Forwarded from سلام بر زرنه Zarneh ⁃🔕
#بەنامخدا
" #دهقانایل"
در سایه روشن افق #فلق ، چشم های پلک گشوده ات با هزاران فروغ، در مه و #مهتاب جاری ست.صدای خروس خوان همه را #فریاد می زند. دست های سبزت در #کشتزار، طبیعت گل و #بهار می دهند. تمام دشت و دمن از سخای دستانت ، گیج #بهار لبخند تواند و آسمان سرگیجه دارد از بوی خاطرات #اقاقی ها که بر موج #زلفانت
#عطر می پراکند.
#آغوش گندمزار ، بغل گشوده است تا خوشه های ناب طلایی اش #خوشەچین
دستان تو گردد. ابر سترون به چشم #فلک روییده است . عرق #جبین تو قطره قطره وام می گیرد تا بر #گندمزار فرو چکد. صدای موسیقی به #سکوت شکوفه های باغ به هزار خاطره بشکفد و میوه به بار نشیند. #چشمان دریایی ات خیره به #عمق ماجراست.گاهی خستگی هایت در اعماق #سکوت خیس غمت را می توان ارزان داد.
موج سوار زلف های #گندمزار به دستان غیرت تو به آسانی می شکند تا #خوشەها
رقصنده ی #نسیم باشد.تمام مجذوب آن رقص و آن #چشم پُر شده از گذشته هایت شود.
همان جا به وقت تردد #تردیدها، نزدیک بغض نان و نمک، کنار دلشوره ی #دلت،
تشنگی را بخیه می زنی به لب
کنار بساط چایی و کتری.#خاکستر تکان می خورد تا خشم خاموشی# دنیای شتاب زده در حواس شاخه های #نارنج به بوی باروت چپق ت در هم آمیزد.بر خارهای ساق #گل سرخ شور گریز نیست تا دمی به بهانه ی #آرمیدن به #آرامش لحن ساده ی یک صدا از #حنجرەات ، چکاوک گلوگاهت
بیت های #کوردواری ات به #پژواک کوهسار دمد. #آسمان پهن شده است بر روی درختان و رعد یاغی در #دل می تازد صورت ملتهبت را به هیاهوی چکاچک داس درو #گندمزار ، بقچه ی کنار لب جوی ، #روح را به آب دهد.
خسته از #شکفتن در محضر باد، برکه ی آرام چشمانت #فصل رهایی ست. آخرین چیدن خوشه ها، ترنم #شبنم پیشانی ات
بر افق گونه ها موسیقی علف هاست که در دور دست های #مه گرفته چه آرام می بارد روی غبار #پیرهنت.
✍#فروزندە_شفیعی
99/3/4
📮#سلام_بر_زرنه
🔻🔛🔻
@salam_bar_zarneh
" #دهقانایل"
در سایه روشن افق #فلق ، چشم های پلک گشوده ات با هزاران فروغ، در مه و #مهتاب جاری ست.صدای خروس خوان همه را #فریاد می زند. دست های سبزت در #کشتزار، طبیعت گل و #بهار می دهند. تمام دشت و دمن از سخای دستانت ، گیج #بهار لبخند تواند و آسمان سرگیجه دارد از بوی خاطرات #اقاقی ها که بر موج #زلفانت
#عطر می پراکند.
#آغوش گندمزار ، بغل گشوده است تا خوشه های ناب طلایی اش #خوشەچین
دستان تو گردد. ابر سترون به چشم #فلک روییده است . عرق #جبین تو قطره قطره وام می گیرد تا بر #گندمزار فرو چکد. صدای موسیقی به #سکوت شکوفه های باغ به هزار خاطره بشکفد و میوه به بار نشیند. #چشمان دریایی ات خیره به #عمق ماجراست.گاهی خستگی هایت در اعماق #سکوت خیس غمت را می توان ارزان داد.
موج سوار زلف های #گندمزار به دستان غیرت تو به آسانی می شکند تا #خوشەها
رقصنده ی #نسیم باشد.تمام مجذوب آن رقص و آن #چشم پُر شده از گذشته هایت شود.
همان جا به وقت تردد #تردیدها، نزدیک بغض نان و نمک، کنار دلشوره ی #دلت،
تشنگی را بخیه می زنی به لب
کنار بساط چایی و کتری.#خاکستر تکان می خورد تا خشم خاموشی# دنیای شتاب زده در حواس شاخه های #نارنج به بوی باروت چپق ت در هم آمیزد.بر خارهای ساق #گل سرخ شور گریز نیست تا دمی به بهانه ی #آرمیدن به #آرامش لحن ساده ی یک صدا از #حنجرەات ، چکاوک گلوگاهت
بیت های #کوردواری ات به #پژواک کوهسار دمد. #آسمان پهن شده است بر روی درختان و رعد یاغی در #دل می تازد صورت ملتهبت را به هیاهوی چکاچک داس درو #گندمزار ، بقچه ی کنار لب جوی ، #روح را به آب دهد.
خسته از #شکفتن در محضر باد، برکه ی آرام چشمانت #فصل رهایی ست. آخرین چیدن خوشه ها، ترنم #شبنم پیشانی ات
بر افق گونه ها موسیقی علف هاست که در دور دست های #مه گرفته چه آرام می بارد روی غبار #پیرهنت.
✍#فروزندە_شفیعی
99/3/4
📮#سلام_بر_زرنه
🔻🔛🔻
@salam_bar_zarneh
Forwarded from سلام بر زرنه Zarneh ⁃🔕
#بەنامخدا
" #بانکولوبانمیل"
روح نو دمیده ی #الماس صبحدم، شراب #ارغوان بر لب #افق دارد. تا شور شرر به #آذرخش نگاهم زند. در باغ گرمسیرات معلق نگاه #خانمصور چه رفته است که این گونه شبان سکوت گردباد پشت پلک هایش یاد #شاهپرور خورشید سر زده است بر دشت #بانمیل تا به بوی نفس هایش #عطر و عنبر بپاشد.
از بیکران ها ، پای آواز شعرهای #شاکه آرامش را به دشت می نوازد و روح سرسبز #غزل، به حسرت دیدار جانی دوباره بی افشاند.
صدای #چکاوک و بادهای آرام کوه و #جنگل از کران تا بیکران ، خسته ی لبخندی ست که بر لبان #خانکلهر به شوق دیدار در چشم سبزه زار می درخشد.هرگاه از #بانکول و #بانمیل سخن به میان می آید درختان لیمو باز شکوفه می دهند و ابرهای سرخ #آسمان محو می شوند. بادها با #قاصدک آشتی می کنند و چه #سبز می شود بر درخت تن، شادمانه های درخت ون را به #تبلور بلورین ماه خاطرات می برد. دلسپردگی ها در #فصل تقسیم لبخند، مزایای #تبسم یک چتر است بر باران خیس گونه ها. چه ملایمت خنکی ست که بر کوه #بانکول، آبستن یک شکوفه ی #پونه و #آویشن همچون خوشه ی #گندم برایت خاطره ببافم. چشم انداز این خلوتگاه شرح رویش #اطلسی شب بو و #زنبق و #بنفشه و بید به فصل #تحول است تا
گل در آغوش دامن #بانمیل به عطش دامنه ی #بانکول بوسه ای از سبزه بزند.
باغ نگاه #شاهپرور منتظر باران قدم های #خانمصور است تا گلوی غزل دل انگیز بهار #بانمیل را به شکوفه زار کناره ی چشمه ی نگاهش بتراود. #شبنم از روی خنده ی #گل گونه هایش در غروب سرما، #گرمی لب هایی ست که بر سر یال کوه به #دشت می تراود.
موج #گیسوان بید بر سر یال هایش در رقص شعله ی #ماه می درخشد
و بر روی علف ها می پیچد. #حریر پیرهن سبزه بر شکوفه ی گل های دامن #شاهپرور پُر شده است از#عطر مریم.لب های سرخش به #شقایق شبیه تر است تا پشت #چشمآهویی خان بهشت به بار نشیند.
نام #بانکول و #بانمیل رخصت رویش و #طراوت است تا برگ و #باران ، بغض های کهنه ی تلخ گلو را به تقویم #سبزخاطرات ورق زند.
✍#فروزندە_شفیعی
📮#سلام_بر_زرنه
🔻🔛🔻
@salam_bar_zarneh
" #بانکولوبانمیل"
روح نو دمیده ی #الماس صبحدم، شراب #ارغوان بر لب #افق دارد. تا شور شرر به #آذرخش نگاهم زند. در باغ گرمسیرات معلق نگاه #خانمصور چه رفته است که این گونه شبان سکوت گردباد پشت پلک هایش یاد #شاهپرور خورشید سر زده است بر دشت #بانمیل تا به بوی نفس هایش #عطر و عنبر بپاشد.
از بیکران ها ، پای آواز شعرهای #شاکه آرامش را به دشت می نوازد و روح سرسبز #غزل، به حسرت دیدار جانی دوباره بی افشاند.
صدای #چکاوک و بادهای آرام کوه و #جنگل از کران تا بیکران ، خسته ی لبخندی ست که بر لبان #خانکلهر به شوق دیدار در چشم سبزه زار می درخشد.هرگاه از #بانکول و #بانمیل سخن به میان می آید درختان لیمو باز شکوفه می دهند و ابرهای سرخ #آسمان محو می شوند. بادها با #قاصدک آشتی می کنند و چه #سبز می شود بر درخت تن، شادمانه های درخت ون را به #تبلور بلورین ماه خاطرات می برد. دلسپردگی ها در #فصل تقسیم لبخند، مزایای #تبسم یک چتر است بر باران خیس گونه ها. چه ملایمت خنکی ست که بر کوه #بانکول، آبستن یک شکوفه ی #پونه و #آویشن همچون خوشه ی #گندم برایت خاطره ببافم. چشم انداز این خلوتگاه شرح رویش #اطلسی شب بو و #زنبق و #بنفشه و بید به فصل #تحول است تا
گل در آغوش دامن #بانمیل به عطش دامنه ی #بانکول بوسه ای از سبزه بزند.
باغ نگاه #شاهپرور منتظر باران قدم های #خانمصور است تا گلوی غزل دل انگیز بهار #بانمیل را به شکوفه زار کناره ی چشمه ی نگاهش بتراود. #شبنم از روی خنده ی #گل گونه هایش در غروب سرما، #گرمی لب هایی ست که بر سر یال کوه به #دشت می تراود.
موج #گیسوان بید بر سر یال هایش در رقص شعله ی #ماه می درخشد
و بر روی علف ها می پیچد. #حریر پیرهن سبزه بر شکوفه ی گل های دامن #شاهپرور پُر شده است از#عطر مریم.لب های سرخش به #شقایق شبیه تر است تا پشت #چشمآهویی خان بهشت به بار نشیند.
نام #بانکول و #بانمیل رخصت رویش و #طراوت است تا برگ و #باران ، بغض های کهنه ی تلخ گلو را به تقویم #سبزخاطرات ورق زند.
✍#فروزندە_شفیعی
📮#سلام_بر_زرنه
🔻🔛🔻
@salam_bar_zarneh
Forwarded from سلام بر زرنه Zarneh ⁃🔕
#بەنامخدا
" #زاگرس"🏔
#آسمان از نفست رنگ #بهاران دارد، لطافت #حریر پیچیده سبزه زار بر قامت #بلوط
رویش ترانه و #طراوت خواستن هاست.
شکوفه ها به حسرت #دشت پیرهنت پلک
گشوده اند.بوی #بهارنارنج بر آغوش جنگل #عطر می پراکند. حال این بوسه ی کدام #اخگر است که بر #افق گونه هایت آتش روییده ی لبان اوست. گاهی به #رعد و گاهی به #شبنم شعله بر #شکوفەزار داری.
رج به رج شمردن #اشک آتش بر دامنت
#سوختن و #خاکستر است.این #دشت تفتیده ی توست که همچون #هرمقلم
من، نای #نفس سرودن ندارد.#گندمزارت
بوی #نان می دهد، بوی تلفیق عرق
جبین پیشانی #برزگر و دستان پینه بسته ای که چشم انداز وعده ی #سرخرمن به گفتار دارد.#خوشه خوشه ای که ریخت روی #دامنت، ترک برداشته ی قلبی ست که #خزان وزیده به #تاراجمزرعه دارد.
نگاه به دونیم مانده است ، #اندوه تو
که ز #آتش تیره بختی و مرگ #نان می بارد.#نگاه چشمه ی جان خشکیده است تمام #جادەهای امید در حسرت نان
جان می دهند.زلالی گریه ی #آیینەها
خون فشان زرد است. بساط #داس و درو
در #بقچەیپاییزی دل پیچیده است.سمن افسرده و جام عتیق #ارغوان رو به زوال است.#زمین خسته است و لبخندی به لب خوشه ی #گندم ندارد. #دلآسمان خوش نیست هوای خسته می وزد در #چشم گندمزارت.دیگر شوری بر #جویبار لب گندمزار روان نیست.بی قراری پلک هایت #انعکاس دلشوره ی توست که در #باغنگاهت این گونه #گردباد حرمان آفت زده است. باورش سخت است در این #روزگاران، درختانت #ایستاده میمیرند.
.نه #شعری مانده است و نه #شوری.
صبحدم #زاگرس، لحن #ارغوان آتش
بر دامن دارد.دل #شمشادها خون است
بهار گندمزار از کوچه ی #دلتنگی می گذرد
بیا ای #روح سرسبز #غزلها، که #زاگرس بیت بیت #شعرهایش همچنان #خزان به رخسار دارد.
🍁✍#فروزندە_شفیعی🍁
99/3/12
━━━━━━
📮#سلام_بر_زرنه
🔻🔛🔻
@salam_bar_zarneh
" #زاگرس"🏔
#آسمان از نفست رنگ #بهاران دارد، لطافت #حریر پیچیده سبزه زار بر قامت #بلوط
رویش ترانه و #طراوت خواستن هاست.
شکوفه ها به حسرت #دشت پیرهنت پلک
گشوده اند.بوی #بهارنارنج بر آغوش جنگل #عطر می پراکند. حال این بوسه ی کدام #اخگر است که بر #افق گونه هایت آتش روییده ی لبان اوست. گاهی به #رعد و گاهی به #شبنم شعله بر #شکوفەزار داری.
رج به رج شمردن #اشک آتش بر دامنت
#سوختن و #خاکستر است.این #دشت تفتیده ی توست که همچون #هرمقلم
من، نای #نفس سرودن ندارد.#گندمزارت
بوی #نان می دهد، بوی تلفیق عرق
جبین پیشانی #برزگر و دستان پینه بسته ای که چشم انداز وعده ی #سرخرمن به گفتار دارد.#خوشه خوشه ای که ریخت روی #دامنت، ترک برداشته ی قلبی ست که #خزان وزیده به #تاراجمزرعه دارد.
