سلام بر زرنه Zarneh ⁃🔕
8.45K subscribers
20.6K photos
15.6K videos
551 files
14.6K links
🕹 #کانال_سلام_بر_زرنه
قدیمی ترین و جامع ترین کانال شهرستان #ایوانغرب
🚫 تاریخ تاسیس:۱۳۹۴/۱۰/۲۲

ارتباط با ما / تبلیغات
⧩⧩⧩

@salam_bar_zarneh_z

#شرایط_تبلیغات در کانال :
⧩⧩⧩
@salam_bar_zarneh0
Download Telegram
#سلام
به امروز خوش آمدی !

همه چیز تازه است...
هوا تازه! #نفس تازه!
عشق تازه! تولدی تازه!

"سلام زندگى...
روزتان سرشار از #مهر_خدا

🚏
🚥️سلام بر زرنه🚥
@salambarzarne
goo.gl/U6KjfF
نگاهی دیگر به عید_قربان

"بت ها شکستنی بودند و باورها ماندنی.
چه ساده دل بود ابراهیم!"


بت بیرونی شکست اما چه تلخ که آدمی همچنان دل مشغول پرستیدن بت های #ذهنی غیر معقول خویش گشت...

ار روزگار قدیم تا جدید، شوربختانه آن بت عمومی که گریبان آدمی را گرفته است، #ظاهر_پرستی اوست. آدمی به جای اینکه غور در هسته و معنای اصیل مناسک و مفاهیم کند، روی پوسته این مفاهیم و مناسک، شناور میگردد که شنای در سطح،بسیار سهل تر از غور در عمق است!
یکی از مصادیق این آفت، همین عید قربان، و قربانی کردن حیوان بی زبان به جای قربانی کردن نفسانیت و اژدرهای درون(نفس و نفسانیت) است!

فلسفه قربانی کردن،در کهن روایت دینی ابراهیم و اسماعیل، چیزی جز قربانی کردن "منیت" ابراهیم که مصداقی از "عموم بنی بشر" است،نیست! او آنجا ناگزیر است که در مواجه با "امر _قدسی" تمام دلبستگی های انسانی و جسمانی خویش را که نهایتا اصیل ترین آن عاطفه_پدری است،قربانی کند تا شاید راهی به ساحت روحانیت ربوبی بیابد. -(جالب اینجاست که در این میان، #اسماعیل فرزند،خود غره به قربانی شدن در راه حق است که ابراهیم پدر برگزیده است

ابراهیم را به اجابت این خواسته که همان قربانی شدن اوست،تشویق و تحریک مینماید._ در این میان البته قربانی_اصلی خود ابراهیم است: به تعبیر سروش «پدری که تیغ بر گلوی فرزند گذاشته، بی گمان قبل او خود هزار بار مرده است،که کشتن فرزند کشتن چیزی جز کشتن خویشتن نیست.»

این فحوا،ما عموم آدمیان،پوسته این #منسک را از ابراهیم گرفته ایم و عظمت و هسته ی درونی او را وا گذارده ایم! به جای اینکه #نفس_خویش قربانی کنیم، صرفا بطریق قراردادی، #گوسفند بی زبانی را می کشیم و بر جوی خون او،سرود فتح معنا و معنویت سر میدهیم! غافل از آنکه :
نفس خود قربان نما در راه او
نی که خون جاری کنی در آب جو

هزینه این سوفهم مان را حیوانی باید با خون و جان خویشتنش بپردازد! به تعبیر زیبای شاعرانه ای،سهم گوسفند از زندگی، #لذت_کشتار_قصابانه ی ما میشود. چه عید فرخنده ای!

