می برد که گام حضور خان نفس باد صبا را یکسره عطر آگین دشت سینه ات به برق نگاهی تماشایی ست. تا معنای عشق و دلدادگی ، انکار زاهد ظاهر بین نباشد. گیسوبند شعرهای #شاکه_و_خانمنصور" خوشه ی صد پروین به رخم خیل کواکب، دامن شمد آسمان را به اشک بلورین آجین دلجویی ست. هجای نام #شاکه با قافیه بند
#خان_کلهر، مضمون سرنوشتی ست که چشم عسل گون، چنان غزلی گیرا، سلسله ی زلف پریشان، طرحی از شب یلدایی ست. تا از چشم غزل بار پیوسته غزل ببارد و جام شراب دل بر عشق دو یار لبالب از نظر ، بر افق دلدادگی مست مستانه شود.
⬅️✍ #فروزندەشفیعی زرنه
━━━━━💫━99/11/2
📢…… #سلام_بر_زرنه ↯
»» @salam_bar_zarneh