نگاه به دونیم مانده است ، #اندوه تو
که ز #آتش تیره بختی و مرگ #نان می بارد.#نگاه چشمه ی جان خشکیده است تمام #جادەهای امید در حسرت نان
جان می دهند.زلالی گریه ی #آیینەها
خون فشان زرد است. بساط #داس و درو
در #بقچەیپاییزی دل پیچیده است.سمن افسرده و جام عتیق #ارغوان رو به زوال است.#زمین خسته است و لبخندی به لب خوشه ی #گندم ندارد. #دلآسمان خوش نیست هوای خسته می وزد در #چشم گندمزارت.دیگر شوری بر #جویبار لب گندمزار روان نیست.بی قراری پلک هایت #انعکاس دلشوره ی توست که در #باغنگاهت این گونه #گردباد حرمان آفت زده است. باورش سخت است در این #روزگاران، درختانت #ایستاده میمیرند.
.نه #شعری مانده است و نه #شوری.
صبحدم #زاگرس، لحن #ارغوان آتش
بر دامن دارد.دل #شمشادها خون است
بهار گندمزار از کوچه ی #دلتنگی می گذرد
بیا ای #روح سرسبز #غزلها، که #زاگرس بیت بیت #شعرهایش همچنان #خزان به رخسار دارد.
🍁✍#فروزندە_شفیعی🍁
99/3/12
━━━━━━
📮#سلام_بر_زرنه
🔻🔛🔻
@salam_bar_zarneh
#بەنامخدا
#ستارگان بر کمند #ماه، آهنگ وداع
به پنجه ی #تقدیر دارند.
#خورشید به تابش نگاهش #شبنم
اشک می بارد.
#خواب در چشم #زمین ورم کرده است.
ثانیه ها نیز بر ناملایمات #روزگار چشم دوخته اند.نیلوفران بر #ساحل خواب
چرت تعدی را به #بیداری و شبزدگی
می سپارند. #جبرئیل به شب نشینی
بنده ی #صالح هبوطی به نشان دارد.
چشم #صداقت صادق فروهشته ی
جوری ست که در #صف بیدادها
#مآذن لاهوت دیگر است. نسیم #صبح
فلق با خنکای خاک رسته میزبان #صالحترین عبد #خداست.تلمیح الفبای #واژگان
به وصف تو ناید.حضورت هزاران غزل است بر دیوان #شعر. در خلوت ماه و کواکب #سجود سجدگاهت #گواه این مدعاست. اندوه #مقدس در فراقت با
#شعر و غزل هم قافیه ی نگاه #منور است.شقایق قلب ها به نامت می شکفد
نشانی #ملکوت از نام تو #هویدا می شود.ابرها به #چشمانت گریستند.بادها
شرح #شیفتگی به عطش #قریش بردند.
#افق نشسته بر خونابه ی دل، #کرانه غروب
توست تا #نسیمی از گیسوان #عنبر سای
تو را به #تاراج کین ناکسان پریشان کند.#کبوتران در وادی سرگردان #بقیع
#بینالحرمین را به #پرواز نامت می گشایند.
✍#فروزندە_شفیعیزرنە
99/3/27
━━━━━━
📮#سلام_بر_زرنه
🔻🔛🔻
@salam_bar_zarneh
#ستارگان بر کمند #ماه، آهنگ وداع
به پنجه ی #تقدیر دارند.
#خورشید به تابش نگاهش #شبنم
اشک می بارد.
#خواب در چشم #زمین ورم کرده است.
ثانیه ها نیز بر ناملایمات #روزگار چشم دوخته اند.نیلوفران بر #ساحل خواب
چرت تعدی را به #بیداری و شبزدگی
می سپارند. #جبرئیل به شب نشینی
بنده ی #صالح هبوطی به نشان دارد.
چشم #صداقت صادق فروهشته ی
جوری ست که در #صف بیدادها
#مآذن لاهوت دیگر است. نسیم #صبح
فلق با خنکای خاک رسته میزبان #صالحترین عبد #خداست.تلمیح الفبای #واژگان
به وصف تو ناید.حضورت هزاران غزل است بر دیوان #شعر. در خلوت ماه و کواکب #سجود سجدگاهت #گواه این مدعاست. اندوه #مقدس در فراقت با
#شعر و غزل هم قافیه ی نگاه #منور است.شقایق قلب ها به نامت می شکفد
نشانی #ملکوت از نام تو #هویدا می شود.ابرها به #چشمانت گریستند.بادها
شرح #شیفتگی به عطش #قریش بردند.
#افق نشسته بر خونابه ی دل، #کرانه غروب
توست تا #نسیمی از گیسوان #عنبر سای
تو را به #تاراج کین ناکسان پریشان کند.#کبوتران در وادی سرگردان #بقیع
#بینالحرمین را به #پرواز نامت می گشایند.
✍#فروزندە_شفیعیزرنە
99/3/27
━━━━━━
📮#سلام_بر_زرنه
🔻🔛🔻
@salam_bar_zarneh
#بەنامخدا
" #تولدحضرتمعصومه
" #ع" #وروزدختربر
#تمامیدخترانایلم
#مبارکومیمونباد"
نامت شناسنامه ی #عشق است همچون میوه ی یک شاخه و ریشه که سبد سبد #مهر را به جولانگاه دل ، #آذین می بندد.
هوای #دل نمی گیرد وقتی بویی از مهربانی تو به مشام می رسد. پیله ی #احساس با تو به تفاهم منیت ها #عجین می شود.
تمام دروازه های #جهان به باز یافتن نامت
گمشده ی خویش را در #تنگنای سینه ی
مهربان و #دخترانگیات جستجو می کنند.
لحظه ها با تو، #تندیس بغض را به تماشای
#گیلاس گوشواره ها می کشاند. نام #زیبای تو بر برگ زرین دفتر #شعر و شعور، عقیق #غزل را به فصل شراب لب #قلم شعرا می آویزد. تا هزار #بهار به کنار #یاقوت گردنبندت، بهە #انتظار مهرت نشیند. یک #غروب به هزار #سحرگاه در آغوش پر مهر #مادر، شبنم
بهاریت، سایه ای از #عشق بر پا می کند
#عطر گلاب زلفانت، رها شده از لب بام آن دو بافه #گیسو، هوای یک شب را به لا لایی #دلارای خواب می خواند.
تو موج #نوری که از عمق دریای نگاهت،ە #عشق سبز روییده در کرانه ی رود و#غزل
#راز شکستن طلسم را به #مهرت می شکند.
شانه ها برای توست.لحظەها نیز پر از #هوای توست با هزار و یک جوانه.
اگر تو نباشی #پلک گشودن به #راز آینده،
#تسکین حس کدامین #التهاب مشترک است تا معنای یک #نفس را پُر کند.
دلیل دلخوشی های #عالم از پژواک دلربایی ات
شعله بر صد #تاک، تجلی مستی و مدهوشی ست تا گل #باران زده ی باغ نفس ها را به نوای چلچله ها برد.
#قلم از نگاهت می نویسد.#بهار با اردیبهشت لبخندت معنا می گیرد. وقتی دیدار #بغض در گذرگاه گلو می ریزد ، با دل دستان #عاشقانه ات زدودن #اشکها وا می شود. تو در همه ی دل ها #هویدایی.
#شبنم بر روی گیسوان من، تنها برای #دختر نداشته ام #میبارد اگر تو را داشتم.
✍#فروزندە_شفیعیزرنە
۳ تیرماه ۹۹
📮#سلام_بر_زرنه
🔻🔛🔻
@salam_bar_zarneh
" #تولدحضرتمعصومه
" #ع" #وروزدختربر
#تمامیدخترانایلم
#مبارکومیمونباد"
نامت شناسنامه ی #عشق است همچون میوه ی یک شاخه و ریشه که سبد سبد #مهر را به جولانگاه دل ، #آذین می بندد.
هوای #دل نمی گیرد وقتی بویی از مهربانی تو به مشام می رسد. پیله ی #احساس با تو به تفاهم منیت ها #عجین می شود.
تمام دروازه های #جهان به باز یافتن نامت
گمشده ی خویش را در #تنگنای سینه ی
مهربان و #دخترانگیات جستجو می کنند.
لحظه ها با تو، #تندیس بغض را به تماشای
#گیلاس گوشواره ها می کشاند. نام #زیبای تو بر برگ زرین دفتر #شعر و شعور، عقیق #غزل را به فصل شراب لب #قلم شعرا می آویزد. تا هزار #بهار به کنار #یاقوت گردنبندت، بهە #انتظار مهرت نشیند. یک #غروب به هزار #سحرگاه در آغوش پر مهر #مادر، شبنم
بهاریت، سایه ای از #عشق بر پا می کند
#عطر گلاب زلفانت، رها شده از لب بام آن دو بافه #گیسو، هوای یک شب را به لا لایی #دلارای خواب می خواند.
تو موج #نوری که از عمق دریای نگاهت،ە #عشق سبز روییده در کرانه ی رود و#غزل
#راز شکستن طلسم را به #مهرت می شکند.
شانه ها برای توست.لحظەها نیز پر از #هوای توست با هزار و یک جوانه.
اگر تو نباشی #پلک گشودن به #راز آینده،
#تسکین حس کدامین #التهاب مشترک است تا معنای یک #نفس را پُر کند.
دلیل دلخوشی های #عالم از پژواک دلربایی ات
شعله بر صد #تاک، تجلی مستی و مدهوشی ست تا گل #باران زده ی باغ نفس ها را به نوای چلچله ها برد.
#قلم از نگاهت می نویسد.#بهار با اردیبهشت لبخندت معنا می گیرد. وقتی دیدار #بغض در گذرگاه گلو می ریزد ، با دل دستان #عاشقانه ات زدودن #اشکها وا می شود. تو در همه ی دل ها #هویدایی.
#شبنم بر روی گیسوان من، تنها برای #دختر نداشته ام #میبارد اگر تو را داشتم.
✍#فروزندە_شفیعیزرنە
۳ تیرماه ۹۹
📮#سلام_بر_زرنه
🔻🔛🔻
@salam_bar_zarneh
#بەنامخدا
" #کوەالوند"
#کلمات رها شده از پشت پنجره ی
#صبح آخرین گفتار، #مجال آه ندارد.
هزار #خاطره در من شکفت.
#طنین شیهه ی سرخ #سهند ، بر دل
هر سنگ و #صخره و کوهسارت رهاست.
در هوای #نفسگیر این روزها، بارش تردید
در انتظار توام #روح باغ های #بهاری ست.
تا ابر سترون به چشم #غزل بروید و جشنواره ی #سبز خواستن ها ، به گویش
شعر و #ترانه برد.
زیر #باران چشمان #شبنم کوه یت، خیس شدن #چتر نمی خواهد. سراغ دل بارانی #قلم آی، تا #شبزدگیها بر سر یال ات،
ناز #شیراز نگاه #آهوان را به تماشای
غزل های شکفته ی #حافظ کشاند.
برق غرور وحشی یک #ببر در چشم های
#آهوی صحرای تو نیست. دلخوشی ها
به #طراوت قله ات، سوار بر #سیال خیال
بُردن، تنها #توصیف لحظه ای ست که سهم تو از #خورشید برای خود برداشته ای.
#طنین پژواک کوهسارت، عریانی گلویت را می پوشاند.#تویی که گم شده پشت
بازی کلمات، #شبیه رمزی در باب بی تفسیرها، سقوط یک #قطره از ابرهای
بی #باران، به تبخیر #خیالها می کشانی.
پنج #فصل پیرهنت، در سایه ی نگاه #خورشید می شکفد.باران گیسوان صخره هایت، در #ریزش مدام بر شانه های بی رمق چه دلپذیر است. #سهراب اخم هایش
به دست #زلف یال باز می شود تا " #گردآفرید" خنده ی بی نظیر تو باشد.
تعبیر قشنگی ست نگاه #ماه به تو و تصویر تلاقی تو و# مه، تا بی تامل ، طرح قله ات به شکوه #غزل نشیند. لبخند باغ انار #شعر است تا در قاب چشم #غزال کوه ، نفس #یلدایی را به بی قراری فصل ها
ترسیم کند. #باران که می بارد، گل ها بر دامن قله ات سماجت #ابرها را به همزیستی مه، همچون #حباب بر #شبنم نگاه می بارند. به تماشای مسیری که شاید هر #هزاره ، اندکی شبیه #صلابت تو
بر سایه اش گذر کند.میان #پریشانی
تلفظ دردها، دلتنگی به #کوچه باغ زلفت
#نسیم آسا می وزد. بگذار بر #کوهسارت
باران بگیرد. احساس #قلم، آبستن شعر تازه یی ست.تا #شعرم جانی دوباره بگیرد.
✍#فروزندەشفیعیزرنە
۷ تیرماه ۹۹
📮#سلام_بر_زرنه
🔻🔛🔻
@salam_bar_zarneh
" #کوەالوند"
#کلمات رها شده از پشت پنجره ی
#صبح آخرین گفتار، #مجال آه ندارد.
هزار #خاطره در من شکفت.
#طنین شیهه ی سرخ #سهند ، بر دل
هر سنگ و #صخره و کوهسارت رهاست.
در هوای #نفسگیر این روزها، بارش تردید
در انتظار توام #روح باغ های #بهاری ست.
تا ابر سترون به چشم #غزل بروید و جشنواره ی #سبز خواستن ها ، به گویش
شعر و #ترانه برد.
زیر #باران چشمان #شبنم کوه یت، خیس شدن #چتر نمی خواهد. سراغ دل بارانی #قلم آی، تا #شبزدگیها بر سر یال ات،
ناز #شیراز نگاه #آهوان را به تماشای
غزل های شکفته ی #حافظ کشاند.
برق غرور وحشی یک #ببر در چشم های
#آهوی صحرای تو نیست. دلخوشی ها
به #طراوت قله ات، سوار بر #سیال خیال
بُردن، تنها #توصیف لحظه ای ست که سهم تو از #خورشید برای خود برداشته ای.
#طنین پژواک کوهسارت، عریانی گلویت را می پوشاند.#تویی که گم شده پشت
بازی کلمات، #شبیه رمزی در باب بی تفسیرها، سقوط یک #قطره از ابرهای
بی #باران، به تبخیر #خیالها می کشانی.
پنج #فصل پیرهنت، در سایه ی نگاه #خورشید می شکفد.باران گیسوان صخره هایت، در #ریزش مدام بر شانه های بی رمق چه دلپذیر است. #سهراب اخم هایش
به دست #زلف یال باز می شود تا " #گردآفرید" خنده ی بی نظیر تو باشد.