د.ن.کاوسی

👈 لینک ورود به #سلام_بر_زرنه
🔻⬇️🔻
t.me/salam_bar_zarneh
🔳 😷 ⬛️ 😷 🔳

شعری برای قربانیان مظلوم #کرونا



#دست از دنیا ُسته و
#خانه_نشین شده ام
#دردسر هامان تمامی ندارند
حالم از زندگی #بهم_میخورد
در جیب #ریه‌هایم جز چند #سرفه‌ی_خشک و خالی،
پولی باقی نمانده
میخواهم تتمه‌ی جانم را سر بکشم
قلبم را تندتر به #تپیدن وا می دارم
#نفس هایم را #تنگ در بغل می گیرم و
در #تب و تاب رفتن
فتیله‌ی تنم را بالا می کشم
تا ُر بگیرد
#دهانم را نیز #می_پوشانم
مبادا ناگفته ها بیرون بریزند
شما را به خدا می سپارم و
#گورم را گم می کنم

لطفا کمی #آهک
می خواهم سیر #بخوابم !


#علی_محمد_محمدی
۱۴ اسفند ۹۸



@ghazalnoosh_ali_m_m
غزلنوش - علی محمد محمدی


🆘 @salam_bar_zarneh
#سلام_بر_زرنه
به نام خدا

" #زادروزخداوندگارتار
استاد #جلیل‌شهناز خجسته باد"

#نسیم بر دستان جادویی ات وزیدن گرفته است .جرعه ای #ترانه و #ترنم
بر سینه ی #نت‌ها میان انگشتانت
ساز #غزل بشکفد.واژه های #نوازشگر
#تار، طنین #لالایی به بادهای نآ آرام و بی قرار، به چشم #آفتاب سپرده است تا #صبح فلق، کام تلخ شب زدگی را #شیرین کند. #غزل از #اقیانوس چشمان مختص تو، #تعبیر در #تفسیر معنا می شود. ناله و نوای #سەتار و سنتور چون عود بر آتش
به جذبه های دلفریب #تنبور بنوازد.شب ها
با خیال دلنواز تارهایت، بامداد محشر دلدادگی بر لب روییده ی سحر اوج زنده دلان کوی دلبری می نشاند.#نسیم نفس پرور میان #شمع انجمن، به #دلستان تو چراغ #منور است. گاهی با آهنگ #دل انگیزت، #ستاره در غم شبانه اش، کنار #شفق به شب نشینی ماه می رود.در هم آوایی تارهایت ، #پژواک‌دل به عصرهای #انتظار زیر سایه ی کوه و کمر ، #آرامش جانآن بر هم می زند.#قاب خیره به دور دست ها، در حال غریبانه ی سال های دور
به نگاه #شبنم می بارد.تا درد دلی با تو داشته باشد.سال هاست که #صدای آشنایت، #چشم منتظر به #دلارایی آمدنت
ایستاده به تماشاست. #پنجرەی‌دل می گشاید ، #چاووشی #تار و تصنیف در کوچه های مه گرفته به پنجه ی خمسه ی تو
#بنوازد.آغازیدن قدومت #طلوعی ست که نیاز به #خورشید نباشد.#جام فروزنده ی
#شمس در آینه ی #چشمانت پیداست .از سر زلف #تارهایت گلخوشه ی #دل می بارد
دلباختگی گلشن به شمیم لبخند هایت
گل #آذین شور گل افشانی ست تا دستان ماهرانه ات به شرر جان بی افروزد.#غزل از جام لبت جاری تشنه ترین #غزلخوانی ست
.#احساس آبستن جان و #نفس به #گلوگاه
حنجره ی ترانه #سامان تار تو می دمد و
#عطر گلواژه ها بر #تنگ سینه بپراکند.انبساط در پریشانی احوال به #چنگ و عود سه تار تو ، جایی میان دلتنگی ها، خیس از #شبنم گونه هاست
زلف #تار به چشم نوازی چشمان فروهشته ی #فرنگیس، موج #دلبری سیاووشان این #اقلیم است.تا آسمان در اعجاز دستانت
#غزل نامت بر لب آورد.

#مهربانوفروزندەشفیعی


📮#سلام_بر_زرنه
🔻🔛🔻
@salam_bar_zarneh
#بەنام‌خدا

" #زاگرس"🏔

#آسمان از نفست رنگ #بهاران دارد، لطافت #حریر پیچیده سبزه زار بر قامت #بلوط
رویش ترانه و #طراوت خواستن هاست.
شکوفه ها به حسرت #دشت پیرهنت پلک
گشوده اند.بوی #بهارنارنج بر آغوش جنگل #عطر می پراکند. حال این بوسه ی کدام #اخگر است که بر #افق گونه هایت آتش روییده ی لبان اوست. گاهی به #رعد و گاهی به #شبنم شعله بر #شکوفەزار داری.
رج به رج شمردن #اشک آتش بر دامنت
#سوختن و #خاکستر است.این #دشت تفتیده ی توست که همچون #هرم‌‌قلم
من، نای #نفس سرودن ندارد.#گندمزارت
بوی #نان می دهد، بوی تلفیق عرق
جبین پیشانی #برزگر و دستان پینه بسته ای که چشم انداز وعده ی #سرخرمن به گفتار دارد.#خوشه خوشه ای که ریخت روی #دامنت، ترک برداشته ی قلبی ست که #خزان وزیده به #تاراج‌مزرعه دارد.
نگاه به دونیم مانده است ، #اندوه تو
که ز #آتش تیره بختی و مرگ #نان می بارد.#نگاه چشمه ی جان خشکیده است تمام #جادەهای امید در حسرت نان
جان می دهند.زلالی گریه ی #آیینەها
خون فشان زرد است. بساط #داس و درو
در #بقچەی‌پاییزی دل پیچیده است.سمن افسرده و جام عتیق #ارغوان رو به زوال است.#زمین خسته است و لبخندی به لب خوشه ی #گندم ندارد. #دل‌آسمان خوش نیست هوای خسته می وزد در #چشم گندمزارت.دیگر شوری بر #جویبار لب گندمزار روان نیست.بی قراری پلک هایت #انعکاس دلشوره ی توست که در #باغ‌نگاهت این گونه #گردباد حرمان آفت زده است. باورش سخت است در این #روزگاران، درختانت #ایستاده میمیرند.
.نه #شعری مانده است و نه #شوری.
صبحدم #زاگرس، لحن #ارغوان آتش
بر دامن دارد.دل #شمشادها خون است
بهار گندمزار از کوچه ی ‌#دلتنگی می گذرد
بیا ای #روح سرسبز #غزل‌ها، که #زاگرس بیت بیت #شعرهایش همچنان #خزان به رخسار دارد.

🍁#فروزندە‌_شفیعی🍁
99/3/12
━━━━━━
📮#سلام_بر_زرنه
🔻🔛🔻
@salam_bar_zarneh
#بەنام‌خدا

" #تولدحضرت‌معصومه
" " #وروز‌دختربر
#تمامی‌دختران‌ایلم
#مبارک‌ومیمون‌باد"