تعبیر قشنگی ست نگاه #ماه به تو و تصویر تلاقی تو و# مه، تا بی تامل ، طرح قله ات به شکوه #غزل نشیند. لبخند باغ انار #شعر است تا در قاب چشم #غزال کوه ، نفس #یلدایی را به بی قراری فصل ها
ترسیم کند. #باران که می بارد، گل ها بر دامن قله ات سماجت #ابرها را به همزیستی مه، همچون #حباب بر #شبنم نگاه می بارند. به تماشای مسیری که شاید هر #هزاره ، اندکی شبیه #صلابت تو
بر سایه اش گذر کند.میان #پریشانی
تلفظ دردها، دلتنگی به #کوچه باغ زلفت
#نسیم آسا می وزد. بگذار بر #کوهسارت
باران بگیرد. احساس #قلم، آبستن شعر تازه یی ست.تا #شعرم جانی دوباره بگیرد.
✍#فروزندەشفیعیزرنە
۷ تیرماه ۹۹
📮#سلام_بر_زرنه
🔻🔛🔻
@salam_bar_zarneh
#بەنامخدا
#روزقلمبرفرهیختگانجهانخجستەباد.
#چراغ یاد تو همواره روشن است تا #نگین چشم #قلم ، لعل درخشان شب #شعر را سرشار از شرح چشم غزل کند و من هم از تراوش #شعر چشم تو سرشار حلقه نشینم در حلقه ی وصف #قلم. الفبای #واژگان با قامت تو سکوت را می شکنند تا #زمین تفکر تشنه ی خاموشی نباشد. سرشک تو #عاشقانه باریدن بر چتر دل هاست. مهر ورزیدن است به رنگین کمان #باران، به دشت کوچه ها آواز #دل گشوده می شود. ادب ذاتی نهادینه دارد که وامدار جوهر #کلک توست. واژه های رنگ افتاده طلب و اشتیاق به #فصاحت تو دارند تا آنچه از دل برآید لاجرم بر #دل نشیند. شعرها بوی #سکوت می گیرند از غیبت لب های توست کلمات مثل زنجر خشکیده از معنا خالی شوند. #موج گیسوان بید بر سر انگشتان #قلم، #شب تابیده به دوش ات شانه دارد. در رقص شعله ها، پر پروانه #عشق بازیدن به قامت تو مزین دلدادگی ست. چشمانت به #اردیبهشت می ماند . #تغزل شعرا از شاخه ی نبات تو گویی شکوفه های بهاری غزل #حافظ را می چیند. حدیث در محضر سبز ت افتان و #خیزان لب ها را از خوشه ی استعاره #گلچین می کند تا #بهار #شعر درخت های مرده ی گیلاس تلقین زندگانی به چشمان #سعدی روشنایی بخشد. فصل غزل های بی بهانه ی #رهیمعیری سکوت تار و تصنیف و ترانه را به #معبد صدها کرانه می برد . تنهایی و خلوت به شوق #وصال چشمان پر تمنای #سیمین بگشاید. به احترام قامت تو نگاه پروین دغدغه ها را به #دل ترانه ، تلنگر #عشق است شاید مرقد چشمت حریم زائر دلدادگی شود. خرامان می خرامد #غزال واژگان صائب تبریزی بر #گلستان شکفته ی نیلبک نابت ، آنگاه که آب #حیات خضر شکوفای غنچه ی عطشناک گل افشان #باغ ارم شود. در محتوای ثانیه ها ، #فصل سایه ها مکدر ، ابر باران شعر #مولانا بر فراق شمس تبریزی از گلوگاه بغض #گلواژەها رویای شادمانه ی دیدار با مخملین قصیده و #غزل بوسه باران تشنه ی فرقت است. اینک #بهار عاشقانه ها مفهوم سرسپردگی و #دل فروختن به یادت در روزهایی پا می گیرد که بارگاه باغ و #باران، مستی شعرهای #خیام را به بارور اندیشه ، چکامه ی #سخن از تو دارد. #خورشید ذهن ها همواره با بودنت جویبار روشن #اندیشه در پرواز رقص سماع گون، در بال #نسیم باد، در تبسم چلچله و گندم به #بهار فصل های گمشده ارزانی دارد. با جوهر روان تو میقات #گل سیب و عطر بهار نارنج. #میخک و اطلسی وانار ، پیرایه های شعر ناب نسرین و نسترن #خیام را به روییدن #شکوفەهای قصیده پیوند می زند. تا سامانه ی زمین #تفکر، فصل تحول شود. به باغ گونه های #قلم ، تن پوش واژه ها آویخته ی گل #شبنم همچون #الماس بر کان احساس می روید تا #فروغفرخزاد نگاه آتش و احساس پرورد و #گل باغ دل را آویزه ی #یاس نیلوفری #تمنا کند. حال دستان بی بضاعت و اندک #اندیشەی کال من ، بارها تو را در دستان #کلمات به سبزی دست های #عاشقانه زیستن و نگریستن بر انگشتانم آبشار نموده است تا دختر بهار #عشق، دیر پای سبز #مهر را زمزمه کند. تا #سبزتر از گذشته به فرداهایی بی اندیشیم که #قلم فصیح برای مهرورزیدن بر صحیفه ی دفتر بگشاییم. روزی که #قلم در دستان
#شاعران ایلم ، نجوای کلمات را به
اوج #ثریا می کشاند روح به کالبد
#شعر جانی دوباره می بخشد.
۱۴ تیرماه ۹۹
✍#فروزندەشفیعیزرنە
📮#سلام_بر_زرنه
🔻🔛🔻
@salam_bar_zarneh
#روزقلمبرفرهیختگانجهانخجستەباد.
#چراغ یاد تو همواره روشن است تا #نگین چشم #قلم ، لعل درخشان شب #شعر را سرشار از شرح چشم غزل کند و من هم از تراوش #شعر چشم تو سرشار حلقه نشینم در حلقه ی وصف #قلم. الفبای #واژگان با قامت تو سکوت را می شکنند تا #زمین تفکر تشنه ی خاموشی نباشد. سرشک تو #عاشقانه باریدن بر چتر دل هاست. مهر ورزیدن است به رنگین کمان #باران، به دشت کوچه ها آواز #دل گشوده می شود. ادب ذاتی نهادینه دارد که وامدار جوهر #کلک توست. واژه های رنگ افتاده طلب و اشتیاق به #فصاحت تو دارند تا آنچه از دل برآید لاجرم بر #دل نشیند. شعرها بوی #سکوت می گیرند از غیبت لب های توست کلمات مثل زنجر خشکیده از معنا خالی شوند. #موج گیسوان بید بر سر انگشتان #قلم، #شب تابیده به دوش ات شانه دارد. در رقص شعله ها، پر پروانه #عشق بازیدن به قامت تو مزین دلدادگی ست. چشمانت به #اردیبهشت می ماند . #تغزل شعرا از شاخه ی نبات تو گویی شکوفه های بهاری غزل #حافظ را می چیند. حدیث در محضر سبز ت افتان و #خیزان لب ها را از خوشه ی استعاره #گلچین می کند تا #بهار #شعر درخت های مرده ی گیلاس تلقین زندگانی به چشمان #سعدی روشنایی بخشد. فصل غزل های بی بهانه ی #رهیمعیری سکوت تار و تصنیف و ترانه را به #معبد صدها کرانه می برد . تنهایی و خلوت به شوق #وصال چشمان پر تمنای #سیمین بگشاید. به احترام قامت تو نگاه پروین دغدغه ها را به #دل ترانه ، تلنگر #عشق است شاید مرقد چشمت حریم زائر دلدادگی شود. خرامان می خرامد #غزال واژگان صائب تبریزی بر #گلستان شکفته ی نیلبک نابت ، آنگاه که آب #حیات خضر شکوفای غنچه ی عطشناک گل افشان #باغ ارم شود. در محتوای ثانیه ها ، #فصل سایه ها مکدر ، ابر باران شعر #مولانا بر فراق شمس تبریزی از گلوگاه بغض #گلواژەها رویای شادمانه ی دیدار با مخملین قصیده و #غزل بوسه باران تشنه ی فرقت است. اینک #بهار عاشقانه ها مفهوم سرسپردگی و #دل فروختن به یادت در روزهایی پا می گیرد که بارگاه باغ و #باران، مستی شعرهای #خیام را به بارور اندیشه ، چکامه ی #سخن از تو دارد. #خورشید ذهن ها همواره با بودنت جویبار روشن #اندیشه در پرواز رقص سماع گون، در بال #نسیم باد، در تبسم چلچله و گندم به #بهار فصل های گمشده ارزانی دارد. با جوهر روان تو میقات #گل سیب و عطر بهار نارنج. #میخک و اطلسی وانار ، پیرایه های شعر ناب نسرین و نسترن #خیام را به روییدن #شکوفەهای قصیده پیوند می زند. تا سامانه ی زمین #تفکر، فصل تحول شود. به باغ گونه های #قلم ، تن پوش واژه ها آویخته ی گل #شبنم همچون #الماس بر کان احساس می روید تا #فروغفرخزاد نگاه آتش و احساس پرورد و #گل باغ دل را آویزه ی #یاس نیلوفری #تمنا کند. حال دستان بی بضاعت و اندک #اندیشەی کال من ، بارها تو را در دستان #کلمات به سبزی دست های #عاشقانه زیستن و نگریستن بر انگشتانم آبشار نموده است تا دختر بهار #عشق، دیر پای سبز #مهر را زمزمه کند. تا #سبزتر از گذشته به فرداهایی بی اندیشیم که #قلم فصیح برای مهرورزیدن بر صحیفه ی دفتر بگشاییم. روزی که #قلم در دستان
#شاعران ایلم ، نجوای کلمات را به
اوج #ثریا می کشاند روح به کالبد
#شعر جانی دوباره می بخشد.
۱۴ تیرماه ۹۹
✍#فروزندەشفیعیزرنە
📮#سلام_بر_زرنه
🔻🔛🔻
@salam_bar_zarneh
#بەنامخدا
" #دخترـایل "
در هوای شمالی #ایل، کوچه های کاهگلی #دل سبزتر است. زیر #باران نگاهت دست ها جوانه می زند و لبخندها شکل و #عطر
شکوفه #بهاری خواهند داشت. چهار فصل ات ، بادهای نا آرام به #حراج گذاشته است بوی نم و کاهگل از دامن پس کوچه ها می تکاند و #عطر گلاب و #میخک بر رقص نسیم دامن چین دار ، غزلی به لطف #قلم می آغازد تا کنار قاب عکس کهنه ی #خاک ، نقش رویت به دیوار سینه بیاویزد. نفس پاک شقایق بر سینه ی کوه، صحبت چلچله با #صبح، نبض لرزان #گندمزار، #گردش رنگ و طرح در گونه ی
#گُل ، جرعه ای به کوزه ی سر شانه هایت به #جان باقی ست. در انبوه سبزه زار چشمانت، بهار حرف کمی نیست.قطره های #باران، همچون مروارید غلطان بر #افق گونه هایت ، شکوه ترسیم یک نقاشی را به #یاقوت سرخ قبای اطلسی می چکاند.#بهار گیسوانت نیلوفرانه اشتیاق بارش #شبنم بر لب بام شانه هایت به #آغوش دارد.نگاهت آتش و احساس می پرورد تا #گلباغ را به یاس گونه ات
سیب و #گلاب بیاراید وسرمه کشان #چشمانت همچون سیاه #مشقهای من
بر کرشمه ی #نازقلم بکشاند و
رویاهای شادمانه ات با نقش های #مخملی سرخ و #سکەزرد بر خفتان ات، طرح یک تکامل شیرین را به روزهای پر جذبه ی #فروردین پا می گیرد.در باغ #باران شعرهایم، باور غزل بر ذهن جویبار روشن در بال و برگ #چلچله و گندم جریان دارد تا آنک #بهار بود و من بودم.پشت #فصل های گمشده ،آن سوی دور دست ها ، آیا بهاری ست تا در نسیم زلفانت #شکوفه به یاقوت گردنت آویزد.
شاید #بهارقلم ، سبزی دستانی باشد که
از زمستان #مانشت برآمده است تا بذرهای
شکفته ی نگاه #شاهپرور را پا به پای قدوم #خانمنصور به میقات گل و سیب انار ، به شکوه یک لبخند شعر #شاکه برد.کمی عطر حُضورت را بیاور! بگذار خستگی ها
بر دوش #دخترایل ،ردای سبز غیرت را نشانه باشد. ذهن پر از #همهمه است، همهمه ی #کوردواری ات که پُر از حرف های نگفته است.لبخندهای نزده ات بر اشک و بغض #دل، سرشار از خاطرات
است، خاطراتی به شیرینی حضور #لالایی مادران که در پشت پلک های
یک غروب ، #خوابشیرین رویاها
به دست #شفق می سپارد تا با یک
بغل شعر ، دیوان ناخوانده ها
به برگ زرین دفتر رشادت های #دلیرانایل بگشاید.
✍#فروزندەشفیعیزرنە
۲۰ تیرماه ۹۹
📮#سلام_بر_زرنه
🔻🔛🔻
@salam_bar_zarneh
" #دخترـایل "
در هوای شمالی #ایل، کوچه های کاهگلی #دل سبزتر است. زیر #باران نگاهت دست ها جوانه می زند و لبخندها شکل و #عطر
شکوفه #بهاری خواهند داشت. چهار فصل ات ، بادهای نا آرام به #حراج گذاشته است بوی نم و کاهگل از دامن پس کوچه ها می تکاند و #عطر گلاب و #میخک بر رقص نسیم دامن چین دار ، غزلی به لطف #قلم می آغازد تا کنار قاب عکس کهنه ی #خاک ، نقش رویت به دیوار سینه بیاویزد. نفس پاک شقایق بر سینه ی کوه، صحبت چلچله با #صبح، نبض لرزان #گندمزار، #گردش رنگ و طرح در گونه ی
#گُل ، جرعه ای به کوزه ی سر شانه هایت به #جان باقی ست. در انبوه سبزه زار چشمانت، بهار حرف کمی نیست.قطره های #باران، همچون مروارید غلطان بر #افق گونه هایت ، شکوه ترسیم یک نقاشی را به #یاقوت سرخ قبای اطلسی می چکاند.#بهار گیسوانت نیلوفرانه اشتیاق بارش #شبنم بر لب بام شانه هایت به #آغوش دارد.نگاهت آتش و احساس می پرورد تا #گلباغ را به یاس گونه ات
سیب و #گلاب بیاراید وسرمه کشان #چشمانت همچون سیاه #مشقهای من
بر کرشمه ی #نازقلم بکشاند و
رویاهای شادمانه ات با نقش های #مخملی سرخ و #سکەزرد بر خفتان ات، طرح یک تکامل شیرین را به روزهای پر جذبه ی #فروردین پا می گیرد.در باغ #باران شعرهایم، باور غزل بر ذهن جویبار روشن در بال و برگ #چلچله و گندم جریان دارد تا آنک #بهار بود و من بودم.پشت #فصل های گمشده ،آن سوی دور دست ها ، آیا بهاری ست تا در نسیم زلفانت #شکوفه به یاقوت گردنت آویزد.