نامت شناسنامه ی #عشق است همچون میوه ی یک شاخه و ریشه که سبد سبد‌ #مهر را به جولانگاه دل ، #آذین می بندد.
هوای #دل نمی گیرد وقتی بویی از مهربانی تو به مشام می رسد. پیله ی #احساس با تو به تفاهم منیت ها #عجین می شود.
تمام دروازه های #جهان به باز یافتن نامت
گمشده ی خویش را در #تنگنای سینه ی
مهربان و #دخترانگی‌ات جستجو می کنند.
لحظه ها با تو، #تندیس بغض را به تماشای
#گیلاس گوشواره ها می کشاند. نام #زیبای تو بر برگ زرین دفتر #شعر و شعور، عقیق #غزل را به فصل شراب لب #قلم شعرا می آویزد. تا هزار #بهار به کنار #یاقوت گردنبندت، بهە #انتظار مهرت نشیند. یک #غروب به هزار #سحرگاه در آغوش پر مهر #مادر، شبنم
بهاریت، سایه ای از #عشق بر پا می کند
#عطر گلاب زلفانت، رها شده از لب بام آن دو بافه #گیسو، هوای یک شب را به لا لایی #دلارای خواب می خواند.
تو موج #نوری که از عمق دریای نگاهت،ە #عشق سبز روییده در کرانه ی رود و#غزل
#راز شکستن طلسم را به #مهرت می شکند.
شانه ها برای توست.لحظەها نیز پر از #هوای توست با هزار و یک جوانه.
اگر تو نباشی #پلک گشودن به #راز آینده،
#تسکین حس کدامین #التهاب مشترک است تا معنای یک #نفس را پُر کند.
دلیل دلخوشی های #عالم از پژواک دلربایی ات
شعله بر صد #تاک، تجلی مستی و مدهوشی ست تا گل #باران زده ی باغ نفس ها را به نوای چلچله ها برد.
#قلم از نگاهت می نویسد.#بهار با اردیبهشت لبخندت معنا می گیرد. وقتی دیدار #بغض در گذرگاه گلو می ریزد ، با دل دستان #عاشقانه ات زدودن #اشک‌ها وا می شود. تو در همه ی دل ها #هویدایی.
#شبنم بر روی گیسوان من، تنها برای #دختر نداشته ام #می‌بارد اگر تو را داشتم.

#فروزندە_‌شفیعی‌زرنە

۳ تیرماه ۹۹

📮#سلام_بر_زرنه
🔻🔛🔻
@salam_bar_zarneh
#بەنام‌خدا

#میلادشمس‌الشموس
#امام‌هشتم " " #برشیعیان
#جهان‌خجستەباد.


#چشم که بر هم می گذارم
تو را می بینم، به #خیالم
پشت پلک ها خبری ست.
وقتی که #چشم‌غزل به
#سحر گشوده می شود
#صبح از نفس دم مسیحایی ات
می آغازد .موج #عطش به روی لب
پنجره ی #فولاد خوابیده است تا
بر بالشی از خیال من، ستاره ی #شب
را به کوچه هآی تنگ غروب #هفت‌حوض
#کوثر برد. تسخیر دل و جان #جهانیان
به الفبای #ثامن‌الحجه شکوه لبخند را شوق دیدارت #دلخوش است. #نفس باد
#صبا گرچه #مشک فشان شود.باز بوی
خوش رونق #عطار را به مستی شعرهای #خیام روانه ی تنگ‌سینه هاست.
جای هر دفتری و #شعری که به نامت باشد
#کوچ توام تردیدهاست. تماشای مرقدت
#نگاه با یک دلتنگ، با یک پنجه ی خسته ی
روییده بر پنجره فولاد ، #باران اشک می گیرد.با تمنای بی مثال، #تلمیح واژگان قافیه پرداز گام های #بنفشه پوش می شود تا بر برگ #فرش زمین این مکان بوسه #باران #عشق بی انتها شود.
در گلوگاه #تغزل‌محتشم، شکوه گلواژه ها
بر دیوان شعر #شهریار آذین بند تلنگر قلم می شود تا خوشه خوشه قناری #غزلخوان
گلبوته های #مخملین واژه های پناه یافته ی زبان #رهی را به عطر کلمات #شاملو پهلو زند.#ساحل چشمان دریایی دخیل بند آن مرقد است تا در آبی ترین #آسمان خیال
واپسین ثانیه های قامت بستن #دل ، از راهی دور به کوچه ی #دیدار بگشاید.در
آغاز #فصل رویش سبز خواستن ها، #جوانه ی نام تو
بر لب #قلم می شکفد تا چشمانی #بهاری شود.

#فروزندە‌شفیعی‌زرنە

۱۲ تیرماه ۹۹
━━━━━━
📮#سلام_بر_زرنه
🔻🔛🔻
@salam_bar_zarneh
به نام خدا


" #تابستان "


#نگاهم به دو نیم #مانده است.
پشت پلک های خیس #غزل، کرانه
در بیکران #آسمان، تقویم
دیر سالی به #عمر نشسته است.
تا بساط باغ #بهارنارنج در بقچه ی #تابستان
بپیچد و روح #سرسبز ترانه ها
در الفبای واژگان ره یافته ی #قلم
به پیچ و خم جاده ها در #شوق
دیدن شالیزارهای #شمال به شعر
من #گل دهد. پیچک های نیلوفری #خیال
در #معبد شبانەی بارانی و #سکوت
باران، گریز به تب #آذرخش نرفتن ها
بر شور حنجره ی #چکاوک در نوای
غروبی بی قرار ، تتمه ی جویبار #قلم می
گردد و آواز لابه لای شاخه های #غروب به تلاوت سال های گمشده ی #عاشقانەهای کودکی به کناره ی خسته ی #فلق خاطره ها می برد. #پنجرەی‌شعر را می گشایم و دست خیال را می گیرم به #روستایی که سال هاست #انعکاس لبخند #خورشید بر یخبندان دل ها #تاب می شود تا تکاپوی دیگری به دیدنی های #مانوس دستان با سخای ایل بکشاند. #عطر گلاب و گل به دشت سپید روییده است تا به هر تپش
و پیچک به دامن چین دار #دخترایل نفس تازه کند
و مراد به #زیستن را امیدوار سازد.
لب ترک خورده ی #باغ‌انگور، شکسته در
هوای اناری دل ، #قصد دیدن تکرار باختن ها، پیش چشمان #بهار، هزاران بار زانو زند. تابستان خرامان خرامان آمده است، بهار جوانی را به کوله بار بستن #طراوت ره می بندد، روح پر می کشد
نزدیک #نیاز ، کنار خواهش هایی از جنس
#مهربانی، با تمنایی نشانی یافتن ها را به روز شمار #لحظەهای پر از تب وتاب مردمان #خسته ی ایلم می کشاند تا #تبسم شیرین یکسال رنج ها به دستان پینە بسته #سلام گوید.
به تقدس گویای نگاهشان که #دل می دهی تا
واگویه ها را به الفبای #چشمان پر از انتظارشان بکاری که به لهجه یی ناب، #حس
عجیب و مشترکی فضای #نفس را پُر می کند.سکوت زاده و #پروردەی این روزهاست که دردهای #روشن و بی پرده
در #تقدیر، بار امانتی ست به رویش #قلم.
از رنج های دائمی ات بین #مرگ و #لبخند به #زندگی پشت کرده است تا به وسعت
یک #قفس خو گرفته به عرصه ی تنگ قفِل شده ی #حصارهای بسته آرزوها خیمه زند. حنجره ی گلو پر از فریاد سکوت است . #قاب فراموش شده ی درد واره ها در رخت شب، به ماتم #خورشید نشسته است. بگذار !شایدها از #عشق بگوید
واز گیسوی #غزلی که به سمت مهر می وزد
اما چه وهم برانگیز است ذوق #شعر سرودن به #تابستانی که بی شوق گذشت.


۲۲ مردادماه ۹۹

: به قلم : #فروزنده_شفیعی
📮#سلام_بر_زرنه
🔻🔛🔻
@salam_bar_zarneh
#بەنام‌خدا


" #رحلت‌شیخ‌اجل‌سعدی‌شیرازی"