شاید #بهارقلم ، سبزی دستانی باشد که
از زمستان #مانشت برآمده است تا بذرهای
شکفته ی نگاه #شاهپرور را پا به پای قدوم #خانمنصور به میقات گل و سیب انار ، به شکوه یک لبخند شعر #شاکه برد.کمی عطر حُضورت را بیاور! بگذار خستگی ها
بر دوش #دخترایل ،ردای سبز غیرت را نشانه باشد. ذهن پر از #همهمه است، همهمه ی #کوردواری ات که پُر از حرف های نگفته است.لبخندهای نزده ات بر اشک و بغض #دل، سرشار از خاطرات
است، خاطراتی به شیرینی حضور #لالایی مادران که در پشت پلک های
یک غروب ، #خوابشیرین رویاها
به دست #شفق می سپارد تا با یک
بغل شعر ، دیوان ناخوانده ها
به برگ زرین دفتر رشادت های #دلیرانایل بگشاید.
✍#فروزندەشفیعیزرنە
۲۰ تیرماه ۹۹
📮#سلام_بر_زرنه
🔻🔛🔻
@salam_bar_zarneh
#بەنامخدا
" #مانشت "
به پهنای حوصلەی #قلم، اندوه #آسیاب
شده ی #کلمات تراژدی #سنگ زیرین شده است. #عطر زلف یالت را #نسیمصبح
بر #دشت ایل، التهابی ست به #گلشن جان
تا نقطەی #همرنگ بخت، گوشه ی #لبقلم
را به رویت #ماەنقاب افتاده ببیند.
از سر یال و #صخرەات مگر #تُنگگلاب افتاده است تا #شعاعی از نگاهت در #ثریا
جلوه کند.
از واژه های گرم #خاطرات خاک گرفته خواندن #لالایی برای بادهای نا آرام به #چشم #آفتاب سپردن است تا مزه ی تازه #صبح را به #کام تلخ شب زده ام #شیرین کند. گاهی شکوه #مانشت را می بینم #پشتپنجره
با گونەهای #سفید و ارغوانی ، که در #نگاەقلم #خیره مانده است واژه واژه #اقتدارت را به صحیفەی #سپید دفتر می گشایم.
#سحرگاهان دیده ی تَر، #شبنم به آغوش
#دامن می چکاند . نگاه گرم #جانان به
سوی #قلەات، پرواز #عقاب بر بلندایت
به #تماشا نشیند.
#نسیم به رقص آمده است #دامن رها شده #دخترایل را بر پایین #دشتسبز و مخملین تو بگشاید.
#گیسوان طلایی #خورشید سر یالات را شانه می زند ، بر سر #شانەهایت انگار
جای خالی ، شبیه #بالاحساس می شود.
بوی #باد و علف و #گندمزار لذت بی پایانی ست پشت #پرچینشقایق و #پونه. کاش می شد مثل خواب #صبحدم ، دود چپق
#مرد ایل را به خاطرات دیرین #روشن کرد. یک #جرعهنسیم در پس #سرخرمن ، آه و آب را به #رخسار خسته بپاشد. از #بهارستان آغوش زن #ایل، خیالی پشت دار #قالی مانده است تا نقش #ماندانا را بر گل های #قالی نقش زند. بی تو گل های #تبسم لب جوی در #دشت احساس کودک #ایلاسیر خشکسالی ست. بی تو در خندیدن #خورشید حالی نمانده است #ظلمت سنگین #شبزدگیها در چشمان #چوپان
را بشکند. امروز پشت طرح بند #مانشت.کدامین #تمنا ایستاده است تا #زرگر
#نقش زیبای تو را به #گلوبند زمان گره زند.
اسم روشن و #لطیف تو مثل #دلت می ماند تو باز #لبخند بزنی و آسمان را به #ضیافت قله ات آورده باشی.
#قلم میان لب و#چشم و زلف یالات چون کودکی #حیران است #آواز منتشر شده در باد را به گوش #دلیرمردانت برده باشد.
از #مشرق لاهوت نگاه سبز در #سبزت، سحر پیچیده در #آیینەیمانوس چشم مردمانت هزاران نقش #غیرت را به تماشاست.
۶ مردادماه۹۹
✍ به قلم : #فروزنده_شفیعی
📮#سلام_بر_زرنه
🔻🔛🔻
@salam_bar_zarneh
" #مانشت "
به پهنای حوصلەی #قلم، اندوه #آسیاب
شده ی #کلمات تراژدی #سنگ زیرین شده است. #عطر زلف یالت را #نسیمصبح
بر #دشت ایل، التهابی ست به #گلشن جان
تا نقطەی #همرنگ بخت، گوشه ی #لبقلم
را به رویت #ماەنقاب افتاده ببیند.
از سر یال و #صخرەات مگر #تُنگگلاب افتاده است تا #شعاعی از نگاهت در #ثریا
جلوه کند.
از واژه های گرم #خاطرات خاک گرفته خواندن #لالایی برای بادهای نا آرام به #چشم #آفتاب سپردن است تا مزه ی تازه #صبح را به #کام تلخ شب زده ام #شیرین کند. گاهی شکوه #مانشت را می بینم #پشتپنجره
با گونەهای #سفید و ارغوانی ، که در #نگاەقلم #خیره مانده است واژه واژه #اقتدارت را به صحیفەی #سپید دفتر می گشایم.
#سحرگاهان دیده ی تَر، #شبنم به آغوش
#دامن می چکاند . نگاه گرم #جانان به
سوی #قلەات، پرواز #عقاب بر بلندایت
به #تماشا نشیند.
#نسیم به رقص آمده است #دامن رها شده #دخترایل را بر پایین #دشتسبز و مخملین تو بگشاید.
#گیسوان طلایی #خورشید سر یالات را شانه می زند ، بر سر #شانەهایت انگار
جای خالی ، شبیه #بالاحساس می شود.
بوی #باد و علف و #گندمزار لذت بی پایانی ست پشت #پرچینشقایق و #پونه. کاش می شد مثل خواب #صبحدم ، دود چپق
#مرد ایل را به خاطرات دیرین #روشن کرد. یک #جرعهنسیم در پس #سرخرمن ، آه و آب را به #رخسار خسته بپاشد. از #بهارستان آغوش زن #ایل، خیالی پشت دار #قالی مانده است تا نقش #ماندانا را بر گل های #قالی نقش زند. بی تو گل های #تبسم لب جوی در #دشت احساس کودک #ایلاسیر خشکسالی ست. بی تو در خندیدن #خورشید حالی نمانده است #ظلمت سنگین #شبزدگیها در چشمان #چوپان
را بشکند. امروز پشت طرح بند #مانشت.کدامین #تمنا ایستاده است تا #زرگر
#نقش زیبای تو را به #گلوبند زمان گره زند.
اسم روشن و #لطیف تو مثل #دلت می ماند تو باز #لبخند بزنی و آسمان را به #ضیافت قله ات آورده باشی.
#قلم میان لب و#چشم و زلف یالات چون کودکی #حیران است #آواز منتشر شده در باد را به گوش #دلیرمردانت برده باشد.
از #مشرق لاهوت نگاه سبز در #سبزت، سحر پیچیده در #آیینەیمانوس چشم مردمانت هزاران نقش #غیرت را به تماشاست.
۶ مردادماه۹۹
✍ به قلم : #فروزنده_شفیعی
📮#سلام_بر_زرنه
🔻🔛🔻
@salam_bar_zarneh
#بەنامخدا
"#۲۷شهریورسالروزبزرگداشت
#استادمحمدحسینشهریاروروزشعر
#وادببرفرهیختگانخجستەباد"
#قلم وامدار غزل های #بهاری توست
تا برگ و بار، به همان اندازه #شبنم گیرد
و بر #گلستان سرسبز جان ، روح تازه
پدید آید. دنیای #شعر و ادب زآن رو که
تو را بفهمد کم است. #شعرهایت ناب ترین
شعر #عالم است.ابر غزل هایت که بر دامن
دفتر می بارد، به گونه های اشکی #قلم،
دمادم #حیرت را به لبگزەی هر تلاوتی
می نشاند. #دل برای از تو گفتن، هزاران
#حرف نانوشته دارد، #غبار خستگی از تن
می زُدایی، گاهی با #مهر ، گاهی با #موج.
هماره ی خوشایند #غزلهایت در خود #باران رهاست. حواس #شعرت مرا پرت می کند به #سمت پنجره ای که تمام روزنه هایش ، #آیەی روشن تلقین را #بصیرت است. نگاهت صفا را در باور
#جان ها می ریزد. تو گویی رازی می جوشد در پستوی #کوزەیدل ، تا دل
از تردید بشوید و میان #حوضآینه،
یقین بر آبادی #عشق به نامت را
ببارد. لبخندت #اردیبهشت فصل هاست گویا به خواب ناز شعرهایت ، #معشوقثریا
به #خواب رفته باشد. #چشم بر هم که می گذاری ، مرور سال های #عشق نا به #فرجام
به گمان #زمان، پشت پلک هایت خبری در راه بود. #خیال در عمق نگاهت، #فال را به نیت سیزده بدری خالی از #لطف می بیند. تا این چنین دل کندن نابهنگام، فتوای روشن
#هجران می شود و #شوریدگی احوال را به شور #شرر، غزلی بی بدیل، آغشته ی #قلم کند. سرشت خاضعانه ات گویای درون پر از #جذبەی توست که برای اثباتش هیچ مقیاسی را به #سنجش لازم نیست.#دریایخیال
#شهریار رمز دو جهان از ورق آینه می خواند تا گرد #تحیُر ، رقمی باشد که #عیار
مطلق به
میزان #هجرانش را به ملاحظه بکشاند. سبزی #بهار
#واژگان به پابوس تو آمده است. هزاران
#فروغ نور افشان ، به #فروزندگی چشمان
قلمت جاری ست و صدای #شیوا و حزن برانگیزت همه را #فریاد می کند.
#دستانسبزت، همچون باغچه ها در هر #بهار غزل ، #گل می دهند. غنچه ها ، گیج #لبخند تواند. تا #همای رحمت از بوی خاطرات ذهن بلیغ و #بدیع تو، چتری
برای #دریا بیاورد. قلمت چتری ست که
#انعکاس دلدادگی سیمایت به تلالو #باران نشسته باشد. #غزلهایت اوج می گیرند
تا همپای #غزل تو، عیاری به میزان ناید.
#گاهی که از خود دور می شوم، بوی
خاک #باران خورده ی شعرهایت،
بهترین #تسکین می شود.خطوط چهره ها
از یاد خواهد رفت ، اما #عطر نام تو، همچون نسیمی برای همیشه ی ایام،
بهاریست #چمنآفرین، که تصویر دلنشین ت را به دیوان روزگاران صحافی
می کند.
✍#فروزندەشفیعیزرنە
27شهریورماه 99
@Salam_bar_zarneh #سلام_بر_زرنه❌
"#۲۷شهریورسالروزبزرگداشت
#استادمحمدحسینشهریاروروزشعر
#وادببرفرهیختگانخجستەباد"
#قلم وامدار غزل های #بهاری توست
تا برگ و بار، به همان اندازه #شبنم گیرد
و بر #گلستان سرسبز جان ، روح تازه
پدید آید. دنیای #شعر و ادب زآن رو که
تو را بفهمد کم است. #شعرهایت ناب ترین
شعر #عالم است.ابر غزل هایت که بر دامن
دفتر می بارد، به گونه های اشکی #قلم،
دمادم #حیرت را به لبگزەی هر تلاوتی
می نشاند. #دل برای از تو گفتن، هزاران
#حرف نانوشته دارد، #غبار خستگی از تن
می زُدایی، گاهی با #مهر ، گاهی با #موج.
هماره ی خوشایند #غزلهایت در خود #باران رهاست. حواس #شعرت مرا پرت می کند به #سمت پنجره ای که تمام روزنه هایش ، #آیەی روشن تلقین را #بصیرت است. نگاهت صفا را در باور
#جان ها می ریزد. تو گویی رازی می جوشد در پستوی #کوزەیدل ، تا دل
از تردید بشوید و میان #حوضآینه،
یقین بر آبادی #عشق به نامت را
ببارد. لبخندت #اردیبهشت فصل هاست گویا به خواب ناز شعرهایت ، #معشوقثریا
به #خواب رفته باشد. #چشم بر هم که می گذاری ، مرور سال های #عشق نا به #فرجام
به گمان #زمان، پشت پلک هایت خبری در راه بود. #خیال در عمق نگاهت، #فال را به نیت سیزده بدری خالی از #لطف می بیند. تا این چنین دل کندن نابهنگام، فتوای روشن
#هجران می شود و #شوریدگی احوال را به شور #شرر، غزلی بی بدیل، آغشته ی #قلم کند. سرشت خاضعانه ات گویای درون پر از #جذبەی توست که برای اثباتش هیچ مقیاسی را به #سنجش لازم نیست.#دریایخیال
#شهریار رمز دو جهان از ورق آینه می خواند تا گرد #تحیُر ، رقمی باشد که #عیار
مطلق به
میزان #هجرانش را به ملاحظه بکشاند. سبزی #بهار
#واژگان به پابوس تو آمده است. هزاران
#فروغ نور افشان ، به #فروزندگی چشمان
قلمت جاری ست و صدای #شیوا و حزن برانگیزت همه را #فریاد می کند.
#دستانسبزت، همچون باغچه ها در هر #بهار غزل ، #گل می دهند. غنچه ها ، گیج #لبخند تواند. تا #همای رحمت از بوی خاطرات ذهن بلیغ و #بدیع تو، چتری
برای #دریا بیاورد. قلمت چتری ست که
#انعکاس دلدادگی سیمایت به تلالو #باران نشسته باشد. #غزلهایت اوج می گیرند
تا همپای #غزل تو، عیاری به میزان ناید.
#گاهی که از خود دور می شوم، بوی
خاک #باران خورده ی شعرهایت،
بهترین #تسکین می شود.خطوط چهره ها
از یاد خواهد رفت ، اما #عطر نام تو، همچون نسیمی برای همیشه ی ایام،
بهاریست #چمنآفرین، که تصویر دلنشین ت را به دیوان روزگاران صحافی
می کند.