#قلم‌کال من به وصف #ثنایت ناید.
تو که تن پوش #مخملین هر قافیه و ردیف #غزل،
به پای پیچک #بنفشه و
#نرگس‌شیراز شکفتن نامت را به هجای
کلماتی می شکفد تا #نفس
#بهارقلم به تکاپوی از تو
سرودن عاجز بماند. هوای عنبرسای #شعر در
غیبت نام تو #دلتنگی می آغازد.
#زلف‌‌اندیشه به کوتاهی حروف می نشیند
تا در #امتدادکلمات ، سایه ای باشد برای
از تو نوشتن. #نسیم مشک فشان بر #گلستان پند
و #اندرزهایت وزیدن گرفته است.
لطف سخن در#بوستان ، رهاورد واژگانی ست تا زبان پارسی به وجد #قلم رسایت
به جوشش #مکتوب ریشه در نگاه نگار خانه ی #آریایی بودن و
زیستن به #مراددل رساند.گاهی از همه
#دل بریدن و در عظمت #کتابت مضامین
#فرح‌بخش تو غرق شدن عالمی دارد.
برگ و باد #عطر حضورت را به #بهارنارنج گلستان
می پراکند تا میوه ی #دانش از باغ بوستانت به #دشت سینه ها به بار نشیند.
#بلاغت و شیوایی سخنانت گل #یاس بر دل می کارد،تا بر #التهاب بلور #باغ نگاهت،تب
#شعر شرر زند، کلامت موجی از اشارت
به نشانی جان #جانان آبشار شیوایی و بلاغت می نشاند تا
دلدادگی به #ساحل نیک اندیشی
به #طراوت قصه ها برد، #شفق پهلو گرفته است به سردی شب نگاهت، #رمق آن
نگاه #فریبایی ات به فصل جدایی #سایه می افکند
و شب بر پلک چشمان #سعدی، مه ای از ماتم گرفته است .اینک در #واپسین لحظات عمرت، بیکران تا #بیکران اندوه به بار نشسته است.
#نبوغ نامکشوفی را به وادعی #تلاوت است که #قلم پر بارش توامان تفکراست ،رخ به #نقاب خاک از حضورش #لحد را به تراوش ماوای دلچسپ می نشیند.
نام #خداوندگارقلم، نه در سکوت شباهنگام به فراموشی سپرده می شود و نه در #ازدحام روزگاران.#سعدی سندی ست معتبر و ماندگار، تا آنگاه که هر #دفتر از #بوستانش ورق خورد ،
#اشعار و اندیشه اش بر ذهن ها شکوفه ی از #دانش غنچه می دمد و هرگاه بر باغ #گلستانش پنجره ای از پند و اندرز گشوده شود #باران ترنم بر #دشت سینه ها باریدن می گیرد. چه #خوش‌سعادتی ست آنان که خو گرفته با آثار #سعدی بر #تلالو نگاهشان ، به زلف #غزل بار اندیشه ، #کهکشان دلبریش را می نگرند.

#فروزندە‌شفیعی‌زرنە

۲۷ مرداد ماه ۹۹

📮#سلام_بر_زرنه
🔻🔛🔻
@salam_bar_zarneh
#بەنام‌خدا



" #باران در #تابستان "


امروز #نغمەهای بارانی ات بر گلوی #چکاوک سرود باریدن گرفت.

دل همچون #یاس پیچیده بر دیوار
#چشم به راه آمدنت بود.امان #پلک
زدن را به #رویا می کشاند و قطره
#قطره بر بام دل فرو می چکد.تا
عصر دل انگیز به انتظار #شوق بارش،
بر دقیقه ها را پس بکشد.#نفس خاک
از بوی کاج های خیس زیر #باران
به #قیام می ایستد . خزان روزمرگی ها
پشت شیشه ی #باران زده به خستگی ها
ممتد، #بهاری نیامده را روانه می کند.#چشم به چکیدن #قطرات
#باران، قصیده ی #عشق را می سراید.تا
#انعکاس سبزه زار چشمانت را به #ضیافت
آینه ها برد.در شکوه #باران، نگاه دلشدگان تماشایی ست. به #امتداد شعری که از
سر شوق برخیزد و به #صحیفەی سبز
خواستن ها #شکوفه زند.زخم های #دل ،
آهسته و آرام از #گیسوان غروب #بارانی
آویز نگاه هاست تا بر #خیمەگاەقلم،
گره ای از #ترنم آویزد.مثل شاخه های
#بیدمجنون در #بنفشەزار شمیم دلنواز
شهرم، بهانه ی ابر #چشمان‌آسمان،
منتظر طرحی از #بهار زندگی به #مانشت بکارد.
با لهجەی #باران، دلواپسی ها غمگین
را می شوید.ای کاش این همه #فاصله
به غربت دستان #قلم گره نمی خورد.
وقتی #مروارید احساس #دلخستگان
در #صدف نگاه #باران به زیبایی ،
زیباترین بوسەی #مهر شکوفا می شود
باران آغوش گشوده است بر بام قلب ها ‌تا
در عمق #کلمات گم شده ، آواره ترین
#شعرم را به نسیمش بسپارم و #رج‌امتداد
#غزل‌هایم نم خیس #دلدادگی را به ابری ترین #کویر، باریدن گیرد.آسمان احساس
، تشنەی ابری ست که در هوای #امروز
خیس ترین گیسوی #برگ را به نهایت
قصیده و #غزل آویخته است.#باران می بارد تا دست #کلک‌خیال را لا به لای
#گیسوان ابری #آسمان به قدم های
#بارانی ، دوستی گل با #شاپرک ها را
#یاهو گوید.