✍#فروزندەشفیعیزرنە
27شهریورماه 99
@Salam_bar_zarneh #سلام_بر_زرنه❌
#بەنامخدا
"سر چه باشد تا فدای پای #شمسالدین کنیم؟
نام شمس الدین بگو تا جان کنم بر او نثار"
بزرگداشت #مولوی
قصیده ی بلند #ماه به یلدایی ترین
شب تاریخ #بشارت می دهند.
انعکاس نگاهت به #ضیافت آینه ها
می برند تا زخم های #روزگار ، آهسته
از گیسوان غروب به هجران #شمس،
طرحی از دلشوره های غمگین #فراق زند.
این همه فاصله به #غربت دست هایی گره می خورد تا #عشق ، مانند #دریا آغوش گشوده باشد و #مروارید احساس در صدف نامت، به زیبایی زیباترین قول و #غزل، شکوفایی دیدار را ساز کند.
#غزل فرقت به مساحت حرف های
ناگفته، #رویای هزار و یک شب را قد
کشیده اند. دست #قصیده ، لابه لای
زلف #قلم راه می رود، تا چشم هایت
خواب خوب رویاهای #شمس همچون
#خوشەیگندمی، پوستین شب را سیر کند. رود اشک هایت در حوالی #اندوه گم
می شوند.بی تو نقطه ی مبهوت #ماه به برکه ی #متروک سر می زند.روی شن زار
کلمات مقطع سرگردانی، گردبادهای #عشق
را کجا برده اند. پرنده ی #احساس روی
شاخه های غربت، #عشق را جرعه جرعه به #پژواک گلایه های تو می اندیشد. از دوری نامت، خسته تر از #شکفتن یک آه،
در محضر باد، گریه های بی پروای #مولانا،
ترنم #شبنم چشم هایی را به موسیقی علف ها می وزاند تا #نسیم را بر روی برگ های غزلت، #صبح مه آلود، اشارت کوتاه
رویاها شود.خیس شدن #فصلهجران،
زیر باران چشمانت، #پرواز پرستویی ست
که در امتداد #کوچیدن به برکه ی ته مانده ی بی عبور گونه هایت می بارد.در #سرنوشتی به شوره زار یادت که #غبار از تن فصل ها می شوید.#فصلی نو باید کاشت
رد پای بهاری امید دیدار ، میان کوچه های #غزل حرف می زند.#ابر چشمانت
بهانه ی #باران را گرفته است. تا تنفس هوای مطبوع شعرهایت، #سکوت پنجره
را بشکند. بی واژگی مانده درنفس #قلم من، کلمات را زار می زند، جای خالی وصف #کمال #مولانا در امتداد شعر و #غزل،
در قافیه و ردیف هر #کلکی خالی ست،
تا به توصیف آید. تو #سبز ایستاده ای،
جهان تنها یک روشنی برای #دیدگان تو دارد تا رهگذر عشق به #شمس، قافیه ای
از جنس آه ،به دنبال صبح #طلوع کند.
بویش را که #احساس می کنی ، نوری به دست #نیلوفری نگاهش، در دلت می پیچد.
رود دستانش به هرم دستانت لبریز #شکفتن
است.ساحل نگاه #مولانا، پر از صدف هایی است تا نام روشن #شمس را دهان
گشوده باشد.
✍#فروزندەـشفیعیـزرنە
8 مهرماه 99
@Salam_bar_zarneh #سلام_بر_زرنه❌
"سر چه باشد تا فدای پای #شمسالدین کنیم؟
نام شمس الدین بگو تا جان کنم بر او نثار"
بزرگداشت #مولوی
قصیده ی بلند #ماه به یلدایی ترین
شب تاریخ #بشارت می دهند.
انعکاس نگاهت به #ضیافت آینه ها
می برند تا زخم های #روزگار ، آهسته
از گیسوان غروب به هجران #شمس،
طرحی از دلشوره های غمگین #فراق زند.
این همه فاصله به #غربت دست هایی گره می خورد تا #عشق ، مانند #دریا آغوش گشوده باشد و #مروارید احساس در صدف نامت، به زیبایی زیباترین قول و #غزل، شکوفایی دیدار را ساز کند.
#غزل فرقت به مساحت حرف های
ناگفته، #رویای هزار و یک شب را قد
کشیده اند. دست #قصیده ، لابه لای
زلف #قلم راه می رود، تا چشم هایت
خواب خوب رویاهای #شمس همچون
#خوشەیگندمی، پوستین شب را سیر کند. رود اشک هایت در حوالی #اندوه گم
می شوند.بی تو نقطه ی مبهوت #ماه به برکه ی #متروک سر می زند.روی شن زار
کلمات مقطع سرگردانی، گردبادهای #عشق
را کجا برده اند. پرنده ی #احساس روی
شاخه های غربت، #عشق را جرعه جرعه به #پژواک گلایه های تو می اندیشد. از دوری نامت، خسته تر از #شکفتن یک آه،
در محضر باد، گریه های بی پروای #مولانا،
ترنم #شبنم چشم هایی را به موسیقی علف ها می وزاند تا #نسیم را بر روی برگ های غزلت، #صبح مه آلود، اشارت کوتاه
رویاها شود.خیس شدن #فصلهجران،
زیر باران چشمانت، #پرواز پرستویی ست
که در امتداد #کوچیدن به برکه ی ته مانده ی بی عبور گونه هایت می بارد.در #سرنوشتی به شوره زار یادت که #غبار از تن فصل ها می شوید.#فصلی نو باید کاشت
رد پای بهاری امید دیدار ، میان کوچه های #غزل حرف می زند.#ابر چشمانت
بهانه ی #باران را گرفته است. تا تنفس هوای مطبوع شعرهایت، #سکوت پنجره
را بشکند. بی واژگی مانده درنفس #قلم من، کلمات را زار می زند، جای خالی وصف #کمال #مولانا در امتداد شعر و #غزل،
در قافیه و ردیف هر #کلکی خالی ست،
تا به توصیف آید. تو #سبز ایستاده ای،
جهان تنها یک روشنی برای #دیدگان تو دارد تا رهگذر عشق به #شمس، قافیه ای
از جنس آه ،به دنبال صبح #طلوع کند.
بویش را که #احساس می کنی ، نوری به دست #نیلوفری نگاهش، در دلت می پیچد.
رود دستانش به هرم دستانت لبریز #شکفتن
است.ساحل نگاه #مولانا، پر از صدف هایی است تا نام روشن #شمس را دهان
گشوده باشد.
✍#فروزندەـشفیعیـزرنە
8 مهرماه 99
@Salam_bar_zarneh #سلام_بر_زرنه❌
#بەنامخدا
" #سراببازان تا #سرابنیلوفر"
آنچه بر #قلمتقدیر رفته است تغییر ناپذیر است در حوالی ات به پهنای #حوصلەی مردمان #غیورت، اندوه #آسیاب می کنند.تا در این #آسیاب ، تراژدی #سنگزیرین همان
#بیستون دیرین باشد. هنوز هم غرق رویاهایی به رنگ خوش باور در #انتظار
قدم های ست که #شبنم کوهسارت به همراه نگاه #مانشت ، نوازشی از #دلتنگی آغوش پُر از عطر و #آرامش، چتری باشد
بر سر #شعرهایکال من، تا هم عصای گم کرده و هم بال و هم و#بال خود باشم.
اکنون خاطره های #اشک، گاهی مقدمه ی
#سخن گفتن است تا ساعت #زندگی به وقت لبخند #سراببازان کوک شود و
با نگاه #غزالمانشت، به نبض نفس های هوای دلپذیر تو #هماهنگ کند. با لب شعرهای #شاهپرور می شود حرف زد و با سر انگشتان #سخای #خانمنصور ، شاخه های #شعر را به چشمان زندگی #شاکه پیوند زد. لبخندها و نفس هایت به لب های #سرابنیلوفر ، گره زدن شعر و #شکوفه است تا
زندگی صدها بار ، #زیباتر و مهربان تر از تصور #مهرنگار گذر کند . لختی بیا تا #نیلوفران آبی ، #سرابنیلوفر همچون لامارهای آبی به #پیچک آویشن و پونه ی #سرکش، غزل بی بهانه را به مضمون #شعر و قصه های #عاشقانه در سکوت بی کسی
#شیرین، به تار و تصنیف و #ترانه در معبد
صدها کرانه برند. #مرقد چشمان چشمه ی سراب بازان، حریم زائر #سرابنیلوفر را همچون دو #غزل، در اعماق دلی گمشده در #مجمعالجزایر نگاهت غرق می شود. به احترام و #شکوه مردمانت، کتیبه ها جمع اند تا دغدغه ی #صوفیانماهر تو را به شور و ترانه بیاورد. این غروب وسوسه ی سرخ گونه های #مانشت است یا سرخی #شقایق کناره ی #نیلوفر که بر یال کوهش
انعکاسی از تلالو به صبح #سراببازان
#خوشەی چند استعاره ی تازه می چیند.
چشمانت به #اردیبهشت می مانند تا قلم از شاخه شاخه ی گلمژه ی دامن #مخملین کوهت #شکوفەهایبهاری را بچیند.
شب خیال #سرابنیلوفر را به چلچراغ چشم های #شبدیز ، محشر دلدادگی ست
تا خواب های #فرهاد را به دور دست های سراب #نیلوفر، همچون سوسنی در صدای
تیشه اش راه می رود. این #بوسەیابرهاست یا #اشکهایی که بر گونه ی خجالت زده ی #طاقبستان، ذکر عشق
را به سبزه و گل و #آغوشبرکەات می کشاند. برگ های #تقویم در بادهای ناآرام
می وزند تا از دور دست های نسیم #مانشت ، خطوط بلندای #سراببازان
به پیشانی #کوهسار بوزد. ای کاش یک #بهار دیگر بارش چشم های #سراب تَر شود. در گشوده به باغ #گلسرخ، سراپرده ی #رنگین تماشا به رقص رنگین شکفتن، #مژدەیبهاران باشد.
✍#مهربانوـفروزندەـشفیعیـزرنە
۳ آبانماه ۹۹
━━━━━💫━
@Salam_bar_zarneh #سلام_بر_زرنه❌
" #سراببازان تا #سرابنیلوفر"
آنچه بر #قلمتقدیر رفته است تغییر ناپذیر است در حوالی ات به پهنای #حوصلەی مردمان #غیورت، اندوه #آسیاب می کنند.تا در این #آسیاب ، تراژدی #سنگزیرین همان
#بیستون دیرین باشد. هنوز هم غرق رویاهایی به رنگ خوش باور در #انتظار
قدم های ست که #شبنم کوهسارت به همراه نگاه #مانشت ، نوازشی از #دلتنگی آغوش پُر از عطر و #آرامش، چتری باشد
بر سر #شعرهایکال من، تا هم عصای گم کرده و هم بال و هم و#بال خود باشم.
اکنون خاطره های #اشک، گاهی مقدمه ی
#سخن گفتن است تا ساعت #زندگی به وقت لبخند #سراببازان کوک شود و
با نگاه #غزالمانشت، به نبض نفس های هوای دلپذیر تو #هماهنگ کند. با لب شعرهای #شاهپرور می شود حرف زد و با سر انگشتان #سخای #خانمنصور ، شاخه های #شعر را به چشمان زندگی #شاکه پیوند زد. لبخندها و نفس هایت به لب های #سرابنیلوفر ، گره زدن شعر و #شکوفه است تا
زندگی صدها بار ، #زیباتر و مهربان تر از تصور #مهرنگار گذر کند . لختی بیا تا #نیلوفران آبی ، #سرابنیلوفر همچون لامارهای آبی به #پیچک آویشن و پونه ی #سرکش، غزل بی بهانه را به مضمون #شعر و قصه های #عاشقانه در سکوت بی کسی
#شیرین، به تار و تصنیف و #ترانه در معبد
صدها کرانه برند. #مرقد چشمان چشمه ی سراب بازان، حریم زائر #سرابنیلوفر را همچون دو #غزل، در اعماق دلی گمشده در #مجمعالجزایر نگاهت غرق می شود. به احترام و #شکوه مردمانت، کتیبه ها جمع اند تا دغدغه ی #صوفیانماهر تو را به شور و ترانه بیاورد. این غروب وسوسه ی سرخ گونه های #مانشت است یا سرخی #شقایق کناره ی #نیلوفر که بر یال کوهش
انعکاسی از تلالو به صبح #سراببازان
#خوشەی چند استعاره ی تازه می چیند.
چشمانت به #اردیبهشت می مانند تا قلم از شاخه شاخه ی گلمژه ی دامن #مخملین کوهت #شکوفەهایبهاری را بچیند.
شب خیال #سرابنیلوفر را به چلچراغ چشم های #شبدیز ، محشر دلدادگی ست
تا خواب های #فرهاد را به دور دست های سراب #نیلوفر، همچون سوسنی در صدای
تیشه اش راه می رود. این #بوسەیابرهاست یا #اشکهایی که بر گونه ی خجالت زده ی #طاقبستان، ذکر عشق
را به سبزه و گل و #آغوشبرکەات می کشاند. برگ های #تقویم در بادهای ناآرام
می وزند تا از دور دست های نسیم #مانشت ، خطوط بلندای #سراببازان
به پیشانی #کوهسار بوزد. ای کاش یک #بهار دیگر بارش چشم های #سراب تَر شود. در گشوده به باغ #گلسرخ، سراپرده ی #رنگین تماشا به رقص رنگین شکفتن، #مژدەیبهاران باشد.
✍#مهربانوـفروزندەـشفیعیـزرنە
۳ آبانماه ۹۹
━━━━━💫━
@Salam_bar_zarneh #سلام_بر_زرنه❌
#بەنامخدا
"#الحق که به #آفرینش خود نازد
#ایزد که تماشای #جمال تو کند"
"#میلادختمالمرسلین #حضرتمحمد" ص"
و نواده اش حضرت #امام #جعفرصادق
بر تمامی #شیعیان جهان #تهنیت یاد"
#رخ بُگشای که در خلوت #دل
، #نگاه سبزت جاریست.نبض
قلم هماهنگ نبض #قلب پیوند
شوق، به لطف #خیال است
تا نفس های #ملایم در تنگنای
سینه ها دمیدن گیرد.#غزل،
به تراوش عطر #یاس نامت
بر بلندای #کلمات رها شده ی
دلاویزترین #واژگان است تا
پشت صخره ی #ابریشمین
#سخاوت ، به تمنای حضورت
ایستاده در #طراوت لحظه های
دلپذیر، #عشق را به موج دریا بپوید.
به سپیده دم نفس هایت،#فلق گل افشان
لبخند می شود.#افق بر دریچه ی
نگاهت #لبریز خواستن هاست.از قله ی
قاف زلفت، شطی ز #عطر دل انگیز بر شبستان مینویی #آفاق، پریشان دلدادگی ست.این #باران #شبنم بر گونه های کیست؟
که بر تن نسیم #عنبر و گلاب به مشام می وزاند.#تلاوت نامت، چشمان #مشتاق را
به #پیچک گیسوی مشکین، تا زلف #غزل
#آویز جان را به سایه های آسودگی #آبشار می کند.خوشبختی با میلادت به نگاه ها
ساطع بوی نفس #اقاقیاست که از #گُل وجودت تراویدن گرفته است##طلوع
#آفتاب دست بر گونه هایت می ساید.دریای دل، از رود #کرامت سخایت
لبریز داشتن هاست.#پاییز دل با نجوای یادت بهاری ست سرمست، تا دشت کویری و تفتیده به قدومت #سبزار جان ها شود.از تن درخت شعرم، نجوای #عاشقانەهای مستی به رسای زلالیت
،#کلک را روانه است تا #شعر وامدار
گام های #بنفشه پوش تو باشد.
واژگان در وصف کمالت، گنگ و لالند.#چکاوک بر #شاخسار هستی
می خواند.تو از کدامین؟ #گلستان گل و ریحانی، که هزاران #مُلک و میراث #قریش
بهای #سخاوتت را نمی دهند.
✍#فروزندەـشفیعیـزرنە
۱۲ آبانماه ۹۹
@Salam_bar_zarneh #سلام_بر_زرنه❌
"#الحق که به #آفرینش خود نازد
#ایزد که تماشای #جمال تو کند"
"#میلادختمالمرسلین #حضرتمحمد" ص"
و نواده اش حضرت #امام #جعفرصادق
بر تمامی #شیعیان جهان #تهنیت یاد"
#رخ بُگشای که در خلوت #دل
، #نگاه سبزت جاریست.نبض
قلم هماهنگ نبض #قلب پیوند
شوق، به لطف #خیال است
تا نفس های #ملایم در تنگنای
سینه ها دمیدن گیرد.#غزل،
به تراوش عطر #یاس نامت
بر بلندای #کلمات رها شده ی
دلاویزترین #واژگان است تا
پشت صخره ی #ابریشمین
#سخاوت ، به تمنای حضورت
ایستاده در #طراوت لحظه های
دلپذیر، #عشق را به موج دریا بپوید.
به سپیده دم نفس هایت،#فلق گل افشان
لبخند می شود.#افق بر دریچه ی
نگاهت #لبریز خواستن هاست.از قله ی
قاف زلفت، شطی ز #عطر دل انگیز بر شبستان مینویی #آفاق، پریشان دلدادگی ست.این #باران #شبنم بر گونه های کیست؟
که بر تن نسیم #عنبر و گلاب به مشام می وزاند.#تلاوت نامت، چشمان #مشتاق را
به #پیچک گیسوی مشکین، تا زلف #غزل
#آویز جان را به سایه های آسودگی #آبشار می کند.خوشبختی با میلادت به نگاه ها
ساطع بوی نفس #اقاقیاست که از #گُل وجودت تراویدن گرفته است##طلوع
#آفتاب دست بر گونه هایت می ساید.دریای دل، از رود #کرامت سخایت
لبریز داشتن هاست.#پاییز دل با نجوای یادت بهاری ست سرمست، تا دشت کویری و تفتیده به قدومت #سبزار جان ها شود.از تن درخت شعرم، نجوای #عاشقانەهای مستی به رسای زلالیت
،#کلک را روانه است تا #شعر وامدار
گام های #بنفشه پوش تو باشد.
واژگان در وصف کمالت، گنگ و لالند.#چکاوک بر #شاخسار هستی
می خواند.تو از کدامین؟ #گلستان گل و ریحانی، که هزاران #مُلک و میراث #قریش
بهای #سخاوتت را نمی دهند.
✍#فروزندەـشفیعیـزرنە
۱۲ آبانماه ۹۹
@Salam_bar_zarneh #سلام_بر_زرنه❌
#بەنامخدا
"#مستان سلامت می کند
#اربعینـاستادشجریان "
#عندلیبان را چه پیش آمد
و #هزاران را چه شد
این کیست؟ که #شبنم گلچهره ی
خندانش بر گل #اعتکاف ربنا
فرو می چکد.
این کیست؟ که از عطر #شقایق
پیرهنش ، می مست جان الست
شراب دلدادگی بر صراحی #غزل
می نوشاند.
این کیست؟ که هزاران #طلوع
#خورشید بر کجاوه ی گوهرش
به #طلعت مهرانه ی فریباییش
#ناز کرشمه ی نگاه در رکابش
به #التماسند.این کیست؟
که پیمانه ی جان #عشق
بر لب غزل دارد.#تلاوت ربنا و
قامت بستن بر #سجدگاه سجود
#ایمان را معنا می کند.
ابرهای #صداقت از بارش چشمان توست
که باریدن را معتکف می شود.#کهکشان
#زلف کمند بر هجای کلمات با لب غزلخوانت، خستگی را از شانه ها #تلاوت می کند.در الفبای شاعران، #قلم فصیح
به دنبال نام تو در گذر #دقایق وامدار
حنجره ی #ملکوتی تو می شود.
قافیه پرداز ، تن پوش #مخملین گلواژه ها،
از ورای #تنعم بی بدیل تو بر نت ها روان می گردد. تا جویبار #نبوغ ذاتی ات، به بلندای البرز نامت را #دخیل ببندد.روز پر کشیدنت، بر #اطلس گمنام #آسمان ، لبخندی از مهر توست که بر زنجر خشکیده ی لبانت، آوارگی #ترانەها را
به #یغما می برد. تا بر هرم آرزوها ، دشت
سینه ها از فراقت #نغمه گوید. تبسم پگاه
دشت روشن از #گلشن جانان به سراپرده ی غزلت فرو می افکند تا #گیسوان شب،
بر شانه های #مریدانت زخمی زمان را زمزمه کند. #غزل و ترانه هایت در هیاهوی بادها، نسیم یادت را می سرایند.خاک #طوس ، با مرام ترین #گوهر هستی به دامان دارد تا معنای درد و هجر به همسایگی #اخوان به الفبای وداع گره زند.
✍#فروزندەـشفیعیـزرنە
۳۰ آبانماه ۹۹
📢. . . . . . #سلام_بر_زرنه ↯
»» @salam_bar_zarneh
Telegram
attach 📎
#بەنامخدا
" #گردل و #گاومیر"
مختصات به هندسه ی بلند #قلەهایت،
میان #بُرهآی دلت را بلد است. قلم بهتر
از هرکس می تواندمعاملات #کوه و کمر را حل کند. از ارتفاع دلت بالا رود و قاعده ی #دشت گسترده ات را بهم بریزد.#دلت را
بازیچه کند و با یک لبخند #ملیح بگوید!
کوه #زادگاهم،رهگذران به خلوت شکار گاهت در جستجوی بی انتهای #قلەهای تواند. بالا رفتن از شیار #کوەگاومیر حاصل نگاه چندین ساله ی #کودکانەی ماست. جایی که گوش جان #سپردن به چهچهه ئ عندلیب و #چکاوک ، سمفونی بر می تابد و سبزه های روییده #پیچش قدم ها می شود. صدای #مشک زدن ها با بیت های مادرانه کره و دوغ را سوا می کند و #کودک کنار #مادر نان بر دست گرفته تا کره بر داغی نان ، #خاطرات ذهن مردمان ایلم شود.هنوز دل برای گفتن از #گردل و #گاومیر هزار حرف نانوشته دارد.#غبار خستگی های چوپان ، روی چهره ی #نجیب و آرامش، #حلاوت نگاه معصومانه ای ست تا #خورشیدی که گاهی پشت #ابر است، صدای زنگوله ی به گردن گوسفندان با نی لبکش همنوای باران به #کوهسارت پژواک دهد.ترک های شیار کوهت، در #آرزوی گام هایی ست که #بهار
بیاید، و کنار #چشمه، دهقان بقچه ی از نان را بگشاید و #چایی دم کرده ی کتری کنار دستانش، رقص نسیم خوشه ی های #گندمزار را نظر کند. به شیوه ی #باران به گل #شبنم دهد و دست و داس #رویایش شود تا به غروبی که پشت پلک های #کوەگردل رو به افول است به تغزل عاشقانه ترین هوره ی #کوردواری به حنجره اش بدمد. بغض های کهنه ی #تلخ گلو را به تقویم سبز #خاطرات ورق می زنم. تا قصه ی آرزوهای ایل را به برکه ی #رقصقو کنار چشمه ی جوشان یادگار پدر به #تقدس غربت اشک ها بسپارم. دور از هوای #گاومیر حال مردمان چون است.آنگاه که قصه ی #سنگ و سبو را ، راه گریزی نیست. التهاب #شعلەهای سرکش در میان
#سیاەچادر، سوسوی انعکاسش بر چیت و #دوار به سوی دست های من می آید تا #زلالترین شبنم بر زلفان مادران #ایل بر روی قلم آورم. در دل شب های #پاییز ، جای یک زمزمه ی ساکت همچون ابر #بهار می گرید تا تماشای آسمان با تو، زیر قدم زدن های پایین دشت #کوەگاومیر و گردل، #عطر چای بهاره بر مشام بپیچد، آن سوتر از قول و
غزل ها، پاییز را بی خان #کلهر قدم زده ایم تا طلسم #غزل بر لبان قلم، چشم #شاەبیت را شکار شود. در ازدحام مبهوت بلندای #گردل ، نگاه مخملی ات چون #گُل بر تن ایل وصله ی وفاست.یک گوشه از #روستایم زخم است.گسلی زیر پای #گردل پیداست ، وقتی شیهه ی اسب تو، جنگ اینجا نشانده است.
گاهی از دیدن کوه #گاومیر و #گردل، سر فصل گوشه ای ار خلوت به #لبیال،
زوایای نفس هایت سرگیجه ی #قلمم می شود. چتری از مرثیه ها بر دل چادرنشینان ،#طنین آه می نشاند.چون #نوری گذر کرده ای بر قرینه ها تا داغ ترین دغدغه ها ، ثانیه های #اندوه را در خود پنهان کند. شعله ی یادت زیر #خاکستر نسیمی می وزد.فصل شراب از لبان تشنه گذشت.این آه است که بر یال #گردل، در عطش خواب های با مرام مردان #ایل،
نام تو را #یاهو می گوید.
✍#فروزندەـشفیعیـزرنە
99/9/9
📢. . . . . . #سلام_بر_زرنه ↯
»» @salam_bar_zarneh
" #گردل و #گاومیر"
مختصات به هندسه ی بلند #قلەهایت،
میان #بُرهآی دلت را بلد است. قلم بهتر
از هرکس می تواندمعاملات #کوه و کمر را حل کند. از ارتفاع دلت بالا رود و قاعده ی #دشت گسترده ات را بهم بریزد.#دلت را
بازیچه کند و با یک لبخند #ملیح بگوید!
کوه #زادگاهم،رهگذران به خلوت شکار گاهت در جستجوی بی انتهای #قلەهای تواند. بالا رفتن از شیار #کوەگاومیر حاصل نگاه چندین ساله ی #کودکانەی ماست. جایی که گوش جان #سپردن به چهچهه ئ عندلیب و #چکاوک ، سمفونی بر می تابد و سبزه های روییده #پیچش قدم ها می شود. صدای #مشک زدن ها با بیت های مادرانه کره و دوغ را سوا می کند و #کودک کنار #مادر نان بر دست گرفته تا کره بر داغی نان ، #خاطرات ذهن مردمان ایلم شود.هنوز دل برای گفتن از #گردل و #گاومیر هزار حرف نانوشته دارد.#غبار خستگی های چوپان ، روی چهره ی #نجیب و آرامش، #حلاوت نگاه معصومانه ای ست تا #خورشیدی که گاهی پشت #ابر است، صدای زنگوله ی به گردن گوسفندان با نی لبکش همنوای باران به #کوهسارت پژواک دهد.ترک های شیار کوهت، در #آرزوی گام هایی ست که #بهار
بیاید، و کنار #چشمه، دهقان بقچه ی از نان را بگشاید و #چایی دم کرده ی کتری کنار دستانش، رقص نسیم خوشه ی های #گندمزار را نظر کند. به شیوه ی #باران به گل #شبنم دهد و دست و داس #رویایش شود تا به غروبی که پشت پلک های #کوەگردل رو به افول است به تغزل عاشقانه ترین هوره ی #کوردواری به حنجره اش بدمد. بغض های کهنه ی #تلخ گلو را به تقویم سبز #خاطرات ورق می زنم. تا قصه ی آرزوهای ایل را به برکه ی #رقصقو کنار چشمه ی جوشان یادگار پدر به #تقدس غربت اشک ها بسپارم. دور از هوای #گاومیر حال مردمان چون است.آنگاه که قصه ی #سنگ و سبو را ، راه گریزی نیست. التهاب #شعلەهای سرکش در میان
#سیاەچادر، سوسوی انعکاسش بر چیت و #دوار به سوی دست های من می آید تا #زلالترین شبنم بر زلفان مادران #ایل بر روی قلم آورم. در دل شب های #پاییز ، جای یک زمزمه ی ساکت همچون ابر #بهار می گرید تا تماشای آسمان با تو، زیر قدم زدن های پایین دشت #کوەگاومیر و گردل، #عطر چای بهاره بر مشام بپیچد، آن سوتر از قول و
غزل ها، پاییز را بی خان #کلهر قدم زده ایم تا طلسم #غزل بر لبان قلم، چشم #شاەبیت را شکار شود. در ازدحام مبهوت بلندای #گردل ، نگاه مخملی ات چون #گُل بر تن ایل وصله ی وفاست.یک گوشه از #روستایم زخم است.گسلی زیر پای #گردل پیداست ، وقتی شیهه ی اسب تو، جنگ اینجا نشانده است.
گاهی از دیدن کوه #گاومیر و #گردل، سر فصل گوشه ای ار خلوت به #لبیال،
زوایای نفس هایت سرگیجه ی #قلمم می شود. چتری از مرثیه ها بر دل چادرنشینان ،#طنین آه می نشاند.چون #نوری گذر کرده ای بر قرینه ها تا داغ ترین دغدغه ها ، ثانیه های #اندوه را در خود پنهان کند. شعله ی یادت زیر #خاکستر نسیمی می وزد.فصل شراب از لبان تشنه گذشت.این آه است که بر یال #گردل، در عطش خواب های با مرام مردان #ایل،
نام تو را #یاهو می گوید.
✍#فروزندەـشفیعیـزرنە
99/9/9
📢. . . . . . #سلام_بر_زرنه ↯
»» @salam_bar_zarneh
#بەنامخدا
" #کوه_شیرزول "
از هجوم بال #پرستو و از خلال
انبوه #خیال، پنجه ی زرین #خورشید
بر #گیسوان شب زده ی پنجره می تابد
تا امتداد رمیده ی نگاهم، #جنگل روبروی
زیبایت را از پشت #حریر چشمانم به تکرار
خاطره ها و روزها برد.