#فروزندەشفیعی‌زرنە
#عصرسەشنبه

۱۱ شهریورماه ۹۹

@Salam_bar_zarneh #سلام_بر_زرنه

#بەنام‌خدا


" #پاییز 🍁"


زلف #قلم ،قول و #غزل
را به #تفسیر
پادشاه
فصل ها آویخته
است تا در این میان
، #رقص‌نسیم
#پاییز🍁 را بنگارد.
#پاییز🍁 انگار
مهری دارد، همچون #مهر
#مادر قصه گویی که #رنگین‌کمان
موی دخترک را با #گیسوان هفت
رنگش بر سر شانه های #نسیم پریشان
می کند. در #پاییز🍁 آن همه سبزی
#رنگ می بازد آن هم #رنگ باختنی چنین
زیبا. صدای پای باد و برگ ها در روزهای
#سرد و قدم هایی که نجوای #سکوت را
می شکنند شنیدنی ست.#خش‌خش برگ های زرد و نارنجی و قرمز زیر پای #رهگذران ،
#طنین تتمه ای از #نفس است تا بوی
#مهر را به لطف #نسیم‌پاییز🍁 ، بر مشام ها
به #ضیافت برد. در #قاب نگاه ها یاد اول #مهر هنوز باقی ست.
نوک خامه گشای #قلم ، رقم نوشته را
به #مشق شب های می کشاند که
بوی کاهگلی #دفتر ، یاس های #سپید
#اشک دور از خانه با #عطر‌شعرها ، به خانه ی #کوکب‌خانم و
#تصمیم‌کبری و #حسنک‌کجایی ، خوشبو می کند. غروبی که #ریز‌علی پاییز را به
#فانوس نگاه ها #قطار می کند. و باز #باران
صدای کودکانه ی ما به #آسمان‌هفتم
#پژواک می دمد. با مداد رنگی ها #گیلاس #گوشوارەای از برگ ها بر #گوش دخترکی
آویز دلخوشی #نقاشی هایمان می شد.
شکوفه ی سیبی پیوند می زدیم به شعرهایمان. #پاییز🍁 که از راه می رسد
خاطرات #کوچ می کند به سهم مهری
که شبیه #شقایق در قلب ها می شکفد.
برگ ها ریشه در #باور آن دوران دارند
تا در محضر #بادونسیم می رسد و می افتد.چهره ی #روستا با برگ های #پاییزی🍁
نقطه ی میانی زیبایی بود. تا سحر بر زلف
#پرچین‌درختان، آوای ریزش #برگ‌ها را به
دست باد بسپارد.
اینک #لحن‌ارغوان خوش نیست تا #غروب
کوچه های دلتنگی را آرام کند. بساط
#باغ در بقچه ی #پاییزی🍁 شعرها،اندوه را
به روزهای بی برگ و #بارتنهایی برده است.همچون افسون #دل‌پاییزی🍁
غزل های #مولانا که به تلخند دلتنگی
#شمس لبخندی ندارد.
#خزان وزیدن گرفته است و #تاراج
#مهر را به شور هزار #خنجرباد سپرده است. شعر من #گل کرده است در زیر
#باران ، تا در هیاهوی #گردباد، این گونه معلق در باغ نگاه #پاییز🍁 باشم.