مگر صدای #گل از کوچه ی بهار می آید
که نفس #گل نی در آغوش #نسترن می پیچید. به بال صبح، #عطر پونه و زنبق،
در باغ #یاسمین ت، صدای خنده ی گل
در رگ #چمن ،تاب بنفشه است که بی تاب
بر کناره های #تنگس و گل می روید.
نام تو در #شعر کال من، نفس آهی ست
که خود را در نفس تنگ #قلم جای داده است، در زلف شاخسار #بلوط، شیوه ی
تکرار #سبز شدن ، چشم نواز #دشت نگاهست. برای #اطراق گرفتن کناره ی
#شفق ، نوشیدن یک چایی داغ و گوش
جان سپردن به نسیم و پیچک های #باغ
به دل همهمه ی ست که #آسمان چترش را
بر می چیند تا بر گونه ی #ابر چکیدن گیرد. رویش سبزه بر پایین #دشت مخملین کوهت ، فصل #بهار اطلسی و زنبق و #بنفشه را به #محراب قلم ، جوانه می زند تا در رقص #شبنم بر برگ #گل،
پشت #فصل های گمشده، آن سوترین
#دشت ارغوانی، به طراوت الماس #غزل
بروید. از شاخه ی سرخ تپش #قلم،
شکوفه ی #تغزل می چینم .آنک که #بهار بیاید، طرح یک تکامل شیرین به روزهای
جاذب #فروردین پا می گیرد، در محتوی ثانیه ها، آن سوی فصل ها، سامانه ی #میخک و #آویشن به گونه ی صخره هایت نگاه احساس می پرورد.
شاید #بهار ، سبزی دست های توست
که از دل زمستان برآمده است تا
پر از بذره های تازه ی #شکفتن کند.
دختر #بهار که بیاید، سبزه و چمن پا بگیرد
لب مست #غزل، جرعه های ناب ، شور و¥ شراب و #شعر را به پهلوی گلواژه ها، عبور
زندگی را زمزمه می کند.با یک جرعه #نسیم، #عطر حضورت را بیاور. بگذار خستگی بر آن #تکیه کند. قصه ی بلند تو
رنگ تازه ی ست به #سرزمین خشک #بلوط،
بگذار دوباره #بهار، دوباره پرندگان ، به برکه ی آرام تو پناه ببرند و من به بکرترین #قلب جنگل ات.
✍#فروزندە_شفیعیـزرنە
۹ بهمن ماه ۹۹
📢…… #سلام_بر_زرنه ↯
»» @salam_bar_zarneh
" #کوه_شیرزول "
از هجوم بال #پرستو و از خلال
انبوه #خیال، پنجه ی زرین #خورشید
بر #گیسوان شب زده ی پنجره می تابد
تا امتداد رمیده ی نگاهم، #جنگل روبروی
زیبایت را از پشت #حریر چشمانم به تکرار
خاطره ها و روزها برد.
مگر صدای #گل از کوچه ی بهار می آید
که نفس #گل نی در آغوش #نسترن می پیچید. به بال صبح، #عطر پونه و زنبق،
در باغ #یاسمین ت، صدای خنده ی گل
در رگ #چمن ،تاب بنفشه است که بی تاب
بر کناره های #تنگس و گل می روید.
نام تو در #شعر کال من، نفس آهی ست
که خود را در نفس تنگ #قلم جای داده است، در زلف شاخسار #بلوط، شیوه ی
تکرار #سبز شدن ، چشم نواز #دشت نگاهست. برای #اطراق گرفتن کناره ی
#شفق ، نوشیدن یک چایی داغ و گوش
جان سپردن به نسیم و پیچک های #باغ
به دل همهمه ی ست که #آسمان چترش را
بر می چیند تا بر گونه ی #ابر چکیدن گیرد. رویش سبزه بر پایین #دشت مخملین کوهت ، فصل #بهار اطلسی و زنبق و #بنفشه را به #محراب قلم ، جوانه می زند تا در رقص #شبنم بر برگ #گل،
پشت #فصل های گمشده، آن سوترین
#دشت ارغوانی، به طراوت الماس #غزل
بروید. از شاخه ی سرخ تپش #قلم،
شکوفه ی #تغزل می چینم .آنک که #بهار بیاید، طرح یک تکامل شیرین به روزهای
جاذب #فروردین پا می گیرد، در محتوی ثانیه ها، آن سوی فصل ها، سامانه ی #میخک و #آویشن به گونه ی صخره هایت نگاه احساس می پرورد.
شاید #بهار ، سبزی دست های توست
که از دل زمستان برآمده است تا
پر از بذره های تازه ی #شکفتن کند.
دختر #بهار که بیاید، سبزه و چمن پا بگیرد
لب مست #غزل، جرعه های ناب ، شور و¥ شراب و #شعر را به پهلوی گلواژه ها، عبور
زندگی را زمزمه می کند.با یک جرعه #نسیم، #عطر حضورت را بیاور. بگذار خستگی بر آن #تکیه کند. قصه ی بلند تو
رنگ تازه ی ست به #سرزمین خشک #بلوط،
بگذار دوباره #بهار، دوباره پرندگان ، به برکه ی آرام تو پناه ببرند و من به بکرترین #قلب جنگل ات.
✍#فروزندە_شفیعیـزرنە
۹ بهمن ماه ۹۹
📢…… #سلام_بر_زرنه ↯
»» @salam_bar_zarneh
#بەنامخدا
" در سوگ استاد " #بنان"
" #سیوچهارمینسالگرددرگذشتاستادبنان"
از تو #سکوت مانده است و از من صدای تو. #تندیس بغض بر گلوی حنجره ی " استاد بنان" به #تماشای لحظه هایی می برم تا لرزه ی افتاده بر شمع وجود، به خاکستر #پروانه نشیند. در #شبستان گرانمایه ی عمر ، #افسانه در خواب
غزلخوانی ات ، #قلم را به لب نامه ی بیابان مجنون #لیلا هیهات دل است.
میان پیله های #احساس ترانه ات،
#تفاهم به حبس تنگ نفس ها می دمد. باز یافتن فریاد گمشده، در #آسمان ناپیدای
نت های ملودی ات #عشق را می نوازد. متبرک ترین واژه ها بر جهانی از #عطر و عسل ترانه ات به چشم #بتهوون آید. تا انگشت حیرت بر لب گزه ی حیرانی #شوق مدور را به دل بکارد.نفس گرم تو همچون روحی در #کالبد شعرها، بهاری ست به #ترنم واژه های که از گلویت #آبشار غزل بتراود . در باغ یک سوسن خاموش، تنها تو می دانی صدای #روشن را تا نسیم بر نفس #شبنم گلویت شب دلتنگی پشت پنجره ی #صبح ببندد. و همراه باد #صبا آوازت بر سرای #دل و جان سایه فکند. #آسمان از نفس تو رنگ بهاران دارد
تا غرق در جذبه ی #نور آینه ها انعکاس باران و #بنان بگیرد.و گریه های سحری را در دلتنگی جان جانان نشیند.چشمه ی #خورشید در دل ادبار نگنجد تا زنگار از آینه ی دل با نوایت زدوده شود. مرگ تو به #باغ سبز #خیال، دیدن رویایی ست تا گره بر زلف #غزل زند و رقص #ترانه در نسیم نا آرام #کوچ ابدیت برقصد.
چشمانت قدوس مشرق #لاهوتی به نگاه سبز در سبز بودنت را معنا می کند. #اشارتیست پنهان، که با #غمزەی نگاهت صحرای نامحسوس دلبری عیان گشته است.بیت #بیت ترانه ات انتشار #موج غزلواره هاست. تا بر مضمون آینه ی شعر #تجلی شب رویایی شود. در برکه ی شب چشمانت، #پلک بر خنده ی #صبحگاهی به بال نگاهی #شاپرک را به #خیال تو می کشاند. ناگاه از ره #رسوم دیرین کوپه ی مرگ، مثل قطاری مست، بر ریل گلوگاهت نشسته ی #ماتم است. تا خنده ی شراب لب به #نجوا گشوده ات ، گریه ها بر بزمگاه مستانه ی شب های #رفیقان برد.
✍#فروزندەـشفیعیـزرنە
۸ اسفندماه ۹۹
📢…… #سلام_بر_زرنه ↯
»» @salam_bar_zarneh
" در سوگ استاد " #بنان"
" #سیوچهارمینسالگرددرگذشتاستادبنان"
از تو #سکوت مانده است و از من صدای تو. #تندیس بغض بر گلوی حنجره ی " استاد بنان" به #تماشای لحظه هایی می برم تا لرزه ی افتاده بر شمع وجود، به خاکستر #پروانه نشیند. در #شبستان گرانمایه ی عمر ، #افسانه در خواب
غزلخوانی ات ، #قلم را به لب نامه ی بیابان مجنون #لیلا هیهات دل است.
میان پیله های #احساس ترانه ات،
#تفاهم به حبس تنگ نفس ها می دمد. باز یافتن فریاد گمشده، در #آسمان ناپیدای
نت های ملودی ات #عشق را می نوازد. متبرک ترین واژه ها بر جهانی از #عطر و عسل ترانه ات به چشم #بتهوون آید. تا انگشت حیرت بر لب گزه ی حیرانی #شوق مدور را به دل بکارد.نفس گرم تو همچون روحی در #کالبد شعرها، بهاری ست به #ترنم واژه های که از گلویت #آبشار غزل بتراود . در باغ یک سوسن خاموش، تنها تو می دانی صدای #روشن را تا نسیم بر نفس #شبنم گلویت شب دلتنگی پشت پنجره ی #صبح ببندد. و همراه باد #صبا آوازت بر سرای #دل و جان سایه فکند. #آسمان از نفس تو رنگ بهاران دارد
تا غرق در جذبه ی #نور آینه ها انعکاس باران و #بنان بگیرد.و گریه های سحری را در دلتنگی جان جانان نشیند.چشمه ی #خورشید در دل ادبار نگنجد تا زنگار از آینه ی دل با نوایت زدوده شود. مرگ تو به #باغ سبز #خیال، دیدن رویایی ست تا گره بر زلف #غزل زند و رقص #ترانه در نسیم نا آرام #کوچ ابدیت برقصد.
چشمانت قدوس مشرق #لاهوتی به نگاه سبز در سبز بودنت را معنا می کند. #اشارتیست پنهان، که با #غمزەی نگاهت صحرای نامحسوس دلبری عیان گشته است.بیت #بیت ترانه ات انتشار #موج غزلواره هاست. تا بر مضمون آینه ی شعر #تجلی شب رویایی شود. در برکه ی شب چشمانت، #پلک بر خنده ی #صبحگاهی به بال نگاهی #شاپرک را به #خیال تو می کشاند. ناگاه از ره #رسوم دیرین کوپه ی مرگ، مثل قطاری مست، بر ریل گلوگاهت نشسته ی #ماتم است. تا خنده ی شراب لب به #نجوا گشوده ات ، گریه ها بر بزمگاه مستانه ی شب های #رفیقان برد.
✍#فروزندەـشفیعیـزرنە
۸ اسفندماه ۹۹
📢…… #سلام_بر_زرنه ↯
»» @salam_bar_zarneh
به نام خدا
🔻#هشتممارسبەقلمنویسندەی #زن ایوانی
من یک زنم. #بغض_های خیس مرا باور کن، این #باران نیست که می بارد، صدای خسته ی #قلب توست که از چشمان #آسمان بیرون می ریزد. مهر ورزی در ذات #بهاری تو می روید تا آتش #عطش دل خسته را فرو بنشاند، همواره تشنگی تو را به #دریا می رساند تا کاسه ی نیاز از #مهربانی چشمان دل را پُر کنی، روزی که دل تو می شکند #جام دل من خون می شود. اما دوباره با #ناز نگاهی و نوازش لبخندی رام آبشار #عاطفه بر پایین دشت قلب ها می شوی، عاشقانه ها بر دفتر شعر و #غزل را ترانه ای، بذر غصه ها که اشک بر #چشمانت می نشاند بر همه ی زندگی #سایه می اندازد. بزرگوارانه راز می پوشانی تا چشم #حقیقت بین را بنگری.شب از آغوش #گل بالین و بستر تو شبنم را به سحرگاهان دیده تر می کند، #نگاه گرم جانان، بال پرواز #عشق را به سوی آسمان می گشایی. قطره های #اشک تو که از چشمان سیه وش فرو می غلتد، #سحر را به خورشید دل ناکام، چون #صبح در آغوش گل به شبنم می نشاند. صبحگاهان آن هنگام که #طلیعه ی طلوع_طلعت تو بر #افق گونه هایت می تابد، اولین #تابش فروزنده ی دیدگانت #شبنم خواب می چیند تا آسمان #صداقت آبی ات را در آینه ی صبح بیند. از گریبان تو #صبح صادق پر می گشاید، تو چنان شبنم پاک سحری بر #بهار گل ها، بهاران وامدار #زیبایی نگاه فریبای توست،
شکوفه ها گل #امید رویا را به رویت می نشانند. غنچه از فرط #ادب پیش تو لب می بندد، دل به #تمشک بوسه ی لب های عنابی ات، نفس #شاعرانه را به گلخنده های خنده ات، شکوفه باران #عشق می شکفد. نفس غریب شبانه ات در لالایی پهلو گرفته ی گهواره، همچون بهاری ست که آن سوی پنجره، #زلال ترین شعر را به پژواک می دمد. باغ #لالەگون آغوش تو، #اهورایی ست از قصه های دور و دراز مادرانه.
تو ای #زن - زن سالهای دور و دراز و سخت مادرانگی و #آزادگی- بهانه ای شده ای تا قلم، دردواره های شمای #رنج کشیده را به صحیفه ی دل بنگارد، در گستره ی هستی #آزادگی گرامی داشته می شوی، بی آنکه تو را به #فکر و عقیده و #نژاد بنگرند. تو قابل گرامی داشتی، نگریستن بر پیرامون حق #زن(تو) که فراتر از اندیشه های #تحجر گرایانه ای، حقوقی برابر با مرد در راستای رنج #زندگی دارید. این روز، اجحاف در حق #زنان کارگر نساجی کارخانه ی پوشاک که وضعیت اسفناک رنج های بیشمار #کارگران زن در #قبال دستمزدی ناچیز بود، این روز #اعتصاب_زنان کارگر مبنی بر نارضایتی و اعلام انزجار بود. #همبستگی و اتحاد علیه تبعیض، محرومیت، فشار کار و #حقوق کم اعتراضات را شعله ورتر کرد تا سنگدلی #مدیر کارخانه در محبوس کردن #کارگران و به آتش کشیدن آنها، پایان این #تراژدی غمبار باشد.
#کلارازتکین از مدافعان #حقوق_زنان در آلمان به سال" ۱۸۵۷، تا ۱۹۳۳"خواسته ای برای مبارزه ی #زنان در آلمان مبنی بر هشت ساعت کار در روز، تعطیلات ویژه در ایام بخصوص و سایر #حقوق، طبق #قانون تقاضا کرد. جا دارد در این برهه از زمان به #اندیشمندی و تفکر بی بدیل این #زن و #زن های دیگر در این عرصه به دیده ی #احترام نگریست.
#زن موجودی #ظریف و در حین حال لبریز از حس #عاطفه هاست.جای او در #مطبخ نمی گنجد، او قلبی به سپیدی #مانشت و تفکری بکر به بلندای قله ی #البرز در دشت سینه ی #فروزان دارد. جای بسی تاسف، که برخی
کوته_فکران، #زن را در حیطه ی بردگی اندیشه ی کال خود می پندارند.
✍#فروزندەـشفیعیـزرنە
۱۸ اسفند ماه ۹۹
🕪…… #سلام_بر_زرنه ↯
»» @salam_bar_zarneh
به نام خدا
🔻#هشتممارسبەقلمنویسندەی #زن ایوانی
من یک زنم. #بغض_های خیس مرا باور کن، این #باران نیست که می بارد، صدای خسته ی #قلب توست که از چشمان #آسمان بیرون می ریزد. مهر ورزی در ذات #بهاری تو می روید تا آتش #عطش دل خسته را فرو بنشاند، همواره تشنگی تو را به #دریا می رساند تا کاسه ی نیاز از #مهربانی چشمان دل را پُر کنی، روزی که دل تو می شکند #جام دل من خون می شود. اما دوباره با #ناز نگاهی و نوازش لبخندی رام آبشار #عاطفه بر پایین دشت قلب ها می شوی، عاشقانه ها بر دفتر شعر و #غزل را ترانه ای، بذر غصه ها که اشک بر #چشمانت می نشاند بر همه ی زندگی #سایه می اندازد. بزرگوارانه راز می پوشانی تا چشم #حقیقت بین را بنگری.شب از آغوش #گل بالین و بستر تو شبنم را به سحرگاهان دیده تر می کند، #نگاه گرم جانان، بال پرواز #عشق را به سوی آسمان می گشایی. قطره های #اشک تو که از چشمان سیه وش فرو می غلتد، #سحر را به خورشید دل ناکام، چون #صبح در آغوش گل به شبنم می نشاند. صبحگاهان آن هنگام که #طلیعه ی طلوع_طلعت تو بر #افق گونه هایت می تابد، اولین #تابش فروزنده ی دیدگانت #شبنم خواب می چیند تا آسمان #صداقت آبی ات را در آینه ی صبح بیند. از گریبان تو #صبح صادق پر می گشاید، تو چنان شبنم پاک سحری بر #بهار گل ها، بهاران وامدار #زیبایی نگاه فریبای توست،
شکوفه ها گل #امید رویا را به رویت می نشانند. غنچه از فرط #ادب پیش تو لب می بندد، دل به #تمشک بوسه ی لب های عنابی ات، نفس #شاعرانه را به گلخنده های خنده ات، شکوفه باران #عشق می شکفد. نفس غریب شبانه ات در لالایی پهلو گرفته ی گهواره، همچون بهاری ست که آن سوی پنجره، #زلال ترین شعر را به پژواک می دمد. باغ #لالەگون آغوش تو، #اهورایی ست از قصه های دور و دراز مادرانه.
تو ای #زن - زن سالهای دور و دراز و سخت مادرانگی و #آزادگی- بهانه ای شده ای تا قلم، دردواره های شمای #رنج کشیده را به صحیفه ی دل بنگارد، در گستره ی هستی #آزادگی گرامی داشته می شوی، بی آنکه تو را به #فکر و عقیده و #نژاد بنگرند. تو قابل گرامی داشتی، نگریستن بر پیرامون حق #زن(تو) که فراتر از اندیشه های #تحجر گرایانه ای، حقوقی برابر با مرد در راستای رنج #زندگی دارید. این روز، اجحاف در حق #زنان کارگر نساجی کارخانه ی پوشاک که وضعیت اسفناک رنج های بیشمار #کارگران زن در #قبال دستمزدی ناچیز بود، این روز #اعتصاب_زنان کارگر مبنی بر نارضایتی و اعلام انزجار بود. #همبستگی و اتحاد علیه تبعیض، محرومیت، فشار کار و #حقوق کم اعتراضات را شعله ورتر کرد تا سنگدلی #مدیر کارخانه در محبوس کردن #کارگران و به آتش کشیدن آنها، پایان این #تراژدی غمبار باشد.
#کلارازتکین از مدافعان #حقوق_زنان در آلمان به سال" ۱۸۵۷، تا ۱۹۳۳"خواسته ای برای مبارزه ی #زنان در آلمان مبنی بر هشت ساعت کار در روز، تعطیلات ویژه در ایام بخصوص و سایر #حقوق، طبق #قانون تقاضا کرد. جا دارد در این برهه از زمان به #اندیشمندی و تفکر بی بدیل این #زن و #زن های دیگر در این عرصه به دیده ی #احترام نگریست.
#زن موجودی #ظریف و در حین حال لبریز از حس #عاطفه هاست.جای او در #مطبخ نمی گنجد، او قلبی به سپیدی #مانشت و تفکری بکر به بلندای قله ی #البرز در دشت سینه ی #فروزان دارد. جای بسی تاسف، که برخی
کوته_فکران، #زن را در حیطه ی بردگی اندیشه ی کال خود می پندارند.
✍#فروزندەـشفیعیـزرنە
۱۸ اسفند ماه ۹۹
🕪…… #سلام_بر_زرنه ↯
»» @salam_bar_zarneh
#بەنامخدا
" #گردل و #گاومیر"
مختصات به هندسه ی بلند #قلەهایت،
میان #بُرهآی دلت را بلد است. قلم بهتر
از هرکس می تواندمعاملات #کوه و کمر را حل کند. از ارتفاع دلت بالا رود و قاعده ی #دشت گسترده ات را بهم بریزد.#دلت را
بازیچه کند و با یک لبخند #ملیح بگوید!
کوه #زادگاهم،رهگذران به خلوت شکار گاهت در جستجوی بی انتهای #قلەهای تواند. بالا رفتن از شیار #کوەگاومیر حاصل نگاه چندین ساله ی #کودکانەی ماست. جایی که گوش جان #سپردن به چهچهه ئ عندلیب و #چکاوک ، سمفونی بر می تابد و سبزه های روییده #پیچش قدم ها می شود. صدای #مشک زدن ها با بیت های مادرانه کره و دوغ را سوا می کند و #کودک کنار #مادر نان بر دست گرفته تا کره بر داغی نان ، #خاطرات ذهن مردمان ایلم شود.هنوز دل برای گفتن از #گردل و #گاومیر هزار حرف نانوشته دارد.#غبار خستگی های چوپان ، روی چهره ی #نجیب و آرامش، #حلاوت نگاه معصومانه ای ست تا #خورشیدی که گاهی پشت #ابر است، صدای زنگوله ی به گردن گوسفندان با نی لبکش همنوای باران به #کوهسارت پژواک دهد.ترک های شیار کوهت، در #آرزوی گام هایی ست که #بهار
بیاید، و کنار #چشمه، دهقان بقچه ی از نان را بگشاید و #چایی دم کرده ی کتری کنار دستانش، رقص نسیم خوشه ی های #گندمزار را نظر کند. به شیوه ی #باران به گل #شبنم دهد و دست و داس #رویایش شود تا به غروبی که پشت پلک های #کوەگردل رو به افول است به تغزل عاشقانه ترین هوره ی #کوردواری به حنجره اش بدمد. بغض های کهنه ی #تلخ گلو را به تقویم سبز #خاطرات ورق می زنم. تا قصه ی آرزوهای ایل را به برکه ی #رقصقو کنار چشمه ی جوشان یادگار پدر به #تقدس غربت اشک ها بسپارم. دور از هوای #گاومیر حال مردمان چون است.آنگاه که قصه ی #سنگ و سبو را ، راه گریزی نیست. التهاب #شعلەهای سرکش در میان
#سیاەچادر، سوسوی انعکاسش بر چیت و #دوار به سوی دست های من می آید تا #زلالترین شبنم بر زلفان مادران #ایل بر روی قلم آورم. در دل شب های #پاییز ، جای یک زمزمه ی ساکت همچون ابر #بهار می گرید تا تماشای آسمان با تو، زیر قدم زدن های پایین دشت #کوەگاومیر و گردل، #عطر چای بهاره بر مشام بپیچد، آن سوتر از قول و
غزل ها، پاییز را بی خان #کلهر قدم زده ایم تا طلسم #غزل بر لبان قلم، چشم #شاەبیت را شکار شود. در ازدحام مبهوت بلندای #گردل ، نگاه مخملی ات چون #گُل بر تن ایل وصله ی وفاست.یک گوشه از #روستایم زخم است.گسلی زیر پای #گردل پیداست ، وقتی شیهه ی اسب تو، جنگ اینجا نشانده است.
گاهی از دیدن کوه #گاومیر و #گردل، سر فصل گوشه ای ار خلوت به #لبیال،
زوایای نفس هایت سرگیجه ی #قلمم می شود. چتری از مرثیه ها بر دل چادرنشینان ،#طنین آه می نشاند.چون #نوری گذر کرده ای بر قرینه ها تا داغ ترین دغدغه ها ، ثانیه های #اندوه را در خود پنهان کند. شعله ی یادت زیر #خاکستر نسیمی می وزد.فصل شراب از لبان تشنه گذشت.این آه است که بر یال #گردل، در عطش خواب های با مرام مردان #ایل،
نام تو را #یاهو می گوید.
✍#فروزندەـشفیعیـزرنە
99/9/9
📥x #سلام_بر_زرنه x
❌ @salam_bar_zarneh
" #گردل و #گاومیر"
مختصات به هندسه ی بلند #قلەهایت،
میان #بُرهآی دلت را بلد است. قلم بهتر
از هرکس می تواندمعاملات #کوه و کمر را حل کند. از ارتفاع دلت بالا رود و قاعده ی #دشت گسترده ات را بهم بریزد.#دلت را
بازیچه کند و با یک لبخند #ملیح بگوید!
کوه #زادگاهم،رهگذران به خلوت شکار گاهت در جستجوی بی انتهای #قلەهای تواند. بالا رفتن از شیار #کوەگاومیر حاصل نگاه چندین ساله ی #کودکانەی ماست. جایی که گوش جان #سپردن به چهچهه ئ عندلیب و #چکاوک ، سمفونی بر می تابد و سبزه های روییده #پیچش قدم ها می شود. صدای #مشک زدن ها با بیت های مادرانه کره و دوغ را سوا می کند و #کودک کنار #مادر نان بر دست گرفته تا کره بر داغی نان ، #خاطرات ذهن مردمان ایلم شود.هنوز دل برای گفتن از #گردل و #گاومیر هزار حرف نانوشته دارد.#غبار خستگی های چوپان ، روی چهره ی #نجیب و آرامش، #حلاوت نگاه معصومانه ای ست تا #خورشیدی که گاهی پشت #ابر است، صدای زنگوله ی به گردن گوسفندان با نی لبکش همنوای باران به #کوهسارت پژواک دهد.ترک های شیار کوهت، در #آرزوی گام هایی ست که #بهار
بیاید، و کنار #چشمه، دهقان بقچه ی از نان را بگشاید و #چایی دم کرده ی کتری کنار دستانش، رقص نسیم خوشه ی های #گندمزار را نظر کند. به شیوه ی #باران به گل #شبنم دهد و دست و داس #رویایش شود تا به غروبی که پشت پلک های #کوەگردل رو به افول است به تغزل عاشقانه ترین هوره ی #کوردواری به حنجره اش بدمد. بغض های کهنه ی #تلخ گلو را به تقویم سبز #خاطرات ورق می زنم. تا قصه ی آرزوهای ایل را به برکه ی #رقصقو کنار چشمه ی جوشان یادگار پدر به #تقدس غربت اشک ها بسپارم. دور از هوای #گاومیر حال مردمان چون است.آنگاه که قصه ی #سنگ و سبو را ، راه گریزی نیست. التهاب #شعلەهای سرکش در میان
#سیاەچادر، سوسوی انعکاسش بر چیت و #دوار به سوی دست های من می آید تا #زلالترین شبنم بر زلفان مادران #ایل بر روی قلم آورم. در دل شب های #پاییز ، جای یک زمزمه ی ساکت همچون ابر #بهار می گرید تا تماشای آسمان با تو، زیر قدم زدن های پایین دشت #کوەگاومیر و گردل، #عطر چای بهاره بر مشام بپیچد، آن سوتر از قول و
غزل ها، پاییز را بی خان #کلهر قدم زده ایم تا طلسم #غزل بر لبان قلم، چشم #شاەبیت را شکار شود. در ازدحام مبهوت بلندای #گردل ، نگاه مخملی ات چون #گُل بر تن ایل وصله ی وفاست.یک گوشه از #روستایم زخم است.گسلی زیر پای #گردل پیداست ، وقتی شیهه ی اسب تو، جنگ اینجا نشانده است.
گاهی از دیدن کوه #گاومیر و #گردل، سر فصل گوشه ای ار خلوت به #لبیال،
زوایای نفس هایت سرگیجه ی #قلمم می شود. چتری از مرثیه ها بر دل چادرنشینان ،#طنین آه می نشاند.چون #نوری گذر کرده ای بر قرینه ها تا داغ ترین دغدغه ها ، ثانیه های #اندوه را در خود پنهان کند. شعله ی یادت زیر #خاکستر نسیمی می وزد.فصل شراب از لبان تشنه گذشت.این آه است که بر یال #گردل، در عطش خواب های با مرام مردان #ایل،
نام تو را #یاهو می گوید.
✍#فروزندەـشفیعیـزرنە
99/9/9
📥x #سلام_بر_زرنه x
❌ @salam_bar_zarneh
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
مه ک بوو عهترده مهناسم دردده حال خراوم🎼🖤
👤 شاعر: #محمد_سیفی
👤 دهنگ: #شبنم_میرزایی
وهار کوردهواری🍃🍃
🔻__
▪️@salam_bar_zarneh
≛| #سلام_بر_زرنه
👤 شاعر: #محمد_سیفی
👤 دهنگ: #شبنم_میرزایی
وهار کوردهواری🍃🍃
🔻__
▪️@salam_bar_zarneh
≛| #سلام_بر_زرنه