#فروزندەشفیعی

یکم مهرماه ۹۹

━━━━━💫
@Salam_bar_zarneh #سلام_بر_زرنه
#بەنام‌خدا

" #بهارکه‌بیاید "

#موج لطیفی در رگ #قلم جریان
یافته است تا #نفس کشیدن زمستانی
را از تن بر کند. نیازی نیست به #نگاه
#ستاره و تلنگر نگاهی، اشارت انگشت کافی ست در #سجود ممتد رازهای بهار
تا آغوش کلمات گشوده شود. تن را به #صبح و جان را به #آفتاب بسپارد.
#بهار پلک گشوده است .شکل رویایی #باران خورده و #زیبا، ناگهان در قاب
احساس #مانشت معنا می شود، با
خرده #نسیمی همه را به هم می ریزد باز
با آمدن بهار #باران بگیرد و کوچه های کاهگلی بوی نم به مشام #بتراود.
پرنده های #مهاجر بیایند و تالاب نیز
جامه ی #هجران از تن کند.#شاعر صفت
#تلمیح را به شمیم گل لبخند، گل #آذین
شور گل افشانی قافیه کند و #غزل عاطفه
از جام لب #قلم، تشنه ترین غزلخوانی جاری سازد.از سر زلف #بهار گلخوشه ی
#گل ببارد و خاک گلگون شود و جام #خورشید در چشم #بهار، غرق حیرانی
ُسن گردد.احساس من آبستن شعری
نو شود تا #فصل‌های گمشده را ورق
زنم و به اسم باران و #بهار برسم. آنک بهار برسد اقرار سرسپردگی و #آغاز
#همسفر طلبیدن شود تا طرح یک
#تکامل شیرین در روزهای جاذب
فروردین پا بگیرد .#خورشید ذهن از رویش #نسترن و نسرین پُر کند. جویبار
روشن #پرواز در رقص بال و برگ چلچله و #گندم بر تاب گیسوان #دختران‌ایل وزیدن
گیرد بوی گلاب و گل #میخک آویز #سخمه و خفتان در تنگ سینه بپیچد. زلفان #دختر‌ایل، در پریشانی نسیم کوهسار بر شانه های سترگش، #ناز و نوازش به #دشت بپراکند. مشک بر دوش ، قدم هایش
به سبزه و #گل آراسته گردد.او #دختر روستاست با همان قدمت شرم و#شکوه زیبا، در گندمزار نگاهش، دانه دانه گلخوشه ی دلبرانه ، #آذین بند #گیسوان بلندش به دل ها گره می نشاند.ساده می زید و ساده #تماشا می کند.

۱۶ اسفندماه ۹۹

#فروزندە‌ـ‌شفیعی

🕪……#سلام_بر_زرنه
»» @salam_bar_zarneh
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
‏تنها پرنده‌ای که جرات می‌کند عقاب را #نوک بزند #دورنگوی_سیاه است به پشت عقاب می‌نشیند و گردنش را #گاز می‌گیرد با این حال #عقاب هیچ واکنشی نشان نمیدهد و با #دورنگو نمی‌جنگد.
او وقت و #انرژی خود را تلف نمی‌کند فقط بالهای خود را باز می‌کند و شروع به #پرواز بالاتر در #آسمان ‏میکند هرچه پرواز بالاتر باشد #نفس کشیدن برای دورنگو سخت‌تر است و سرانجام به دلیل کمبود #اکسیژن دورنگو #سقوط می‌کند،

انسانها نیازی نیست که به همه نبردها واکنش نشان دهند لازم نیست که به همه استدلال‌ها یا #منتقدان پاسخ داده شود
شما فقط #استاندارد را بالا می برید،
همه #مخالفان خودبخود از بین می‌روند.

... #سلام_بر_زرنه

@salam_bar_zarneh